شماره ۱۹۷۵ - سال هفتم - شنبه ۳ آذر ۱۳۸۰
Sat, Nov 24, 2001
Think purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
دويدن پي آواز حقيقت

دويدن پي آواز حقيقت
به انگيزه سوم آذرماه سالمرگ استاد دكتر محمدحسن لطفي
عشق به فرزانگي و وارستگي
037224.jpg
سوم آذر، سالمرگ فرزانه مرد بزرگ معاصر، دكترمحمدحسن لطفي است، كسي كه به گفته استاد محمدرضا شفيعي كدكني، «مظهر اعتدال خرد ايراني در عصر ما» بود. فرهنگ ما بي هيچ شبهه و شائبه اي خود را وامدار همت و عزم والاي اين حكيم راستين مي داند. به رسم پاسداشت و به پاس بزرگداشت نام نيكوي او، مطالب حاضر تقديم اهل فرهنگ مي شود. گروه انديشه
من سومين برادر كوچك مرحوم دكترمحمدحسن لطفي هستم. هنگامي كه برادرم بعد از پايان تحصيلات ابتدايي و متوسطه براي ادامه تحصيل حقوق به تهران آمد، من يكي دوسالي بيشتر نداشتم. اما باوجود تخصص در رشته پزشكي ، خود را كوچكتروناتوان تر از آن مي دانم كه درمورد مراتب دانايي و سجاياي اخلاقي برادر بزرگوار و فقيدم اظهارنظر كنم. بيشتر خاطره ها و يادواره هاي من از مرحوم لطفي ، برگرفته از نكات ونقل قول هايي است كه از جانب دوستان ، همكاران و هم كلاسي هاي ايشان نقل مي شود كه اين نقل قولها همگي نشان دهنده قريحه و ذوق بي بديل ايشان است.
زماني كه ايشان در دانشگاه تهران ، به تحصيل رشته حقوق اشتغال داشتند، اروپا قبله آمال كساني بود كه لفظ اروپا را شنيده بودند وانسان اروپايي را بري از معايب مي پنداشتند ومي خواستند از اروپا تقليد كنند، به همين جهت مرحوم لطفي از همان زمان تحصيل ، هميشه مي خواست اروپا را از نزديك بشناسد چون به قول ايشان ، «اروپا عاشق خود بود و دنيا عاشق اروپا». پس از آنكه در رشته حقوق فارغ التحصيل شد با بورسيه دولت تركيه راهي دانشگاه استانبول شد اما پس از چندي، سطح آن دانشگاه رانازل تشخيص داد ونهايتاً ويزاي فرانسه را از سفارت آلمان مي گيرد. درهمان اثنا يك مؤسسه درصدد برمي آيد كه به دونفر بورس تحصيل درآلمان بدهد. دكترلطفي ازاين بورس استفاده مي كند و در دانشگاه گوتينگن آلمان دررشته حقوق ثبت نام مي نمايد و به تحصيل مشغول مي شود. ايشان اولين دانشجوي حقوق بود كه بعد از جنگ دوم جهاني ، مدرك دكتراي حقوق را از آلمان مي گيرد.
ايشان پس از بازگشت به ايران در دانشگاه تبريز، به تدريس «تاريخ اروپا» مي پردازد. اما بخاطر مشكلاتي كه با دكتر منوچهر اقبال، استاندار و رئيس وقت دانشگاه تبريز، پيدا مي كند كلاس را تعطيل و به تهران عزيمت مي كند ودرخيابان نادري دفتر وكالت داير مي نمايد. يك سال پس از اين، به اروپا مي رود و با سركار بانو دكتر زيگريد لطفي ازدواج مي كند. مرحوم استاد لطفي به زبانهاي فرانسه، انگليسي ، آلماني ، آذري ، تركي استانبولي و فارسي درست ، احاطه كامل داشت و زبانهاي روسي و ايتاليايي را درحد قابل توجهي مي دانست. به همين دليل، درمقام انتخاب متون براي ترجمه، برترين متن را برمي گزيد و با زباني شيوا، روان و شيرين به پارسي برمي گرداند.
تحصيلات، ادب ، وارستگي ، فروتني ورفتار انساني ايشان، سرمشق زندگي همه ما بود طوري كه من شخصاً انسانيت ، احترام به بشر و مفيدبودن براي جامعه را ازايشان ياد گرفتم. همانطور كه محبت وبزرگواري را از همسرايشان خانم دكتر زيگريد لطفي آموختم. لطفي ، انديشمندي فرزانه، مؤدب، صديق ، جدي و مقيد به وقت بود و ما را همواره به مراعات وقت توصيه مي نمود. ايشان به علت پاره اي مسائل سياسي بعد از كودتاي ۲۸مرداد، شروع به ترجمه رساله هاي افلاطون خصوصاً دفاعيه سقراط نمود. او با اين كار هم به جريان محاكمه مستبدانه مصدق اعتراض مي كرد و هم مصدق را قرينه سقراط جلوه مي داد يعني كسي كه خادم ملت بود اما به جرم خيانت مجازات شد. اشتغال ذهني به افلاطون تا ساليان پاياني عمر، از وجود لطفي رخت برنبست وايشان در۲۰سال اخير كه از كار وكالت دست شسته بود، با پشتكاري شگرف، روزي اقلاً ۶ـ۵ ساعت به ترجمه آثار افلاطون وبازنگري وبازبيني درآثار اوليه خود مي پرداخت. ترجمه آثاري از افلاطون، فلوطين، گسنوفون، توسيديد، ماكياولي ، ياسپرس و ارسطو، ازجمله آثار ماندگار لطفي است . البته لطفي تنها به ترجمه صرف ، نظر نداشت بلكه با استفاده از متون معتبر كساني همچون راس، تريكو و هرمان بونيت ، به توضيح متن آثار ارسطو و تعليقات مفيد و روشنگر برآن مي پرداخت. خلاصه آنكه يادگارهاي لطفي از سه زبان آلماني ، انگليسي و فرانسوي ، نام او را در فرهنگ ما ماندگار كرده است. او زندگي را دوست داشت اما مرگ را بخشي از زندگي مي دانست. مرگ او جانگداز وضايعه بود اما وجود او، فخر ومباهاتي براي جامعه ايران و خانواده ماست.
دكتر صادق لطفي

از فرط فروتني
ازنظر خصال شخصي، دكتر لطفي مردي به تمام معنا راست و درست و حقگو و متمدن بود. از ظلم و تجاوز و تعدي عميقاً بيزار بود و به حقوق ديگران هميشه احترام مي گذاشت. هيچگاه درتمام سالهايي كه بنده با او معاشرت داشتم نديدم كه به كسي چه درحضور و چه در غياب بد بگويد و توهين كند يا حتي كلامي برخلاف ادب و مهرباني به زبان بياورد. از دروغ و چاپلوسي نفرت داشت و از فرط فروتني نمي خواست كسي حتي از خودش تمجيد كند. به عنوان گواهي بر تواضع او، داستان كوچكي نقل مي كنم. مدتي پيش باهمسرم به خانه آن مرحوم رفته بوديم و به پيشنهاد بانوي محترمشان سري به اتاق كار ايشان زديم. روي ميزي انبوهي از كتاب ديديم و در آن ميان، چند مجلدي كه دوستان دكتر لطفي از جمله خود من به او هديه كرده بودند. برحسب اتفاق يكي از كتابها را برداشتم كه مجموعه شعري از آقاي دكتر شفيعي كدكني بود و شاعر، پشت آن به رسم يادگار نوشته بود: «به مظهر اعتدال خرد ايراني در عصرما، حكيم راستين دكتر محمدحسن لطفي ـ فروردين ۷۷». دكتر لطفي بي آنكه به همسر خود بگويد، يك برچسب كوچك روي كلمات «حكيم راستين» چسبانده بود تا خوانده نشود. از گفته هاي شفاهي لطفي اين است كه: «اگر بخواهيم پندي را كه افلاطون به ما داده است در يك جمله خلاصه كنيم اين است كه «هميشه در راه باشيد»، يعني از جست وجوي حقيقت باز نايستيد و هرگز به آنچه مي دانيد راضي نشويد و هيچگاه به اسارت آنچه از ديگران شنيده ايد يا از راه سنت به شما رسيده است تن درندهيد، بلكه پيوسته به ياري ديگران بجوييد و بينديشيد.»
دكتر عزت الله فولادوند

ويژگي هاي همسرم
037227.jpg
اگر از من بپرسند كه چه ويژگي هاي همسرم بيش از همه مورد ستايشم بوده است ، مي گويم: عشق او به عدالت خواهي؛ شكيبايي او در برابر كساني كه با نظرش موافق نبودند؛ فروتني اش هنگامي كه از او براي كاميابي اش در كارهاي حقوقي و در امور ترجمه ستايش مي شد؛ پرهيز از ستيزه جويي و دستگيري اش از كساني كه به كمك نياز داشتند.
همسرم در بيان نظرهايش ، بويژه هنگامي كه در زمينه مسائل فلسفي يا تاريخي و يا از خاطراتش از دوران جواني سخن مي گفت، بسيار توانا بود و مي توانست مخاطبانش را شيفته خود كند. او هرگز مايل نبود معلومات گسترده اش را درباره ادبيات فارسي، آلماني ، فرانسه و انگليسي به رخ ديگران بكشد،. اگر مي گويم همسرم مي توانست با گفته هايش جمعي را شيفته خود كند، بايد اعتراف كنم كه او بيش از آنكه به جمع دلبستگي داشته باشد، تنهايي و سكوت را دوست مي داشت، تنهايي و سكوتي كه براي انجام كارهايش ضروري بود.
همسرم با طبيعت الفتي ديرين داشت و بويژه از پياده روي لذت مي برد و به آن از همان زمان جواني اش در تبريز و سپس درتهران علاقه داشت. در زمان تحصيل درتهران بارها به توچال رفته بود و مسيرآن را به خوبي مي شناخت. بعدها هم كه در آلمان تحصيل مي كرد، ساعتهاي متمادي در جنگل هاي اطراف شهر گوتينگن به گردش مي پرداخت. به ياد دارم كه پس از بازگشت از آلمان درنامه اي از من خواهش كرده بود كه دريك روز آفتابي به جنگل هاي اطراف گوتينگن بروم و از سوي او به هردرختي كه مي رسم ، سلام كنم. او به من نوشته بود:«درآنجا هردرخت، هربوته وهرعلفي مرا مي شناسد».
شايد براي پاره اي افراد شگفت انگيز باشد كه بگويم يكي از ويژگي هاي همسرم طنز او بود. او حتي مي توانست نكته طنز آميزي را با ظرافت تمام به زبان آلماني يا انگليسي بيان كند، به گونه اي كه نكته يادشده سالها به ياد شنونده مي ماند.
بين شاعران آلماني هاينريش هاينه را بسيار ستايش مي كرد و دليل آن را طنز ظريفي مي دانست كه درشعر اين گوينده بزرگ نهفته است. خواندن جمله هايي از شكسپير مي توانست به او لذتي فراوان دهد. روي هم رفته همسرم انساني بود كه از زيبايي بسيار لذت مي برد وبه شوق مي آمد. فراموش نمي كنم كه هنگام خواندن آثار ديكنس گاه گاه جمله هايي مي يافت كه او را به وجد مي آورد. درمورد سعدي نيز همين گونه بود. به ياد دارم درجمع دوستاني كه درگوتينگن داشت، بارها شعرهاي سعدي را نقل مي كرد. دراين موارد تكيه كلام او هميشه اين بود:«سعدي ما دراين باره مي گويد…» واين جمله، ورد زبان دوستانش شده بود. همينطور به حافظ، مولوي ، عبيدزاكاني ارادت داشتند.
سخن، كوتاه: درطول نزديك به پنجاه سال زندگي مشترك، براي من همسرم بهترين دوست، بهترين راهنما و بهترين حامي بود . او انساني فرزانه بود ، انساني بزرگ و كم نظير.
زيگريدلطفي

سر بر آستان فرهنگ
محمدحسن لطفي، آدمي ساده، خيرانديش، بلندهمت و با صفاي خاطر فراوان بود. در زندگي مديون همسر كم حرف و پروقار و فرهيخته خود خانم زيگريد بود. اين دوست همدل و مشفق ايام دانشجويي كه روزها مديردفتر وكالت او بود و شبها برايش كتاب مي خواند و نظم و ترتيب و دقت و ضابطه خاص آلماني را بر زندگي او حاكم كرد.
يكي ديگر هم بود كه دوستي او در زندگي لطفي تأثيري ماندگار گذاشت و او دكتر رضا كاوياني بود. كاوياني مفتون دو دنيا بود. دنياي آلمان پيش از جنگ و دنياي يونان باستان. از آن دنياي اول نمي شد حرف زد زيرا كه عاقبت آن در پيش چشم عارف و عامي روشن بود و هنوز از زخم هايش خون مي چكيد. اما دنياي يوناش به قدر كافي دور و ناشناخته و در پشت پرده قرون و اعصار از ديده ها پنهان بود. آشنايي با افلاطون، دولتي بود كه براي لطفي به لطف كاوياني حاصل شد اما او صحبت افلاطون را مغتنم شمرد و دامن او را تا پايان عمر از دست نگذاشت و با همت و پشتكار عظيم و متانت تحسين برانگيز خود نه تنها ترجمه همه آثار اصيل افلاطون بلكه رساله هاي منسوب به او را به همراه آثاري ديگر به پايان برد.
دكتر محمدعلي موحد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |