شماره ۱۹۷۱ - سال هفتم - سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۰
Tue, Nov 20, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به «خانه هاي شطرنجي سرنوشت ملت ما» از «مسعود ميري»
گفت وگو با پيتركري نويسنده استراليايي برنده جايزه ادبي بوكر
* سختي كار همه جانبه بود چون بايد بر روي يك داستان واقعي كار مي كردم
و به دانسته هاي ديگران درمورد اواحترام مي گذاشتم.

هفتاد ورق سنگ
036570.jpg
«هفتاد سنگ» قبر كتابي است كه بخاطر نام يدالله رويايي، ارزش دوباره خواندن پيدا مي كند:
۱ـ كتاب قبلي رويايي، لبريخته ها، با شعرهايي كوتاه و فرم گرا كه با نوع متداول زمان خودش (شعردهه شصت كه شعرهايي انباشته از تصوير و بي توجه به زبان) تفاوت اساسي دارد. اين نوع شعر تاحد قابل توجهي برتغيير روند شعر دردهه بعدي (دهه هفتاد) اثرگذار وازاين نظر مهم محسوب مي شود. رويايي يكي از محدود شاعراني است كه ظرافت هاي بازيهاي زباني را قبل از ديگران، وجه غالب شعرخود ساخت؛ و در تعدادي از قطعات، به واسطه همين ظرافت ها وسطربندي دقيق و دوري از دغدغه فهم ساده معنا، با ايجاد ارتباط فرمي بين كلمات موجود درسطرهاي متوالي وگاهي با ساختن فرم هاي دوراني براي تركيب كلمات، زنجيره هايي از سطرهاي زيبا خلق كرد كه در آن فرم سازي غالب است و نه تصويري و نه معنا كه براي زمان خودش دستاورد كمي نيست:
اداره تن ‎/ اداره حرف تن ‎/ حرف اداره درتن‎/ تن دراداره حرف نو‎/ نو مي شود ‎/ نام نيامده نو درجدال مي آيد‎/ ونام ‎/ خرم در حرف مي شود ‎/ و حرف نام تن را نو مي كند‎/ وقتي كه تن اداره حرفي نو را‎/ درسلطه شبكه اعصاب‎/ آواره محابا مي دارد. (لبريخته ها ـ ص ۱۰۵)
۲ـ مشكلات لبريخته ها، چندين ده صفحه شعر با استفاده از سطربنديها واندازه ها و حتي وزن هاي شبيه به هم است ، كه با تركيب كلماتي محدود با روشهاي مشابه توليد مي شوند و شاعر از فرمهاي طولاني تر شعر، استفاده از سطربنديهاي متنوع و تركيبات وزن و بي وزني و يا چندوزني به شكل گسترده اجتناب مي كند. پس از بيست صفحه به نظر مي رسد ، درمرتبه اي از تسلط به شعر قرار مي گيرد كه ديگر نيازي به خلاقيت، حس وتجربه دركار سرودن شعرنيست. شاعر فقط پنج، شش كلمه جديد را در ذهن انتخاب مي كند، ضمن آنكه فرم و وزن و طول سطربنديها از قبل وجود دارند. كار آنقدر اتوماتيك كه بشود مي توان چندصفحه شعر مشابه با كتاب پيش بيني كرد وبه جاي شاعر به كتاب افزود.
۳ـ هفتاد سنگ قبر، همانطور كه درمقدمه كتاب آمده، براساس شكل صفحه كتاب، فرم مي گيرد؛ متن هرصفحه انگار توصيفي است از يك سنگ قبر، شامل دوبخش ، يكي سرلوحه سنگ ( باحروف توپر وسطربندي شعري ) و دوم متن سنگ (با حروف نازكتر و سطربندي نثري ). قسمت شعري هرصفحه از نظر فرمي شبيه كارهاي كتاب لبريخته هاست و متن هاي هرصفحه كتاب ، تفاوت فرمي نسبت به كتاب قبلي شاعردارند و درحقيقت نوآوري پيشنهادي شاعرند درفرم.
۴ـ اشتراك اشكالات: به نظر من اتوماتيزه شدن شعر كه به واسطه فرم هاي يكنواخت و عدم خلاقيت درشكل و وزن به لبريخته ها نسبت داديم ، درهفتاد سنگ قبر نيز به چشم مي خورد ؛ مسأله ديگر اينكه در لبريخته ها، شاعر به واسطه اولويت دادن به فرم سازي و كاستن از اهميت معنا وتصوير، نسبت به شعردهه شصت در موقعيتي آوانگارد قرار مي گيرد، اما دركتاب هفتاد سنگ قبر، نه تنها براين مزيت وموفقيت چيزي نمي افزايد، بلكه به علت درگيري ذهني وافتادن به دام فراروايت بزرگ مرگ، يك پله هم از شعر عقب نشيني ودرحد نگارش متن ادبي با سوژه توصيف مرگ و قبر متوقف مي ماند. اگرچه لحظه هاي كوتاه و سطرهاي درخشان شعري را نمي توان انكار كرد، اما پس از خواندن چندصفحه، بازي تكرارها، از نوآغاز و هرصفحه كتاب، قبل از بازشدن قابل پيش بيني است. شاعر پرآوازه پس از يافتن يك فرم و احساس موفقيت، تحمل شكست احتمالي به واسطه تجربه ساير فرم هاي ممكن وخلاقيت هاي پي درپي را نداشته وهراس از تجربه هاي نو، تمامي صفحات را درحد تكرار يك فرم نگه مي دارد: يك قطعه شعركوتاه و يك قطعه نثر…
۵ـ قطعات كوتاه شعر، بطور متوسط با كمتر از بيست كلمه ، كوتاه تر و تصنعي تر از قطعات كتاب لبريخته هاست ، البته با همان تبحر وبازي با كلمات كه ويژگي شاعر است.
وقتي در صفحه ۱۲۸ مي خوانيم : من نيستم‎/ تا آنچه هست باشد ‎/ و آنچه نيست هم. و در صفحه ۱۳۳ : در وقت مرگ براي مرگ ‎/ لايق تر از من ‎/ هيچكس نبود. و درصفحه :۱۳۹ من كه زماني بودم ‎/ حالا هستم ‎/ پس آنكه بود كيست كه ديگر نيست ‎/ و آنكه نيست كيست كه ديگر هست و درصفحه ۱۴۶ : من هستم كه اوهست ‎/ من بودم كه او بود‎/ بزرگتر از من كوچكتر او بود ‎/ يك هيچ ناب بود…
فكر مي كنم ساختن تعداد بيشتري از اين شعرها، براي شاعر خوش فكر ومتبحرچنان ساده است كه هيچ تعجبي نداشت اگر به جاي هفتاد سنگ قبر، هفتصد سنگ قبر نوشته بود.
۶ـ قطعات نثر، توصيفي از مرگ و يا قبر وگاهي برداشتي از متون ديگرند. باز آنچه مسلم است، فراخي دست شاعراست درتوليد نثرها كه براساس محتوي و به عنوان مكمل معنايي دركنارهرشعر قرار مي گيرند. سواي خلاقيت ها وزيباييهاي كلامي كه البته كم هم نيست، اما زيبايي متن ها نه از نوع شعر، فاقد عناصر بوطيقايي شعري و بيشتر درقلمرو نثرهاي ادبي و كلمات قصارند؛ دوتكه اي شدن وتقسيم بندي متن به دوقسمت شعرونثر، نوعي كارنوشتاري ـ بصري است كه درآن مرزبندي براساس محتوا تعيين مي شود وبه تنهايي داراي شعريت نيست.
۷ـ نكته ديگر: متون عرفاني ، متافيزيكي دارندكه جاودانگي ، اساس و بخشي از زيبايي اين متون بربي مرگي است. مرگ دري براي رسيدن است و وصال با معشوق : «ـ پس چه ترسم كي زمردن كم شدم؟» بازنويسي اين متون درقالب هاي يخ زده شبيه قبر و بدون افزودن جايگزين مناسب چنگي به دل نمي زند. درادبيات فارسي امروز كم نيست آثاري كه درآنها متافيزيك با دنيايي مرگ شكن، پرهيجان وانرژيك جايگزين شده ، اولين شايد بوف كور. من اين را به كتابي با دهها صفحه يكنواخت با موضوع توصيف وترس از مرگ وانتظار رسيدن مرگ ترجيح مي دهم.
۸ـ تصنع : يك آدم با ذهن خلاق، چه مدت مي تواند بنشيند به فكر مرگ و دنبال كلمات قصار كه مرگ را و انتظار مرگ را بنويسد. مدت زمان سرايش شعرها، تصنعي مي نمايد. درعين حال فضاي رمانتيك دايمي متن، عناصر رمانتيزه وچند صدايي كننده را از بين مي برد. عناصر متضاد چنان بي رمق اند كه فاقد توان پارودي يكديگر ، زيرا مرگ محور اصلي همه چيز است و توان اين عناصر را براي جلوه نمايي هنري و به چالش كشيدن همديگر زايل كرده. درنهايت نيز اصالت دادن به معناي بزرگ ـ مرگ ـ جاي حركت زباني ، نحوشكني ، غريب گرداني و خلاقيت هاي بيشتر را تنگ كرده وصفحات كتاب پرمي شوند ازكلمات فضاساز و پيشينه دار درتوليد چندباره مفهوم مرگ. درآغاز دهه هشتاد شمسي ، پس از دهه درخشاني از شعرفارسي با نوآوري هاي بسيار درزمينه توليد شعرهاي چندوزني وتركيبي ، چند صدايي ، فرم هاي گوناگون، تركيب هاي شعر ونقاشي ، آوردن انواع شكل هاي نگارشي و … ديگر جايي براي هفتاد سنگ قبر به عنوان شعر آوانگارد نمي ماند، به رغم دستمايه اي كه با كاري جدي تر و پرداختي عميق تر مي توانست شاهكاررؤيايي باشد.
عباس حبيبي

نگاهي به «خانه هاي شطرنجي سرنوشت ملت ما» از «مسعود ميري»
از اوسانه تا افسانه مدرن
036567.jpg
سالهاست كه ادبيات عاميانه، توليد افسانه ها را بر عهده گرفته است. اين ژانر به لحاظ آنكه از خصيصه هاي سهل و ممتنع بهره مي برد، و هنوز بامخاطبان جدي آشنايي چنداني ندارد، از چشم علاقه مندان آن دور مانده است. ادبيات عاميانه به لحاظ آبشخور عميق زمانه اي كه براي قصه هايي هم بافت شده با باورمندي «مردم» فراهم كرده، «خواندن» و بخاطر سپردن تصويرهايش را دائمي مي كند. مردمان بسياري هستند كه هنوز داستانهاي «پريان» را تاحد اعتقاد به پيش مي برند و اين، حتي اگر اغلب علاقه مندان را دربر نگيرد، اما آنقدر هست كه امكان بازخواني افسانه ها را براي نسل جوان ميسر سازد. ادبيات عاميانه در سالهاي اخير باتوجه نسل نو به«تخيل آزاد» از رشدي چشمگير برخوردار شده است. «تخيل آزاد» بخاطر حضور استعاره هاي ذهن آحاد اجتماعي و تجمع صورت هاي خواستني ومطالبات روحي مردم عامي، التزامي به كنشي منضبط و قاعده پذير به تكنيك هاي ادبي و هنري ندارد؛ از اينرو باحضور تخيل آزاد در ادبيات عاميانه، ثقل «طرد و ممنوعيت» بر دوش «اوسانه»(۱) هاست. چه بسا خواست هاي بشري در ميدان تخيل آزاد، با رعايت باورهاي ديني و ملي مردم ظهوري چشمگيرتر دارد. «اوسانه» ها در فخامت، فخر تكنولوژي ادبيات و سروري(۲) ذهن انديشه مند محصور نمي ماند و تا آنجا به پيش مي رود كه از سيطره «خواص» ادبي خارج مي شود. امكان بزرگ «رهايي» در اوسانه ها، امكان ظهور ژانري تازه است كه در ادبيات مدرن و پسامدرن غرب بدان به نحوي جدي توجه شده است. پاره اي از داستانهاي كوتاه افسانه مدرن را در كتاب «لاله مفرغي»(۳) كه اخيراً نيز منتشر شده است، خوانده ايم ولي آنچه كه اهميت دارد رويكرد اخيري است كه شاهد بروز آنيم. «خانه هاي شطرنجي سرنوشت ملت ما» با بهره گرفتن از جهش ها و جنم هاي اوسانه اي پيش از «خواندن»، «خواننده» را با اضطراب خاصي روبرو مي كند.
مسعود ميري همزمان با «خانه هاي شطرنجي…» فتورمان «يك چيز عين تمام» رانيز منتشر كرده است. اينكه چرا دو مجموعه كار داستاني، همزمان به بازار كتاب عرضه شده، نشان از عزم جدي وي در ورود حرفه اي به عرصه ادبيات است. به هر روي در وقت ديگري بررسي «يك چيز عين تمام» را خواهيم داشت و خواهيم گفت كه رويكرد به «زندگي» آنگونه كه امروز به «مرگ» مي انديشيم چه جايگاهي در ده داستان آن مجموعه خواهد داشت و نقدي كه بر آن مي گذريم. «خانه هاي شطرنجي…» مضموني پرگسست(۴) با شدت توالي تصويرهاست كه زمان كنوني را به خاطر نمي آورند. در افق پرنوسان داستان هيچيك از شخصيت ها نام ندارند و چنانكه در آغاز كتاب نيز درپاره نوشته اي مي خوانيم:
«در اسطوره هاي كهن نام ها بازي مي كنند
در اسطوره هاي نو نقشها»
كتاب چون به پايان خود نزديك مي آيد، حيله نويسنده رو مي شود و هاله هاي افسانه اي كه با حيله«تشخيص» در بي نامي زيست مي كنند، ذهن خواننده را به سخن آغازين ارجاع مي دهند. شايد اين ويژگي، فرارفتن از عادت هاي نگارشي بداعت و تقرير ادبي است هرچند بايد گفت نويسنده «خانه هاي شطرنجي…» در اين راه موفق نيز بوده است. آنچه بايد بدان بطور جدي پرداخت، گسست هاي مستمر فصل هاي داستان است كه در آغاز چنان مي نمايد كه با داستانهايي كوتاه روبرو هستيم و چون كتاب به ميانه هاي خود نزديك مي شود، با گسست ها عادت مي كنيم و از سر عادت به خرق عادت است كه به يگانه بودن مجموعه پي مي بريم. با اينهمه اگر غرض مسعود ميري زدودن «افق واحد» داستاني بوده، اين هم ـ افقي به هيچ روي زايل شدني نيست. بخشي از ايهام موجود در ادبيات مدرن ناشي از اين گسست هاست كه لااقل مخاطب خود را نيز گاه خسته مي كند. «خانه هاي شطرنجي…» اگر چه خواننده را تا پايان به پيش مي راند ولي گسست هاي مابين مفصلهاي كتاب، ذهن خطي خواننده راگاه بشدت مي آزارد، نمادهاي زنانه و حضور سنگين طبيعت برساخت كلي داستان، پريشاني هاي ناشي از ژانر اوسانه بلند را اندكي از چشم دور مي كند، با اين همه طبيعت سخت و خشن گاه چنان در جهان قصه اثر مي گذارد كه گويي «رنج»، ذاتي شخصيت هاي داستان است. با اين همه «خانه هاي شطرنجي سرنوشت ملت ما» نشانه اي است از ورود نويسنده اي جوان به ميدان ادبيات مدرن. آنچه به اين اثر اهميت مي بخشد جسارتي است كه مسعودميري دربرگزيدن اين «ژانر» اوسانه اي از خود نشان مي دهد. برگرفتن همه امكانات نوشتاري «اوسانه هاي مدرن» راهبردي است كه چه بسا استعاره هاي عرفي «ادبيات ممكن» را به دگرگوني دعوت كند. آيا نويسنده خانه هاي شطرنجي سرنوشت ما توان ادامه اين ژانر را خواهد داشت؟

پي نوشتها:
.۱ چنانكه محسن ميهن دوست افسانه شناس واسطوره كاو كوشاي خراساني به اين نوع ادبي نام مي دهد.
.۲ hegemang
.۳ شناسه كتاب: لاله مفرغي، گردآورندگان، مترجم افسانه محمدي، نشر مس، چاپ نخست، ۱۳۷۹
.۴ مفهوم گسست اصولاً با بريدگي هاي تصويري تفاوت دارد. گسست امر پويشي، جنبشي و غيرخطي است اما بريدگي امري انفعالي و خطي است. به عنوان نمونه رك به كتاب: ميشل فوكو: دانش و قدرت محمد ضيمران، هرمس ،۱۳۷۸ صص۴۶ به بعد «روش گسست».

گفت وگو با پيتركري نويسنده استراليايي برنده جايزه ادبي بوكر
اسطوره ها در دوران مدرن هم زنده اند
* سختي كار همه جانبه بود چون بايد بر روي يك داستان واقعي كار مي كردم
و به دانسته هاي ديگران درمورد اواحترام مي گذاشتم.
036573.jpg
«پيتركري » ، نويسنده ۵۸ساله استراليايي را شايد بتوان از آن دسته نويسندگاني دانست كه پله هاي ترقي را به سرعت پيموده اند. رمان «اسكار ولوسنيدا» در سال ۱۹۹۸ جايزه ادبي بوكر را براي وي به ارمغان آورد و اخيراً نيز جايزه بوكر سال ۲۰۰۱ طي مراسم ويژه اي به كتابي از اين نويسنده تحت عنوان «سرگذشت واقعي باند كلي » رسيد. اين كتاب خاطرات يكي از ياغيان و قهرمانان ملي استراليا به نام «ندكلي» است كه براي كمك به فقرا دست به دزدي مي زند و نهايتاً به دار آويخته مي شود.
«كري » درشهر ملبورن واقع در ايالت ويكتوريا سيدني متولد شد و هم اكنون مقيم نيويورك است . آنچه كه درپي خواهيد خواهند پاسخ اين نويسنده صاحبنام به سؤالات پرسش كنندگان مختلف درسرتاسر جهان است كه تريبون آزاد سايت اينترنتي بي.بي.سي برقراري اين ارتباط نزديك را با اين برنده خوش شانس دوبار جايزه بوكر فراهم آورده است . با هم مي خوانيم:
* انگيزه شما از انتخاب سرگذشت زندگي «ندكلي» ـ قهرمان ملي استراليا ـ به عنوان يك سوژه داستاني چه بود؟
** درپاسخ به اين پرسش بايد بگويم كه اگر دراستراليا زندگي مي كردم شايد همين سؤال را از خودم مي پرسيدم و درآن صورت به اين نتيجه مي رسيدم كه انتخاب سوژه اي كه دراستراليا خيلي به چشم مي آيد چندان جالب به نظر نمي رسد، بنابراين موضوع را رها كرده و مطمئناً زياد به آن فكر نمي كردم اما با زندگي كردن درخارج از استراليا واقامت در نيويورك آدم نسبت به كشور خود كنجكاوتر مي شود. بايد بگويم جرقه اول زماني بود كه شديداً تحت تأثير زيبايي آثار نقاشي به نمايش درآمده دريك نمايشگاه درنيويورك قرار گرفتم. اين تابلوها كه توسط سرسيدني نولن درسال ۱۹۴۵ كشيده شده بودند داستان «باندكلي» را روايت مي كرد. اين نمايشگاه نظرم را جلب كرد و دوستانم را به اين نمايشگاه مي فرستادم تا تابلوها را از نزديك ببينند. درخلال اين رفت وآمدها مجبور بودم مثل يك سرپرست تور، داستان اين باند را براي آنها تعريف كنم. همچنان كه به اين كار مشغول بودم دريافتم كه «سرگذشت كلي» نه تنها داستاني جذاب خواهد شد بلكه حرفهاي بسياري براي گفتن دارد. بنابراين ايده نوشتن اين رمان به نظرم جالب آمد. البته درآن زمان سعي داشتم رماني بنويسم كه حوادث آن درنيويورك رخ دهد اما از آنجا كه مشكل زيادي در نوشتن آن داشتم سوژه داستان را تغيير دادم . شايد يكي ديگر از انگيزه هايم درنوشتن اين رمان اين بود كه از خيلي وقت پيش دست نوشته اي از «كلي» داشتم كه يك نامه ۵۶صفحه اي بود كه نه تنها هرگز منتشر نشد بلكه در طول حياتش توسط ديگران نيز خوانده نشد و البته بايد اعتراف كنم كه سبك نشراين دست نوشته ها بسيار زيبا بود.
* «ندكلي » به عنوان بخشي از يك اسطوره ماندگار استراليايي كه از همان اوان بخشي از تاريخ اين كشور بوده است از چه جايگاهي دراسترالياي مدرن برخوردار است؟
** اين اسطوره ريشه در تاريخ اين كشور دارد ولي چيزي نيست كه بتوان به راحتي از كنار آن گذشت. «كلي » يك قهرمان بود . انسان خوبي بود كه مورد بدرفتاري ديگران قرار گرفت. او از خود شجاعت و ويژگيهاي ممتازي نشان داد.
* باتوجه به اينكه شما تا به حال دوبار موفق به دريافت جايزه بوكر شده ايد نخستين پيروزي تان چه تأثيري بر روند زندگي شخصي و حرفه اي شما گذاشت و هم اكنون كه براي دومين بار به دريافت اين جايزه نايل آمده ايد فكر مي كنيد كه اين موفقيت چه تأثيري بر روند مذكور داشته باشد؟
** زندگي حرفه اي ام به شيوه هاي مختلفي تحت تأثير اين موفقيت قرار گرفت. به عنوان مثال براي نخستين بار به راحتي با ناشران بزرگ اروپايي قرارداد مي بندي، بلافاصله مترجمان بهتري دراختيار خواهي داشت، موفق به فروش كتابهاي بيشتري خواهي شد ودركشور خودت اعتبار افزون تري خواهي يافت. وقتي كه پس از دريافت جايزه بوكر به استراليا بازگشتم حتي درفرودگاه با انبوه افرادي كه درانتظار ملاقات با من بودند مواجه شدم.
* پس شما در حكم پيام آوري بوديد كه تاقبل از رسيدن آوازه خوبي اش از آن سوي مرزها دركشور خودش درگمنامي به سر مي برد.
** البته تلويزيون به عنوان يك وسيله اطلاع رساني مهم ، مؤثر بود، اگرچه دركشور خودم به اندازه كافي شناخته شده بودم اما مسلماً هيچ كس انتظار ندارد در فرودگاه سيدني بخاطر يك اثر ادبي به او تبريك گفته شود آن چنان كه درمورد من اتفاق افتاد. مي دانم كه درحال حاضر دراستراليا همه هيجان زده هستند و درباره اين كتاب حرف مي زنند. اين موضوع نشان مي دهد سرگذشت «ندكلي» اهميت بسياري براي استراليايي ها دارد و فكر مي كنم براي همه ما مهم باشد كه بدانيم مردم ديگري نيز درخواندن اين داستان سهيم اند و براي آن ارزش قايلند .
* تجربه نوشتن اين رمان درمقايسه با رمان «اسكارولوسنيدا» كه بخاطر آن جايزه بوكر سال ۹۸ را دريافت كرديد سهل تر بود يا دشوارتر؟
** نوشتن هررماني دشواري خاص خود را به همراه دارد. اگر بخواهم اين دو رمان را دريك نگاه كلي با هم مقايسه كنم بايد بگويم كه فرآيند نوشتن « سرگذشت واقعي باندكلي » واقعاً مشكل بود. سختي كار همه جانبه بود چون بايد بر روي يك داستان واقعي كار مي كردم و به دانسته هاي ديگران درمورد او احترام مي گذاشتم.
* چند درصد اين داستان ساخته ذهن شما است؟
** قسمت اعظم اين رمان پرداخته ذهنم بود اما به حوادث اصلي اين داستان تاريخي وفادار مانده ام شخصيتهاي داستانم از كنج آن ابهام تاريكي كه آنها را فراگرفته ، در موقعيتهاي مناسب بيرون مي آيند و چيزهايي مي گويند كه به گفتن آنها معروف شده اند.
* اگر قرار باشد كه از اين رمان فيلمي ساخته شود چه كسي را براي ايفاي نقش «ندكلي» برمي گزينيد؟
** نيل جردن ، كارگردان ايرلندي كه از قضا نويسنده بسيارخوبي نيز هست اين رمان را انتخاب كرده، بنابراين اميدوارم كه او بتواند فيلمنامه خوبي از اين رمان بنويسد. او براي ساختن فيلمي براساس اين رمان به همراه جمعي از هنرپيشگان ايرلندي و استراليايي به استراليا سفر خواهد كرد. از اين رو اين جردن است كه درگير مشكلات تبديل اين رمان به فيلم خواهد بود. اگرچه بيشتر رمانهايم سينمايي توصيف شده اند وتصاوير بصري بسياري را به ذهن افراد متبادر مي كنند اما از آنجا كه با انبوهي از حوادث پي درپي در جريان داستان روبرو مي شويم تبديل اين رمانها به فيلم مشكل مي نمايد . فيلمساز بايد به حذف حوادث متعددي درنسخه سينمايي رمان رو آورد و همين امر روال كار را دشوار مي كند.
* اين رمان تاچه حد با وقايع تاريخ اصلي پيش مي رود؟
** من با داستان و اسطوره سروكار دارم بنابراين نمي توانم پاسخ دقيق سؤال شما را بدهم. آنچه كه بيش از همه مرا مجذوب مي كند زندگي عاطفي شخصيت هاست. اين قسمت از سرگذشت افراد مثل خانه هاي كوچك چوبي هستند كه مي پوسند وفرو مي ريزند ازاين رو نمي توان اطلاعات دقيقي از آن داشت.
* مسلماً استراليا هم اكنون قاره اي متفاوت از آني است كه ۵۰سال پيش بود و بافت جامعه بيشتر به سوي تعدد فرهنگي و كثرت نژادي متمايل شده است. آيا پس از گذشت سالها از قدرت نفوذ «ندكلي» و داستانهاي مشابه آن درچنين جامعه ياجوامعي كاسته نشده است؟
** اين همان قسمت قابل توجه ماجرا است چرا كه افراد انتظار دارند كه چنين رمانهايي دركشوري مثل استراليا كه از زمان كودكيم تاكنون اين همه دستخوش تحول شده ديگر كاربردي نداشته باشد. هنوز نخستين افرادي را كه به زبانهاي خارجي تكلم مي كردند و به شهركوچكمان مي آمدند خوب به خاطر دارم بنابراين همان طور كه گفته شد انتظار مي رود از محبوبيت اين گونه داستانها به مرور زمان كاسته شود ولي نكته قابل توجهي كه مي توان آن را عملاً درايالات متحده آمريكا ـ كه ميزبان سيل مهاجران جهاني بوده است ـ مشاهده كرد داستانها، افسانه ها، اسطوره ها و ارزشهاي نخستين اقوام مهاجرنشين اين كشور است كه تاكنون، عليرغم موج مهاجرتهاي گسترده اي كه به اين كشور صورت گرفته است زندگي ملت آمريكا را تحت تأثير قرار داده است. من براين باورم كه اسطوره هاي بنيادين ملل نيز اينگونه اند و سرگذشت «ندكلي» نسل به نسل جريان خواهد داشت واين رمان داستان مهاجرنشينان اين سرزمين بوده و داستان فرزندان اين مهاجرنشينان نيز خواهد بود.
* زندگي درنيويورك واقامت دراين ايالت پرجاذبه، نوشتن درباره استراليا را براي شما دشوارتر نساخته؟
** زندگي درنيويورك از برخي جهات عالي و از برخي جهات وحشتناك است.ازاين جهت عالي است كه مرا از كشورم دورنگه داشته وهمين عامل همواره ديدي تازه، توأم با غرابت نسبت به زادگاهم به من مي بخشد كه بسيار خوب است اما همواره اسيرنوعي تشويش هستم. تشويش از ناملموسي برخي چيزها كه نمي توانم كيفيت آنها را به ياد آورم .
* درحال حاضر سخن گفتن از نيويورك بدون اشاره به حوادث تروريستي ۱۱ سپتامبر غيرممكن است وهمسرشما كمي پيش از برخورد هواپيماها به اين برجهاي تجاري درآنجا بود و خوشبختانه آسيبي نديد. آيا فكر نمي كنيد كه حادثه تروريستي ۱۱ سپتامبر به ايجاد مرزي ميان دو عصر متفاوت بينجامد واز آنجايي كه شما خود مقيم نيويورك هستيد حادثه اخير دنياي غيرواقعي كه شما در داستانهايتان خلق مي كنيد را شديداً تحت تأثير قرار دهد؟
** تجربيات همواره فرد را متحول مي كنند، من مسلماً فردي متفاوت با آنچه كه تا پيش از ۱۱سپتامبر بودم هستم وحال چگونه متفاوتم؟ واقعاً نمي توان به اين پرسش دقيقاً پاسخ داد، من هيچ وقت مستقيماً درباره زندگي نمي نويسم اما به اين نكته آگاهم كه آثارم ، همه ، به گونه اي ريشه در زندگيم دارند و برخاسته از تجربيات زندگيم هستند واين تجربيات، بستر زمينه ساز حوادث داستانهايم بوده و يا به عبارتي ديگر هرآنچه را كه مي نويسم رنگ آميزي مي كنند.
* به عنوان يك نويسنده كدام يك براي شما از اهميت بيشتري برخوردار است؟ بردن جوايز ادبي يا قرارگرفتن درفهرست نويسندگان پرفروش؟
** فراموش كرده ام كه چه كسي اين جمله را گفت ، شايد فاكنر آن را گفته باشد وآن حرف اين است : درنهايت، رضايت بخش ترين چيز درمورد نويسندگي كار مفيد روزانه است واز آنجايي كه ما اغلب درترديد زندگي مي كنيم و تقريباً هرروز درانجام آن كاري كه براي آن برنامه ريزي كرده ايم ناكام مي مانيم بنابراين داشتن كارمفيد روزانه هنوز هيجان انگيزترين چيز است و از اين روست كه مي نويسم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |