|
گفت وگو با پيتركري نويسنده استراليايي برنده جايزه ادبي بوكر
اسطوره ها در دوران مدرن هم زنده اند
* سختي كار همه جانبه بود چون بايد بر روي يك داستان واقعي كار مي كردم
و به دانسته هاي ديگران درمورد اواحترام مي گذاشتم.
|
|
|
«پيتركري » ، نويسنده ۵۸ساله استراليايي را شايد بتوان از آن دسته نويسندگاني دانست كه پله هاي ترقي را به سرعت پيموده اند. رمان «اسكار ولوسنيدا» در سال ۱۹۹۸ جايزه ادبي بوكر را براي وي به ارمغان آورد و اخيراً نيز جايزه بوكر سال ۲۰۰۱ طي مراسم ويژه اي به كتابي از اين نويسنده تحت عنوان «سرگذشت واقعي باند كلي » رسيد. اين كتاب خاطرات يكي از ياغيان و قهرمانان ملي استراليا به نام «ندكلي» است كه براي كمك به فقرا دست به دزدي مي زند و نهايتاً به دار آويخته مي شود.
«كري » درشهر ملبورن واقع در ايالت ويكتوريا سيدني متولد شد و هم اكنون مقيم نيويورك است . آنچه كه درپي خواهيد خواهند پاسخ اين نويسنده صاحبنام به سؤالات پرسش كنندگان مختلف درسرتاسر جهان است كه تريبون آزاد سايت اينترنتي بي.بي.سي برقراري اين ارتباط نزديك را با اين برنده خوش شانس دوبار جايزه بوكر فراهم آورده است . با هم مي خوانيم:
* انگيزه شما از انتخاب سرگذشت زندگي «ندكلي» ـ قهرمان ملي استراليا ـ به عنوان يك سوژه داستاني چه بود؟
** درپاسخ به اين پرسش بايد بگويم كه اگر دراستراليا زندگي مي كردم شايد همين سؤال را از خودم مي پرسيدم و درآن صورت به اين نتيجه مي رسيدم كه انتخاب سوژه اي كه دراستراليا خيلي به چشم مي آيد چندان جالب به نظر نمي رسد، بنابراين موضوع را رها كرده و مطمئناً زياد به آن فكر نمي كردم اما با زندگي كردن درخارج از استراليا واقامت در نيويورك آدم نسبت به كشور خود كنجكاوتر مي شود. بايد بگويم جرقه اول زماني بود كه شديداً تحت تأثير زيبايي آثار نقاشي به نمايش درآمده دريك نمايشگاه درنيويورك قرار گرفتم. اين تابلوها كه توسط سرسيدني نولن درسال ۱۹۴۵ كشيده شده بودند داستان «باندكلي» را روايت مي كرد. اين نمايشگاه نظرم را جلب كرد و دوستانم را به اين نمايشگاه مي فرستادم تا تابلوها را از نزديك ببينند. درخلال اين رفت وآمدها مجبور بودم مثل يك سرپرست تور، داستان اين باند را براي آنها تعريف كنم. همچنان كه به اين كار مشغول بودم دريافتم كه «سرگذشت كلي» نه تنها داستاني جذاب خواهد شد بلكه حرفهاي بسياري براي گفتن دارد. بنابراين ايده نوشتن اين رمان به نظرم جالب آمد. البته درآن زمان سعي داشتم رماني بنويسم كه حوادث آن درنيويورك رخ دهد اما از آنجا كه مشكل زيادي در نوشتن آن داشتم سوژه داستان را تغيير دادم . شايد يكي ديگر از انگيزه هايم درنوشتن اين رمان اين بود كه از خيلي وقت پيش دست نوشته اي از «كلي» داشتم كه يك نامه ۵۶صفحه اي بود كه نه تنها هرگز منتشر نشد بلكه در طول حياتش توسط ديگران نيز خوانده نشد و البته بايد اعتراف كنم كه سبك نشراين دست نوشته ها بسيار زيبا بود.
* «ندكلي » به عنوان بخشي از يك اسطوره ماندگار استراليايي كه از همان اوان بخشي از تاريخ اين كشور بوده است از چه جايگاهي دراسترالياي مدرن برخوردار است؟
** اين اسطوره ريشه در تاريخ اين كشور دارد ولي چيزي نيست كه بتوان به راحتي از كنار آن گذشت. «كلي » يك قهرمان بود . انسان خوبي بود كه مورد بدرفتاري ديگران قرار گرفت. او از خود شجاعت و ويژگيهاي ممتازي نشان داد.
* باتوجه به اينكه شما تا به حال دوبار موفق به دريافت جايزه بوكر شده ايد نخستين پيروزي تان چه تأثيري بر روند زندگي شخصي و حرفه اي شما گذاشت و هم اكنون كه براي دومين بار به دريافت اين جايزه نايل آمده ايد فكر مي كنيد كه اين موفقيت چه تأثيري بر روند مذكور داشته باشد؟
** زندگي حرفه اي ام به شيوه هاي مختلفي تحت تأثير اين موفقيت قرار گرفت. به عنوان مثال براي نخستين بار به راحتي با ناشران بزرگ اروپايي قرارداد مي بندي، بلافاصله مترجمان بهتري دراختيار خواهي داشت، موفق به فروش كتابهاي بيشتري خواهي شد ودركشور خودت اعتبار افزون تري خواهي يافت. وقتي كه پس از دريافت جايزه بوكر به استراليا بازگشتم حتي درفرودگاه با انبوه افرادي كه درانتظار ملاقات با من بودند مواجه شدم.
* پس شما در حكم پيام آوري بوديد كه تاقبل از رسيدن آوازه خوبي اش از آن سوي مرزها دركشور خودش درگمنامي به سر مي برد.
** البته تلويزيون به عنوان يك وسيله اطلاع رساني مهم ، مؤثر بود، اگرچه دركشور خودم به اندازه كافي شناخته شده بودم اما مسلماً هيچ كس انتظار ندارد در فرودگاه سيدني بخاطر يك اثر ادبي به او تبريك گفته شود آن چنان كه درمورد من اتفاق افتاد. مي دانم كه درحال حاضر دراستراليا همه هيجان زده هستند و درباره اين كتاب حرف مي زنند. اين موضوع نشان مي دهد سرگذشت «ندكلي» اهميت بسياري براي استراليايي ها دارد و فكر مي كنم براي همه ما مهم باشد كه بدانيم مردم ديگري نيز درخواندن اين داستان سهيم اند و براي آن ارزش قايلند .
* تجربه نوشتن اين رمان درمقايسه با رمان «اسكارولوسنيدا» كه بخاطر آن جايزه بوكر سال ۹۸ را دريافت كرديد سهل تر بود يا دشوارتر؟
** نوشتن هررماني دشواري خاص خود را به همراه دارد. اگر بخواهم اين دو رمان را دريك نگاه كلي با هم مقايسه كنم بايد بگويم كه فرآيند نوشتن « سرگذشت واقعي باندكلي » واقعاً مشكل بود. سختي كار همه جانبه بود چون بايد بر روي يك داستان واقعي كار مي كردم و به دانسته هاي ديگران درمورد او احترام مي گذاشتم.
* چند درصد اين داستان ساخته ذهن شما است؟
** قسمت اعظم اين رمان پرداخته ذهنم بود اما به حوادث اصلي اين داستان تاريخي وفادار مانده ام شخصيتهاي داستانم از كنج آن ابهام تاريكي كه آنها را فراگرفته ، در موقعيتهاي مناسب بيرون مي آيند و چيزهايي مي گويند كه به گفتن آنها معروف شده اند.
* اگر قرار باشد كه از اين رمان فيلمي ساخته شود چه كسي را براي ايفاي نقش «ندكلي» برمي گزينيد؟
** نيل جردن ، كارگردان ايرلندي كه از قضا نويسنده بسيارخوبي نيز هست اين رمان را انتخاب كرده، بنابراين اميدوارم كه او بتواند فيلمنامه خوبي از اين رمان بنويسد. او براي ساختن فيلمي براساس اين رمان به همراه جمعي از هنرپيشگان ايرلندي و استراليايي به استراليا سفر خواهد كرد. از اين رو اين جردن است كه درگير مشكلات تبديل اين رمان به فيلم خواهد بود. اگرچه بيشتر رمانهايم سينمايي توصيف شده اند وتصاوير بصري بسياري را به ذهن افراد متبادر مي كنند اما از آنجا كه با انبوهي از حوادث پي درپي در جريان داستان روبرو مي شويم تبديل اين رمانها به فيلم مشكل مي نمايد . فيلمساز بايد به حذف حوادث متعددي درنسخه سينمايي رمان رو آورد و همين امر روال كار را دشوار مي كند.
* اين رمان تاچه حد با وقايع تاريخ اصلي پيش مي رود؟
** من با داستان و اسطوره سروكار دارم بنابراين نمي توانم پاسخ دقيق سؤال شما را بدهم. آنچه كه بيش از همه مرا مجذوب مي كند زندگي عاطفي شخصيت هاست. اين قسمت از سرگذشت افراد مثل خانه هاي كوچك چوبي هستند كه مي پوسند وفرو مي ريزند ازاين رو نمي توان اطلاعات دقيقي از آن داشت.
* مسلماً استراليا هم اكنون قاره اي متفاوت از آني است كه ۵۰سال پيش بود و بافت جامعه بيشتر به سوي تعدد فرهنگي و كثرت نژادي متمايل شده است. آيا پس از گذشت سالها از قدرت نفوذ «ندكلي» و داستانهاي مشابه آن درچنين جامعه ياجوامعي كاسته نشده است؟
** اين همان قسمت قابل توجه ماجرا است چرا كه افراد انتظار دارند كه چنين رمانهايي دركشوري مثل استراليا كه از زمان كودكيم تاكنون اين همه دستخوش تحول شده ديگر كاربردي نداشته باشد. هنوز نخستين افرادي را كه به زبانهاي خارجي تكلم مي كردند و به شهركوچكمان مي آمدند خوب به خاطر دارم بنابراين همان طور كه گفته شد انتظار مي رود از محبوبيت اين گونه داستانها به مرور زمان كاسته شود ولي نكته قابل توجهي كه مي توان آن را عملاً درايالات متحده آمريكا ـ كه ميزبان سيل مهاجران جهاني بوده است ـ مشاهده كرد داستانها، افسانه ها، اسطوره ها و ارزشهاي نخستين اقوام مهاجرنشين اين كشور است كه تاكنون، عليرغم موج مهاجرتهاي گسترده اي كه به اين كشور صورت گرفته است زندگي ملت آمريكا را تحت تأثير قرار داده است. من براين باورم كه اسطوره هاي بنيادين ملل نيز اينگونه اند و سرگذشت «ندكلي» نسل به نسل جريان خواهد داشت واين رمان داستان مهاجرنشينان اين سرزمين بوده و داستان فرزندان اين مهاجرنشينان نيز خواهد بود.
* زندگي درنيويورك واقامت دراين ايالت پرجاذبه، نوشتن درباره استراليا را براي شما دشوارتر نساخته؟
** زندگي درنيويورك از برخي جهات عالي و از برخي جهات وحشتناك است.ازاين جهت عالي است كه مرا از كشورم دورنگه داشته وهمين عامل همواره ديدي تازه، توأم با غرابت نسبت به زادگاهم به من مي بخشد كه بسيار خوب است اما همواره اسيرنوعي تشويش هستم. تشويش از ناملموسي برخي چيزها كه نمي توانم كيفيت آنها را به ياد آورم .
* درحال حاضر سخن گفتن از نيويورك بدون اشاره به حوادث تروريستي ۱۱ سپتامبر غيرممكن است وهمسرشما كمي پيش از برخورد هواپيماها به اين برجهاي تجاري درآنجا بود و خوشبختانه آسيبي نديد. آيا فكر نمي كنيد كه حادثه تروريستي ۱۱ سپتامبر به ايجاد مرزي ميان دو عصر متفاوت بينجامد واز آنجايي كه شما خود مقيم نيويورك هستيد حادثه اخير دنياي غيرواقعي كه شما در داستانهايتان خلق مي كنيد را شديداً تحت تأثير قرار دهد؟
** تجربيات همواره فرد را متحول مي كنند، من مسلماً فردي متفاوت با آنچه كه تا پيش از ۱۱سپتامبر بودم هستم وحال چگونه متفاوتم؟ واقعاً نمي توان به اين پرسش دقيقاً پاسخ داد، من هيچ وقت مستقيماً درباره زندگي نمي نويسم اما به اين نكته آگاهم كه آثارم ، همه ، به گونه اي ريشه در زندگيم دارند و برخاسته از تجربيات زندگيم هستند واين تجربيات، بستر زمينه ساز حوادث داستانهايم بوده و يا به عبارتي ديگر هرآنچه را كه مي نويسم رنگ آميزي مي كنند.
* به عنوان يك نويسنده كدام يك براي شما از اهميت بيشتري برخوردار است؟ بردن جوايز ادبي يا قرارگرفتن درفهرست نويسندگان پرفروش؟
** فراموش كرده ام كه چه كسي اين جمله را گفت ، شايد فاكنر آن را گفته باشد وآن حرف اين است : درنهايت، رضايت بخش ترين چيز درمورد نويسندگي كار مفيد روزانه است واز آنجايي كه ما اغلب درترديد زندگي مي كنيم و تقريباً هرروز درانجام آن كاري كه براي آن برنامه ريزي كرده ايم ناكام مي مانيم بنابراين داشتن كارمفيد روزانه هنوز هيجان انگيزترين چيز است و از اين روست كه مي نويسم.
|