شماره ۱۹۴۰ - سال هفتم - جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۰
Fri, Oct 19, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بازگشت به دنياي شيرين مدرسه
سفر قندهار به روايت ريچارد كريس
گزارش ـ مثلاً ـ سينمايي
يادداشت سينمايي

«نيمه پنهان» نامزد جايزه اول جشنواره قاهره
منتقدان جشنواره فيلم قاهره روز چهارشنبه اعلام كردند فيلم ايراني «نيمه پنهان» ساخته «تهمينه ميلاني» در شمار فيلم هايي واقع شده كه مورد پسند داوران براي اخذ جايزه اول جشنواره قراردارند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از قاهره، «نجه حسن» يكي از داوران و منتقدان اين جشنواره درباره فيلم نيمه پنهان خاطرنشان كرد آخرين ساخته اين خانم كارگردان پس از اينكه در جشنواره به نمايش گذاشته شد، در سطحي گسترده مورد استقبال منتقدان و تماشاگران قرارگرفت و مطبوعات از اين فيلم ستايش كرده و آن را برترين فيلم جشنواره كه درخور اخذ جايزه اول مي باشد دانستند. براساس اين گزارش در بيست وپنجمين جشنواره سالانه فيلم قاهره در مجموع ۱۶۷ فيلم از ۴۴ كشور ارائه شده كه از ميان آنها ۱۸ فيلم برتر نامزد اخذ جايزه شده اند.

بازگشت به دنياي شيرين مدرسه
دانش آموزان را بي حساب كتك نزنيد
031731.jpg
يك فيلم تازه آمريكايي به نام «حركت بزرگ مكس كيبل» كه امروز (جمعه ۲۷ مهر) دومين هفته نمايشش را در آمريكا و كانادا به پايان مي رساند و تاكنون ۲۰ ميليون دلار فروش كرده است، مردم و تماشاگرانش را به روزهاي خوش مدرسه و البته دردسرهاي آن كه ويژه شاگردان تنبل و دردسرساز است، رجعت داده است.
«حركت بزرگ مكس كيبل» كه كارگردان آن «تيم هيل» است، كارهاي يك دانش آموز كلاس هفتم را به تصوير مي كشد. همكلاسي هاي او، دايماً سر به سر وي مي گذارند. در نتيجه وقتي خانواده اش به اطلاع او مي رسانند كه مي خواهند شهر را ترك كنند و به جاي ديگري بروند، او مي بيند كه بهترين فرصت براي تلافي كردن كارهاي آنان و ضربه زدن به آنها رسيده است: بي خيال آينده، ما كه اينجا نمي مانيم!
و او طي هفته بعدي هر بلاي ممكني را از طرق مختلف بر سر هم مدرسه اي هاي خود مي آورد و حسابي از خجالت آنها در مي آيد، اما اي دل غافل، خانواده اش به او خبر مي دهند كه طرح انتقال آنها به شهري ديگر منتفي شده است و آنها ماندني اند!
حال حساب كنيد در يك دنيا فرصت و وقت و ساعت كه نصيب همكلاسي هاي او براي تلافي كارهاي مكس كيبل شده، چه مصيبتهايي براي او مي توانند به وجود بياورند و چطور حالش را مثل سابق جا بياورند. حق اوست، حالا كه زده است، بايد بخورد.
«تيم هيل» كه بالنسبه تازه كار و از نسل جديد كارگردانان آمريكا است، اواخر هفته در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت: «مسأله اين است كه كنترل بر امور از دست همه خارج مي شود و همه، يكديگر را مي زنند و در چنين دنيايي هيچ جا و امكاني براي ساير كارها و صلح نيست و فقط بايد كتك زد و كتك خورد!»
فقط يك چيز و يك توصيه ايمني را مي توان بر حرفهاي تيم هيل اضافه كرد، اين كه در مدرسه تان هيچكس را بي حساب و به اميد آينده كتك نزنيد!!

سفر قندهار به روايت ريچارد كريس
فيلمي كه مرا تسخير كرد
031734.jpg
* فيلم «سفر قندهار» به دلايل متعددي ـ خواه منطقي، خواه غيرمنطقي ـ ممكن است براي آمريكاييها جالب باشد يا نباشد. ستاره ها و هنرپيشه هاي فيلم «سفر قندهار» «جورج كلوني»يا «جوليا رابرتز» نيستند. «تيم برتون» هم آن را كارگرداني نكرده است. هيچ بنياد مالي ذي نفوذ هم آن را تهيه نكرده است. همچنين اين فيلم توسط «جفري كاتزنبرگ» (منتقد معروف) مورد حمايت قرار نگرفته است. كه برعكس، حتي اين فيلم توسط برخي نهادهاي ملي ايالات متحده، در ليست فيلم هاي حامي تروريسم ثبت شده است. با اين حال اين فيلم ـ كه از سرزمين طالبان، متعصبان نظامي، مي آيد ـ تصويري عميق و حماسي از رنج و مشقت مردم افغانستان است. «سفر قندهار» كه چند هفته قبل از حمله ۱۱ سپتامبر نيويورك و واشنگتن در فستيوال تورنتو به نمايش درآمده است، مثال جامعي از يك بيان هنري از فرهنگ سرزميني دوردست است كه مي تواند عميقاً و خيلي صميمانه در زندگي شخصي آمريكاييها تأثيرگذار باشد. اين فيلم با همه موفقيتي كه در بيان آلام انسانهاي پررنج و درد دارد در قطعه اي از سرزميني كه در نظر آمريكاييها مظهر ظلم و شقاوت است ساخته شده است.
مي دانيم كه در بسياري از كشورهاي جهان (شايد تمام آنها) فيلم هاي آمريكايي محبوبتر از فيلم هاي محلي آن كشور هستند و همچنين موسيقي و مد آمريكايي. شما در هر كدام از خيابانهاي دنيا كه قدم بزنيد، متوجه مي شويد كه خيلي ها مثل آمريكاييها تي شرت «هارد راك كاف» يا ژاكت هاي «دانشگاه هاروارد»را به تن كرده اند. همه خوب مي دانند كه فرهنگ «پاپ» عامل و ابزار اصلي توفيق و برتري نظام سرمايه داري بر نظام سوسياليستي و كمونيستي بود. نمادهاي آمريكايي چه چيزهايي هستند؟ «هاليوود»، «راك انرل» و … فرهنگ پاپ با آن همه جذابيت و فريبندگي اش، يكي از مهمترين صادرات آمريكا به تمام دنياست و البته يكي از ايراداتي كه بنيادگرايان اسلامي از آمريكا مي گيرند.
ولي آمريكاييها، چيزهاي زيادي را در هنگام تبادل فرهنگي با ساير ملل از دست داده اند. آنها تصاوير، صداها و ملودي هاي خود را از دست داده اند كه مي توانيم آن را يك سانسور فرهنگي عظيم بدانيم.
وقتي در مقاله اي كه براي بخش هنري مجله Time داشتم و در آن به بررسي يك فيلم جديد ايراني پرداختم. ديگران بر من خرده مي گرفتند كه علت علاقه من به اين محصول سينماي جمهوري اسلامي، تعلق خاطري احمقانه است. اما اگر آنها هم مثل من اين فيلم را در فستيوال كن ديده بودند، مسلماً نظرشان چيز ديگري بود. وقتي من از فستيوال كن برمي گشتم، فيلمي را كه با خودم به آمريكا آوردم يك فيلم ايراني بود. فيلم «سفر قندهار» محسن مخملباف كه درباره سفر يك زن ايراني در افغانستان براي يافتن خواهرش بود. هنوز هم صحنه هايي از اين فيلم وجود من را تسخير كرده است. من معتقدم، اگر روزي اين فيلم در كشور آمريكا اكران شود (كه البته با شرايط فعلي بعيد مي دانم) حتماً مورد استقبال شديد علاقه مندان قرارخواهد گرفت.
در صحنه اي از فيلم، در يك مدرسه روستايي كه طالبان بر آن تسلط دارد. يك جوان زيباي افغاني، در حالي كه اسلحه كلاشينكف بر دوش دارد و فرمانبردار و پاكدامن است ـ كسي كه چند نفر را كشته و يا قطع عضو كرده ـ همانند يك ملا و روحاني قرآن تلاوت مي كند و از آن تمجيد مي كند. (در همين حين يك ملاقات كننده آمريكايي، مي گويد: «اسلحه ها تنها وسيله پيشرفته در افغانستان هستند» در صحنه اي ديگر، در صحرايي كه انباشته «مين» هايي است كه براي كودكان افغاني حكم اسباب بازي را دارد. با اينكه حتي بعضي از آنها دست و پايشان را بخاطر «مين» از دست داده اند. يا در صحنه اي ديگر، درحالي كه كمكهاي «صليب سرخ» شامل پاهاي مصنوعي با چتر از آسمان بر زمين مي ريزد، افغاني هاي يك پا از تپه هاي اطراف به سمت آنها هجوم مي برند.
اين فيلم بي هيچ اغراقي مرا ياد «لارنس عربستان» البته در سطحي پايين تر مي اندازد. فيلم «سفر قندهار» از دورنماي پرزرق و برقش به عنوان پس زمينه اي طعنه آميز براي نشان دادن تلاش و تقلاي مردمي كه تنها بخاطر زنده ماندن، آن هم در اسفناك ترين شرايط، استفاده مي كند. مردمي كه بخاطر غذا و دارو، زندگي بي دغدغه را رها كرده اند و زندگي يك سرباز و چريك را انتخاب كرده اند و در اين راه جان خود را هم از دست مي دهند.
بخشي از مقاله ريچارد كريس در مجله تايمز
ترجمه: احمد جلالي فراهاني

گزارش ـ مثلاً ـ سينمايي
تو رو خدا فيلم ببينيد!
اين مسأله فروش فيلمها هم براي خودش معركه اي شده؛ يك معركه دوست داشتني نگران كننده آزاردهنده لعنتي. يك تهيه كننده شوربخت، بيش از صدميليون تومان را خرج ساخت فيلمي مي كند، چه خوابها كه مي بيند، چه رؤياهايي مي بافد، چه روزهايي براي خود متصور مي شود... اما فيلم كه روي پرده مي آيد، پولش را بايد ذره ذره جمع كند. به قول كسي كه يادم نيست: تهيه كننده پولش را يك جا مي دهد و بايد از تك تك تماشاگران گوشه اي از پولش را دوباره جمع كند. يك كار بيهوده در سينماي ايران، در جايي كه تماشاگري نيست تا پولها بازگردد...
به هر تقدير، اگرچه به نظر مي رسد تهيه كننده مريم مقدس خوش اقبال تر از بقيه باشد، اما در عمل اينگونه نيست. فروش دويست و شصت ميليون توماني اين فيلم ، تقريباً يك دهم خرجي است كه تهيه كننده كرده. تبليغات چند ميلياردي فيلم و هزينه بالاي ساخت فيلم همه وهمه دست به دست هم داده اند تا تهيه كننده مريم مقدس به خاك سياه نشيند. نه، نترسيد. او يك فرد نيست، يك سازمان است و اين پولها براي تهيه كننده، پول خرد گوشه جيب به حساب مي آيد وگرنه اگر تهيه كننده مريم مقدس يك فرد معمولي بود، اكنون بايد شيريني و ميوه و سيگار مي خريديم و... مي رفتيم ملاقات. اين است آخر و عاقبت تهيه كننده خصوصي اين ديار... فرح بخش هم، با كمك سعيد اسدي يا برعكس، آواز قو را ساخت تا اسطوره شكست ناپذيري خود را تكميل كند و كرد. فروش دويست ميليون توماني، براي فيلمي هفتاد ـ هشتاد ميليون توماني، اگر سود محسوب نمي شود ـ و حتي شكست هم ـ به شمار مي آيد، اما فروش شهرستان را از ياد نبريد. مي گويند اين فيلم در شهرستانها گرو گر مي فروشد. نوش جان تهيه كننده. حداقل او از آدمهايي است كه مي داند چه مي خواهد. دو جوان و مقدار معتنابهي شعار و يك گيشه داغ. بد هم نيست. نه؟
شادمهر عقيلي هم هرچه كرد نتوانست يك دهم كاستهايش تماشاگر جمع كند. از فيلمي كه به قولي كارگردانش گفته اين فيلم فرزند ناخلف من است، انتظاري بيش از اين نمي رود. البته، صد و هشتاد و پنج ـ شش ميليون تومان، به نسبت فروش فيلم هاي امسال رقم بدي نيست. اما براي فيلمي كه از ماهها پيش گفته بودند ركوردشكن شده و پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران خواهد شد، كمي تا قسمتي ناگوار است. چيزي چون فاجعه، براي تهيه كننده اي كه مي گويند جيبهاي لباسهايش را گشاد كرده بود!
«داودنژاد» و خانواده، ورشكست نشوند خوب است. آن از بچه هاي بد، اين هم از بهشت از آن تو. «بهشت...» سي وهفت ـ هشت ميليون تومان فروخته است. يعني هيچي. تو رو خدا اين فيلم را ببينيد تا جناب كارگردان مجبور به فروش ويلاي شمالش نشود. در آن صورت سينماي ايران «بي شمال» خواهد ماند. تو رو خدا اين فيلم رو ببينيد. حداقل چند آواز خوب دارد و تصاويري رفته و شسته و كارگرداني كه نشان داده كارش را خوب بلد است.
در مورد باران، زير نور ماه و دختري به نام تندر هم حرف نمي زنم. باشد براي هفته بعد. ببينيم دختري كه نمي خواهد دختر باشد (دختري به نام تندر) و دختري كه لباس پسرانه پوشيده (باران) و پسري كه لباس پسرانه پوشيده! (زير نور ماه) چگونه خواهند فروخت. دخترها، پسرها، اين فيلم ها را ببينيد. به خدا تهيه كننده ها هم دل دارند... تو رو خدا اين فيلم ها رو ببينيد. حتي اگر بعد خوشتان نيايد كه احتمالاً نخواهد آمد!
كيوان شافعي

يادداشت سينمايي
جسارت؛ واژه اي كه بايد از نو تعريف كرد!
031728.jpg
«زير نورماه» و «باران» هم نفروختند تا شرايط اقتصادي سينماي ايران بغرنج تر شود. گرچه از همان ابتدا هم عدم فروش فيلمهايي اين چنين محرزتر از آن بود كه بتوان روي اين فيلمها حساب باز كرد...
از اول امسال، فيلمها يكي يكي روي پرده آمدند و يكي يكي هم شكست خوردند. تحليل هاي فراواني هم درباره علل و چرايي اين شكست ها ارائه شد كه البته اغلب آنها، ناظر به امتناع خانواده ها از تماشاي فيلمهايي بود كه پرده درانه به ارائه مضاميني مبادرت مي ورزيدند كه منافي اخلاق و عفت عمومي بود. چنين پنداري، كه بيشتر از جانب نشريات و منتقدين وابسته به جناحي خاص دامن زده مي شد، البته، چنان بي پايه هست كه گويا به هيچ وجه قادر به درك موقعيت سينماي فعلي ايران نيست. بايدتوجه داشت در اين شرايط و باوجود در دسترس بودن انواع و اقسام وسايل ارتباطي... پرده دري كمرنگي چون جسارت سينمايي ايران، نمي تواند نقشي در دست و پا كردن مخاطبان كه براي «چشم چراني» (!) آمده اند داشته باشد...
«زيرنورماه» و «باران» هم شكست خوردند تا شرايط اقتصادي بغرنج تر شود؛ و البته بسياري از گره ها بازگردد. آناني كه عدم استقبال مردم رامعطوف به پرده دري فيلمها مي كنند، در مقابل شكست اين فيلمها، كه جزو فيلمهاي ديني بوده، و برعكس «مريم مقدس» از ساختار محكمي هم برخوردارند، چه حرفي دارند؟ اين جاست كه به نظر مي رسد كفگير استدلال به ته ديگ خورده و پاي سفسطه به ميان خواهد آمد؛ همچنان كه تاكنون بسيار آمده است...
آشكار است كه مشكل جاي ديگري است. مشكل، نه در پرده دري فيلمهاست و نه در ديني نبودن آنها. مشكل، حتي در كليشه اي بودن داستانها هم نيست. حداقل تاريخ سينماي ايران بارها و بارها اثبات كرده كه فيلمهاي متكي بر كليشه ها در جلب و جذب مخاطبين تواناترند. مشكل را بايد در جايي سراغ گرفت كه جلوي جسارت را مي بندد؛ و البته جايي كه، بدون توجه به ظرفيت ها و توانايي ها و ساختار سينماي متكي به سياست هاي حكومتي ايران راه جسارت رامي گشايد. توجه داشته باشيم جسارت امري نسبي است. هر جسارتي در صورت تكرار ديگر از صورت اوليه واژه فاصله گرفته و راه به عنوان كليشه مي برد. مسأله اصلي در اينجاست.
تماشاگر قهر كرده از سينما، در دوسال گذشته، به واسطه جسارت نموديافته در آثار سينمايي دوباره پاي در سالن ها گذاشت.
او آمد كه چيزي را ببيند، مضاميني رامشاهده كند كه بيست سال تمام به واسطه سيطره نگرش و مضامين پاستوريزه بر تماميت سينماي ايران، از او دريغ شده بود. براي يكسال اول، همين خوب بود، اما...
جسارت، كهنه مي شود. نيازي به جسارت هاي ديگري است. اما شرايط بسته مانده، باوجود شعارهايي كه داده مي شود، و اين جاست كه تناقض رخ مي نمايد. تماشاگر محتاج جسارت است، اما راه جسارت بسته شده و مضاميني كه زماني جسارت آميز مي نمودند، اكنون كليشه هايي رنگ و رو رفته بيش نيستند. اين جاست كه بن بست پيش مي آيد... تمام راههامسدود شده؛ يا بايد جسارتها و مضامين جسور ادامه يابد ـ كه ظاهراً امكانش مهيا نيست ـ و يا بايد در سينما را تخته كرد ـ كه به نظر مي رسد؛ اينجا نزديك مي شويم. شايد به اين دليل باشد كه بسياري معتقدند اصلاً از همان ابتدا، مجوز مضامين جسورانه در اين سينما راهي به صواب نبود!
شرايط چنان نااميدكننده است كه راهي ديگر به نظر نمي رسد. اما باموانع چكار بايد كرد؟ راه جسارت هم، گويا، به همراه راه سينما مسدود شده؛ و يك واژه بيشتر پيش چشم نيست: بن بست.
شايد هم اين نگاهي بدبينانه به سينماي ايران باشد. اميدوارم. شايد راه نجاتي هم باشد. شايد. اما فراموش نكنيم كه اين راه نجات با دستورالعمل ها به دست نخواهد آمد. همچنانكه ديديم نه عرفان دولتي، نه مذهب دولتي و نه جسارت دولتي نتوانستند راه نجات و مفري براي سينماي ايران ايجادكنند...
امين فرج پور



|   شناسنامه   |   آرشيو   |