شماره ۱۹۸۹ - سال هفتم - شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۰
Sat, Dec 8, 2001
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
قرآن
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سمك عيار
• به نظر مي رسد كه اين داستان به صورت نقالي در قهوه خانه و يا جايي نظير آن براي مردمي كه خسته از كار روزانه مي آمدند نقل مي شد و اينگونه كه از متن كتاب برمي آيد مؤلف و راوي داستان دوشخص متفاوت بوده اند.

سمك عيار
گونه ي كامل رمانس شواليه اي
• به نظر مي رسد كه اين داستان به صورت نقالي در قهوه خانه و يا جايي نظير آن براي مردمي كه خسته از كار روزانه مي آمدند نقل مي شد و اينگونه كه از متن كتاب برمي آيد مؤلف و راوي داستان دوشخص متفاوت بوده اند.
039516.jpg
عياران و عيارپيشه گان كساني بودند كه در دوران افت و حضيض حماسه، به گونه يي راهزني جوانمردانه مي پرداختند و داستانهاي بسياري در سراسر جهان به سرگذشت و قهرمانيهاي اين پهلوانان اختصاص دارد.
* سابقه و تاريخچه ي داستانهاي پهلواني در ايران و جهان
به عنوان مقدمه بايد گفت كه برخلاف تصور بسياري، ايليادهومر و شاهنامه ي فردوسي را به هيچ وجه نمي توان جزو داستانهاي پهلواني [رمانس شواليه يي] به حساب آورد، بلكه بايد آنها را در شمار حماسه ها پذيرفت.
حماسه داستانهايي درباره ي پهلواناني است كه در گذشته مي زيستند، اما رمانس، در غيبت حماسه ها و دوران آشفتگي ملي و قومي پديد مي آيد و به از ميان رفتن انحطاط و سر و سامان يافتن آشوب يا كياس نويد مي دهد. به عنوان مثال از جمله ي اين رمانس ها مي توان به انواع اسكندرنامه هاي ايراني و اروپايي نام برد. نخستين اسكندرنامه ي منظوم كه تقريباً به رمانس اروپايي بسيار نزديك است، منظومه ي نظامي است. نظامي خود از اين شكل داستان به عنوان هوسنامه [نقل از جناب دكتررهنما] ياد مي كند. اما آنچه از فتوحات اسكندر درحماسه ها مي بينيم بسيار با اسكندرنامه ي نظامي و ساير هوسنامه هاي او متفاوت است.
در اروپا داستان آرتورشاه، تريستان و ايزولت و... از اينگونه داستانهاي سلحشوري يا شهسواري [شواليه يي] است.
اما سمك عيار را شايد بتوان تنها رمانس [داستان پهلواني] منثور ايراني به شمار آورد كه تمامي ويژگي هاي يك رمانس كامل را داراست. البته بايد در اين مورد اشاره يي هم به رمانس اميرارسلان نامدار كه يك رمانس ايراني است اشاره كرد كه زاييده ي زماني است كه دنيا اين طرز [ژانر] داستاني را دست كم يك قرن و نيم بود كه كنار گذاشته بود.
اوج رمانس از ادبيات يونان، پس از، از رواج افتادن حماسه ها و نگاه انتقادي و ريشخندآميز به اسطوره ها با آثاري از قبيل: خرطلايي، اثر آپوليوس، دافنه و كلوئه و... آغاز مي شود و در قرون وسطي به اوج خود مي رسد.
رواج داستانهاي آرتوري نشانه يي از اين اوج گيري و افول رمانس به عنوان يك ژانر ادبي مستقل، اندكي قبل از سروانتس است. سروانتس در دن كيشوت به ريشخند و نقيضه سازي داستانهاي شواليه يي مي پردازد و كار ادبي او، در حقيقت نقطه ي پاياني بر رمانس به مفهوم كلاسيك آن است.
* درباره ي كتاب سمك عيار
.۱ اهميت كتاب، تاريخ نگارش و زمان مؤلف
اين كتاب از جمله متون كهن بسيار مهم در ادبيات فارسي است. اهميت اين كتاب علاوه بر داستان بسيار زيبا و دلكش آن، در نثر اديبانه و منشيانه ي آن هم است.
اما در مورد تاريخ نگارش و زمان مؤلف، همانطور كه مرحوم دكترپرويز ناتل خانلري در مقدمه ي جلد اول اين كتاب متذكر مي شود، تاريخ نگارش و حتي دوران زندگي مؤلف اين كتاب، يعني فرامرز بن خدادادبن عبدالله الكاتب الأرجاني به طور دقيق و يقين مشخص نيست، اما آنچه از خود داستان و ماجراهاي آن و شعر شاعراني كه در طول كتاب از آنها استفاده شده، برمي آيد، نشان مي دهد كه تأليف اين كتاب بايد بعد از قرن پنجم انجام شده باشد. در اين كتاب به اشعار شاعراني همچون مسعود سعدسلمان برمي خوريم و همانطور كه مي دانيم اين شاعر در نيمه پاياني قرن پنجم مي زيست به علاوه موضوع كتاب ما را به زمان بعد از فروپاشي حكومت صفاريان رهنمون مي شود.
همانگونه كه مي دانيم در زمان خلافت عباسيان در نواحي شمال شرقي ايران و بخصوص خراسان دوگروه خوارج و عياران بودند كه از اين ميان عياران، كساني بودند كه تحت فرمان دولت مركزي نبوده، از قوانين آنها پيروي نمي كردند؛ بلكه خود دولتهاي كوچك و مستقلي به وجود آورده، به آن پايبند بودند. اين گروه چون آداب فتوت و جوانمردي را در زندگي و كار خود رعايت مي كردند، همواره مورد توجه و حمايت مردم بودند.
يعقوب ليث صفار، رويگرزاده ي سيستاني، يكي از اين عياران بود كه توانست با درآيت و كارداني و لياقت خود، حكومت مستقلي در ايران تشكيل دهد و خليفه ي وقت را وادار كند تا دولت او را به رسميت بشناسد. اين سردار ايراني هم مانند بسياري از ايراني نژادان نسبت به قوميت و تمدن سرزمين خود متعصب بود تا جايي كه با وجود گرفتن منشور حكومت از خليفه ي وقت و زماني كه همه ي اديبان، شاعران، حكيمان و فيلسوفان ايراني رساله ها و ديوان اشعار خود را به زبان عربي مي نوشتند، يعقوت فرمان داد كه هيچ كس حق ندارد او را جز به زبان پارسي مدح كند. از ديگر كارهاي اين سردار ايراني اين بود كه سخن گفتن به زبان پارسي را در دربار خود الزامي كرد و از همين جا است كه زبان فارسي دري، يعني زباني كه هم اكنون مردم ايران از آن استفاده مي كنند، رواج يافت.
بعداز مرگ يعقوب بر اثر بيماري قولنج و شكست برادرش عمر و در نهايت انقراض دولت صفاريان، چون عياران هميشه در ذهن مردم، به صورت اسطوره باقي ماندند و مردم نيز نمي خواستند اين اسطوره شكسته شود و هميشه به صورت شكست ناپذير جلوه كند، به گفتن داستانهايي غلوآميز درباره ي عياران پرداختند و به اين ترتيب مي خواستند حس تفاخر خود را ارضا كنند. داستان دلكش سمك عيار هم شايد مولود همين دوران باشد.
.۲ جادو و جادوگري
بحث جادو و جادوگري از ديرباز در ميان اقوام مختلف رواج فراوان داشت، اما هر قومي براي جادو و جادوگر به نوعي ارزش، اعتبار و اعتقاد قايل بودند. در ميان قبايل كوچك، جادوگر پس از رييس قبيله بالاترين ارزش و اعتبار را داشت تا جايي كه بسياري از اين قبايل آنها را رابط بين دنياي زندگان و مردگان مي پنداشتند ومعتقد بودند كه آنها با ارواح اجداد آنان حرف مي زنند و از آنها راهنمايي مي گيرند و چون هميشه براي عناصر مافوق طبيعت قدرت بسياري قايل بودند، اعتقاد داشتند كه بايد هميشه اسباب رضايت خاطر جادوگران را فراهم آورند، زيرا جادوگر رابط بين طبيعت و مافوق طبيعت بود و مي توانست از اين امتياز براي نفرين كساني كه او را آزرده مي كنند، استفاده كند. در اين داستان پادشاهان قدرتمندي را مي بينيم كه باوجود داشتن چندين كشور در تيول خود، ازجادوگران مي ترسيدند وحتي هنگامي كه اين جادوگران در سرزمينهاي تحت سلطه ي اين پادشاهان حكومت مي كردند و در واقع تابع آن پادشاه بودند، اما نه تنها از آنها خراج وماليات نمي گرفتند، بلكه به آنها باج هم مي دادند. اين پادشاهان فقط در صورت عاجز ماندن از دست دشمن با ترس و احتياط آنها را به ياري فرامي خواندند.
اما عياراني كه در اين كتاب معرفي مي شوند، بخصوص دوشخصيت اصلي، يعني سمك و روزافزون از پس هر كاري برمي آيند و حتي همين جادوگران در دستهاي آنها بازيچه يي بيش نيستند و تنها مرزبانشاه و فرزندانش اين جادوگران را به تمسخر مي گيرند و براي آنها ارزشي قايل نيستند.
.۳ پريان يا جنيان
پريان يا جنيان نيز بخش اعظمي از ماجراهاي اين داستان را به وجود اختصاص داده اند. جن و پري بيشتر در داستانهاي ملل شرق وجود دارد و جنبه ي مذهبي آن كمي بيشتر است. همانگونه كه در بسياري از آثار مذهبي خودمان مي بينيم، جنيان نيز بسياري از خصوصيات انسان را دارند و در ميان آنها گروههاي متفاوتي وجود دارد به عنوان مثال در آنها جن خوب و بد، عالم و پارسا و گناهكار نيز هستند. در كتاب سمك عيار وقتي پهلوانان محبوب در دست پريان شرور گرفتار مي شوند، باز هم قدرت آنها چيره شده و در نهايت پيروز و سربلند رهايي مي يابند و طلسم آنها را مي شكنند. تنها در يك مورد وقتي فرخ روز و سمك به دست قبط پري گرفتار مي شوند و قبط آنها را طلسم مي كند، خداوند خضر و الياس پيامبر را براي نجات آنها مي فرستد. پس باز هم متوجه مي شويم كه مردم بر اين باورند كه خدا نيز با ايرانيان است و هميشه به آنها كمك مي كند، زيرا اينان همواره راه حق و حقيقت را مي پويند.
.۴ پيامبران و دين پهلوانان
در اين كتاب از پيامبراني همچون خضر، الياس و يك بار هم از سرزمين شيث بن آدم ياد مي كند كه در زمان وقوع داستان، شمشاخ شاه بر آن حكم مي راند. اين پيامبران در جايي ظاهر مي شوند كه پهلوانان محبوب داستان در دامي گرفتارند كه ديگر هيچ چاره يي از آن ندارند و با مكر و حيله و علم و زور و بازو نمي توانند از آن خلاصي يابند. اما در كتاب يك بار هم شاهد ياري خضر به يك زن جادوگر يعني ماه در ماه، دختر زلزال شاه برمي خوريم كه در مقابل رهايي اش از او سوگند مي گيرد كه جادوگري را كنار بگذارد. اين امر اشاره به اين دارد كه جادو و جادوگر در پيشگاه خداوند مطرود و مذموم است.
آنچه از سوگندهاي پهلوانان و پادشاهان داستان برمي آيد، نشان مي دهد كه آنها بايد بر همان ديني باشند كه خاندان رستم در شاهنامه برآنند. همه ي شخصيتهاي داستان به آتش و نور و مهر و... سوگند مي خورند. همانطور كه مي دانيم خاندان رستم تا آخر عمر بر دين خود مي مانند و حتي پس ازگسترش دين زرتشت اين خاندان حاضر به پذيرش دين بهي نمي شوند. يكي از دلايلي كه گشتاسب، اسفنديار را به جنگ رستم مي فرستد نيز نپذيرفتن دين بهي توسط اين خاندان است.
.۵ تأثير شاهنامه
در جاي جاي داستان سمك عيار از پهلوانان شاهنامه نام برده مي شود و در بسياري از جاها به مقايسه ي پهلوانان اين دوداستان مي پردازند. گنجهايي كه سمك به آنها مي رسد چنان است كه از زمان سيامك و طهمورث ديوبند فراهم شده اند. همچنين سمك جسد سيامك را درون دخمه يي مي بيند كه طوماري كنارش گذاشته شده كه تمام ماجراهاي سمك و فرخ روز را پيش بيني كرده است. در چندجا مي بينيم كه سرزمين مرزبانشاه را همان سرزميني مي داند كه كيومرث، هوشنگ و جمشيد بر آن حكم رانده اند. اسبي كه دبور ديوگير يكي از پهلوانان دشمن بر آن سوار مي شود، نامش رخش است وهمانطور كه مي دانيم نام اسب رستم نيز رخش است. رخش شاهنامه و رخش داستان سمك عيار هر دو بي نظيرند تا جايي كه خورشيدشاه در آرزوي تصاحب آن است و سمك چندمأموريتش را براي آوردن رخش انجام مي دهد. مؤلف در بيشتر جاها مي خواهد پهلوانان اين داستان را قوي تر و نيرومندتر از پهلوانان شاهنامه جلوه بدهد.
تفاوت اين داستان با داستانهاي شاهنامه در اين است كه در جنگهاي شاهنامه هيچ گاه جنگ به خاطر تصاحب زن روي نمي دهد، در حالي كه در سمك عيار از ابتدا، ماجرا به خاطر وصال خورشيدشاه با مه پري شروع شده و تا پايان كتاب ماجرا همچنان بر سر تصاحب زنان دور مي زند. شايد از اين نظر اين كتاب شبيه داستان جنگ تروا در حماسه ي الياد، اثر هومر باشد؛ زيرا در آنجا هم جنگ تروا به خاطر اين روي مي دهد كه فرمانرواي تروا زن پادشاه يونان را مي ربايد و ادامه ي ماجراي آنكه حمله ي يونانيان به تروا و ساختن اسب چوبي و سرانجام فتح كشور است.
.۶ شيوه ي روايي داستان
به نظر مي رسد كه اين داستان به صورت نقالي در قهوه خانه و يا جايي نظير آن براي مردمي كه خسته از كار روزانه مي آمدند، نقل مي شد و اينگونه كه از متن كتاب برمي آيد، مؤلف و راوي داستان دوشخص متفاوت بوده اند، زيرا در جاي جاي كتاب مي بينيم كه راوي داستان درست در لحظه ي حساس حرفش را قطع مي كند و از مردمي كه به داستانش گوش مي دهند، طلب زر مي كند و مي گويد كه براي شنيدن ادامه ي داستان زر بدهند و اگر ندارند، هر يك يك بار براي آمرزش جمع كننده ي كتاب سوره ي الحمد بخوانند و گاهي اين درخواست را از زبان قهرمانان داستان بازگو مي كند.
.۷ نامگذاري پهلوانان
نامهايي كه در اين كتاب آورده شده آميخته يي از نامهاي اقوام مختلف است. در ابتداي داستان به نامهاي مرزبانشاه، هامان وزير، خورشيدشاه و... برمي خوريم كه همه اسمهايي ايراني هستند. مؤلف سرزمين اينها را حلب، شام و شامات مي نامد و تنها در بعضي از جاها سرزمينشان را تركستان مي خواند، در حالي كه همه ي اين نامها، نامهايي ايرانيند. از زبان اين شاهان گاهي مي گويد كه ما از سرزميني مي آييم كه كيومرث، طهمورث و جمشيد بر آن فرمانروايي كرده اند. پس اين سرزمين حلب، شام و شامات بايد همان ايران باشد كه در آن زمان وسعت زيادي داشته است. بعد به اسمهايي همچون سمك، فغفورشاه، سعد، مصقول برمي خوريم كه نامهايي عربي هستند، اما مؤلف نام سرزمين آنها را چين مي خواند. در همين سرزمين باز هم به نامهايي همچون روح افزا، شهمرد، شيرزاد و... برخورد مي كنيم كه باز هم نامهايي ايراني هستند. قطور، قطران، زيد نيز نامهايي عربي هستند. در قسمتهاي بعد به نامهايي همچون سنجر، قزل ملك، قيماز، چگل ماه و... برمي خوريم كه نامهايي تركي هستند و كمي جلوتر و در قسمت انتهايي كتاب به نامهايي همچون قاطوس، كرينوس، ماهوس و.. برمي خوريم كه نامهايي يوناني است. سرانجام در يك جا به نام شمون برمي خوريم كه نامي عبري است و اين نام بسيار نزديك به نام شسون، شمشون يا سمون و يا همان سامسون است كه در داستانهاي تورات، پهلواني رويين تن است كه قدرت و نقطه ضعفش در موهاي اوست. دختري از فلسطينيان به نام دليله او را با دام عشق گرفتار مي كند و با حيله و نيرنگ موهاي سرش را مي تراشد و شمشون قدرت خود را از دست مي دهد و فلسطينيان او را اسير و در زنجيرهاي سخت، در سياهچالي گرفتار مي كنند، غافل از اينكه موهاي او دوباره مي رويد و قدرتش به او برمي گردد و سرانجام باخراب كردن ستوني كه سه هزار فلسطيني روي آن بودند، آنها را هلاك و خود نيز كشته مي شود.
همانگونه كه مي بينيم در اين كتاب نامهاي اقوام مختلفي آمده و نمي توان گفت كه تمامي نامها ايراني هستند. نكته ي ديگري كه درنامهاي پهلوانان وجود دارد اين است كه هر يك از پهلوانان به مقتضاي شغل و حرفه يي كه دارند و يا طرز جنگيدن و سلاح آنها انتخاب شده اند. به عنوان مثال سمك به معني ماهي است و اين به اين خاطر است كه سمك از دست همه درمي رود و آنقدر مكر و حيله مي داند كه كسي نمي تواند گرفتارش كند و اگر گرفتار كرد نمي تواند مدت زيادي او را نگه دارد زيرا او مانند ماهي ليز است و از دست آنها سر مي خورد. عيارگرانچوب به خاطر چوب سنگيني است كه به عنوان سلاح جنگي از آن استفاده مي كند. جنگجوي قصاب چون شغلش قصابي است چنين نامي مي گيرد و سياه مردم خوارجون در جنگ مغلوب خود را پاره پاره مي كند و در مقابل سپاه دشمن تكه هاي او را مي خورد و عاشق گوشت آدم است به اين نام خوانده مي شود.
در پايان بايد متذكر شد كه اين داستان آنقدر كشش و جاذبه دارد كه خواننده را تا انتها مي كشاند بدون آنكه از خواندن آن احساس كسالت و خستگي كند. اما صدحيف كه اين كتاب به صورت ناقص رها شده و مرحوم خانلري با جديت به جست و جوي ادامه ي كتاب برمي آيد. اما آن را نمي يابد و توضيح مي دهد كه معلوم نيست كه چندصفحه و ياحتي چندجلد ديگر وجود داشته كه مفقود شده است. اين كتاب به طور كامل در دومجلد توسط اينجانب به نثر ساده و روان بازآفريني شده كه بزودي توسط انتشارات صداي معاصر منتشر و در دسترس علاقه مندان به فرهنگ و تمدن ايراني قرار مي گيرد.
سيدعلي شاهري

ويترين كتاب
039507.jpg
• مجالس تعزيه [دو جلد]
گردآورنده: حسن صالحي راد/ انتشارات سروش/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: 3000نسخه/ قيمت: 26000ريال
تعزيه را رويكرد شرقي تراژديهاي كلاسيك غرب ناميده اند و اين تعبير، احتمالاً جدا از مضمون ها و نوع روايات، به شكل اجرانيز بازمي گردد. تلفيق سخن منظوم و بيان تراژيك و اجراي صحنه، كاملاً منطبق است با شكل تراژديهاي كلاسيك يونان قديم. كتاب حاضر، مجموعه اي است از متنهايي كه به مجالس تعزيه اختصاص دارد و در روستاي دربندسر از توابع شميرانات اجرا مي شود. بنا به روايت گردآورنده: «تعزيه خوانان دربندسر هرگز به منظور كسب درآمد و پول در مراسم شركت نمي كنند و فقط بخاطر زنده نگهداشتن حوادث عاشوراي حسيني و رضاي خداوند سبحان اين سنت مذهبي و ملي را ادامه مي دهند.»
039510.jpg
• يورگو سفريس، آرگونات شعر مدرن
حميد فرازنده/ انتشارات نقش خورشيد/ چاپ اول: /۱۳۸۰ تيراژ: 1100نسخه/ قيمت: 10000ريال
«يورگوسفريس» [۱۹۷۱ ـ ۱۹۰۰] در ازمير به دنيا آمد و چهارده ساله بود كه با شروع جنگ اول جهاني به آتن و چهار سال بعد به پاريس رفت و ماندگار شد. او تا سال۱۹۲۴ بيرون از يونان به سر برد. سفريس از ۱۹۲۶ تا ۱۹۶۲ عهده دار مشاغل ديپلماتيك در سطوح گوناگون بود و از اين رو بيشتر سالهاي زندگي اش را بيرون مرزهاي ميهن گذراند. از ويژگيهاي چشمگير شعر او، يكي هم، زبان محاوره اي (زبان كوچه/ زبان دموتيك) آن است. از اين رو شعر او را بزرگترين نشانه پيروزي زبان گفتار در اروپا خوانده اند.
039504.jpg
• من مي خواهد خودم را تصادف كنم خانم پرستار!
مجموعه شعر مجتبي پورمحسن/ ناشر؟/ چاپ اول: /۱۳۷۹ تيراژ: ۲۲۰۰نسخه/ قيمت:؟
پورمحسن [متولد۱۳۵۸] از نسل جديد شاعراني است كه گاه به قصد تلفيق و گاه به دنبال نفي حركتها و نحله هاي گذشته از «نرم زمانه» فراروي مي كنند و شايد در بدو امر، براي خواننده اي كه تازه «نرمي تازه» برايش قابل هضم شده، ناگوار باشد با اين همه اين شاعران، اگر استقامت لازم را دارا باشند در سالهاي بعد، بدل به رقيباني جدي در عرصه زورآزمايي ادبي مي شوند: «بيهوده است/ اگر فكركنم/ سيگار را از اميد ساخته اند/ كه من خاكسترش را در گودالهاي رعشه خالي كنم/ كه در هيچ آينه نمي گنجد/ بيهوده است/ اگر فكركنم/ سماور تند تند نفس مي كشد/ كه به اندازه يك استكان چاي/ فراركنم از خودم...»
039513.jpg
• آدم برفي ها مي ميرند
مجموعه شعر/ فريد مرادي، سعيد مرادي/ نشر آرويج/ چاپ اول: 1380/ تيراژ: ۱۰۰۰نسخه/ قيمت: 6000ريال
از سعيد مرادي: «روح مرا به خواب خاك مي بري و كوچه ها را به سخره مي گيري/ اين سايه ديگربه دنبالم نمي آيد/ كسي بر پشت بام خوابهايم/ مرا مي خواند/ كسي كه شايد در تنگناي سينه ام/ به عبوديت زمين/ سوگندي هزارساله دارد/ و تارهاي پوسيده ام را به هم گره مي زند/ كسي/... شايد...»
از فريد مرادي: «هي... فانوس به دست!/ مسافر گمنام شبهاي كافه شوكا/ در كوچه هايي كه بوي تو مي دهد/ مرا از انعكاس صدايت ترسانده اند/ اينجا خيابان گاندي است/ و آدمي ميان اين همه رؤياهاي شيشه اي/ خودش را فراموش مي كند/ هي... انگشت آفتاب!/ جهان چقدر كوچك است/ وقتي اينجا هم، تو را از ياد نمي برم.»



|   شناسنامه   |   آرشيو   |