شماره ۱۹۸۲ - سال هفتم - شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۰
Sat, Dec 1, 2001
Teach purple.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
مجلس
آموزشي
ايران
قرآن
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
ادغام نهاد آموزشي و پرورشي درآيينه نقد ونظر
• جدايي دو نهاد «آموزش» و «پرورش» و مرزبندي تصنعي بين آن دو به گونه اي باعث ايجاد جو بي اعتمادي و سوءتفاهم بين معلمان و مربيان شده است.
به دنبال ارائه طرح ادغام معاونت هاي پرورشي و آموزشي در وزارت آموزش و پرورش در عرصه گفت وگوها و مباحث اجتماعي، اين گفتمان نيز جايگاه شايسته اي را به خود اختصاص داد. گذشته از درستي يا نادرستي اين طرح، صرف مطرح شدن اين مباحث در عرصه انديشه و نظر و در بستر مطبوعات و رسانه ها باعث رشد فكري افراد جامعه وشفاف شدن ديدگاههاي گوناگون درباره موضوع است.
مأموريت محوري و رسالت اصلي نهاد آموزش و پرورش تربيت انسان طراز جامعه مدني است. انسان طراز جامعه مدني فردي است متدين و متخلق به اخلاق اسلامي، جامعه گرا و جامعه پذير، نقاد و انتقادپذير، مبتكر و داراي تفكر خلاق، بردبار و باگذشت، مسؤول ومتعهد، مشاركت جو و مشاركت پذير، پاسخگو و پرسشگر، متخصص وماهر، مطلع و آگاه، عزتمند و با كرامت انساني، توسعه گرا و هنجار باور، ستم ستيز و نوعدوست، با فرهنگ و داراي تفكر مردم سالارانه و… تربيت چنين انساني، مستلزم بهره گيري از همه امكانات، افراد، علوم، روش ها و… است. تربيت انسان طراز جامعه مدني بدون تعليم علوم، دانش ها و فن آوري هاي روز امكانپذير نيست. به منظور يافتن معني و مفهوم تربيت، اين واژه را در آيينه نگاه چند نفر از صاحبنظران به تماشا مي نشينيم.
038295.jpg
«جان ديويي» مي گويد: جوهر فلسفه به معناي اعم همان فلسفه تعليم و تربيت است؛ يعني فلسفه اي كه به ما مي آموزد كه چگونه دنيا را به ميل خود بسازيم و از آن بهره بگيريم.
هربرت اسپنسر (Herbert Spencer) پايه گذار تربيت جديد در غرب، تربيت را علمي مي داند كه انسان را براي زندگي كامل آماده مي كند.
ژان ژاك روسو مي نويسد: تربيت علمي است كه انسان را در دايره استعدادهاي مادرزادي پرورش مي دهد. طبيعت انساني را كشف، و آزادي او را تأمين، و با روش دور از فشار او را راهنمايي مي كند.
جان استوارت ميل (John Stuart Mill) بر اين باور است كه تربيت هدفش نزديك ساختن ما به كمال طبيعي است. افلاطون هدف تعليم و تربيت را جنگ عليه زشتي، تصنع و ريا مي دانست و سقراط آن را در «عشق به زندگي» خلاصه مي كرد. كمنيوس، دانش، اخلاق و دين را هدف تربيت اعلام مي كند و جان لاك اين هدف را در پرورش تن، اخلاق، فضيلت و دانش مي بيند. فروبل، پرورش نيروي خلاقه در افراد را به منظور زندگي بهتر و كامل تر عمده هدف تربيت مي شمارد.
كانت مي گويد: تعليم و تربيت بزرگترين و دشوارترين مسأله است كه انسان با آن درگير است و اين كاملاً برخلاف تصور عامه است كه آن را سرسري گرفته و امري پيش پا افتاده تلقي مي كنند. چون عامه به بخشي از وجود آدمي دسترسي يافته و آن را كل حقيقت او پنداشته اند. لذا اقدامات تربيتي كه به عمل مي آورند، انسان را تك بعدي پرورش مي دهند.
برآورد دقيق ظرفيت هاي آدمي بسيار مشكل است؛ چون تربيت فقط به آهستگي پيشرفت مي كند و هر نسل ذخاير تجربي و علمي خود را به نسل بعد منتقل مي كند و هر نسل قبل از انتقال آن چيزي بر آن مي افزايد.
رنوويه (فيلسوف فرانسوي) مي نويسد: كمال آدمي در اين است كه تا مي تواند به برترين درجه اي كه به اقتضاي طبيعت خويش در خور آن است، نزديك شود.
هانري ژولي (روانشناس فرانسوي) بر اين اعتقاد است كه: تربيت مجموعه تلاش هايي است كه معرف آن برخوردار ساختن فرد از همه قوايش و آماده ساختن او براي استفاده صحيح از آنهاست.
• تعليم و تربيت، پديده اي تفكيك ناپذير
باتوجه به تعاريف و مفاهيم تعليم و تربيت درمي يابيم كه مفهوم اين دو واژه از يكديگر قابل تفكيك نيست. هرگونه تربيت مستلزم تعليم است و اعمال هرگونه تعليم به تربيت نياز دارد. تعليم و تعلم اگر با روش درست صورت گيرد، نوعي تربيت است؛ زيرا به پرورش استعدادهاي بالقوه آدمي كمك مي كند. فرآيند تعليم به تربيت مي انجامد. تربيت، صورت مثبت تعليم است. تربيت علمي و تخصصي همان تعليم است.
به ديگر سخن «تربيت» خود علم است؛ پس اعمال تربيت بدون تعليم امكان ندارد. بعضي تربيت را شاخه اي از زيست شناسي مي دانند كه قوانين كلي حيات، شرايط رشد آدمي و شناخت اشكال مختلف حيات را دربر مي گيرد.
رابطه تربيت را با جامعه شناسي به دليل تلاشي مي دانند كه موجود زنده براي نيل به هدف هاي ديگر، سازگاري خود را با محيط اجتماعي حفظ مي كند. پس علم تربيت علاوه بر جامعه شناسي عمومي شامل تاريخ واقعيت ها، تاريخ نظريه ها وا نعكاس جريانات تربيتي، جامعه شناسي تربيتي و جامعه شناسي گروه ها است.
در روزهاي آغازين انقلاب اسلامي بعضي از صاحبنظران باكمال حسن نيت و دلسوزي به خاطر ارج نهادن به عنصر تربيت، نهاد امور تربيتي را پايه گذاري كردند. اما تجارب دو دهه كار آموزشي و پرورشي نشان داد كه تفكيك اين دو عملاً غيرممكن و ناكارآمد است. براي مثال اگر هدف تربيت ديني باشد آيا دبير رياضي يا فيزيك يا شيمي يا زيست شناسي وقتي از روابط دقيق و ظريف علمي بين پديده هاي آفرينش پرده برمي دارد، خود بهترين درس خداشناسي (تربيت ديني) نيست؟ آيا تدريس علوم اجتماعي و جامعه شناسي، همان تربيت سياسي، اجتماعي نيست؟ آيا تدريس درس حرفه و فن، تربيت كارگر ماهر نيست؟ يا نمي تواند باشد؟ آيا تربيت انسان شهروند طراز جامعه مدني بدون تعليم و آموزش تاريخ و جغرافياي سرزمين او امكانپذير است؟
گذشته از استدلال هاي فوق دانشمندان علوم تربيتي بر اين باورند كه طبع انسان در برابر هر تغييري مقاومت مي كند: به ديگر سخن اگر متربي احساس كند كه مربي با ترفندهايي مي خواهد در وجود او تغيير رفتار ـ ولو مثبت ـ ايجاد كند، بطور طبيعي جبهه مي گيرد و مقاومت مي كند؛ لذا اعمال هرگونه كار تربيتي بايد غيرمحسوس و غيرمستقيم باشد؛ يعني معلمان رشته هاي مختلف درسي ضمن تدريس درس خود تحقق اهداف گوناگون تربيتي را مد نظر داشته باشند.
• تفكيك ناپذيري تعليم و تربيت در تاريخ
بررسي تاريخ تعليم وتربيت نشان مي دهد كه در طول تاريخ و در عرض جغرافيا هيچگاه تعليم از تربيت جدا ومنفك نبوده است. در جوامع بدوي تعليم و تربيت سيمايي متكثر و مداوم داشت. هدف آن شكل دادن به خصلت، استعدادهاي دروني، مهارت ها و سجاياي اخلاقي فرد بود و انسان از طريق همزيستي با جامعه، بيش از آن كه تعليم بگيرد، خودآموزي مي كرد. جالب است كه پيشرفته ترين روش تعليم و تربيت نيز مي گويد كه: در تدريس بايد دانش آموز فعال باشد، نه در حال انفعال. در جوامع پيشين روش هاي آموزشي متنوع، و معلمان متعدد بودند: پدر، مادر، پيران قوم و روحانيان از جمله معلمان ومربيان سنتي بودند. آنان درس زندگي را در مكتب جامعه و تجربه مي آموختند. تعليم و تربيت غيررسمي بود و هر بزرگسالي كم يا بيش معلم به شمار مي رفت. گسترش روزافزون كار برد كلام مكتوب وضعيتي ايجاد كرد كه پيدايش مدارس و اتاق درس ناگزير مي نمود.
پژوهش ها نشان مي دهد كه فرآيند تعليم و تربيت در چين باستان، هند قديم، يونان و رم باستان و به ويژه در دوران صدر اسلام در ولايات اسلامي هيچگاه از يكديگر تفكيك نشده اند.
• عوارض جدايي تعليم از تربيت
انحصار مسائل تربيتي در نهاد پرورشي موجب حاكميت جو سياست گريزي و پرهيز از طرح مسائل سياسي و اجتماعي و تربيتي توسط معلمان شده است. معلمان و دبيران با اين پندار كه مسائل پرورشي متولي و مسؤول دارد و ورود به حوزه آن مجاز نيست، مي كوشد تا از بار پرورشي پيام هاي آموزشي خود تصنعاً بكاهد در حالي كه هر پيام آموزشي طبعاً ناگزير بار پرورشي بر دوش دارد. اعمال اين روش معلم را در چارچوب مطالب درسي و كتابي محصور و محدود مي كند. همانگونه كه گفته شد تعليم با تربيت مرزي مشخص و حوزه اي مجزا ندارند جداكردن مصنوعي و تحميلي آن اهداف نهايي تعليم و تربيت را ـ كه بر شمرديم ـ نقض مي كند و به مخاطره مي افكند. جدايي دو نهاد «آموزش» و «پرورش» و مرزبندي تصنعي بين آن دو، به گونه اي باعث ايجاد جو بي اعتمادي و سوءتفاهم بين معلمان و مربيان شده است.
بي ترديد بنيانگذاران دلسوز و دردآشناي امور تربيتي هرگز چنين هدفي نداشته اند كه نهادمجزاي امور تربيتي اين توهم پوچ و پندار واهي را ايجاد كند كه قشر وسيع و انديشمند معلمان كشور صلاحيت ورود به حوزه تربيت را ندارند و تنها بايد مطالب درسي و كتابي را تدريس كنند و پيام هاي آموزشي را بدون توجه به بار پرورشي آن انتقال دهند.
اكنون ادغام نهاد پرورشي در پيكره عظيم آموزشي اين هدف متعالي تاريخي را دنبال مي كند كه از هر پيام آموزشي، يك رهنمود پرورشي بسازد.
سيدعلي رضا شفيعي مطهر


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   سلام ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   مجلس   | 
|   آموزشي   |   ايران   |   قرآن   |   فرهنگ و هنر   |   اقتصادي   |   حوادث   |   ورزشي   | 
|   يادداشت ورزشي   |   صفحه آخر   |   ديگه چه خبر؟   |   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |