شماره ۱۹۶۸ - سال هفتم - شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۰
Sat, Nov 17, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
طي دوروز در اصفهان
درآمدي بر كاربرد واژه ها در شعر اخوان ثالث (م.اميد)
• رام بودن زبان در دست اخوان، اين توانايي را براي او به وجود آورده است كه به آساني بتواند واژه سازي كند و كلمات را به خدمت بگيرد
با برگزاري مراسم اختتاميه در فرهنگسراي ارسباران:

گفت وگو
امروز با م . آزاد
محمودمشرف آزادتهراني، معروف به م.آزاد با كتاب «ديارشب» مجموعه اي از شعرهاي نيمايي درسال ۱۳۳۴ به جمع شاعران شعرنو پيوست.
نزديك به پانزده سال بعد دومين مجموعه شعرش به اسم «آيينه ها تهي است» منتشرشد، با «قصيده بلندباد» جايگاه خود را در ميان شاعران طرازاول معاصر تثبيت كرد.
«بهارزايي آهو» و «بامن طلوع كن» و «گل باغ آشنايي» از ديگر آثاراوست.
م. آزاد در سالهاي اخير سه مجموعه از ترانه هاي گروه «پينك فلويد»، «ترانه هاي باب ديلن» و «ترانه هاي جان بارنز» را ترجمه و منتشركرد كه با استقبال نسل جوان روبروشد. نشر ماه ريز سال گذشته گزيده اي از زيباترين شعرهايش را باعنوان «بايد عاشق شد و رفت» چاپ و منتشركرد. آزاد همچنان در خلوت خود شعر مي گويد، ترجمه مي كند و...
گفت وگوي ما را با اين شاعر كه از نسل اول شاعران پيرونيما بود، مي خوانيد:
036195.jpg
* آقاي آزاد، مدتي است كارتازه اي از شما دربازار كتاب نديده ايم، چه مي كنيد؟
** تمام داستان هاي بورخس را كه اغلب داستان هاي تخيلي است، دارم ترجمه مي كنم، كه به صورت هشت جلد كتاب مستقل توسط نشر ماه ريز منتشر خواهدشد و در نهايت اين ۸جلد را دريك كتاب منتشرمي كنم.
درضمن بورخس مقاله هاي زيادي هم در زمينه ادبيات دارد كه تصميم دارم آنها را نيز ترجمه و منتشركنم.
* ولي، داستان هاي بورخس كه قبلاً توسط مترجمان ديگري ترجمه شده و به بازار هم آمده است، چه شد كه بورخس را براي ترجمه انتخاب كرديد؟
** درست است. مرحوم ميرعلايي قبلاً منتخبي از داستان هاي بورخس را ترجمه كرد و ديگري مجموعه داستان «كتابخانه بابل» است كه كاوه سيدحسيني ترجمه كرده است. منتها همه اينها گزيده داستان است؛ مجموعه كامل آثار بورخس نيست؛ مجموعه آثار بورخس در هشت جلد منتشرمي شود.
* علاوه بر داستان ها، گويا در تدارك ترجمه مقالات بورخس هم هستيد؟
** بله. بورخس مقالاتي هم پيرامون ادبيات دارد. راجع به دانته دارد. مقالات مفصلي دارد كه درمجموع ۸جلد خواهدشد. زبان دوم بورخس انگليسي بود. بورخس بسيارپيچيده مي نويسد.
* آقاي آزاد درزمينه شعر چه كار تازه اي دردست انتشارداريد؟
** مجموعه اي كه به اسم «گل باغ آشنايي»، دو ـ سه سال قبل از من منتشرشده بود، مرا راضي نكرد. بعضي از شعرها بدو تكراري بود. الآن مي خواهم گزيده اي از كليات اشعارم را منتشركنم كه حدود بيست شعر خوب و تازه دارد، علاوه بر بهترين شعرهاي كتاب هاي قبلي ام. مي خواهم يك كلياتي باشد كه با كتاب «گل باغ آشنايي» فرق داشته باشد. اصراري ندارم كه هرچه شعر گفته ام را به اسم كليات منتشر كنم.
* هفته گذشته خانم گراناز موسوي با كتاب «پابرهنه تا صبح» جايزه شعر اميد را به همراه شاپور جوركش ازطرف داوران كارنامه دريافت كرد، به نظر شما شعرهاي «پابرهنه تا صبح» چه ويژگي هايي داشت؟
** من قبلاً راجع به شعرهاي گراناز موسوي در مجله آدينه مطلب نوشته ام، چون بخشي از شعرهاي اين كتاب قبلاً در كتابي به اسم «خط خطي روي شب» منتشرشده بود. من در آنجا تأكيدداشتم حس شاعر در اين شعرها تازه است و مشكلات نسل خودش را خوب درك مي كند و خوب بيان مي كند.
گراناز در شعرهايش دغدغه هاي اجتماعي يك قشر نسبتاً مرفه را نمايندگي مي كند. اشكال شعرهاي اين نسل اين است كه ساختي كه براساس آن جهش كند و زبانش را متحول كند، ندارد.
شعرهاي اخير گراناز درزمينه كلام، نزديكي هايي به وزن دارد. اگر بتواند زبانش را پرورش دهد و به يك ساخت و بافت تازه برسد، آن وقت اين حس ها پرورش مي يابد و معنا پيدامي كند. الآن اين شعرها يك حس جاري و بدون فرم است.
* ازميان شاعراني كه هم نسل گراناز موسوي هستند، كار كدام يك از آنها را مهمترمي دانيد؟
** شعرهاي اين نسل عموماً درفضايي است كه حالت تعليق دارد. نمي توان گفت شعر كداميك بر ديگري ترجيح دارد؟ به نظر من شاعران اين نسل بايد ادبيات جهان را خوب بشناسند، با شعر شاعران مطرح جهان بخوبي آشنايي پيداكنند، درزبان فارسي تمرين و ممارست داشته باشند تا بتوانند از ميان اين همه شاعر چهره شاخصي پيداكنند.
درميان اين صدها كتاب شعري كه در سال منتشرمي شود، احتمالاً از ميان همين كتابها و شاعران كساني پيداخواهندشد كه مجموعه تجربه هاي ادبي و فرهنگي، سرزميني و جهاني را پيداخواهندكرد. الآن افراد فروتني سراغ دارم كه شعر مي گويند اما كمتر منتشرمي كنند. بدون هياهو كارمي كنند، در آينده ازميان همين چهره ها، چهره شاخص شعر معرفي خواهدشد.
* به نظر شما اين جوايزي كه به نويسندگان و شاعران مي دهند، چه تأثيري در اعتلاي داستان و شعر ايران مي تواند داشته باشد؟
** عيبي كه اين جايزه ها دارد، اين است كه داوران آن با يك سليقه و گرايش خاص ـ حالا اسمش مدرن يا پست مدرن بگذاريم ـ داوري نمي كنند. يعني سپانلو و بهبهاني و آتشي از نظر سليقه شعري همراهي و هماهنگي ندارند. اين داوران با اين سليقه هاي متفاوت و متضاد چگونه به يك اشتراك نظر مي رسند، معلوم نيست.
شايد اين جريان مي خواهد بگويد از نسل جوان عقب نيستيم. اين نوع داوري هاي بي معيار، برخلاف عرف و عادت است. حداقل لازم بود داوران در بيانيه خود، ضعف هاي شعر نسل حاضر را بيان مي كردند، يعني زمينه اي به دست مي دادند از شرايط موجود و دلايل انتخاب خودشان را هم اعلام مي كردند.
اگر اين شعرها كه به مراحل نهايي رسيدند براي جوانان معيار شعرهاي خوب بشود، براي شعر معاصر خطرناك است. چون كار بعضي از اين شاعران فقط خالي كردن شعر ازمعنا است. كاش به جاي اين همه جايزه هاي رنگارنگ تنها يك جايزه بود؛ سامان مند و بيانيه مهم و تأثيرگذاري هم داشت....

طي دوروز در اصفهان
همايش بزرگداشت جمالزاده برگزارشد
همايش بزرگداشت سيدمحمدعلي جمالزاده، بنيانگذار داستان نويسي نوين در ايران، چهارشنبه شب در تالار شريعتي دانشگاه اصفهان آغازشد.
اين همايش دوروزه، همزمان با چهارمين سال خاموشي جمالزاده و به همت كانون شعر و ادب دانشجويان دانشگاه اصفهان برگزارمي شود.
به گزارش ايرنا از اصفهان، در نخستين شب اين همايش ابتدا دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن درباره روند زندگي و آثار جمالزاده به ايرادسخنراني پرداخت.
وي گفت: يكي از خصوصيات بارز و مثال زدني جمالزاده اين بود كه عليرغم اين كه بيش از هشتادسال در خارج از ايران زندگي مي كرد، هرگز خلق و خوي ايراني خود را ازدست نداد.
وي تأكيدكرد: جمالزاده تا هنگام مرگ ايراني ماند و ايراني زندگي كرد و حتي تا آخرين روزهاي حيات خود در بيمارستاني درشهر ژنو سوئيس ارتباط مستمر و مداومي ازطريق نامه نگاري و تماس تلفني با دوستان و آشنايانش در ايران داشت و تمامي مسائل ايران را ازدور دنبال مي كرد.
وي همچنين اظهارداشت: محمدعلي جمالزاده علاوه بر واردكردن شيوه نثر مدرن به زبان فارسي، سبك نگارش فارسي را نيز كاملاً دگرگون كرد و براي اولين بار سبك قصه نويسي ساده و برگرفته از فرهنگ ايراني را به نثري ساده و شيوه تبديل كرد.
سپس دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي از پنجاه تأليف جمالزاده به مثابه فرزندان او، كه به واقع فرزندي نداشت، يادكرد.
وي همچنين گفت: مرحوم جمالزاده درزمان حيات سه نفر (دكترسياسي، دكتر افشار و اينجانب) را به عنوان هيأت امناي بنياد جمالزاده معرفي كرده بود و بعد از مرگ مرحوم دكترسياسي، اين وظيفه به عهده دكتر شيخ الاسلامي گذاشته شد.
دكتر باستاني پاريزي در ادامه اظهارداشت: بنياد جمالزاده وظيفه دارد با همكاري و پشتيباني دانشگاه تهران تمامي پولي را كه از بابت حق التأليف چاپ و تجديدچاپ پنجاه اثر جمالزاده به دست مي آيد در سه قسمت، مطابق وصيت مرحوم مصرف كند.
وي توضيح داد: اين قسمت ها عبارتند از: اعطاي بخشي از اين پول براي بورس تحصيلي يك دانشجوي ممتاز درزمينه ادبيات، اعطاي بخشي از پول براي بورسيه تحصيلي يك دانشجوي ممتاز درزمينه تاريخ، بخشي هم صرف ساخت محل نگهداري كودكان بي سرپرست در اصفهان، زادگاه جمالزاده خواهدشد.
استاد باستاني پاريزي در پايان سخنان خود از دانشجوياني كه براي ادبيات غني اين مرزوبوم و فرهيختگان ادب و هنر و فرهنگ ايران زمين ارزش قايل شده و مقام علمي و ادبي آنان را پاس مي دارند، سپاسگزاري كرد.
عليرضا نقوي دبير همايش سيدمحمدعلي جمالزاده نيز درسخناني اهداف برپايي اين همايش را مورداشاره قرارداد.
وي، بزرگداشت و تجليل از شخصيت علمي جمالزاده، بررسي اهميت نثر داستان نويسي اين نويسنده و بحث درباره جنبه هاي نويسندگي جمالزاده در عرصه تاريخ نگاري و فرهنگ عاميانه را از اهداف برگزاري اين همايش عنوان كرد.
وي در ادامه گفت: با مساعدت و همكاري شهردار اصفهان در تلاش هستيم يكي از خيابانهاي اصفهان را به نام جمالزاده نامگذاري كنيم.

درآمدي بر كاربرد واژه ها در شعر اخوان ثالث (م.اميد)
در ابتدا كلمه بود و كلمه همه چيز بود
• رام بودن زبان در دست اخوان، اين توانايي را براي او به وجود آورده است كه به آساني بتواند واژه سازي كند و كلمات را به خدمت بگيرد
036102.jpg
هر انديشه تازه، اگر نگوييم ساخت و زباني تازه مي طلبد، ولي در ساخت و زبان تازه بهتر مي تواند نمود يابد؛ لذا كمتر شاعر برجسته اي مي توان يافت كه تنها در حوزه انديشه وتفكر از توانايي بالايي برخوردار باشد، ولي در زبانش تازگي و برجستگي خاصي ديده نشود؛ چرا كه بطور معمول مفاهيم تازه همچون مظروف جديد و نويي هستند كه طالب ظرفي تازه و جديدند. همچنين شاعر هر چقدر كه در انتخاب و گزينش كلمات (زبان) دقت عمل بيشتري داشته باشد، به همان نسبت در بيان و انتقال تفكرات و تجربياتش به مخاطب خود موفق تر است.
از آنجا كه شعر از نظر ساختگرايان، رستاخيز و زنده و بديع ساختن كلمات (زبان) است، شاعر معاصر نيز براي نشان دادن و انتقال مفاهيم و تجربيات تازه، دست به آفرينش زباني مي زند و از زبان وكلمات جديد بهره مي برد و به قول نيما «كسي كه شعر مي گويد، به كلمات خدمت مي كند، زيرا كلماتند كه مصالح كار او هستند. در اين صورت [شاعر] مصالح خود را از جنس بادوام و كارآمد انتخاب مي كند. همين كه كلمه معنا را برساند، آن كلمه، خاص آن معنا است. (۱)»
يكي از گونه هاي «رستاخيز كلمات» در حوزه بررسي زباني، چگونگي آفرينش و كاركرد تركيبات زباني در يك متن است كه «از عوامل تشخيص دادن به زبان و به قول صورتگرايان روسي، از عوامل خارج كردن زبان از حالت اعتيادي آن (۲) است؛ در صورتي كه ايجاد شگفتي كند و سبب آشنايي زدايي در كلام گردد. در شعر معاصر نيز اينگونه كاركرد زباني، يعني آوردن واژه ها و تركيبات جديد را بسيار مي بينيم، ولي متأسفانه در شعر نيما يوشيج، پدر شعر معاصر، «در موارد بسيار اين هنجارگريزي و هنجارستيزيها بي وجه و نارساست (۳)» و تصرفات زباني او چندان موفق نيست. «اما در آثار اخوان و شاملو كه از سرآمدان مسلم پيروان نيما هستند، هرگز دايره دخل و تصرفها و نارساييها با زبان نيما قابل مقايسه نيست (۴) » البته جالب است كه اخوان، كه سخن ما نيز در ارتباط با شعر اوست، در حوزه آشنايي زدايي واژگاني و تركيب سازي، به گواه آثارش، به نوعي گوي سبقت را از استادش ـ نيما ـ ربوده و دست به آفرينشهاي بديع و هنري تازه اي در قلمرو كاربرد تركيبات زده است كه در عين هنجار گريز بودن، چندان غريب و نامأنوس نيست. به عنوان مثال، كاربرد تركيبهايي همچون: «دشنامباران»، «غم بنياد»، «پريشادخت»، «تاريك ژرف»، «شكلك چهر» و «اخمناز»، چنان به كلام زيبايي و برجستگي بخشيده است كه خواننده را به وجد مي آورد و اگرچه كه بكر و بديع است و شايد براي اول بار است كه به گوش خواننده مي خورد؛ ولي چندان غيرمأنوس و غريب نما نيست و سبب رنجش خاطر نمي گردد:
همچو شبهاي دگر دشنامباران كرده هستي را
(از اين اوستا، ص۳۳)
من همان فريادم، آن فرياد غم بنياد
(همان، ص۱۲۱)
نهان شد جاودان در ژرفناي خاك و خاموشي
پريشادخت شعر آدميزادان.
(در حياط كوچك...ص۶۸)
گاهي انديشيده ام با خويشتن
كاندرين تاريك ژرف نيستي و اقصاي ناداني،
چيست هستي؟ يا بگو هستن؟
(همان، ص۱۲۷)
و هم با چشم و ابرو اخمنازي نازنين كردي.
(همان، ص۴۳)
هان كجاست؟
پايتخت اين دژ آيين قرن پرآشوب،
قرن شكلك چهر،
(آخر شاهنامه، ص۸۰)
زيبايي و استواري كلام در مثالهاي ياد شده، خود گوياي به جانشستن و زيبايي آنهاست. با اندك تأمل در تركيبات اخوان، به اين نتيجه مي رسيم كه اخوان در ساخت و كاربرد واژه ها، سعي كرده است كه از واژه هاي شفاف و زيبا استفاده كند و كمتر واژه زمخت و غيرشفاف را به كار گيرد؛ مثلاً:
«زندگي شايد همين باشد
يك فريب ساده كوچك
آن هم از دست عزيزي كه برايت هيچ كس چون او گرامي
نيست
بي گمان بايد همين باشد.»
(زندگي مي گويد،... ص۲۲۸)
و يا:
از تهي سرشار،
جويبار لحظه ها جاري است.
چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب و اندر آب بيند سنگ،
دوستان ودشمنان را مي شناسم من.
زندگي را دوست مي دارم؛
مرگ را دشمن.
(آخر شاهنامه، ص۳۱)
كه در اينگونه موارد، همچون بسياري ديگر، شاعر ضمن استفاده از كلمات زيبا و شفاف، با واژه ها انس گرفته است. همين مأنوس بودن با واژه ها سبب شده است كه موسيقي ملايم و زيبايي نيز در كلام خودنمايي كند؛ زيرا «خوش آهنگترين و مناسبترين واژه ها، براي اينكه به احساس و انديشه شاعر هر چه دل انگيزتر و زيباتر شكل بدهند، همديگر را در آغوش مي گيرند و موسيقي دلپذير و سحرانگيزي پديد مي آورند.(۵)»
كلمات و حروف و در يك كلام زبان در دست اخوان همچون موم رام است و هر آنگونه كه بخواهد از آن استفاده مي كند. بطور مثال در شعرهاي زير، تركيبهاي «آسمان هر كجا» و «بي در كجاييها»، جداي از بكر و بديع بودن، هر چند شايد در ساخت عادي زبان به كار نروند، ولي كاربرد هنرمندانه و كاركرد دقيق آنها در شعر اخوان، سبب شده است تا نه تنها مشكل و ايرادي نداشته باشد، كه حتي سبب زيبايي آفريني و برجستگي كلام هم شده است:
بياره توشه برداريم،
قدم در راه بي برگشت بگذاريم؛
ببينيم آسمان «هر كجا» آيا همين رنگ است؟
(زمستان، ص۱۴۴)
بر زمين برف پوشانده است،
رد پاي كاروانها را،
عرصه سردرگميها مانده و بي در كجاييها.
(آخر شاهنامه، ص۱۱۳ و ۱۱۴)
البته بايد اذعان كرد كه اخوان هرگز به دنبال به هم ريختگي، آن هم از نوع افراطي گونه «نظام خانوادگي كلمات ـ از آنگونه كه در شعرهاي شاعران سبك هندي و يا محصولات روزنامه هاي عصر ماديده مي شود ـ (۶)»، نبوده است؛ بلكه اگر مواردي از اين دست، كه خوشبختانه در شعر او كم هم نيست، مي بينيم، به دليل سبك خاص بياني او و غناي زباني شاعر است و نه چيز ديگر.
اين مهارت وچيرگي و نيز آشنايي كامل اخوان با زبان، سبب شده است كه او كلمات را به بهترين وجه ممكن به كار گيرد و كلامش را برجستگي ببخشد و چنان تصويرسازي كند كه خواننده از خواندن آنها، لذتي مضاعف ببرد؛ به عنوان نمونه در شعر «مرد و مركب»، با استفاده هنري از كلمات، حركت اسب و صداي سم آن را، اينگونه زيبا و دلنشين به تصوير مي كشد:
مرد و مركب هر دو رم كردند، آنگه از شتاب خويش كم كردند
رم كردند
كم
رم
كم.
(از اين اوستا، ص۳۷)
در اينجا شاعر به جاي گفتن «كم كردند» و «رم كردند»، تنها «كم» و «رم» را ذكر مي كند كه هم صداي سم اسب را عينيت ببخشد و هم برجستگي خاصي در شعر ايجاد كند و تصويرسازي شعر را كامل گرداند و در نهايت نيز به بهترين شكل در ذهن خواننده جاي گيرد. در شعر ديگري نيز، با تكرار كردن كلمات، اينگونه در كلام برجستگي ايجاد مي كند:
و صيادان دريا بارهاي دور
و بردنها و بردنها و بردنها
و كشتيها و كشتيها و كشتيها
وگزمه ها و گشتيها...
(از اين اوستا، ص۲۱)
همانگونه كه ديده مي شود، نه تنها تكرار كلمات سبب تصويرسازي و موسيقايي شدن متن، گرديده است؛ بلكه آمدن كلمه «گشتيها» پس از سه بار تكرا ركردن «كشتيها»، بسيار زيبا و آهنگين به كار رفته است. البته نبايد وجود جناس ميان «كشتي» و «گشتي» را ناديده گرفت.
رام بودن زبان در دست اخوان، اين توانايي را براي او به وجود آورده است كه به آساني بتواند واژه سازي كند و كلمات را به خدمت بگيرد؛ تا آنجا كه درباره اي مواقع حتي به هنجارگريزي و انحراف از معيارهاي عام زباني نيز منجر شده است.اخوان در برخي موارد ديگر، با تركيب كردن صفتي با اسمي و يا اسمي با پسوندي و يا با واژه اي بكر و بديع، يا مواردي از اين قبيل و نيز آوردن پسوندهاي تازه و نو و همراه ساختن آنها با اسمي كه قبلاً اينگونه به كار نرفته است، سبب برجستگي كلام و آشنايي زدايي خاصي مي شود كه در پاره اي موارد «سحر كلام» به خود مي گيرد؛ مثلاً وقتي مي گويد:
درختان اسكلتهاي بلورآجين
(زمستان، ص۹۱)
و يا:
گوهر آجين كبود پيرباز آمد.
(از اين اوستا، ص۲۶)
استفاده از واژه زيبا و بديع «آجين»، چنان كلام را برجسته و زيبا كرده است كه اگر هر واژه ديگري در ساخت اين تركيب به كار مي رفت، اينگونه نمي توانست سبب برجستگي شعر شود.
استفاده اخوان از پسوندهايي همچون: «سار»، «بار»، «آذين»، «گر»، «آگين»، «آسا»، «اومند»، «زار»، «كام»، «فام»، «گون»، «وش»، «وار» و... خود دليلي است و نشاني بر باستانگرايي زبان او؛ پسوندهايي كه سبب صلابت و استواري سخن شده اند و فضاي باستاني و قديمي به كلام بخشيده اند:
و آن به آيين حجره زاراني
كانچه بيني در كتاب تحفه هندي
(آخر شاهنامه، ص۳۷)
يا:
اي آخرين دريچه زندان عمر من!
اي واپسين خيال شبح وار سايه رنگ!
(زمستان، ص۱۱۶)
به كار رفتن اسم با پسوند و يا صفتي ديگر و يا اسمي با اسمي ديگر و صفت با پسوند يا اسمي ديگر در شعر اخوان، سبب شده است كه با ساختهاي گوناگوني از تركيبات روبرو شويم.
برخي از اين ساختها، كه برجسته ترند، عبارتند از:
اسم+اسم: لعنت آغاز (لعنت+ آغاز)، (دو۲۴۳)
اسم+ بن فعلي: آسمان كوب (آسمان+ كوب)، (آ۲۰)
اسم+ميانوند+ اسم: ياداياد (ياد+۱+ياد)، (زن۲۳۳)
اسم+پسوند: ديو لاخ (ديو+لاخ)، (ز۸۱)
صفت+صفت: تاريك ژرف (در ۱۲۷)
صفت+اسم: تاريكخون (تاريك+خون)، (از۵۲)
صفت+پسوند: سرخگون (سرخ+گون)، (آ۳۶)
صفت+ميانوند+صفت: شاداشاد (شاد+۱+شاد)، (زند۲۳۳)
صفت+بن فعلي: بدآيند (بد+آيند)، (در۱۵۵)
صفت+اسم+صفت: سياسرمست (سيا+سر+مست)، (در ۱۶۴)
پسوند+اسم: دژدين (دژ+دين)، (در۱۶۸)؛ دژآيين (آ۸۰)
در پايان، يادآوري اين نكته ضروري مي نمايد كه: برخي از واژه ها و تركيبهاي موجود در شعر اخوان ـ همچون «دشنامباران»، «اخمناز»، «رگبوم»، «پريشانبوم»، «شورخند»، «سنگستان»، «تاريك ژرف»، «روزگار آلود» و... از چنان جايگاهي برخوردارندكه هر كدام را مي توان بطور جداگانه مورد تحليل و بررسي زباني و زيبايي شناختي قرار داد، كه متأسفانه در اين مجال اندك، فرصت اين مهم نيست.
جواد ميزبان

يادداشتها:
۱ـ رك: نيما يوشيج، حرفهاي همسايه، نشر دنيا، تهران،۱۳۶۳ ص۷۴
۲ـ رك: محمد رضا شفيعي كدكني، موسيقي شعر، نشر آگاه، تهران،۱۳۷۰ ص.۲۸
۳ـ رك: تقي پور نامه اريان، خانه ام ابري است، شعرنيما از سنت تا تجدد، سروش، تهران،۱۳۷۷ صص۱۵۴ ، .۱۵۵
۴ـ همان جا، ص.۱۵۴
۵ـ رك: تقي وحيديان كاميار، در قلمرو زبان و ادبيات فارسي، محقق، مشهد،۱۳۷۶ ص.۵۴
۶ـ رك: محمدرضا شفيعي كدكني، «شعر جدولي، آسيب شناسي نسل خردگريز»، بخارا، ش اول، مرداد و شهريور،۷۷ ص.۵۴
۷ـ به عنوان مثال، برخي از آنها در كتاب ساختار زبان شعر امروز، از مصطفي علي پور، نشر فردوس، آمده است.

با برگزاري مراسم اختتاميه در فرهنگسراي ارسباران:
برگزيدگان دومين جشنواره سراسري پانتوميم معرفي شدند
036192.jpg
هيأت داوران دومين جشنواره سراسري پانتوميم در مراسم اختتاميه اين جشنواره كه روز جمعه در فرهنگسراي هنر (ارسباران) برگزار شد با قرائت بيانيه خود برگزيدگان اين جشنواره را در بخشهاي پانتوميم، نمايش بدون كلام و جنبي معرفي كرد.
داريوش ارجمند، ناصر آقايي و عليرضا خمسه اعضاي هيأت داوران در بخشي از بيانيه خود آورده اند: «آثاري كه از سراسر كشور در جشنواره شركت كرده بودند، اكثراً نمايانگر وجود استعدادهاي شگرف بازيگراني بود كه در صورت تعليم و تربيت و شناخت درست از هنر پانتوميم مي توانند به جوهر ناب پانتوميم دست يابند و اين برعهده استادان، مربيان و مسؤولان مراكز آموزشي سراسر كشور است كه به آموزش صحيح اين هنر همت گمارند.»
پس از قرائت بيانيه هيأت داوران در بخش پانتوميم، عبدالرضا كشاورز كارگردان نمايش «سوي ديگر» به عنوان نفر اول برگزيده شد. مجيد مولايي، با نمايش «گل سياه» و الهه سلطان آبادي، كارگردان نمايش «دايره زندگي» نيز مشتركاً رتبه دوم اين بخش را كسب كردند. همچنين حامد اكبري با نمايش «خود كشي» مقام سوم اين بخش را از آن خود كرد. در اين بخش از پيام پارسافر، كارگردان نمايش «سرنوشت ممتد» از آبادان به خاطر انعطاف لازم و بهره گيري از تكنيك و ايجاز در كار قدرداني شد. هيأت داوران در بخش نمايش بي كلام، هومن شباهنگ كارگردان نمايش «روح گمشده» را به عنوان نفر اول برگزيد و در بخش جنبي نمايش «رقص آتش» به كارگرداني بهرام اميدعلي به عنوان نمايش برگزيده انتخاب شد. در بخش جنبي همچنين از فرشاد منظوفي نيا به خاطر كار زيبا با استفاده از بازيگران كودك در نمايش «آفرينش» قدرداني شد.
گفتني است در مراسم اختتاميه اين جشنواره كه در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد گزيده اي از چند نمايش پانتوميم ايراني و نيز گزيده اي از نمايش هاي گروه آلمان و ارمنستان به اجرا در آمد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |