شماره ۱۹۷۰ - سال هفتم - دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۰
Mon, Nov 19, 2001
Art green.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
اقتصادي
يادداشت اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
ازسوي معاون فرهنگي وزيرارشاد:
• دهها مجتمع بزرگ فرهنگي بخاطر تأمين نشدن نيروي انساني در كشور بلااستفاده مانده است
نگاهي به نمايش «سنساره» به كارگرداني نصرالله قادري
* «سنساره» ملغمه اي است از همه چيز كه مي خواهد درباره همه چيز و همه كس باشد، در نتيجه به كل مغشوش و الكن است، به شكلي كه به نظر مي رسد نويسنده/ كارگردان پيش از هر چيز تكليف اش را نسبت به خودش روشن نكرده است.
گفت وگو با «نصرالله قادري» كارگردان و نويسنده نمايش «سنساره»

گفت وگو
امروز با سيروس پرهام
سيروس پرهام (متولد ۱۳۰۷درشيراز) ازجمله چهره هاي فعال فرهنگي است كه امسال از سوي وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي نامش دركنار ديگر فعالان حوزه صنعت نشر كشور به عنوان خادمان نشر اعلام و از او تقديرشد.
پرهام ازسال ۱۳۳۳با انتشار كتاب «رئاليسم و ضدرئاليسم» به جرگه مترجمان پيوست. و همين كتاب درسال ۶۵ توسط انتشارات آگاه تجديدچاپ شده است.
قالي بولوردي (۱۳۵۲)، بيماري هاي مديريت (۱۳۵۵)، مركز آموزش مديريت (۱۳۴۹)، دستباف هاي عشايري و روستايي، شاهكارهاي فرشبافي فارس (دوزبانه)، انقلاب ايران و رهبري امام خميني(۱۳۵۷) و كتاب شكوه ايران در سه جلد از ديگر آثار اوست. اخيراً گزيده اشعار «والت ويتمن» با ترجمه او كه درسال ۱۳۳۷ منتشرشده بود، با تجديدنظر توسط انتشارات مرواريد به بازارآمد. گفت وگوي ما را با او مي خوانيد:
036471.jpg
* شما در مراسم «هفته كتاب» از كساني بوديد كه به عنوان همان خادم نشر از آنها تقديرشد. فكرمي كنيد برنامه هايي از اين دست چقدر در گسترش فرهنگ كتابخواني مؤثراست؟
** اين قبيل مراسم البته اثربخش است. منتها فرهنگ كتابخواني مانند هرفرآيند فرهنگي ديگر بايد در مسير رشدفرهنگي جامعه بارورشود و بسان عادت ثانوي در خاطرها عجين شود. دراين زمان كه تلويزيون و ماهواره و كامپيوتر و اينترنت به سرعت جاي كتاب را مي گيرد، كارسازترين برنامه عادت به كتابخواني در خانه و مدرسه است از سنين نوجواني و حتي همزمان با فراگيري خواندن و نوشتن.
* اولين كتاب شما «رئاليسم و ضدرئاليسم در ادبيات» بود درسال .۱۳۳۳ چطورشد همين مسير نقد ادبي را ادامه نداديد و با كتابهايي چون «بيماري هاي مديريت» و «انقلاب ايران و مباني رهبري امام خميني» و چندجلد كتاب درباره فرشهاي عشايري و روستايي به مباحث ديگر نيز پرداختيد؟
** البته من ادبيات و نقدادبي را رهانكرده ام، نهايت اينكه به مقاله نويسي در اين زمينه اكتفا كرده ام چون درحد يك كتاب مستقل حرفي براي گفتن نداشته ام. گذشته از اين، تنوع كار جزو طبيعت نويسندگي و پژوهش است. نويسندگي به يك تعبير جست وجو و كشف و شناخت واقعيت هايي است كه ارزش بازگوكردن داشته باشد. هرنويسنده اي در اين راه (كه حدو مرزي ندارد) به واقعيت هايي برخوردمي كند كه يكباره چيزي را در درون او برمي انگيزد و حال و هواي ذهن او را يكسره دگرگون مي سازد.
واقعيت ها و اشتغالات فكري ما بندرت يكسانند و كمتر قابل پيش بيني.
ترجمه و تأليف كتابي چون «بيماري هاي مديريت» عمدتاً انگيزه شغلي و اداري داشت، چون ساليان دراز، چه زمان كارمندي (در روزنامه «تهران جورنال» و شوراي عالي اداري) و چه در دوران مديريت (درسازمان اموراداري و استخدامي كشور و سازمان اسنادملي ايران) با مسائل اداري و سازماني سروكارداشتم. انگيزه «انقلاب ايران و مباني رهبري امام خميني» هم كه معلوم است. مگر كسي مي توانست از اين سيل خروشان ـ به پهناي سرزمين ـ بركنار بماند و به ادبيات محض دلمشغول باشد؟ توجيه كتابهاي فرش ضمن پاسخ به پرسش بعدي مي آيد.
*شما درسال ۱۳۵۲ كتابي به نام «قالي بولوردي» منتشركرديد كه كاملاً سير نويسندگي شما را تغييرداد. ممكن است درباره اين چرخش ناگهاني توضيح دهيد؟
** ضمن بازگشت به همان تعبيري كه درباره طبيعت نويسندگي بيان داشتم، بايد بگويم كه من تاحدود سال ۱۳۴۸ قالي را درحد اسباب منزل به شمار مي آوردم. قالي و ميزو صندلي تقريباً برايم يكسان بودند و اصلاً اعتنايي به جنبه هاي هنري و زيبايي شناختي فرش نداشتم (البته، ميزوصندلي هم درحد خود ممكن است اثر هنري باشد). اول بار كه در يك قاليچه بولوردي شيراز دقيق شدم مثل ورود به يك اقليم ناشناخته بود. ساحتي غريب از افسون گري هاي نقش و رنگ.
سيروسفر در اين اقليم چشم مرا بازتركرد و متوجه شدم كه جنبه هاي هنري فرشبافي خيلي بيشتر از زيبايي صرف است و فرش ايراني (قالي و گليم و گبه) بسياري از وجوه تمدن و فرهنگ ايراني را دربردارد.
فرش ايراني نه تنها تجسم تداوم هنرهاي ايراني و پيوستگي آنها به يكديگر است، بلكه گنجينه اي است مانند زبان فارسي كه هستي و هويت ايراني بدان بازبسته است. چنين شد كه بخش اعظم كارتحقيق و نويسندگي خود را به فرش اختصاص دادم و به لحاظ پيوستگي نقشمايه هاي فرش با ساير هنرها ناگزير به مطالعه و پژوهش در همه هنرهاي ايراني پرداختم.
*سال گذشته چاپ دوم كتاب دوزبانه «گزيده اشعار والت ويتمن» پس از چهل سال منتشرشد. دليل اين تأخيرطولاني چه بود؟
** مشكل اصلي مجوز چاپ بود كه موكول به حذف تقريباً نيمي از اشعاربود. گفتن ندارد كه اين طرز تجديدچاپ چيزي جز نقض غرض نبود. در ويراسته جديد كمتر از پانزده درصد اشعار اوليه به چاپ نرسيده كه لطمه چنداني به شناخت ويتمن نمي زند.
*درباره تازه ترين كارخود و همچنين از كارهايي كه دردست داريد، صحبت فرماييد.
** آخرين كار من ويرايش مجلدات هنردوران اسلامي در كتاب «شكوه ايران» بوده كه به تازگي به زبان انگليسي منتشرشده است. اين كتاب از حيث شناساندن هنر و فرهنگ ايراني به جهانيان و نيز وسعت دامنه تحقيق و تنوع مطالب و تصويرپردازي (جمعاً ۷۸مقاله) در نوع خود كم نظير و از حيث مشاركت چهل و هشت نويسنده متخصص ايراني بي نظيراست. براي ويرايش مجلدات دوم و سوم از دوره سه جلدي و نيز نگارش چهارمقاله به انگليسي ۵سال تمام وقت صرف شد كه دوسال آخر تمام وقت بود. افسوس كه برخي سهل انگاري ها و صرفه جويي ها از جانب ناشر و انجام گرفتن كار در سه جاي دور ازهم (تهران، لندن و هنگ كنگ) مانع از آن شد كه اين كار عظيم به مرتبه كمال مطلوب برسد. كاري كه در دست دارم ترجمه «مقاله» قالي در كتاب ۱۲جلدي پروفسور پوپ است كه كل مجموعه به سرمايه فرهنگستان هنر و سرپرستي انتشارات علمي و فرهنگي به چاپ خواهد رسيد.

ازسوي معاون فرهنگي وزيرارشاد:
برنامه هاي نهمين نمايشگاه بين المللي قرآن كريم اعلام شد
• دهها مجتمع بزرگ فرهنگي بخاطر تأمين نشدن نيروي انساني در كشور بلااستفاده مانده است
036480.jpg
نهمين نمايشگاه بين المللي قرآن كريم باحضور بيش از ۵۵ميهمان از ۲۴كشور خارجي سوم تا بيست و پنجم آذرماه در مركز آفرينش هاي فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزارمي شود.
علي اصغر رمضانپور معاون امورفرهنگي وزيرارشاد ديروز در جمع خبرنگاران ضمن اعلام اين خبر، گفت: امسال در نمايشگاه قرآن كريم ميهماناني از ژاپن، تايلند، بلغارستان، افغانستان، روسيه، سوريه، آذربايجان، بوسني، آفريقاي جنوبي، بنگلادش، مصر، سودان، تركيه، فرانسه، ليبي، هندوستان، پاكستان، انگليس و... شركت دارند. وي افزود: دربخش جوانان نمايشگاه قرآن كريم هرروز جلسات پرسش و پاسخ باحضور چهره هاي برجسته قرآني و اجتماعي برگزارمي شود. همچنين نشست هاي شبانه اين جوانان با موضوعاتي چون «باحافظان وقاريان»، «بااهل قلم»، «شب شعر»، ميزگرد تخصصي قرآن پژوهي برگزارخواهدشد. معاون فرهنگي وزير ارشاد اظهارداشت: دربخش بين الملل نمايشگاه قرآن، كنگره گفت وگو و قرآن به مناسبت سال گفت وگوي تمدنها برگزارمي شود.
رمضانپور گفت: در نهمين نمايشگاه قرآن كريم همچنين مراسم بزرگداشت خادمان قرآن برپامي شود. در اين مراسم از فعالان حوزه قرآني كه در خلق آثارهنري، كتابت و تفسير و پژوهش در علوم قرآني فعاليت هاي شاخصي انجام داده اند، تجليل خواهدشد.
وي افزود: امسال دربخش هنري نمايشگاه قرآن، آثارهنري نظير تابلوهاي قطعات خوشنويسي، نگارگري، تذهيب، كتاب آرايي، تابلوهاي تصويرگري و تصويرسازي، آثارحجمي و نقش برجسته، قلمزني، منبت، مشبك، خاتم، سفال، كاشي با مضامين قرآني به نمايش گذاشته مي شود.
معاون امورفرهنگي وزيرارشاد خاطرنشان ساخت: دربخش بانوان نيز جلسات و نشست هايي با موضوعات قرآني باحضور بانوان حافظ و قاري و مفسر قرآن كريم برگزارمي شود. همچنين در روز وفات حضرت خديجه نيز در نشست ويژه اي صاحبنظران درباره شخصيت اين بزرگوار به گفت وگو مي نشينند. وي گفت: همايش بزرگداشت قرآن نويسان بزرگ قرن هشتم، ـ شاگردان و پيروان ياقوت مستعصمي ـ در نمايشگاه قرآن برپامي شود و همچنين آثاري از اين خوشنويسان به نمايش درخواهدآمد.
رمضانپور افزود: در بخش مكتوب نمايشگاه قرآن كريم، قرآن هاي ترجمه شده به زبانهاي مختلف و تفاسير مختلف قرآن به نمايش درمي آيد.
معاون فرهنگي وزيرارشاد اضافه كرد: امسال آثار هنري در نمايشگاه قرآن به سه بخش هنرمندان جوان، استادان پيشكسوت و باسابقه و هنرمندان ممتاز تقسيم شده است. رمضانپور گفت: بخش كودكان و نوجوانان نمايشگاه قرآن كريم براي نخستين بار از قاريان و حافظان كودك و نوجوان دعوت كرده است، باشركت كنندگان در نمايشگاه به گفت وگو بنشينند. همچنين كارگاههاي نقاشي، قصه گويي و... با مضامين قرآني نيز دراين بخش برپا خواهد شد.

نگاهي به نمايش «سنساره» به كارگرداني نصرالله قادري
لطفاً پياده شويد!
* «سنساره» ملغمه اي است از همه چيز كه مي خواهد درباره همه چيز و همه كس باشد، در نتيجه به كل مغشوش و الكن است، به شكلي كه به نظر مي رسد نويسنده/ كارگردان پيش از هر چيز تكليف اش را نسبت به خودش روشن نكرده است.
036390.jpg
به گمانم بروشور «سنساره»، خود همه ناگفته ها را مي گويد. آقاي قادري در صفحه آخر بروشور توضيحي نوشته اندكه اينگونه آغاز مي شود: «هنگامه خلوت بود و گريستن بغض بر لوح سيميني كه هرگزش نتوانسته اند از من بازستانند.» همين جملات كافي است تا ما آدم هاي جاهل براي اولين بار در عمرمان بشنويم كه بغض بگريد (يعني بشود فاعل براي گريستن!) آن هم بر لوح سيميني كه معلوم نيست منظور چيست تا «هرگزش» (كه ظاهراً «ش» ـ به سبك مثلاً شعر حافظ! ـ به همان لوح سيمين بازمي گردد!) نتوانسته اند از ايشان بازستانند ( كه باز معلوم نيست چه كسي مي خواسته لوح سيمين را از آقاي قادري بگيرد، نه ببخشيد «بازستاند»، كه ظاهراً در قاموس ايشان «بازستاندن» با «گرفتن» يك معني را مي دهد!)
و اصلاً اينكه بخش قابل توجهي از بروشور چهاررنگ گلاسه نمايش (كه معلوم نيست بر چه اساسي بروشور تقريباً همه تئاترها خيلي كم خرج و تك رنگ و كوچك هستند و اين يكي اين مقدار پرخرج) به معرفي آقاي قادري اختصاص دارد به اين شكل: فهرستي از كتابهاي چاپ شده و در دست انتشار و اشاره به نمايش هاي اجرا شده و از همه جالب تر زيرنويس عكس ايشان به اين شرح: نويسنده، كارگردان، منتقد، عضو هيأت علمي دانشگاه هنر، رئيس كانون ملي منتقدان تئاتر كشور وابسته به Aict، فارغ التحصيل سينما (گرايش كارگرداني) و فارغ التحصيل تئاتر (گرايش بازيگري، كارگرداني كارشناسي ارشد). فهرست بلندبالايي است اما متأسفانه بايد گفت هيچ كدام از اينها ذره اي ارزش هنري به يك تئاتر يا نويسنده و كارگردان آن نمي بخشد. هر نوع ارزش نهفته درون هر نمايش ربطي به همه ماجراهاي اشاره شده ندارد و حتي ـ به گمانم ـ سواد و دانش هنري واقعي هر كس هم ارتباطي به ميزان و نوع تحصيلاتش ندارد و فقط برمي گردد به چه مقدار دود چراغ خوردن، ديدن، خواندن و استعداد ذاتي داشتن. اين نكته اول.
|||
آقاي قادري ـ به گواه اين نمايش ـ مطالعه جدي اي دارد در زمينه تئاتر. او خوب مي فهمد كه چطور از چهارگوشه سالن بدرستي بهره ببرد و چطور از كناري ترين لبه نشستن تماشاگر تا عمق صحنه جولانگاه بازيگرانش باشد و جز آن، سود جويد از ديوار چهارم، يعني ديوار پشت سر تماشاگر در نتيجه سراسر سالن بشود محل رفت و آمد بازيگران و خودبه خود تئاتر، وسعت، عظمت و وقار خاصي پيدا كند. همچنين بهره ببرد از اله مان هايي چون بيضي وسط صحنه و آيينه ها و همين طور از يك تاب(كه حركت چشمگيري را در عمق صحنه سبب مي شود و از سكون تئاتر جلوگيري مي كند).
اما باوجود اينها اساس كار اشكال دارد: «سنساره» ملغمه اي است از همه چيز كه مي خواهد درباره همه چيز و همه كس باشد، در نتيجه به كل مغشوش و الكن است، به شكلي كه به نظر مي رسد نويسنده/ كارگردان پيش از هر چيز تكليف اش را نسبت به خودش روشن نكرده است: نمايش قرار است هم درباره حضرت علي (ع) باشد، هم در اين زمينه تعارف دارد (در نتيجه تماشاگري كه نمي داند «ايليا» اسم عبري حضرت علي است، مرتب گيج مي زند تا بفهمد اصلاً ماجرا از چه قرار است!)، هم فمينيستي باشد و در جهت احقاق حق و حقوق زنان (از كنايه به اينكه زنان نمي توانند شهادت بدهند تا انواع جملاتي كه لاهامو بر زبان مي راند، از جمله: «او و همه مردان خاك، از زنان فقط تن را مي فهمند و بس!»)، هم اسطوره اي باشد وسرشار از مفاهيمي از اين دست (از اصلاً خود لاهامو و لهمو كه معاني نماديني مي يابند تا حضرت آدم كه روايت داستان او چنددقيقه از وسط نمايش را به خود اختصاص مي دهد تا اشاره به آيين هاي زرتشتي و اسطوره سازي ايراني و اسلامي ـ غافل از اينكه طراحي صحنه بيشتر هند را به خاطر مي آورد و بدتر اينكه همه چيز با هم مخلوط مي شود تا آنجا كه شاه عرب از دشمن «اهورا» حرف مي زند!) تا سياست و مشتقات آن (از انواع و اقسام كنايه هايي كه معادل مي يابند تا لاهامو و لهمو كه هر دو اصلاً شكل مبارز سياسي پيدا مي كنند و حتي در آخر شخصيت اصلي زبان به نصيحت مي گشايد: «در انديشه سرنوشت خود باشيد!») تا حتي اروتيسم پنهان (از ديالوگهايي كه به عمد بار معنايي ديگري يافته اند تا حركات بازيگران ـ كه ناگفته نماند بازيگر نقش اصلي با بيان فوق العاده و بازي در خودش بار نمايش را به دوش مي كشد) و تمهيداتي براي خوش آمدن تماشاگر عادي (از رقص هاي طولاني ابتدايي گرفته تا وسط ماجرا كه هر جا كه مي آيد باز موسيقي و گاه رقص به كمك مي آيند) تا تمهيداتي براي خوش آمدن تماشاگر حرفه اي (مثلاً فاصله گذاريهايي كه هيچ كاركردي ندارند و كاملاً بي دليل جلوه مي كنند: ازحرفهاي اضافي لاهامو در وسط ماجرا تا دايه كه جايي مي گويد: «دخترك مظلوم من از هراس مرگ هذيان مي گويد. او براستي عاشق بود.») و بازي با كلمات تا دلتان بخواهد (چهاربار لاهامو و شاه، چندين و چندكلمه را كه با يك حرف شروع مي شوند كنار هم مي گذارند ـ يك بار با «چ»، يك بار ديگر با «ك» و دوبار هم با «ش» و «ژ» ـ گويي كه هر دو شاعرند! كه اي كاش نويسنده به جاي بازي با كلمات حواسش مي بودكه در چنين متني «به خاطر اينكه ....» يا «امانم داده ايد كه مي گويم ها» يا از همه بدتر «الو گرفتن» چقدر نچسب و توي ذوق زننده و اصلاً غلط است.)
|||
به نظر مي رسد آقاي قادري براي حواشي بيش از اصل ارزش قائل است، بدين معني كه بيشتراز خلق يك اثر جدي و ماندگار (كه كماكان چشم انتظارش هستيم) دوست دارد هميشه مطرح باشد، به روز به نظر برسد و مدرن، سياست پيشه و خالق نمايش هاي ظاهراً پرمغز و از همه جالب تر اهل مجادله (كه احتمالاً قلم را بردارد وجواب تند وتيزي بنويسد براي اين نوشته تا درس عبرتي باشد براي سايرين!). اما همه اينها شبيه حكايت گمگشته اي است در بيابان، سوار بر اتومبيل كه مرتب به دور خود مي چرخيد (آنقدر كه تمام شيشه هاي ماشينش را خاك گرفته بود) و مكرر بوق مي زد تا شايد كسي متوجه اش شود، امااگر از اتومبيلش پياده مي شد، مي ديد كه جاده كمي آن طرف تر است، فقط كمي!

گفت وگو با «نصرالله قادري» كارگردان و نويسنده نمايش «سنساره»
آدمها همه هنرمندند!
036393.jpg
* گويا اخيراَ در هند اجرا داشته ايد. برخورد مخاطبان هندي چگونه بود؟
** تئاتر «سرگذشت عجيب و باورنكردني بردار شدن سنساره» در جشنواره «تمدن هاي كهن جهان» كه در هند ايالت بونسوار شهر كاتاك به اجرا درآمد دومين تئاتر من بود كه در اين جشنواره اجرا مي شد. سال گذشته هم من با «حديث آصف زهر خورده از بهر آنكه راست كردار بود!» در اين جشنواره شركت داشتم و از هم اكنون براي سال ۲۰۰۲ هم دعوت شده ام. مخاطبان هندي با شيوه كارم آشنا بودند اما اينكه برخورد آنها چگونه بود را بهتر است به مطبوعات، بولتن آن جشنواره و برنامه هاي تلويزيوني آنها مراجعه كنيد. نقداً همين دعوت هاي پياپي هم نكاتي را روشن مي كند. چون مي دانيد كه هند كشور خاصي است و تصميمات را عده اي خاص نمي گيرند!
* اما به نظر مي رسد تئاتر شما مشكل مخاطب دارد. خيلي ها به خصوص دربار اول تماشا، نمي توانند با آن ارتباط برقرار كنند…
** «يكي را گفتند: عيبت هست؟ گفت: نه! گفتند: عيب جويت هست؟ گفت: بسيار. گفتند: پس چنان دان كه معيوب تركس تويي!!» اين فرمايش شما حتماً حاصل آمار و پرسشنامه هايي است كه گردآوري كرده ايد! و براي من محترم است. اما آنسوي حكايت برخورد مستقيم من با مخاطبم هر شب بعد از اجراست كه از چيز ديگري روايت مي كند. ضمناً حين اجرا نيز عكس العمل هاي مخاطبان گوياي راز ديگري است، مي شود امتحان كرد. من فكر مي كنم كه در «روساخت» اثر با همه مخاطبانم در همان برخورد اول ارتباط لازم را برقرار مي كنم اما در «ژرف ساخت» بديهي است كه مخاطبان گوناگون برخوردهاي متفاوتي داشته باشند.
* قصه نمايش شما خيلي مستقيم تعريف نمي شود. علت چيست؟ مميزي يا…؟
** ظاهراً بعضي ها فقط «نمايش» ديده اند، يا «واريته» يا «شو» يا «وان من شو»؛ يا «برشت» را تخت حوضي به خوردشان داده اند يا «شكسپير» را لاله زاري ارائه كرده اند. براي من نوعي مخاطب بسيار ارزشمند است و صاحب شعور است و بايد شعورش را به چالش بگيرم. تماشاگر بايد در اجرا مشاركت داشته باشد، كشف كند و لذت ببرد. من كه خطابه نمي خوانم . «پيچيدگي» و نه «معما» در ذات درام است. اما صادقانه بگويم آنقدر كه بعضي از روزنامه هاي وزين و نيمه وزين مرا مجبور به مميزي كردند، شوراي محترم نظارت نكرد. شورا قاعده و قانوني دارد و من كه پا به اين بازي گذاشته ام بدون ادا و اصول و اطوارهاي عجيب و غريب بايد بلد باشم كه كارم را انجام دهم. پس روشن بگويم شوراي نظارت هيچ مشكلي براي من ايجاد نكرده است! ساختار درام من چنين فرمي را طلب مي كرد.
* فكر اين نمايش از كجا در ذهن شما شكل گرفت؟
** بارها گفته ام: من آدمي هستم كه با «نقطه شروع وضعيت» مي نويسم. در اين نقطه شروع «ناخودآگاه ذهني» است كه فرمان مي دهد. من نوشتن را انتخاب نمي كنم، اوست كه انتخابم مي كند. زخم كهنه دلم هرازگاهي به تيزي چيزي نيشتر مي خورد و عميق تر مي شود و بغض قلم، اندوه آن زخم را اشك مي ريزد. همين و بس.
* به نظرمي رسد همه تئاترهاي شما يك وجه سياسي عمده هم دارند…؟
** چه بگويم كه يك عده آدم بزرگ كه خيلي هم نيرومندند، عده اي كه قلم روزي آنها را مي رساند و در جاهايي هم نفوذ دارند، توانسته اند شب را روز و روز را شب نشان بدهند، چه بگويم كه عده اي پزشان به اين است كه ما كار سياسي مي كنيم! پس آدم مهمي هستيم. من راحتتان كنم اصلاً با اين سياسي بازي ها رابطه خوبي ندارم. شلغم نمي فروشم كه تاريخ مصرف داشته باشد. اگر همين عده بخصوص باز شانتاژ نكنند كه خودخواهي را بنگر! من براي همه همدردان و مخاطبانم در طول تاريخ مي نويسم. كاري كه وجه سياسي دارد نمي تواند «پيچيدگي» فني و «انگاره» ماندگار داشته باشد. كار من وجه دردي از دردهاي دل زخمين من است!
* ظاهراً خيلي سعي كرده ايد كه نمايش تان از آخرين شيوه ها و امكانات تئاتر مدرن استفاده كند. از چه شيوه هايي استفاده مستقيم برديد؟
** خدا را گواه مي گيرم كه اصلاً و ابداً مثل بعضي ها بلد نيستم حتي رنگ كفش بازيگرانم را از آن سوي مرزها كپي كنم. من تئاتر زياد مي بينم. هر از گاهي مستقيم و بيشتر از طريق ويديو، زياد مي خوانم و به روز. چند صباحي در فرانسه و لهستان بوده ام. چيزكي آموخته ام. آموخته ها را خودي كرده ام، چيزي به آن افزوده ام و به اندازه تواني كه دارم و خرده هوشي كه خداوند به من ارزاني داشته از همه آموخته هايم در راستاي اندامواره به سامان اثرم استفاده مي كنم. صادقانه بگويم كه نمي دانم از كدام شيوه ها استفاده مستقيم كرده ام.اما بشدت «كاتاكالي» هند را دوست دارم. گرفتار شيوه كاري آدمي مثل «ميرهولد» تا «پاتريس شرو» «كانتور» يا «گره زفسكي» و … هستم. همين!
* به اين زبان گفتار شخصيت ها چطور رسيديد؟ منابع تان چه بود؟
** كارآكترها با زبانشان زاده مي شوند. درام نويسي كه نبايد به جاي كارآكترهايش حرف بزند. زبان هر كارآكتر ساحتي از شخصيت اوست. اين زبان همراه تولد آنها پا به دنيا گذاشت به منبع خاصي مراجعه نكرده ام. اما بي ترديد از «بيهقي» تا «ناصرخسرو» از «حافظ» تا «مولانا» و… در ذهن من خانه دارند. كارآكترهاي من وقتي متولد مي شوند لحظه اي با آدمي بزرگ كه حرمت كلمه را پاس داشته و زبان دراماتيك را مي داند زندگي كرده اند.
* از بازيگرانتان راضي هستيد؟
** چرا نبايد باشم؟ آدمي كه يك سال است اسير من است و ديناري نگرفته و كرايه تاكسي ندارد و گاه باشكم گرسنه روي صحنه مي رود. آدمي كه مهربان است و مهرباني را قسمت مي كند، آدمي كه صبور است و صبر مي كند و قدرت يادگيري دارد را آيا مي توان دوست نداشت و از او راضي نبود؟ اما بي ترديد گاهي هم عصباني شده ام، گاهي دلخور شده ام، گاهي قهر كرده ام، اينها همه رنگ زندگي است. اما همه را دوست دارم. همه به قدر توانشان مايه گذاشته اند.
* اگر قرار باشد همه چيز را از صفر شروع كنيد، آيا باز «سنساره» به همين شكل درخواهد آمد؟
** بي ترديد هرگز! در اين مدت من تغيير كرده ام. چيزهاي تازه اي آموخته ام. حتي اين اجرا مثل اجراي جشنواره هم نيست. قطعاً اگر دوباره كار كنم بسته به حال و آن و مقام «وقتي» كه در آن كار مي كنم، اثر شكل خواهد گرفت. «هنر»، «صنعت» نيست كه شكل و قالب واحدي داشته باشد، «شعر» است و نه «نظم»! و مي دانيد كه انسان ها همه هنرمندند، و هر كسي به ميزان هنري كه دارد انسان است.

ويترين كتاب
036396.jpg
* مريم مقدس/ فيلمنامه/ محمد سعيد بهمن پور/ انتشارات سروش/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: ۳۰۰۰نسخه / قيمت: ۱۴۰۰۰ريال.
«مريم مقدس» حاوي فيلمنامه «مجموعه تلويزيوني مريم مقدس» است. به عبارت بهتر، كتاب حاضر نه تنها متن فيلمنامه فيلم موردنظر را در خود دارد، بلكه حاوي متن كاملي است كه براساس آن مجموعه تلويزيوني فيلمبرداري شد و آنگاه با كاهش متن، [و در واقع با كنار گذاشتن قسمت اعظم راش هاي فيلمبرداري شده] به شكل فيلم سينمايي ارائه شد. آيا مي توان با يك «دست مايه» دواثر متفاوت در دوژانر متفاوت آفريد؟

036399.jpg
* حلقه اهل هنر/ متن كامل گفت وگوي مقام معظم رهبري و هنرمندان/ انتشارات سروش/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: ۳۰۰۰نسخه/ قيمت: ۴۰۰۰ريال.
صدها تن از اصحاب فرهنگ، هنر و انديشه در رشته هاي سينما، تئاتر، نويسندگي، موسيقي، نقاشي، شعر، خوش نويسي، ترجمه و ديگر رشته هاي هنري و فرهنگي، روز دوشنبه (۸۰‎/۵‎/۱) با حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ديدار و گفت وگو كردند. پيامدهاي ديدگاههاي متحجر، ليبرالي و سكولار در عرصه هنر وانديشه و تبيين ملاكها و معيارهاي صحيح در افكار عمومي براي ارزيابي توليدات فرهنگي و هنري، محورها و موضوعاتي بودند كه هنرمندان به بيان آنها پرداختند. حلقه اهل هنر حاوي محورهاي بيانات مقام معظم رهبري و سخنان هنرمندان دراين ديدار است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |