شماره ۱۹۸۶ - سال هفتم - چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۰
Wed, Dec 5, 2001
Art green.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
در پاسخ به همكاري مردم در كمك به ملت افغانستان
نگاهي گذرا به فيلمهاي برتر پائيز امسال و مدعيان اسكار(بخش دوم وپاياني)
* اولين فيلم سينمايي از روي كتابهاي جي.كي.رولينگ تمام ركوردهاي دنياي سينما را درهم كوبيد، اما اين تازه اول كار است.
* فيلمبرداري قسمت دوم «هري پاتر» از حالا شروع شده و كارگردان، باز هم كريس كلمبوس است.
بررسي نيويورك تايمز از فيلمهاي ايراني با سوژه افغانستان

گفت وگو
امروز با مرتضي ثاقب فر
مرتضي ثاقب فر در رشته علوم اجتماعي از دانشگاه تهران ليسانس گرفته است و فوق ليسانس خود را در رشته جامعه شناسي شناخت (معرفت) از دانشگاه سوربن پاريس. متولد ۱۳۲۱ تهران است. در فاصله سالهاي ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۴ در مؤسسه مطالعات و تحقيقات علوم اجتماعي دانشگاه تهران مشغول به كار بوده و از پس از انقلاب به كار ويراستاري و ترجمه مشغول است. ثاقب فر تاكنون چهار اثر تأليفي و حدود ۳۰ اثر ترجمه شده دارد. «شاهنامه فردوسي و فلسفه تاريخ ايران» كه در سال ۷۷ و «بن بست هاي جامعه شناسي» كه مجموعه مقاله است در سال ۷۸ از جمله اين آثار است. ثاقب فر از انگليسي و فرانسه ترجمه مي كند و اغلب آثارش در زمينه تاريخ و فرهنگ ايران است. «ايران باستان» اثر يوزف و سيهوفر «ايدئولوژي هاي مدرن سياسي» اثر «اندورو وينسنت»، هخامنشيان اثر آملي كورت و ... از جمله آثار ترجمه شده توسط اوست. گفت وگوي ما را با او مي خوانيد:
039042.jpg
* آقاي ثاقب فر الآن چه كتابهايي در دست چاپ داريد؟
** حدود شش كتاب آماده انتشار دارم. ولي دو كتاب از بقيه زودتر منتشر مي شوند. يكي كتاب «يونانيان و بربرها» اثر اميرمهدي بديع است. جلد اول و دوم اين مجموعه ۸جلدي پيش از انقلاب با ترجمه احمد آرام توسط انتشارات توس منتشر شده بود و جلد سوم را الآن من آماده كرده ام. يك جلد از اين مجموعه با ترجمه قاسم صنعوي منتشر مي شود. يعني هرجلد را قرار است يك نفر ترجمه بكند. كتاب ديگرم «سرزمين ايران» جلد اول از تاريخ كمبريج است.
* ترجمه اين آثار فكر مي كنيد چه كمكي به علاقه مندان تاريخ خواهدكرد؟ باتوجه به اينكه اغلب كتابهاي تاريخ بدون پيشداوري نيست؟
** نظر شخصي ام اين است كه ترجمه اين آثار لازم است. اصولاً انگليسي ها يك سنت بي طرفي را در مطالعات تاريخي وتأليف دارند. حيف است كه يك دوره كامل تاريخ كمبريج كه از ابتداي تاريخ ايران تا دوره سقوط پهلوي را دربرمي گيرد ما نداشته باشيم. ضمن اينكه اين تاريخ را متخصصان و ايران شناسان زبده اي كاركرده اند. هرچند خودم پيرامون بعضي از مسائل مطرح شده در آن حرف دارم. با اين همه اول بايد اين آثار منتشر بشوند و بعد موردنقد و بررسي و ارزيابي ديگران قراربگيرند.
* آيا اين مسأله در مورد كتاب «يونانيان و بربرها» هم صادق است؟
** كتاب اميرمهدي بديع كه همان «يونانيان و بربرها» باشد و من ترجمه كرده ام فقط هزار صفحه راجع به نبرد سالامين و پلاته است. ايشان با علم و آگاهي و با قدرت فراوان روي اين اثر كار كرده اند. آقاي بديع به چندين زبان جهاني و معتبر مسلط بود. ايشان مثلاً تاريخ هرودت را به زبانهاي مختلف و سطر به سطر خوانده وبررسي كرده و تاريخ معاصر و تاريخ درسي دانشگاهها را هم حتي ديده است. به عنوان مثال تاريخ گيرشمن را بررسي كرده و انتقادهايش را مطرح كرده است و اين تحقيقات نشان مي دهد امثال پلوتارك مغرضانه در تاريخ قضاوت كرده اند. البته من معتقد نيستم اين آثار تماماً بي طرف و بي غرض است. خواننده و دانشجويان بايد با اين تاريخ آشنا بشوند و بدانند كجا درست است و كجا غرض ورزي داشتند. اثر آقاي بديع واقعاً كار با ارزشي در اين حوزه است.
* تاريخ كمبريج گويا با ترجمه ديگري منتشر شده و بخشي هم در حال انتشار است. ضرورت اين دوباره كاري چيست؟
** متأسفانه يا خوشبختانه ... نمي دانم. ببينيد، ترجمه هايي در حوزه رمان تاريخ، فرهنگ ديدم كه از ترجمه هاي قبلي بهتر بودند. تكرار بعضي از اين ترجمه ها بخاطر سودجويي است. مثلاً از يك رمان چهار ـ پنج ترجمه در بازار هست. گاهي اختلاف سليقه هست، گاهي لج و لج بازي ناشر يا مترجم است. به هر صورت به خواننده بايد حق داد كه ترجمه بهتر را انتخاب كند.
* كتاب «ايدئولوژي هاي مدرن سياسي» كه با ترجمه شما منتشر شده، براي دانشجويان نوشته شده، آيا در ايران مخاطبان اين كتاب دانشجويان هستند يا به عنوان كتاب درسي يا كمك درسي انتخاب شده است؟
** من اين كتاب را به پيشنهاد ناشر ـ انتشارات ققنوس ـ ترجمه كرده ام. به نظرم كتاب جالبي است و در خارج از كشور براي دانشجويان نوشته شده ولي دراينجا هم دانشجويان ما كه در اين زمينه مطالعه مي كنند كم نيستند و علاقه مندان به مسائل سياسي هم كم نيستند. هم دانشجويان و هم مردم مدتهاست كه بسيار سياسي شده اند. اما اين كتاب تدريس مي شود يا نه؟ نمي دانم. اگر خودم در دانشگاه تدريس مي كردم اين كتاب را توصيه مي كردم. اما حالا به استادان برمي گردد كه اگر تشخيص دادند اثر خوبي است به دانشجويانشان معرفي كنند.
* در چند سال اخير گرايش عجيبي به بازخواني تاريخ گذشته و اساطير و... در ميان خوانندگان ايراني مشهود است، اين امربه چه مسائلي برمي گردد؟
** به نظر من انقلاب ما روي نسل جوان تأثيرات عميقي داشت و سؤالات بسياري را برايشان ايجاد كرد. اين نسل مي خواهد بداند كه ما كي هستيم، كجا هستيم و بر ما چه رفته است؟ مي خواهد بداند ايراني بودن ما، اسلامي بودن ما، چقدر روي هويت ما تأثير داشت؟ و سهم هر كدام چقدر است؟ جامعه وقتي تكانهاي شديد سياسي فرهنگي دارد، در طول تاريخ دچار مسأله است، خوشبختي اين است كه جامعه ما اين را مي فهمد كه دچار مسائل سياسي وفرهنگي است و دچار سؤال و ابهام است و براي گرفتن پاسخ و روشن شدن به اين دسته از آثار رجوع مي كند و به يك بازخواني تاريخي و اسطوره اي مي رسد.
* آيا در مقاطع ديگري از تاريخ ايران، وضعيت مشابه داشته ايم؟
** در قرون سوم تا پنجم هجري كه دانشمندان بزرگ علمي، ديني و اديبان بزرگ شعر و نثر را داشته ايم و دوران اوج رشد واعتلاي فرهنگي ما بود. در آن مقطع نيز جامعه ما پي برد كه دچار مسأله است و در تلاش حل آن، آن اوج درخشان را داريم. اصولاً هميشه جوامع انساني به اين حد از آگاهي نمي رسند كه مشكل دارند و بايد حل شود.
* شما مشكل فرهنگي امروز جامعه را چه مي بينيد؟
** يك مشكل، مشكل جامعه شناختي معرفتي است. دولتهاي حاكم در طول تاريخ به هر چيزي حمله كردند و يا آن را بايكوت كرده اند، نزد مردم گرامي شد و برعكس از هرچيزي كه زياد حمايت و پشتيباني كرده اند، مردم از آن گريزان شده اند. بعد از انقلاب عده اي هويت ايراني ما را انكار كردند، يا كمرنگ جلوه داده اند، آداب و رسوم و حافظه جمعي و قومي ما را مذموم شمرده اند، اين اعمال، عكس العمل در ميان مردم ايجاد كرده است ـ كم محلي نسبت به گذشته ايراني ما، اين گرايش شديد را در جامعه ايجاد كرده است.

در پاسخ به همكاري مردم در كمك به ملت افغانستان
عزت الله انتظامي؛ از ملت شريف ايران سپاسگزارم
039048.jpg
عزت الله انتظامي بازيگر شناخته شده سينما و تلويزيون طي ارسال نمابري به روزنامه «ايران» از ملت شريف ايران به خاطر همكاري و همياري در كمك به ملت ستمديده افغانستان تشكر و قدرداني كرد.
در بخشي از اين نامه آمده است؛
ملت شريف و بزرگ ايران
در اين روزهاي ايام ماه مبارك رمضان رخدادي عظيم در ايران به وقوع پيوست كه ضرورت يافت به عنوان كوچكترين عضو اين حركت عظيم، كه در ضمن مبتكرش بودم، عرض سپاس و تشكر خود را خدمت عموم ملت شريف ايران از زن و مرد، كودك و بزرگ تقديم كنم.
در دوراني كه بخش عظيمي از دنياي انساني نسبت به وضعيت رقت بار انسانهاي ستمديده فلسطين و افغانستان سكوت اختيار كرده است، آنچه ملت ايران در اين روزها از خود نشان داد يك حماسه بزرگ انساني بود.
وي در بخش ديگري آورده است؛ بنده مدتها به علت تألمات روحي ناشي از ديدن و شنيدن وضعيت اسفناك و شرايط غيرانساني آوارگان افغانستاني بخصوص كودكان در رنج به سر مي بردم، چه شبهايي كه نتوانستم آرامش بيابم و تا سحر در انديشه اينكه وظيفه و نقش ما در اين ميانه چيست به صبح مي رساندم و مترصد بودم تا در اين شرايط كاري انجام دهم.
آوارگاني از شهرهايي آشنا در تاريخ فرهنگ ما همچون: هرات، سمنگان، قندهار، جلال آباد، مزارشريف، كابل، بلخ و… صداهايي آشنا، ناله هايي كه انگار حال و هواي استمداد خانواده مولانا را در مهاجرت از بلخ مي شنيدي و در جايي گفتم: آخر اين بچه ها با زبان فارسي با ما حرف مي زنند و استمداد مي طلبند.
شب جمعه دهم آبان ماه ۱۳۸۰ كه تلويزيون ايران مجلسي براي هنرمندان و تجليل از پيشكسوتان عالم هنر سينما و تئاتر ترتيب داده بود، از ملت همواره بزرگ و شريف ايران، انديشه همياري و حركت براي كمك به برادران، خواهران افغانستاني را مطرح ساختم. اگرچه شدت تأثر و احساسات آن شب مرا منقلب ساخته بود اما تأثير خود را برجاي گذاشت.
انتظامي در اين نامه با اشاره داوطلب شدن براي جمع آوري كمك به افغانستان باوجود دستور پزشك و ناراحتي هاي جسماني مي نويسد: روز موعود پنجشنبه هشتم آذرماه بود و من از نخستين ساعات بامداد روز چهارشنبه هفتم آذر با كمك كانال يك تلويزيون ايران مستقيماً به طرف بازار رفتم. دلم مي خواست كار را از ميان مردم آغاز كنم. بازاريان محترم با ديدن من به هيجان آمده و صادقانه و با روي خوش از ما پذيرايي كردند و با هداياي نقدي و چك، راه ما از بازار آغاز شد و ميليونها نفر از هموطنان ما در سراسر ايران زمين با كمكهاي خود به مساجد، خانه هاي خدا كه محل هاي تعيين شده بود ، شتافتند.
صحنه هايي از فرزندان و كودكان مان كه موجودي قلك هاي خود را براي هديه به كودكان افغانستاني آورده بودند در اين اجتماعات همه را تحت تأثير قرار داده بود.
هزاران تماس حضوري، تلفني، نامه و نمابر هست كه فرصت پاسخ تك تك آنها برايم مقدور نيست و در اينجا ضمن آرزوي بهروزي براي ملت افغانستان از هر قشر، قوم، دين و آييني كه هستند، از هموطنان عزيز خود تشكر مي كنم و مي گويم كه «جهان انساني تحت تأثير احساسات شما ملت ايران قرارگرفته است.»
همچنين از سازمان راديو و تلويزيون، ورزشكاران، هنرمندان، كميته امداد و ديگر نهادهايي كه در برپايي اين همياري انساني نقش داشتند تشكر مي كنم و مي دانم حمايت آنان تا روزگار آسايش دوستان و برادران افغاني ادامه خواهد يافت.

نگاهي گذرا به فيلمهاي برتر پائيز امسال و مدعيان اسكار(بخش دوم وپاياني)
يك بهشت الكترونيك و كج و معوج!
038928.jpg
در قسمت نخست مطلب، توضيح داديم كه چگونه استوديوهاي بزرگ فيلمسازي، همچون هميشه پائيز را به زمان ارائه ي جدي ترين و غني ترين آثار خود اختصاص داده و فيلمهايي را كه گمان مي كنند بخت بيشتري براي تصاحب جوايز معتبر اسكار داشته باشند، در اين زمان عرضه كرده اند و چشم به حاصل كار و به دهه سوم بهمن ماه دارند. موقعي كه كانديداهاي اين جوايز در شاخه ها و رده هاي مختلف مشخص و معرفي خواهند شد. در قسمت اول، از آثاري چون «آسمان ونيلا» كار تازه ي كامرون كرو، «باندهاي نيويورك» فيلم جديد مارتين اسكورسيسي و همچنين فيلمهايي چون زندگي نامه ي «محمد علي كلي»، «مول هولند درايو» ساخته ي ديويد لينچ، «مردي كه آنجا نبود» به كارگرداني جوئل كوئن و البته فيلم انيميشن تازه ي كمپاني والت ديسني به نام «كمپاني هيولاها» ياد كرديم و اوصاف و پي آمدهاي نمايش اين فيلمها را برايتان آورديم. در قسمت دوم (و آخر) مطلب، به ساير فيلمهاي زبده ي فصل اشاره كرده و سپس به عمده ترين فيلم تابستان كه مي تواند كانديداي نخست فتح اسكار باشد، يعني «پرل هاربور» نگاه خواهيم كرد.
سياره زنان!
فيلم تازه ديگري كه از ۲۰شهريور در آمريكا و كانادا اكران شد و آغاز نمايش عمومي آن در اروپاي غربي هم از ۱۵آبان بوده، اثري عجيب به نام «فضانورد آمريكايي» است. اين يك فيلم سياه و سفيد ظاهراً وسترن است كه ماجراهايي «فضايي» دارد! در اين فيلم، يك تاجر در راه فرار از دست يك پزشك شيطان صفت، گذرش به «سياره ي زنان» (!) مي افتد و برخلاف قانون يك پسر را نيز همراه با خود به آنجا مي برد و تصور كنيد كه چه دردسرهايي در آن مكان روي مي دهد.
فيلمهاي بايگاني شده
اين فيلم همان قدر در كورس اسكار بدون شانس است كه «زولندر» فيلم تازه ي بن استيلر هست. «دردسر بزرگ» هم كه از بازي «تيم الن» در نقش اصلي بهره مي برد، به دليل مشكلات و فضايي كه از حملات ۱۱سپتامبر به آمريكا برخاست، مثل "Collateral Damage" فيلم جديد اكشن ارنولد شوارتزنگر كه تمي پر از برخورد دارد و يادآور خشونت هاي اخير در آمريكا و پاسخگويي آن در خاك افغانستان است، تا اطلاع ثانوي بايگاني شد.
حرف نزن، درمان كن!
دوفيلم از سري آثار اكران شده در مهرماه، ادعاهايي كوچك در جنگ تصاحب اسكار دارند. يكي از آنها «يك كلمه هم حرف نزن» است كه فيلمي از سبك تريلر (دلهره آور) است و در مهرماه بيش از ۳۲ميليون دلار در آمريكا و كانادا فروخت. مايكل داگلاس معروف در اين فيلم، يك پزشك روانكاو است كه دخترش را گروگان مي گيرند و براي آزادسازي وي موظف است يك دختر جوان رواني را كه وابسته به خلافكاران است (با بازي تعجب برانگيز «بريتاني مورض») درمان كند.
خشونت و همسايه بيمار
يكي از دوكاراكتر اول فيلم «روز تمرين» كه ايفاي نقش وي با اتان هاوك است، نيز پس از ديدن خشونت هاي حاكم بر جامعه ي آمريكا در نخستين روز خدمتش در نيروي پليس و پس از كار مشترك در كنار يك پليس كار كشته سياهپوست (با بازي دنزل واشينگتن) چندان بي نياز به كمك پزشكان روان كاو نيست، اما براي او و تماشاگران اين فيلم فرصتي جهت درمان وجود ندارد! همانطور كه كاراكتر اول فيلم «قلبها در اتلانتيس» كه آنتوني هاپكينز آن را بازي مي كند، يك پيرمرد صاحب حالات رواني است كه نه تنها درمان نمي شود بلكه براي پسر نوجوان همسايه اش نيز مشكلاتي را مي آفريند و البته وجه بارز اين فيلم، همانا و بار ديگر بازي آنتوني هاپكينز است. مردي كه ۱۰سال پيش با ايفاي نقش هانيبال لكتر پزشك آدمخوار فيلم «سكوت بره ها» اسكار بهترين بازيگر مرد نقش اول سال را برد.
038931.jpg
چگونه «بونهام كارتر» رضايت داد؟
«سياره ي ميمونها» كه بازسازي يك فيلم مطرح سال۱۹۷۰ با همين نام است، نيز ابداعات تازه اي را از «تيم برتون» در بر دارد. برتون تصويرگر مدرن سري آثار «بت من» و سياه كننده ي تجسم آن قهرمان كميك استريپ در سالهاي۱۹۸۹ تا ،۱۹۹۵ اين بار نيز در يك بازسازي ديگر، حادثه پشت حادثه مي سازد ولي كاراكتر غالب و شخصيت جذاب فيلم او نه مارك والبرگ (همان چارلتون هستون سال۱۹۷۰!) كه به يكباره به درون اين دنيا پرت مي شود، بلكه هلرنا بونهام كارتر هنرپيشه زن ۳۶ساله بريتانيايي است كه حركات تند و تيزش همواره او را قدمي از ساير كاراكترها و از مسير قصه پيش مي اندازد و فقط عجيب آن است كه او چگونه تن داده با گريمي اين همه غليظ (كه هيچ چيز از صورت او باقي نگذاشته و شناسايي وي را حتي باعلم به حضور وي در فيلم غيرممكن ساخته است) در فيلم شركت جويد.
سرگردان بين دنيا و دوزخ
«سياره ميمون ها» مي تواند با همين گريم غريب و تند جايزه اسكار بهترين گريم و همين طور بهترين صحنه آرايي را صاحب شود و اصلاً ويژگي عمده ي كارهاي قبلي برتون همچون «ادوارد دست قيچي» (۱۹۹۰) و «ادوود» (۱۹۹۴) به روشني در اين فيلم نيز آشكار است. دكورهاي غريب در پشت سر كاراكترها، درختهاي كج شده اي كه شبيه به آنتن هاي تلويزيون و وسائل ارتباطي در سالهاي۲۰۳۰ يا ۲۰۴۰ هستند(!!) و آدمهايي كه در فضايي بين دنيا و دوزخ سرگردان اند ولي بهشت را در دلشان مي توان پيدا كرد. البته بهشتي به سبك خاص «تيم برتون». بهشتي الكترونيك و كج و معوج!
تصويري از رنج و شادي
با اين همه ممكن است مثل سال گذشته و همانند سالهاي۱۹۹۵ و ۱۹۹۲ يك فيلم عرضه شده در تابستان، فراتر از تمام فيلمهاي عرضه شده در فصل اسكار اين جايزه را تصاحب كند و يك جنگ تابستاني بر تمام درگيريهاي «فصل خزان سايه بياندازد.» منظورمان «پرل هاربور» است. فيلمي كه با تمام قواعد يك اپيك هاليوودي ساخته شده و همه ي چيزهايي را كه آكادمي به آن عشق مي ورزد، دارد: يك جنگ بزرگ و حقيقي، يك عشق قرار گرفته در بطن حادثه (يا بهتر بگوييم يك رقابت عشقي در دل واقعه)، كاراكترهايي پرشمار و رؤيامانند و تصويري از رنج و درنهايت، شادي انسان.
همانطور كه مي دانيد، «پرل هاربور» همان نقطه اي است كه «حمله ي» جنگنده هاي ژاپني به آن در سال۱۹۴۱ پايه گذار مشاركت اجباري وسريع آمريكا در جنگ جهاني دوم و تشكيل قواي موسوم به متفقين و ايستادن آن رودرروي متحدين بود.
دنيايي تفاوت
مي گويند «پرل هاربور» همان «تايتانيك» اما درخشكي و دور از آب است و حتي «كيت بكين سيل» هنرپيشه زن اول فيلم را و فردي كه كاراكتر بن افلك ابتدا وي را از دست مي دهد و سپس با مرگ رقيب عشقي اش بازمي يابد، مشابه كيت وينسلت زن قهرمان خيالي «تايتانيك» توصيف كرده اند. اما بين اين دوزن دنيايي فاصله وجود دارد و بين امواج خيالي جيمزكامرون و تلاطم تاريخي «مايكل بي»، تفاوتهاي زيادي هست. در عين حال «پرل هاربور» مثل «گلادياتور» (۲۰۰۰)، «شجاع دل» (۱۹۹۵) و «نابخشوده» (۱۹۹۲) تمام صفات آثار كلاسيك و ويژگي هاي فتح اسكار را دارد و حقيقي تر از آن است كه «سياره ميمون»ها برتون هست. اضافه بر آن مثل برخي فيلمهاي فصل تابستان پرفروش بوده است واين امر يعني توفيق اش در برقراري ارتباط با توده مردم و عوام، مهمترين دستاورد و به اعتقاد اعضاي اين سازمان، شرط الزامي براي پيروزي هر فيلمي در انتخابات اسكار است. اما...
...فقط يك تخمين
... اما اينها كه آمد، همه و همه يك تخمين ساده و اوليه است و اسكار هم مثل ساير گزينش هاي مطرح سينمايي و اجتماعي شگفتي هاي زيادي را در برداشته است. پس بهتر است صبر كنيم و ابتدا شاهد اعلام اسامي كانديداها باشيم و آنگاه توزيع جوايز را مثل معمول در دهه اول فرودين (۱۳۸۱) نظاره كنيم. شايد اسامي بالنسبه متفاوتي را در آن ايام بشنويم.




جادوي پسر عينكي بريتانيا
* اولين فيلم سينمايي از روي كتابهاي جي.كي.رولينگ تمام ركوردهاي دنياي سينما را درهم كوبيد، اما اين تازه اول كار است.
* فيلمبرداري قسمت دوم «هري پاتر» از حالا شروع شده و كارگردان، باز هم كريس كلمبوس است.
038925.jpg
دو هفته است كه يك پسر جادوگر بريتانيايي گيشه ي سينماها را در دوسوي آتلانتيك سحر كرده و نه تنها پرفروش ترين فيلم روز دنيا شده است بلكه ركوردهاي تاريخ سينما را از نظر ميزان فروش، شكسته و ارقام حيرت انگيز تازه اي را به ثبت رسانده است.
از «هري پاتر» آشنا سخن مي گوييم. نخستين فيلم بلند از روي سري كتابهاي ۷گانه ي هري پاتر كه نوشته ي خانم جي.كي. رولينگ است، فقط در سه روز نخست عرضه اش در ۳۶۷۲ تماشاخانه ي آمريكا (يعني يك چهارم كل سينماهاي كشور) و تعداد زيـادي سـينما در كانـادا ۹۰‎/۳ميليون دلار فروخت تا ركورد قبلي تاريخ سينما در يك مقطع زماني ۳روزه را كه ۷۲‎/۱ ميليون دلار بود و در سال ۱۹۹۷ براي «ژوراسيك پارك ۲» كاراستيون اسپيلبرگ معروف به جا گذاشته شده بود، بشكند. اين فيلم در سه روز اول اكرانش در بريتانيا، يعني مهد ايجاد داستان نيز ۲۳‎/۷ ميليون دلار فروخت كه اين نيزبراي اين كشور يك ركورد تازه است و حد نصاب قبلي به ميزان ۱۴‎/۷ ميليون دلار در تابستان ۱۹۹۹ براي اپيزود اول «جنگ ستاره ها» موسوم به«تهديد خيالي» ساخته ي جورج لوكاس به ثبت رسيده بود.
پس از «تايتانيك»
فروش فيلم در روزهاي بعد از آن نيز طبعاً قطع نشده و حتي كاهش چنداني هم نيافته است و پس از گذشت دو هفته در آمريكا وكانادا رقم ۱۵۵ ميليون دلار را رد كرده و باتوجه به آغاز نمايش آن در ساير كشورهاي اروپاي غربي، رقم نهايي فروش، احتمالاً از يك ميليارد عبور خواهد كرد و پس از «تايتانيك» فيلم ۱‎/۸ميليارد دلاري سال ۱۹۹۷ جيمز كامرون كانادايي به دومين فيلم پرفروش تاريخ بدل خواهد شد.
ركورد و بازهم ركورد
پل درگارابديان رئيس يك شركت معتبر «ارزيابي فروش فيلم ها» كه مقر آن در لس آنجلس است و «اكزي بيتر ري ليشنز» خوانده مي شود، مي گويد: «ما هرگز چنين چيزي را تابه حال نديده بوديم وحتي از تمام انتظارات زيادي كه درمورد اين فيلم داشتيم، نيز فراتر مي رودو ركوردهاي تازه اي كه هري پاتر به جا گذاشته است، مدتها پابرجا خواهد ماند.»
طبق آمار ارائه شده توسط همين سازمان، در سه روز نخست ۱۸ ميليون آمريكايي براي تماشاي فيلم «هري پاتر و سنگ جادو» به سالن هاي نمايش آن هجوم بردند. ركوردها فقط به اين ختم نشد و لازم به گفتن است كه فروش ۳۲‎/۹ ميليون دلاري آن در روز شنبه ۲۶ آبان يعني دومين روز عرضه اش، نيز يك ركورد تازه جهاني در زمينه ي فروش در يك «تك روز» است. حد نصاب قبلي در اين زمينه ۲۸‎/۵ ميليون دلار بود كه در سال ۱۹۹۹ توسط «تهديد خيالي» به ثبت رسيده بود. ضمن اين كه فروش ۳۱‎/۶ و ۲۹ ميليون دلاري فيلم در روزهاي جمعه ۲۵ و يكشنبه ۲۷ آبان نيز بيشترين فروش براي يك فيلم در تاريخ سينما، طي روزهاي جمعه و يكشنبه است.
سهامي كه بالارفت
حتي ركورد جهاني هرچه سريعتر رسيدن به رقم ۱۰۰ميليون دلار فروش نيز كه در دست «تهديد خيالي» جورج لوكاس بود و طي فقط ۵ روز نخست عرضه ي آن به دست آمده بود، شكسته شد و «هري پاتر و سنگ جادو» اين رقم را در ۴ روز رد كرد. همانطور كه هفته پيش نيز برايتان نوشتيم، مسأله ي «هري پاتر» از يك فيلم ساده و حتي ركورد شكن بسيار فراتر مي رود و اين به واقع به يك صنعت بزرگ و ماشين عظيم پولسازي بدل شده است كه قدم به قدم طبق برنامه هاي از پيش تعيين شده به پيش مي رود و كمپاني برادران وارنر كه استوديوي توليد كننده ي اين فيلم است، روي اين فيلم تجارت مي كند و بازكار از اين هم فراتر مي رود، چون پس از اين توفيق عظيم، سرمايه داران براي خريداري سهام «يول ـ تايم ـ وارنر» كه صاحب اصلي كمپاني برادران وارنر است، هجوم برده اند و مي خواهند در صنعتي كه طي سالهاي آينده و با اين فيلم و همچنين نسخه هاي بعدي «هري پاتر» به تجارتي عظيم و فزاينده و ادامه دار دست خواهد يازيد، شريك باشندو البته قيمت اين سهام در هر برگ ۲‎/۳ درصد بالاتر رفته است.
بزرگسالان هم مي آيند
در اين صورت بايد پذيرفت كه كاراكتر هري پاتر ۱۱ ساله و عينكي (با بازي داني يل رادكليف نورسيده) و همكلاسي هايش در مدرسه ي آموزش سحر و جادوي هاگ وارتز، واقعاً جادو و اعجاز مي كنند، بررسي وضعيت تماشاگران پرتعداد فيلم طي دو هفته نخست نمايش آن به ما مي گويد تماشاي آن اصلاً منحصر به نوجوانان و بچه ها نمي شود و بزرگسالان نيز همانقدر توسط آن سحر شده اند. هرچند كه ادعا كنند فقط براي همراهي كودكان شان و محافظت از آنها به سالن هاي سينما مي آيند!
درآمد اصلي
«هري پاتر و سنگ جادو» كه در بريتانيا با نام «هري پاتر و سنگ فيلسوف» نامگذاري شده است، ۱۲۵ ميليون دلاربودجه ي ساخت و ۴۰ ميليون دلار بودجه ي تبليغ و بازاريابي داشته است اما حالا كه در يك چشم به هم زدن اين آمار را رد كرده و خرجش را پس گرفته است، هيچكس به مسائل گذشته فكر نمي كند. كارشناسان تجاري مي گويند ابعاد تأثيرگذاري و موج «هري پاتر» به شكلي است كه حتي قسمتي عمده از درآمد و سودآن در سال ۲۰۰۲ ميلادي يعني از ۱۱ دي ماه امسال به بعد حاصل خواهد آمد.
زندگي دوم
اضافه كنيد به اينها فروش عظيمي را كه پس از برچيده شدن فيلم از سالن هاي سينما از تماشاخانه هاي جهان، طي درازمدت از طريق رويكرد مردم به نوارهاي ويديويي، يا نوار موسيقي و عروسك ها و يادبودهاي آن حاصل خواهد آمد. يعني اين جور فيلم ها پس از پايان نمايش عمومي شان نيز يك زندگي به اصطلاح دوم خواهند داشت كه درآمد آن اصلاً كم نخواهد بود، ضمن اين كه با موج فعلي، فيلم اول هري پاتر زودتر از ۶ تا ۹ ماه ديگر از تماشاخانه هاي دنيا برچيده نخواهد شد و بنابر اين تا آن زمان نيز فروش عظيم تازه اي در پيش است كه كافي است. ميزان درآمدسازي آن را در آسيا و استراليا و نيوزيلند به محاسبات خود اضافه كنيم وحتي رواج قاچاق فيلم ها و استفاده از نوارهاي كپي شده ي غيرقانوني كه در آسيا رواج يافته و طبعاً به فروش قانوني فيلم ها لطمه زيادي مي زند، نيز حريف هري پاتر نخواهد شد و او چنان جادو مي كند كه حتي قاچاقچيان نيز تسليم او مي شوند!
جيب هاي گشاد
و حالا لازم است بدانيد صنعت و تجارت مورد بحث چنان قوي است كه فيلمبرداري قسمت دوم «هري پاتر» نيز از همان دو هفته پيش شروع شده و از حالا جيب ها براي آن نيز گشاد و آماده شده است! اين فيلم دوم براساس يكي ديگر از كتابهاي رولينگ و با نام «هري پاتر و نغمه ي رازها» ساخته مي شود و كارگردان آن مثل نسخه ي نخست، باز كريس كلمبوس است.
نسل ها مي روند و…
بله ماجراي سري فيلم هاي جيمز باند كه حالا عمري ۳۹ ساله يافته و «جنگ ستاره ها» كه عمر آن ۲۴ ساله شده است، تكرار خواهد شد و نسل هاي بعدي نيز با هري پاتر زندگي خواهند كرد و طبيعي است كه رادكليف و ايفاگران نقش دو همكلاسي زبل او كه آنها نيز در هاگ وارتز مشغول فراگيري هنر سحر و جادو هستند، در فيلم هاي بعدي بايد كسان ديگر و نوجواناني تازه باشند، همانطور كه هنرپيشه ايفاكننده ي «مأمور ۰۰۷» تا به حال ۵ بار عوض شده است. مگر اين كه دركتاب هاي بعدي رولينگ سالهاي آتي زندگي پاتر و ايام مسن شدن او را به تصوير بكشد كه البته در دنياي پول و تجارت هيچ چيز بعيد نيست و مسائل بسيار عجيب تر از آن نيز فراوان روي داده اند.
* منبع: هاليوود ريپورتر

بررسي نيويورك تايمز از فيلمهاي ايراني با سوژه افغانستان
يافتن زيبايي درعمق ويراني
038916.jpg
هرروزنامه خواني مي داند كه «قندهار» شهري در منتهي اليه جنوبي افغانستان، به پايگاه اصلي طالبان مبدل شده است. همچنين نام اين شهر عنوان فيلم عجيبي از محسن مخملباف ، كارگردان سرشناس ايراني است كه امسال در جشنواره كن وتورنتو به نمايش درآمد و ماه آينده در نيويورك به اكران گذاشته خواهد شد.
درحين تماشاي اين فيلم درجشنواره كن شديداً مجذوب برخي صحنه هاي فيلم شده و تحت تأثير داستاني قرار گرفتم كه روايت زندگي زني افغاني است كه در جست وجوي خواهرش خطرات سفر به وطنش را به جان مي خرد. دنيايي كه دراين فيلم به تصوير كشيده مي شود از ديد من و ديگر تماشاچيان غربي درجشنواره، دور و دست نيافتني ـ بخشي به خاطر شور وهيجاني كه مخملباف آن را با تلخ ترين صحنه هاي جنگ و محروميت توأم مي كند ـ وحتي عجيب و نامتعارف به نظر مي رسد.
غرابت همواره بخشي از قضاوت ما درباره چيزي است كه تنگ نظرانه از آن به فيلمهاي خارجي تعبير مي كنيم اما نبايد از اين نكته غافل بود كه علاقه و گرايش ما به درك و دريافت زيبايي و حوادث ديگر سرزمينها از وراي ابهامي رازآلود خطرات خاص خود را به همراه دارد.
«قندهار» با سكانسهاي بي نظير سوررئاليستي اي آغاز مي شود كه دهشت نهان آنها دوشادوش صحنه هايي كه زيبايي آنها چشم را خيره مي كند بتدريج به ذهن تماشاچي رخنه مي كند. فيلم با صحنه اي آغاز مي شود كه انبوهي از پاهاي مصنوعي با چترنجات از آسمان برپهنه صحرايي خشك فرو مي ريزند؛ پاهاي مصنوعي اي كه به يك مركز امداد بين المللي اهدا مي شوند تا بعداً ميان افرادي كه پاي خود را در جريان انفجار مين ازدست داده اند توزيع شود ودرنهايت با راهپيمايي زنهاي شركت كننده دريك جشن عروسي، با برقع هايي رنگارنگ برسرزميني خشك به پايان مي رسد واز نو فضاي شاعرانه تصاوير را بافلاكت به نمايش درآمده به تقابل مي نشاند.
فيلم مخملباف غرابت و شفافيت يك رؤيا را دارد اما درعين حال بي بهره از ملموسي يك اثر مستند ونوعي ضرورت اخلاقي ـ كه اخيراً زيرفشار حوادث اخير درك آن براي يك مخاطب آمريكايي سهل تر از ۶ماه پيش شده ـ نيست. افغانستان نزديك تر و ملموس تر است وباقي دنيا عميق تر از پيش دخيل در رنج ومصائب آنهاست.
قهرمان داستان، زني افغاني است كه از كانادا عازم وطنش شده و درخلال سفر مكالمات خود را به زبان انگليسي بر روي نواري كه در زير برقع اش پنهان مي دارد ضبط مي كند.
او در سفري كه در جست وجوي خواهرش درپيش گرفته با سارقي مسلح، پسربچه اي كه بخاطر حفظ نكردن چند جزو از قرآن ازمدرسه اخراج شده و پزشكي آفريقايي ـ آمريكايي كه انگيزه اش از اقامت دركشور مبهم است آشنا مي شود.
اكران «سفرقندهار» مصادف با توجه روبه رشد آمريكاييان به هرچيز مرتبط با اسلام وخاورميانه شده و در ضمن يكي از معدود فيلمهايي است كه مي تواند در فهم و هضم پيچيدگي وضعيت جاري مؤثر افتد. «سفر قندهار» همچون «جنگ در خاك مجاهدين» ـ فيلم مستند ايتاليايي كه به تازگي به اكران گذاشته شده است ـ درخشش خود را نه به واسطه تحليل شرايط جاري بلكه بخاطر شهادت برخشونت واقعه جنگ و شرايط اسفناك زنان افغان، تحت رژيم طالبان مي داند. صحنه پاياني «سفرقندهار»ـ خورشيدي كه از پشت برقع ديده مي شود ـ در فيلم «جنگ در خاك مجاهدين» پژواكي دوباره يافته و به يك سمبل قدرتمند بصري از اين حركت نوين سينمايي تبديل مي شود.
«سفرقندهار» يكي از چندين فيلم جديد ايراني است كه انگشت بروضعيت كشوري مي نهد كه درخلال چندين دهه جنگ ، بيش از ۱‎/۵ميليون پناهنده را روانه ايران كرده است. «باران» به كارگرداني مجيدمجيدي كه ماه گذشته درجشنواره فيلم نيويورك به نمايش درآمد وماه آينده درنيويورك ولس آنجلس به اكران گذاشته خواهد شد داستان يك كارگر ساختماني ايراني است كه عاشق يك دختر تازه وارد افغاني مي شود كه به عنوان يك پسر براي انجام كارهاي ساختماني به كار گرفته مي شود. «جمعه» به كارگرداني حسن يكتا پناه نيز داستان يك تضاد عاشقانه فرهنگي است كه شيدايي يك مهاجر افغاني را نسبت به دختر يك مغازه دار محلي به تصوير مي كشد. درهمه اين فيلمها ـ به جز سفر قندهار كه درعمق تراژدي افغانستان غرق مي شود ـ جنگ در پس زمينه داستان پنهان شده و بر روزمرگي هاي مبهم زندگي آنها سايه مي افكند.
درطول دهه گذشته فيلمسازان ايراني دربه تصويركشيدن ظرايف و ابهامات زندگي روزمره ـ بخصوص زندگي كودكان كه ظرافت و شوري نهفته را انتقال مي دهند ـ به مهارت دست يافته اند.
« رنگ خدا» فيلم پيشين مجيد مجيدي كه درآن هنگام مشهورترين فيلمي بود كه از ايران در آمريكا به نمايش گذاشته شد به شيوه اي خاص در ارتباط با فقر ونابينايي كودكي بود كه اگرچه مي توانست به نحوي غيرقابل تحمل عاطفي باشد اما درعوض درخشان و دردناك بود . «بادكنك سفيد» به كارگرداني جعفرپناهي و فيلمنامه نويسي «عباس كيارستمي » دختربچه اي را در خيابانهاي تهران در جست وجوي يك ماهي طلايي دنبال مي كند اما لطافت وظرافت داستان به جريان سطحي و پيش افتاده حوادث نمي انجامد.
شرايط كار فيلمسازان ايراني در زير بار محدوديتهاي سانسور به تقليل سوژه ها و آنچه كه مي توان بر روي پرده نمايش داد انجاميده است و گلچيني هنري از برترين آثار سينماي ايران در دهه ۹۰ ـ دهه اي كه كارگرداناني حرفه اي همچون كيارستمي ومخملباف كه برخي فيلمهاي پيشينش همچون «گبه» و «نون و گلدون» به درخششي بين المللي دست يافته اند كه بوسيله موج ديگري از استعدادهاي جوان تر دنبال شده اند درپاسخ به اين محدوديتها عرضه شدو به عنوان مثال استفاده از لوكيشن هاي باز وتمركز بر كودكان تحت تأثير محدوديت روابط زن و مرد درمقابل دوربين شكل ديگري به خود گرفت.
اين شرايط فيلمسازي با تعهد فيلمسازان درنمايش واقعيتهاي جاري زندگي ايرانيان در راستاي توليد حجمي فزاينده ومتنوع از آثار سينمايي گام برداشته است . تريلوژي «زيردرختان زيتون»،«زندگي وديگر هيچ»،«خانه دوست كجاست؟» عباس كيارستمي ، شيوه روايي و مستند فيلمسازي را در تاروپود يك زندگي روستايي درهم مي پيچد و فيلمهاي بعدي او همچون «طعم گيلاس» و «باد ما را خواهد برد» ، با يك دگرديسي حياتي ، قهرماناني را به تصوير مي كشد كه زيبايي طبيعت ايران را همچون قهرمانان بكت در جست وجوي مبهم وصل يا اعتقادات زير پا مي گذارند. ABC آفريقا جديدترين فيلم اين فيلمساز برجسته كه امسال در بخش جنبي جشنواره كن به نمايش درآمد توجه خود را معطوف به وضع اسفناك كودكان كشور اوگاندا كرده كه درجريان جنگ داخلي يتيم شده و يا به اپيدمي ايدز گرفتار شده اند. اين فيلم اگرچه با «سفرقندهار» متفاوت است اما با فيلم مخملباف در يك حس اخلاقي انسانيت جهاني شريك است: اين فيلمها زيبايي را در عمق ويراني مي يابند، بي آنكه تظاهركنند اين كشف از بار اين ويراني مي كاهد.

ويترين نشريات
038919.jpg
* آخرين شماره مجله سينمايي «فيلم » ويژه آذر ماه منتشر شد.
درشماره جديد مجله فيلم كه به تصوير صحنه اي از فيلم «شب يلدا» ساخته كيومرث پوراحمد مزين شده است مطالبي درباره ساموئل خاچيكيان ، مهدي رجائيان ، عباس كيارستمي ومحسن مخملباف را مي توان ديد.
درشماره آذرماه همچنين گفت وگوهاي متفاوتي از صداگذاران فيلمهاي «موج مرده» و «بهشت از آن تو» ،همچنين گفت وگو با محمدحسين جعفريان (مستندساز) آمده است. نقد فيلمهاي «موج مرده » و «اي برادر كجايي؟» همراه با مقالاتي درباره «مضمون ترور و تروريسم درسينماي آمريكا» گزارش بيست وپنجمين جشنواره فيلم قاهره وهمچنين دربخش«قاعده بازي، چند يادداشت درباره كلوزآپ درسينما نيز به چاپ رسيده است. معرفي فيلمهاي روز جهان، آخرين خبرها از سينما و تلويزيون و مطالبي درباره جشنواره سيما از بخش هاي ديگر اين مجله سينمايي تخصصي است.

038922.jpg
* نوزدهمين شماره فصلنامه «زنده رود» منتشر شد
نوزدهمين شماره فصلنامه فرهنگي ، ادبي و تاريخي «زنده رود» به صاحب امتيازي ومديرمسؤولي حسام الدين نبوي نژاد منتشر شد. دراين شماره مي خوانيد؛ ويژه نامه خورخه لوئيس بورخس: معماي تاريك بورخس‎/ مارك چايلدرس و چارلز مك نائير، تأملاتي درمرگ بورخس‎/ يا ييم ال ازراكي ، تفسيري برمضمون خائن و قهرمان ‎/ رابرت اسكولز، نگاهي به شعر بورخس‎/ پي يترو سيتاني ؛ به همراه داستان هايي از فرد اركهارت ، فاطمه خان سالار وشعرهايي از محمدعلي سپانلو، عباس صفاري.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |