• آقاي ميرباقري به عنوان كسي كه خاستگاهش تئاتر بوده است، چرا عليرغم استقبال گسترده اي كه از آثار شما مي شود كمتر به كار تئاتر مي پردازيد؟
•• ببينيد من خودم هميشه دغدغه ام و علاقه ام تئاتر بوده است. يعني اگر قدرت انتخاب داشتم، ترجيح مي دادم هميشه تئاتر كار بكنم. منتهي به دلايلي كه خيلي هم پيچيده نيست نمي شود تئاتر كار كرد. باتوجه به وضعيتي كه تئاتر در كشور دارد، نداشتن انسجام، يك سياستگذاري صحيح متمركز، امكانات محدود و اينكه به هر حال كار تئاتر وقت و انرژي بيشتري را مي گيرد، اينها مجموعه مشكلاتي است كه به هر حال يك آدم تئاتري را پرت مي كند به بيرون از حوزه تئاتر. البته من در اين يكي، دو دهه در فرصتي كه به دست آورده ام به تئاتر برگشتم. به دليل خودم، به دليل خلأهاي روحي و رواني خودم.
• چرا چنين سوژه اي را، يعني «زن كشي» را انتخاب كرديد؟
•• وقتي عنوان يك نمايش «زن كشي» است، يعني نمايش مي خواهد به اين معضل اجتماعي بپردازد. يعني به معضل «همسركشي» يا«زن كشي». من همواره نگاهم به زن در مجموعه كارهايم متفاوت با عرف و كليشه اي است كه وجود دارد. در واقع نگاه خاص تري به زن داشته ام.
• يعني شما به نوعي «فمينيسم» هستيد؟!
•• نه اصلاً به هيچوجه! اما همواره اعتقاد دارم كه در جامعه امروز ما زنان حضوري متفاوت از شكل سنتي گذشته دارند. يعني متفاوت از عرف گذشته در عرصه جامعه حضور دارند. امروز حضور زنها معني ديگري در جامعه پيدا كرده است. طبعا آثار هنري هم بايد متناسب با اين حضور حركت بكند.
• پس دنبال مخاطب خاصي بوده ايد؟
•• نه ... من سعي كردم در اين نمايش، نگاههاي متداول ورايج به زن را مطرح كنم. اتفاقاً ويژگي اين كار نسبت به كارهاي سابق من در اين است كه اينجا حضور زن جداي از نگاه سنتي و قديمي ماست. يعني ما با زن جديدي مواجه هستيم كه ويژگي هاي جديدي را در جامعه دارد و عرصه جديدي را طلب مي كند.
• ولي مشكل زني مثل «سايه» مشكل همه زنهاي ما نيست؟!
• • ممكن است الآن چنين معضلي و جود نداشته باشد. اما من تصورم بر اين است كه در آينده اي نه چندان دور اين معضل به معضل جدي جامعه ما تبديل خواهد شد. باتوجه به تضادهاي فرهنگي ما در ارتباط با اين نوع نگاه.
• به نظر مي رسد كه مردم از «مجلس زني كشي» كمتر استقبال كرده اند؟
•• نه... استقبال بد نبوده! اما هنوز به ميزان مطلوب و دلخواه من نرسيده. البته اينجا به دليل مشكلات ديگري استقبال كمتر شده است. منتهي آن چه اهميت دارد، اين است كه تماشاگر ناراضي سالن را ترك نمي كند. يا كمتر اين اتفاق رخ مي دهد.
• مثلاً چه مشكلاتي؟
•• اولاً ما يك سيستم متمركز تبليغاتي نداشتيم. علتش هم اين است كه اين مركز (تالار انديشه) داراي هويت خاص و مشخص و شناخته شده اي نيست. مثلاً مثل تئاثر شهر نيست كه همواره در روزنامه ها برنامه هايش اعلام مي شود و انگار تئاتر اين مملكت فقط تئاتر شهر است. اما در مورد تالار انديشه چنين ويژگي را ما نديده ايم. يعني تالار انديشه در عرصه مطبوعات اصلاً به عنوان يك تالار نمايشي به حساب نمي آيد.
• ولي شما تبليغات كمي هم نداشتيد؟! اتفاقاً به نسبت ساير نمايشهاي خارج از تئاتر شهر، مثل تالار سنگلج و يا تالار هنر و غيره، تبليغاتتان وسيع تر بوده است.
•• ببينيد، براي من صد نفر تماشاگر كمتر يا بيشتر چندان مهم نيست. مهم رضايت اين مقدار تماشاگري است كه از نمايش ديدن مي كنند. البته تبليغات به نسبت اين جاهايي كه نام برديد بيشتر بوده ولي... اصلاً در مورد كل تئاتر به نظر من تبليغات كمي صورت مي گيرد. البته من كمتر به مسأله تبليغات در مورد نمايشم مي پردازم. من تمام هوش و حواسم به كارم است نه مسائل جانبي آن، به هر جهت حركت منسجمي براي تبليغات كار وجود نداشته...
• آقاي ميرباقري كيفيت حضور زن در عرصه هاي مختلف نمايشي را چگونه مي سنجيد؟
•• به نظر من به لحاظ كيفي حضور زنان در عرصه تئاتر با مشكلات متعددي روبروست مشكل اول بحث مميزي است. به هر حال اين موضوع منحصر به تئاثر نيست در سينما و تلويزيون هم اين محدوديت و مميزي وجود دارد. به هر حال ما در همه عرصه ها نمي توانيم وارد شويم. البته من معتقد به همه عرصه ها و زمينه ها نيستم.
• اين محدوديت از كجا ناشي مي شود؟ از فرهنگ ما؟
•• دقيقا! وقتي نگاه جامعه ما، نگاهي مردسالارانه است. وقتي نگاه ما نگاهي غير منصفانه است ، وقتي نگاه ما به زن ـ شايد بتوان گفت ـ نگاه شريفي نيست طبعاً مشكلات زيادي را براي حضور زن در عرصه هاي مختلف نمايشي ايجاد خواهد كرد.
• به هر جهت حضور زنان در عرصه هاي نمايشي به لحاظ كيفي خيلي مطلوب نيست؟
•• بله، البته، دليل اين امر هم برمي گردد به همان نگاهي كه عرض كردم. يعني فقدان وجود يك نگاه صحيح به زن، البته منظور من از اين نگاه فقط دولت يا حكومت نيست. خود ما هم كه در اين عرصه فعال هستيم بايد نگاهمان به حضورزنان در اين عرصه نگاه صحيحي باشد. ما بايد به عنوان هنرمند قواعد و اصول اين عرصه را تعيين كنيم نه اينكه برايمان تعيين بكنند.
•• برخي معتقدند كه كارهاي داوود ميرباقري كارهايي عامه پسند است شما چقدر به اين مسأله معتقديد؟
•• نه من به اين مسأله معتقد نيستم ، اساساً تماشاگر تئاترتماشاگر معمولي نيست. تماشاگري متفاوت است نظر من با نظر دوستان منتقدي كه معتقدند هرچه پيچيده تر بگويي بهتر است، كاملاً متفاوت است. من فكر مي كنم كه هرچه ساده تر بتواني حرف بزني هنرمندانه تر حرف زده اي وهنرمندتري! به نظر من برخي از منتقدين ما دچار بيماري غرض ورزي هستند و گرنه بهتر است به لحاظ علمي نمايش هاي من را مورد نقد قرار بدهند. چرا درباره ضعف شخصيت يا ضعف درام يا مسائلي از اين دست چيزي نمي گويند يا نمي نويسند. چرا ارزش هاي فني نمايش را مورد نقد قرا رنمي دهند. منتقد كه نبايد ملاك قضاوتش خوش آمدن يا خوش نيامدن مردم از كاري باشد! اين خيلي زشت و زننده است كه به جاي بررسي علمي و منطقي يك درام به مسائل جنبي و حواشي آن بپردازيم.
• شما به چگونه نقدي معتقديد؟
•• آقاجان يك اثر هنري وقتي نقد علمي مي شود كه راجع به اصولي كه بر مبناي آن يك درام بنا شده و ساخته شده، مورد بررسي قرار بگيرد. مسأله اصلي در نقد بايد پرداختن به مسائلي از قبيل پرداخت درست يا غلط شخصيت هاي يك درام يا حوزه هايي مثل روابط منطقي آدم هاي يك نمايش يا درام آن نمايش باشد تا من به عنوان خالق اثر به ضعف ها و كمبودهاي اثر خودم پي ببرم. تا من متوجه شوم كه من كجا غفلت كردم. تا به اين ترتيب من آموزش ببينيم. به هرحال من مصمم هستم كه ارتباط خودم را با مردم حفظ بكنم... براي من خيلي ساده است كه درباره موضوعاتي كار بكنم كه جشنواره پسند باشد، آن ور آب پسند باشد.. اما خوشبختانه اين مسائل را با خودم حل كردم. براي من حضور درميان مردم، زندگي در كنار مردم و استقبال مردم هميشه بزرگترين لذت بوده است.
• براي بهتر شدن اوضاع تئاتر چه پيشنهادي مي كنيد؟
•• بايد ديدگاهها را عوض كرد. به قول سهراب «جورديگر بايد ديد» اولاً مسؤولان نبايد مارا به عنوان عده اي مطرب و رقاص ببينند، ثانياً ما نبايد كاري بكنيم كه اينگونه ديده شويم. يعني در واقع بايد اين سوءتفاهم را از بين برد و براي اين مسأله بايد هم هنرمندان تلاش كنند و هم مسؤولان... كدام فيلسوف از ميان هنرمندان سينما و تئاتر ما متولد شده است كه ما را گونه ديگري ببينند. درغرب كاملاً اين قضيه برعكس است تمام فيلسوفان و متفكران غربي دستي هم در هنر داشته اند.
• چرا؟
•• بخاطر اينكه ما دريك حركت پيچيده تاريخي اعتماد به نفس مان را از دست داده ايم كه اين تأثير يك استعمار فرهنگي عجيب و غريب است. پس بايد اين اعتماد به نفس برمي گشت كه فكر مي كنم با انقلاب احتمالاً اين اتفاق در حداقل هنر افتاده است.
گفت وگو: احمد جلالي فراهاني