شماره ۱۹۷۴ - سال هفتم - جمعه ۲ آذر ۱۳۸۰
Fri, Nov 23, 2001
Think red.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گوناگون
فرهنگ و انديشه
تاريخ
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفتگوي «دي سايت» با ا. ل. دكتروف، خالق رمان «بيلي باتگيت»

گفتگوي «دي سايت» با ا. ل. دكتروف، خالق رمان «بيلي باتگيت»
نيويورك، ترور، رمان و سياست
ادگار لاورنس دكتروف كه از چهره هاي برجسته ادبيات معاصر آمريكا و جهان به شمار مي رود سال ۱۹۳۱ در نيويورك در خانواده اي روس تبار به دنيا آمده و بخش عمده زندگي خود را نيز در همين شهر به سر آورده است. او سال ۱۹۶۰ با نوشتن رمان «خوشامد به زمانه سخت» وارد عرصه ادبيات شد و سال ۱۹۶۶ رمان بعدي اش به نام «به بزرگي زندگي» را روانه بازار كرد. محاكمه روزنبرگ ها به جرم جاسوسي در آمريكاي دهه پنجاه درونمايه كتاب سوم دكتروف شد كه انتشار آن در سال ۱۹۷۱ در تثبيت موقعيت وي به عنوان نويسنده اي صاحب نام نقش به سزايي داشت. ۴ رمان بعدي دكتروف با نام هاي «رگتايم» «لون ليك»، «نمايشگاه جهان» و «بيلي باتگيت» عمدتاً در نيويورك جريان مي يابند و نگاه بديع و موشكافانه نويسنده، لايه هاي مختلف زندگي در اين كلان شهر را باز مي تابانند. از ۴ رمان اخير «رگتايم» و «بيلي باتگيت» با ترجمه شيوا و پركشش نجف دريابندري به فارسي نيز منتشر شده اند.
مصاحبه اي را كه در زير مي خوانيد هفته نامه آلماني «Die Zeit» در همان هفته هاي نخست پس از رويدادهاي تروريستي نيويورك و واشنگتن با دكتروف انجام داده است و به رغم تحول پرشتاب اوضاع در هفته هاي اخير هنوز هم حاوي نكات خواندني و درخور اعتنا است. رمان «شهر خدا» از دكتروف تازه به آلماني ترجمه شده است و برخي از پرسش هاي «دي سايت» به درونمايه اين رمان مربوط مي شوند.
037047.jpg
• شما در رمان هاي خود به طور مكرر و بيش از ساير نويسندگان معاصر آمريكايي به وصف نيويورك پرداخته ايد. حمله تروريستي چه تأثيراتي بر اين شهر داشته است؟
•• چيزي را كه ما در ۱۱ سپتامبر تجربه كرديم شروع واقعي قرن ۲۱ مي توان ناميد. نيويورك ديگر هرگز آن شهر سابق نخواهد بود. اين شهر نمادي براي تمام تمدن غربي است به اين دليل هدف اين حمله نه فقط نيويورك و واشنگتن، بلكه همه شهرها بوده اند. همه نهادهاي ما به اين وسيله به سخره گرفته شدند. نيويورك براي من يك متروپل جهاني است. زاده شدن در اين جهان شهر و طي شدن بخش بزرگي از زندگي ام در آن، موجب شده كه من در هر شهر ديگري نيز خود را در خانه خود احساس مي كنم. هر كسي از نيويورك تصور ويژه اي دارد به اين دليل اين شهر بيشتر يك موقعيت ذهني است تا يك مكان واقعي. تا مدتها حتي براي خود من نيز آشكار نبود كه بسياري از داستان هايم در نيويورك اتفاق مي افتند، آن هم به اين دليل ساده كه نيويورك و زندگي دو مفهوم مترادف هستند.
• پريزيدنت بوش از «جنگ» صحبت مي كند. شما حمله تروريستي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
•• مردم اينجا به روشني مي دانند كه چرا اين يك جنگ است و نه يك عمل تروريستي فردي. همه پيش بيني مي كنند كه به دنبال حمله ناجوانمردانه لااقل نقشه هايي براي جنايت هاي بعدي وجود داشته باشد. به اين دليل من احتمال مي دهم كه دولت آمريكا مصمم است كه فتنه را از ريشه بخشكاند. بايد مشخص شود كه درگيري ها در آينده نه بين ملت ها، بلكه بين فرهنگ ها صورت خواهند گرفت. در يك طرف پروژه مدرنيته است كه با عصر روشنگري شروع شده و در پي آن است كه مشكلات جامعه انساني را با كاربرد علم و تكنيك حل كند، پروژه اي كه منفعت آن براي رفاه ما، براي سلامتي ما و براي ازدياد طول عمر خارج از حدس و گمان است و انسان هاي قرون پيشين فقط مي توانستند خوابش را ببينند. در طرف ديگر آن مناطقي از جهان هستند كه در چنبره ذهنيت قديمي به سر مي برند، ذهنيتي كه بر پايه هاي افسانه هاي قدرتمندي استوار است كه انسان با آنها زندگي خود را تنها زماني مي توانست رو به راه كند كه مدل ديگري براي توضيح جهان نداشت. امروزه اين افسانه ها كه در متون مقدس فرهنگ هاي باستاني ثبت شده اند مورد سوءاستفاده قرار مي گيرند تا شيوه هاي تفكر بنيادگرايانه را توجيه كنند. بنابراين ما با يك فرهنگ نفرت سروكار داريم كه ناشي از شرايط ويژه تاريخي است.
• به نظر مي رسد كه اين بسيار شبيه همان سناريوي مورد منازعه باشد كه ساموئل هاوتينگتون در كتاب «جنگ فرهنگ ها» پايه ريزي مي كند. پس او هم البته كه حق دارد؟
•• خير. من درست از اين واهمه دارم كه در غرب عده اي بر اين باور باشند كه در اين درگيري، خدا جانب ما را گرفته باشد. اين اشتباه مي تواند شهرهاي مدرن غربي ما را كه بر روشنگري پايه ريزي شده و به هر حال منشأ مادي دارند به «شهرهاي الهي» اگوستين و به دولت هاي الهي تبديل كند. احتمالاً همين هم اتفاق خواهد افتاد، لااقل براي مدت زمان معيني. ممكن است كه ما به دوره اي از جنگ هاي مقدس و شهادت هاي انتحاري كه مجري سياست هاي خدا باشند، برگشت كنيم. اگر سياست خدا جاي سياست ملتها را بگيرد، همواره خشكه مقدساني پيدا خواهند شد كه با تعصب كور خود به آنچنان جنايت هاي شيطاني دست مي زنند كه تنها از انسان ها برمي آيد. آنها احساس هيچ گونه گناه و يا پشيماني نمي كنند، بلكه فقط توجيهات مذهبي خواهند داشت. به اين ترتيب فرامين اخلاقي باژگونه خواهند شد، چنانكه خدا به توجيه آن اعمالي خواهد پرداخت كه چيزي غير از دستمايه شيطان نخواهد بود.
تجربه هاي اخير اين افكار را در من برمي انگيزد كه ايده گناه ازلي شايد واقعاً مسمايي داشته باشد. احتمال داردكه نژاد انساني ماهيتاً قادر نباشد نيروي بالقوه خود را براي يك زندگي شايسته انسانيت به كار ببندد.
• اين حمله كه ظاهراً ريشه در اعتقادات مذهبي دارد چه تأثيري مي تواند بر مذهب، به شكلي كه شما در «شهر خدا»، توصيف مي كنيد، داشته باشد؟
•• اينكه انسان به عنوان يك شكل زيستي، ناتوان است. تروريست ها نه از احترامي برخوردارند و نه شجاعت، چرا كه آنها چنان سرمست تعصبات كور خود هستند كه براي اعمالشان هيچ گونه شجاعتي الزامي نيست. براي آنها همچنين حتي آينده اي هم متصور نيست. اين تروريست ها اگر روزي روزگاري واقعاً پيروز شوند چه خواهند كرد؟ آيا مي خواهند جامعه اي شبيه همان جامعه دستپخت طالبان بسازند؟ و آيا چنين جامعه اي شبيه بهشت است و يا جهنم؟
• همكار نويسنده شما Don Delillo مي گويد كه قدرتي كه زماني در دست نويسندگان بود، حالا به تروريست ها واگذار شده است، چرا كه تأثيرگذاري جدي بر افكار يك جامعه تنها از تروريست ها برمي آيد.
•• من از خودم سؤال مي كنم كه آيا چنين قدرتي زماني واقعاً در درست نويسندگان بوده است. تفاوت بين نويسنده و تروريست از تفاوت بين نگارنده يك اثر فردي و كسي كه مي كوشد بر اسطوره هاي جمعي جامعه، يعني آن توهماتي كه در تاريخ خود مدام نهادآفريني مي كنند، تأثير بگذارد، فراتر مي رود. بين نويسنده و اين توهمات هميشه يك آنتاگونيسم وجود دارد، نويسنده صرف نظر از اينكه در كدام جامعه زندگي مي كند، اين توهمات را همواره پس مي زند، مسئله اختلاف بين تروريست و نويسنده نيست، بلكه اختلاف بين فرد و آن توهمات حاكم در جامعه اي است كه تروريست در آن زندگي مي كند.
• آيا جامعه از رئيس جمهور (بوش) پشتيباني خواهد كرد و ماجراهاي مشكوكي را كه منجر به پيروزي انتخاباتي وي شد، فراموش خواهد كرد؟
•• در اين كشور تا زماني كه تجارب گذشته قابل تعميم باشند، وحدت كامل برقرار خواهد بود. حتي اگر همه بدانند كه اين مرد در كاخ سفيد، در رأس مقامي است كه به شكل قانوني انتخاب نشده است. مطبوعات مصمم شده اند ثبات را در اولويت قرار دهند، با اينكه شمارش آرا در فلوريدا ماجراجويانه بود و دادگاه عالي، تصميم بسيار غلطي گرفت. اما تمام رويارويي هاي داخلي مسكوت گذاشته خواهند شد. بديهي است كه حالا موقع انتقاد از خود نيز فرا رسيده. ولي من، تا آنجايي كه به اقتدار عمل رئيس جمهور برمي گردد، منتظر روندي هستم شبيه همان چيزي كه در جريان جنگ جهاني دوم اتفاق افتاد، هنگامي كه با وجود اختلافات اعتقادي داخلي، كشور با عزم جزم، از بسيج جنگي پشتيباني نمود.
• آيا احتمال اين خطر نيست كه اسلام به طور كلي و يا مسلماناني در آمريكا قرباني شوند؟
•• من معتقدم مردم نيويورك از آنچنان هوشي برخوردارند كه بدانند اعتقادات تروريست ها با اعتقادات اكثريت مسلمانان مطابقتي ندارد. در قرآن هيچ گونه توجيهي براي تروريسم وجود ندارد، روحانيون مسلمان به اين مسئله اشاره كرده اند. من اميدوارم كه هيچ افترايي به مسلمانان آمريكايي وفادار به ميهن خود زده نشود. در جنگ جهاني دوم ما آمريكاييان ژاپني تبار را در بازداشتگاه ها قرنطينه كرديم. من نمي توانم تصور كنم كه چنين چيزي يك بار ديگر به وقوع بپيوندد.
• تصويرهاي تلويزيوني شهر نيويورك، آن دسته اي از فيلم هاي هاليوودي را به ياد مي آورند كه به وقايع هولناك و فاجعه بار مي پردازند. اين تصاوير از طريق ناخودآگاه جمعي چه نقشي در حمله تروريستي داشته اند؟
•• من تصور نمي كنم كه اين تصاوير بر استراتژي تروريست ها تأثيري گذاشته باشند. اما من به راحتي مي توانم تصور كنم كه بسياري از آمريكايي ها كه شاهد اين وقايع بودند، به دشواري بتوانند فيلم و واقعيت را از همديگر تشخيص دهند. عكس العمل ما نسبت به اين حوادث به خاطر تصاوير تلويزيوني به گونه ديگري عمل مي كند.
• شما در رمان «شهر خدا» به تمجيد تنوع مي پردازيد، تنوع تجارب مذهبي در شهري مثل نيويورك. آيا ا. ل. دوكتروف در سن ۷۰ سالگي مذهب را كشف كرده است؟
•• ما موضوع مذهب را بيش از حد تابو كرده ايم. وقتي كه شما در نيويورك و يا كلن براي شام دعوت مي شويد، هيچكس درباره خدا صحبتي نمي كند. حتي وقتي كه شما بقيه ميهمان را مستقيماً با اين سؤال مواجه مي سازيد كه آيا مذهبي هستند يا نه، آري يا نه شرمسارانه اي خواهند گفت. امروزه ديگر هيچ گونه ارتباط واقعي بين علم و مذهب وجود ندارد، بلكه فقط اشتياق علم به يك فرامتن مذهبي، چيزي كه علم فقط به قيمت از خودگذشتگي مي تواند حصول كند. اين را در رفتارهاي كيهان شناسان ما به وضوح مي توان ديد. به نظر من اين موضوع جالبي است براي اينكه يك رمان نويس به آن بپردازد.
• چرا نبايد از روشنگري سود جست كه خدا را حذف كرده است و يا از ماركسيسم كه مذهب را افيون توده ها مي داند؟
•• درست است كه يك رمان، وقتي به اين مسئله مي پردازد نه مي تواند از بين مذهبيون هواداراني دست و پا كند و نه از بين ملحدين. اما از امتيازات رمان نويس يكي هم اين است كه وي مي تواند مثل يك كودك از چيزهايي ذوق زده شود كه براي ما بزرگسالان بسي پيش پا افتاده است.
• شما در «شهر خدا» به نهايي ترين سؤالات مي پردازيد كه در حقيقت سؤالات كودكان است. آندرياس دريفيوس (شاعر قرن هفده آلمان) در سوناتي براي جنگ سي ساله نوشت كه در جنگ بدتر از مرگ، طاعون و قحطي و ضرر و زياني است كه به «گنج روح» مي رسد. آيا مروري بر قرن ۲۰ اين را ثابت مي كند؟
•• به هر حال قرن دهشتناكي بود. با اين وجود من مطمئن نيستم كه با قرن هاي پيشين تفاوت بنيادي داشت. فقط آلات قتل رفته رفته كامل تر شده اند. زندگي انسان ديگر هيچ ارجي ندارد. من اين مسئله را كه «گنج روح» در اينجا چه معنايي مي تواند داشته باشد به عهده متخصصان علم كلام مي گذارم روح يك ايده شاعرانه است و يك واژه بسيار زيبا، اما همان طور كه يكي از اشخاص رمان من مي گويد: روح يك اختراع ادبي است. احساس اينكه چيزي ناميرا و به دور از دسترس مرگ وجود دارد طبيعتاً بسيار مطبوع است. ولي من مطمئن نيستم كه در اين لحظه بتوانم به آن اعتقاد پيدا كنم.
• امروزه در آمريكا چه كسي قدرت را به طور واقعي در اختيار دارد؟
•• سوداگران. كساني كه در كابينه هستند و از دنياي تجارت برخاسته اند و همچنين رئيس جمهور كشور را مثل يك شركت اداره مي كنند. كاملاً احساس مي شود كه آنها به خاطر علايق خودشان بر كشور حكومت مي كنند، حالا هر چه مي خواهند بگويند و هر طور مي خواهند نمايش بدهند، مسئله، مسئله منافع شخصي است. و تا زماني كه پول اين چنين تأثيرات بزرگي دارد، كارها بر همين منوال پيش خواهد رفت. بعضي كارهاي آقاي رئيس جمهور چنان غيرقابل باورند كه آدم فكر مي كند يا بي مسئوليت است و يا دچار اين توهم كه واقعاً از منافع اقتصادي آمريكا حمايت مي كند. به اين دليل ما قراردادهاي خلع سلاح را ناديده مي گيريم و چين را تشويق مي كنيم كه باز از نو به آزمايش هسته اي دست بزند. اصل اين است كه آنها بر عليه تابلوهاي جنون آميز ما براي محافظت از راكت ها، كه هيچ وقت هم عملي نخواهد شد، اعتراضي نكنند. شما عدم تصويب پروتكول كيوتو را در نظر بگيريد. تمام اين اعمال انزواگرانه، آزار دهنده اند. اينها تنها مي توانند از آن سيستمي مايه بگيرند كه در آن حكومت واقعي را پول تشكيل مي دهد.
• آيا شما منتظر يك انقلاب هستيد؟
•• من به انقلاب ها معتقد نيستم. من به تحول تدريجي اعتقاد دارم.

در جست و جوي هويتي تازه
پرويز مشرف ارتشي را فرماندهي مي كند كه سال ۱۹۶۵ در جنگ ميان هند و پاكستان به وي يك ساعت ديواري اعطا كرد. اين ساعت در يك جعبه نمايشي در موزه ارتشي راولپندي نگهداري مي شود:«اعطايي در اكتبر ۱۹۶۵ در ايستگاه راه آهن خام خواران». مشرف فرمانده نيم ميليون سرباز است. وي قدرت برتر خود را از سال ۱۹۹۸ با آزمايش بمب اتم و موشك هاي ميان برد، به نمايش گذاشت. و در نهايت مشرف كسي است كه از سال ۱۹۹۹ تاكنون با كودتا، برصندلي رياست جمهوري پاكستان تكيه زده است. بدون ترديد وي پرقدرت ترين مرد پاكستان است. بيش از يك سال از خدمت وي به عنوان افسر در ارتش پاكستان نگذشته بود كه پاكستان در جنگي با هندي ها درگير شد. هم قطاران گذشته، از وي خاطره «سرباز شجاع» ي را به ياد مي آورند كه «هوشمند، با فكر و مصمم» بود. اين جنگ با آتش بس به پايان رسيد كه البته نگراني هايي كه از ابتداي تأسيس دولت پاكستان در سال ۱۹۴۷ وجود داشت به واقعيت تبديل شد. پاكستان در شرق كشورش با يك هند پرقدرت، و در غرب با افغانستان، كشوري كه هيچ يك از دولت هاي آن تاكنون مرزهاي تعيين شده از سوي دولت استعمارگر انگليس در سال ۱۸۹۳ را به رسميت نشناخته اند، مي بايست به رقابت بپردازد. پاكستان از هر سو در منگنه قرار گرفت.
037041.jpg
• سه بار سرخورده ازآمريكايي ها
سال ۱۹۶۵ نه تنها آغازي خوش نداشت، بلكه تجربه اي تلخ نيز به همراه داشت. ايالات متحده آمريكا ارتش پاكستان را با قطع ارسال اسلحه مجازات كرد كه آثار اين مجازات هنوز باقي است. (شيرين مزاري از انستيتوي تحقيقات استراتژيك در اسلام آباد، سياست آمريكايي ها را اينگونه توضيح مي دهد: «زماني كه به ما نياز دارند با ما معامله مي كنند، اما وقتي نيازشان برآورده مي شود، ما را رها مي كنند. ما اين را سه بار تاكنون تجربه كرده ايم.»)
سال ،۱۹۷۱ زماني كه پاكستان در جنگ با هند متحمل شكست شد و همزمان در جنگ داخلي، پاكستان شرقي (بنگلادش) را از دست داد، عملاً امريكايي ها، پاكستان را تنها گذاشتند. سال ،۱۹۷۸ هنگامي كه نيروهاي ارتش شوروي وارد افغانستان شدند، بارديگر آمريكايي ها با وسواس بسيار به حمايت از پاكستان عليه كمونيست ها پرداختند، سال ۱۹۸۹ با خروج نيروهاي شوروي از افغانستان ، پاكستان به ورطه فراموشي سپرده شد. پاكستان كاركرد خود را از دست داده بود.
بارديگر چرخ زمانه به گردش در آمده است. پس از آنكه آمريكايي ها اسامه بن لادن و طالبان حامي او را دشمن خود شناختند، پاكستان به كشور درخط مقدم جبهه تبديل شده است.هنوز چند روز از عمليات انتحاري در واشنگتن و نيويورك نگذشته بود كه آمريكايي ها با منطق زنگ زده خويش به ميدان آمدند:«يا طرف ما هستيد، يا دركنار دشمن ما قرار داريد.» اين بيشتر يك اولتيماتوم بود تا يك حق انتخاب واقعي، البته مشرف نيزآمادگي پذيرش آن را داشت. در مقابل نيز تمامي تحريمات موجود از ميان برداشته شد. دلايلي كه سبب ساز اين تحريمات بودند، از جمله برنامه هاي اتمي و حكومت نظامي، نه تغييري در اين و نه در آن يكي پديد آمد و اين دلايل همچنان به قوت خود باقي هستند.
اما پاكستان يك متحد بسيار نزديك دارد، آمريكا. فشارهاي وارده از سوي واشنگتن شرايطي را پديد آورد كه مشرف بار ديگر خو درا پيدا كند. نياز چنداني به يك ذهن تحليلگر نيست تا دانسته شود در سر مشرف چه مي گذشت. زماني كه بار ديگر آمريكايي ها براي رسيدن به مقاصد خود در جست وجوي وي بودند، حداقل اينكه با بدبيني به پيشنهادات آمريكايي ها گوش داده شده است. چرا كه سال ،۱۹۶۵ وقتي كه وي هنوز يك مرد جوان بود، به چشم خود ديده بود كه چگونه يك نسل تمام از افسران پاكستاني به سرخوردگي دچار شده بودند.
بين سال هاي ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۵ تعداد زيادي از فارغ التحصيلان مدارس نظامي، يا در آمريكا و يا توسط آمريكايي ها آموزش ديده بودند، تكنيك كار با اسلحه ، تاكتيك، استراتژي، همه چيز تماماً براساس مدل آمريكايي فرا گرفته شده بود. سال ۱۹۶۵ كه آمريكا از ارسال تسليحات به پاكستان جلوگيري كرد، ناگهان دنياي اين افسران جوان در هم ريخت. احساسي كه تاكنون باقي است. استفان كوهن، متخصص در امور ارتش پاكستان، اين احساس را اين گونه ارزيابي مي كند: «آنها مي دانند كه دشمنانشان كيانند، اما نمي دانند كه چه كساني را مي توانند در شمار دوستانشان به حساب آورند.»
بنابراين مشرف در ارتشي پرورش يافته، كه وجودش با بدبيني عميق آكنده است. عوارض اين بدبيني كاملاً هويداست. ارتش مي بايست كه بر روي پاي خود بايستد و بيش از هر چيز مي بايست برايش روشن شود كه چه چيزي بود و براي چه اهدافي وجود داشت. سؤال مهمي كه در پي تبيين هويت خويش بود.
جستجوي پاسخ، به سال هاي آغاز تأسيس دولت پاكستان باز مي گردد. پاكستان با عنوان جمهوري اسلامي اعلام وجود كرد، ارتش آن نيز چيز ديگري ، مگرارتشي اسلامي نمي توانست باشد. بحث و گفت و گو در اين مورد كه ارتش اسلامي چيست، كماكان ادامه دارد. چگونه مي توان يك فرد حرفه اي و در اين مورد كسي كه با خصوصيات غربي آموزش يافته، سرباز و همزمان يك مسلمان معتقد باشد؟ اين سؤال اكنون به شكل جدي تري طرح مي شود، زيرا كه آمريكا به تروريسم اعلام جنگ كرده است.
به اين سؤال دو پاسخ متفاوت از سوي دو تن از ژنرال هاي ارتش داده مي شود . پاسخ ها سمت وسوي فكري نيروهاي ارتش مشرف را روشن مي كنند. اين دو ژنرال ظهيرالاسلام عباسي و ديگري ميرزا اصلان بگ هستند.
عباسي متهم به شركت در يك توطئه كودتاي ناموفق در سال ۱۹۹۶ عليه فرماندهي ارتش خود شد. «تنها كودتاي ناموفق درتاريخ پاكستان»، آنچنان كه رفعت حسين از انستيتوي اسلامي دفاع و استراتژي بيان مي كند. «اين سيستم فرمانبري در ارتش پاكستان رانشان مي دهد كه متفاوت از بسياري از ارتش هاي كشورهاي جهان سوم است.» ديگري اصلان بگ مي باشد كه تا سال ۱۹۹۱ ، ژنرال عالي رتبه ارتش و شناخته شده به عنوان طراح و مبلغ «استراتژي عميق» مي باشد. استراتژي كه در سال هاي گذشته رابطه پاكستان، افغانستان و طالبان را توصيف مي كند.
كسي كه در جست جوي اصلان بگ است، فوراً به دغدغه ها و نگراني هاي وي پي مي برد و آن چيزي نيست جز شرايط ژئوپوليتيكي پاكستان، اتاق انتظار انستيتوي «همكاري منطقه اي» او به نقشه بزرگي از كشورهاي «دوست» يعني تركيه، ايران، افغانستان و جمهوري هاي آسياي مزكزي مزين است. اين افق نگاهي است كه بگ در آن سير مي كند، فضايي كه در آن منافع ملي كشورش قرار دارد و نفوذ حضور آمريكا با اين منافع مورد ارزيابي قرار مي گيرد. با اين پيش زمينه ها بگ «استراتژي عميق» را طراحي كرد. باتوجه به دشمن قدر قدرتي كه در شرق پاكستان و جود دارد، يعني هند، پاكستان نياز به يك «كمربند دوستانه» در غرب را احساس مي كند. بگ مي گويد: «صحبت هاي من اغلب بد فهميده شده است، مقصود من تنها يك كشور پشتيبان با توان نظامي نيست. مدل من اتحاديه اروپاست، بنابراين يك آميزش با كشورهاي «دوست» در تمامي سطوح.
ابزاري كه در دهه ۹۰ مي بايست استراتژي عميق پاكستان را تحقق بخشد، طالبان بود. طالباني كه از سوي سازمان امنيت پاكستا ن ISI، بزرگ و هدايت شده بود، توانست در بين سال هاي ۱۹۹۶ ـ ۱۹۹۲ حدود ۹۰ درصد خاك افغانستان را فتح كند.پاكستان همراه با عربستان صعودي و امارات متحده عربي به فوريت رژيم طالبان را به رسميت شناخت. پاكستان هم اكنون تنها كشور جهان است كه ارتباط خود با طالبان راحفظ كرده است. ظاهراً قرار است كه طالبان به خواست اصلان بگ ضمانت اجرايي دهند. نظم و آرامش در افغانستان، وجود جاده هاي مطمئني كه در آنها تجارت ميان آسياي مركزي و كشورش را توسعه دهند و بيش از هر چيزي بودن دولتي متمايل به پاكستان در افغانستان . اصلان بگ طالبان را به مثابه يك وسيله نگاه مي كند، وسيله اي كه در يك بازي بزرگ قابل اعمال است ولي خود وي معتقد است كه طالبان «بازتاب دهنده واقعي خواست قبايل افغان است. طالبان يك شبه از آسمان به زمين فرود نيامده اند.»
«مسلمان ، يا پيروز و يا كشته مي شود.»
اصلان بگ از تصميم مشرف بر شركتش در ائتلاف «عليه ترور» پشتيباني مي كند، اما فقط به اين دليل كه وي چاره ديگري نداشت. «دشمن آمريكايي ها بودن بداست، اما دوست آنها بودن نيز بد است.» وي اعتقاد خود را با دلايل تاريخي چون، قطع ارسال اسلحه در سال ۱۹۶۵ و رفتار آمريكايي ها مستدل مي سازد. وي با يك موضع راسخ اعلام مي دارد: «تمامي طرح هايي كه من تاكنون مشاهده كرده ام، مؤيد يك خواست هستند و آن خواست بالكانيزه كردن افغانستان و تضعيف تمامي منطقه است.»
تمامي اين سخنان و واكنش ها نشانه نگراني مقامات نظامي پاكستاني ا زموقعيت جغرافياي سياسي كشورشان دارد، كشوري كه پس از ۵۰ سال استقلال هنوز بر سر ادامه بقاي خود مبارزه مي كند. مشرف مي توانست در اين فضا نقش برجسته اي را ايفا كند. بگ در مورد مشرف مي گويد:«او مرد شجاع و باهوشي است.»
براي ژنرال ظهيرالاسلام عباسي نيز «همه چيز يا هيچ چيز» مصداق دارد، كه البته همه چيز در پيوند با ماور الطبيعه تعبير و تفسير و در آنجا تقسيم بندي مي شود. درخانه وي نقشه اي وجود ندارد و يا چيزي كه به ياد آورد اين مرد روزگاري ژنرال بوده است. تنها در راه پله هاي خانه اش سه پرچم كوچك نظامي در ويترين قرار داده است. «باوجود اينها فراموش نمي كنم كه ۳۵ سال سرباز كشورم بودم!» زندگي گذشته عباسي در سال ۱۹۹۵ به پايان مي رسد، زماني كه وي با كودتا قصد «اسلامي» كردن ارتش را داشت. او هم چنان شركتش را دراين كودتا انكار مي كند، اما به اين اتهام به زندان رفت. پس از پايان دوران زندان، تحصيلات قرآني خود را عمق بيشتري داد. وي بر اين عقيده است كه «اسلامي با وجود فلسفه اسلامي، سياست اسلامي، اقتصاداسلامي، ارتش اسلامي، سيستم جامعي است.» وقتي از وي سؤال مي شود كه رفتار يك سرباز خوب مسلمان چگونه بايد باشد، بسان تير جواب مي آيد كه «مسلمان يا پيروز و يا كشته مي شود، امكان سومي وجود ندارد.» قشر فرماندهي ارتش كمتر تحت تأثير القائات اسلامي عباسي قرار مي گيرد، اما فكر ديگري كه محبوبيت اين قشر را مي تواند جلب كند چنين از طرف وي ارايه مي گردد: «تمامي سيستم ارتش از دوران استعمار انگليس به يادگار مانده. ما بايد اين را بالاخره غربال كنيم.»
اين داستان پاكستان است. كشوري پهناور، با ارتشي بزرگ، مسلح به بمب اتم و ظرفيت هاي اقتصادي بالا، كشوري كه احساس مي كند همواره مورد خيانت واقع مي شود. اين همچنين داستان پاكستاني است كه ارتشش در جست وجوي بي پايان هويت يك جمهوري اسلامي است. به عقيده عباسي، مشرف مرد اين ميدان نيست: «او سرباز شجاعي است ، بسيار كارآزموده و باهوش، اما او سكولار است. او قرآن را نمي شناسد.»
پرويز مشرف نه تنها رئيس جمهور است و برارتش فرمان مي راند، بلكه وي بايد برآورنده خواست هاي مذهبي مردمش نيز باشد. (استفان كوهن مي گويد:«ارتش هايي وجود دارند كه پاسدار مرزهاي كشورشان هستند، ارتش هاي ديگري هستند كه نگران نقششان در جامعه هستند و در نهايت ارتش هايي كه ايده و فكري را نگهبان هستند، اين هر سه همزمان از سوي ارتش پاكستان انجام مي شود.»)
در نگاه اول شايد اين وظيفه خطير و جانكاهي باشد كه هر كس زير آن كمر خم مي كند و از بين مي رود. اما آنچه باعث آسودگي خاطر است اين است كه پرويز مشرف گه گاهي دمي به خمره مي زند، گرچه اين در برابر چشم عموم انجام نمي شود.
از نشريه آلماني زبان Die Zeit ـ منبع اينترنت


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   گوناگون   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   صفحه آخر   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |