• آن كه مي فهمد، ولي شكست مي خورد ـ به نظر من ـ رجحان دارد به آنكه نمي فهمد و موفق مي شود.
• طوري بايد به اوج رفت كه بي برگشت باشد.
گل مريم چشماتو واكن منو نگاه كن...
هنوز هم خاطره انگيز است محمد نوري براي جوانان ديروز. در ميان همه خوانندگان، شايد او گريزان ترين است براي گفت و گو كردن. مجموع گفت و گوهاي او با نشريات را كه بشماريد، به دو رقم هم نمي رسد. با ما كه نه، اما بخاطر علاقه اي كه به احمد عبداللهي نيا، كاريكاتوريست قديمي دارد، قبول كرده با او گفت و گو كند. همين كه پيش چشم شماست:
* نوري عزيز، تقريباً تمام ايران خيلي خوب شما را مي شناسد و نسل گذشته با ترانه هاي شما خاطره ها دارند، ولي براي نسل جديد يك بيوگرافي خلاصه از تولد تا امروز و اين كه تا به حال چند ترانه اجرا كرده ايد؟
** در مورد من، گفتني اين است كه عده اي از من شناخت دارند و نه از موسيقي من. بعضي كارم را ترجيح مي دهند به خود من. آنان كه بي رغبتي خود را به كارم نشان مي دهند، نمي گوييم اينها شريف نيستند، ولي آنان كه رفتار و كردارشان و احساسشان به گونه اي است كه دوستي و دشمني شان، موجب شك و ترديد مي شود، هم خود را متزلزل مي كنند و هم ديگران را. خب كمي در اصالت آنها ترديد مي كنيم، ولي آن خاطرات حقيقي مردم است كه ما را چنين ايستاده نگه داشته است و براي خاطرات آنها، بسيار احترام قايل مي شويم.
اين كه سؤال كرده ايد: «از تولد تا امروز...» من هرگز نمي توانم ۵۰ سال را در چند صفحه نقاشي كنم. در مورد تعداد آهنگها مي توانم بگويم بيش از پنج برابر هفتاد ساله من است.
* شما براي دو سه نسل خوانده ايد و هميشه هم در اوج بوده ايد. رمز اين ماندگاري در چيست؟
** من هرگز خود را در اوج نديده ام. با زيربنايي سست هم مي توان به اوج رفت، ولي ماندن در قله، كار هر كس نيست، كار ما هم نيست، آن كه بسرعت اوج مي گيرد، با همان سرعت سقوط مي كند. رمز ماندگاري در همين است كه طوري بايد به اوج رفت كه بي برگشت باشد. مدافع انسان حقيقي بايد، حقيقت باشد.
* تا آنجايي كه من به ياد دارم، شما تنها خواننده ايراني هستيد كه كار ترجمه و داستان نويسي هم داشته ايد. ممكن است از آن آثار هم نامي ببريد؟
** در نگين، سخن، تكاپو، آدينه، دنياي سخن، سپيد و سياه ترجمه و حرفهايي داشته ام. ترجمه اي، در سالهاي دور به نام «درخت شيطان» اثر كازينسكي» كه اين ترجمه به حبس ابدي سانسور مفتخر شد. ترجمه اي هم به نام «قصه هاي خاوردور» كه به چاپ رسيده است. ولي آنچه مي دانم كه من ـ به معناي واقعي ـ نه نويسنده هستم و نه مترجم. همين كشف در خود، خود موفقيت است. من بر اين نيستم با آنچه نيستم زندگي كنم، من با آنچه هستم، هستم و وقتي نمي دانم كه نمي دانم، حال بيمار لاعلاجي را دارم كه نادانان دارند. نمي دانم كدام ناسزاوار مردي گفت، بلندپروازي بلندطبعي است!
* يادم هست در صحبتي كه چندسال پيش با مرحوم استاد عبادي و بهاري داشتم آن دو عزيز نگران بودند از وضع موسيقي اصيل ايراني البته به شكلي كه صداوسيما به آن مي پرداخت در اين مورد مثلاً ميداني كه در حال حاضر صداوسيما به موسيقي پاپ داده از ديد شما درست است؟
** من در بيشترين روزنامه ها ـ و در همين روزنامه پرثمر و وزين «ايران» ـ عقايد و نظريات خود را، تا آنجا كه قلم ياري كرده است، منعكس كرده ام.تكرار آن، نعمت ناشنوايي! را بيشتر مي كند.
روزي بايد اين موسيقي هوار مانند، متفنن و مصرفي و مجلس آرا، خود را با تلاش به راه سالم بكشاند، شايد جوانان با ذوق و با استعداد خواننده، از بي راه سازي عده اي از نواسازان نت باز ناآگاه، نجات پيدا كنند و موسيقي ايران هم تأخير در به هم ريختن موسيقي مصرف، ميداني است كه ما براي ظلمت اين موسيقي باز مي كنيم.
* استاد خود شما اصلاً به موزيك «پاپ» البته از نوع ايراني آن گوش مي كنيد شما مي دانيد كه كار اكثر آنها هم تقليدي است از كار خوانندگان گذشته شما بين اين جوانها جوان بااستعدادي هم ديده ايد؟
** موسيقي، از هر نوعي بايد چيزي به من فرادهد. من در مورد جوانان و چگونه خواندنشان ـ چه كم استعداد و چه پراستعداد ـ تا حال، نه خط قرمز كشيده ام و نه خط سبزي داده ام. آنچه را كه نوشته ام در مورد فرم نگون بخت موسيقي «پاپ» بوده است كه حكومتي نامربوط به اذهان دارد. من دنبال رؤياهاي حقيري نيستم كه با هركس و هرچيز رو راست نباشم. كوشش دارم با بصارتي تمام به اين موضوع نگاه كنم. يك نابينا فقط گرمي خورشيد را احساس مي كند، خورشيد تنها گرمي ندارد. هرنوع موسيقي ـ اينجا ـ حق حيات دارد ولي تا آنجا كه انطباق آن در فرهنگ موسيقي و شرايط آهنگسازي وجود داشته باشد. كجا ثابت شده است كه موسيقي «پاپ» آلوده در اوج بي فرمي براي سرگرمي و تفنن نيست؟ يا بايستي از تقليد محتوايي بي اصل دفاع كرد؟ يا ما را از صحنه بيرون كنيد يا آنهايي را كه قرار است با آگاهي شان در صحنه بمانند، نگه داريد. چه سود از بضاعت بي بصارت.
* خود شما به كدام موسيقي و صدا علاقه مند هستيد و در مواقع تنهايي به آن گوش مي كنيد؟
** آن موسيقي و آوازي كه به من بقبولاند، من در آواز چقدر اشتباه دارم. آن كه مي فهمد ولي شكست مي خورد ـ به نظر من ـ رجحان دارد به آنكه نمي فهمد و موفق مي شود. باز به نظر من عيبي ندارد كه اگر در ۷۰سالگي هم دنبال يادگيري باشم و در آرامگاه ابدي استاد شوم. بعضي از موفقيتهاي فصلي در موسيقي تصويري ست از نآگاهي هاي گذشته و اين موفقيتهاست كه سلامت موسيقي ما را متزلزل مي كند.
* يكي دو ماه پيش مصاحبه اي از عمران صلاحي خواندم كه در آن اشاره اي داشت به كار مشتركي كه با شما داشته به نام «صداي عاشق» كه گويا بخاطر وجود كلمه «قفقاز» اجازه پخش به آن داده نشده كار آن اثر به كجا انجاميده است؟
** همين طور است اميدوارم كه شعر «صداي عاشق» آقاي صلاحي هميشه عاشق شعر را به صداي عاشقان اين ديار بخوانم تا در يك تقارن، هماهنگي به وجود آيد و ماندگار شود چون عمران صلاحي در انتخاب كلمه سليقه اي بسيار به كار برده است.
* اولين اثر را شما در چه سالي اجرا كرديد و نام آن چه بود و اثر جديدي اگر داريد كي و با چه نامي ارايه خواهدشد؟
** اولين اثر، به يادم نيست، من با تلاش، بالاتر از آماج را هدف قرارداده ام پس آخرين را هم درگذشته، نمي دانم. ولي آخرين اثر امروز كاست «شكوفه در شكوفه» است كه به همت تمام عيار آقاي شهرام گلپريان به بازار خواهدآمد.
* آهنگسازان و استادان شما چه كساني بودند؟
** آهنگسازان آقايان حسين اصلاني، شادروان ناصر حسيني و آقاي محمد سرير و شهرام گلپريان آهنگسازان سالهاي رفعت من. خانم فاخره صبا، خانم ئولين باغچه بان استادان صداي من. آقايان: هوشنگ استوار، سيروس شهردار، مصطفي كمال پورتراب استادان سلفژ و تئوري. اميدوارم همه سرشار از خوشبختي باشند كه به من آموختند موسيقي و آواز را و حتي «چگونه زيستن». مرا در گذرگاه حيات آوازين من.
* استاد مي دانيد كه روزنامه ايران در روزهاي جمعه هم منتشر مي شود به نظر شما چه مواردي در آن گنجانده شود بهتر خواهدبود؟
** همين كه جمعه ها هم منتشر مي شود، ديگر خواننده روزنامه ايران نگران بطالت وقت، در جمعه ها نيست. به هرحال زحمات بي دريغ «جمعه سازان» در روزنامه خواندني «ايران» در جمعه ها هم قابل ستايش است، موفق باشيد.