شماره ۱۹۴۰ - سال هفتم - جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۰
Fri, Oct 19, 2001
Litera purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
ادامه كار هنري يعني معجزه اي عجيب
* به نوآوري معتقد نيستم ذهن كه نو باشد به هر چه نگاه كند، تبديل به اثر هنري مي شود.

ادامه كار هنري يعني معجزه اي عجيب
به نوآوري معتقد نيستم
* به نوآوري معتقد نيستم ذهن كه نو باشد به هر چه نگاه كند، تبديل به اثر هنري مي شود.
بعد از ظهر جمعه، كمي فكر مي كنيم كه حالا كجا ميهمان بشويم كه نويسنده، شاعر، طناز، محقق و نقاش، دكتر جواد مجابي را ياد مي كنيم. هنرمندي كه مي خواست با شيوه نقاشي ذهنيات ذهنش را ارايه دهد، اما كارش را با شعر و مقاله در سن ۱۶ سالگي آغاز كرد و اكنون در... سالگي ـ يادم رفت سنش را بپرسم! ـ مشغول يك كار تحقيقي مفصل در زمينه شوخي هاي ايراني از قديمي ترين زمان تا امروز است. شايد با نام تاريخ طنز ادبي ايران. «شب ملخ» را قله داستاني مجابي مي دانند. شايد به همين خاطر است كه اغلب آدمها او را بيشتر اهل داستان مي دانند. از همسرش نيز بسيار سپاسگزار است. خانم جوادي، بانويي كه از اولين كتاب شعر مجابي ـ فصلي براي تو ـ همراه او بود تا اكنون و ما دعا مي كنيم همچنان باهم باشند تا آخرين ورق زندگي!
031653.jpg
• چرا دوباره براي چاپ كتابهايتان اقدام نمي كنيد كه ما هم آنها را بخوانيم؟
•• ۵ تا از آنها را به ارشاد داده ام، ولي خبري نيست. هيچوقت شعر را متوقف نكرده ام.اين روزها به شعرموزيكال روآورده ام. ادامه تجربه فروغ و سپهري در وزن.
• كدام كارتان را بيشتر دوست داريد؟
•• شعرهايي كه در لندن چاپ كردم. تجربه آزاد و رهايي بود كه تخيل در آن نقش اساسي داشت، و رمان لطفاً درب را ببنديد. اين كار فهميده نشد و خوانده هم نشد. خيلي ها فكر كردند اداي پست مدرن ها را درمي آورم.
• شما با اين جريان هاي جديد ادبي كه شايد اسمش پست مدرن باشد، مخالف هستيد؟
•• به هيچ نوع ايسمي معتقد نيستم. ايسم به درد منتقدين مي خورد. اينكه خود نويسنده تصميم بگيرد در كدام ايسم خاص بنويسد، مسخره است. تحت تأثير نقد و تئوري غربي قرار نمي گيرم. اين ناخودآگاه انسان است كه اثر هنري را به وجود مي آورد. در اين كتابم كه هم فرم پيچيده و هم مضمون خاص داشت، مسأله قدرت برايم اهميت بيشتري پيدا كرد. تابه حال كمترين نوشته اي به قدرت پرداخته. چه به قدرت فيزيكي و چه متافيزيكي. در رمان هاي نه گاه، اين موضوع ذهنم را رها نمي كرد، چرا كه بخشي از سرنوشت مملكت ما به شناخت قدرت مربوط مي شود. در اين كتاب انسان بين دو متافيزيك، يكي در گذشته (فرهنگ و دين و حتي جادو) و ديگري در آينده(تكنولوژي) قرار مي گيرد. تا كسي با اين مفاهيم آشنا نباشد، رمان برايش جذابيت ندارد. موضوع رمان برايم اهميت ندارد و فرمش مهم است كه ادامه شب ملخ است، بدون هيچ تعمدي. فرم متلاشي كه انگار بمبي روي خانه اي افتاده و داستان ها رامتلاشي كرده. حقايق در تكه پاره ها جايگزين شده. انگار بمب در ذهن من افتاده بود. به نظر من كار هنري، گزينش مجموعه ميراث بشري است. من خود تربيت شده فرهنگ ايران هستم. در اين فرهنگ بخش هاي كشف نشده بسياري هست. ذهن بايد نو باشد. ادبيات و شعر و سينما و نقاشي را به خوبي مي شناسم و تركيبي از تمام اين رسانه ها در ذهن من هست كه به عنوان داده ها در ذهن وارد مي شود و بعد تخمير مي شود و ايجاد آفرينش مي كند. در فرهنگ ايران هنوز جاي بازآفريني هست. به نوآوري معتقد نيستم، ذهن كه نو باشد، به هر چه نگاه كند، تبديل به اثر هنري مي شود. نوذهن و نوانديش بشويم و كار نو كنيم. مثل كالوينو. پاز.
031656.jpg
• آثار معاصر موردعلاقه شما كدامند؟ كار جوانها را مي خوانيد؟
•• كارهاي سپانلو، آتشي و آزاده خانم براهني و پايان جغد دولت آبادي را دوست دارم. از جوانها هم نيمه غايب، هيس، برهنه در باد، چاه بابل رضا قاسمي و سورةالغراب محمودي. همه كارهاي جديد را پيگيري مي كنم و بعضي از آنها را دوست دارم، ولي شيفتگي ندارد برايم. نظر منفي ندارم. در اين ۲۰سال اخير، جريانهاي ادبي اهميت پيدا كرده و اينكه چه كساني سرآمد اين جريانها مي شوند، بعداً معلوم مي شود. اما پشت هر كاري بايد جهان بيني باشد. تجربيات نسل ما از اين نسل جديد متفاوت است، اما بهترين كارهاي اين نسل هنوز عرضه نشده است.
• درباره خانواده وهمسرتان بگوييد. نقش آنها در آثارتان و طرز آشنايي شما با خانم ناستين؟
•• ما آشنا بوديم. دختردايي من است و بزرگترين شانس زندگيم كه خودش هم اهل فرهنگ است و كارهاي تحقيق مي كند. زندگي ما براساس عشق و تفاهم بوده و بعداً صعودكرده و به هم ذهني در برابر مصائب عصر تبديل شده. اگر علاقه فرهنگي خانواده ام نبود، نيمي از كارهاي من پديد نمي آمد. در كتاب شب ملخ، حكايت خانواده يي چهارنفره است كه با اسمهاي حقيقي خودمان آنجا نقش داريم. مجموعه شعر پوپكانه، براي دخترم پوپك است. به جاي نامه برايش شعر مي نوشتم. آخرين اثرم هم براي پسرم حسين است. عاشق كتاب خواندن است. دخترم ليسانس ادبيات فرانسه است و در لندن ازدواج كرده. يكي از شعرهاي بلندم را ترجمه كرده و تز دانشگاهي اش بود. مجموعه شعر مشتركي هم با او دارم. به نام شعرهاي من و پوپك. دخترم فكر مي كرد كه يك شاعر در خانه كافي است و شعرهايش را برايم نمي خواند. هنر، حوزه دشواري است كه باعث روسياهي در دودنياست و من مشوق كسي نبوده ام.
031659.jpg
• از آقاي صلاحي پرسيده بودند كه آيا مي شود از راه قلم زندگي كرد و گفته بود: بله. اما فقط قصاب ها و شكسته بندها. شما چطور فكر مي كنيد؟
•• من كارمند بودم و حقوق بازنشستگي مي گرفتم. دكتراي اقتصاد داشتم و مي توانستم خيلي كارها بكنم، اما قلم را ترجيح دادم. پول كتاب به هيچ كجا نمي رسد. ما از يكي از روش هاي قديمي به نام قرض استفاده مي كنيم. ادبيات و هنر مملكت ما بازار كافي و اقتصاد صحيح ندارد. زماني به عنوان شاعر يا نقاش مي شود زندگي حرفه يي داشت كه كتابها بتوانند با تيراژ وسيعي و به موقع و بهترين وجه به مردم معرفي بشود. اگر كتابها سانسور نشوند و مردم وضع اقتصادي فلاكت باري نداشته باشند و بتوانند كتاب بخوانند، آدمي با ۴۰كتاب مي تواند براحتي زندگي كند. هنرمندان اينجا بامعجزه يي عجيب به كار هنري ادامه مي دهند. مثل احمدرضا احمدي كه ۴۰سال شعر مي نويسد. بعضي هامجبورند مسافركشي كنند، در حالي كه تحصيلات و معلومات بالا دارند و چندزبان مي دانند وهر كدام اگر جايي بروند كه ارزششان پنهان نشود، به مدارج بالا مي رسند، مثلاً رياست انجمن قلم. تا وقتي آزادي نباشد، فرهنگ كمي شوخي است. آزادي جزو لاينفك فرهنگ است. اين مردم هستندكه تصميم گيرنده نهايي بايد باشند و ذوق عمومي مردم در درازمدت، براي هنرمند تعيين تكليف مي كند، نه هيچ چيز ديگري. هنر مثل ماراتن است. بعضي ها با انرژي زياد شروع مي كنند و بعضي ها آرام. هيچ كس نمي داند كه چه كسي به انتها مي رسد. مثلاً مجيد نفيسي كه در ۱۳سالگي كتاب شعري چاپ كرد كه همه گفتند اين بعداً مي خواهد چه كند! يا بيژن الهي. اما بعد،... شروع كار با قريحه است.چيزي كه اهميت دارد استمرار است. هنر مبارزه با ابتذال است، براي انسان ماندن. خشونت روزگار براي انسان، همچون بريدن ساقه اش است.
• خوانندگان ما دوست دارند باجنبه هاي مختلفي از شخصيت هنرمندان آشنا بشوند. از شما مي خواهيم كه طرحي را قلم بزنيد و بعد به دستخط خودتان يكي از شعرهايتان را بنويسد.
•• طرحي مي كشد از ذهن پيچيده خود كه صفحه پر مي شود، اما براي چاپ سانسورش مي كنيم. ظرف مسي برمي دارد و طرح ديگري مي زند. مي گوييم متني از كتاب يادداشت هاي آدم پرمدعا براي خوانندگان اين صفحه بخواند:
• كسي كه خود را تا سطح دانش و ذوق عوام پايين بياورد، عاميي است كه خود را تا سطح خواص بالا برده بود.
•• رأي دادن مثل خواب مي ماند، ندرتاً تعبير مي شود.
گفت و گو از ليلا صادقي

كوتاهترين داستانهاي جهان
• عقيده بد
هي! عقيده بدي نيست! بيا ازش كپي برداريم!


• يك روز در زندگي مردي كه مثل خرس لباس پوشيد
«شليك نكن!»


• پيامبر سري
پيامبر: «من پيشگويي مي كنم كه…»
جمعيت: «بله؟ بله؟»
پيامبر: «تغيير…»
جمعيت: (برمي خيزد) «بكشيدش»

قصه ها از ام. استنلي مبابين
ترجمه: الف . دبير

زيرباران خيال
«زير باران خيال »عنوان اين ستون بي مال و منال است براي خيال انگيزان و خيال پروران و بويژه شرقي هاي محكوم به عشق. هرجمعه جغرافياي اين صفحه پذيراي شاعران و ادب دوستان است. شما نيز اگر گاهي هوايي مي شويد و وارد خيالات ملكوتي، اين جغرافيا را متعلق به خود بدانيد. يك قطعه عكس و چند اثر از خود بفرستيد به نشاني: مؤسسه ايران، روزنامه ايران جمعه. پردوام باشيد. چون شعر
زيرنظر: رضا عبداللهي

031662.jpg
• لحظه ديدار

چرا عشق از نگاه گرم تو ديگر نمي بارد
چرا در سينه شب خرمن اندوه مي كارد
همينكه پلك مي سايم بروي خستگيهايم
چرا چشمان تو دست از سر من بر نمي دارد
و مي خواهم قدم در كوچه هاي عشق بگذارم
كسي ديوانگيها را به ياد من نمي آرد
جهان هر روز كوچك مي شود در باورم اي دل
اگر عشق آيد و دست مرا يك لحظه بفشارد
اگر تقدير بر اين است باشد بازهم زيباست
مرا در انتظار لحظه ديدار بگذارد
رضا رضي پور


• مجال كو؟

گفتي: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال كو؟
شيرين من، براي غزل شور و حال كو؟
پر مي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پرزدنم هست، بال كو؟
گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال كو؟
تقويم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهاي سبز سرآغاز سال كو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال كو؟
قيصر امين پور


• غزل چشم تو

عشق از من و نگاه تو تشكيل مي شود
گاهي مقام من به تو تبديل مي شود
وقتي به داستان نگاه تو مي رسم
يكباره شعر و درد تو تشكيل مي شود
اي عابر بزرگ كه با گامهاي تو
از انتظار پنجره تجليل مي شود
تا كي سكوت و خلوت اين كوچه هاي سرد
بر چشمهاي پنجره تحميل مي شود؟
آيا دوباره مثل همان سالهاي پيش
امسال هم بدون تو تحويل مي شود؟
بي شك شبي به پاس غزلهاي چشم تو
بازار وزن و قافيه تعطيل مي شود
آن روز هفت سين اهورايي بهار
موعود! با سلام تو تكميل مي شود
زهرا بيدكي


• پشت پنجره

ز پشت پنجره ديدم پگاه روي ترا
چو من نديده كسي خيال نكوي ترا
نشسته بود به زلفت شميم صبح بهار
نداشت باغ بهاران شميم كوي ترا
ز سايه روشن چشمت بهار مي خنديد
به هر كجا دل من مي شنيد بوي ترا
به جست وجوي تو عمري دلم پريشان شد
نگفته ام به كسي راز جست وجوي ترا
در آرزوي تو مُرديم و زندگي طي شد
چسان ز ديده برم نقش آرزوي ترا
پاشا صميمي خلخالي


• باران گرفت

ابري رسيد، ثانيه اي آفتاب رفت
دنيا بدون اينكه بخواهد به خواب رفت
ماه از مدار چرخش خود پرت شد، زمين
از ترس واژگون شدنش با شتاب رفت
ابري رسيد، پنجره اي باز شد، گلي
پرتاب شد به كوچه و بر جوي آب رفت
مردي نگاه منتظرش را به جاده دوخت
دختر بدون شاخه گل بي جواب رفت
دختر سكوت كرد و آن مرد نا اميد
آهي كشيد و غمزده سمت طناب رفت
دختر كه شكل تازه ترين شعر مرد بود
ترسيد، زير گريه زد و با شتاب رفت
باران گرفت چتر غزل خيس شد و بعد
بيتي شكاف خورد و غزل زير آب رفت
هادي خوانساري


• كم است

اينجا ميان اين همه انسان، خدا كم است
حتي براي آه كشيدن، هوا كم است
ماسيده در دهان غزل هرچه داشتيم
ديگر براي اشهدمان هم، هجا كم است
در گوش كودكان زمان آيه اي سكوت
تكبير دستهاي زمين را صدا كم است
دردي كه قحط آينه در قلبمان گذاشت
دنيايي از شفاعت و دارالشفا كم است
حالا كه دستها همه بر روي دستهاست
هر قدر هم دعا كنيم «آقا بيا» كم است
عطيه علينقي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |