|
|
|
اگرهاي تاريخ
|
|
|
|
«د» مثل «دلقك»
|
|
|
|
ترورهاي تاريخي
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
«محله بيكاران»
|
|
|
روزي در تبريز، راهم به طرف بازار افتاد، ديدم در طرفين راست و چپ كوچه، كنار ديوار قدم به قدم، آدم هايي نشسته و دارند عابرين را نگاه مي كنند. پرسيدم كه اينها براي چه نشسته اند، گفتند كه اينها بيكار هستند، تعدادي از آنان كه زن و بچه بودند دستشان را بازكرده و پول نان مي خواستند، بقيه نيز يا شپش هايشان را مي كشتند و يا چرت مي زدند.
دراين اثنا، يكي از مستخدمين ماليه، درحالي كه زيربغلش دريك گوني بزرگ، چهارهزارتومان حمل مي كرد آمده و داخل يك ساختمان بزرگ شد. خواستم بدانم كه اينجا كجاست و كدام اداره هست، واردشدم و ديدم در چنداتاق افراد زيادي نشسته اند. بعضي از آنها قليان مي كشند و برخي نيزاز بيكاري چرت مي زنند. پرسيدم اينجا كجاست؟ گفتند: كارگزارخانه است. گفتم: يعني چه جور كارگزارخانه. جواب دادند اينجا همان اداره است كه اگر نباشد امور آذربايجان متوقف مي شودو هيچ كاري انجام نمي شود.
خوب يعني وظيفه اين اداره چيست؟ گفتند: اين همان اداره است كه كنسول هاي بيگانه، فقط توسط آن با والي رابطه برقرارمي كنند. گفتم: خيلي خوب براي سؤال جواب كردن دو سه كنسول تنها يك مأمور كفايت مي كند، ديگر اداره به اين بزرگي لازم نيست. مثلاً در مركزي به بزرگي تفليس، تنها يك مأمور، جوابگوي ۱۴كنسول بود و خود آن مأمور نيز در بغل دست والي با يك منشي، در يك اتاق مي نشست و هردو ماهانه فقط صدتومان از دولت حقوق مي گرفتند.
دراين فكربودم كه ديدم مستخدم ماليه، پول هايي را كه در گوني بود روي زمين ريخت و شروع كرد در بين آقايان تقسيم كردن. گفتم: خوب اگر مي خواستيد پول ها را بين افراد بيكار تقسيم كنيد، در كوچه كه اشخاص بيكار زيادبود، سبب چيست كه اين پول ها براي بيكاران كارگزارخانه حلال و براي گدايان كوچه، حرام شده است؟
يكي از آقايان كه قليان مي كشيد رو به من كرده و گفت: ملاعمو، البته اين كار علت دارد، درست است كه همين كارگزارخانه الآن بيكاراست و با اين كه بيكار است ماهي چهارهزارتومان حقوق مي گيرد، اما كارگزارخانه ما در گذشته خدمات زيادي به وطن كرده است. اگر تو حادثه پل تلخه رود را به ياد بياوري، خودت نيز اين مطلب را تصديق و قبول مي كني كه حقيقتاً، اين پول ها براي ما حلال است. اما تو ملاعمو، اگر مي خواهي بي غرضانه صحبت كني، بايد اين را هم بگويي كه درساير نقاط آذربايجان ۱۴ اداره از اين كارگزارخانه هاي بيكار هست، پس چرا چشمان تو فقط ما را مي بيند، پس به آنها چه مي گويي. من در پاسخ اين آقا معطل ماندم و سخن شيخ عليه الرحمه يادم آمد.
ايليور كوچه ده تلاش چورك
صبح و ظهر و عصر عرياني چند
گرتو را در بهشت باشد جاي
سائلان دوزخ اختيار كنند
اما پيش خودمان باشد مرا با فحش و دشنام از حياط بيرون كرده و به كوچه انداختند.
امضا: موزالان
• شماره اول روزنامه ملانصرالدين در تاريخ ۳۰بهمن ماه ۱۲۹۹ منتشرمي شود. درسرمقاله اين شماره كه در صفحه دوم چاپ شده است، چنين مي خوانيم: ياري خدا و مساعدت معاف پروران ما را موفق به اين نمود كه (ملانصرالدين) را بعد از يك تعطيلي كه ناچار در نتيجه حوادث فجيعه حرب عمومي و وقايع قفقاسيا دچارش شده بود، از سرنو انتشار دهيم...
... اين جريده از اول با زبان تركي نشر و فعلاً هم با همان زبان دوام خواهدكرد، ولي براي اين كه در طريق آگاهي افكاراسلامي مان يك خدمت عاجزانه بوده و فايده اش عمومي باشد مقيد به زبان خصوصي نخواهيم شد.
پليس مجدالسلطنه روزنامه ملانصرالدين را دو روز پس از انتشار توقيف كرد. علت آن چاپ مقاله اي بود كه ترجمه آن را خوانديد.
|
|
|
|
|
اگرهاي تاريخ
اگر سلطان محمد پس از فاجعه اترار از چنگيز دلجويي مي كرد
|
|
|
پس از دريافت خبر قتل عام، نخستين اقدامي كه چنگيز خان انجام داد اعتراض به سلطان محمد در مورد اين فاجعه بود و با روانه كردن فرستادگان جديد به نزد سلطان محمد، خواستار تحويل غايرخان عامل مستقيم اين جنايت شد. فرستادگان چنگيز اعلام كردند اگر خود سلطان در اين امر دخالتي ندارد مي تواند با مجازات حاكم شهر اترار از طرف چنگيزخان، از خونريزي بيشتر جلوگيري كرد.
اسكندر ثاني به رغم ترسي كه از مغولها داشت، نه تنها مبادرت به تسليم حاكم شهر اترار به مغولان نكرد بلكه براي محكم و قرص نشان دادن خويش، اين فرستادگان را نيز به قتل رساند. وقتي آخرين فرستادگان نيز به قتل رسيدند، چنگيز خان به حدي منقلب شد كه مي گويند از شدت بغض، گريه كرد. معامله اي كه سلطان محمد بارها و بارها با نمايندگان دولت وي انجام داده بود، حركات تحقير آميز سنگيني نسبت به شخص وي تلقي مي شد و چنگيز آنها را به حق ضربه سنگيني نسبت به اقتدار حكمراني خويش به شمار آورد و گفت: «اجازه نخواهم داد سارتايولها (۱) زمام مستحكم مرا بگسلند.» و به اين ترتيب تصميم به جنگي وحشتناك گرفت.
برخي از تاريخ نگاران، هجوم مغول به قلمرو خوارزمشاهيان را ناشي از طبيعت جهانگشاي چنگيز و تأثير عوامل سياسي نظير تحريكات دستگاه خلافت بغداد براي درهم كوفتن خوارزمشاه و نيز تحريكات دستگاه پاپ رم براي درهم كوفتن ممالك اسلامي مي دانند. آنها معتقدند كه فاجعه اترار در سلسله علل و عوامل حمله مغول، بهانه اي بيش نبوده است. ترديدي نيست كه طبيعت جهانگشاي حكومت چنگيزي زمينه اساسي حمله مغول به ايران و گسترش متصرفات غربي بوده و از سوي ديگر خليفه عباسي (الناصرالدين الله) با توجه به اختلافاتي كه با خوارزمشاه داشت، مي كوشيد تا دولت هاي همسايه را بر ضد خوارزمشاه بشوراند و نمي توانست به ظهور دولت مقتدري مثل دولت چنگيزخان درشرق دور بي اعتنا باشد و در صدد تحريك چنگيز بر ضد خوارزمشاه برنيايد. همچنين نمي توان از فرستادگان زيادي كه دستگاه پاپ به دربار چنگيز روانه مي كرد و عملاً او را براي حمله به ممالك اسلامي ترغيب مي كرد، چشم پوشيد.
با اين همه، واقعه ناجوانمردي حاكم اترار با بازرگانان مغول و عمل ابلهانه سلطان خوارزمشاه در كشتن فرستادگان چنگيز، اگر چه در ظاهر امري جزيي به نظر مي آيد، اما علت واقعي و اصلي توجه چنگيز به ايران و حمله به ممالك خوارزمشاهي است.
آنچه از «ظل الله في الارض» سرزد، در پيشگاه تاريخ نابخشودني است، چرا كه وي از وضعيت و خشونت مغولان درممالك تسخير شده آگاه بود و روحيه جنگندگي و قدرت هولناك نظامي مغول را تجربه كرده بود. اگر «ظل الله في الارض» لااقل عامل يا عوامل جنايت اترار را ـ هرچند خود باني آن بود ـ به مغولان تحويل مي داد، مي توانست از ويراني ايران و خوارزم و در واقع نيمه شرقي جهان اسلام آن روزگار جلوگيري كند. اگر «ظل الله في الارض» تدابيري انديشيده بود تا پاي مغولان به ايران باز نشود، به احتمال زياد حمله تيمور نيز رخ نمي داد و برهه هاي خان خاني پس از اين حملات، بر ايران تحميل نمي شد.
پي نوشت:
.۱ مغولان به خوارزميان، تركان آسياي ميانه و ايرانيان مسلمان سارتايول (Sarthavul) مي گفتند.
برگرفته از اگرهاي تاريخ ايران ـ نوشته دكتر مهرداد جوانبخت
|
|
|
|
|
«د» مثل «دلقك»
كريم شيره اي
كريم شيره اي مردي بود بلندقد و لاغراندام كه همواره لباس هاي عجيب و رنگارنگ به تن داشت و بر خري كوچك با دست و پايي كوتاه سوار بود. كريم شيره اي با همه حقارت جثه و پستي شغل، يك انسان بود. انساني با علوطبع، باگذشت، فداكار، دلسوز، بيچاره نواز و مردم دوست.
كريم شيره اي اصفهاني هر دو شب اول كه به تهران آمد چون جايي را بلد نبود مدتي سرگردان اين طرف و آن طرف گشت تا عاقبت وارد منزلي شد كه در آن جشن عروسي برپا بود و عده اي مطرب مشغول نواختن بودند. كريم چون محلي براي نشستن نيافت در ميان مطرب ها نشست. صاحب مجلس با ديدن قيافه ناآشناي او پيش رفت و جوياي حالش شد. او نيز پس از مدتي از اين شاخه به آن شاخه پريدن گفت: «من دلقك اصفهونيم كه براي پيداكردن كاري به تهرون اومده ام.»
خلاصه، كريم آن شب به تقاضاي ميزبان آنقدر مسخره بازي درآورد و خوشمزگي كرد كه هفت شبانه روز نگذاشتند از منزل خارج شود. پس از طي اين مدت، به رياست همان دسته مطربي كه در برخورد اول با آنها مواجه شده بود، برگزيده شد و همراه آنها به مجالس جشن مي رفت و آنقدر لطيفه مي گفت و شيرين كاري مي كرد كه همه از شدت خنده بي حال مي شدند. بدين سان كريم تا آنجا مشهور شد كه ناصرالدين شاه وصفش را شنيد و او را نزد خود خواندو وي را دلقك خاص دربار كرد. كار كريم كم كم بالا گرفت بطوري كه گاهي وقت ها با صلاحديد شخص ناصرالدين شاه، درباريان پرمدعا و كساني را كه پاي از گليم خويش فراتر مي نهادند دست مي انداخت.
لقب شيره اي كه به دنبال اسم كريم افزوده شده به قول عبدالله مستوفي نويسنده كتاب شرح زندگاني من، شايد به مناسبت شيرين كاري هاي او در بذله گويي و يا به سبب شغل اوليه اش ـ شيره فروشي ـ بوده است.
كريم شيره اي هر وقت مي خواست طرح شوخي تازه اي را با يكي از اطرافيان ناصرالدين شاه بريزد قبلاً درباره او تحقيق مي كرد و بعد با حربه برنده و شيرين متلك به سراغش مي رفت و دمار از روزگار آن فردبخت برگشته درمي آورد.
وي با اين كه مردي عامي بود و سواد و معلومات آنچناني نداشت و استاد به خود نديده بود، به تنهايي نمايشنامه هايي تهيه و تنظيم مي كرد و شخصاً و گاهي هم با دسته كوچك و چندنفري خويش، آنها را در مقابل ناصرالدين شاه و درباريان و بزرگان و مردم عادي به روي صحنه مي آورد. مايه اصلي نمايشنامه هاي كريم، انتقادهاي تند و صريح بود كه او همراه شوخي و متلك از وضع مملكت نثار دربار و حاكمان وقت مي كرد، نمايشنامه «بقال بازي در حضور» از نمايشنامه هاي معروفي است كه كريم با دستيارانش در حضور ناصرالدين شاه و درباريان و صدها تن ديگر بازي كرد. اين نمايش در شب عيد نوروز مصادف با روز تولد ناصرالدين شاه در قصر سلطنتي اجرا شد و با موفقيت تمام، به پايان رسيد. اين نمايشنامه مورد توجه ناصرالدين شاه قرارگرفت و پس از يك خنده طولاني دستور داد به كريم خلعت بدهند. فوري بقچه بسيار زيبايي را كه قبلاً آماده كرده بودند آوردند و جلوي كريم گذاشتند. كريم شيره اي با شادي تمام بقچه را بازكرد تا خلعت شاه را ببيند ولي با كمال تعجب پالاني را به جاي خلعت در آن ديد اما خود را نباخت. آن را برداشت و به دوش گرفت و با صراحت لهجه و بي پروايي خاص خود در مقابل آن همه جمعيت، روبه شاه كرد و عرض كرد: قربانت شوم، تصدقت گردم، خلعت نو رسيد، استدعاي لقب دارم. ناصرالدين شاه خنده اي كرد و به او گفت: اگر قضيه و شرح حال (عمله جات) خلوت را درست تشريح كردي، لقب دوشاب الملك را به تو خواهم داد.
كريم سري فرود آورد و براي اجراي بقيه نمايشنامه به ميان همكارانش برگشت و آن وقت، ماجراي ترقي عده اي از رجال بي كفايت آن عصر را با صريح ترين و بي پرواترين كلمات كه اگر هركس ديگر به غير از او بيان مي كرد مرگش حتمي بود، با وضعي كاملاً مسخره و استثنايي بيان كرد.
كريم شيره اي به قدر كفايت، سوادخواندن و نوشتن داشت. نماز مي خواند و گاهي كه فرصت مي يافت به گل هاي نرگس كه در منزل پرورش مي داد سركشي مي كرد و بيشتر عيدها بخصوص عيدنوروز، گلدان هاي دست پرورده خود را به منزل هاي بزرگان و درباريان مي فرستاد و از آنها عيدي مي گرفت و واي به حال آن وزير يا حاكمي كه خر كريم را نعل نمي كرد و بموقع خود، مستمري و حق و حساب دلقك خاص دربار را نمي فرستاد.
از كارهاي مضحك ديگر كريم شيره اي، تشكيل انجمن فراموشخانه مسخره آميز در مقابل انجمن فراماسونري ميرزاملكم خان بود.
|
|
|
|
|
ترورهاي تاريخي
رئيس انبارغله و مديرروزنامه عصر جديد به جرم خيانت، گلوله خوردند
كميته مجازات در سال ۱۳۳۵ قمري بدواً بوسيله سه نفر به نامهاي ابوالفتح زاده ـ منشي زاده ـ مشكوةالممالك تشكيل و بعداً ميرزا علي اكبر ارداقي (برادر قاضي ارداقي قزويني) و عمادالكتاب به اين سه نفر پيوستند و با كمك كريم دواتگر كه با مشروطه خواهان همكاري داشت، توانستند آن عده از كساني را كه در اجراي اصلاحات سد راه وطن خواهان بودند از ميان بردارند.
ميرزا اسماعيل خان رئيس انبارغله، متين السلطنه ثقفي مدير روزنامه عصرجديد، آقا سيد محسن مجتهد، داماد مرحوم آيت الله بهبهاني آزاديخواه صدرمشروطيت، منتخب الدوله خزانه دار كل از جمله كساني بودند كه به وسيله عوامل كميته مجازات به قتل رسيدند و كريم دواتگر پس از كشته شدن ميرزا اسماعيل خان رئيس انبارغله به دست اعضاي كميته به جرم خيانت به همكاران خود به قتل رسيد و پرونده او در شروع كار كميته مجازات براي هميشه بسته شد.
ميرزا اسماعيل خان رئيس انبارغله در مدتي كه پيشكار دارايي سيستان و بلوچستان بود، گندم ـ ذخاير غله كشور ـ را به ثمن بخس به انگليسي ها فروخت و پول كلاني به جيب زد. به تهران آمد اما به اداره ماليه نرفت و تن به حساب و كتاب نمي داد. دولت وقت هم به علت حمايت خارجي از او ضعف نشان مي داد تا جايي كه بالاخره روزنامه ها به صدا درآمدند. ميرزا تا احساس خطر كرد به متين السلطنه مدير روزنامه عصر پناه برد تا شايد از طريق جريده وي، مصونيت يابد. متين السلطنه دانسته و ندانسته از او دفاع كرد بدون آنكه متوجه شود چگونه احساسات آزاديخواهان را عليه خود جريحه دار مي كند.
هيأت اجراييه كميته مجازات بالفور به رياست كريم دواتگر و عضويت رشيدالسلطان و سيد مرتضي خان و شخص ديگري به نام عبدالحسين ساعت ساز مأمور قتل ميرزا اسماعيل رئيس انبارغله مي شوند تا پس از چند روز گريز و تعقيب، از سوي رشيدالسطان به ضرب گلوله از پاي درمي آيد و پس از مدت مديري كوتاه متين السلطنه براساس محكوميت كميته، در محل دفتر روزنامه عصرجديد به قتل مي رسد. عبدالحميد ثقفي ملقب به متين السلطنه مدتي نايب رئيس مجلس شوراي ملي و از مشهد به وكالت انتخاب گرديد و علاوه بر روزنامه هاي طلوع و مظفري سه سال آخر عمر را به اداره روزنامه عصر جديد گذرانيد. (براي اطلاعات بيشتر به نوشته دكتر اعلم الدوله ثقفي برادر متين السلطنه رجوع كنيد) پس از ترور ميرزااسماعيل خان و متين السلطنه، اولين بيانيه مطول كميته مجازات منتشر شد كه در بخشي از آن چنين آمده است: ما جامعه را از وجود اين (عناصر) پاك كرديم تا براي ساير اشخاص خيانت پيشه سرمشق باشد و شايد رويه خود را عوض كنند. حقيقاً كمال سرافكندگي و شرمساري است كه ديده شود كه پايه مملكت فروشي و جاسوسي و خدمت به اجانب در آن به جايي برسد كه خود آن عوامل ناپاك هم خوب و بد خدمات ايران برباد ده خود را انتقاد مي كنند و از همه بدتر اين قبيل افراد با افكار شيطاني و پليد خود تمام عناصر و دستجات وطن پرست را تخطئه نمايند.
در قسمتي ديگر از اين بيانيه گفته شده است: اعضاي كميته مجازات به ياري خداوند متعال... با اولين تير انتقام، ميرزااسماعيل خان اولين آكتر تئاتر وطن فروشي و جاسوسي وخيانت را به خاك و خون كشانيديم زيرا اين مرد تصدي انبارغله ... را به عهده داشت و به دستور اجانب و به منظور نظرات جاه طلبانه خود در ايجاد قحطي مصنوعي در تهران باعث مرگ و مير عده كثيري گرديد...
|
|
|
|
|
شاه عباس و شيخ بهاء
شيخ بهاءالدين محمد عاملي در دربار شاه عباس تقربي تمام داشت و حل و فصل بسياري از امور شرعيه به او محول بودي و پادشاه در تكاليف دينيه به او رجوع كردي.
اما او به اقتضاي سعدي مشرب و ذوق ادب با او باش شهر نيز معاشرت كردي و به جمع خراباتيان و حلقه ي معركه گيران نيز سرزدي اين معني را عيون وجواسيس به حضرت شاه عرض داشته بودند و او سخت ملول و رنجيده خاطر مي بود.
روزي شاه در محفلي عام كه از اعيان دولت واكابر مملكت مالامال بود به تعريض برزبان راند كه بعضي از مشايخ بزرگ اسلام كه امور شرعي خاص و عام به عهده آنان محول است و همگنان را در حق ايشان اعتقادي عظيم است از مواضع تهمت احتراز نمي كنند و به جمع اراذل و اوباش و رندان تردد مي نمايند، صلاح در آن است كه شيخ در اين باب تأملي كند و آنان را از رفت و آمد به اين گونه مجامع منع نمايد.
شيخ بهاءالدين في الفور بر زبان راند كه منهيان حضرت شاهي خلاف به عرض رسانده اند، من كه خود همواره به اين مواضع تردد دارم از مشايخ بزرگ اسلام و علماي حضرت كسي در آن اماكن نديديم.
«مناقب العلماء»
|
|
|
|
|
كي بود نخستين عكاس؟
نخستين عكاس ايراني ملك قاسم ميرزا فرزند فتحعلي شاه است كه در دوره محمدشاه و عصرناصرالدين شاه عكسهايي تهيه كرد و اين عكسها اينك نيز موجود است. پس از آن شماري از بيگانگان بويژه جهانگردان در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه عكسهايي از مناظر مختلف ايران تهيه كردند و با برپايي دارالفنون،استادان اين مدرسه نيز به انداختن عكس و ظهور آن علاقه نشان دادند.
|
|
|
|
|
الو، الو، الو، ...
تلفن در اواخر دوره ناصري به ايران آمد ولي چندان گسترش نيافت. به ظاهر با نظارت يك فرانسوي به نام بواتال، خط تلفني از كامرانيه، كاخ كامران ميرزانايب السلطنه به دارالحكومه (فرمانداري) تهران كشيده شد و پس از آن خط هاي ديگر ميان كاخ گلستان و كاخ تابستاني شاه و خانه صدراعظم و برخي از ساختمانهاي دولتي كشيدند. ازهمه اين خط ها استفاده دولتي و درباري مي شد.
|
|
|
|
|
عكس هفته
|
|
نخستين بيمارستان رواني در شيراز
|
|
|
|
|