زمان: دهم فوريه ۱۹۳۷
مكان: اينجا كرواسي است. منطقه خوش آب و هواي «تراونيك، بيه» كودكي با چشمان آبي به دنيا مي آيد. او ۶۴ سال بعد به سوژه روز فوتبال كشوري در منطقه خاورميانه تبديل مي شود! حالا ديگر تقريباً هيچ ايراني اي نيست كه او را نشناسد.
نام: ميروسلاو ، نام خانوادگي: بلاژويچ ـ ملقب به«چيرو» خودش مي گويد: «در بوسني قطارهايي است به نام چيرو كه از ميان جنگلها رد مي شود، من چون در بچگي خيلي سريع مي دويدم اسمم را گذاشتند چيرو.»
سه فرزند دارد. همسرش مقيم لوزان سوئيس است؛ «من او را خيلي دوست دارم، دلم برايش تنگ مي شود»… اين حرف ميروسلاو در يك محفل خصوصي است.
مسأله بسيار پيچيده تر از آن به نظر مي رسد كه بتوان با اظهارنظرهاي هميشگي و تكيه بر تحليلهاي مرسوم برخي مطبوعات ايران كه ترجيح مي دهند قواعد بازي را طوري طراحي كنند كه انگشت روي قلب اين انسانهاي شرقي بگذارند تا اهداف بعضاً پشت پرده خود را عملي كنند، به جايي رسيد.
بالا،بالا، بالاتر
آن مرد وقتي آمد هيچ باراني، نبود. همه جا امن! به ظاهر امن. آدمها، رهگذرها، مردم فوتبال را همانقدر جدي دنبال مي كردند كه سكته پدرانشان، پسرانشان، دخترانشان، همسرانشان، عشقشان و… را! هنوز آمارانفاركتوس هاي سال ۱۳۷۶ و آن بازي جادويي با استراليا فراموش نشده است. فوتبال براي احساساتي ترين مردم جهان مانند يك شعر حافظ سرشار از عشق ومانند زاغچه مزرعه سهراب سپهري نزديك واقعيت است. چيرو كه آمد همه به هم گفتند؛ «او همان كسي است كه تيم ملي فوتبال كرواسي را در جام جهاني ۱۹۹۸ فرانسه به مقام سوم رساند». توقع ها بالا، بالاتر، بازهم بالاتر، برخي رسانه ها به اين رشد بادكنكي توقع مردم دامن زدند… بالا، بالا، بالاتر، از واقعيت خيلي بالاتر.
پسر خوشروي اروپايي نمي دانست پابه سرزميني گذاشته است كه روابط نه چندان علمي در ورزش آن غوغا مي كند. زدند، بريدند، دوختند، به هم آويختند، ساختند، فحش دادند، زير سؤالش بردند و از همان روز اول اينطور وانمود كردند كه او يا بايد يك تنه تمام مشكلات فوتبال ما را حل كند و يا بميرد. بازهم بميرد… انا اليه راجعون تا ابد.
محكوم
صورت مسأله خيلي ساده است. چيرو تيم ملي را به جام جهاني ۲۰۰۲ نبرد و براي همين محكوم است بايد اخراج شود، بي هيچ حرف اضافه اي! اين خواسته منتقدان او بود تا جايي كه برخي مطبوعات حامي اين منتقدان به خود حق دادند به عنوان نماينده افكار عمومي و از زبان آنها خواستار اخراج ميروسلاو شوند. تا اينجا همه چيز مثل سالهاي قبل بود. مثل ايويچ، براگا، مثل… مثل… مثل خيلي هاي ديگر. شايد به همين خاطر پس از حذف تيم ملي گروه منتقدان تندرو گمان كردند هيچ مشكلي در رودررو قرار دادن بلاژويچ با مردم ايران ندارند. اوج تبلور اين تفكر در برنامه «نود» دوشنبه شب «۵ آذرماه ۱۳۸۰» بود، جايي كه يكي از سردبيران روزنامه هاي ورزشي عملاً سعي كرد علاوه بر تخريب بلاژويچ چهره فدراسيون فوتبال ايران رانيز مخدوش كند. او استفاده ازتحريك احساسات مردم را در دستور كار خود داشت. اين درحالي بود كه محسن صفايي فراهاني در بين اقشار جامعه به يك عنصر حامي سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور اصلاح طلب ايران معروف بود.
اما اتفاق ديگري در راه بود. اتفاقي كه حيرت همگان را برانگيخت. افكار عمومي، مردم، مردم كوچه و بازار و همان ها كه برخي چهره هاي به ظاهر مردمي داعيه داشتن زبان آنها را داشتند، طور ديگري با قضيه برخورد كردند. يك آمار رسمي حكايت از آن داشت كه بيش از هفتاد درصد علاقه مندان فوتبال در ايران خواهان ماندن «چيرو» هستند و اين براي مردي كه نتوانسته بود آرزوهاي شصت ميليون نفر را برآورده كند، بسيار عجيب مي نمود. اين گزارش نگاهي است تازه به تأثيرات حضور بلاژويچ در ايران از نظر كارشناسان مخالف و موافق او. به هرحال نمي شود فراموش كرد اكنون شرايط به نحوي است كه طيف عظيمي از جامعه معتقدند مخالفان يك بعدي چيرو، يعني همان ها كه همه چيز را فقط از دريچه مطلق آن، سياه يا سفيد، مي بينند در واقع مخالف آغاز جنبش اصلاحات در فوتبال ايران هستند.
اتفاقي كه آن را باور نكرديم
چه اتفاقي افتاده بود؟ مردمي كه طي چند سال اخير به محض نتيجه نگرفتن تيم ملي به شدت خواستار بركناري مربي آن بودند، چگونه درحالي كه بهترين فرصت براي رفتن به جام جهاني را از دست داده اند بازهم موضعي صددرصد منفي مقابل بلاژويچ نگرفتند؟ بي شك تأثير حضور اين مرد سرشار از نكته هاي كوچك و بزرگي است كه شايد با ذره بين هاي عادي رسانه اي ديده نشود.
۱۳ آذر سال ۱۳۷۹ چيرو با يك باراني طوسي وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد. آن زمان هيچكس به جز يكي دو نفر از مسؤولان فدراسيون فوتبال ايران در جريان ورود او نبودند. چند ساعت بعد با لباسي مبدل در جايگاه تماشاچيان استقلال ومانند يك تماشاچي عادي بازي پرسپوليس و تراكتورسازي تبريز را به همراه مترجم خود، رضا چلنگر نگاه كرد.
اين سفر ۴۸ ساعت بيشتر طول نكشيد. او ۳۹ روز بعد دوباره به ايران آمد و رسماً به عنوان سرمربي تيم ملي كارش را شروع كرد. از همان زمان به عادت هميشگي مخالفتها شروع شد. اين مخالفتها جنبه هاي مختلفي داشت كه دعوت نكردن جواد زرينچه و بعد از آن خط كشيدن روي نام خداداد عزيزي اوج اين مخالفتها بود. اما مسأله وقتي جالب تر شد كه منصور پورحيدري هم قيد حضور كاپيتان، تيمش جواد زرينچه را در استقلال زد تا اين پرسش به وجود آيد: «آيا بلاژويچ حق نداشت؟!»
جلال چراغپور، كارشناس فوتبال مي گويد: «همه ما اشكالاتي داريم اما عادت كرده ايم اگر يك مربي خارجي وارد ايران شد، تمام حركات او را زير سؤال ببريم، نتيجه چنين جوي آن مي شود يك نفر در مقابل صدها و هزاران نفر قرار مي گيرد، بدون آنكه عدالت واقعي اجرا شده باشد.»
شايد قبل از پرداختن به تأثيرات حضور چيرو بر فوتبال ايران و تبعات استفاده از مربيان خارجي، بهتر است جواب كساني را كه عقيده دارند بلاژويچ بجز سومي جهان افتخار ديگري ندارد با اشاره به موارد زير داد:
* ۲۰۰۱ ـ:۱۹۹۴
تيم ملي فوتبال كرواسي ـ سرمربي
ـ انتخاب براي جام ملتهاي ،۹۶ مقام پنجم در رده بندي نهايي
ـ انتخاب براي جام جهاني ،۹۸ مدال برنز
(در طول اين دوره تيم ملي كرواسي مكان خودش را در رده بندي فيفا از صدوبيست و چهارم به سوم رساند!)
* ۱۹۹۴ـ:۱۹۹۲
اف.س.كرواسي دينامو، زاگرب، كرواسي ـ سرمربي
ـ قهرمان جام قهرماني اروپا و ليگ ملي
* ۱۹۹۲ـ:۱۹۹۱
اف.س. پائوك، تسالونيكه، يونان ـ سرمربي
ـ انتخاب براي جام يوفا ـ دور سوم
*۱۹۹۱ـ:۱۹۸۸ اف.س.نانت، فرانسه ـ سرمربي
*۱۹۸۸ـ:۱۹۸۶
ا ف.س.دينامو، زاگرب، يوگسلاوي ـ سرمربي
* :۱۹۸۶ اف.س.پريستينا، كوزوو، يوگسلاوي ـ سرمربي
(طي شش ماه تلاش توانست به دسته اول راه پيدا كند)
*۱۹۸۶ـ:۱۹۸۴ اف س گراسهاپرز، زوريخ، سوئيس ـ سرمربي ـ قهرماني جام قهرماني اروپا
*۱۹۸۴ـ:۱۹۸۱ اف.س.دينامو، زاگرب، يوگسلاوي ـ سرمربي
ـ قهرماني جام قهرماني اروپا و ليگ ملي
* ۱۹۸۱ ـ :۱۹۷۹
اف.س.ريكا، يوگسلاوي ـ سرمربي
* ۱۹۷۹ـ:۱۹۷۷
تيم ملي سوئيس ـ سرمربي و اف.س.لوزان اسپرت سوئيس، سرمربي
ـ انتخاب با اف س لوزان براي جام يوفا
* ۱۹۷۷ ـ :۱۹۷۲
«اف.س.بيسون»، سوئد ـ سرمربي
ـ قهرمان ليگ ملي و دوبار انتخاب براي جام يوفا
* ۱۹۷۲ ـ :۱۹۶۹
اف.س.ويوي ـ سوئد ـ بازيكن و سرمربي
ـ انتخاب براي دسته اول و دوم
* :۱۹۶۹ بازيكن حرفه اي فوتبال
ـ اف.س.سارايوو، اف.س.ريكا، اف.س.دينامو، اف.س.سيون با تيم ملي يوگسلاوي ـ يك بار
تحصيلات:
ـ ديپلم مربيگري تيم ملي فوتبال ـ سوئد
ـ فوق ليسانس ورزش ـ دانشگاه ورزش، شاخه آموزش فيزيكي دانشگاه زاگرب، كرواسي.
ـ ليسانس ـ (تربيت بدني) ريكا، دانشگاه زاگرب، كرواسي
ساير فعاليتها:
انتشار كتابي در زمينه «تمرين فوتبال» در ۱۹۷۹ كه تا امروز به زبانهاي آلماني ـ ايتاليايي، اسپانيايي، فرانسوي و پرتغالي چاپ شده است.
ـ معرفي بازيكناني مثل: زوانمير بوبان، ماريو استانيچ، داريو شميچ، دراژن لاريچ، ماركو مليناريچ، مارسل دسايلي، ديديه دشام و…
ـ بعد از مسابقات جام جهاني سال ۱۹۹۸ فرانسه، ميرسلاو بلاژويچ توسط مربي هاي ملي به عنوان بهترين مربي جهان معرفي شد.
سهم ما در دنياي تكنولوژي
اينكه چه كساني در جامعه فوتبال ايران صلاحيت اظهارنظر در خصوص عملكرد چيرو را دارند، نكته بسيار مهمي است كه متأسفانه بعضاً ناديده گرفته مي شود. از سويي محبوبيت برخي اشخاص فرايند نامتعادلي با حقانيت اظهارنظركننده ايجاد مي كند. نمي توان قبول كرد هركس با هر انديشه اي اجازه اظهارنظر در مورد اين مربي را داشته باشد.
اصغر شرفي، به واسطه سالها حضورش در ايالات متحده نشان داده سعي مي كند نگاهي منطقي به مسائل اطراف داشته باشد. سرمربي برق شيراز درمورد چيرو و كلاً مربيان خارجي چنين مي گويد: «اين يك بحث كلي است. دنياي ما دنياي تبادل تكنولوژي و تكنيك است و فوتبال نيز از اين قاعده مستثني نيست. به همين خاطر آوردن مربي خارجي مثمر ثمر خواهد بود.»
او ادامه مي دهد؛ «اصولاً هر مربي و بخصوص مربيان خارجي به علت نداشتن آشنايي با تيم در كوتاه مدت نمي توانند نتيجه مطلوب را بگيرند چرا كه ورزش فوتبال معمولاً در پروسه هاي زماني بلندمدت بايد برنامه ريزي شود. ما بايد طرز استفاده از مربيان را بلد باشيم تا بتوانيم به نتيجه دلخواه برسيم.»
با اين حال شرفي يكي از عمده اشكالات را متوجه فدراسيون فوتبال مي داند؛ «فدراسيون، بلاژويچ را سخنگوي خود كرده بود»
و بعد ادامه مي دهد: «بلاژويچ با زمان كمي كه داشته از لحاظ فني موفق بوده است، او به عنوان يك مربي فني در جهان معروف است و به همين دليل نمي توان تصور كرد غالب اشكالات فني كه بر وي گرفته مي شود صحيح است.»
از حرفهاي سرمربي برق شيراز مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين ما بوديم كه نتوانستيم از چيرو درست استفاده كنيم. اين درحالي است كه ابراهيم قاسمپور سرمربي نفت آبادان نظري كاملاً مخالف شرفي دارد: «بلاژويچ كارايي چنداني نداشت، تاكتيك خاصي نداشت و تغيير چنداني در روند فوتبال اجرا نكرد.» با اين حال او هم معتقد است بلاژويچ تحت تأثير هيچكس قرار نگرفت.»
در اين كه او استقلال فكري داشت هيچ شكي نيست. افراد هر چقدر بزرگ باشند، كمتر از حرفهاي ديگران تأثير مي گيرند.»
اين گفته قاسمپور دقيقاً مخالف با ايراداتي است كه منتقدان چيرو نسبت به او وارد مي كردند. به همين علت چنين تصور مي شود كه چگونگي حضور بلاژويچ در ايران موجب شد تا حتي ميان منتقدان نيز كه معمولاً جبهه اي واحد را اختيار مي كردند شكاف حاصل شود. قاسمپور مي گويد: «اكثر مربيان خارجي كه در فوتبال ايران كار مي كردند همين مشكل فعلي بلاژويچ را داشتند كه «زمان كوتاه مدتي است كه در اختيار قرار داشتند» هر چند كه معتقدم بازيكنان ما ذاتي فوتبال مي آموزند «ولي باز هم تأكيد مي كنم مربيان خارجي در مقطعي از زمان مي توانند براي فوتبال مفيد باشند.»
به نظر مي رسد مربي نفت آبادان رأي ممتنعي درخصوص مربي كروات ايران دارد، چرا كه از يك طرف حضور بلاژويچ را خوب و مفيد مي داند و از طرفي ديگر او را خودخواه معرفي مي كند:«انتقاد دليل بر تخريب نيست، منتهي بلاژويچ آنقدر با مسائل حاشيه اي خود را درگير كرد كه اگر اين وقت را صرف تمرين بيشتر مي كرد بهتر بود.»
قاسمپور صريحاً بيان مي كند كه از مربي همچون بلاژويچ انتظار مي رفت كمتر اشتباه كند.
ادامه دارد