• جنبش اصلاحات كه به اعتبار پويايي هاي اجتماعي و آگاهيهاي سياسي، روندي رو به جلو و موفقيت آميز داشته است با تكيه بر نهاد مجلس قادر است آزادي مطبوعات، آزادي نويسندگان و روزنامه نگاران و در واقع «آزادي بيان» را بيشتر تأمين كن
داستان روزنامه نگاري در ايران امروز داستان غم انگيزي است. از آن رو كه اين عرصه چنان با عناصر زائد و بيروني پرشده كه تنفس را در اين فضا را با دشواري مواجه كرده است.
نبود تعريف مشخص و تا بدان حد نيرومند كه تعريفهاي سليقه اي را تحت الشعاع قرار دهد چنان طيف رنگارنگ و متناقضي از«روزنامه نگار» پديد آورده كه فاصله اين سو و آن سوي آن از زمين تا آسمان است.
از سوي ديگر مميزي بي ضابطه، ناامني شديد شغلي، گرم بودن بازار رقابتهاي غيرحرفه اي، عدم دسترسي به جريان آزاد و جهاني اطلاعات و در برخي موارد «كارمند» شدن روزنامه نگاران پيكر اين «هنرـ حرفه» را رنجور كرده است.
آنچه در پي مي آيد، گفت وگويي است با بهروز گرانپايه روزنامه نگار و رئيس مؤسسه پژوهش افكار عمومي در مورد روزنامه نگاري امروز ايران كه به اين مباحث و دغدغه ها پاسخ مي دهد.
* وضعيت مطبوعات و روزنامه نگاري را در ايران در شرايط كنوني چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** در مجموع مسائلي كه جامعه مطبوعاتي ايران با آن روبرو است به نظرم دو مسأله از اهميت و اولويت بيشتري برخوردار است، مسأله اول كه جنبه بيروني دارد، مسأله آزادي است. عرصه مطبوعات كشور همچنان از فقدان آزادي كامل و قانوني دررنج است و ممنوعيتها و محدوديتهاي رسمي وغيررسمي، علني و غيرعلني كه براي روزنامه ها و روزنامه نگاران ايجاد مي شود، تصور نامطلوبي را از نظام در افكارعمومي ايجاد كرده است. كساني كه مانع انتشار روزنامه هاي آزاد و مستقل در چارچوب قوانين كشور هستند و يا از فعاليت روزنامه نگاران باتهديدها و ارعابهاي آشكار و نهان ممانعت مي كنند،به اين نكته بي توجه اند كه ادامه اين وضع موجب گسترش نارضايتي هاي اجتماعي و عميق تر شدن شكافهاي موجود در جامعه بين مردم و حاكميت مي شود.
مسأله ديگر جامعه مطبوعاتي ما كه يك مسأله دروني است ضعف حرفه اي است، اين ضعف البته هم جنبه هاي سازماني، هم جنبه هاي علمي و مهارتي وهم جنبه هاي سخت افزاري و تجهيزاتي دارد. همبستگي حرفه اي و صنفي در جامعه مطبوعاتي ضعيف است. بنيه علمي و تواناييهاي مهارتي روزنامه نگاران، بسيار فقيرانه است. روزنامه نگاران ما از اين نظر عموماً دچار توهم هستند. مديريت توليد و ويرايش خبر در مطبوعات نيز بشدت ناشيانه است.
* براي حل اين دو مسأله، چه راه حلي را پيشنهاد مي كنيد؟
** چالش آزادي مطبوعات، به نظرم در فرآيندهاي اجتماعي بتدريج حل خواهد شد. جنبش اصلاحات كه به اعتبار پويايي هاي اجتماعي و آگاهيهاي سياسي، روندي رو به جلو و موفقيت آميز داشته است با تكيه بر نهاد مجلس قادر است آزادي مطبوعات، آزادي نويسندگان و روزنامه نگاران و در واقع «آزادي بيان» را بيشتر تأمين كند.
مشكل ضعف حرفه اي، البته به يك معنا، معلول و وابسته به همان فضاي نسبتاً بسته اي است كه در عرصه مطبوعات وجود دارد. اگر در اين عرصه، آزادي كامل فعاليت وجود داشت، عنصر رقابت، مديريت و نيروهاي درگير در فعاليت را ناگزير مي ساخت كه به تقويت بنيه علمي و توانمنديهاي حرفه اي خود بپردازند. در عين حال، با آگاهي نسبت به نقطه ضعفها و كنار گذاردن توهمات، بايد با برنامه ريزي درجهت رفع ضعفهاي حرفه اي گام برداشت.
* به نظر شما روزنامه نگاري در ايران اساساً از الگو ومدل ويژه اي تبعيت مي كند؟
** منظورتان از الگوو مدل چيست؟
* اينكه مطبوعات سياستگذاري و برنامه خاصي داشته باشند و از رويكرد نظري و يا جهت گيري بخصوصي برخوردار باشند؟
* * از اين نظر ، شايد سه گرايش عمده را بتوان درعرصه مطبوعات ايران، تشخيص داد.اول) گرايش ايدئولوژيكي، دوم) گرايش انفورماتيكي و سوم) گرايش دموكراتيك.
روزنامه نگاري ايدئولوژيك كه من به تسامح اين تعبيررا به كارمي برم ـ روزنامه نگاري رسمي و حكومتي است و به سبب خودبنيادي وانحصارطلبي، مخاطبان محدودي دارد.
اين نوع روزنامه نگاري، به خبر و رويداد از منظر اعتقادي و سياسي توجه مي كند و به همين دليل چه در گزينش و انتخاب اخبار و چه در نحوه ارايه و ويرايش فني مطالب، ارزش داوري و قضاوت حرف اول را مي زند و نه اطلاع رساني صادقانه، منصفانه و بي طرفانه. اين نوع روزنامه نگاري، محصولي در حد بولتن و خبرنامه هاي حزبي و سازماني ارائه مي دهند و بي دليل نيست كه يا مخاطب را از دست مي دهند و يا درحد قشر و گروه اجتماعي خود، مخاطبان محدودي را نمايندگي مي كنند.
روزنامه نگاري انفورماتيكي، گرايشي غيرسياسي است و هم مطبوعات تخصصي را كه با انگيزه هاي اطلاع رساني، آموزشي و يا تبليغي و ترويجي منتشرمي شوند پوشش مي دهد و هم روزنامه ها و نشرياتي را كه با انگيزه هاي اقتصادي، علايق و سليقه هاي گروههاي اجتماعي را مبناي تهيه و توليد مطالب خود قرار مي دهند.
نوع سوم روزنامه نگاري در ايران كه مي توان آن را الگوي روزنامه نگاري دموكراتيك يامردمي ناميد، روزنامه نگاري همسو با جريان غالب اجتماعي است. اين نوع روزنامه نگاري به سبب همين كه آگاهي هاي سياسي و اجتماعي براي تحقق خواسته ها و مطالبات مردمي دارد، مي كوشد تا به صورت ابزار حقيقت يابي و آگاهي بخشي در خدمت جامعه قرار گيرد. حقيقت گويي و رفتار منصفانه كه از جمله ارزشهاي عام اجتماعي هستند، مبناي اين نوع روزنامه نگاري است. اين نوع روزنامه نگاري به دنبال اين نيست كه به مردم بگويد چگونه بينديشند. بلكه مي خواهد به آنان بگويد كه درباره چه بينديشند و اين «چه»، از منظر اين الگوي روزنامه نگاري، عمده ترين مسائل و دغدغه هاي اجتماعي است كه بر شيوه اي پژوهشي و يا تجربي مشخص شده است. از اين نظر بخصوص اگر نگاهي به مطالب و موضوعات روزنامه ها بيندازيم، دسته بندي و تفكيك آنها بر اين مبنا كه كداميك به مسائل اساسي و ضروري جامعه و مردم توجه دارند و كداميك به مسائل فرعي، حاشيه اي و غيرمهم مي پردازند روشن تر مي شود. روشنگري هايي كه برخي مطبوعات طي سالهاي اخير در مورد سوءاستفاده از قدرت و فساد در ساختار سياسي كشور انجام دادند در چارچوب همين الگو قابل تفسير است.
* با توجه به آنچه كه فرموديد آيا مي توان از بايدها و نبايدها درعرصه روزنامه نگاري سخن گفت؟
** قطعاً همين طور است. اصول اخلاق حرفه اي و يا اصول اخلاق رسانه اي ملاك و معيارهايي را براي فعاليتهاي مطبوعاتي و رسانه اي مشخص كرده است. به عنوان مثال آزادي بيان، حق گرايي، حقيقت گويي، مسؤوليت اجتماعي، حفظ حرمت و امور شخصي افراد، احترام به حق مؤلف از جمله بايدها و معيارهاي توصيه اي و پرهيز از تبليغ و ترويج خشونت، پرهيز از تشديد اختلافهاي نژادي، قومي و مذهبي، پرهيز از جريحه دار كردن عفت عمومي، پرهيز از تحريك عليه امنيت و منافع ملي از جمله نبايدها و ملاكهاي امتناعي در اصول اخلاق رسانه اي است.
از اينكه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد متشكرم.