مهستي بحريني بايك مجموعه شعر به نام «ديدارباروشنايي» درسال ،۱۳۵۰ به جهان ادبيات پاگذاشت، هنوز مي گويد: «شعر مي نويسم اما منتشرنمي كنم». مهستي بحريني كه دكتراي ادبيات فارسي را دارد به مدت چهارسال درقبل از انقلاب دردانشگاههاي تونس ادبيات تدريس كرد.
پيش از سال هاي ۵۰ در كتابخانه ملي مشغول كاربود و در فاصله سال هاي ۵۰ تا اوايل ۵۵ دربنياد شاهنامه با استاد مجتبي مينوي همكاري داشت.
بحريني درسال ۷۴ رمان «زمستان سخت» از اسماعيل كاداره نويسنده آلبانيايي را ترجمه و توسط نشر نيلوفر منتشر كرد. سوءتفاهم از سيمون دوبوار ترجمه ديگري از اوست كه درسال ۷۹ توسط نشر سميرا به بازارآمد. «يك زن» رماني نوشته آن دلبه نويسنده فرانسوي پيرامون زندگي «كامي كلودل» پيكرتراش است كه با ترجمه او چندي پيش توسط نشر نيلوفر منتشرشد. گفت وگوي ما را با مهستي بحريني مي خوانيد:
* خانم بحريني شما بعد از مجموعه شعر «ديدار با روشنايي» ديگر كتابي منتشرنكرده ايد؟ چرا؟ بازتاب آن مجموعه مگر خوب نبود؟
** اتفاقاً انعكاس آن مجموعه شعر بدنبود. چندنقد پيرامون آن نوشته شد، تعريف كردند. بعد هم كه سفر خارج از كشور پيش آمد ادامه ندادم. البته هنوز شعرمي گويم. ولي براي انتشارش اقدام نكرده ام. الآن سبك نوشتن شعر عوض شده. نسل سوم آمده و شعر گفتاري مدشده است. من چندان علاقه اي به اين سبك ها ندارم. ولي ردهم نمي كنم. چون به هرصورت تحول در ادبيات لازم است. اي بسا اشعار خوب و شاخص ازميان همين شعرها پيدابشود.
* خودتان درچه سبكي شعر مي گوييد؟ آيا هنوز قالب كلاسيك را مي پسنديد؟
** من درسبك نيمايي شعرمي گويم. هرچند از غزل شروع كردم. ولي هنوز به نيما اعتقاددارم و در همين سبك ادامه مي دهم. به شعرهاي احمدرضا احمدي علاقه دارم، يا آثار فروغ و شاملو را بسيارعالي مي دانم. اخوان فوق العاده است. اما نسل امروز به دنبال تئوري است و ازروي تئوري شعر مي گويد. شايد هم از ميان شاعران با استعداد همين نسل نوابغي هم پيداشوند.
* چه شد كه به ترجمه رمان روآورديد و در ابتداي كار هم از يك نويسنده آلبانيايي كه دراينجا چندان شناخته شده نبود؟
** وقتي درسال ۵۷ به ايران برگشتم، بازنشسته شدم. اما كارم هميشه با كتاب و ادبيات بود. زندگي ام پراكنده و شلوغ بود و زمان زيادي را ازدست دادم. وقتي رمان زمستان سخت درمورد اخذمجوز چاپ مشكل پيداكرد، بازهم دلسرد شدم و فرصت ها از دست رفت و كار را رهاكردم. بعد از چندسال كه آن كتاب منتشرشد، دوباره به طورجدي مشغول كار ترجمه شدم.
* شيوه شما در انتخاب يك كتاب براي ترجمه چيست؟ چه معيارهايي رادرنظر مي گيريد؟
** معمولاً هراثري را كه مي خوانم اگر خوشم بيايد و ازآن لذت ببرم، ترجمه اش مي كنم. اين اولين مرحله كار است. از طرف ديگر گاهي پيشنهاد دوست يا ناشر هم مؤثر است. من اولين كسي بودم كه از كاداره رمان زمستان سخت را ترجمه كردم ولي چهارسال در وزارت ارشادماند. دراين فاصله كارهاي ديگري ازاين نويسنده منتشرشد. فرانسه كه بودم ديدم نويسنده خوبي است و درايران هم او را نمي شناسند...
* عده اي معتقدند كه زبان فارسي به دليل مخاطبان كم، يكي از علل جهاني نشدن نويسندگان و ادبيات ماست. ولي كاداره با زبان آلباني كه يك دهم مخاطبان را نسبت به جمعيت مادارد، جهاني شده است، چرا؟
** هرچه زبان بين المللي و بامخاطبان بيشترباشد شانس ترجمه آن اثر بيشتراست. به همين دليل ادبيات انگليسي زبان دنيا را فراگرفته است. ولي اين همه مسأله نيست. امكان ندارد نويسنده ايراني ـ ياهرنويسنده يا هرزباني ـ شاهكاري خلق كند. ولي درجهان ناشناس بماند. كتاب هاي كاداره خوب نوشته شده است. البته مسائل سياسي هم اثرگذار بود. مسائل سياسي كه در آثارش مطرح بود و هنوز مسأله فروپاشي شوروي پيش نيامد. اثرش براي دنيا جاذبه داشت اما انصافاً اثرش به خودي خود هم متنوع و هم جذاب است. عقيده من اين است كه زبان خيلي مهم است و قريحه و نبوغ نويسنده هم مهم است.
* رمان «يك زن» را چگونه براي ترجمه انتخاب كرده ايد؟ و چه ويژگي هايي از اين اثر شما را تحت تأثير قرارداد؟
** اين رمان را بطورتصادفي درپاريس پيداكردم. عنوان كتاب خيلي توجه مرا جلب كرد. ضمن اينكه سرگذشت كامي كلودل پيكرتراش فرانسوي بود كه اولين زن مجسمه ساز به حساب مي آيد و در جامعه خودش گمنام و مهجورمانده بود. سرگذشتش برايم جالب بود. زبان اثر شاعرانه بود و خواهر پل كلودل شاعر مشهور فرانسوي بود كه اثر با استفاده از اشعار برادرش نوشته شده است. و اينها ويژگي اين اثر بود كه مرا مجذوب كرد.
* گويا رمان ديگري هم ترجمه كرده ايد كه قراراست ماه آينده به بازاربيايد؟
** كتاب مال گائو چينگ ژيان، نويسنده ناراضي چيني است كه در فرانسه زندگي مي كند و برنده نوبل سال۲۰۰۰ هم شده است. اين كتاب را ناشر براي ترجمه به من پيشنهادداد. حدس مي زدم كه ديگران هم ممكن است ترجمه اش بكنند و حدس من هم درست درآمد. اين رمان با اسم «كوهسارجان» قراراست منتشربشود. اعتقادمن اين است كه ضرورتي به ترجمه يك اثر توسط دونفر نيست. به خاطر وقت و انرژي كه توسط دونفر براي يك كار صرف مي شود، من مخالفم.
* آيا كتاب ديگري هم داريد كه بخواهيد منتشركنيد؟
** «دستورزبان فارسي معاصر» اثر پروفسور ژيلبرلازار را ترجمه كردم. اين نويسنده براي اولين بار زبان محاوره را مطابق دستورزبان فارسي بررسي كرده است. زبان محاوره هم در گفتار و هم در نوشتار دراين دستورزبان آمده است و الآن توسط آقاي هرمزميلانيان كه يك زبانشناس است موردبازبيني قرارگرفته و نشر هرمس آن را منتشرمي كند. مجموعه مقالات ديگري به اسم «شكل گيري زبان فارسي» از لازار را هم ترجمه كردم كه راجع به گونه شناسي زبان فارسي، زند و پازند، ويس و رامين، شاهنامه فردوسي راجع به ترجمه علي رواقي از قرآن و مقالات ديگر است.