اين مجرمان، اصلاً ريخت و شكل مجرمان سنتي ندارند، همانها كه با هيكل هاي نخراشيده، چشم هاي از حدقه درآمده و دستهاي زمخت، صورتهاي خط خطي و صداي رگه دار وخشن، در فيلمها مي ديديم يا در ذهن خود، از ظاهر تبهكاران مي ساختيم. اين زندانيان جوان صورتهايي دارند كه هنوز خط و ربط كودكي را نشان مي دهند. هنوز بچگي نكرده اند. بيشتر در خور بازي و مهر پدر مادري هستند تا خشونت و تنهايي حبس.
در راهروي زندان، در آستانه بند بزهكاران جوان، ديدن دمپايي هايي كه به اندازه پاي بچه هاي ما است ياپاي برادران بسيار كوچك ما، يكباره به دلشوره اي ويرانگر دچار مي شويم: به اين كوچكي و به خود مي گوييم:
ـ آخر اين بچه ها از واژه تبهكاري، كوچكترند.
حميد و اصغر، ۱۳سال بيشتر نداشتند، با موهاي ژوليده و لباسهاي كثيف. اين دو در يكي از خيابانهاي خلوت تهران پرسه مي زدند، هر دو گرسنه بودند از شب پيش كه با خوردن ساندويچ هاي نصفه مشتريان يكي از پيتزافروشي ها، داخل كارتن خوابيدند، هيچ نخورده بودند.
دو پسر نوجوان وقتي موتورسيكلت رها شده اي رادر گوشه اي از خيابان ديدند، نقشه هميشگي را مرور كردند، حميد به سر خيابان دويد تا خودرويي كرايه كند و اصغر، خود را به موتورسيكلت رساند، دقايقي بعد آن دو موتورسيكلت را در صندوق عقب تاكسي انداخته بودند.
راننده جوان وقتي پرسيد مقصد كجاست. دو پسر هر كدام مسيري را گفتند، مرد در آينه به چهره هاي مضطرب مسافرانش نگاهي كرد و پا را روي گاز فشرد.
تاكسي در برابر پايگاه پليس متوقف شد، دو پسر ژنده پوش دانستند كه مدتي را پشت ميله هاي آهنين سپري خواهند كرد. وقتي افسر نگهبان از آنان پرسيد چرا موتورسيكلت را دزديده اند، «حميد» و «اصغر» گفتند: بخاطر گرسنگي!
در گشت و گذاري لابه لاي پرونده كيفري مجرمان جوان با مواردي برخورد مي كنيم كه نه تنها كم نيستند، بلكه روز به روز بيشتر مي شوند.
در اين موارد، پايين بودن سن مجرمان، زنگ خطري است كه نمي توان براحتي نشنيده گرفت و نسبت به آن بي تفاوت بود.
نخستين باري كه تأسيس كانون اصلاح و تربيت كودكان از سوي كارشناسان امور زندانها مطرح شد، برخي نسبت به آن خرده گرفتند و نظر به اين دادند كه هزينه اجراي اين طرح صرف گسترش زندانهاي كشور شود.
در آن زمان، هيچكس تصور نمي كرد روزي برسد كه جامعه نياز به گسترش كانونهاي اصلاح و تربيت كودكان داشته باشد. معدودي از دورانديشان با بررسيهاي كارشناسانه خبر از يك انفجار نه چندان دور در جامعه مي دادند و برخي با به سخره گرفتن نظر اين انديشمندان وقوع جرم را بيشتر در گروه سني بالا امكانپذير مي دانستند.
در آن روزگار، اگر جرمي رخ مي داد كه در وقوع آن مجرمي با سن پايين نقش داشت، غوغايي مي شد. غافل از اينكه روزي خواهد رسيد كه كودكان زير ۹سال نيز گاه دستبند به دست در برابر حاكم شرع، محكوم شوند.
يك منتقد اجتماعي درمورد اين معضل بحث انگيز مي گويد: «از وقتي تكنولوژي وارد عرصه زندگي مردم شد و همه به زيست ماشيني روي آوردند، چرخهاي بي رحم پيشرفتهاي علمي، عاطفه و همزيستي را در مسير خود له كرد و به صورت مرگباربه سمت زندگي اجتماعي تاخت.»
او مي افزايد: «حاصل اين تاخت وتازهاي سنگدلانه، پايين آمدن سن در ميان مجرمان بود كه تا مدت زمان مديدي به صورت خزنده، رشد كرد و در شالوده اجتماع ريشه دواند. به گونه اي كه در حال حاضر مجرمان از گروه سني ۵سال به بالا را مي بينيم كه تعداد آنان كم نيست.»
وي در بررسي ريشه اي اين معضل، اضافه مي كند: «اگر اين ماجرا را از ابعاد مختلف بررسي كنيم ردپاي فقر را مي توانيم در ميان پرونده هاي كيفري پيدا كنيم، گاهي مي بينيم كه مجرمان كم سن و سال به تشويق پدر و مادر يا با ديدن سختي زندگي آنان به اعمال مجرمانه دست مي زنند و گاهي نيز شاهد هستيم آنان به خاطر نداشتن تربيت صحيح جذب باندهاي تبهكار مي شوند.»
اينجا كانون اصلاح و تربيت كودكان است، پسران جوان لباس آبي زندان را به تن كرده اند. در اين لباس بيشتر به گروهي بچه مدرسه اي شباهت دارند كه در يك نمايش اخلاقي بازي مي كنند.در گوشه اي از حياط، پسر ۱۴ساله اي در حال گريه كردن است.
* چرا گريه مي كني؟
** دلم گرفته، يك خواهر كوچولو دارم، اون رو ديشب توي خواب ديدم.
* جرمت چيه؟
** دزدي.
* چرا دزدي كردي؟مگه پدرت كار نمي كرد؟
** پدرم!؟ اون و مادرم وقتي من ۵ساله بودم از هم طلاق گرفتند، هر كدام به سر زندگي خودشون رفتن. من و خواهرم، ستاره تنها مونديم با يك مادربزرگ تنها، من درس مي خوندم كه مامان بزرگم خواست پول دربياورم. رفتم يك گاراژ، شاگردي كنم با پسري آشنا شدم كه اون منو به جيب بري كشوند.
* الآن خواهر كوچولت، چي كار مي كنه؟
** اونم زندونه، آخه مي دوني من و اون با هم به گدايي مي رفتيم و اگه مي شد جيب زني مي كرديم.
قصه، همان ماجراي قديمي است: بچه هاي طلاق و قرباني شدن آنان در اجتماع. با نگرشي سطحي به سرنوشت اكثر بچه هايي كه به واسطه جدايي پدر ومادر، رها شده اند مي توان ۹۰درصد آنان را ديد كه با رشد سني به مجرماني تبديل شده اند كه خود هيچ گناهي در آن نداشتند.
در بررسيهاي آماري، روشن مي شود كه در سنين مختلف، مجرمان به جرايم متفاوتي دست مي زنند. در اين آمارها مجرمان ۵ تا ۱۰سال، ۸۰ تا ۸۵درصد به دزديهاي بدون طرح و برنامه دست مي زنند كه از جيب بري، دوچرخه دزدي، دزدي كفش و سرقت ضبط خودروها مي توان نام برد. مجرمان ۱۰ تا ۱۵سال نيز با وجود دست زدن به دزديهاي گروه سني پايين تر، گاهي با يك برنامه از قبل تعيين شده به صورت گروهي به دزديهاي بزرگتر دست مي زنند كه آمارها نشان مي دهد ۵۰ تا ۷۵درصد اين گروه سني نقش پادوي باندهاي خلافكار را بازي مي كنند و آموزشهاي خاصي را از مجرمان بزرگتر فرامي گيرند.
گروه سني ۱۵ تا ۲۰سال در شاخه هاي مختلف، فعاليت بزهكارانه دارند كه گاهي ارتكاب جنايت، كيف قاپي هاي مسلحانه، سرقتهاي باندي از منازل، فروشگاهها، جواهرفروشي ها، نزاع هاي جمعي و خريد و فروش موادمخدر در ميان آنان بسيار ديده مي شود. در اين گروههاي سني ۸۵درصد را پسران و ۱۵درصد را دختران تشكيل مي دهند كه اغلب اين دختران، فراري از خانه هستند.
مي توان گفت، تنها بزهي كه شاخص آن بالا بودن سن مجرم است، كلاهبرداري است. زيرا در اين نوع جرم، جلب اعتماد طعمه شرط اصلي است كه بالا بودن سن كلاهبردار، شرط نخست آن است.
«مهيار» 17سال بيشتر نداشت. او در نزد اعضاي خانواده و بستگان نابغه رايانه بود. پدرش وكيل پايه يك دادگستري و از نظر سطح زندگي، در شرايط ايده آل و مرفه قرار داشت. او وقتي پليس، دستبند را بخاطر به قتل رسيدن «شهدخت» به دستانش زد، هيچ تصور نمي كرد كه بخاطر يك اشتباه و طمع بايد سالها تنهايي زندان را تجربه كند.
در تأمل بر عملكرد برخي از مجرمان، مي توان فهميد كه شاخصه هاي اصلي ارتكاب جرم در مورد آنان قرار داشتن در خارج از قواعد بازي روزگار بوده است. اين مجرمان را مي توان خطرناك ترين بزهكاران خواند. زيرا آنان با وجود فضاي تربيتي و لمس نكردن فقر دست به كاري مي زنند كه اگر نظير ديگر مجرمان گرفتار شرايط آنها بودند، حتماً در منجلابي سخت تر با عواقب تلخ تر گرفتار مي شدند.
يكي از قضات دادگستري تهران مي گويد: «بيشترمجرمان، علت خلافكار بودن خود را فقر مي دانند و گاهي ديده مي شود كه شرايط زندگي آنان نيز مزيد بر علت مي شود. با توسعه شهرها و سخت شدن شرايط كسب درآمد، پايين رفتن سن مجرمان، امري طبيعي است واگر نسبت به كنترل آن چاره اي انديشيده نشود روزي خواهد رسيد كه كودكي تپانچه به دست پشت چراغ قرمز از مردم باجگيري خواهد كرد.»
به نظر وي، بايستي با توسعه فرهنگي به مبارزه با اين مهم بپردازيم. اين قاضي مي گويد: «اين راه درستي نيست كه ما به انتظار بنشينيم تا جرمي رخ دهد وبعد پليس و دستگاه قضايي وارد عمل شوند. بايستي كارهاي فرهنگي، آموزشي به صورت علمي و گسترده صورت گيرد كه دراين راه، راديو تلويزيون، آموزش و پرورش و مطبوعات مي توانند نقش مهمي را ايفا كنند.»
اين معضل در حال ريشه دواندن به كالبد اجتماع است. پس چه بايد كرد؟ اگر مي خواهيم با پايين آمدن سن مجرمان مبارزه كنيم، چه مقدار همت داريم؟ چه امكاناتي در نظر مي گيريم؟
آيا اين درست است كه دست روي دست بگذاريم و شاهد نابودي يك جامعه باشيم؟ آيا هزينه كردن در اين راه، مفيدتر ومؤثرتر از هزينه كردن در تأسيس زندانها و ندامتگاههاي بيشتر نيست؟
دراين زمينه، بي ترديد همه مسؤول هستيم. همه بايد با حساسيت نسبت به ناهنجاريهاي نوجوانان توجه كنيم.
آموزش و پرورش كه مهمترين ارگان براي تربيت اجتماعي به حساب مي آيد و مي تواند از مجرم شدن در سنين پايين جلوگيري كند، نسبت به اين مهم بر نامه هايي دارد كه بايد گسترده تر شود با به صدا درآوردن زنگ خطر بايد سنگيني اين مسؤوليت را بر دوشهاي خود حس كنيم و با تلاش سعي در چاره جويي بهينه كنيم!
گزارش: مهدي ابراهيمي