شماره ۱۹۷۴ - سال هفتم - جمعه ۲ آذر ۱۳۸۰
Fri, Nov 23, 2001
Art red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
فرهنگ و انديشه
تاريخ
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
هفته اي خاص در صحنه ي تئاتر
قهرمان افسانه اي مسلمان بر روي پرده سينما
نگاهي كوتاه به فيلم «موج مرده»
اصلاً تعجب نكنيد
يادداشت سينمايي

هفته اي خاص در صحنه ي تئاتر
وقتي «دادلي مور» شواليه مي شود
036987.jpg
هفته اي كه به پايانش نزديك شده ايم براي «دادلي مور» هنرپيشه معروف تئاتر و سينماي بريتانيا و جامعه هنري اين كشور هفته خاصي بود. چرا كه دولت انگلستان در تقدير از زحمات ديرپاي مور وي را رسماً به درجه شواليه گي مفتخركرد و چارلز كه در پنجاه و چندسالگي و ۴سال و اندي پس ازمرگ همسرش دايانا هنوز هم وليعهد انگلستان محسوب مي شود، طي مراسمي در كاخ باكينگهام اين عنوان را به دادلي مور اهداكرد.
فقط يك نكته تلخ در اين مراسم به چشم مي خورد كه دل ها را به دردآورد و خاطرها را مكدر كرد و آن اين كه مور به دليل ابتلا به يك نوع نارسايي نادر مغزي (با نام اختصاري P.S.P) مثل يك سال اخير فقط با ياري يك صندلي چرخدار توانست در اين مراسم حضوريابد.
او در معيت خواهرش باربارا استيونز و سوار بر يك رولز رويس عتيقه وارد محوطه ي كاخ شد و سپس با ياري خواهرش به داخل آن واردگشت و دقايقي بعد در مراسم مربوطه رودرروي چارلز ايستاد و چون به دليل بيماري فوق نمي توانست زياد حرف بزند، خواهرش به نمايندگي از وي از همه تشكركرد.
اما كسي كه بايد از وي تشكرشود، خود دادلي موراست. مرد كوتاه قد ۶۷ساله اي كه در اكثر رشته هاي هنري، خوب امتحان پس داده است. او جايزه «توني» (اسكارتئاتر)، يك «گرمي» (اسكارموزيك) و دو جايزه گولدن گلاب و يك كانديدايي اسكار را (براي ايفاي نقش يك دائم الخمر در فيلم معروف و پرفروش «ارتور» محصول ۱۹۸۱) به دست آورده است. قبل از همه ي اينها، مور كارش را به عنوان يك پديده ي نوجوان در هنر موسيقي شروع كرد و بورسيه ي حضور در كالج موزيك ماگدالن در آكسفورد را به دست آورد و وقتي آنجا را ترك مي گفت، يك استاد در موسيقي جاز شناخته مي شد.
اما از آنجا راهش را به روي «صحنه» و كارهاي تئاتري بازكرد و با پيتركوك يك زوج هنري موفق را در دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ساخت و يك نمايشنامه ي آنها به نام «آن سوي خط» به آنان شهرت بخشيد.
بجز مور و كوك، جاناتان ميلر و الن برنت نيز در آن تئاتر ايفاي نقش مي كردند.
سپس كار مور و كوك به نمايش ها و برنامه هاي بسيار موفقي در رسانه ي تلويزيوني كشيد. سريال ها و برنامه هايي همچون «نه فقط، بلكه همچنين» و «درك وكلايو» كه دربريتانيا بسيار پرطرفداربودند، دراين زمينه قابل ذكرند و از آنجا راه دادلي مور به سمت هاليوود و فيلم هاي سينمايي آمريكايي بازشد. «آرتور» كه بسيار پرفروش بود و وي را كنار هموطنش جان گيل گاد و ليزا مينه لي آمريكايي قرارداد، ازهمين طريق حاصل آمد و او تا ۱۰ سال بعد از آن در نقش هايي مشابه، يعني ديوانه هاي شيرين جلب نظركرد و هميشه كاراكتر خاص وي يك نقطه عطف و مايه جذابيت فيلم هاي او محسوب مي شد.
امروز كه او به دليل ابتلا به بيماري فوق حاشيه نشين است يك بنياد پزشكي به راه انداخته كه كار آن مقابله با بيماري وي و ياري رساني به ساير افراد مبتلا به آن است. همچنين يك بنياد موسيقي نيز تحت نظر وي فعاليت مي كند و وظيفه ي آن رساندن و پخش موسيقي مطلوب و مناسب در درمانگاهها، مراكز پزشكي و زندان ها است.
دادلي مور اين روزها شكننده و دردمند است اما او هنوز محكم و تأثيرگذار نشان مي دهد و نوار فيلم ها و نمايش هاي او، سندي بر اين ادعااست.
مرگ «تئاترموزيكال» در لس آنـجلس
طي هفته جاري البرت هاگ هنرمند آمريكايي كه موسيقي هايش براي نمايش هاي برادوي يك جايزه «توني» را براي وي به ارمغان آورد، در سن ۸۱سالگي در شهر لس آنجلس بدرود حيات گفت.
او كه در فيلم سينمايي پرفروش «شهرت» (محصول۱۹۷۹) و همچنين سريال تلويزيوني آن نقش يك معلم موسيقي مهربان اما پركار و سرسخت را با موفقيت ايفاكرد و در يادها ماند، دچار بيماري سرطان شده بود.
هاگ، زاده ي برلين آلمان بود و در سال ۱۹۳۹ و درشروع جنگ جهاني دوم كه نازيها آن را در اروپا پراكندند، با جيبي خالي به آمريكا پناه برد و ۱۶سال بعد اولين موفقيت خود را در برادوي با نمايشنامه موزيكال «ساده و شيرين» تجربه كرد. او درسال ۱۹۵۹ بخاطر نگارش موسيقي نمايشنامه ي «موقرمز» جايزه معتبر «توني» را به خود اختصاص داد، دراين نمايشنامه گرون وردون بازي مي كرد و كارگردان آن باب فاسي بزرگ بود. با اين كه نمايشنامه هاي آخر او با نامهاي برگ هاي فيگ درحال فروريختن اند و «خانم موفات» درسالهاي ۱۹۶۹ و ۱۹۷۴ چندان موفق نبودند، اما او كلاس هايي به راه انداخت تا فن نگارش نمايشنامه هاي موزيكال را به متقاضيان بياموزد و همه با سربه سوي اين كلاس ها شتافتند. مي دانيد شاگردان او در اين كلاس ها چه كساني بودند؟ جين فاندا، لين ردگريو، روي شايدر و رابرت ردفورد مشهور. تئاترهاي موزيكال قطعاً مديون البرت هاگ خواهند ماند.

قهرمان افسانه اي مسلمان بر روي پرده سينما
پيوند «محمدعلي كلي» و «ويل اسميت»
037050.jpg
همه مي خواهند بدانند ويل اسميت خواننده هنرپيشه شده اي كه پس از درخشش در فيلمهاي پرفروش سال۱۹۹۶ يعني «مردان سياهپوش» و «روز استقلال» بدل به يك ستاره در هاليوود شده است، در مهمترين نقش آفريني عمرش چه كرده است.
از«علي» سخن مي گوييم. فيلم تازه اي كه به زندگي محمدعلي كلي قهرمان مسلمان و افسانه اي سابق دسته سنگين وزن بوكس مي پردازد و فراز و نشيبهاي متعدد سلوك وي را به تصوير كشيده است و بزودي زود در آمريكا و كانادا اكران عمومي خواهد شد.
كلي پس از آويختن دستكش هايش به بيماري پاركينسون مبتلا شده و به همين خاطر سالها است كه كمتر در مجامع ظاهر مي شود و رنجور و ساكن است. ويل اسميت در فيلم «علي»، حالات مختلف وي، پيروزيها و دردسرهاي زندگي وي را به تصوير كشيده و صحبت از احتمال كانديدايي او براي كسب جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد نقش اول سال در ميان است. حتي اگر چنين نشود، اسميت و نماد ديرپاي موجود از علي، طي اين فيلم بشدت به يكديگر پيوند خورده اند. اضافه بر آن فيلمسازان توانسته اند تصويري بالنسبه حقيقي از وابستگان علي و طرفهاي قرارداد وي و همچنين رقباي او به دست بدهند. به عنوان مثال از دان كينگ ترتيب دهنده بزرگ مسابقه هاي بوكس حرفه اي و يا جورج فورمن و جو فريزر حريفان بزرگ دهه ۱۹۷۰ وي تصاويري بسيار شبيه به خودشان فراهم آمده است و ما از روز اول كه علي در مسابقه هاي بوكس المپيك ۱۹۶۰ رم اول شد تا حالا كه ۴۱سال از آن ايام مي گذرد را طي فيلم فراروي خود مي بينيم و زندگي و اوصاف وي را مرور مي كنيم. مثل يك فيلم ورزشي خوب.

نگاهي كوتاه به فيلم «موج مرده»
بهانه بي بهانه!
037059.jpg
۱ـ ديگر عادت كرده ايم به اينكه هر فيلم ابراهيم حاتمي كيا، دقيقاً در نقطه مقابل فيلم قبلي اين كارگردان باشد. عادت كرده ايم به اين كه، تجارب اين كارگردان را، تقريباً، يك درميان ببينيم؛ و اين، دقيقاً از «خاكستر سبز» تاكنون بلاتغيير مانده است. ظاهراً هم قرار نيست كه تغييري در اين رويه داده شود. پس از فيلم عصبي «آژانس شيشه اي»، و سپس فيلم ملايم «روبان قرمز» ، اكنون گويا دوران عصبيت رسيده (و البته چه ايرادي دارد؟)؛ تو گويي كه هنوز زود است عادتمان را تغيير دهيم...
۲ـ علاوه بر اين، حاتمي كيا، يك درميان، به تجارب فرمال، و سينماي داستانگو مي پردازد. اين هم جزو عاداتمان شده؛ اما شگفت اين كه درهر دو اين تجارب، نتيجه كار حاتمي كيا قابل قبول از آب در مي آيد. به عبارت بهتر؛ مي توان گفت: «خاكستر سبز»، «برج مينو» و «روبان قرمز» همانقدر كم نقصند كه ـ مثلاً ـ «آژانس شيشه اي» و يا با تسامح: «بوي پيراهن يوسف». آشكار است فيلمسازي پشت دوربين نشسته، كه با تيزبيني و دقت، با وسواسي كم نظير، تجربه گرايي را بهانه اي كرده براي ساخت فيلم هايي با ظرايف و دقايق بيادماندني؛ از هرگونه كه باشند. اما چرا «موج مرده» چنين نيست؟
۳ـ حاتمي كيا حق دارد عصبي باشد. اين حق طبيعي او به عنوان يك انسان ـ صرفنظر از حق او به عنوان يك هنرمند ستايش برانگيز ـ است. حرفي هم در اين باره نيست. اما حرف ها از جايي آغاز مي شود كه شاهد مي شويم عصبيت مضمون و كارگردان، تأثير خود را در ساختار فيلم به نحوي گذاشته كه فيلم را دچار تشتت كرده است. در اين باره حرف بسيار است...
۴ـ مطلب كه مي خواست شروع شود، اين تشتت را با دوستي مطرح كرد. مي گفت: تقصير آن چهارده دقيقه لعنتي است كه از فيلم حذف شده. اما به من چه؟ تقصير مني كه نسخه كامل فيلم را نديده ام چه مي شود؟ خصوصاً اينكه كارگردان محترم، در بسياري جاها گفته كه به ميل خود او و به خاطر ريتم فيلم اين چهارده دقيقه حذف شده؛ پس: بهانه بي بهانه!
۵ـ فهميديم كه در جشنواره نوزدهم فيلم، تهيه كنندگان «موج مرده» چقدر دلشان براي فيلم مي سوخت! آخر آنها، بيشتر از كارگردان براي حفظ ريتم و حذف چهارده دقيقه جوش مي زدند! راستي شايد بسياري عقيده داشته باشند كه حذف بيست دقيقه از فيلم براي حفظ ريتم ضروري است. كارگردانان محترم از اين پس مواظب ريتم فيلمهايشان باشند! شايد در اداره ارشاد، بخشي با عنوان «دايره فخيمه حفظ ريتم فيلم ها» تأسيس شده باشد!!
۶ـ پرويز پرستويي در جايي گفته: «مرتضي راشد» موج مرده، همان «حاج كاظم» آژانس شيشه اي است. شايد. اما تفاوت اينجاست كه شخصيت ملموس حاج كاظم چرا به اين همه تناقض دچار شده؛ چرا؟ همين چراها است كه فيلمي را ماندگار مي كند و فيلمي ديگر را... بگذريم.
۷ـ جايگاه مرتضي در فيلم مشخص نيست، با اينكه ماجراها حول او دور مي زند. يك سؤال: مرتضي راشد، در اين فيلم، آيا نمايانگر اسطوره اي به پايان راه رسيده؛ قهرماني آرمانگرا در زمان بي آرماني و لايق دل سوزاندن است، يا «دون كيشوت»ي كه قرار است به هجو كشيده شود؟ حاتمي كيا، به اين سؤال، در فيلم پاسخ نمي دهد و من تماشاگر با هر دو نوع اين نگرش ها رو برويم و اين بجز تناقض معناي ديگري به ذهن نمي آورد. مي آورد؟
۸ـ از تم هاي فيلم، يكي هم درگيري مرتضي با نسل بعد ـ حبيب پسرش ـ است. اما اينجاهم نكته اي رخ مي نماياند. حاتمي كيا نسل بعد از خود را نمي شناسد. كنش ها، رفتار، افعال و واكنش ها نسل جديد، عشق، نگرش؛ زندگي و... همه و همه عدم شناخت و تناقض در نگاه او را برجسته تر مي كنند. اين سؤال، آيا سؤالي بي محمل است اگر بپرسيم چرا نگرش يكي از بهترين فيلمسازان اين ديار، به اين نسل اين قدر با فاصله، غير ملموس و آزار دهنده است؟
۹ـ «آژانس شيشه اي» را دوست ندارم. اما نمي شود گفت فيلم بدي است. علاوه بر قابليت هاي فني و تكنيكي فيلم، آنچه در وهله اول فيلم را قابل تأمل و تحمل مي كند نگاه شفاف كارگردان به شخصيت هايي است كه با آن ها احساس همدردي مي كند. صداقت. اما اين نگاه شفاف در موج مرده وجود ندارد و به نعل زدن و به ميخ زدن را در اذهان تداعي مي كند. آيا حاتمي كيا صداقت را گم كرده، يا اينكه به ترديد در شناخت رسيده است؟ فيلم هاي بعدي به اين سؤال جواب خواهند داد....
۱۰ـ بي رودربايستي: «موج مرده» فيلم بدي است. اما هنوز اين نقطه روشن باقي مانده كه اين اولين و تنها فيلم بد حاتمي كيا است. كاش اين نكته هيچگاه تكرار نشود...
۱۱ـ فيلم محتاج بررسي بيشتري است. اما در اين جاي محدود... بگذريم.
و يك سؤال: برخورد تهيه كنندگان فيلم چه معنايي داشت؟ و برخورد حاتمي كيا چه؟
مگر اينان از يك طيف نبودند و همديگر را نمي شناختند؟ يا اين كه در اين ميان اتفاقاتي افتاده؟ گذر زمان اين را هم نشان خواهد داد..
 نگار باباخاني

اصلاً تعجب نكنيد
فيلم ها يكي يكي از توقيف درمي آيند
037062.jpg
شنيده شد كه قرار است فيلم هاي مشكل دار، فيلمهاي توقيفي يامعوق، كم كم از محاق خارج شوند و اين، البته، يكي از اميدواركننده ترين، و خوشحال ترين اخباري است كه اين روزها از اتاق هاي دربسته معاونت سينمايي به بيرون درز كرده است...
در اين يكي ـ دو سال اخير، به رغم انتظاراتي كه از معاونت سينمايي داشتيم، فيلم هاي بسياري با مشكل مواجه شدند. اگر در اين ميان، از «دايره»، ساخته دوست داشتني جعفر پناهي بگذريم كه البته اين اتفاق نبايد بيفتد ـ ، فيلم هايي چون «رنگ شب»، «مونس»، «آبي»، «شهرت» و... با مشكلاتي گاه بغرنج برخوردند، كه حتي حيات آن فيلم ها را هم دستخوش مخاطره مي كرد...
اما شنيده شده، كه باورود جعفرصانعي مقدم به اداره نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد مشكل برخي از اين فيلم ها حل خواهد شد. درپي گفت وگوهايي كه برخي از تهيه كنندگان با ايشان به عمل آورده اند، قول هاي مساعدي داده شده، كه مشكل اين فيلم ها حل شود. به عنوان اولين گام، مي توان به فيلم «مونس» اشاره كرد. اين ساخته «حميد رخشاني» كه پيش از اين «شب بيست و نهم»، «پرواز را بخاطر بسپار» و... را ساخته، پس از نمايش در جشن خانه سينماي سال گذشته دچار مشكل شده و اكران اين فيلم غيرممكن به نظر مي رسيد. اما اكنون قرار شده كه اين فيلم در چند شهرستان اكران شده، و پس از يك اكران آزمايشي در كل ايران به نمايش درآيد...
«شهرت» ساخته ايرج قادري هم يكي از فيلم هاي مشكل دار بود. اين فيلم، كه ظاهراً به دليل پرداخت به مسأله لقاح مصنوعي مورد غضب قرار گرفته بود، اكنون، اكران را بيش از هر زمان ديگري به خود نزديك مي بيند. گفته مي شود تهيه كننده فيلم از برخي از مراجع فتاوايي درباره غير شرعي نبودن اين قضيه گرفته، و مدير نظارت و ارزشيابي هم قول رسيدگي سريع به اين قضيه را داده است. به هرحال، باتوجه به تهيه كننده پرقدرتي كه پشت اين فيلم قرار دارد، اگر ديديد كه اين فيلم به زودي روي پرده ها آمد، اصلاً تعجب نكنيد. اين، مسأله اي است كه «آبي» حميد لبخنده هم، به نحوي از انحاء از آن سود مي جويد. آبي، با بازي «هديه تهراني» و «بهرام رادان» به دلايلي كه مهمترين آن اروتيسم پنهان در فيلم بود، توقيف شد. اما اكنون، با شروع تبليغات مطبوعاتي، وعده اكران اين فيلم، بعد از عيد سعيد فطر داده شده است...
در اين ميان «رنگ شب» مي ماند و سوژه قتل زنان خياباني. محمد علي سجادي، كارگردان فيلم مي گويد كه دليل توقيف فيلم، سياهي آن بوده است. «چرا سياه نباشد؟ اصلاً اسم آن رنگ شب است. مگر قرار است همه درباره سفيدي ها فيلم بسازند؟». اين حرف هاي مردي است كه اميد فراواني به موفقيت اين فيلم داشت. داستانهاي قتل هاي زنجيره اي زنان و... هم شانس موفقيت فيلم را افزايش مي داد. اما گويا رنگ شب تنها فيلمي است كه مذاكرات درباره آن به نتيجه اي نرسيده، و اين فيلم همچنان در محاق باقي خواهد ماند...
«دايره» هم همه را نااميد كرده؛ و واقعاً معلوم نيست چرا؟ اين در حالي است كه نسخه ويديويي فيلم، با قيمتي گزاف دست به دست مي گردد وادامه توقيف آن بجز ضرر مادي به تهيه كننده سود ديگري ندارد. به هر حال اغلب سينما دوستان اين فيلم را ديده اند...»
فيلم هاي ديگري هم هست كه اكران نشده اند. اما عدم اكران آنها تابع قوانين توقيف نيست. در حالي كه به عنوان مثال تهيه كننده دختران خورشيد، در اين دو ساله از توقيف فيلم سخن گفته، ارشاد هيچ توضيحي در اين باره نمي دهد. اين در حالي است كه اين فيلم از زيباترين فيلم هاي سينماي ايران در اين چند ساله است و در نهايت مي رسيم به «قطعه گمشده» و... چندين و چند فيلم ديگر، كه مشكل اكران آنها بيشتر معطوف به شانس كم آنها براي فروش است تا چيز ديگر...
به هر حال ، اين طليعه رابه فال نيك مي گيريم، هر چند كه هنوز مهمترين فيلم اين سالهاي سينماي ايران در محاق مانده است. اميدواريم كه رفع توقيف ها، كه در هر حال عملي پسنديده محسوب مي شود، در نهايت به «دايره» هم برسد. به هر حال، اين هم مي تواند شانسي ديگر براي سينماي ايران باشد، اگر... نظارت و ارزشيابي با اين كار، گام بلندي برداشته است...
دامون بهاري

يادداشت سينمايي
كاش عاقل تر بوديم...
بالاخره، بازي تمام شد و فيلم «باران» به آكادمي اسكار معرفي شد، تا به سياق معمول اين چند ساله ـ با يكي ـ دو استثنا ـ فيلمي از مجيد مجيدي، نماينده ايران در اسكار لقب گيرد. به هر حال اتفاقي است كه رخ داده، و نمي توان به دليل جمعي بودن چنين رويكردي بر انتخاب كنندگان خرده گرفت. اما در اين ميان، ابهامات، سياهي ها، و سؤالاتي رخ مي نماياند كه عدم پاسخگويي به آن ها، قطعاً شائبه هايي را در باب انتخاب اين فيلم ايجاد خواهد كرد؛ وطبيعي است كه چنين مسائلي نمي تواند به سود سينماي ايران باشد...
۱ـ مي گويند: پخش كننده خارجي فيلم «باران»، با اين شرط حاضر به عقد قرارداد با اين فيلم شده، كه فيلم مجيدي به عنوان نماينده ايران راهي اسكار شود. اگر اين خبر درست باشد، به اين معني است كه تشكيل جلسات براي معرفي فيلم، به صورتي كاملاً ظاهري و فرماليته بوده، و انتخاب فيلم ماهها پيش صورتي گرفته بود. آن شورا، درباره اين ادعا چه پاسخي مي تواند داشته باشد؟
۲ـ حتي اگر اين مسائل را ناديده بگيريم، باز، چنين به نظر مي رسد كه تأمل و تدقيق كافي در انتخاب فيلم صورت نگرفته است. توجه داشته باشيم كه نمي توان تأثير عوامل اجتماعي ـ سياسي را بر اسكار ناديده گرفت. به دليل عام بودن نسبي اسكار، اين، مثل جشنواره هاي ديگر نيست كه چشم خود را بر رخدادهاي اجتماعي بسته، و در يك آكواريوم شيشه اي، به ارزيابي فيلم ها نشيند. والبته در صورت دخالت عناصر و عوامل اجتماعي ـ سياسي، تكليف باران كاملاً روشن است. اين فيلم اسكار نخواهد گرفت؛ حتي نامزدي اين هم، تقريباً غير ممكن به نظر مي رسد...
۳ـ سفر قندهار اصلاً فيلم خوبي نيست، و اين يادداشت داعيه طرفداري از آن فيلم را ندارد. اما توجه داشته باشيم كه در چنين مجامعي، فيلم هايي بيشتر مي توانند مورد توجه قرار بگيرند كه بار تبليغي بيشتري پشت آن ايجاد شده باشد. اگر فرض را بر اين بگيريم كه پخش كننده باران قصد ايجاد جرياني تبليغاتي براي اين فيلم را دارد، مي توان در نقطه مقابل اشاره داشت به اين مسأله كه مضمون «سفر قندهار» خود، بهترين تبليغ براي اين فيلم بود. اگر يادتان باشد چندي پيش اخباري درج شد مبني بر اينكه «جرج بوش» خواستار تماشاي سفر قندهار شده؛ آيا اينها، خود بخود به معناي وجود يك جريان تبليغي پشت اين فيلم نيست؟
۴ـ اگر انتخاب كنندگان محترم. سري به اينترنت و ... مي زدند، به خوبي مي توانستند جو ضد افغان آمريكا را درك كنند. در اين حالت، فيلمي چون سفر قندهار، به دليل نزديكي به همان جو، مي توان گفت سفر قندهار جو ضد طالباني دارد ـ شانس بيشتري براي مورد توجه قرار گرفتن داشت. نداشت؟
۵ـ «سفر قندهار، اين روزها، بدل به موفق ترين فيلم ايراني در خارج از كشور شده است. اكرانهاي فوق اين فيلم در كشورهاي مختلف، پيش زمينه اي مناسب تر براي اين فيلم مي توانست محسوب شود. اما... بگذريم...
۶ـ گفتم كه «سفر قندهار» فيلم خوبي نيست. اما توجه داشته باشيم كه «باران» هم واجد آن كيفيتي نيست ـ اگر بخواهيم ارزش هاي زيبا شناختي فيلم را مورد مداقه قرار دهيم ـ كه بتوان آن را به سفر قندهار رجحان داد. در اين شرايط برابر، آيا عاقلانه تر نبود فيلمي به آكادمي معرفي شود كه مي شد شانس موفقيت بيشتري را براي آن متصور بود؟
امين فرج پور


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   گوناگون   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |