|
«سياست تنش زدايي
در گفت وگو با دكتر جلال الدين دهقاني فيروزآبادي
(بخش چهارم و پاياني)
سياست خارجي در كشاكش تنش و آرامش
* دوره دوم تنش زدايي از سال ۷۶ آغاز شده كه تاكنون ادامه دارد. در دوره دوم برخلاف دوره پيشين كه توسعه اقتصادي كشور اولويت داشت توسعه سياسي و فرهنگي از جايگاه والاتري برخوردار است و جهت گيري هاي سياست داخلي در راستاي تعالي اين دو حوزه صورت مي گيرد.
* در گفت وگوي تمدن ها فرض برآن است كه نه تنها پلوراليسم فرهنگي تنش زا نبوده، بلكه با اداره آن مي توان به يك تفاهم رسيد. كه اين تفاهم از طريق گفت وگوي فرهنگي قابل حصول است.
|
|
|
* بخش پاياني گفت وگوي حاضر، عمدتاً به تاريخچه و عملكرد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از زاويه ديد تنش زا يا تنش زدا بودن مي پردازد.
در بخش هاي پيشين اين گفت وگو، مسائلي همچون معناي تنش زدايي، ابزارها، راهكارها و شيوه هاي اجرايي و عملي اين سياست مورد بررسي قرار گرفت. اين بخش با تقسيم بندي زماني سياست خارجي ايران، عملكرد هر دوره را به نحو متمايز ارزيابي كرده است.
گروه انديشه
** از نظر شما در اوايل انقلاب ، دولت موقت هم شاهد پيگيري سياست تنش زدايي بود؟
*بله همين طور است. مدت كوتاهي در دوران دولت موقت شاهد حاكميت نسبي رويكرد تنش زدايانه در سياست خارجي هستيم. البته بايد يادآور شد كه در دوره دولت موقت حاكميت در ايران حاكميتي تقسيم شده (دوگانه) بين دولت موقت و شوراي انقلاب بود كه هر كدام سياست خارجي جداگانه اي در پيش گرفته بودند. دولت موقت سياست موازانه منفي و تا حدودي مي توان گفت سياست تنش زدايي و بعد هم نوعي جلوگيري از ايجاد تنش و حفظ روابط مادي را در سرلوحه اهداف خود قرارداده بود. درمقابل گروههايي بودند كه انقلاب را فراملي ديده و اهداف فرامرزي براي آن قائل بودند و دنيا را براساس ايدئولوژي تقسيم بندي مي كردند. رفتار راديكال بعضي از اين گروهها سبب گرديد كه با نظام بين الملل دچار مشكل شده و تعارض پيدا كنيم كه البته از پيامدهاي طبيعي انقلابي است كه خواهان تغيير وضع موجود است. گفتمان حاكم بر سياست خارجي دولت موقت يك گفتمان واقع گرا بود و در مقابل آن شاهد گفتماني آرمانگرا و راديكال بوديم. البته هيچكدام از اين دو گفتمان به صورت قطعي در اين دوره هژموني پيدا نكردند.
در دوره (۷۶ـ۶۸) شرايط و الزامات داخلي و تحول گفتماني در سياست خارجي باعث اتخاذ سياستهاي متمايزي از دوره قبل مي شود كه يك نمونه آن تنش زدايي است. گفتمان اين دوره را البته با ويژگي هاي خاص ايران مي توان عملگرايي (پراگماتيسم) ناميد.
عملگرايي در سياست خارجي مابين آرمانگرايي راديكال و آرمانگرايي ليبرال است. برخي از ويژگي هاي گفتمان عملگرا عبارتند از: ۱ـ اعتقاد به اهداف ملي و فراملي و اولويت دادن به اهداف ملي ۲ـ اعتقاد به فراملي بودن انقلاب اما اولويت به منافع و اهداف ملي و عمل براساس قاعده تدرج يعني مرحله به مرحله از اهداف ملي شروع كرده تا به اهداف فراملي برسيم.
۳ـ اعتقاد به قاعده وسع: بدين ترتيب كه حوزه مسؤوليت در سياست خارجي كشور براساس توانايي هاي موجود مشخص مي شود. ۴ـ اعتقاد به عدم تعهد اصلاح طلب، استراتژي ما از سال ۷۶ـ۶۸ نه شرقي و نه غربي اصلاح طلب بوده، يعني ما در اين سياست عدم تعهد را به عنوان قبول وضع موجود مي پذيريم ولي معتقديم بايستي يك سري تغييرات در بعضي از روبناهاي نظم بين المللي صورت گيرد ۵ـ اهميت دادن به قدرت اقتصادي. در اين دوره قدرت و امنيت اقتصادي با توجه به الزامات داخلي به عنوان مهمترين هدف سياست خارجي در نظر گرفته شد. ۶ـ از ويژگي هاي ديگر اين دوره تغيير در صدور انقلاب است، در اين دوره منظور از صدور انقلاب ايجاد يك جمهوري اسلامي پيشرفته از نظر اقتصادي مي باشد كه ديگران از روي آن الگوبرداري كنند. ۷ـ و در آخر اولويت دادن ايجاد رابطه و همكاري با دولتها.مجموعه اين ويژگي ها باعث شد كه ما يك سياست خارجي مبتني بر تنش زدايي را در پيش بگيريم.
در اين دوران تنش زدايي بيشتر به عنوان يك تاكتيك مطرح است. نيازمنديهاي داخلي و بازسازي اقتصادي و در كل تأمين منافع اقتصادي ايجاب مي كند كه به تنش زدايي بپردازيم.
اين تنش زدايي بويژه در رابطه با اروپا و كشورهاي عربي حوزه خليج فارس ظاهرمي شود. ما در اين دوره شاهد نوعي تنش زدايي هستيم كه مي توان از آن به تنش زدايي اقتصادي نام برد.
اين تغيير گفتمان كه براساس شرايط خاص آن زمان شكل گرفت و حكم يك تاكتيك را داشت چندان دوام نياورد و سياست خارجي ما مجدداً در پايان اين دوره با تنش هايي مواجه شد. دوره دوم تنش زدايي از سال ۷۶ آغاز شده كه تاكنون ادامه دارد. در دوره دوم برخلاف دوره پيشين كه توسعه اقتصادي كشور اولويت داشت توسعه سياسي و فرهنگي از جايگاه والاتري برخوردار است و جهت گيري هاي سياست داخلي در راستاي تعالي اين دو حوزه صورت مي گيرد. در اين دوره فرآيند دمكراتيزه شدن از درون جامعه به عرصه سياست خارجي راه يافت كه از مهمترين نمودهاي آن پيوند سياست داخلي باسياست خارجي و تغيير شرايط عيني و ذهني مي باشد. در اين دوره شاهد يك گفتمان فرهنگ محوري در سياست خارجي ايران هستيم. اين توسعه سياسي ـ فرهنگي در داخل به شكل گيري توسعه فرهنگي در سياست خارجي كمك كرده و فرهنگ را در روابط بين الملل به عنوان يك زيربنا مطرح نموده است.
اكثر نظريات در روابط بين الملل حول محور امنيت و اقتصاد شكل گرفته است يعني رفتار انسان را براساس موجودي كه از يك طرف بايد بقا و از طرف ديگر، منافع خود را تأمين كند تعريف كرده و بيان مي دارند كه كشورها نيز به تبع آن در عرصه بين الملل به فكر حفظ بقا و تأمين منافع اقتصادي خود مي باشند.
حال آنكه ديدگاه ديگر معتقد به فرهنگ محور بودن روابط بين الملل مي باشد و انسان را يك حيوان فرهنگ ساز و نمادساز پنداشته است و اصل را در روابط بين الملل مناسبات فرهنگي مي داند. براين اساس دوره دوم تنش زدايي در سياست خارجي ايران را بر پايه انسان شناختي خاص مي توان تنش زدايي سياسي ـ فرهنگي ناميد.
در اين رهيافت ما مي توانيم براساس مشتركات انساني به يك تنش زدايي دست بزنيم، تنش زدايي در اين دوره به اعتقاد من در حكم يك استراتژي تلقي شده است چون گفتمان حاكم يك گفتمان فرهنگي آرماني است. اين ديدگاه نسبت به انسان و روابط بين الملل خوشبين بوده و صلح را هدف مي پندارد، البته، صلح عدالت آميز يا مبتني بر عدالت .
اين تحول گفتماني به يك تنش زدايي فرهنگ محور يا تنش زدايي سياسي ـ فرهنگي منجر گرديد كه گفت وگوي تمدن ها منبعث از آن مي باشد.
گفت وگوي تمدن ها مبتني بر دو پيش فرض است:
۱ـ با توجه به وجه مميزه انسان و حيوان كه فرهنگسازي است فرهنگ در روابط بين الملل زيربناست.
۲ـ توانايي معناسازي انسان منجر به شكل گيري فرهنگهاي متفاوتي مي شود كه زمينه اعتقاد به پلوراليسم فرهنگي را در گستره بين الملل فراهم مي سازد. اين پلوراليسم فرهنگي لزوماً تنش به وجود نمي آورد. برخلاف اعتقاد هانتيگتون كه پلوراليسم فرهنگي تنش زا است در گفت وگوي تمدن ها فرض برآن است كه نه تنها پلوراليسم فرهنگي تنش زا نبوده، بلكه با اداره آن مي توان به يك تفاهم رسيد. كه اين تفاهم از طريق گفت وگوي فرهنگي قابل حصول است. اگرچه ممكن است طرح گفت وگوي تمدنها يك نظريه جديد باشد ولي در نظريات روابط بين الملل بي سابقه نيست و شبيه به صلح فرهنگي يا نظريه صلح فرهنگي است كه مجري آن سازمان يونسكو است.
نظريه صلح فرهنگي مبتني بر رهيافت كلان تنش زدايي فرهنگي يونسكو است. در اين نظريه اعتقاد براين است كه جنگ و تنش از ذهن انسان شروع مي شود. يعني تنش ساخته تفكر انسان و سوء تفاهم بين انسانهاست. اگر ما بتوانيم ذهن انسانها را از طريق گفت وگوهاي فرهنگي به يكديگر نزديكتر كنيم سوء تفاهمات از بين رفته و به صلح نزديكتر مي شويم.
\ موفقيت يا عدم موفقيت سياست تنش زدايي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* به نظر من سياست تنش زدايي در كل موفقيت آميز بوده است. در اوايل دوره اول تنش زدايي موفقيت هاي مقطعي و ناپايداري داشتيم ولي در اواخر دوره اول، سياست تنش زدايي ما با شكست مطلق روبرو شد كه بسياري از علل آن خارج از اراده دولت بوده است و يا ناشي از برداشت ديگران مبني براينكه سياست تنش زدايي ما بيشتر تاكتيكي است تا امري استراتژيك. تنش زدايي در دوره اول در رابطه با اروپا ناموفق بود ولي در حوزه خليج فارس بويژه در رابطه با عربستان با موفقيت نسبي همراه بود.
در دوره دوم تنش زدايي موفقيت آميز بود. البته تأكيد مي كنم كه موفقيت تنش زدايي به معناي موفقيت سياسي خارجي نيست، چرا كه بايد ببينيم چه هدفي از تنش زدايي داشتيم.
اگر تنش زدايي براي دستيابي به اهداف و منافع مشخص بود بايد ديد كه آن اهداف چه بوده است تا موفقيت يا عدم موفقيت آن ارزيابي شود. ولي در حالت كلي اعمال تنش زدايي في نفسه موفقيت آميز بوده است. يعني ما در حوزه ها و محورهاي مختلفي توانستيم اختلافات خود را با كشورهاي ديگر كاهش بدهيم. از نمونه هاي بارز آن، تنش زدايي دراروپاست. بعد از دادگاه ميكونوس، اروپايي ها سفراي خود را از ايران فراخواندند ولي با تحولات شكل يافته در ايران بعد از ۲ خرداد ۷۶ زمينه هاي تنش زدايي با اروپا فراهم شد و اين تنش زدايي به گسترش روابط ايران با اروپا منجر شد.
در خليج فارس هم موفقيت حاصل شده نسبت به دوره نخست فزوني يافت. اكنون در سياست خارجي ايران به تنش زدايي يك نگاه راهبردي مي شود كه دستگاه ديپلماسي ما آن را دنبال مي كند. در پايان بايد تأكيد كنم اگرچه تنش زدايي به عنوان يك استراتژي به كار گرفته مي شود ولي به اين معنا نيست كه منافع ملي ما ناديده گرفته شود بلكه بايد گفت تنش زدايي در راستاي تأمين منافع ملي ماست.
|