|
انقلاب صفرويك درقصه هاي كهن
* اكنون ماهواره به زبان مشترك مردمي تبديل شده كه دريك سياره زندگي مي كنند، اما خوابهاي گوناگون براي آن مي بينند!
*جواب يك دانش آموز دريك دبيرستان پسرانه به سؤال من درباره علايق و دوستيهايي كه دارد، صريح و مختصر است. او مي گويد خيلي راحت تر با كامپيوترش كنار مي آيد تا با مادرش!
* نفي مدرنيته، انسان امروزي را دچار نوعي سردرگمي مي كند. اگر روزي سوار كشتي اي شويد كه نه كامپيوتر دارد و نه رادار و نه بي سيم، احتمالاً به تنها چيزي كه فكر مي كنيد، پيداكردن يك جليقه نجات است !
|
|
|
امروز حياط خانه مادربزرگ با آن حوض كوچك و ماهي هاي قرمز براي ما نوعي نوستالژي است . يادگاري از زندگي و روزهاي گذشته كه درحافظه ثبت شده است. امانوستالژي نسل امروز درآينده چه خواهد بود؟ نسلي كه به سرعت رشد مي كند. اكنون كودك است ونوجوان و همه از چشم يك آقابالاسر يا سرپرست به او نگاه مي كنند، آيا يادگاريهاي اين نسل درحافظه اش ثبت خواهند بود يا دريك چيپ كوچك الكترونيكي !
|||
انقلابي با صفر ويك !
جواب يك دانش آموز دريك دبيرستان پسرانه به سؤال من درباره علايق و دوستيهايي كه دارد، صريح و مختصر است. او مي گويد خيلي راحت تر با كامپيوترش كنار مي آيد تا با مادرش! واين نه ماجراي او و خانواده اش و يك ملت و سرزمين، بلكه حكايت همه آدمها است كه روز به روز بيشتر از همنوعان خود فاصله مي گيرد. داستان انسان امروز حيرت انگيز است . او در جزيره اي كه خودساخته سرگردان مانده و به جاي ارتباط مستقيم ، خلأ زندگي مدرن را با ابزارهاي تكنولوژي پرمي كند. محمود يك بشقاب ماهواره اي درحياط خلوت خانه اش نصب كرده بود و تقريباً برنامه هاي آن را مي بلعيد. او مي گويد: از وقتي ناچارشده ديش ماهواره اش را جمع كند، افسرده شده است.
ماچه بخواهيم وچه نخواهيم تكنولوژي ارتباطي زبان غالب جهان است. زباني كه مردم جهان با آن به گفت وگو مي پردازند، ممكن است براي ما نامفهوم باشد، اما براي آن كه مخاطبي بيابيم، بايد اين زبان را بياموزيم. شايد روزي بود ونبود ماهواره ها كه از فاصله دور به شكل نقاط كوچكي درآسمان به چشم مي خورند، چندان مهم نبود. اما امروز با ازميان رفتن يكي از اين نقاط كوچك درآسمان، زندگي گروه زيادي از آدمها درهمه عرصه ها به شدت تحت تأثير قرار مي گيرد. اكنون ماهواره به زبان مشترك مردمي تبديل شده كه دريك سياره زندگي مي كنند، اما خوابهاي گوناگون براي آن مي بينند! چنانچه سخنگوي شركت «يوتل ست» درمصاحبه اي مي گويد: انقلاب ديجيتال يك انقلاب جهاني است كه دنياي ارتباطات وجهان امروز را دگرگون كرده است». جالب اينجاست كه اين انقلاب تنها با دوچيز پديد آمده صفر و يك !
۲۰۰۱ يك اديسه فضايي
تلماك به مادرش پنلوپ مي گويد: «اي مادر، چرا نجواي سرودسراي باوفا را باز مي داري تا از الهامي كه به او مي رسد ما را دلخوش كند» پنلوپ درجواب مي گويد: «سرودسرايان خطاكار نيستند ، بلكه بي شك زئوس خطاكار است كه سرنوشت آدمي تيره بخت را آنچنان كه دلخواه اوست درست مي كند. سرودي كه مردم بيش از همه آن رامي پسندند هميشه تازه ترين سرود است». (اوديسه ، سرود نهم ) موضوع تكنولوژي بتدريج به صورت يك اسطوره براي انسان امروز درآمده وحتي درخصوصي ترين روابط انساني نيز خودنمايي مي كند. شايد كمتر كسي پيشگويي هاي آرتورسي كلارك را باور داشت، اما حقيقت از تخيل پيشي گرفت. اين تراژدي است يا آرمان دلخواه بشر، شايد هيچگاه نتوان به اين سؤال جوابي داد. ماجراي تازه اي آغاز شده است: اديسه تكنولوژي و انسان.
افزايش استفاده از برنامه هاي ماهواره درميان مردم ما با دو موضوع كلي درارتباط است. اين كه مردم درعصر حاضر تشنه اطلاعاتند و مي خواهند به هروسيله اين اطلاعات را به دست آورند و دوم آن كه راديو و تلويزيون دولتي ما نتوانسته اعتماد عمومي را جلب كند. يك متخصص ارتباطات معتقد است : «يك رسانه بايد بسيار دقت كند تا مشروعيت ومقبوليت خود را در جامعه از دست ندهد، صداقت، خلوص و درستي درارايه اخبار و اطلاعات عواملي اند كه اين مشروعيت را به وجود مي آورند. حالا چه رسانه مكتوب و چه غيرمكتوب اگر به هردليلي اعتبار ومقبوليت خود را از دست داد، احتمال اين كه حرفش ديگر مورد پذيرش مخاطبان نباشد، زياد است. متأسفانه درسالهاي اخير برخي رسانه ها دراين دام افتادند ودرنتيجه اعتبارشان از بين رفت و ماهواره به عنوان يك جايگزين مخاطبان رسانه هاي رسمي را به خود جذب كرد». مسائلي كه درجريان مسابقات فوتبال ايران دركوچه و خيابانهاي شهر به راه افتاد ، بيش از همه نشاندهنده نوعي استرس درجامعه است. براي جامعه اي كه وارد مرحله تازه اي ـ مرحله مدرنيته ـ شده است دست برداشتن از ابزارهاي تكنولوژي روزبه سادگي امكانپذير نيست. نفي مدرنيته، انسان امروزي را دچار نوعي سردرگمي مي كند. اگر روزي سوار كشتي اي شويد كه نه كامپيوتر دارد و نه رادار و نه بي سيم، احتمالاً به تنها چيزي كه فكر مي كنيد، پيداكردن يك جليقه نجات است ! كمبود اطلاعات درجامعه باعث بروز شايعه مي شود. شايعه ها التهابات اجتماعي را به وجود مي آورند و از دل اين التهابها بحرانها پديد مي آيند. انباشت سؤالهاي جواب داده نشده درجامعه باعث وقوع حوادثي درآينده مي شود كه شايد مسأله التهابات بعد از فوتبال يكي از اين واكنشها باشد واساساً قرار نيست كه اين واكنشها تنها درسطح فوتبال باقي بماند و شايد روزي ديگر و به شكلي ديگر بروز كند.
همسويي يا مقابله
هربرت ماركوزه مي گويد: «نظام تازه اي در درون نظام موجود پديد مي آيد و اين آغاز دنياي ديگري است». هنوز به درستي نمي توان درباره تأثير برنامه هاي ماهواره در جوامع مختلف سخن گفت با اين حال به نظر مي آيد ساختارهاي جوامع بتدريج درمقابل شكوه اين وسيله ارتباط جمعي مي شكنند وساختارهاي نوين جاي آنها را مي گيرند و اين آغاز جهان تازه اي است. نفي يك پديده بزرگ همانند ماهواره واعلان جنگ به آن شايد دركوتاه مدت ما را پيروز كند، اما درنهايت اين تكنولوژي است كه حريف خود را به زمين مي زند. همسويي با تغييرات يك موضوع است ومقابله با آنها موضوع ديگري است. به نظر يك محقق در زمينه مسائل اجتماعي با شيوه مقابله و رودررويي فقط مي شود مسأله اي را كه وجود دارد به عقب انداخت وموضوع امروز را به فردا موكول كرد. بايد با اصلاح، بازسازي واطلاع رساني امور را به پيش برد. با ايجاد جو رعب ووحشت وضرب و جرح مي توان مسأله را به صورت مقطعي به عقب انداخت.
از جام جم تاهات برد
ماهواره هاي «يوتل ست» از گروه ماهواره هايي است كه در زمينه ارتباطات از قبيل موبايل ، اينترنت و ديتا، همچنين برنامه هاي تلويزيوني فعاليت مي كند. اين گروه تقريباً تمام جهان را پوشش مي دهند. ماهواره «هات برد» يكي از زيرمجموعه هاي يوتل ست است. جالب ترين قسمت قضيه اين است كه صدا وسيماي ما دراين ماهواره حضوري فعال دارد. دوكانال جام جم يك و دو، شبكه خبر، سحر و راديوي شبكه يك وهمچنين راديو قرآن دراين گروه فعالند. حالا اگر تمام دلايل قانوني ، منطقي و عقلي را بيست وچهارساعته براي مردم توضيح داد كه ما مي توانيم درماهواره حضور داشته باشيم ، اما استفاده از برنامه هاي آن مضروخطرناك است، در ذهن آنان تنها اين مثل نقش مي بندد كه «رطب خورده، منع رطب كي كند!» اين معادله يك نتيجه گيري اخلاقي واجتماعي به دست مي دهد وآن اين كه رفتار تمام اجزاي جامعه بايد با هم هماهنگ باشد، درغيراين صورت مباني تناقض درمعيارها و ارزشها درجامعه شكل مي گيرد واين مانند يك سم كشنده است.
بالاخره آن كه راديو وتلويزيون ما با شش كانال تلويزيوني و سه كانال ماهواره اي راهي غمبار را در درياي خروشان ارتباطات طي مي كند. پانزده هزار كارمند، اين سازمان را بيشتر به يك رزمناو شبيه كرده است. اما حقايق موجود نشان مي دهد كه نه تنها يك رزمناو نيست، بلكه حتي قدرت مانور به اندازه يك قايق هم ندارد! مقايسه پانزده هزاركارمند اين سازمان با ۱۵۰۰تا ۲۰۰۰كارمند B.B.C از يك واقعيت تلخ خبر مي دهد. دوشبكه جهاني جام جم دريك روز نه درطول سال چندثانيه آگهي تجاري داشته اند؟ اين مثال معياري براي نشان دادن عملكرد صداوسيما است كه درمدت اين چندسال تنها يك سياست را دنبال مي كند و آن بزرگ شدن است . اصولاً سازماني كه وظيفه گردش اخبار واطلاعات را به عهده دارد ، زماني كه مخاطبان داخلي خود را روز به روز بيشتر از دست مي دهد، چگونه مي تواند به فكر مخاطبان خارجي باشد. دكتركامكار مي گويد: «ما بايد به مردم و حق انتخاب آنها احترام بگذاريم. درسطح جامعه حكومت و دولت مسؤول تدوين قوانين و نظارت براجراي آنها است، اما آيا كشاندن اين نظارت برحوزه هاي زندگي خصوصي وشخصي مردم منطقي است؟»
|||
مادربزرگ نه هومر را مي شناخت و نه اديسه را ، نه كامپيوتر (قاتل راز كيهان ) را مادربزرگ خودش بود. ادا درنمي آورد. او كاري نداشت كه دايناسورها كي آمدند و رفتند. مادربزرگ نه سكوت بره ها را خوانده بود و نه مي دانست دكتر لكتر چه كرده است. او فقط چند قصه بلد بود. اما همين چند قصه را با صداقت و از ته دل تعريف مي كرد وبخاطر همين حرفهايش به دل مي نشست. آدم درقصه هاي مادربزرگ مجبور نبود ، چون غريقي در دل دريا هي دست وپا بزند و بيشتر فرو برود. فقط كافي بود خود را به جريان آرام و سيال رودخانه ذهن مادربزرگ سپرد تا به مقصد رسيد.
فاطمه اميري
امروز حياط خانه مادربزرگ با آن حوض كوچك و ماهي هاي قرمز براي ما نوعي نوستالژي است . يادگاري از زندگي و روزهاي گذشته كه درحافظه ثبت شده است. امانوستالژي نسل امروز درآينده چه خواهد بود؟ نسلي كه به سرعت رشد مي كند. اكنون كودك است ونوجوان و همه از چشم يك آقابالاسر يا سرپرست به او نگاه مي كنند، آيا يادگاريهاي اين نسل درحافظه اش ثبت خواهند بود يا دريك چيپ كوچك الكترونيكي !
|||
انقلابي با صفر ويك !
جواب يك دانش آموز دريك دبيرستان پسرانه به سؤال من درباره علايق و دوستيهايي كه دارد، صريح و مختصر است. او مي گويد خيلي راحت تر با كامپيوترش كنار مي آيد تا با مادرش! واين نه ماجراي او و خانواده اش و يك ملت و سرزمين، بلكه حكايت همه آدمها است كه روز به روز بيشتر از همنوعان خود فاصله مي گيرد. داستان انسان امروز حيرت انگيز است . او در جزيره اي كه خودساخته سرگردان مانده و به جاي ارتباط مستقيم ، خلأ زندگي مدرن را با ابزارهاي تكنولوژي پرمي كند. محمود يك بشقاب ماهواره اي درحياط خلوت خانه اش نصب كرده بود و تقريباً برنامه هاي آن را مي بلعيد. او مي گويد: از وقتي ناچارشده ديش ماهواره اش را جمع كند، افسرده شده است.
ماچه بخواهيم وچه نخواهيم تكنولوژي ارتباطي زبان غالب جهان است. زباني كه مردم جهان با آن به گفت وگو مي پردازند، ممكن است براي ما نامفهوم باشد، اما براي آن كه مخاطبي بيابيم، بايد اين زبان را بياموزيم. شايد روزي بود ونبود ماهواره ها كه از فاصله دور به شكل نقاط كوچكي درآسمان به چشم مي خورند، چندان مهم نبود. اما امروز با ازميان رفتن يكي از اين نقاط كوچك درآسمان، زندگي گروه زيادي از آدمها درهمه عرصه ها به شدت تحت تأثير قرار مي گيرد. اكنون ماهواره به زبان مشترك مردمي تبديل شده كه دريك سياره زندگي مي كنند، اما خوابهاي گوناگون براي آن مي بينند! چنانچه سخنگوي شركت «يوتل ست» درمصاحبه اي مي گويد: انقلاب ديجيتال يك انقلاب جهاني است كه دنياي ارتباطات وجهان امروز را دگرگون كرده است». جالب اينجاست كه اين انقلاب تنها با دوچيز پديد آمده صفر و يك !
۲۰۰۱ يك اديسه فضايي
تلماك به مادرش پنلوپ مي گويد: «اي مادر، چرا نجواي سرودسراي باوفا را باز مي داري تا از الهامي كه به او مي رسد ما را دلخوش كند» پنلوپ درجواب مي گويد: «سرودسرايان خطاكار نيستند ، بلكه بي شك زئوس خطاكار است كه سرنوشت آدمي تيره بخت را آنچنان كه دلخواه اوست درست مي كند. سرودي كه مردم بيش از همه آن رامي پسندند هميشه تازه ترين سرود است». (اوديسه ، سرود نهم ) موضوع تكنولوژي بتدريج به صورت يك اسطوره براي انسان امروز درآمده وحتي درخصوصي ترين روابط انساني نيز خودنمايي مي كند. شايد كمتر كسي پيشگويي هاي آرتورسي كلارك را باور داشت، اما حقيقت از تخيل پيشي گرفت. اين تراژدي است يا آرمان دلخواه بشر، شايد هيچگاه نتوان به اين سؤال جوابي داد. ماجراي تازه اي آغاز شده است: اديسه تكنولوژي و انسان.
افزايش استفاده از برنامه هاي ماهواره درميان مردم ما با دو موضوع كلي درارتباط است. اين كه مردم درعصر حاضر تشنه اطلاعاتند و مي خواهند به هروسيله اين اطلاعات را به دست آورند و دوم آن كه راديو و تلويزيون دولتي ما نتوانسته اعتماد عمومي را جلب كند. يك متخصص ارتباطات معتقد است : «يك رسانه بايد بسيار دقت كند تا مشروعيت ومقبوليت خود را در جامعه از دست ندهد، صداقت، خلوص و درستي درارايه اخبار و اطلاعات عواملي اند كه اين مشروعيت را به وجود مي آورند. حالا چه رسانه مكتوب و چه غيرمكتوب اگر به هردليلي اعتبار ومقبوليت خود را از دست داد، احتمال اين كه حرفش ديگر مورد پذيرش مخاطبان نباشد، زياد است. متأسفانه درسالهاي اخير برخي رسانه ها دراين دام افتادند ودرنتيجه اعتبارشان از بين رفت و ماهواره به عنوان يك جايگزين مخاطبان رسانه هاي رسمي را به خود جذب كرد». مسائلي كه درجريان مسابقات فوتبال ايران دركوچه و خيابانهاي شهر به راه افتاد ، بيش از همه نشاندهنده نوعي استرس درجامعه است. براي جامعه اي كه وارد مرحله تازه اي ـ مرحله مدرنيته ـ شده است دست برداشتن از ابزارهاي تكنولوژي روزبه سادگي امكانپذير نيست. نفي مدرنيته، انسان امروزي را دچار نوعي سردرگمي مي كند. اگر روزي سوار كشتي اي شويد كه نه كامپيوتر دارد و نه رادار و نه بي سيم، احتمالاً به تنها چيزي كه فكر مي كنيد، پيداكردن يك جليقه نجات است ! كمبود اطلاعات درجامعه باعث بروز شايعه مي شود. شايعه ها التهابات اجتماعي را به وجود مي آورند و از دل اين التهابها بحرانها پديد مي آيند. انباشت سؤالهاي جواب داده نشده درجامعه باعث وقوع حوادثي درآينده مي شود كه شايد مسأله التهابات بعد از فوتبال يكي از اين واكنشها باشد واساساً قرار نيست كه اين واكنشها تنها درسطح فوتبال باقي بماند و شايد روزي ديگر و به شكلي ديگر بروز كند.
همسويي يا مقابله
هربرت ماركوزه مي گويد: «نظام تازه اي در درون نظام موجود پديد مي آيد و اين آغاز دنياي ديگري است». هنوز به درستي نمي توان درباره تأثير برنامه هاي ماهواره در جوامع مختلف سخن گفت با اين حال به نظر مي آيد ساختارهاي جوامع بتدريج درمقابل شكوه اين وسيله ارتباط جمعي مي شكنند وساختارهاي نوين جاي آنها را مي گيرند و اين آغاز جهان تازه اي است. نفي يك پديده بزرگ همانند ماهواره واعلان جنگ به آن شايد دركوتاه مدت ما را پيروز كند، اما درنهايت اين تكنولوژي است كه حريف خود را به زمين مي زند. همسويي با تغييرات يك موضوع است ومقابله با آنها موضوع ديگري است. به نظر يك محقق در زمينه مسائل اجتماعي با شيوه مقابله و رودررويي فقط مي شود مسأله اي را كه وجود دارد به عقب انداخت وموضوع امروز را به فردا موكول كرد. بايد با اصلاح، بازسازي واطلاع رساني امور را به پيش برد. با ايجاد جو رعب ووحشت وضرب و جرح مي توان مسأله را به صورت مقطعي به عقب انداخت.
از جام جم تاهات برد
ماهواره هاي «يوتل ست» از گروه ماهواره هايي است كه در زمينه ارتباطات از قبيل موبايل ، اينترنت و ديتا، همچنين برنامه هاي تلويزيوني فعاليت مي كند. اين گروه تقريباً تمام جهان را پوشش مي دهند. ماهواره «هات برد» يكي از زيرمجموعه هاي يوتل ست است. جالب ترين قسمت قضيه اين است كه صدا وسيماي ما دراين ماهواره حضوري فعال دارد. دوكانال جام جم يك و دو، شبكه خبر، سحر و راديوي شبكه يك وهمچنين راديو قرآن دراين گروه فعالند. حالا اگر تمام دلايل قانوني ، منطقي و عقلي را بيست وچهارساعته براي مردم توضيح داد كه ما مي توانيم درماهواره حضور داشته باشيم ، اما استفاده از برنامه هاي آن مضروخطرناك است، در ذهن آنان تنها اين مثل نقش مي بندد كه «رطب خورده، منع رطب كي كند!» اين معادله يك نتيجه گيري اخلاقي واجتماعي به دست مي دهد وآن اين كه رفتار تمام اجزاي جامعه بايد با هم هماهنگ باشد، درغيراين صورت مباني تناقض درمعيارها و ارزشها درجامعه شكل مي گيرد واين مانند يك سم كشنده است.
بالاخره آن كه راديو وتلويزيون ما با شش كانال تلويزيوني و سه كانال ماهواره اي راهي غمبار را در درياي خروشان ارتباطات طي مي كند. پانزده هزار كارمند، اين سازمان را بيشتر به يك رزمناو شبيه كرده است. اما حقايق موجود نشان مي دهد كه نه تنها يك رزمناو نيست، بلكه حتي قدرت مانور به اندازه يك قايق هم ندارد! مقايسه پانزده هزاركارمند اين سازمان با ۱۵۰۰تا ۲۰۰۰كارمند B.B.C از يك واقعيت تلخ خبر مي دهد. دوشبكه جهاني جام جم دريك روز نه درطول سال چندثانيه آگهي تجاري داشته اند؟ اين مثال معياري براي نشان دادن عملكرد صداوسيما است كه درمدت اين چندسال تنها يك سياست را دنبال مي كند و آن بزرگ شدن است . اصولاً سازماني كه وظيفه گردش اخبار واطلاعات را به عهده دارد ، زماني كه مخاطبان داخلي خود را روز به روز بيشتر از دست مي دهد، چگونه مي تواند به فكر مخاطبان خارجي باشد. دكتركامكار مي گويد: «ما بايد به مردم و حق انتخاب آنها احترام بگذاريم. درسطح جامعه حكومت و دولت مسؤول تدوين قوانين و نظارت براجراي آنها است، اما آيا كشاندن اين نظارت برحوزه هاي زندگي خصوصي وشخصي مردم منطقي است؟»
|||
مادربزرگ نه هومر را مي شناخت و نه اديسه را ، نه كامپيوتر (قاتل راز كيهان ) را مادربزرگ خودش بود. ادا درنمي آورد. او كاري نداشت كه دايناسورها كي آمدند و رفتند. مادربزرگ نه سكوت بره ها را خوانده بود و نه مي دانست دكتر لكتر چه كرده است. او فقط چند قصه بلد بود. اما همين چند قصه را با صداقت و از ته دل تعريف مي كرد وبخاطر همين حرفهايش به دل مي نشست. آدم درقصه هاي مادربزرگ مجبور نبود ، چون غريقي در دل دريا هي دست وپا بزند و بيشتر فرو برود. فقط كافي بود خود را به جريان آرام و سيال رودخانه ذهن مادربزرگ سپرد تا به مقصد رسيد.
|