|
به انگيزه ماه آسماني رمضان
نظريه زباني نهج البلاغه
* بررسي «تمثيل» در كلام امام علي (ع)
* «تمثيل» يكي از مهمترين ابزارهايي است كه از آن، در متون مختلف ديني جهت بيان حقايق متعالي و آن جهاني استفاده مي شود.
* تقريباً همه ي فيلسوفان و علي الخصوص فلاسفه ي تحليلي، علاقه ي فراواني به مسأله ي معنا دارند و بسيار مشتاقند كه بدانند الفاظ و گزاره هايي كه در سنت هاي متفاوت ديني در مورد خدا يا امر متعالي به كار مي رود چه معنايي دارد و چگونه افراد مي توانند به اين معنا دست يابند.
|
|
|
راه يافتن به راز نهان متون ديني، هم اينك مضمون گرايشي از دين پژوهي است كه به نام «زبان دين» نامبردار است. اين شاخه معرفتي، برآن است تا قواعد و ضوابط حاكم بر زبان در پهنه دين و متون ديني را كشف كند. پاسخ به اين پرسش كه «آيا زبان دين، واقع نماست يا انگيزشي؟»، از اصلي ترين مسائل اين رشته علمي است. مطلب حاضر مي كوشد تا با مروري بر نظريه هاي اصلي در عرصه زبان دين، جايگاه عنصر «تمثيل» را در متن شگرف نهج البلاغه بررسي كند. اين نوشته، فارغ از نگاه ارزيابانه، باب نيكويي را مي گشايد تا به دنياي زبان اين كتاب بزرگ نقبي زده شود. به انگيزه ماه مبارك رمضان كه از يكسو ماه قرآن است و از سوي ديگر ماه امام علي(ع) و نهج البلاغه، مطلب حاضر تقديم معرفت جويان وادي دين مي شود.
گروه انديشه
مقدمه
زبان مهمترين ابزاري است كه انسانها به منظور انتقال انديشه ها و احساساتشان به كار مي گيرند. درواقع زبان محصول يك فعاليت جمعي است كه مي توان گفت در اثر سعي و تلاش آدميان به منظور برقراري تفهيم و تفاهم به وجود مي آيد. به همين دليل درك ماهيت زبان و كشف چگونگي كيفيت دلالت الفاظ و گزاره هاي موجود در آن بر انديشه هايي كه در نهانخانه هاي اذهان آدميان آرميده است، براي برقراري ارتباط انساني ضرورتي اجتناب ناپذير است. به خصوص هنگامي كه انسان ها از اين ابزار براي بيان حقايقي استفاده مي كنند كه دركش دشوارتر از درك واقعيات متعارف زندگي است.
به همين دليل است كه تقريباً همه ي متون اصيل ديني در بسياري از اوقات زباني رمزگون و معماوار مي يابند و جامه اي از نمادها و تمثيل ها و استعارات گوناگون برتن آن حقايق قدسي مي پوشانند. از اين رو همه ي كساني كه قصد درك اين آثار را داشته باشند بايد از قبل پاسخ هاي مناسب و متناسبي براي پرسش هاي بي شماري داشته باشند كه درمسير درك زبان اين متون وجود دارد.
«تمثيل» يكي از مهمترين ابزارهايي است كه از آن، در متون مختلف ديني جهت بيان حقايق متعالي و آن جهاني استفاده مي شود. عالمان و محققان در پژوهش هاي مختلف ديني، آنگاه كه به تبيين نقش تمثيل در مبادله و تفهيم گزاره هاي ديني پرداخته اند، به دو نقش عمده اشاره كرده اند و اين نوشته نيز به اقتضاي آن دو نقش، به دو بخش اصلي تقسيم مي شود. درواقع روش بيان مطلب به اين صورت خواهد بود كه ابتدا به تبيين تفاوت اين دو نقش و ذكر زمينه هايي خواهيم پرداخت كه در هر كدام از آنها تمثيل نقشي متفاوت ايفا خواهد كرد. سپس با استفاده از مصاديقي كه از يك متن خاص يعني نهج البلاغه امام علي (ع) برگزيده ايم، نشان خواهيم داد كه در هر كدام از اين زمينه ها بطور خاص، تمثيل چه نقشي ايفا خواهد كرد.
بخش اول ناظر به نقشي است كه دين پژوهان به تمثيل اختصاص داده اند.در اين قسمت هدف نويسنده اين است كه نشان دهد در ميان نظرات مختلفي كه تاكنون جهت درك ماهيت زبان دين و چگونگي دلالت عبارت هاي موجود در متون ديني بر واقعيت هاي محسوس متعالي صورت پذيرفته است، «نظريه تمثيلي» در مورد گزاره هاي ديني، بهتر از بقيه نظرات ارائه شده، بر متون ديني منطبق مي شود و بيشتر از ساير نظرات با دريافت هاي دينداران اديان توحيدي و در اينجا بطور خاص با معتقدات شيعيان درمورد خدا، شناخت او، افعال و صفاتش و نحوه ارتباطش با انسان ها و ساير موجودات سازگاري دارد. به همين دليل ابتدا اجمالاً به نظريات مختلفي كه تا به حال در اين زمينه ارائه شده است خواهيم پرداخت و پس از آن به سراغ مدعاي محوري متن، يعني انطباق بهتر نظريه تمثيل بر عبارات نهج البلاغه، در مقايسه با ساير نظريه ها خواهيم رفت.
۱ـ نظريه هاي زبان دين و نهج البلاغه
صرفنظر از سير تاريخي اي كه مسأله زبان دين داشته است مي توان دو دليل عمده را براي توجيه سررغبت فيلسوفان به مباحث مربوط به زبان دين برشمرد. اول اينكه تقريباً همه ي فيلسوفان و علي الخصوص فلاسفه ي تحليلي، علاقه ي فراواني به مسأله ي معنا دارند و بسيار مشتاقند كه بدانند الفاظ و گزاره هايي كه در سنت هاي متفاوت ديني در مورد خدا يا امر متعالي به كار مي رود چه معنايي دارد و چگونه افراد مي توانند به اين معنا دست يابند. مثلاً براي آنها مهم است كه بدانند در گزاره ي «خداوند بخشاينده و مهربان است» بخشايندگي و مهرباني خداوند چه معنايي دارد. آيا واژه ي مهرباني در مورد خداوند به همان معنايي به كار مي رود كه در سخنان روزمره ي ما در سطح روابط انساني به كار مي رود يا اينكه معنايي به كلي متفاوت با آن دارد؟ دراين صورت آيا مجاز هستيم كه چنين تعابيري را در مورد خداوند به كار ببريم؟
دليل دومي كه مي تواند توجيه گر روي آوردن فيلسوفان به حوزه ي مسائلي از اين دست باشد اين است كه فيلسوفان و متكلماني كه در حيطه ي دين به نظرورزي عقلاني پرداخته اند به دنبال تحليل اعتقاداتي هستند كه دينداران آنها را پذيرفته اند. از آنجا كه بيان اين اعتقادات هميشه در قالب گزاره هاي زباني صورت مي پذيرد، تنها در صورتي مي توانيم به درك صحيحي از آن اعتقادات دست يابيم كه زبان به كار گرفته شده براي بيان آنها را به خوبي درك كنيم.
۱ـ۱) نظريه هاي رايج درباره زبان دين
در يك تقسيم بندي كلي مي توان همه ي نظريات عمده اي را كه در باب ماهيت زبان ديني ارائه شده است به دو دسته عمده ي نظريات شناختاري و غيرشناختاري طبقه بندي كرد.
نظريات شناختاري نظرياتي هستند كه معتقدند گزاره هاي ديني راجع به حقيقتي در جهان خارج هستند و از يك «عين» حقيقي خارجي خبر مي دهند و شأن معرفت بخشي دارند. در صورتي كه نظريه هاي غيرشناختاري منكر اين مدعا هستند و براي زبان ديني وظيفه هاي متفاوت ديگري قائلند كه هيچ كدامشان شأن معرفت بخشي از اعيان خارجي را ندارد و اساساً براي توصيف واقعيت به كار نمي رود، مانند گزاره هايي كه انسان ها هنگام سوگند خوردن يا امر و نهي كردن به كار مي گيرند.
الف) نظريات غير شناختاري
بسياري از جملاتي كه در زبان به كار مي رود جملاتي است كه قابليت صادق يا كاذب بودن را دارد، يعني مي تواند درست باشد يا نادرست. جملاتي از قبيل «هوا باراني است»،« دو به علاوه ي دو مساوي چهار است» و «حسن به مدرسه رفت» جملاتي هستند كه در مورد واقعيت داشتن يا نداشتن چيزي سخن مي گويند. جملاتي از اين دست را مي توان جملات شناختاري دانست، يعني گزاره هايي كه قابليت صدق و كذب دارد اما جمله هاي ديگر هم در زبان وجود دارد كه به واقعيت داشتن يا نداشتن امري نمي پردازد. مثلاً جملاتي كه حاوي امر يا نهي باشد، مانند «كتاب را به من بده» يا جملاتي كه براي اداي سوگند به كار مي رود همانطور كه مي بينيد در اين جمله اصلاً صدق وكذب راه ندارد. يعني نمي توان گفت كه «كتاب را به من بده» صادق است يا كاذب. اين جملات را غيرشناختاري مي ناميم.
در ميان نظريات غيرشناختاري كه در مورد زبان ديني ارائه شده است مي توان به سه نظريه برجسته اشاره كرد كه بيشتر از سايرين مورد بحث و فحص قرارگرفته است. اين نظريات عبارت است از نظريه هاي غيرشناختاري راندل، نظريه ي بريث ويث و نظريه ي بازي زباني.
الف ـ ۱) نظريه ي راندل
گوهر نظريه ي راندل اين است كه به جاي اينكه براي گزاره هاي ديني شأن معرفت بخشي قائل باشد، نقش ها و عملكردهاي نمادهاي موجود در زبان ديني را برمي شمرد و وظيفه ي گزاره هاي ديني را ايفاي آن نقش ها مي داند. نظر راندل در باره ي زبان دين مبتني بر رويكردي است كه نسبت به خود دين دارد. او دين را صرفاً گونه اي فعاليت بيشتر مي داند كه مانند ساير فعاليتهاي بشري از قبيل علم و هنر، قسمتي از گستره ي فرهنگ انساني را به خود اختصاص داده است و سهم خاص خود را در پيشرفت آن ايفا مي كند. «دين، آنطور كه اكنون معتقديم، نوعي مشغله ي مشخص بشري است با نقش و عملكرد اجتناب ناپذير اجتماعي خاص خود و چگونگي اجراي آن»(۱) او معتقد است آنچه كه دين به بحث حول آن مي پردازد مجموعه اي از نمادها و اساطير است اما اين نمادهاي ديني مانند ساير نمادهاي اجتماعي، هنري و اخلاقي، جزو نمادهايي است كه نماينده و نشان دهنده ي يك شيء يا عين خارجي نيست كه صرفنظر از تأثير و عملكردش بتوان به آن اشاره كرد.
اين نمادها «نماد آن چيزي هستند كه خود اين نمادها انجام مي دهند، يعني نقش و عملكرد خاص آنها.»
به همين دليل است كه راندل براي مهم دانستن و جلوه دادن نقش گزاره و نمادهاي ديني بايد بتواند كاركردهاي حايز اهميتي رابراي آنها نشان بدهد. او بطور كلي چهارگونه نقش و عملكرد را براي نمادهاي ديني برمي شمرد: اول اينكه نمادهاي ديني با برانگيختن احساسات انسانها، آنها رابه عمل در حيطه هاي مورد نظر وامي دارد و همين خصوصيت مي تواند باعث شود ا فراد نسبت به آنچه حقيقت مي دانند تعهد عملي بيشتري داشته باشند. نقش دوم اين نمادها برانگيختن حس تعاون، همكاري، همدلي و همبستگي ميان افراد است. نتيجه ي مستقيم برانگيخته شدن اين حس، انسجام يافتن جامعه و اتجاد افراد مي باشد. درواقع عكس العمل مشتركي كه افراد در قبال اين نمادها انجام مي دهند اين مهم را باعث مي شود. كاركرد سوم اين نمادها در ممكن ساختن بيان تجربه هايي است كه نمي توان از راه كاربرد لفظي و ظاهري زبان آنها را منتقل ساخت و در نهايت آخرين نقششان اين است كه مي توانند به انسان كمك كنند تا به جنبه اي از عالم دست يابد كه «نظام شكوهمند الهي» نام دارد.
مشكل اساسي تئوري راندل اين است كه با انديشه، عمل و گفتار نمايندگان بزرگ سنت هاي ديني در تعارض است.
الف ـ ۲) نظريه ي بريث ويث
ر.پ.بريث ويث در كتاب «ماهيت اعتقاد ديني» نظريه ي ديگري را درباره ي زبان دين ارائه مي كند. به نظر او احكام ديني پيش و بيش از آنكه هر نقش ديگري داشته باشد نقش اخلاقي دارد و اين نقش عمده و اصلي گزاره هاي ديني است، نه نقش هايي كه مثلاًراندل براي آنها برمي شمرد. غايت اين احكام اخلاقي اين است كه نشان دهد گوينده ي سخن از نوع خاصي از رفتار در مورد آن پيروي مي كند. «هنگامي كه شخص مي گويد بايد فلان كاررا انجام دهد، مقصود او اين است كه بگويد او مصمم است تا آنجا كه بتواند، فلان كاررا انجام دهد.»
وقتي كسي مي گويد «خداوند مهربان است» درواقع معتقد است كه بايد مهربان بود و واضح است كه اين حكم را نه فقط در مورد خود بلكه در مورد همه ي افراد ديگر هم به كار مي برد. برهمين بناست كه داستان ها، تمثيل ها و اساطيري كه به اين مقصود كمك بيشتري برساند نزد بريث ويث از اهميت بيشتري برخوردار است تا آنجا كه او تفاوت ميان اديان مختلف را در تنوع و تفاوت گسترده ي موجود در آداب و مناسك هر دين نمي داند بلكه در روايت ها و تمثيل هايي مي داند كه در هر دين التزام به نوع خاصي از زندگي را به وجود مي آورند. لازم نيست كه اين داستان ها حقيقي باشند و حتي لازم نيست كه دينداران به حقيقي بودن آنها باور داشته باشند. براي بريث ويث نكته ي حائز اهميت اين است كه «اين يك حقيقت روانشناختي ـ تجربي است كه بسياري از افراد، تصميم گرفتن براساس يك شيوه رفتار، كه مخالف تمايلات طبيعي آنهاست و به انجام رساندن آن را آسانتر مي يابند، به شرط آنكه اين شيوه و سياست در اذهان آنها با برخي روايات و داستان همراه و مرتبط باشد.»
ادامه دارد
پاورقي:
۱ـ هيك، جان، فلسفه ي دين، ترجمه ي بهرام راد، تهران: الهدي، ،۱۳۷۲ ص .۱۸۵
|