سيروس پرهام (متولد ۱۳۰۷درشيراز) ازجمله چهره هاي فعال فرهنگي است كه امسال از سوي وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي نامش دركنار ديگر فعالان حوزه صنعت نشر كشور به عنوان خادمان نشر اعلام و از او تقديرشد.
پرهام ازسال ۱۳۳۳با انتشار كتاب «رئاليسم و ضدرئاليسم» به جرگه مترجمان پيوست. و همين كتاب درسال ۶۵ توسط انتشارات آگاه تجديدچاپ شده است.
قالي بولوردي (۱۳۵۲)، بيماري هاي مديريت (۱۳۵۵)، مركز آموزش مديريت (۱۳۴۹)، دستباف هاي عشايري و روستايي، شاهكارهاي فرشبافي فارس (دوزبانه)، انقلاب ايران و رهبري امام خميني(۱۳۵۷) و كتاب شكوه ايران در سه جلد از ديگر آثار اوست. اخيراً گزيده اشعار «والت ويتمن» با ترجمه او كه درسال ۱۳۳۷ منتشرشده بود، با تجديدنظر توسط انتشارات مرواريد به بازارآمد. گفت وگوي ما را با او مي خوانيد:
* شما در مراسم «هفته كتاب» از كساني بوديد كه به عنوان همان خادم نشر از آنها تقديرشد. فكرمي كنيد برنامه هايي از اين دست چقدر در گسترش فرهنگ كتابخواني مؤثراست؟
** اين قبيل مراسم البته اثربخش است. منتها فرهنگ كتابخواني مانند هرفرآيند فرهنگي ديگر بايد در مسير رشدفرهنگي جامعه بارورشود و بسان عادت ثانوي در خاطرها عجين شود. دراين زمان كه تلويزيون و ماهواره و كامپيوتر و اينترنت به سرعت جاي كتاب را مي گيرد، كارسازترين برنامه عادت به كتابخواني در خانه و مدرسه است از سنين نوجواني و حتي همزمان با فراگيري خواندن و نوشتن.
* اولين كتاب شما «رئاليسم و ضدرئاليسم در ادبيات» بود درسال .۱۳۳۳ چطورشد همين مسير نقد ادبي را ادامه نداديد و با كتابهايي چون «بيماري هاي مديريت» و «انقلاب ايران و مباني رهبري امام خميني» و چندجلد كتاب درباره فرشهاي عشايري و روستايي به مباحث ديگر نيز پرداختيد؟
** البته من ادبيات و نقدادبي را رهانكرده ام، نهايت اينكه به مقاله نويسي در اين زمينه اكتفا كرده ام چون درحد يك كتاب مستقل حرفي براي گفتن نداشته ام. گذشته از اين، تنوع كار جزو طبيعت نويسندگي و پژوهش است. نويسندگي به يك تعبير جست وجو و كشف و شناخت واقعيت هايي است كه ارزش بازگوكردن داشته باشد. هرنويسنده اي در اين راه (كه حدو مرزي ندارد) به واقعيت هايي برخوردمي كند كه يكباره چيزي را در درون او برمي انگيزد و حال و هواي ذهن او را يكسره دگرگون مي سازد.
واقعيت ها و اشتغالات فكري ما بندرت يكسانند و كمتر قابل پيش بيني.
ترجمه و تأليف كتابي چون «بيماري هاي مديريت» عمدتاً انگيزه شغلي و اداري داشت، چون ساليان دراز، چه زمان كارمندي (در روزنامه «تهران جورنال» و شوراي عالي اداري) و چه در دوران مديريت (درسازمان اموراداري و استخدامي كشور و سازمان اسنادملي ايران) با مسائل اداري و سازماني سروكارداشتم. انگيزه «انقلاب ايران و مباني رهبري امام خميني» هم كه معلوم است. مگر كسي مي توانست از اين سيل خروشان ـ به پهناي سرزمين ـ بركنار بماند و به ادبيات محض دلمشغول باشد؟ توجيه كتابهاي فرش ضمن پاسخ به پرسش بعدي مي آيد.
*شما درسال ۱۳۵۲ كتابي به نام «قالي بولوردي» منتشركرديد كه كاملاً سير نويسندگي شما را تغييرداد. ممكن است درباره اين چرخش ناگهاني توضيح دهيد؟
** ضمن بازگشت به همان تعبيري كه درباره طبيعت نويسندگي بيان داشتم، بايد بگويم كه من تاحدود سال ۱۳۴۸ قالي را درحد اسباب منزل به شمار مي آوردم. قالي و ميزو صندلي تقريباً برايم يكسان بودند و اصلاً اعتنايي به جنبه هاي هنري و زيبايي شناختي فرش نداشتم (البته، ميزوصندلي هم درحد خود ممكن است اثر هنري باشد). اول بار كه در يك قاليچه بولوردي شيراز دقيق شدم مثل ورود به يك اقليم ناشناخته بود. ساحتي غريب از افسون گري هاي نقش و رنگ.
سيروسفر در اين اقليم چشم مرا بازتركرد و متوجه شدم كه جنبه هاي هنري فرشبافي خيلي بيشتر از زيبايي صرف است و فرش ايراني (قالي و گليم و گبه) بسياري از وجوه تمدن و فرهنگ ايراني را دربردارد.
فرش ايراني نه تنها تجسم تداوم هنرهاي ايراني و پيوستگي آنها به يكديگر است، بلكه گنجينه اي است مانند زبان فارسي كه هستي و هويت ايراني بدان بازبسته است. چنين شد كه بخش اعظم كارتحقيق و نويسندگي خود را به فرش اختصاص دادم و به لحاظ پيوستگي نقشمايه هاي فرش با ساير هنرها ناگزير به مطالعه و پژوهش در همه هنرهاي ايراني پرداختم.
*سال گذشته چاپ دوم كتاب دوزبانه «گزيده اشعار والت ويتمن» پس از چهل سال منتشرشد. دليل اين تأخيرطولاني چه بود؟
** مشكل اصلي مجوز چاپ بود كه موكول به حذف تقريباً نيمي از اشعاربود. گفتن ندارد كه اين طرز تجديدچاپ چيزي جز نقض غرض نبود. در ويراسته جديد كمتر از پانزده درصد اشعار اوليه به چاپ نرسيده كه لطمه چنداني به شناخت ويتمن نمي زند.
*درباره تازه ترين كارخود و همچنين از كارهايي كه دردست داريد، صحبت فرماييد.
** آخرين كار من ويرايش مجلدات هنردوران اسلامي در كتاب «شكوه ايران» بوده كه به تازگي به زبان انگليسي منتشرشده است. اين كتاب از حيث شناساندن هنر و فرهنگ ايراني به جهانيان و نيز وسعت دامنه تحقيق و تنوع مطالب و تصويرپردازي (جمعاً ۷۸مقاله) در نوع خود كم نظير و از حيث مشاركت چهل و هشت نويسنده متخصص ايراني بي نظيراست. براي ويرايش مجلدات دوم و سوم از دوره سه جلدي و نيز نگارش چهارمقاله به انگليسي ۵سال تمام وقت صرف شد كه دوسال آخر تمام وقت بود. افسوس كه برخي سهل انگاري ها و صرفه جويي ها از جانب ناشر و انجام گرفتن كار در سه جاي دور ازهم (تهران، لندن و هنگ كنگ) مانع از آن شد كه اين كار عظيم به مرتبه كمال مطلوب برسد. كاري كه در دست دارم ترجمه «مقاله» قالي در كتاب ۱۲جلدي پروفسور پوپ است كه كل مجموعه به سرمايه فرهنگستان هنر و سرپرستي انتشارات علمي و فرهنگي به چاپ خواهد رسيد.