شماره ۱۹۴۰ - سال هفتم - جمعه ۲۷ مهر ۱۳۸۰
Fri, Oct 19, 2001
Sports purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
غُصه نامه يي از حوادث اخير پيروزيهاي فوتبال
بوي تباني از بازي ايران ـ بحرين چقدر جدي است؟
من عاشق «فيدل»ام!
دوربين قلم
طلسم «لاتزيو» و «زاك» شكست، اما...
از خريد كوكائين در آلمان تا آرتيست بازي در تركيه
تنها تيم بي شكست «بوندس ليگا» ذوق نمي كند
«قيصر» و يك بازي خطرناك
دستور العمل روز: حرص بخوريد و سكته كنيد!

غُصه نامه يي از حوادث اخير پيروزيهاي فوتبال
شادي يا برون فكني عقده ها
031818.jpg
از پشت پنجره آنها را مي بينم كه بوق زنان دور شهر مي گردند. موتورسوارها جلوتر از بقيه هستند انگار كسي را اسكورت مي كنند. يا شايد كاروان عروس است و عروس مي برند! نه! قضيه بالاتر از اين حرفهاست. خدا را شكر همه خوشحالند. مي خواهم به دوست ورزشي نويسم زنگ بزنم و تبريك بگويم. اما او پيش دستي مي كند:
ـ شهر بهم ريخته! اگر حالشو داري پاشو بيا! كاغذ و قلمت رو هم بيار! تا دلت بخواد اينجا سوژه است!
و چه سوژه هاي! يكي از يكي ناب تر! حسرت دوربين نداشتن تمام وجودت را گرفته است. ترافيك آنقدر سنگين است كه مجبوري پياده بروي. صدا، صداي بوق است و كرنا و فرياد. جمعيت پايكوبان «چارچرخه» هاي تكنولوژي را دوره كرده اند و دست افشاني مي كنند. حق دارند. بگذار تا خود صبح شاد باشند و برقصند. سالهاست كه حسرت «خنديدن» شان، پشت تعصبات يخ بسته بعضي ها ماسيده است.
سالهاست كه انجماد سليقه هاي شخصي تاروپوددل شان را بافته و بر لبهايشان قفل ماتم بسته است.. سالهاست كه شادبودن و خنديدن حتي بخاطر خلق عظيم ترين حماسه هاي تاريخي به زعم بعضي ها جرم است و كفران نعمت. حالا آنها به هر بهانه اي «عقده هاي قطبي» شان را آب مي كنند مي كوبند و به هم مي ريزند و مي خندند تا رها شوند از تمام دغدغه هاي «پينه» بستشان…
صداي وحشتناك شيپوري رشته افكارم را پاره مي كند و آنها روي آسفالت خيابان پخش مي شوند. كمي جلوتر پيرزني پشت فرمان مبهوت مانده و فرورفته، ميخكوب وحشت از اين جماعت است. كجا رفته است؟ شايد به روزگاري كه هنوز مي توانسته از ته دل قهقهه بزند مثل اين دختركان و پسران رها شده از منطق خشك جديت! جلوتر كه مي روي جوانهاي ناآرام سقف اتومبيلي كه ديگر باطري اش جاني براي بوق زدن ندارد را قرق كرده اند. دادگاه و محكمه لازم نيست. حكم نخوانده اجرا شده است. جرم «بوق» نزدن است. مجرم نيز «فولكس واگن» زهواردرفته اي كه عمرش از عمر صاحبش بيشتر است. صاحبش از ترس فراركرده است.
از بعضي محله ها خبرهاي تلخي به گوشت مي رسد. رود زلال شادي، آنجاها گل آلوده است به عقده هاي لجن گرفته سالها تحقير و واخوردگي! اين دمل ده ساله و بيست ساله و هزارساله دهان باز كرده است و همه چركهاي نداشتن ها و كمبودها و حسادتها و بغض هايش فوران مي كند:
ـ به من چه كه شايد زني در اين محل آبستن باشد؟!. به من چه كه شايد پشت يكي از آن هزار پنجره نوراني كه در تمام كودكي ام و جواني حسرت داشتن حتي يك كدام از آنها را داشته ام، پيرمردي با كوچكترين هيجاني جان به لب شود… به من چه؟! به من چه كه پشت آن كركره خاموش و تاريك پيرزني در حالت نزع است. (و هرگز نفهميد كه چطور آن همه سنگ را به اتفاق همدستانش به شيشه ها پرتاب كرده است)
جوان ساده دل روستايي، كه چند روزي از استخدامش با عنوان نگهبان بانك نمي گذرد، تازه پلك هايش سنگين شده بود كه صداي فروريختن شيشه ها، عقربه ها را ميخكوب كرد. بوق بي امان «آژير» بانك مثل موريانه مغزش را مي خورد:
ـ پس بالاخره آمريكا حمله كرد! (با خودش مي گفت)
اما اشتباه مي كند و براي چند ثانيه اي از اشتباهش خوشحال مي شود. نه اين بار حقارتهاي تارعنكبوت بسته است كه زمان را متوقف كرده است. اوباش هاي ندانم كار به بهانه شادي و به طمع غنيمت و ثروت، براي گاوصندوق هزار رمز قفل دندان تيز كرده بودند. چاره اي جز تقابل نمانده است. اما ديري نپاييد كه تا چشمانش را باز كرد خود را با سفيدي سقف بيمارستان تنها ديد.
جمعيت كم كم متفرق مي شوند. خيلي وقت است كه ترافيك روان شده است و البته هنوز هم صداي بوق و شيپوري شنيده مي شود. ساعت دو بعداز نيمه شب است. ميدان رفته رفته خالي مي شود. جواني كه تنها بخاطر اعتراض به آسيب آشوبگران به اتومبيلش كه مادر بدحالش را با آن مي خواست به بيمارستان ببرد، از پشت سر چاقو خورده بود را به بيمارستان برده اند و بوق آمبولانس از دوردستها، سكوت تازه حاكم شده بر شهر را مي شكند. ستاره ها از چشمك زدن به آدمها شرم دارند…
اگر نتوانيم اين موج را دو روز ديگر مهار كنيم چه؟ تازه هنوز به جام جهاني نرفته ايم! آيا پاسخ اين از خود به درآمدنهاي شرم آور چوب و چماق و گاز اشك آور است؟ تا دير نشده فكري بكنيم. اگر ان شاء الله يكشنبه شب، شب پيروزي و سرور باشد. مريض هاي زيادي هستند كه بايد به بيمارستان برسند. بيمارستانهاي زيادي هستند كه بيمارانشان با كوچكترين استرسي قالب تهي مي كنند و خانه هاي فراواني كه زنان آبستن دارند و … تا دير نشده فكري بكنيم! بخصوص براي تنگ نظريهاي آفت زا و سليقه هاي شخصي ويرانگر.
احمد جلالي فراهاني

بوي تباني از بازي ايران ـ بحرين چقدر جدي است؟
پروفسورها هم عربده مي كشند
031821.jpg
اين چند نفر قرار است تا ۴۸ساعت آينده وضعيت فوتبال ما را به رنگ سبز دربياورند. يك سبز خوشرنگ. اسامي شان را بهتر از ما مي دانيد؛ «تيم ملي فوتبال ايران!» يكشنبه بعدازظهر ورزشگاه منامه از آدم هايي پرخواهد شد كه مي آيند تا ما پيروز نشويم. بحرين با فوتبالي كثيف مي تواند اعصاب همه را خرد كند حتي علي دايي را! اما خود دايي مي گويد: «ما همقسم شده ايم. بايد ببريم. ايران عظيم تر از بحرين است.»
و حامد كاوپانپور ۷۲ ساعت پيش گفت: «آقا از هيچ چيز به جز بازي با بحرين نپرسيد. فعلاً تمام فكرم توي ورزشگاه منامه است.»
مي خواهيد باور كنيد مي خواهيد نه، ولي حامد الآن حتي به كوشان ۳ساله اش هم فكر نمي كند. همانطور كه دايي به شركت توليدي لباسش. اما هنوز يك علامت ابهام بزرگ جلوي روي ما قرار دارد؛ «تباني!!!» آيا ممكن است چنين اتفاقي بيفتد؟ حتي صحبت از يك ميليون دلار كمك مالي عربستان به بحرين در صورتي كه اين تيم بتواند حال ايران را بگيرد وجود دارد هرچند روزنامه هاي الخليل والبيان چاپ امارات نوشته اند؛ «اسم كشورهاي عربي در اين زمينه بد دررفته و هيچگونه پاداشي از طرف عربستان براي تيم بحرين در صورت پيروزي مقابل ايران پرداخت نمي شود.»
ما مجبوريم باور كنيم. هرچند…! اه… لعنت به اين دل بدبين. آقا ما اهل قلم هستيم. پس زوركي هم كه شده باور مي كنيم هيچ تباني و گاوبندي اي وجود ندارد! ولي…
اصلاً بچه هاي تيم ملي كه اينجا نيستند. اگر هم قرار باشد روزنامه جمعه ها را بخوانند بعد از بازگشت به ايران چنين اتفاقي مي افتد. يعني همان موقع كه يا ما داريم توي سرمان مي زنيم يا مشغول بشكن زدن هستيم. كمي هم شادي غيرمجاز، احتمالاً استثنائاً مجاز خواهد بود… تا عصر يكشنبه خدا بزرگ است.
ولي خودمان چي؟ اين ۷۰ـ۶۰ ميليون جمعيت با كلاس و بي كلاس چقدر اجازه دارند حرص بخورند و فكر كنند كه اسير تباني خواهند شد. اينها كه ديگر حرفه اي نيستند. حتي آدم هاي خيلي روشنفكر مآبي كه سعي مي كنند توي كوچه و خيابان به بقيه بگويند: «پيف، فوتبال كه مال بي كلاس هاست» هم توي خانه كه مي روند دلشان غش مي رود. عربده هم مي كشند! مگر پروفسورها نمي توانند عربده بكشند.
پس بهتر است اينطوري بازي را ببينيد. كمي تخمه و اعصاب كنترل شده. بعد فكر كنيد رفتن يا نرفتن به جام جهاني مهم است اما نه مهمتر از ضعفهاي واقعي ورزش اين كشور.
بعد ديدگاه فني تان گل كند. بهتر است حامد درست وسط ميدان باشد. جناح چپ را به دين محمدي مي سپاريم چون جنگنده است. اگر بحريني ها طبق عادت هميشگي هر ۳۰ ثانيه يكبار روي زمين افتادند و يا دفاع ۶۰ لايه تشكيل دادند دريبل هاي كريمي و پاس هاي عمقي چاره ساز است. تو را خدا اگر بچه ها گل زدند دعا كنيد چند دقيقه هم مثل عربها وقت كشي كنند تا يك بارهم كه شده اعصاب آنها خراب شود.
بهتر شد. فراموش نكنيد ما تا جام جهاني فقط ۹۰ دقيقه فاصله داريم. ولي فقط يك كم به اين مسأله فكر كنيد، بقيه اش تلقين است!
حالا يك خبر خوب؛ شبكه تلويزيوني M.B.C كه براي عربها از لندن برنامه پخش مي كند در آخرين تحليل خود گفته است كه «عربستان بايد خودش را براي ايرلند آماده كند. چون ايران در آستانه جام جهاني ايستاده است!

