شماره ۱۹۸۲ - سال هفتم - شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۰
Sat, Dec 1, 2001
Art purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
مجلس
آموزشي
ايران
قرآن
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به ياد درويش خان و سالروز فقدان آن نابغه موسيقي ايران
• افزودن سيم ششم بم بر تار پنج سيمه به جهت ايجاد وسعت بيشتر و امكانات وسيع تر براي تاروابداع فرم پيش درآمد منسوب به اوست.
گپي با مهدي آذرسينا آهنگساز و نوازنده كمانچه
در حاشيه كنسرت شهرداد روحاني
گفت وگو
به بهانه چهارمين سال تخريب سينما آزادي

به ياد درويش خان و سالروز فقدان آن نابغه موسيقي ايران
درويش، هنرور زمان بود
• افزودن سيم ششم بم بر تار پنج سيمه به جهت ايجاد وسعت بيشتر و امكانات وسيع تر براي تاروابداع فرم پيش درآمد منسوب به اوست.
038307.jpg
غلامحسين درويش فرزند حاجي بشيرطالقاني درسال ۱۲۵۱ هجري شمسي تولد يافت . پدرش به نواختن سه تار كمي آشنا بود. غلامحسين خان درسنين يازده سالگي به شعبه موزيك دارالفنون رفت و درآن جا خط موسيقي (تاحدي ) ونواختن طبل كوچك و شيپور آموخت چون پدرش به دوستان خود درويش خطاب مي كرد اين كلمه به غلامحسين اطلاق شد بطوري كه بعدها نام خانوادگي او «درويش» انتخاب شد.
درويش خان مدتي در دسته موزيك مليجك (عزيزالسلطان ) و كامران ميرزا نايب السلطنه طبل كوچك مي نواخت. پس از مدتي به كلاس موسيقي آقا حسينقلي رفت و نزد او تار و سه تار آموخت و بعد از سالها تمرين و ممارست درنواختن اين ساز مهارت يافت وبهترين شاگرد او به شمار مي آمد. روحيه بي نيازي غلامحسين به تفكر او را به سمت يك زندگي بي پيرايه واستمرار معاش به قدر كفايت پشتيباني مي نمود و درمجموع ويژگي هاي اخلاقي و پسنديده او همچون استغناي طبع و بلندنظري كمك به درماندگان مانند زيانديدگان درحريق بازار تهران و غارت اروميه در خانه بازي و درهنرتدريس وآموزش شاگردان موجباتي به وجود آورد تا غلامحسين دست ارادت به اخوان صفايي و به استحكام به صفاعلي شاه ظهيرالدوله پيش ببرد و در انجمن اخوت ومواقع موسيقيايي انجمن سرپرستي گروه موسيقي را تعهد نمود. خصوصيت اخلاقي درويش باعث شده بود تا سخت پسندي چون عارف قزويني درجاي جاي ديوانش و زمره خاطراتش از او ياد كند.
نشان علمي وزارت فرهنگ كه به خاطر فعاليت و كثرت هاي عام المنفعه دوستانه درويش به او اعطاء شد همچون نشان دولت فرانسه كه توسط و به خواست وزيرمختار آن دولت به درويش تقديم شد كوچكتراز آن بود كه غباري از كبر و منيت بر دامن اين وارسته روزگار بنشاند. به جز كنسرت هاي انجمن اخوت درويش خان چند كنسرت ديگر برگزار كرد كه بهترين آنها كنسرت سالن گراندهتل واقع درخيابان لاله زار تهران بود.
درويش براي پركردن صفحاتي به دعوت شركت هيزماسترزويس به لندن عزيمت كرد. اين سفر درسال ۱۹۱۰ ميلادي به همراه حبيب الله شهردار، طاهرزاده، رضاقلي خان ، هنگ آفرين، باقرخان رامشگر و اسدالله خان ، اكبر فلوتي به مدت ۳ماه به طول انجاميد.
سفر دوم او يك سال بعداز اين تاريخ به تفليس و به همراهي باقرخان طاهرزاده، اقبال آذر، دوامي بود. درآن جا صفحاتي ضبط كردند كه به علت تقارن با جنگ جهاني اول درسال ۱۹۱۴ فقط تعدادي از آنها به تهران رسيد. درويش بنا برعلاقه اي كه در حفظ آثار موسيقايي ايران داشت در اواخر عمر حتي خانه مسكوني اش را فروخت تا براي مخارج ضبط صفحه گرامافون مشكلي پيش نيايد.
شهريار درباره سفردوم درويش به تفليس سرود:
ياد آن كنسرت تفليس كه گل باران شدند
با دوامي بود طاهرزاده و درويش خان
ايرج ميرزا درباره درويش خان گويد:
تار دهم دركف درويش خان
تاكه دمد بربدن مرده جان
سبك وابداع ها و ابتكارهاي درويش: سبك و روش نوازندگي درويش را به قدما ليكن با تنوع بيشتري دراجراهايش نوشته اند. ني داود از شاگردان برجسته درويش نوازندگي استاد را نرم، گيرا و شيرين و جذاب وصف نموده كه در پاسخ جملات آوازي متنوع و درعين حال معقول وبي پيرايه بود تكيه ها پاسخ خواننده سريع مي نواخت و حق مطلب را با ريزهاي مرتب ولغزش سرانگشت بردسته تار و هماهنگ با نواخت ملفوظ شعر ادا مي نمود.
درويش خان بنابر تخصص ترديدناپذيري كه درموسيقي ايراني و در جنبه هاي مختلف وزن شناسي (ريتم) رديف شناسي وسازشناسي داشت قدم هايي در راه تكامل برداشت.
افزودن سيم ششم بم بر تار پنج سيمه به جهت ايجاد وسعت بيشتر و امكانات وسيع تر براي تاروابداع فرم پيش درآمد منسوب به اوست. دريك بعد زماني وجود درويش خان موجب تحولي در موسيقي و نوازندگي تار به شمار مي آيد. ساخته هاي درويش خان كه در مجموعه اي گردآوري شده بيانگر ذوق و هنر اوست ابداع تغيير مقام و قطعه دوضربي «پلكا» (موزيك روسي ) از مايه فاي بزرگ به چهارگاه پنجم فوقاني وبازگشت به گام اصلي فا در زمان درويش شايد براي بسياري تازگي داشته است آن هم با آن تسلط در كار. مرتضي ني داود ذكر نموده دريكي از جلسات كلاس درويش يكي از شاگردان از استاد تقاضاي زدن ساز مي كند.
درويش خان چنان به نواختن سه تار پرداخت كه همه را هيپنوتيزم كرد تعدادي از شاگردان از ادامه درس مأيوس شده بودند ومي گفتند اگراين است ساز زدن هرگز به چنين حدي نخواهيم رسيد. شاگردان درويش : حسينعلي غفاري، سعيد هرمزي، حسين سنجري، شكري، علي محمد صفايي ، عبدالله دادور، موسي معروفي ، مرتضي ني داود، ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهي و اكبرخان نوروزي بود كه وي در محدوده سالهاي ۳۰ـ۱۳۲۹ كه با تاج اصفهاني در راديو اصفهان اجرايي داشته است. آثار درويش، پيش درآمد ماهور به وزن سه چهارم دو پيش درآمد ابوعطا كه هردو به وزن سه چهارم است. پيش درآمد سه گاه به وزن سنگين دوچهارم، پيش درآمد شوشتري به وزن سه چهارم ، پيش درآمد افشاري به وزن سه چهارم كه درآخرين كنسرت درويش درسالن گراندهتل نواخته شد. پيش درآمد راك كه قسمتي سه چهارم و قسمت ديگر شش هشتم است.
رنگها: دوقطعه درماهور به نام قهروآشتي. رنگ ابوعطا. رنگ سه گاه، رنگ شوشتري ، رنگ همايون، رنگ افشاري، دورنگ اصفهان به نام پريچهر وپريزاد، رنگ غني و فقير. تصنيف ها: تصنيف ماهور زمن نگارم، سه گاه صبحدم، عروس گل، ابوعطا بهار دلكش و تصنيف هاي زيادي كه اغلب اشعار آنها را ملك الشعراي بهار سروده است.
مرگ درويش: اين استاد در شب چهارشنبه دوم آذرماه سال ۱۳۰۵ موقعي كه از منزل يكي ازدوستان به خانه مي رفت، درشكه اش با اتومبيلي تصادف كرد وبراثر ضربتي كه برسراو وارد آمد چنان به سختي صدمه ديد كه جان سپرد. چند روز بعد مدير روزنامه ناهيد مقاله شيوايي به ياد او نوشت و اظهارتأسف كرد . استاد را در جوار ظهيرالدوله كه قبرستان درويشان صفايي است به خاك سپردند. او در زمان حيات، شيفته گل بود و درصحن خانه اش گل هاي رنگارنگ داشت كه همه را به دست خود پرورش مي داد. اكنون نيز اگر رهگذري از تجريش به دربند برود و سري به مقبره ظهيرالدوله بزند قبري كوچك مي بيند كه نسترن كوهي برآن سايه افكنده است. اگر شاخه ها را پس زنيد اين اشعار راروي سنگ مزار او مي خوانيد:
درويش اگر ازاين جهان رفت
مشنو كه فقير وناتوان رفت
درويش هنرور زمان بود
استاد هنرور زمان رفت
به ياد درويش : به پاس خدمات درويش خان به عالم موسيقي چند شب بعد (هفتم آذرماه ۱۳۰۵) كلنل علينقي وزيري درمدرسه عالي موسيقي جلسه يادبودي تشكيل داد كه جمعي از اهل هنر وذوق موسيقي درآن شركت داشتند. عكس بزرگ درويش و تار به دست وي را درگوشه سالن گذاردند ونوارهاي سياه به دور آن افكندند و با گل كه موردعلاقه او بود زينت دادند. كلنل راجع به درويش صحبت كرد و خدمات او را ستود. سپس براي اولين بار در تاريخ موسيقي ايران جلسه تذكر بانواي موسيقي آغاز شد. پيش درآمد افشاري وتصنيف (باد خزان وزان شد) از ساخته هاي درويش توسط اركستر نواخته شد سپس وزيري تار زد و احساسات خود را با نواي ساز ابراز داشت واشك تأثر از ديدگان جاري ساخت. استاد حسين گل گلاب، كاغذي به دست گرفت واين شعر را با خط خودش در بالاي آن نوشت:
چون اشك شمع تا مژه بريكدگر زديم
داغ تو از سرآمد و از پاي ما گذشت
يادش گرامي باد
اصغر بكاء

منابع:
۱ـ سرگذشت موسيقي ايران، روح الله خالقي ، انتشارات صفي عليشاه
۲ ـ چشم انداز موسيقي ايران، دكتر سپنتا، انتشارات مشعل
۳ـ نام نامه موسيقي ايران زمين، مهدي ستايشگر، انتشارات اطلاعات
۴ـ تاريخ موسيقي ايران ، حسن مشحون ، انتشارات سيمرغ.

گپي با مهدي آذرسينا آهنگساز و نوازنده كمانچه
نظام رديف شرح دادني نيست
مهدي آذرسينا، آهنگساز، مدرس و نوازنده كمانچه است. چندي پيش، رديف ميرزاعبدالله به روايت نورعلي خان برومند نوشته او توسط انتشارات سروش به چاپ رسيد كه نشانه گذاريهاي اجراي كمانچه را به همراه داشت. هرچند آذرسينا خود معتقد است مجموعه اين رديف و نگارش او براي تمامي سازهاي ايراني كاربرد دارد. با او درباره انتشاراين كتاب گپي كوتاه زده ايم:
038373.jpg
• چنانچه مي دانيد، در طول اين سالها، رديفهاي بسياري از ميرزاعبدالله به روايت برومند، توسط موسيقيدانهاي متفاوت آوانويسي و براي سازهاي مختلف تنظيم شده است. ضرورت نوشتن رديفهايي از اين دست را در چه مي بينيد.
•• اينكه چه كسي شاگرد كلاس رديف است و توانش در گرفتن مطلب چيست بسيار تعيين كننده است. در شرايط درست استاد ظرايف و پي و بستهاي رديفي راكه درس مي دهد تشريح مي كند. اما اين شاگردست كه درنهايت دريافتي را خواهد داشت و اينكه جمله هاي صيقل خورده و پرداخته رديف با چه هيبتي و با چه نظمي و حس و حالي در ذهن شاگرد بنشيند مسأله مهمي است. يقيناً شاگردي كه از وزن و رقص اصوات در شكل گيري يك زنجيره يا يك گوشه، چيزي دستگيرش نشود، درك و روايتي درست از رديف نخواهد داشت. مي دانيد رديف در جدول هاي دو چهارم و سه چهارم و هفده شانزدهم نمي گنجد. ظاهراً فارغ از اين قيدو بندهاست، ولي در اصل نظامي بسيار حساب شده و دقيق دارد كه تنها مي شود فهميد و چندان شرح دادني نيست.
پس اول اينكه نوشتن رديف و روايت آن با هر سازي كه هست كاري است كارستان و كار كتابسازان و آرتيستهاي بساز و بفروش نيست كه نوشته هاي آقاي ژان دورنيگسه را يا آقاي داريوش حلايي را دستكاري بكنند و به نام رديف جديد ارايه كنند و ديگر اينكه شعور موسيقايي روايتگر در اينجا تعيين كننده است.
• رديفي كه شما نوشته ايد طبيعتاً «سازي» است...
•• بحث رديف سازي و آوازي و مضرابي وكشش تا حد زيادي براي جنجالهاي سرگرم كننده و به بيهودگي و بطالت كشاندن فرصت اهل موسيقي مناسب است. بعد از حدود ۴۰سال كه بر سر انتخاب يك ريشه والگوي ارزشمند براي موسيقي اصيل ايران تلاش شده است و فرقه هايي هم بدشان نيامده است كه اين بلاتكليفي و سردرگمي براي موسيقيدان جست وجوگر باقي بماند، امروز مي بينيم كه رديف ميرزاعبدالله مقبول طبع اغلب موسيقيدانان واقع شده است. محققان و هنرجويان انديشمند موسيقي ارزش ايجاز و الماس گونگي اين رديف را چشيده اند و اما تاكنون هرچه كه از طريق شاگردان مكتب برومند نقل شده يا نوشته و اجرا شده است، به دست نوازنده هاي سازهاي مضرابي بوده است واين بار من كه خود از شاگردان مستقيم جناب برومند بوده ام با درك و دريافتي متفاوت اين رديف را بمدت ۳۰سال آموخته ام، اجرا كرده ام و براي نواختن با ساز كمانچه پيراسته و پرداخته كرده ام و روايت ديگري را تقديم داشته ام.
اين رديف از نگاه و فهم خطي است نه نقطه اي و در اينجا نحوه به هم پيوستن برشها و تركيب نتها، بيان ديگري است از ريتم در هم تنيده فراز ونشيبهاي اين رديف. فهميدن ديگري است از حس و حال اين رديف. تاچه قبول افتد و چه در نظر آيد. اين رديف اگرچه به ظاهر براي كمانچه و ويلن و يا ديگر سازهاي كششي مناسب تر به نظر برسد و نغمه نگاري هم بر مبناي كوك اين سازها صورت گرفته است ولي براي تمام كساني كه مي خواهند رديف روايت آقاي برومند را بشناسند اعم از نوازندگان سازهاي مضرابي و حتي آوازخوانها بررسي اين رديف ضرورت خواهد داشت. مطالعه مقدمه نسبتاً مفصلي كه نوشته ام اين مطلب را روشن تر خواهد ساخت.
• آيا اجراي شما صرفاً آموزشي بوده است؟
•• من البته رديف نوازي كرده ام و لحظه اي خارج از آنچه به عنوان رديف مي شناسم اجرا نكرده ام ولي اصل مطلب اينجاست كه اساساً اين رديف شنيدني است و من سعي كرده ام كمانچه من اين چنين باشد. رديف تراشيده ترين، موزون ترين ودل انگيزترين نغمه هاي موسيقي اصيل و انديشمندانه ايران است.
• همه رديف را اجرا كرده ايد؟
•• بله تمام دستگاهها و آوازها و ضربي ها را در ۶كاست ۱ساعته اجرا كرده ام.
• از كارهاي در دست اجرا بگوييد؟
•• بعد از اجراي كار گروهي چهارگاه با نام «سياوشانه» با آواز خواننده ۲۰ساله آواز ايران عليرضا شاه محمدي مجموعه شور را با نام «سياه مشق» براي انتشار به شركت مشكات داده ايم. اين بار با آواز شاه محمدي ۲۲ساله. تصميم دارم همايون رابا اين گروه اجرا كنم و تصميم دارم اگر آقاي شهرام ناظري از كار سفرها و كنسرتها فراغتي پيدا كند مجموعه ناتمام راست پنجگاه راكه ۱۲سال پيش آغاز كرده ايم تمام كنيم.

معرفي كتاب
• مقدمه اي بر شيمي فضايي تركيبات آلي از متان تا درشت مولكولها
بوكستون. رابرتز؛ ترجمه: عبدالله جاويدان.ـ تهران: دانشگاه امام حسين (ع)، ،۱۳۸۰ ۱۵۰۰تومان.
كتاب حاضر تمامي مطالب موردنياز دانشجويان دوره كارشناسي و دوره تحصيلات تكميلي رشته هاي شيمي، بيوشيمي وديگر رشته هاي علوم زيستي را دارا مي باشد با مطالعه اين كتاب خوانندگان گام به گام با ساختار ساده ترين مولكول يعني متان تا درشت مولكولهاي مهم زيستي مثل پروتئين ها و نوكلوئيك اسيدها آشنا مي شوند.

• ترموديناميك II ويرايش دوم
يونس آ. سنجل و مايكل آ.بلز؛ دكتر خداداد واحدي، مهندس همت ويسي.ـ تهران: دانشگاه امام حسين (ع)، ،۱۳۸۰ ۳۰۰۰تومان.
سيكل هاي قدرت گاز؛ سيكل هاي قدرت تركيبي و بخاري؛ سيكل هاي تبديلي؛ روابط بين خواص ترموديناميكي؛ مخلوط هاي گازي؛ مخلوط هاي بخار ـ گاز و تهويه مطبوع؛ واكنش هاي شيميايي؛ تعادل شيميايي و فازي؛ ترموديناميك جريان سيال ها با سرعت زياد.

در حاشيه كنسرت شهرداد روحاني
فقط مطبوعاتي ها زيادي اند!!
اگر نگاهي به روزنامه هاي ده روز گذشته بيندازيد، مي بينيد كه چه حجم قابل توجهي مطلب، گزارش و خبر درباره كنسرت اركستر سمفونيك به رهبري شهرداد روحاني چاپ شده است. اگر قرار بود معادل همين حجم مطلب چاپ شده در روزنامه ها، مركز موسيقي آگهي كنسرت را بدهد، بايد بيش از چند ميليون تومان مي پرداخت. اما متأسفانه درقبال اين همه تبليغ مجاني روزنامه ها، مركز موسيقي (و مسؤولان تالار وحدت) حداقل احترام را به مطبوعات نمي گذارند تا لااقل يك رديف از سالن را به همان كساني كه اين اخبار و گزارشها را تهيه مي كنند، اختصاص دهند. در نتيجه روابط عمومي اين مركز (بنا به لطف و وظيفه شناسي اش) فقط چند معرفي نامه صادر مي كند و كافي است كه تو با اين معرفي نامه خودت را به تالار وحدت برساني و ببيني كه ابتدا ده دقيقه جلو در نگه ات مي دارند و بعد مسؤول مربوطه كه مي آيد، نگاهي به سرتا پاي شما مي اندازد (به اين معني كه زيادي هستيد و او دارد به شما لطف اضافي مي كند)، بعد شما را بفرستد به بالكن طبقه سوم، يعني بدترين جاي ممكن! و كافي است كه تو مثل نويسنده ما عاشق موسيقي باشي و دلت نيايد كه چنين كنسرتي را از طبقه سوم به صورت نصفه تماشا كني (چون از آنجا نصف اركستر ديده نمي شود و تازه اگر نتواني در رديف جلو جا بگيري، بايد چند كله را هم وسط اركستر ببيني!) و در نتيجه همه اينها خواهش كني كه از صندلي هاي در نهايت خالي مانده سالن پايين استفاده كني و آن وقت در جواب، پرخاش مسؤول مربوطه را بشنوي و بازگردي به طبقه سوم يعني همان بدترين جاي ممكن و تا آخر كنسرت، ديگر حواست به اجرا نباشد و همه اش فكر كني به توهيني كه به تو مي شود و به اهل قلم. اما بيشتر دلت مي گيرد وقتي كه مي بيني رديف ۱۳ سالن (يعني رديف مهمان كه پيشترها به خبرنگاران و نويسندگان هنري روزنامه ها اختصاص داشت) حالا پر است از خاله و خان باجي كه معلوم است براي اولين بار در عمرشان به كنسرت مي آيند و احتمالاً وسط اجرا خوابشان خواهد برد…

گفت وگو
امروز با مهستي بحريني
مهستي بحريني بايك مجموعه شعر به نام «ديدارباروشنايي» درسال ،۱۳۵۰ به جهان ادبيات پاگذاشت، هنوز مي گويد: «شعر مي نويسم اما منتشرنمي كنم». مهستي بحريني كه دكتراي ادبيات فارسي را دارد به مدت چهارسال درقبل از انقلاب دردانشگاههاي تونس ادبيات تدريس كرد.
پيش از سال هاي ۵۰ در كتابخانه ملي مشغول كاربود و در فاصله سال هاي ۵۰ تا اوايل ۵۵ دربنياد شاهنامه با استاد مجتبي مينوي همكاري داشت.
بحريني درسال ۷۴ رمان «زمستان سخت» از اسماعيل كاداره نويسنده آلبانيايي را ترجمه و توسط نشر نيلوفر منتشر كرد. سوءتفاهم از سيمون دوبوار ترجمه ديگري از اوست كه درسال ۷۹ توسط نشر سميرا به بازارآمد. «يك زن» رماني نوشته آن دلبه نويسنده فرانسوي پيرامون زندگي «كامي كلودل» پيكرتراش است كه با ترجمه او چندي پيش توسط نشر نيلوفر منتشرشد. گفت وگوي ما را با مهستي بحريني مي خوانيد:
038364.jpg
* خانم بحريني شما بعد از مجموعه شعر «ديدار با روشنايي» ديگر كتابي منتشرنكرده ايد؟ چرا؟ بازتاب آن مجموعه مگر خوب نبود؟
** اتفاقاً انعكاس آن مجموعه شعر بدنبود. چندنقد پيرامون آن نوشته شد، تعريف كردند. بعد هم كه سفر خارج از كشور پيش آمد ادامه ندادم. البته هنوز شعرمي گويم. ولي براي انتشارش اقدام نكرده ام. الآن سبك نوشتن شعر عوض شده. نسل سوم آمده و شعر گفتاري مدشده است. من چندان علاقه اي به اين سبك ها ندارم. ولي ردهم نمي كنم. چون به هرصورت تحول در ادبيات لازم است. اي بسا اشعار خوب و شاخص ازميان همين شعرها پيدابشود.
* خودتان درچه سبكي شعر مي گوييد؟ آيا هنوز قالب كلاسيك را مي پسنديد؟
** من درسبك نيمايي شعرمي گويم. هرچند از غزل شروع كردم. ولي هنوز به نيما اعتقاددارم و در همين سبك ادامه مي دهم. به شعرهاي احمدرضا احمدي علاقه دارم، يا آثار فروغ و شاملو را بسيارعالي مي دانم. اخوان فوق العاده است. اما نسل امروز به دنبال تئوري است و ازروي تئوري شعر مي گويد. شايد هم از ميان شاعران با استعداد همين نسل نوابغي هم پيداشوند.
* چه شد كه به ترجمه رمان روآورديد و در ابتداي كار هم از يك نويسنده آلبانيايي كه دراينجا چندان شناخته شده نبود؟
** وقتي درسال ۵۷ به ايران برگشتم، بازنشسته شدم. اما كارم هميشه با كتاب و ادبيات بود. زندگي ام پراكنده و شلوغ بود و زمان زيادي را ازدست دادم. وقتي رمان زمستان سخت درمورد اخذمجوز چاپ مشكل پيداكرد، بازهم دلسرد شدم و فرصت ها از دست رفت و كار را رهاكردم. بعد از چندسال كه آن كتاب منتشرشد، دوباره به طورجدي مشغول كار ترجمه شدم.
* شيوه شما در انتخاب يك كتاب براي ترجمه چيست؟ چه معيارهايي رادرنظر مي گيريد؟
** معمولاً هراثري را كه مي خوانم اگر خوشم بيايد و ازآن لذت ببرم، ترجمه اش مي كنم. اين اولين مرحله كار است. از طرف ديگر گاهي پيشنهاد دوست يا ناشر هم مؤثر است. من اولين كسي بودم كه از كاداره رمان زمستان سخت را ترجمه كردم ولي چهارسال در وزارت ارشادماند. دراين فاصله كارهاي ديگري ازاين نويسنده منتشرشد. فرانسه كه بودم ديدم نويسنده خوبي است و درايران هم او را نمي شناسند...
* عده اي معتقدند كه زبان فارسي به دليل مخاطبان كم، يكي از علل جهاني نشدن نويسندگان و ادبيات ماست. ولي كاداره با زبان آلباني كه يك دهم مخاطبان را نسبت به جمعيت مادارد، جهاني شده است، چرا؟
** هرچه زبان بين المللي و بامخاطبان بيشترباشد شانس ترجمه آن اثر بيشتراست. به همين دليل ادبيات انگليسي زبان دنيا را فراگرفته است. ولي اين همه مسأله نيست. امكان ندارد نويسنده ايراني ـ ياهرنويسنده يا هرزباني ـ شاهكاري خلق كند. ولي درجهان ناشناس بماند. كتاب هاي كاداره خوب نوشته شده است. البته مسائل سياسي هم اثرگذار بود. مسائل سياسي كه در آثارش مطرح بود و هنوز مسأله فروپاشي شوروي پيش نيامد. اثرش براي دنيا جاذبه داشت اما انصافاً اثرش به خودي خود هم متنوع و هم جذاب است. عقيده من اين است كه زبان خيلي مهم است و قريحه و نبوغ نويسنده هم مهم است.
* رمان «يك زن» را چگونه براي ترجمه انتخاب كرده ايد؟ و چه ويژگي هايي از اين اثر شما را تحت تأثير قرارداد؟
** اين رمان را بطورتصادفي درپاريس پيداكردم. عنوان كتاب خيلي توجه مرا جلب كرد. ضمن اينكه سرگذشت كامي كلودل پيكرتراش فرانسوي بود كه اولين زن مجسمه ساز به حساب مي آيد و در جامعه خودش گمنام و مهجورمانده بود. سرگذشتش برايم جالب بود. زبان اثر شاعرانه بود و خواهر پل كلودل شاعر مشهور فرانسوي بود كه اثر با استفاده از اشعار برادرش نوشته شده است. و اينها ويژگي اين اثر بود كه مرا مجذوب كرد.
* گويا رمان ديگري هم ترجمه كرده ايد كه قراراست ماه آينده به بازاربيايد؟
** كتاب مال گائو چينگ ژيان، نويسنده ناراضي چيني است كه در فرانسه زندگي مي كند و برنده نوبل سال۲۰۰۰ هم شده است. اين كتاب را ناشر براي ترجمه به من پيشنهادداد. حدس مي زدم كه ديگران هم ممكن است ترجمه اش بكنند و حدس من هم درست درآمد. اين رمان با اسم «كوهسارجان» قراراست منتشربشود. اعتقادمن اين است كه ضرورتي به ترجمه يك اثر توسط دونفر نيست. به خاطر وقت و انرژي كه توسط دونفر براي يك كار صرف مي شود، من مخالفم.
* آيا كتاب ديگري هم داريد كه بخواهيد منتشركنيد؟
** «دستورزبان فارسي معاصر» اثر پروفسور ژيلبرلازار را ترجمه كردم. اين نويسنده براي اولين بار زبان محاوره را مطابق دستورزبان فارسي بررسي كرده است. زبان محاوره هم در گفتار و هم در نوشتار دراين دستورزبان آمده است و الآن توسط آقاي هرمزميلانيان كه يك زبانشناس است موردبازبيني قرارگرفته و نشر هرمس آن را منتشرمي كند. مجموعه مقالات ديگري به اسم «شكل گيري زبان فارسي» از لازار را هم ترجمه كردم كه راجع به گونه شناسي زبان فارسي، زند و پازند، ويس و رامين، شاهنامه فردوسي راجع به ترجمه علي رواقي از قرآن و مقالات ديگر است.

به بهانه چهارمين سال تخريب سينما آزادي
گودالي كه قراربود سينما شود!
038358.jpg
رهگذران خيابان شهيد بهشتي چهار سال است بي اعتنا از كنارحصار چوبي گرداگرد گودالي عبور مي كنند كه زماني سينماهاي «آزادي» و «شهرقصه» را در خود جاي داده بود.
به گزارش ايرنا، اين دو سينما كه در واقع بهترين سالنهاي سينمايي كشور بودند در فروردين ماه سال ۷۶ دچار حادثه آتش سوزي شدند و چندي بعد حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي كه متولي اين سينماها بود به بهانه ساخت سالنهاي جديد، پي و بنيان اين بنا را از جا درآورد.
حوزه هنري در آن زمان اعلام كرد كه قصد دارد «بزودي» عمليات ساختماني مجموعه سينما آزادي را آغاز كند و مراحل برنامه ريزي و طراحي ساخت ۷سالن نمايش در اين مكان آغاز شده است. مسؤولان اين نهاد، آن زمان همچنين تغيير كاربري و استفاده تجاري از محل سينماهاي آزادي و شهر قصه را بطور كلي منتفي دانستند. از اين وعده ها بيش از چهارسال مي گذرد، اما همچنان ديوارهاي چوبي از خاكسترهاي برجاي مانده اين دو سينما محافظت مي كند.
يكي از دست اندركاران اين طرح، همكاري نكردن بنياد مستضعفان و جانبازان براي فروش ساختمانهاي مجاور و كمبود اعتبار لازم را از جمله عواملي برشمرد كه طولاني شدن بازسازي اين مجموعه فرهنگي را به دنبال داشته است.
براي احداث پنج سالن نمايش اين مجموعه فرهنگي، اعتباري بالغ بر ۵۰ميليارد ريال در نظرگرفته شده كه بخشي از اين بودجه توسط دولت تأمين مي شود. تعلل در ساخت اين مجموعه در حالي است كه كشور و بويژه شهر تهران براي نمايش حدود ۶۰فيلم كه سالانه ساخته مي شود، با كمبود سالن سينما روبرو است و موضوع محدوديت اكران فيلمهاي سينمايي، همواره محور مناقشه دست اندركاران حوزه سينما بوده است.
اكنون در ۲۸استان كشور حدود ۳۰۰سالن سينما وجود دارد كه اين تعداد كمتر از نيمي از سالنهاي مورد نياز سينماي ايران است. مشكل سالنهاي سينمايي در ايران تنها در كمبود اين سالنها خلاصه نمي شود و سالنهايي كه بطور ميانگين ۳۰سال از احداث آنها مي گذرد از كهنگي بنا و فرسودگي تجهيزات رنج مي برند.


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   سلام ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   مجلس   | 
|   آموزشي   |   ايران   |   قرآن   |   فرهنگ و هنر   |   اقتصادي   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   يادداشت ورزشي   |   صفحه آخر   |   ديگه چه خبر؟   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |