شماره ۱۹۸۲ - سال هفتم - شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۰
Sat, Dec 1, 2001
Parlem purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
مجلس
آموزشي
ايران
قرآن
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به انگيزه روز مجلس و سالگرد شهادت سيدحسن مدرس
از تبار مصلحان و نوانديشان
• مدرس خواستار يك حكومت ملي به تمام معني بود. حكومت ملي كه تحت سلطه هيچ كشور بيگانه و استعماري نباشد و در عين حال منتخب مردم و پاسخگو و خدمتگزار آنان باشد.
• سيدجمال آيت الله ناييني و مدرس هر كدام در جامعه ايران سرفصل هستند. ايشان از تبار نوانديشان حوزوي به شمار مي روند كه تأثيرات غيرقابل انكاري بر جامعه ايران گذاشته اند.
دهم آذرماه روز شهادت سيدحسن مدرس و روز مجلس است. تاريخ معاصر ايران با وجود شيب و نشيبهاي فراواني كه در استقرار مفاهيم مدرن، از جمله دموكراسي داشته است، در مجموع شاهد رشد و رونق انديشه مردم سالاري بوده است. گواينكه به گمان پاره اي از محققان، دوره گذار از سنت به تجدد در جامعه ايراني، دوره اي نسبتاً دراز و پرتنش بوده است، اما به هر تقدير، علايمي از عبور موفقيت آميز ايران از اين دوره پرمخاطره قابل رؤيت است. اين تحول و پوست اندازي به بركت همت و سعي بزرگ مرداني است كه در چارچوب حفظ منافع ملت، جامعه ما را با دنياي نو آشتي بخشيده و آشنا كرده اند. سيدحسن مدرس در زمره اين بزرگمردان است كه تمام عمر را به تفهيم اين نكته به زمامداران مردم ستيز عصر خود گذراند كه حاكميت ملت بر سرنوشت خود، اصلي اصيل در جهان جديد است.مطلب حاضر به انگيزه سالگرد شهادت مدرس و به مناسبت روز مجلس تهيه و عرضه مي شود. مؤلف در نوشتار خود كوشيده است تبار انديشه هاي مدرس را بازكاود و نسبت انديشه او را با اسلاف نوانديش خود توضيح دهد.
گروه انديشه
038253.jpg
«تلاش و حركت جامعه براي رسيدن به كمال انسانيت و آزادگي، زماني بهترين نتيجه رابه بار مي آورد كه با عقل و تدبير آغاز و به آزادي ختم شود.»
شهيد مدرس

سيري در زندگي سياسي مدرس حاكي از توجه و شناخت عميق او از تاريخ گذشته و تمدن جديد است. او كه شيفته حقايقي بود كه هر روز در عرصه علم و فرهنگ، سياست و پيشرفت انسان ظهور مي كرد ناگزير به اتخاذ مواضعي حكيمانه و اصولي بود و هم از اين رو گفتارها و سخنان نغز و حكيمانه اي از خود به يادگار گذاشته كه بسيار متنوع نيز هستند ولي ما بناچار دو محور مهم از انديشه مدرس را برگزيديم. چراكه با نگاهي گذرا به زندگي و مبارزات سيدحسن مدرس به وضوح آشكار مي شود كه حفظ حاكميت ملي و استقلال كشور در برابر بيگانگان از يك طرف و حاكميت ملت بر سرنوشت خويش و اداره كشور به دست خود آنان از طرف ديگر سرلوحه انديشه و عمل او در زندگي پرتلاطم و پرفراز و نشيبش بوده است. به همين دلايل است كه در عنفوان جواني كه مصادف با انقلاب مشروطيت بود به صف آزاديخواهان مي پيوندد و نايب رئيس انجمن ولايتي اصفهان مي شود. بر اثر زورگوييهاي صمصام السلطنه به مردم با او به مخالفت برمي خيزد و براي نخستين بار مورد سوءقصد واقع مي شود. آنگاه از سوي مراجع تقليد مقيم نجف كه شخصيتهاي برجسته اي چون آيت الله آخوند خراساني و عبدالله مازندراني و سيدمحمد كاظم يزدي از جمله آنها بودند و مدرس خود در روزهاي اقامت درنجف افتخار تلمذ آنان را داشت به عنوان عالم طراز اول براي نظارت برمصوبات مجلس انتخاب مي شود و بعدها تا دوره ششم مجلس نماينده مردم تهران در مجلس بود. عضويت درحزب اعتداليون مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ ـ عضو وزير عدليه و اوقاف دولت موقت در كرمانشاه درهنگامه جنگ جهاني اول ـ مخالفت با جمهوري قلابي رضاخان و همچنين با تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي و طرح نظريه موازنه عدمي همه و همه نشان از دغدغه مدرس بر دو اصل استقلال ايران و حاكميت ملت مي باشد. در واقع مدرس خواستار يك حكومت ملي به تمام معني بود. حكومت ملي كه تحت سلطه هيچ كشور بيگانه و استعماري نباشد و در عين حال منتخب مردم و پاسخگو و خدمتگزار آنان باشد. ذكر اين نكته ضروري است كه اعتقاد و تلاش مدرس براي پايه ريزي يك حكومت ملي به معناي بي توجهي او به حاكميت ارزشهاي اسلامي نبود چرا كه از نظر مدرس اقتضاي حاكميت ارزشهاي اسلامي در اين بود كه حكومت ايران مستقل از بيگانگان و برگزيده ملت ايران باشد ونه دست نشانده زرمندان و زورمداران داخلي و خارجي. با اين تعريف و بينش مي توان دولت جمهوري اسلامي ايران را نيز يك حكومت ملي ناميد به اين معنا كه اين دولت نه وابسته به بيگانگان است و نه دولتي كه دست نشانده آنها باشد بلكه برآمده از دل ملت و برگزيده خود ملت مي باشد.
مدرس فرزند زمانه: ضروري است تا نيم نگاهي به بنيان فكري مدرس بيندازيم و از خود بپرسيم كه چه حوادثي در زندگي مدرس رخ داد كه او را اينگونه در تاريخ شايسته تأمل و بازنگري كرد. همانطور كه قبلاً ذكر شد مدرس پس از اتمام دروس مقدماتي خود در حوزه علميه اصفهان براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه نجف اشرف مي شود و در عداد شاگردان مراجع روشن انديشي چون آيت الله آخوندخراساني و مازندراني و سيدكاظم يزدي درمي آيد. عالماني كه با شجاعت تمام به حمايت از انقلاب مشروطيت پرداختند و سهم بزرگي در پيروزي اين انقلاب مردمي ايفا كردند. تحت تأثير اين عالمان است كه مدرس بلافاصله پس از بازگشت به زادگاه خود عهده دار مسؤوليتهاي اجرايي مي شود و تا نمايندگي مجلس و وزارت عدليه دولت در تبعيد پيش مي رود اما نبايد سهم و تأثير دو انديشمند و متفكر بزرگ ديگر را درانديشه مدرس ناديده گرفت. سيدجمال و آيت الله ناييني كه هر كدام سهم بسزايي در ايجاد و پيروزي انقلاب مشروطيت داشتند: سيدجمال، آيت الله ناييني و مدرس هر كدام در جامعه ايران سرفصل هستند. ايشان از تبار نوانديشان حوزوي به شمار مي روند كه تأثيرات غيرقابل انكاري بر جامعه ايران گذاشته اند. اگر بپذيريم كه نهال فكري مشروطيت را سيدجمال الدين در ايران كاشت و آيت الله ناييني آن را آبياري كرد، بحق مدرس آن را در عرصه جامعه به ثمردهي رساند.
در اين ميان تأثير و تبلور انديشه هاي سيدجمال در مدرس تعيين كننده است. اگر بتوان در زادگاه سيدجمال ـ ايران ـ و از ميان علما شاگردي شايسته و ادامه دهنده اي لايق درنظر گرفت بي ترديد او سيدحسن مدرس خواهد بود. مدرس يك سيدجمال در حد و اندازه كشور ايران بود و شايد بتوان گفت او يك سيدجمال ملي بود. هر دوي آنها اصلاح طلب و مخالف استبداد و استيلاي خارجي بخصوص امپراتوري استعماري انگلستان بودند. هر دو به مسلح شدن مسلمين به علوم جديد اعتقاد داشتند و هر دو هيچگاه دين را در تقابل باتمدن جديد نمي ديدند. آنها معتقد به مشروطيت و مردم سالاري بودند و در نهايت نيز قرباني تكفير و طرد روحانيون درباري، تبعيد و شكنجه استبداد داخلي و توطئه هاي خارجي شدند. آنها از معدود عالماني بودند كه يك تنه وارد مبارزه اي نابرابر با هرگونه سلطه، درهر شكلي شدند و سرانجام هر دو در تبعيد و اسارت به شهادت رسيدند. ولي با تمام اين احوال از تفاوتها و اختلافات اين دو نيز نبايد غافل بود. نخستين تفاوت آشكار اين دو در وسعت و گستردگي كارآنهاست. اگر سيدجمال در سوداي مبارزه با استعمار در سرتاسر جهان اسلام بود، مدرس مبارزه خود با استعمار را فقط در محدوده ايران و منافع ملي ايران مي ديد و مبارزه با شكل داخلي استعمار را كه در استبداد مطلقه متبلور بود مقدم بر هر چيز مي ديد.
اگر سيدجمال درصدد اتحاد جهان اسلام و دولتهاي اسلامي بود، مدرس هرگونه اتحاد با سلاطين مستبد و فاسد كشورهاي اسلامي را مردود مي دانست و اين نوع اتحاد را سطحي و غيرواقعي مي دانست چنانكه هنگام مهاجرت به استانبول در جنگ جهاني اول در ديدار با صدر اعظم عثماني و درمقابل درخواست او مبني بر يكسان و متحدالشكل شدن سربازان ايراني و ترك مي گويد: «خيلي چيزهاست كه بايستي بشود ولي متأسفانه نمي شود و من هم خيلي چيزها دلم مي خواهد ولي ممكن نيست و از طرفي در وسط دانه گندم هم خطي است. ما همان لباسي را كه داريم خوب است ولي چقدر خوب بود كه صدراعظم مي گفتند به جاي آنكه لباس سربازان ايراني و ترك يكسان و يك شكل شود برادران ايراني و ترك يك دل شوند زيرا ممكن است از حيث لباس همرنگ بشويم ولي يكدل نباشيم(۱)» تفاوت مهم ديگر سيدجمال و مدرس در عرصه انديشه مي باشد. سيدجمال يك نظريه پرداز عمل گرا بود درحالي كه مدرس بيش از آنكه يك متفكر نظريه پرداز باشد يك عامل به انديشه بود ولي بي توجه و بي اعتنا به ساخت انديشه نيز نبود و طرح نظريه موزانه عدمي از آن جمله است. مي توان ادعا كرد اگر سيدجمال در انديشه يك رنسانس در جهان اسلام بود، مدرس در انديشه عينيت بخشيدن به آن مفاهيم در عرصه عمل سياسي بود. او يك انديشمند نوگرا به مانند سيدجمال نبود ولي به آرمانهاي انديشمندان نوگرايي چون سيدجمال ونائيني باورمند بود و وفاداري داشت و در راستاي تحقق آن آرمانها گام برمي داشت. مدرس در عين درس آموزي از سيدجمال به نقد او نيز مي پردازد و از نتايج انديشه و عمل او به عبرت آموزي مي پردازد و اختلاف ديدگاه خود را با او به صراحت بيان مي كند. «او [سيدجمال] بايد خود را آواره همه جهان نمي كرد. براي رفتن (مردن) آماده مي شد و ملت و مردم ايران را با نفوذ كلامي كه داشت مستعد و متحد مي كرد و يا در سفرها كنار كلبه فقرا مي نشست و در ميان مردم مي رفت و مي گفت كما اينكه درمصر در كارش تا اندازه اي موفق بود و مردم افكارش را به خاطر همفكر او (عبده) بهتر درك كردند(۲)». از نظر مدرس حضور در كاخ ظل السلطان و دربار ناصرالدين شاه و در شكم مسكو و درون سينه پاريس و لندن و نيز قبول دعوت ناصرالدين شاه براي مشورت در امور و رفتن به مهماني سلطان عثماني، سيدجمال را از رسيدن به هدف اصلي بازداشته است در عين حالي كه نشان از اولويت داشتن ايران بر ساير كشورهاي اسلامي در اصلاح امور آنها نزد مدرس مي باشد در يك مرزبندي كلي مي توان گفت سيدجمال و مدرس هردو اصلاح طلب بودند ولي سيدجمال در درجه اول يك مصلح ديني بود در صورتي كه مدرس نخست يك مصلح اجتماعي ـ سياسي بود و در مجموع دو پاسخ متفاوت باحفظ ويژگيهاي مخصوص به خود به دو زمانه متفاوت بودند.
ادامه دارد
حسين ميرزانيا
پانوشتها:
۱) مرد روزگاران (مدرس شهيد نابغه ملي ايران نوشته علي مدرسي. نشر هزاران چاپ ۱۳۷۴ ص۷۰
۲) همان منبع ص۶۵۰


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   سلام ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   مجلس   | 
|   آموزشي   |   ايران   |   قرآن   |   فرهنگ و هنر   |   اقتصادي   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   يادداشت ورزشي   |   صفحه آخر   |   ديگه چه خبر؟   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |