|
چيستي و تاريخ تنش زدايي در گفتگو با جلال الدين دهقاني فيروزآبادي
تنش زدايي مستلزم اعتماد متقابل است
* از ضروريات عملي شدن تنش زدايي شكل گيري گفتماني واحد بين كشورها است تا در چارچوب آن به تنش زدايي بپردازند.
* به نظر من تنش زدايي مستلزم اعتمادسازي است كه از آن مي توان به عنوان مهمترين مؤلفه تنش زدايي نام برد.
|
|
|
* سومين بخش از گفتگو پيرامون ماهيت تنش زدايي تقديم خوانندگان مي شود. در بخش هاي پيشين، پس از آنكه مفاهيم و مفردات پيراموني اين واژه كاويده شد، سطوح و عوامل ظهور اين نوع تفكر بررسي شد. بخش حاضر، راهكارهاي عملي تحقق تنش زدايي به بحث گرفته شده است.
گروه انديشه
* شما عمدتاً به عوامل و علل داخلي ظهور الگوي تنش زدايي در روابط بين كشورها اشاره كرديد. در اين مسير آيا ميتوان به علل جهاني و جهانشمول هم توجه كرد؟ آيا اساساً تحول در نظام گفتماني جهان، اسباب بسط و عموميت يافتن تنش زدايي را فراهم ساخت؟
* من سخن شما را تأييد مي كنم. عامل بسيار مهم و قابل توجهي كه بايد به آن اشاره كرد تغيير پارادايم يا گفتمان حاكم بر روابط بين الملل است.
عامل ديگري كه مي تواند اهميت بيشتري داشته باشد تغيير پارادايم يا گفتمان حاكم بر روابط بين الملل است. بعد از جنگ سرد و فروپاشي شوروي، شاهد تحول گفتماني در سطح بين المللي هستيم، بسياري معتقدند اين تحول گفتماني در اثر تغيير ماهيت قدرت و نوع روابط قدرت در سطح بين الملل است. زماني قدرت نظامي مهمترين مؤلفه قدرت و مهمترين ابزار براي تأمين منافع محسوب مي شد. در اين پارادايم جنگ امري عادي براي تأمين منافع پنداشته مي شود. در گفتمان فوق شاهد قابليت تبديل قدرت نظامي نيز هستيم. يعني قدرت نظامي درعرصه روابط بين الملل كاركردي مانند پول در اقتصاد دارد. همانطور كه ما با پول هر كالايي كه نياز داشته باشيم مي خريم، قدرت نظامي هم در عرصه روابط بين الملل قابليت تبديل دارد. قدرت نظامي از توانايي منافع اقتصادي از طريق فتح سرزمين هاي ديگر برخوردار است.
از دهه ۷۰ به بعد تغييري در ماهيت قدرت در عرصه بين المللي به وجود آمد و قدرت نظامي به قدرت اقتصادي تغيير ماهيت داد. براين اساس قدرت نظامي در حوزه هاي اقتصادي قابليت تبديل خود را از دست داده است.
امروزه قدرت مجدداً تغيير ماهيت داده و از قدرت اقتصادي به قدرت ناشي از اطلاعات و دانش تغيير يافته است. اين تغيير ماهيت قدرت گفتمان حاكم بر روابط بين الملل را نيز دگرگون كرده است، زماني قدرت جنبه نظامي داشت و زماني ديگر جنبه اقتصادي قدرت نمود بيشتري داشته است.اما اكنون قدرت جنبه اقناعي دارد، بدين ترتيب كه قدرت شما به اين بستگي دارد كه تا چه حد مي توانيد جامعه بين الملل را اقناع بكند.
سياست اقناعي مبتني بر منطق همكاري، وابستگي متقابل و فرآيندهاي سياسي مثل ديپلماسي، معاهدات، مذاكرات، قانونگذاري، چانه زني و همكاري اقتصادي و رقابت در قالب قواعد پذيرفته شده صورت مي گيرد.
در عرصه نظري اين تغيير در گفتمان غالب در سطح بين المللي ايجاب مي كند كه يك سياست خارجي مبتني بر تنش زدايي داشته باشيم. كشورها در اين بستر گفتماني مي توانند اهدافشان را با توجه به قدرتشان از طريق تنش زدايي پيش ببرند. در چنين گفتماني سياست خارجي كشوري اگر فارغ از روند تنش زدايي باشد با شكست مواجه مي شود؛ مثل عراق، عراق در زماني به اشغال كويت دست زد كه جامعه بين المللي نمي پذيرفت.
** چه راهكارهايي زمينه عملي شدن نظريات تنش زدايي را در عرصه روابط بين الملل فراهم مي كند؟
* همانطور كه گفته شد تنش زدايي بايد تدريجي بوده و از منطق تسري پيروي كند. براي اعمال سياست تنش زدايي بايد از حوزه هاي غيركاركردي و غيرحساس شروع كرد.
مرحله نخست تنش زدايي شامل عرصه هاي فرهنگي، روابط غيررسمي در سطح افراد بويژه نخبگان فرهنگي است. در مرحله بعد حوزه اقتصاد مناسب بوده و سپس روشهاي سياسي مثل مذاكره و سرانجام نيز دستيابي به يك قرارداد كه تنش زدايي را رسميت مي بخشد. در كنار توجه به اعمال تدريجي سياست تنش زدايي از موضوعات غيرحساس به حوزه هاي حساس بايد زمينه هاي عملي شدن شرايط تنش زدايي را فراهم كرد. از ضروريات عملي شدن تنش زدايي شكل گيري گفتماني واحد بين كشورها است تا در چارچوب آن به تنش زدايي بپردازند. اگر كشوري هنوز در گفتمان سخت افزاري قدرت بسر مي برد و كشوري از گفتمان نوين مبتني بر تنش زدايي استفاده مي كند طبعاً فراهم شدن زمينه هاي تنش زدايي بين اين دو كشور بسيار سخت مي باشد. بنابراين چنانچه كشورها بخواهند به تنش زدايي بپردازند ضروري است كه يك گفتمان واحد را بپذيرند و در چارچوب آن گفتمان به تنظيم روابط دو يا چندجانبه خويش همت گمارند.
مسأله ديگر كه در روابط بين الملل مناقشه آميز است تلقي كشورها از يكديگر است. (Perception) اين امر خيلي مهم نيست كه كشوري واقعاً درصدد تنش زدايي باشد يا نباشد بلكه مهم است كه ديگر كشورها چه تلقي و برداشتي از آن كشور دارند. تا زماني كه دو كشور بر برداشتي متكي بر واقعيت از يكديگر دست نيافته باشند تنش زدايي نمي تواند عملي شود. اين پرسپشن مبتني و وابسته به نيات كشورها است كه يكي از مهمترين و بزرگترين مشكلات درعرصه بين الملل است. عده يي روابط بين الملل را به معماي زندانيان تشبيه مي كنند. بدين ترتيب كه دو كشور از نيات يكديگر اطلاع ندارند و چون چنين است نمي توانند منافع مشترك خود را تشخيص دهند. اين برداشت اشتباه از نيت يكديگر معضلي به نام معماي امنيت در روابط بين الملل به وجود مي آورد كه منشأ بسياري از بحرانها و اختلافات و تنش هاست. دو كشور چون از نيت يكديگر آگاه نيستند و چون تشخيص بين قابليتهاي تهاجمي و تدافعي امكانپذير نيست كشورها نمي توانند به يكديگر اعتماد كنند. كه لازمه تنش زدايي و همكاري است. بطور مثال ايران، معتقد است براي افزايش بنيه دفاعي خود بايد به امور نظامي بپردازد ولي كشورهاي همسايه ايران براين اعتقادند كه ايران درصدد افزايش بنيه تهاجمي خود است. البته بايد دانست آگاهي مستقيم از نيات امري است ناممكن كه تنها از طريق قراين مي توان برآن دست يافت. براي تنش زدايي بايد معما و معضل امنيت حل گردد و اين امر زماني ميسر است كه اعتماد بين دو كشور به وجود مي آيد. بنابراين به نظر من تنش زدايي مستلزم اعتمادسازي است كه از آن مي توان به عنوان مهمترين مؤلفه تنش زدايي نام برد. از ديگر زمينه هاي تنش زدايي كشف منافع مشترك و تأكيد برآنها است. كشورها حتي كشورهاي هم پيمان در روابط خود، داراي منافع متعارض و مشترك هستند. بنابراين چنانچه كشورها در صدد تنش زدايي باشند بايد بر منافع مشترك و نه منافع متعارض تأكيد ورزند.
** نگاه راهبردي به تنش زدايي در سياست خارجي ايران از چه دوره يي شروع شد؟
* به اعتقاد من تنش زدايي در سياست خارجي ايران بعد از پايان جنگ شروع شد. براين اساس مي توانيم دو دوره در سياست خارجي ايران شناسايي كنيم. دوره نخست سالهاي ۷۶ـ۶۸ و دوره دوم سالهاي ۷۶ به بعد.
|