بيشتر كتبي كه درباره جنگ الجزاير منتشر شده، چون نوشته مورخان غربي بويژه فرانسوي است به درستي درباره نحوه پيكار الجزايري ها سخن نگفته اند، مثلاً نگفته اند كه مبارزان الجزايري را درغارها دستگير كرده، آنها را به هم مي بستند، درغار را با سنگ مي پوشاندند كه آنها راه گريزي نداشته باشند و زنده زنده بميرند. مثلاً كمتركسي است كه بداند پيش از سال ۱۸۳۰ كه فرانسه به الجزاير حمله كرد الجزاير دولت مستقلي داشت وبا بسياري از كشورها ازجمله فرانسه روابط ديپلماسي وسياسي داشت.
|
|
چندتن از رهبران اوليه انقلاب الجزاير. ايستاده (از چپ به راست) باح بتبات ـ بن بولانيد ـ ديدوش مراد (كشته شد) ـ بودياف (كشته شد)
|
دولت فرانسه از دولت الجزاير وام هنگفتي گرفت و چون نتوانست وام را بپردازد به الجزاير حمله كرد، دولت مستقل آن را سرنگون و همه الجزاير را مستعمره خود كرد. حيرت آور است كه فرانسه سال ۱۸۳۰ به يك دولت مستقل حمله كند و آن را مستعمره خود كند. بهانه فرانسه براي حمله به الجزاير قتل كنسول فرانسه درالجزاير بود. فرانسه آن را مستمسك قرار داد و اهداف استعماري خود را اجرا كرد.
|
|
صدها هزارنفر به نداي انقلاب به پا خاستند
|
الجزايريها چنين مي جنگيدند
در روزهايي كه ارتش سري فرانسه (O.A.S) هزاران الجزايري را به مسلسل مي بست وهمه الجزاير درخون و آتش بود، منصور تاراجي روانه آن كشور شد. او نخستين روزنامه نگاري بود كه مردم ايران را از پيكار مسلمانان الجزايري آگاه كرد. مقالات و گزارشهاي او كه از الجزاير فرستاده مي شد، هيجاني درايران به وجود آورد كه منجر به تشكيل كميته كمك به مردم الجزاير به رهبري مهندس بازرگان شد.
تاراجي بعداً از دكتر مسعود آيت شعلال نماينده بن بلا دعوت كرد و او به ايران آمد كه ديدارهاي متعددي با جامعه روحاني ايران ازجمله آيت الله طالقاني داشت. دراينجا بعضي عنوانهاي گزارشهاي تاراجي كه مستند است مي بينيد وبموقع درباره آنها سخن مي گوييم وبعضي از آنها را كه روشنگر نحوه پيكار الجزايريها بود مي خوانيد.