شماره ۱۹۷۴ - سال هفتم - جمعه ۲ آذر ۱۳۸۰
Fri, Nov 23, 2001
Report red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
فرهنگ و انديشه
تاريخ
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از پديده طاسي در قرن بيست ويكم
• اين رودخانه ها رو ديدين كه هر چن وقتي يكبار تغيير مسير مي دهند، سر ما هم تغيير مسير داده بود. از جلو ريخته و به جاي اين كه عقب بره، كجكي رفته.
همراز

گزارشي از پديده طاسي در قرن بيست ويكم
گناه كردم كچل شدم؟
• اين رودخانه ها رو ديدين كه هر چن وقتي يكبار تغيير مسير مي دهند، سر ما هم تغيير مسير داده بود. از جلو ريخته و به جاي اين كه عقب بره، كجكي رفته.
037086.jpg
• با مو، زندگي جور دگر است!
وقتي چشمم به اين آگهي افتاد ياد شعر سهراب افتادم كه مي گفت: «چشم ها را بايد شست. » آگهي تبليغي به صورت سياه و سفيد همراه با عكس دو مرد طاس و مودار همراه با كلي تعريف و تمجيد در يكي از مجلات خانوادگي چاپ شده بود. با شماره تلفني كه داده شده بود تماس مي گيرم. آن طرف خط صداي كلفت مردي به گوش مي رسد:
ـ الو بفرمائيد.
• در مورد آگهي كاشت مو مي خواستم بپرسم.
ـ هنوز شعبه خانمها راه نيفتاده همشيره.
• براي خودم نمي خواستم [مكث] مي تونم بپرسم كه كاشت مو را به چه طريق انجام مي دهيد؟
ـ ببين آبجي اگه براي اخوي يا هركس ديگري كه مرد (!) باشه مي خواي به اين آدرس كه مي گم بياين و از نزديك ببينيد. شيوه هاي ما منحصر به فرده. يادداشت كن.
طبق آدرس، مؤسسه ترميم موچهچهه در ميدان شوش واقعه شده است.
• ببخشيد آرايشگاه چهچهه مي دونيد كجاس؟
اين سؤال را از شوفري كه همه را براي رفتن به دولت آباد فرا مي خواند پرسيدم:
ـ اون روبرو.
راننده با صداي بلند داد مي زند: ناصر چهچهه. ناصري بيا مشتري داري. ببخش همشيره كه مي پرسم. حس كنجكاويه مي خواي بكاري يا اهدا كني [مكث] موها تونو مي گم.
اين جمله راننده خيلي به من برخورد. تنها توانستم به راننده بگويم:
• آقا شما به كارتون برسيد.
ناصر چهچهه با هيكلي چاق و موهاي فرفري مسؤول مؤسسه كاشت مو چهچهه است. عكس هايي از آدم هاي طاس در نماهاي مختلف در مؤسسه ناصر آقا ديده مي شود. بر روي ديوارها نيز جملاتي به چشم مي خورد. «سرها را بايد شست» اين جمله را نزديك دستشويي كه براي شستن سرها است نوشته است. بر روي ديوار ديگري اين جمله را نوشته است «با مو، زندگي جور ديگر است». انتهاي جمله نيز به جاي نقطه عكس سر يك مرد مودار را گذاشته است.
• ببخشيد آقا ناصر علت ريزش موها روهم تشخيص مي دين؟
ـ ما ۵ علت رو براي مشتريامون حدس مي زنيم. مثلاً اكثر كساني كه به اين آرايشگاه مي يان بي كارند. خب همش تو فكرند در نتيجه موهاشون زود مي ريزه. يكي ديگر از دلايل گرونيه. بدبخت ها با چند سرعائله مگه چقدر پول دارن. باز مي رن تو فكر و زير قرض كه باعث مي شه موهاشون بريزه. دعواهاي خانوادگي، بيماريهاي مادرزادي هم باعث طاسي مي شه.[مكث] آقا نيامدند.
من كه تازه متوجه سؤال ناصر چهچهه شده بودم با دستپاچگي گفتم:
• خير. مگه همه مشترياتون همان كساني هستند كه به آرايشگاه شما مراجعه مي كنند؟
ـ خب بيشتر شون بعله. هركسي كه به آرايشگاه مي ياد موقع اصلاح سر وقتي قيچي رو روي موهاش مي زارم كمي موهاشو مي كشم. جوري كه فكر كند قيچي تو موهاش گير كرده.
اگر موهاش سست باشه فوراً مي برمش طبقه بالا و براش توضيح مي دهم و فيلم كساني كه موكاشته اند رو بهش نشون مي دم. افرادي هم كه قبلاً كچل شدن قضيشون فرق مي كند.
• قيمت كاشت موچنده؟
ـ قابلي نداره. اينجا همه منو مي شناسن، من يه مو كه مي كارم خدا وكيلي نمي خوام سود كنم، فقط مي خوام دلهاي مردمو شاد كنم. ميشه ۶۰ هزار تومن.
ناصر آقا در حالي كه فيلمي را در دستگاه ويديو مي گذارد ادامه مي دهد: حالا شما با آقا تشريف بيارين. اون موقع مفصل تر حرف مي زنيم.
مشخص است كه فيلم توسط يك آدم مبتدي گرفته شده است. فيلم به جاي اين كه مراحل كاشت مو را نشان دهد، به يك گپ دوستانه تبديل شده است. در فيلم عده اي آن طرف سالن مشغول خوردن كله پاچه هستند. دوربين وقتي روي آنها مي چرخيد دهانهاي پري را كه بفرما مي زنند، نشان مي دهد. آخر فيلم دوربين روي سه نفر كه به نظر مي رسيد موكاشته اند «زوم» مي شود. شبيه متهماني كه براي تشكيل پرونده عكس مي اندازند! صداي نخراشيده ناصر است كه در فيلم توضيح مي دهد:
ـ حسن آقا از فكر و خيال وسط موهاش ريخته. سر تو بنداز پايين حسن. خب. همانطور كه مي بينيد وسطش خاليه، بعد از لحظه اي ناصر آقا دوباره بر صحنه تلويزيون ظاهر مي شود و ادامه مي دهد:
ـ الآن حسن ديگه اون حسن قبلي نيست. ببينيد چقدر خوش تيپه.
صدايي از آن طرف دوربين شنيده مي شود كه مي گويد:
ـ واي مامانم اينا. حسن ديگه بلا شده.
037083.jpg
جالب است كه اكثر موهاي ترميم شده فرفري هستند.
• چرا همه موها شون فرفريه؟
ناصر آقا در حاليكه از هنرنمايي اش در فيلم مي خندد مي گويد: « آخه همشون مدل موهاي منو انتخاب كرده بودن». موهاي كاشته شده بر سر اين سه نفر مثل موهاي فرچه هاي فرش شويي است.
* سري كه تغيير مسير داد!
الآن هم كساني هستند كه جمله معروف كچل ها خوش شانسند را در مورد خود و يا همسرشان به كار مي برند. حتي بعضي از خانمها ترجيح مي دهند همسرشان كچل ولي خوش تيپ باشد. يادم مي آيد كه يكي از دوستان پدرم از جمله افرادي بود كه سرش مانند آينه اي نور خورشيد را منعكس مي كرد. آدم خوش مشربي بود. هر چند كه سنش بالا بود و مهر طاسي بر سرش از جواني كوبيده شده بود اما خيلي شاد بود. يكبار تعريف مي كرد كه بد جوري هوس رفتن به سلماني را داشته. وقتي به سلماني مي رود آرايشگر مي ماند كه با اين سر چكار كند. دوست پدرم از آرايشگر مي خواهد كه پيش بند را به گردنش ببندد و مقداري از موهاي روي زمين را دستش بگيرد و قيچي را الكي به هم بزند. هر از گاهي نيز مقداري تكه هاي مو را از بالاي سرش داخل پيش بند بيندازد. مي گفت حس آدمهايي رو داشتم كه واقعاً مو دارند.
در انستيتو... مو در خيابان سهروردي كماكان افرادي كه براي كاشت مو مراجعه كرده اند بيشتر است. پسر جواني كه موهاي دو طرف پيشاني اش ريخته در حال ترميم موي خود است. از او مي پرسم:
• شما كه موداريد. ريختگي موهاتون زياد به چشم نمي آد.
پسر جوان مي گويد: اين هفته عروسيمه. مي خوام تغيير كنم.
يكي از مسؤولان انستيتو مردي است كه موهاي وسط سرش بطور كامل ريخته است. با اينكه درمركز ترميم مو كار مي كند اما سرش حرف ديگري را مي زند.
• ببخشيد. شما چرا مو نمي كاريد؟
مرد مي خندد و مي گويد: همينطوري هم قبولم دارن.
• بيشتر آدمهايي كه براي ترميم مو مراجعه مي كنند در چه سني هستند؟
ـ از ۱۶ سال تا ۴۵ سال اينجا مي آيند.
كمي آن طرف تر دكتري مشغول ترميم موهاي خود است. وي كه پزشك عمومي است درباره مراجعه خود به اين مركز مي گويد: «ببينيد خانم در بعضي از مشاغل ظاهر فرد تأثير زيادي در جذب مشتري دارد. مثلاً براي حرفه من آن هم در خيابان سعادت آباد كه مريضها به ظاهر دكتر بيشتر از درمان خودشان توجه مي كنند مسلماً دكتري با موي آراسته موفقيت بيشتري در كارش دارد تا دكتري كه طاس است و هر از گاهي افراد مسن به او مراجعه كنند.
در اتاق ديگري مرد ميانسالي درحالي كه تسبيح قرمزي را به دور دستانش پيچيده مشغول رنگ كردن موهاي خود است. مرد گاهي اوقات با صداي بلند صحبت مي كند و صداي خنده اش مثل زلزله اي انستيتو را به لرزه در مي آورد. جرأت مي كنم تا با او صحبت كنم.
• ببخشيد شما چرا موها تونو رنگ مي كنيد؟
مرد از داخل آينه نگاهي به سر تا پايم مي اندازد و مي گويد. آخه مي خواسم موهام يكرنگ بشه.
موهايي كه گذاشتم رنگش با موهاي خودم فرق داشت.
• چرا مو كاشتيد. آدمي توسن شما براش مهمه كه مو داشته باشه يانه؟
•  اولاً خانوم محترم، مگر من چمه كه مونداشته باشم. دويماً قربونش برم اين سر ما كه موهاش مثل آدميزاد نريخته بود. [مكث] آقاي دكتر شما بگو. مثل زميني كه درختاشو حرس كرده باشند. اين رودخانه ها رو ديدين كه هر چن وقتي يكبار تغيير مسير مي دهند، سر ما هم تغيير مسير داده بود. از جلو ريخته و به جاي اين كه عقب بره، كجكي رفته.
بيژن خان كه تازه نطقش واشده است با آب و تاب ادامه مي دهد:
ـ شغلم اينه كه بار ببرم تركيه، سوريه، قبرس، راننده ترانزيتم. با اين سر مي رفتم كشورهاي خارجي. الآن اكثر گمركهاي لب مرز كارمنداي خانم آوردند. هر وقت كه ما مي رفتيم برگمونو امضا كنند، اين زنها از ما فراري بودند. خانم، گاهي ۴ ، ۵ ساعت فقط ما معطل يه امضا اينها بوديم. همش فكر مي كردم كه چرا اين شاباجي ها ازم فراريند. تا اينكه خدا پدر يكي از اين مرزدارهاي تركيه رو بيامرزه بهم گفت اگر فكري برا اين سر بكنم مشكلم حل مي شه. الآن عازم تركيه ام خوش دارم ببينم اين خانوما منو مي شناسن.
* اين سره يا زمين فوتبال آزادي!
در مؤسسه ترميم مويي كه در خيابان نظام آباد است وضع به گونه ديگري است.
مغازه دارهاي اطراف مي گويند كه به علت شكايت يكي از مشتريان فعلاً مؤسسه بسته است.
چند مأمور همراه با مردي كه كلاه پوستي به سر دارد از پله ها پايين مي آيند. مرد بسيار عصباني است و به مأموران مي گويد: «بالاخره پيداش مي شه.»
مأموران بعد از كمي معطلي سوار ماشين مي شوند و مي روند. مرد بر روي پله مغازه اي مي نشيند و چشم ازمؤسسه بر نمي دارد. ترجيح مي دهم سوالي رااز او بپرسم.
• ببخشيد هيچ كس نبود؟
ـ نه خبر مرگشون
• كارش خوبه. مؤسسه رو مي گم؟
مرد مثل اسپندي كه روي آتيش ريخته باشند از جا بلند مي شود و مي گويد: «كارش خوبه! خانم اگه براي كاشت مو و از اين كوفت و زهرمارها اومدين راهتونو بكشين بريد.ببين چه بلايي به سر من آوردند.» مرد كلاهش را از روي سرش بر مي دارد، سر او مثل تپه هاي مرجاني كنار دريا پستي و بلندي هاي زيادي دارد. خودش مي گويد: «زمين ورزشگاه آزادي رو ديدين، يه جاش چمن داره يه جا نداره، سر منم مثل ورزشگاه مي مونه.»
• اين ديگه چه مدلشه؟
ـ خبر مرگم زنم همش مي گفت ببين شوهر خواهرم چه موهاي شبقي داره، ببين داداشم چه كاكلي داره. ما هم گفتيم بعد از ۲۰ سال زندگي با اين زن تا حالا چيزي از ما نخواسته. الآنم كه اينجوري مي گه مي خواد شوهرش خوش تيپ بشه. او مدم اينجا. مي خواستم موهام از زير پوست كاشته بشه. خلاصه ازموهاي اطراف سرم برداشتند و جاهاي خالي كاشتند. بعد از يه مدت موها جواب نداد و بعضي هاشون ريخت و بقيه اش رشد كرد و سرما رو اينجوري كرد.
• شكايت كردين؟
ـ پس چي. ديگه آبروندارم. تو خونه هم بايد كلاه سرم كنم.

موقع برگشتن به تحريريه ياد خاطره دوست پدرم افتادم كه ۳۰ سال پيش براي كاشت مو از سلماني محلشان كمك مي گيرد. آرايشگر كه مرد مسني بوده به او پيشنهاد مي كند كه ابتدا با تيغ روي سرش خط بيندازد. بعد موهاي مشتري ها رو روي سرش و ميان زخمها بريزد. بعد از خوب شدن زخمها موها رشد مي كند. اون خدا بيامرز مي گفت: پيرمرد خيال مي كرد مي خواد درخت بكاره.
افسانه قانع

همراز
كابوس كنكور
ما اين صفحه را براي شما نوجوانان و جوانان مي نويسيم.
درددلهاي شما، حرفهاي پنهاني شما و پاسخهاي ما!
اگر نوجوان و جوانيد و اگر حرفي براي گفتن داريد قلم به دست بگيريد و براي ما نامه بنويسيد و به آدرس تهران صندوق پستي ۱۹۵۶۵‎/۱۸۳ ارسال كنيد. شايد نامه بعدي ما از آن شما باشد.
دست به كارشويد و فرصت را مغتنم شماريد. دست حق يارتان.
همراز

همراز خوبم! سلام.
از آمدنت خوشحالم و اميدوارم گوش شنوايي براي حرفهاي ما داشته باشي. مشكل امروز من مشكل بيش از يك ميليون جوان ايراني است: كابوس كنكور! دختري هستم درآستانه كنكور، از خانواده اي متوسط. الآن كه به خودم نگاه مي كنم مي بينم آن دختر شاد و بانشاط ديروز نيستم. اضطراب همه وجودم را فراگرفته و خواب را هم از چشمم ربوده است. بي اختيار ناخن مي جوم و با همه دعوا دارم. بيچاره برادرهايم، به كوچكترين بهانه اي چنان سرشان دادمي كشم كه بعد خودم پشيمان مي شوم.
يك لحظه از فكر و خيال بيرون نمي آيم. اگر قبول نشوم، اگر وقت كم بياورم، اگر يكهو همه چيز فراموشم شود...، چه كنم؟ همين افكار و خيالات اشتها را ازمن گرفته است و اغلب با بي ميلي چند لقمه غذا مي خورم.
شرايط خانه ما نيز براي درس خواندن من فراهم نيست، خانواده شلوغي داريم و مرتب مهمان به خانه مان رفت وآمد مي كند. اگر پيش آنها بنشينم از درس و مطالعه ام مي افتم و اگر نيايم، جنگ و مرافعه مي شود كه تو طاقچه بالاگذاشتي. دوست دارم مفيد و مختصر حرفهايي را كه به درد الآن من مي خورد برايم بگويي و زياد هم معطلم نكني كه جوانم و كم صبر!
خواهر پشت كنكوري ات
سارا نمازي از تهران

• خواهر خوبم، سلام!
من هم خشنودم كه اولين نامه اي را كه جواب مي دهم، نامه توست!
... و در آغاز اين پاسخ، طرح يك سؤال اساسي:
آيا راه آينده همه جوانان ما منحصر به دانشگاه است؟ آيا همه روزنه هاي اميد به روي جواني كه در كنكور قبول نمي شود، بسته است؟
من نمي خواهم تو را مأيوس و سرخورده كنم و نمي خواهم از فعاليت وكار ومطالعه علمي تو را بازدارم بلكه مي خواهم حرفهايي را باتو بگويم كه اميدوارم دربرخي از مقاطع زندگي به كارت بيايد.
دختري در سن و سال تو، فرصت زيادي براي مطالعه و تحقيق درپيش روي دارد. مسؤوليت هايي كه بعدها مي خواهد به دوش بكشد نيز وجودچنين شرايطي را ازاو مي طلبند. تو در مطالعه، بويژه مطالعه كتابهاي دوران دبيرستان كوتاهي نكن. آنچه مي خواني سيگنال هاي درستي به مغز خودت بفرست. به خودت تلقين كن ازهمين مطالب سؤال مي آيد، دامنه اطلاعات خود را گسترش بده و مرتب توانايي خويش را به طرق مختلف موردسنجش قراربده، براي موفقيت خويش دعاكن و ازمنبع لايزال الهي استمداد بجو... اما فراموش نكن كه همه اينها مقدمه اند براي يك هدف بالاتر كه آگاهي تو و شناخت تو و علم و دانش توست و اين چيزي نيست كه تنها تو بتواني از مجراي كلاسهاي دانشگاه به دست آوري!
من دوستي دارم كه هيچگاه درطول زندگي سركلاس دانشگاه ننشسته است، اما چنان در مباحث قرآني و ديني مطلع و كارشناس است كه دهها و صدها دانشگاهي به موقعيت علمي او غبطه مي خورند، كساني كه حتي گاهي از اوقات مدرك مانع رشد آنهاشده و آنها را در همان جايي كه بوده اند متوقف نگه داشته است.
كافي است تصميم بگيري و جداً تصميم بگيري كه ازامروز، روزي يك ساعت مطالعه كني و اطلاعات خويش را درزمينه هاي مختلف گسترش دهي و در هيچ شرايطي حاضر نشوي اين مطالعه مستمر را تعطيل كني، مي داني چه اتفاقي مي افتد؟ نتيجه آن فوق العاده است. ظرف يك ماه كاملاً احساس مي كني باگذشته خويش فرق كرده اي. اصلاً يك آدم ديگر شده اي. وقتي مطالعه مي كني احساس كن دوست شفيقي روبروي تو نشسته و تجربه يك عمر زندگي را بي منت دراختيارت قرارمي دهد. اين مطالعه به دل و جانت مي نشيند و در ضمير ناخودآگاهت جابازمي كند!
از بحثم دور نيفتم. نيمي از اين اضطرابها مربوط به قبل از كنكوراست، نيمي براي بعد از آن. همين كه آيا قبول شوم يا نه؟ مردم چه مي گويند؟ اصلاً اين سيستم كنكور باقي مي ماند يا نه؟و...
براي رفع اضطرابهاي نيمه اول توصيه مي كنم رشته اي را انتخاب كني كه دوست داري و از انتخاب رشته هاي اسم و رسم دار كه احتمال موفقيت خود را در آنها ناچيزمي داني، پرهيزكني. قبل از كنكور ازجهت خواب و تغذيه به خودت برس، قدري پيرامون تست زدن اطلاعات بگير و در هنگام آزمون كاملاً وقت را درنظر داشته باش، ازسؤالاتي آغازكن كه پاسخ آنها را مي داني، اگردر پاسخ سؤالي ترديد داري، علامت نزن. دغدغه ها را فراموش كن و ازيادخدا لحظه اي غافل نباش و براي غلبه بر اضطرابهاي نيمه دوم سعي كن به خودت بقبولاني كه هميشه شكست پايان راه نيست، آغاز راهي جديد به مقصدي جديد است.
توصيه آخر من به خانواده هاست كه دراين ايام شرايط آرام و دلپذيري را فراهم آورند كه جوان خانواده در پناه آن بتواند به مطالعه بهتر و فعال تري دست يازد.
دلت سبز، روح و جانت بهاري ـ همراز
حسين سروقامت


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   گوناگون   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |