شماره ۱۹۷۵ - سال هفتم - شنبه ۳ آذر ۱۳۸۰
Sat, Nov 24, 2001
Casual purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پس از فرار از مادريد و قتل پدر و پسر هلندي
بچه هاي بزهكار

پس از فرار از مادريد و قتل پدر و پسر هلندي
قاتل تاجر ايراني در آمستردام دستگير شد
037263.jpg
تاجر ايراني در حال دريافت لوح يادبود از شهردار مادريد
گروه حوادث: پليس هلند با رديابي عامل جنايت آمستردام و تجسس هاي تخصصي توانست پرده از راز قتل تاجرسرشناس ايراني درمادريد اسپانيا بردارد. دراين اقدامات پليسي، يك مرد ايراني كه پدر و پسر هلندي را در جنايتي شوم به قتل رسانده و پيكر قربانيانش را به آتش كشيده بود، پس از دستگيري، قتل در مادريد اسپانيا را نيز به گردن گرفت.
بنا به اين گزارش، روز ۱۵ ژانويه سال ۱۹۹۷ ميلادي ـ ۲۶ديماه سال۷۶ ـ تاجرايراني سوار بر خودروي بنز استيشن خود از ساختمان شركت تجاري اش خارج شد و به سمت رستوراني در مركز پايتخت حركت كرد. تاجر زعفران با متوقف كردن خودرواش در چندقدمي رستوران، از آن پياده شد و دقايقي بعد درحالي كه دربرابر يك مردايراني و يك تركيه اي پشت ميزي نشسته بود به مذاكرات اقتصادي با آنان پرداخت. وقتي تاجرجوان به همراه دو مرد از رستوران خارج شد، هرسه سوار بر خودروي بنز شدند و به آرامي خيابان را ترك كردند. شامگاه روزحادثه، خانواده «بهرام مصلحي مصلح آبادي» وقتي هيچ خبري از وي نشد و در تماس با شركت تجاري دريافتند ساعت ها پيش، آنجا را ترك كرده است. بنابراين با پليس محلي مادريد تماس گرفته و آنان را در جريان ناپديدشدن تاجرايراني قراردادند. پليس مادريد، در نخستين اقدام با مشخصاتي كه از خودروي مردايراني داشت، بنز استيشن وي را تحت تعقيب قرارداد و از پاسگاه هاي پليس خواست درصورت رديابي اين خودرو، آن را توقيف كنند. ۴۸ساعت از عمليات مأموران پليس نگذشته بود كه «بهرام» با تماس كوتاه و درحالي كه درخواست وي ناتمام ماند، ادعاكرد او را به گروگان گرفته اند و آدم ربايان در ازاي دريافت پول، وي را آزادخواهندكرد. پليس مادريد، براي رديابي كردن گروگانگيران به تحقيق از كاركنان شركت تاجر ايراني دست زده و پي برد وي دريك قرارتلفني براي انجام معامله اي از شركت خارج شده است و قراربود در رستوراني به ملاقات فردناشناسي برود. بدين ترتيب، صاحب رستوران تحت بازجويي قرارگرفت و با پذيرفتن اينكه تاجرايراني آخرين بار در رستوران وي ديده شده است، ادعاكرد او با يك مرد ايراني و يك تركيه اي قرارملاقات داشته است. پليس مادريد كه در تحقيقات اوليه نتوانسته بود سرنخي از گروگانگيران و سرنوشت تاجرايراني به دست آورد، خطوط مخابراتي شركت و خانه مرد گروگان را تحت كنترل قرارداد تا بتواند مخفيگاه آدم ربايان را شناسايي كند. اين اقدام درحالي صورت گرفت كه پس از آخرين تماس تلفني تاجرجوان با خانواده اش، هيچ تماس ديگري ازسوي گروگانگيران گرفته نشد.
كارآگاهان اسپانيايي كه با يك معماي پيچيده روبروشده بودند با به دست آوردن خودروي بنزاستيشن تاجرايراني كه در گوشه اي از خيابان هاي مركزي مادريد بدون سرنشين رهاشده بود، سردرگم شدند.
چندروز از ماجراي ناپديدشدن تاجرايراني نگذشته بود كه زوج سالخورده اي با ديدن جسدمردي در راه عبوري حومه مادريد، پليس را در جريان قراردادند. جسدمردناشناس كه با اصابت ضربه سنگ به صورتش، دچار خونريزي مرگبار شده بود به همراه اجساد مكشوفه ديگري به پزشك جنايي مادريد انتقال يافت و پليس از خانواده تاجرايراني خواست عكسي از وي را دراختيار آنان قراردهند. وقتي با مطابقت تصوير «بهرام» و چهره جسدمردناشناس مشخص شد وي به دست گروگانگيران به قتل رسيده است، كارآگاهان اسپانيايي دربخش جنايي، شاخه عملياتي ويژه اي را تحت بررسي قراردادند. ازسويي ديگر، با انتشار ماجراي قتل تاجرسرشناس ايراني در مادريد، تلويزيون پايتخت به شخصيت اجتماعي و اقتصادي وي پرداخت. دراين گزارش خبري، عنوان شد كه «بهرام» يكي از تاجران موفق درزمينه واردات زعفران ايراني بود كه از ۱۳سال پيش با اقامت در مادريد رونق خاصي به واردات زعفران داده است. گوينده تلويزيون مادريد، با ابرازتأسف از وقوع اين جنايت با بيان اينكه تاجرايراني چندي پيش با شناخته شدن تحت عنوان تاجرنمونه، جايزه ويژه اي از شهردار مادريد دريافت كرده است، اعلام كرد كه همسر و پسر وي از پليس انتظار دارند عاملان جنايت را دستگيركنند.
• شناسايي عامل قتل تاجر ايراني
پليس جنايي مادريد كه رديابي يك مرد ايراني را در دستوركار خود قرار داده بود پس از بررسي هاي ويژه اي و با به دست آمدن ردپايي توانستند هويت يكي از گروگانگيران به نام «شاهپور» را فاش كنند.
بدين ترتيب، «شاهپور» تحت تعقيب قرارگرفت تا اينكه پليس مادريد پي برد اين مرد، چند روز بعد از قتل تاجر ايراني، خاك اسپانيا را ترك كرده است و در اقدامي برون مرزي از پليس اينترپل هاي كشورهاي اروپايي وايران خواست در صورت ورود «شاهپور» به خاك اين كشورها، وي را بازداشت كنند. پليس اينترپل ايران، پس از دريافت نمابري از پليس اسپانيا، آن را در اختيار دستگاه قضايي ايران قرار داد و كارآگاهان دايره ۱۰ با دستور قاضي جنايي تهران مأموريت يافتند اقدامات پليسي براي رديابي «شاهپور» در خاك ايران را انجام دهند. كارآگاهان جنايي، در نخستين اقدام به بررسي راه هاي ورودي پرداختند و دريافتند« شاهپور» به خاك ايران وارد نشده است.
•  دستگيري «شاهپور» در هلند
اوايل ژوئيه سال ۱۹۹۹ ميلادي، پليس جنايي آمستردام در پي به قتل رسيدن يك پدر و پسر هلندي كه اجسادشان از سوي عامل جنايت به آتش كشيده شده بود موفق شدند يك مرد ايراني را دستگير كند. در تحقيق از مرد ايراني، مشخص شد وي «شاهپور» نام دارد و بخاطر جنايتي در مادريد اسپانيا تحت تعقيب پليس اين كشوراست. بدين ترتيب، «شاهپور» تحت بازجويي قرارگرفت و با وجود ضد و نقيض گويي هاي انحراف كننده با اعتراف به قتل پدر و پسر هلندي، قتل مادريد رانيز به گردن گرفت. اين مرد ايراني، ادعا كرد بخاطر مشكلات مالي دست به قتل تاجر ايراني در اسپانيا زده است و باترك خاك اين كشور، به هلند پناه برده است.
پليس اسپانيا، پس از دريافت گزارش دستگيري عامل جنايت مادريد، در نمابري به اينترپل ايران، اعلام كرد كه «شاهپور» در اختيار پليس هلند است و در بازجويي ها به قتل «بهرام مصلحي مصلح آبادي» اعتراف كرده است.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما؛ با توجه به طرح شكايت همسر و پسر تاجر ايراني در دادگاه جنايي مادريد و اينكه هنوز همدستان «شاهپور» در ارتكاب اين جنايت شناسايي نشده اند، قرار است با همكاري پليس اين كشور و پليس هلند جزئيات قتل تاجر سرشناس ايراني فاش شود.

جزييات حادثه فرودگاه اهواز از زبان مجروحان
037266.jpg
دو تن از مجروحان حادثه
گروه حوادث: مجروحان و شاهدان عيني حادثه بريده شدن اهرمهاي پلكان پرواز ۴۱۹ ايران اير جزييات اين حادثه هواپيمايي را باز گو كردند. اين حادثه عصر چهارشنبه ۳۰آبانماه سال جاري در پرواز شماره ۴۱۹ هواپيمايي ايران اير در فرودگاه اهواز رخ داد. مسعود اسكندري ـ ۴۷ ساله يكي از مجروحان حادثه درباره چگونگي وقوع اين حادثه به خبرنگارما گفت: هواپيما ساعت ۵ و ۴۵ دقيقه عصر بود كه در فرودگاه اهواز به زمين نشست. لحظاتي بعد دو خودرو در قسمت عقب و جلوي هواپيما پله ها را به بدنه هواپيما وصل كردند. وي ادامه داد، ما در قسمت عقب هواپيما بوديم، بنا بر اين به سمت پلكان در عقب هواپيما رفتيم، حدود ۱۸ نفر مي شديم. هنوز مسافر اول پايش را از آخرين پلكان به زمين نگذاشته بود كه ناگهان قسمت دوم پلكان با صداي مهيبي از بدن هواپيما جدا شده و به قسمت پايين سقوط كرد. اين مسافر مجروح كه در بيمارستان طوس تهران بستري است، ادامه داد: دو زن و يك مرد جوان در همان لحظه جدا شدن پلكان از بدنه هواپيما از ارتفاع ۱۵ متري به زمين سقوط كردند من و سه مسافر ديگر نيز پايمان بين قسمت پايين و بالاي پلكان هواپيما گير كرد. وي گفت: باوجود فرياد دلخراشي كه از مسافران اسير لاي پلكان هواپيما شنيده مي شد، به دليل نبودن تجهيزات ايمني در فرودگاه وسيله اي براي نجات مسافران پيدا نشد، حدود ۴۵ دقيقه پس از حادثه به كمك دو دستگاه ليفتراك (دستگاه تخليه بار) ما را نجات دادند. زن ۲۰ ساله اي كه امل مزرعاوي نام دارد و يكي ازمجروحان حادثه است در اين باره گفت: وقتي هواپيما كاملاً متوقف شد، كودك ۲ ساله ام را در آغوش گرفته و به سمت پله ها حركت كردم. چند پله بيشتر پايين نيامده بودم كه ناگهان احساس كردم باشدت تمام به طرف پايين پرتاب مي شوم. وي ادامه داد، وقتي وضعيت را اينگونه ديدم يك دستم را به طرف ميله هاي كنار پله ها گرفتم، ولي پايم لاي پلكان گير كرد، درد زيادي را احساس مي كردم ولي به هر زحمتي بود يك مرد در آخرين لحظات كودكم را گرفت ولي من درميان پلكان بالا و پايين گرفتار بودم. هما وليان زن ۴۲ ساله اي كه ازناحيه دوپا مصدوم شده است نيز در اين باره گفت: به همراه چند مسافر ديگر در حال پياده شدن بوديم كه ناگهان از ارتفاع ۱۰ متري به پايين سقوط كردم. فكر مي كنم اگر تجهيزات ايمني در فرودگاه وجود داشت، از شدت آسيب ديدگي مسافران جلوگيري مي شد. بر اساس اظهارات مسافران حال سه مجروحي كه از ارتفاع پلكان به طرف پايين سقوط كرده اند بسيار وخيم اعلام شده است.

جلال كوچولو لبخند زد
037269.jpg
گروه حوادث: وضعيت عمومي جلال كوچولو نسبت به گذشته بهتر شده و او با اطرافيان خود ارتباط عاطفي برقرار كرده است. به گزارش خبرنگار ما، جلال كه ۲سال دارد پس از اينكه مورد شكنجه قرارگرفت و توسط مادرش به بيمارستاني در ورامين انتقال يافت، به كمك مسؤولان بيمارستان مفيد در اين بيمارستان مورد مداوا قرارگرفت. پس از يك ماه از بستري شدن و مداواي جلال كوچولو در بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان مفيد اكنون او به هوش آمده و وضعيت عمومي اش بهتر شده است. جلال كوچولو قادر به خوردن غذا شده و توانسته است نسبت به واكنش عاطفي اطرافيان خود عكس العمل نشان دهد. با اينكه اكنون پس از يك ماه تحمل درد به چهره مهربان پرستاران، پزشكان و مسؤولان بيمارستان مفيد لبخند مي زند، اما هنوز هم مشكل كليه هاي وي وجود دارد و او بايد بازهم هر روز دياليز شود. اين درحالي است كه مادر جلال پس از گذشت چندين روز ديگر براي ملاقات پسر ۲ساله اش به بيمارستان مراجعه نكرده است و هيچ تماس تلفني نيز براي جويا شدن از حال جلال كوچولو با بيمارستان برقرار نكرده است.

كارمند زن، بن مي دزديد
يك زن از كارمندان يك سازمان كه دست به سرقت بن هاي يك ميليون توماني زده بود، در تجسس هاي پليسي رديابي شد. از روز ۱۲ مهرماه سال جاري با طرح شكايتي توسط مسؤول حراست منطقه يك اين سازمان مأموران دايره ۲۰ اداره آگاهي تهران وارد عمل شدند تا دزد ميليوني بن ها را شناسايي كنند. بنا به اين گزارش، كارآگاهان كه براي رديابي دزد بن هاي خريداري شده براي تحويل به بقيه كارمندان به بررسي صحنه وقوع سرقت دست زده بودند، با داخلي تشخيص دادن آن، پنج تن از كاركنان را تحت بازجويي قرار دادند. در اين بازجويي ها يكي از كارمندان زن به نام «سميرا» لب به اعتراف گشود و سرقت بن ها به ارزش يك ميليون و صد هزار تومان را به گردن گرفت.

راز جسد درون گوني فاش شد
پليس با شناسايي هويت جسد درون گوني، پرده از يك جنايت فاميلي برداشت. اين جسد، روز دوشنبه ۲۸ آبانماه در حالي كه درون گوني جاسازي شده بود و داخل كانال آب در منطقه نارمك رها شده بود، كشف شد و مأموران كلانتري ۱۲۷ تهران در تجسس هاي گسترده اي دريافتند وي مردي به نام «حميد شيرازي» است. در اين تحقيقات، كارآگاهان با پي بردن به اختلافات فاميلي قرباني و داماد خانواده آنها، توانستند عامل جنايت به نام «منصور» را شناسايي كنند كه وي اعتراف كرد برادرزنش را به قتل رسانده است.

قتل در شهرك اكباتان
جوان ۱۸ساله اي در بلوك B شهرك اكباتان به طرز مرموزي به قتل رسيد. اين جنايت، ظهر پنجشنبه يكم آذرماه سال جاري فاش شد و پليس در حال بررسي چگونگي وقوع آن است.

دزدان كاپشن يك مرد، دستگير شدند
دو جوان كه با حمله به مردي در شمال تهران، كاپشن و كفش وي را دزديده بودند، شناسايي شدند. مأموران كلانتري دربند، از روز ۱۵ آبان ماه سال جاري با طرح شكايتي از سوي مردي به نام «روژيان» مبني بر اينكه دو جوان با حمله به وي، اقدام به سرقت كاپشن و كفش وي كرده اند، دو دزد شرور را تحت تعقيب قرار دادند. كارآگاهان توانستند پس از رديابي هاي تخصصي، «اميررضا» يكي از دزدان را دستگير و همدست وي را نيز شناسايي كردند.

۶ هفته ديگر حكم قاتل سارا صادر مي شود : گروه اينترنت
037260.jpg
پرونده سارا كوچولو دختري ۸ ساله كه در انگلستان به طرز مرموزي ناپديد شده و جسدش مدتي بعد پيدا شد، با شهادت برادر ۱۳ ساله اش وارد مرحله جديدي شد. با شهادت لي پين ۱۳ ساله در دوم ژوئن سال گذشته قاضي دادگاه پرونده جنايت مربوط به سارا را مورد بررسي ويژه قرار داد و روي ويليام ويتينگ ۴۲ ساله را كه شغل وي مكانيكي است، مورد محاكمه قرار داد. ساراي ۸ ساله در ماه ژوئيه سال گذشته وقتي در نزديكي خانه پدربزرگش در حال قايم باشك بازي بود، ناپديد شد و ۱۷ روز بعد از آن جسد او در محوطه دانشگاه كشاورزي پال بروگ پيدا شد. قاضي دادگاه پس از محاكمه اين مرد ۴۲ ساله به علت اينكه روز حادثه نزديك محل حادثه در خودرو ون سفيد رنگش ديده شده است، اعلام كرد تا شش هفته ديگر حكم خود را بر اساس نظر هيأت منصفه اعلام خواهد كرد.

رضايت، زني را از چوبه دار نجات داد
زن جواني كه به خاطر اختلافات خانوادگي با وارد آوردن ضربه گوشتكوب به سر همسرش وي را از پاي درآورده بود، با گذشت اولياي دم از دار مجازات گريخت. اين زن كه «سوسن» نام دارد، چند سال پيش وقتي در خانه شان با همسرش به نام «محمدباقر ميرزازاده» درگير شد، گوشتكوب را به سر وي كوبيد و او را به قتل رساند.

قتل با ماده سمي در بومهن
ماجراي مرگ مرموز يك مرد جوان با اعلام نظر متخصصان پزشكي قانوني تهران وارد مرحله تازه اي شد. در اين نظر علمي، مصرف مواد سمي و كشنده علت مرگ شناخته شده است.
بنا به اين گزارش، روز ۲۴ شهريورماه سال جاري، مأموران كلانتري ۱۹ بومهن جسد مرد جواني به نام «حسين پورعبدي» را در حوالي شهرآباد كشف كردند.

بچه هاي بزهكار
بيرون مدرسه ، پشت ميله هاي سرد
اين مجرمان، اصلاً ريخت و شكل مجرمان سنتي ندارند، همانها كه با هيكل هاي نخراشيده، چشم هاي از حدقه درآمده و دستهاي زمخت، صورتهاي خط خطي و صداي رگه دار وخشن، در فيلمها مي ديديم يا در ذهن خود، از ظاهر تبهكاران مي ساختيم. اين زندانيان جوان صورتهايي دارند كه هنوز خط و ربط كودكي را نشان مي دهند. هنوز بچگي نكرده اند. بيشتر در خور بازي و مهر پدر مادري هستند تا خشونت و تنهايي حبس.
در راهروي زندان، در آستانه بند بزهكاران جوان، ديدن دمپايي هايي كه به اندازه پاي بچه هاي ما است ياپاي برادران بسيار كوچك ما، يكباره به دلشوره اي ويرانگر دچار مي شويم: به اين كوچكي و به خود مي گوييم:
ـ آخر اين بچه ها از واژه تبهكاري، كوچكترند.
037212.jpg
حميد و اصغر، ۱۳سال بيشتر نداشتند، با موهاي ژوليده و لباسهاي كثيف. اين دو در يكي از خيابانهاي خلوت تهران پرسه مي زدند، هر دو گرسنه بودند از شب پيش كه با خوردن ساندويچ هاي نصفه مشتريان يكي از پيتزافروشي ها، داخل كارتن خوابيدند، هيچ نخورده بودند.
دو پسر نوجوان وقتي موتورسيكلت رها شده اي رادر گوشه اي از خيابان ديدند، نقشه هميشگي را مرور كردند، حميد به سر خيابان دويد تا خودرويي كرايه كند و اصغر، خود را به موتورسيكلت رساند، دقايقي بعد آن دو موتورسيكلت را در صندوق عقب تاكسي انداخته بودند.
راننده جوان وقتي پرسيد مقصد كجاست. دو پسر هر كدام مسيري را گفتند، مرد در آينه به چهره هاي مضطرب مسافرانش نگاهي كرد و پا را روي گاز فشرد.
تاكسي در برابر پايگاه پليس متوقف شد، دو پسر ژنده پوش دانستند كه مدتي را پشت ميله هاي آهنين سپري خواهند كرد. وقتي افسر نگهبان از آنان پرسيد چرا موتورسيكلت را دزديده اند، «حميد» و «اصغر» گفتند: بخاطر گرسنگي!

در گشت و گذاري لابه لاي پرونده كيفري مجرمان جوان با مواردي برخورد مي كنيم كه نه تنها كم نيستند، بلكه روز به روز بيشتر مي شوند.
در اين موارد، پايين بودن سن مجرمان، زنگ خطري است كه نمي توان براحتي نشنيده گرفت و نسبت به آن بي تفاوت بود.
نخستين باري كه تأسيس كانون اصلاح و تربيت كودكان از سوي كارشناسان امور زندانها مطرح شد، برخي نسبت به آن خرده گرفتند و نظر به اين دادند كه هزينه اجراي اين طرح صرف گسترش زندانهاي كشور شود.
در آن زمان، هيچكس تصور نمي كرد روزي برسد كه جامعه نياز به گسترش كانونهاي اصلاح و تربيت كودكان داشته باشد. معدودي از دورانديشان با بررسيهاي كارشناسانه خبر از يك انفجار نه چندان دور در جامعه مي دادند و برخي با به سخره گرفتن نظر اين انديشمندان وقوع جرم را بيشتر در گروه سني بالا امكانپذير مي دانستند.
در آن روزگار، اگر جرمي رخ مي داد كه در وقوع آن مجرمي با سن پايين نقش داشت، غوغايي مي شد. غافل از اينكه روزي خواهد رسيد كه كودكان زير ۹سال نيز گاه دستبند به دست در برابر حاكم شرع، محكوم شوند.
يك منتقد اجتماعي درمورد اين معضل بحث انگيز مي گويد: «از وقتي تكنولوژي وارد عرصه زندگي مردم شد و همه به زيست ماشيني روي آوردند، چرخهاي بي رحم پيشرفتهاي علمي، عاطفه و همزيستي را در مسير خود له كرد و به صورت مرگباربه سمت زندگي اجتماعي تاخت.»
او مي افزايد: «حاصل اين تاخت وتازهاي سنگدلانه، پايين آمدن سن در ميان مجرمان بود كه تا مدت زمان مديدي به صورت خزنده، رشد كرد و در شالوده اجتماع ريشه دواند. به گونه اي كه در حال حاضر مجرمان از گروه سني ۵سال به بالا را مي بينيم كه تعداد آنان كم نيست.»
وي در بررسي ريشه اي اين معضل، اضافه مي كند: «اگر اين ماجرا را از ابعاد مختلف بررسي كنيم ردپاي فقر را مي توانيم در ميان پرونده هاي كيفري پيدا كنيم، گاهي مي بينيم كه مجرمان كم سن و سال به تشويق پدر و مادر يا با ديدن سختي زندگي آنان به اعمال مجرمانه دست مي زنند و گاهي نيز شاهد هستيم آنان به خاطر نداشتن تربيت صحيح جذب باندهاي تبهكار مي شوند.»

اينجا كانون اصلاح و تربيت كودكان است، پسران جوان لباس آبي زندان را به تن كرده اند. در اين لباس بيشتر به گروهي بچه مدرسه اي شباهت دارند كه در يك نمايش اخلاقي بازي مي كنند.در گوشه اي از حياط، پسر ۱۴ساله اي در حال گريه كردن است.
* چرا گريه مي كني؟
** دلم گرفته، يك خواهر كوچولو دارم، اون رو ديشب توي خواب ديدم.
* جرمت چيه؟
** دزدي.
* چرا دزدي كردي؟مگه پدرت كار نمي كرد؟
** پدرم!؟ اون و مادرم وقتي من ۵ساله بودم از هم طلاق گرفتند، هر كدام به سر زندگي خودشون رفتن. من و خواهرم، ستاره تنها مونديم با يك مادربزرگ تنها، من درس مي خوندم كه مامان بزرگم خواست پول دربياورم. رفتم يك گاراژ، شاگردي كنم با پسري آشنا شدم كه اون منو به جيب بري كشوند.
* الآن خواهر كوچولت، چي كار مي كنه؟
** اونم زندونه، آخه مي دوني من و اون با هم به گدايي مي رفتيم و اگه مي شد جيب زني مي كرديم.
قصه، همان ماجراي قديمي است: بچه هاي طلاق و قرباني شدن آنان در اجتماع. با نگرشي سطحي به سرنوشت اكثر بچه هايي كه به واسطه جدايي پدر ومادر، رها شده اند مي توان ۹۰درصد آنان را ديد كه با رشد سني به مجرماني تبديل شده اند كه خود هيچ گناهي در آن نداشتند.
در بررسيهاي آماري، روشن مي شود كه در سنين مختلف، مجرمان به جرايم متفاوتي دست مي زنند. در اين آمارها مجرمان ۵ تا ۱۰سال، ۸۰ تا ۸۵درصد به دزديهاي بدون طرح و برنامه دست مي زنند كه از جيب بري، دوچرخه دزدي، دزدي كفش و سرقت ضبط خودروها مي توان نام برد. مجرمان ۱۰ تا ۱۵سال نيز با وجود دست زدن به دزديهاي گروه سني پايين تر، گاهي با يك برنامه از قبل تعيين شده به صورت گروهي به دزديهاي بزرگتر دست مي زنند كه آمارها نشان مي دهد ۵۰ تا ۷۵درصد اين گروه سني نقش پادوي باندهاي خلافكار را بازي مي كنند و آموزشهاي خاصي را از مجرمان بزرگتر فرامي گيرند.
گروه سني ۱۵ تا ۲۰سال در شاخه هاي مختلف، فعاليت بزهكارانه دارند كه گاهي ارتكاب جنايت، كيف قاپي هاي مسلحانه، سرقتهاي باندي از منازل، فروشگاهها، جواهرفروشي ها، نزاع هاي جمعي و خريد و فروش موادمخدر در ميان آنان بسيار ديده مي شود. در اين گروههاي سني ۸۵درصد را پسران و ۱۵درصد را دختران تشكيل مي دهند كه اغلب اين دختران، فراري از خانه هستند.
مي توان گفت، تنها بزهي كه شاخص آن بالا بودن سن مجرم است، كلاهبرداري است. زيرا در اين نوع جرم، جلب اعتماد طعمه شرط اصلي است كه بالا بودن سن كلاهبردار، شرط نخست آن است.

«مهيار» 17سال بيشتر نداشت. او در نزد اعضاي خانواده و بستگان نابغه رايانه بود. پدرش وكيل پايه يك دادگستري و از نظر سطح زندگي، در شرايط ايده آل و مرفه قرار داشت. او وقتي پليس، دستبند را بخاطر به قتل رسيدن «شهدخت» به دستانش زد، هيچ تصور نمي كرد كه بخاطر يك اشتباه و طمع بايد سالها تنهايي زندان را تجربه كند.

در تأمل بر عملكرد برخي از مجرمان، مي توان فهميد كه شاخصه هاي اصلي ارتكاب جرم در مورد آنان قرار داشتن در خارج از قواعد بازي روزگار بوده است. اين مجرمان را مي توان خطرناك ترين بزهكاران خواند. زيرا آنان با وجود فضاي تربيتي و لمس نكردن فقر دست به كاري مي زنند كه اگر نظير ديگر مجرمان گرفتار شرايط آنها بودند، حتماً در منجلابي سخت تر با عواقب تلخ تر گرفتار مي شدند.
يكي از قضات دادگستري تهران مي گويد: «بيشترمجرمان، علت خلافكار بودن خود را فقر مي دانند و گاهي ديده مي شود كه شرايط زندگي آنان نيز مزيد بر علت مي شود. با توسعه شهرها و سخت شدن شرايط كسب درآمد، پايين رفتن سن مجرمان، امري طبيعي است واگر نسبت به كنترل آن چاره اي انديشيده نشود روزي خواهد رسيد كه كودكي تپانچه به دست پشت چراغ قرمز از مردم باجگيري خواهد كرد.»
به نظر وي، بايستي با توسعه فرهنگي به مبارزه با اين مهم بپردازيم. اين قاضي مي گويد: «اين راه درستي نيست كه ما به انتظار بنشينيم تا جرمي رخ دهد وبعد پليس و دستگاه قضايي وارد عمل شوند. بايستي كارهاي فرهنگي، آموزشي به صورت علمي و گسترده صورت گيرد كه دراين راه، راديو تلويزيون، آموزش و پرورش و مطبوعات مي توانند نقش مهمي را ايفا كنند.»

اين معضل در حال ريشه دواندن به كالبد اجتماع است. پس چه بايد كرد؟ اگر مي خواهيم با پايين آمدن سن مجرمان مبارزه كنيم، چه مقدار همت داريم؟ چه امكاناتي در نظر مي گيريم؟
آيا اين درست است كه دست روي دست بگذاريم و شاهد نابودي يك جامعه باشيم؟ آيا هزينه كردن در اين راه، مفيدتر ومؤثرتر از هزينه كردن در تأسيس زندانها و ندامتگاههاي بيشتر نيست؟
دراين زمينه، بي ترديد همه مسؤول هستيم. همه بايد با حساسيت نسبت به ناهنجاريهاي نوجوانان توجه كنيم.
آموزش و پرورش كه مهمترين ارگان براي تربيت اجتماعي به حساب مي آيد و مي تواند از مجرم شدن در سنين پايين جلوگيري كند، نسبت به اين مهم بر نامه هايي دارد كه بايد گسترده تر شود با به صدا درآوردن زنگ خطر بايد سنگيني اين مسؤوليت را بر دوشهاي خود حس كنيم و با تلاش سعي در چاره جويي بهينه كنيم!
گزارش: مهدي ابراهيمي

جنايت در خانه پيرزن تنها
پيرزن تنهايي با انگيزه مرموز افراد ناشناسي در خانه مسكوني اش به قتل رسيد. اين جنايت، شامگاه چهارشنبه ۳۰ آبان ماه سال جاري به كلانتري ۱۱۹ تهران گزارش شد و مأموران با اعزام به خانه اي در خيابان ۱۳ متري حاجيان با پيكر بي جان پيرزني به نام «ام البنين صادق نيا» روبرو شدند. در بررسي هايي از صحنه قتل، كارآگاهان دريافتند عاملان جنايت انگيزه اي غير از سرقت داشته اند و در اجراي نقشه شوم خود به راحتي وارد قتلگاه شده و با روسري «ام البنين» را غافلگير و خفه كرده اند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |