محمودمشرف آزادتهراني، معروف به م.آزاد با كتاب «ديارشب» مجموعه اي از شعرهاي نيمايي درسال ۱۳۳۴ به جمع شاعران شعرنو پيوست.
نزديك به پانزده سال بعد دومين مجموعه شعرش به اسم «آيينه ها تهي است» منتشرشد، با «قصيده بلندباد» جايگاه خود را در ميان شاعران طرازاول معاصر تثبيت كرد.
«بهارزايي آهو» و «بامن طلوع كن» و «گل باغ آشنايي» از ديگر آثاراوست.
م. آزاد در سالهاي اخير سه مجموعه از ترانه هاي گروه «پينك فلويد»، «ترانه هاي باب ديلن» و «ترانه هاي جان بارنز» را ترجمه و منتشركرد كه با استقبال نسل جوان روبروشد. نشر ماه ريز سال گذشته گزيده اي از زيباترين شعرهايش را باعنوان «بايد عاشق شد و رفت» چاپ و منتشركرد. آزاد همچنان در خلوت خود شعر مي گويد، ترجمه مي كند و...
گفت وگوي ما را با اين شاعر كه از نسل اول شاعران پيرونيما بود، مي خوانيد:
* آقاي آزاد، مدتي است كارتازه اي از شما دربازار كتاب نديده ايم، چه مي كنيد؟
** تمام داستان هاي بورخس را كه اغلب داستان هاي تخيلي است، دارم ترجمه مي كنم، كه به صورت هشت جلد كتاب مستقل توسط نشر ماه ريز منتشر خواهدشد و در نهايت اين ۸جلد را دريك كتاب منتشرمي كنم.
درضمن بورخس مقاله هاي زيادي هم در زمينه ادبيات دارد كه تصميم دارم آنها را نيز ترجمه و منتشركنم.
* ولي، داستان هاي بورخس كه قبلاً توسط مترجمان ديگري ترجمه شده و به بازار هم آمده است، چه شد كه بورخس را براي ترجمه انتخاب كرديد؟
** درست است. مرحوم ميرعلايي قبلاً منتخبي از داستان هاي بورخس را ترجمه كرد و ديگري مجموعه داستان «كتابخانه بابل» است كه كاوه سيدحسيني ترجمه كرده است. منتها همه اينها گزيده داستان است؛ مجموعه كامل آثار بورخس نيست؛ مجموعه آثار بورخس در هشت جلد منتشرمي شود.
* علاوه بر داستان ها، گويا در تدارك ترجمه مقالات بورخس هم هستيد؟
** بله. بورخس مقالاتي هم پيرامون ادبيات دارد. راجع به دانته دارد. مقالات مفصلي دارد كه درمجموع ۸جلد خواهدشد. زبان دوم بورخس انگليسي بود. بورخس بسيارپيچيده مي نويسد.
* آقاي آزاد درزمينه شعر چه كار تازه اي دردست انتشارداريد؟
** مجموعه اي كه به اسم «گل باغ آشنايي»، دو ـ سه سال قبل از من منتشرشده بود، مرا راضي نكرد. بعضي از شعرها بدو تكراري بود. الآن مي خواهم گزيده اي از كليات اشعارم را منتشركنم كه حدود بيست شعر خوب و تازه دارد، علاوه بر بهترين شعرهاي كتاب هاي قبلي ام. مي خواهم يك كلياتي باشد كه با كتاب «گل باغ آشنايي» فرق داشته باشد. اصراري ندارم كه هرچه شعر گفته ام را به اسم كليات منتشر كنم.
* هفته گذشته خانم گراناز موسوي با كتاب «پابرهنه تا صبح» جايزه شعر اميد را به همراه شاپور جوركش ازطرف داوران كارنامه دريافت كرد، به نظر شما شعرهاي «پابرهنه تا صبح» چه ويژگي هايي داشت؟
** من قبلاً راجع به شعرهاي گراناز موسوي در مجله آدينه مطلب نوشته ام، چون بخشي از شعرهاي اين كتاب قبلاً در كتابي به اسم «خط خطي روي شب» منتشرشده بود. من در آنجا تأكيدداشتم حس شاعر در اين شعرها تازه است و مشكلات نسل خودش را خوب درك مي كند و خوب بيان مي كند.
گراناز در شعرهايش دغدغه هاي اجتماعي يك قشر نسبتاً مرفه را نمايندگي مي كند. اشكال شعرهاي اين نسل اين است كه ساختي كه براساس آن جهش كند و زبانش را متحول كند، ندارد.
شعرهاي اخير گراناز درزمينه كلام، نزديكي هايي به وزن دارد. اگر بتواند زبانش را پرورش دهد و به يك ساخت و بافت تازه برسد، آن وقت اين حس ها پرورش مي يابد و معنا پيدامي كند. الآن اين شعرها يك حس جاري و بدون فرم است.
* ازميان شاعراني كه هم نسل گراناز موسوي هستند، كار كدام يك از آنها را مهمترمي دانيد؟
** شعرهاي اين نسل عموماً درفضايي است كه حالت تعليق دارد. نمي توان گفت شعر كداميك بر ديگري ترجيح دارد؟ به نظر من شاعران اين نسل بايد ادبيات جهان را خوب بشناسند، با شعر شاعران مطرح جهان بخوبي آشنايي پيداكنند، درزبان فارسي تمرين و ممارست داشته باشند تا بتوانند از ميان اين همه شاعر چهره شاخصي پيداكنند.
درميان اين صدها كتاب شعري كه در سال منتشرمي شود، احتمالاً از ميان همين كتابها و شاعران كساني پيداخواهندشد كه مجموعه تجربه هاي ادبي و فرهنگي، سرزميني و جهاني را پيداخواهندكرد. الآن افراد فروتني سراغ دارم كه شعر مي گويند اما كمتر منتشرمي كنند. بدون هياهو كارمي كنند، در آينده ازميان همين چهره ها، چهره شاخص شعر معرفي خواهدشد.
* به نظر شما اين جوايزي كه به نويسندگان و شاعران مي دهند، چه تأثيري در اعتلاي داستان و شعر ايران مي تواند داشته باشد؟
** عيبي كه اين جايزه ها دارد، اين است كه داوران آن با يك سليقه و گرايش خاص ـ حالا اسمش مدرن يا پست مدرن بگذاريم ـ داوري نمي كنند. يعني سپانلو و بهبهاني و آتشي از نظر سليقه شعري همراهي و هماهنگي ندارند. اين داوران با اين سليقه هاي متفاوت و متضاد چگونه به يك اشتراك نظر مي رسند، معلوم نيست.
شايد اين جريان مي خواهد بگويد از نسل جوان عقب نيستيم. اين نوع داوري هاي بي معيار، برخلاف عرف و عادت است. حداقل لازم بود داوران در بيانيه خود، ضعف هاي شعر نسل حاضر را بيان مي كردند، يعني زمينه اي به دست مي دادند از شرايط موجود و دلايل انتخاب خودشان را هم اعلام مي كردند.
اگر اين شعرها كه به مراحل نهايي رسيدند براي جوانان معيار شعرهاي خوب بشود، براي شعر معاصر خطرناك است. چون كار بعضي از اين شاعران فقط خالي كردن شعر ازمعنا است. كاش به جاي اين همه جايزه هاي رنگارنگ تنها يك جايزه بود؛ سامان مند و بيانيه مهم و تأثيرگذاري هم داشت....