من عاشق «فيدل»ام!
«ديه گو» و خانه يي در بهشت
031719.jpg
ديه گو مارادونا عجيب اصرار دارد بگويد بازي دوستانه ي ۱۹آبان تيم ملي فوتبال آرژانتين با تيم منتخب ستاره هاي ديروز و امروز اين كشور و همچنين جهان، كه در ورزشگاه محبوب او «بوم بونه را» در جنوب بوينوس آيرس برگزار مي شود، مسابقه خداحافظي او نيست، بلكه فقط به قصد تجليل از او انجام مي پذيرد وهر آن امكان دارد كه اين بازيكن خيكي دفرمه شده دوباره در هيأت يك بازيگر به ميدان بازگردد (!) و مجدداً همان بساط مخدوش سابق را داشته باشيم.
اما «مارادونا»ي ۴۱ساله كه ستاره ي سابق تيم ملي آرژانتين و كاپيتان تيم فاتح جام جهاني۱۹۸۶ و نايب قهرمان جام جهاني۱۹۹۰ است و يك ماه است كه سفت و سخت براي كم كردن وزن بدنش تمرين مي كند، يك درخواست و گله ديگر نيز در اين روزها دارد. او مدتي است كه مي خواهد يك خانه در هاواناي كوبا بخرد و همان جا ماندني شود اما قواعد دولتي اين كشور كه طبق آن خريد و تملك متعلقات كوبا توسط «خارجي»ها ممنوع محسوب مي شود، دست او را بسته و مانع اين امر شده است. ديه گو مي گويد: اين مسأله مرا بسيار غمگين كرده است. اما مشكلي نيست و تا آخر عمر مديون فيدل كاسترو و عاشق او هستم.
كاسترو رهبر كوبا در ۲۱ماه اخير مفت و مجاني از مارادونا پذيرايي كرده و او بدون يك دلار خرج در اين كشور اسكان يافته و كيف مي كند. او به بهانه ي درمان اعتياد بسيار قديمي اش به موادمخدر و استفاده از كلينيك هاي هاوانا براي اين مهم به كوبا آمده و همان جا كنگر خورده و لنگر انداخته است. در اين مدت مارادونا بجز سفرهاي كوتاه و مقعطي اش به آرژانتين در هاوانا و به خرج دولت كوبا زندگي كرده و اعضاي خانواده ونفرات باندش شامل گي يرمو كوپولا مدير برنامه هاي او كه گفته ميشود تأمين كننده اصلي موادمخدر براي او بوده، هست و خواهد بود(!)، نيز هاوانا را پسنديده و البته حرف آخر را خود ديه گو زده كه كوبا را بهشت خوانده است.
مارادونا براي نظارت بر مسابقه خداحافظي (ببخشيد تجليل!) خود، از كاسترو هم دعوت كرده ولي گفته است مي داند رهبر كوبا با كارهاي فراواني كه دارد، نمي تواند به آرژانتين بيايد. بنابراين او بايد به حضور ساير نامداران دعوت شده اكتفا كند و در حضور دشمنان و دوستاني مثل هاوه لانژ، په له، بلاتر، كرويف، بكن باوئر، استويچكوف و... يك بار ديگر و لااقل براي ۹۰دقيقه توپ گرد خاطره ها را به گردش درآورد و دست كم براي ساعاتي از بهشت موعودش دور شود و مثل ايام بچگي و زاغه نشيني اش در كوچه پس كوچه هاي جنوب فقرزده ي بوينوس آيرس، نسل جديد آرژانتيني ها را با هنرهاي استثنايي سابقش در فوتبال شاد كند.
وصال روحاني

دوربين قلم
شش فريم شبه ورزشي در يك نگاه
* اول؛ وندال بازي ما!
حيف شد. امروز مي توانستيم حسابي «وندال» بازي درآوريم. البته از نوع استاندارد شده اش! يعني، كف و سوت و بوق به ميزان لازم. بيشتر از حد معمول هم اگر شلوغ بازي دربياوريم، احتمالاً محكوم به يك چيزهايي مي شويم كه...!!! اما بيانيه كنفدراسيون فوتبال آسيا حال و هواي جمعه فوتبالي ما را كاملاً عوض كرد. حالا بايد منتظر يكشنبه بنشينيم. دقيقاً نمي دانم جمعه بعد كه ديگر از فوتبال ملي خبري نيست، بايد چه كار كرد؟ ولي فعلاً اين هفته به عشق فوتبال لعنتي مي گذاريم قلبمان حسابي تالاپ تولوپ كند. ENDE انفاركتوس است اين روزها!... انگار راستي راستي بايد باور كنم فوتباليست شدن بهتر از وزير شدن است.

* دوم؛ توي همين خانه ها، توي همين كوچه ها
من از شهر ارتباطات نمي آيم. يعني راستش اصلاً درست و حسابي بلد نيستم حرف بزنم. كُپ كردن روي حرفهاي گنده گنده نوام چامسكي و الوين تافلر و مك لوهان و... كه ديگر هيچ.
من توي همين خانه ها هستم. توي همين كوچه ها! توي صف نان مي ايستم، گوشت كيلويي ۲۵۰۰ تومان مي خرم، قسطم عقب مي افتد، حقوقم را مي دهم گوسفند مي خرم جلوي بچه هاي تيم ملي قرباني مي كنم، راه مي روم، داد مي زنم، عصباني مي شوم، فوتبال نگاه مي كنم، با نايب قهرماني تيم ملي واليبال عشق مي كنم، بوس پرتاب مي كنم، حرص استقلال و پرسپوليس را مي خورم، با اتوبوس واحد اين طرف، آن طرف مي روم، دست مي زنم، سوت مي زنم، مردم را دوست دارم، گاه فحش مي دهم، از بازيكنان محبوبم امضا مي گيرم، با رفيقهايم كري مي خوانم، آروغ مي زنم، جشن نيكوكاري كه برسد، يك چهارم حقوقم را مي دهم به اين چادرهاي سرچهار راهها، سريال نگاه مي كنم...، بعد همين من، همين مردم، همين آدمهاي راست راستي مي توانند اوباش باشند؟؟ كاش صدا و سيما به جاي پخش مطلق نكبت هايي كه بعضي ها جمعه شب گذشته توي سطح شهر به بار آوردند، شادي مردم واقعي را هم نشان مي دادند. اينطوري بهتر نبود؟

* سوم؛ بخواب خرس گنده
فرض كنيد به جام جهاني نرفتيم. هان؟ اتفاق است ديگر. اصلاً فرض كنيد ما، زبانمان لال، زبانمان لال، يكشنبه جلوي بحرين واداديم، باختيم. آن وقت چه؟ نه ديگه/ واقعيت هميشه دو رو دارد. من و تو و شما و ما چقدر آمادگي آن را داريم؟ امروز جمعه است.
مثلاً تعطيل هستيد و مثلاً هيچ كس نمي آيد به شما بگويد: «بلندشو خرس گنده و كارهاي عقب افتاده ات را انجام بده.» خب، حالا وقت داريد فكر كنيد. بي خيال برنامه هاي صبح تلويزيون هم بشويد. فقط فكر كنيد.
فوتبال مهم تر است يا زندگي؟ اِ...ه! صبر كنيد، بعد جواب دهيد. فوتبال مهم است. آنقدر كه طرف بخاطرش سكته مي كند، مي ميرد، اما جا براي زندگي هم هست. باز هم جمعه مي آيد. باز هم حرص مي خوريم، فراموش نكنيد. ۴ سال ديگر هم جمعه ها وجود دارند
حالا تا صد مي شماريم؛ يك، دو، سه،... نود و نه، صد! كمي حال همه مان بهتر شده. مي توانيم به جاي فكر سياه بختيهاي بعد از صعود نكردن احتمالي، به فكر پرسشهاي تازه باشيم. نپرسيم چرا دايي گل نزد؟ بپرسيم، چرا كشور بزرگ ايران هنوز يك چمن استاندارد ندارد؟
نپرسيم چرا چيرو تعويض نكرد؟ بپرسيم چرا سيستم ورزش ما طوري است كه همه چيز در فوتبال خلاصه شود؟... خلاص. بقيه سؤالها را خودتان طرح كنيد.

* چهارم؛ مرگ بر ورزش!
عصر كه بشود، مي خواهم بروم اسكيت سواري. اگر نگويند طرف سوسول است. اصلاً مي روم توي زمين ورزش پشت آپارتمانمان بازي مي كنم، مهم نيست سنم بالاست يا پايين، مهم، بودن من است و بس. اِهكي! يادم رفته بود. اينجا ايران است و هيچ ضمانت اجرايي براي اينكه برج سازها را مجبور كند كنار هر برج يك مجموعه كوچك ورزشي بسازند، وجود ندارد. اصلاً به جهنم، جمعه مي خواهم چه كار؟ فيلم سينمايي عصر را عشق است، با آن سوژه هاي بسته بندي شده اش.
مرگ بر ورزش... اينطور با واقعيت بهتر جور در مي آيد!

* پنجم؛ اُبادان، پايتخت دوم ايران
هل، هله هيهات... هوي عامو. بچه هر جاي اين خاك نفتي مي خواي باشي، باش. مو خسته شدم از اين همه تسبيه زدن تو لين و سده و بوارده و سيكلين و ذوالفقاري. خسته شدم از بيكار گردي هاي عصر جمعه و پارك معلم و مث بيشلمبوهاي لب شط و ول خوردن توي گل! مو، بچه ناف اُبادان، هموجا كه مردمش بلت هستن خارك و ديري و معرفت و خون و تمدن و نفت و عشق و ورزش و ماهي صبور و جنگ و صلح و اسيري و آزادي و آنتن ۲۰ كاناله و شوريده و موسيقي و مدرنيته و ساز دهني و سنت يعني چي دارم باهات حرف مي زنم. اصلاً به نمايندگي از همه شهرستاني ها. يكي به فكر عصراي جمعه ماها هم باشه! كي مي گه جمعه وقت رفتنه؟ كي مي گه جمعه هاجاي بارون خون مي چكه؟ آهاي عاموها، موجمعه به دنيا اومدم، جمعه عاشق شدم، جمعه ها فوتبال و واليبال بازي مي كنم، جمعه ها به ننه پيرم سر مي زنم، جمعه ازدواج مي كنم، يكي هم او ته دلم مي گه جمعه هم مي ميرم. شب جمعه هم بياين سر قبرم. الفاتحه! ولي حالا هَستُم! نفسم بوي شرجي و رطب مي ده. يعني مو هستم. خيلي دلم مي خواد همو جوري كه ماها فهميديم، اسكواش چه ورزشيه اونها هم بفهمن «اِش تي تي تي» چيه!... عاشقتُم جمعه... عاشقتُم!

* ششم؛ آدمها، جمعه ها فرق مي كنند
قهرمانان ورزش هم جمعه ها فرق مي كنند. ۶ روز خودشان هستند. مثل ماها. جمعه كه مي شود مي روند توي قاب تلويزيون و مي شوند مظهر فريادهاي ما. جمعه ها چقدر پيچيده است. گوشت و پوست آدمهاي جمعه مثل شنبه و يكشنبه است، اما يك چيزي فرق مي كند. جمعه روز اسطوره شدن روحها است. جمعه فقط مال حمام كردن نيست. باور كن.
هومن كواكبي

طلسم «لاتزيو» و «زاك» شكست، اما...
نيمه آبي شهر رم هنوز هم نگران است
031710.jpg
تيم فوتبال لاتزيو ايتاليا سه شنبه شب اين هفته چهارمين بازي اش را در گروه چهارم ليگ قهرماني باشگاههاي اروپا درورزشگاه المپيك رم در برابر ميهمان هلندي اش آيندهوون انجام داد. اما سه شنبه قبل از آن، لاتزيو سرانجام توانست نخستين بردش را از زمان روي كار آمدن آلبرتو زاكه روني (با نام مخفف زاك) و قرار گرفتن او به جاي دينوزوف معروف دشت كند و طلسم پيروز نشدنش را در اين فصل بشكند و اخمهاي بسيار ضخيم و بزرگش را قدري باز كند و لبخندي كوچك بزند. دليل بركناري زوف ۵۹ساله و اخموتر اين بودكه تيمش به ۵رده آخر جدول ليگ ايتاليا (سري آ) سقوط كرده و در جام باشگاههاي اروپا نيز خانه خودي و زمين حريف سرش نشده و هرجا رفته بود، تن به شكست داده بود. اما زاك هم كه به نوبه خود در اسفند ۷۹ بخاطر بي كفايتي مشابهي از رهبري آث ميلان خلع شده بود، درعمل تفاوت چنداني رادركار لاتزيو ايجاد نكرده بود. تا اينكه شنبه شب اين هفته لاتزيوي معمولاً آبي پوش با رهبري وي ميهمان خود آتالانتا را كه متعلق به شهر برگاموي ايتاليا است ۰ـ۲ زد و نشانه هايي ولو كوچك را از ايام خوبش تكرار كرد. با اينكه ياران كرسپو و لوپز و دينوباجو و نستا هنوز در نيمه پاييني جدول ليگ ايتاليا سر مي برند و حذف شان رادر جام باشگاههاي اروپا نيز كسي را متعجب نخواهد كرد، اما باز شدن بخت زاك شايد آينده يي بالنسبه بهتر را براي نيمه «آبي» شهر رم گواهي دهد (نيمه قرمز اين شهر، تيم آ.اس.رم است) هرچند آسيب ديدگي طولاني مدت ديه گو سيميونه و بي فروغي فيوره و مندي يتا و نزول يا نيمكت نشيني امثال پوبورسكي، سيمونه اينزاگي، فاوالي و پروتزي، چندان به زاك قوت قلب نمي دهد و نگراني را در جمع آنان استمرار مي بخشد.

از خريد كوكائين در آلمان تا آرتيست بازي در تركيه
«دام» در دامي تازه
031713.jpg
كريستوف دام مربي خلع شده ي باير لوركوزن و چهره ي بدنام شده ي فوتبال آلمان مي گويد براي استعفاي اواخر هفته گذشته اش از مقام رهبري بشيكتاش تركيه كه از سوي «سردار بيل گيلي» رئيس اين باشگاه رد و وي وادار به ادامه ي كارش شد، دلايلي وجود داشته و او بي خود و بي جهت اين كار را نكرده است. بشيكتاش كه معمولاً يكي از ۴باشگاه برتر فوتبال تركيه و يكي از «قدرت»هاي سنتي اين كشور محسوب مي شود، پس از گذشت ۷هفته از فصل جاري ليگ تركيه فقط ۱۰پوئن اندوخته و به رده ششم جدول نزول كرده و همين مسأله و اثر نكردن سيستم هاي دام است كه او را نااميد ساخته است. وي مي گويد: بشيكتاش و تركيه را بسيار دوست دارم. اما وقتي حس مي كنم كه كاري از پيش نمي برم، بهتر است كه براي ترك كردن تيم تا پايان فصل صبر نكنم وهمين الآن بگذارم و بروم. مسأله ي ما و ايراد كارمان اين است كه بيش از حد هنري بازي مي كنيم و كارمان ارتيستي است اما به نتيجه گيري و كسب پيروزي منجر نمي شود. من نمي توانم زياد به بازيگران تيم ايراد بگيرم چون آنها كارشان را انجام مي دهند. اما اين كافي نيست و ارتيست بازي صرف فايده يي ندارد. مطبوعات تركيه نوشته اند دام ۴۸ساله در محافل خصوصي بسيار بيش از اين از شاگردانش انتقاد كرده و آنها را «سطح پايين» توصيف نموده و از «بيل گيلي» به اين خاطر كه پول و سرمايه ي لازم را براي خريد بازيگران قويتر در اختيار او نگذاشته، گله كرده است. هر چه هست، «دام» در دوره دوم حضورش در بشيكتاش اصلاً موفق نبوده و در دام بدي افتاده است. مثل دامي كه پاييز سال پيش با حماقت تمام پيش پاي خود گسترد و گفت در ازاي اتهامات وارده به او در مورد معتاد بودنش به كوكائين، حاضر است داوطلبانه در يك آزمايش شركت كند و اتهام زنندگان را سيه روي كند. اما تقدير كمر او را زد ونتيجه ي آزمايش او كه مثبت بود، رسيد و دام از رهبري بايرلوركوزن كنار گذاشته شد و مسأله ي سپردن مقام مربيگري تيم ملي آلمان نيز به وي كه قرار بود اواسط خردادماه امسال صورت پذيرد منتفي شد واو پس از مدتي فرار به امريكا، از اسفند۱۳۷۹ دوباره مربي بشيكتاش شد. باشگاهي كه در سالهاي۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ نيز آن را رهبري كرده و صاحب توفيق هايي قابل توجه كرده بود. دام در صورت بازگشت به آلمان، بايد بلافاصله جواب دادستاناني كه در اين كشور پرونده ي استفاده ي وسيع او از موادمخدر و خريد مقادير زيادي كوكائين را جدا از كانال هاي ورزشي در يك حيطه قضايي و به عنوان يك جرم جنايي در دست اقدام و بررسي دارند، بدهد و احتمال زنداني شدنش نيز وجود دارد. پس بهتر است در همان استانبول بماند و ارتيست بازي كند و از بازي هنري شاگردان تركش زياد هم ناراحت نشود!

تنها تيم بي شكست «بوندس ليگا» ذوق نمي كند
لوركورن: بايرن چيز ديگري است
031707.jpg
پس از گذشت ۹هفته از فصل جاري فوتبال دسته اول باشگاههاي آلمان (بوندس ليگا) فقط يك تيم بي شكست مانده است. فكر مي كنيد كدام تيم باشد؟ كايزرس لاترن پيشاهنگ مسابقات يا بايرن مونيخ قهرمان هر سه دوره گذشته؟ خير، هيچ كدام. آن تيم باير لوركوزن است كه با ۳امتياز كمتر از كايزرس لاترن و فقط يك پوئن كمتر از مردان اوتمار هيتزفيلد در رده سوم جدول ليگ نشسته است. اين تيم به واقع با احتساب بازيهايش در ليگ قهرماني باشگاههاي اروپا و جام حذفي آلمان، تا به حال ۱۵مسابقه در اين فصل برگزار كرده و در هيچ كدام شكست نخورده است. اينها نمي تواند بي ارتباط با آمدن كلاوس تاپ مولر مربي منضبط سابق بوخوم به «باير اره نا» (ورزشگاه اختصاصي تيم لوركوزن) باشد. او از پايان فصل پيش به جانشيني برتي فوگتس معروف رهبري لوركوزن را در دست گرفت و با اينكه تقريباً همان بازيگران زمان مربيگري فوگتس و اسلاف او رودي فولر (وي فقط يك ماه لوركوزن را رهبري كرد) و كريستوف دام در اختيار او هستند و افراد زياد و شاخصي به آنها اضافه نشده اند، اما تاپ مولر توانسته آنها را يكدست و محكم كند. با اين حال راينر كالموند مدير تجاري لوركوزن كه تيمش پس از فتح هر ۳بازي نخست خود در ليگ قهرماني باشگاههاي اروپا اين هفته در بوندس ليگا نيز باوجود خستگي ۲ـ۳ بر انرژي كوتبوس شگفتي ساز اوايل فصل غلبه كرد، سعي دارد خود را در شكوه و شادي ابتداي فصل گم نكند و ذوق زده نشود. او مي گويد: ما نسبت به فصل گذشته قويتر و پخته تر شده ايم. اما باوجود وضع مالي خوب (و حمايت شركت بزرگ داروسازي باير) ماهرگز به اندازه هاي تجاري و ورزشي بايرن مونيخ و بوروسيا دورتموند نمي رسيم. هنوز هم معتقدم كه بايرن مونيخ اميددار اول قهرماني مجدد در رقابتهاي امسال ليگ آلمان و چيز ديگري است و پس از آنها هم دورتموند شانس دار دوم تلقي مي شود و ما را فقط رده سومي و در حد واندازه هاي شالكه و كايزرس لاترن (صدرنشين فعلي) بدانيد. البته نسبت به قهرماني نااميد نيستيم اما كارمان بسيار سخت است.

«قيصر» و يك بازي خطرناك
كلانتر آهنين از «باشگاه هاليوود» مي رود؟
031716.jpg
عده يي مي گويند دليل اصرار شديد فرانتس بكن باوئر رئيس افسانه يي باشگاه فوتبال بايرن مونيخ بر ماندن و ابقاي رودي فولر در سمت سرمربي تيم ملي آلمان اين است كه سران فوتبال كشور (كه البته خود او هم يكي از آنها است) دست از سر نه چندان پرموي اوتمار هيتزفيلد مربي موفق بايرن بردارند و اجازه دهند وي اين باشگاه را همچنان در اوج نگه دارد.
اما قيصر (لقب قديمي و آشناي بكن باوئر) كه اين فرضيه را شنيده است، به قصد رد كردن آن طي هفته جاري گفت كه: نخير، حاضر است در صورت رضايت و تمايل شخصي هيتزفيلد وي را رها كند تا او برود و مربي تيم ملي آلمان شود و افزود همه چيز را به ميل و به دست خود هيتزفيلد ۵۴ساله مي سپارد كه پنجه ي آهنين و رفتار كلانترمأبانه ي او سبب شده «باشگاه هاليوود» (لقب بايرن مونيخ) قدري آرام گيرد و منم زدن ها و تكبرهاي خانه خراب كن در آن كاهش يابد و تيم نظمي را بگيرد كه قبل از آمدن هيتزفيلد از دورتموند به مونيخ در پايان بهار،۱۹۹۸ اصلاً نداشت. قيصر كه قبل از رسوايي و بدنام شدن كريستوف دام مربي سابق باير لوركوزن اصرار زيادي بر انتخاب او نيز به سمت مربيگري آلمان داشت (به اين قصد كه دام از لوركوزن برود و اين تيم تضعيف و بايرن دوباره قهرمان بوندس ليگا شود!!) اين بار در مصاحبه يي به روزنامه «ابندزاي تونگ» گفته است: هيچ مسأله يي نيست. هيتزفيلد بيايد به من بگويد كه عشق و آرزويش رهبري تيم ملي آلمان است. در آن صورت مي نشينيم و با هم درباره ي آن صحبت و اقدام خواهيم كرد. البته اعتقاد و خواست اصلي من اين است كه فولر تحت هر شرايطي به كارش در تيم ملي ادامه بدهد و حتي اگر ما به اوكراين باختيم (در مرحله پلي اف جام جهاني۲۰۰۲) باز هم كنار نرود!!
هيتزفيلد نيز كه در هر سه سال اخير بايرن را قهرمان بوندس ليگا و يك بار قهرمان و يك مرتبه هم نايب قهرمان اروپاكرده، اخيراً در مصاحبه يي گفته بود كه مايل به ادامه ي حضور فولر در سمت فعلي اش است، ضمن اينكه او تا سال۲۰۰۳ با بايرن قرارداد دارد. با اين حساب نتيجه دوبازي با اوكراين اهميت بسيار زيادي براي افراد حاضر در اين ريسك خطرناك دارد و تنها راه براي راضي ماندن قيصر اين است كه ژرمن ها پيروز شوند و صعود كنند. در آن صورت هرگونه تغييري در رهبري تيم ملي آلمان و به تبع آن انتقال هيتزفيلد از مونيخ به سازمان تيم ملي، تا اطلاع ثانوي منتفي و از دستور كار خارج خواهد شد.

دستور العمل روز: حرص بخوريد و سكته كنيد!
مردان ليورپول ، «هوليه» را دق دادند
031722.jpg
ليورپول چندروز است كه تصريح مي كند ژرار هوليه مربي فرانسوي اش هيچ مشكلي ندارد و فعلاً حالش خوب است. اما شكي وجود ندارد كه او طي مسابقه شنبه گذشته ي ليورپول با ليدز در هفته هشتم رقابتهاي ليگ برتر فوتبال انگلستان سكته ناقص (و حتي كامل) كرد وحالش به طور جدي به هم خورد.
در اواسط اين بازي (كه در نهايت ۱ـ۱ مساوي تمام شد) هوليه از فشار عصبي و هيجانات ديدار چنان تأثير پذيرفت كه دچار درد شديد در قفسه سينه شد. اين نشانه ي سكته است. پس سريعاً او را به بيمارستان رساندند و تيم او، بازي را با رهبري فيل تامپسون دستيار اول هوليه و بك وسط درخشان دهه۱۹۸۰ خود به پايان رساند.
رسانه ها به سوي باشگاه ليورپول و محل بيمارستان هجوم بردند تا از حال هوليه باخبر شوند و مراجعان خود را كه تشنه ي خبري درباره اين مربي متين ۵۴ساله بودند، راضي كنند. خبرها كم وناقص بودند ولي درون همه ي آنها يك خط تكراري ديده مي شد: اين خط كه هوليه از بخش مراقبت هاي ويژه خارج شده و به اتاقي معمولي انتقال يافته است و مسأله يي ندارد.
با اين حال اين سكته ناقص بشدت خطرناك را بايد به خود مردان ليورپول نسبت داد. چهارشب قبل از بازي با ليدز، ليورپول در دفاع از مقام قهرماني فصل گذشته اش درجام اتحاديه انگلستان، در خانه ي خود روبروي گريمزبي قرار گرفت كه اصلاً جايي در ليگ برتر كشور ندارد و يك دسته پايين تر بازي مي كند. درست است كه ليورپول با اكراه در اين جام شركت كرده وحتي فاولر، اوون، جرارد و دودك را به بازي نگرفته بود، اما كمتر كسي انتظار داشت پس از پنالتي ظاهراً خلاص كننده ي گري مك اليستر پيرمرد تمام نشدني اسكاتلندي اش، دوگل در آخرين دقايق از حريفش بخورد وبازي ۰ـ۱ برده را ۱ـ۲ ببازد و حذف شود.
مردان ليورپول همان شب مربي فرانسوي شان را كه طراح فتح ۵جام طي ۷ماه گذشته برايشان بوده است، دق دادند و اتفاق روز نبرد با ليدز، فقط كامل كننده ي حادثه يي بود كه در يك شب سرد در انفيلد در برابر گريمزبي نقطه شروع آن ترسيم شده و تخم آن كاشته شده بود.
اما در دنياي فوتبال مدرن، اين عصبيت ها و فشارها و سكته ها عادي است و چاره يي هم بجز سكته كردن نيست! با اين مسؤوليت هاي عظيم و با جابه جا شدن ميليونها پوند بابت هر برد وباخت و به مويي بند بودن سرنوشت مربيان، چگونه مي توان سرنوشت ليورپول و هوليه را تكليف ديروز و امروز و فرداي هر باشگاه و هر مربي ديگري ندانست؟

شيوع «دندان درد» در فوتبال برزيل!
031725.jpg
دوسال آزگار است كه پارلمان برزيل به اصطلاح وبه خيال خودش مي كوشد دلايل فساد تشكيلاتي ومالي را درجامعه فوتبال اين كشور بيابد وآن را ريشه كن كند. بهتراست بگوييم دوسال است كه مردم اين كشور را سركار گذاشته اند.
ازهمه جالب تر اتفاقي بود كه اوايل همين هفته در جريان كار كميته تحقيقي كه از سوي پارلمان مأمور ريشه يابي فساد شده است، روي داده قرار بود به عنوان جديدترين شاهد و متهم اين پرونده قطور، الموندو سانتوز سيلوا رئيس فلامنگو كه شكست ۵ـ۱ تيمش دربرابر فلامنگو (دريكي از مسابقات ليگ برزيل ) زمين و زمان را به هم دوخته و با تمام رسانه هاي جهان ساعتها حرف مي زد و گوش همه را برده بود. اما حالا بايد دندان روي جگر بگذارد و زبانش بند آمده است. اما اين گونه وقايع در فوتبال برزيل كه سالها است حتي برنامه برگزاري مسابقات باشگاهي آن با دعوا و مجادلات وسيع مواجه مي شود، مرسوم است و جاي تعجبي ندارد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |