شماره ۱۹۸۹ - سال هفتم - شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۰
Sat, Dec 8, 2001
Opinion black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
ايران
قرآن
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
وزيرفرهنگ وارشاداسلامي درجمع هنرمندان
ويژگي هنرايراني اعتدال است
• كمتر كسي هنر را امري تجملي، تشريفاتي و زائد مي داند اما در حوزه برنامه ريزي به خصوص بودجه نويسي از اين نگاه چندان فاصله نگرفته ايم.
روز ميلاد حضرت امام حسن مجتبي(ع)، اصحاب فرهنگ ميهمان وزيرفرهنگ و ارشاداسلامي بودند. در اين ديدار، احمد مسجدجامعي به نقد ديدگاهي پرداخت كه هنر و فرهنگ را امري تفنني و تجملي مي داند. وي نگاه ابزارگرايانه به فرهنگ را موردانتقاد جدي قرارداد و هنر را فرايند خلاقانه اي دانست كه خود موضوعيت دارد و مبناي اساسي نظام اجتماعي است. متن كامل اين سخنراني در زير مي آيد:
039588.jpg
خدمت شما عزيزان عرض سلام دارم و اين ايام مبارك و سالگرد تولد حضرت امام حسن عليه السلام را تبريك عرض مي كنم و نيز گرد هم آمدن هنرمندان كشورمان را در شب ولادت با سعادت آن بزرگوار به فال نيك مي گيرم. اسم امام مجتبي ـ حسن ـ طبعاً به معناي خوب است و از بيانات بزرگان است كه ايشان علاوه بر زيبايي و هيأت همه صفات خوب مثل شجاعت و عدالت و عفت، حكمت و ساير صفات را در خود جمع داشتند. در معناي هنر هم اتفاقاً اين حسن و خوبي هست. زيرا هنر به معناي «نيك مردي» است.
اگر هست مرد از هنر بهره ور
هنر خود بگويد نه صاحب هنر
مقصود از مرد، در اينجا به معناي نوع انسان است. در زبانهاي ديگر مانند عربي و انگليسي نيز چنين است و كلمه مرد به معناي مطلق آدمي است و تعبير جنسي ندارد. بنابراين هنرمند انساني واجد خوبي ها است. خوبي جهات و تجليات مختلفي دارد كه بيش از همه نزد حكما برخويشتن داري، شجاعت و اعتدال تأكيد شده است. چنانكه شجاعت و اعتدال يكي از ويژگيهاي هنر در نزد ايرانيان به شمار مي آمد. همه صورت هاي فرهنگي كهن، به نوعي داراي تناسب، توازن، تعادل و تقارن هستند. ما حتي تعبير كلمه «هنرمن» به معناي قاضي را هم داريم كه در متون كهن ما به كاررفته است. در هندوستان واژه پارسي هنرمن را براي قاضي مسلمان به كار مي برند. اين جا است كه هنر به معناي عدل و اعتدال نزديك مي شود. هنرمن كسي كه منش هنري دارد. يا قاضي مثل هومن كسي كه منش خوب دارد. اين است كه ما بايد به هنر و هنرمند به ديده اي متفاوت نگاه كنيم، اين نگاه با نظر و ديدگاه رايج تفاوت دارد. امروز شايد يك نگاه به فرهنگ و هنر در حوزه تجملات باشد؛ به خصوص بعضي از هنرها كه عمدتاً پايگاه اشرافي و درباري داشته اند. اين زمينه ذهني را در جامعه ايجاد كرده اند كه نگاه تجملي و اشرافي را تداعي مي كنند. باوجود تغييراتي كه در عرصه فرهنگ پديد آمده است و ديگر، كمتر كسي هنر را امري تجملي، تشريفاتي و زائد مي داند اما در حوزه برنامه ريزي به خصوص بودجه نويسي از اين نگاه چندان فاصله نگرفته ايم. همين روزها شاهد مصاحبه هاي متعدد دوستان عزيز هنرمند خود هستم كه در مطبوعات و رسانه ها از كمبود اعتبارات بخش فرهنگ و هنر بحث مي كنند و كلام اصلي آنها اين است كه نظام برنامه ريزي ما هنوز فرهنگ را امر تشريفاتي و تفنني مي داند كه اگر پول و اعتباري از جايي باقي ماند، آن را به اين كار اختصاص مي دهند. ريشه اين نگاه بودجه نويسي كشور به اين برمي گردد كه اين ديدگاه هنر را جزو ضروري زندگي نمي داند. من معتقدم كه سياست هاي كلان كشور، فرهنگ و هنر را جزو ضروري زندگي مي داند و اساس نظام اجتماعي و سياسي را فرهنگي مي داند. اگر چنين است پس جايگاه هنرمند كه حامل اين هنر است، كجاست؟ بيش از هر چيز آنچه كه هنر را در جامعه اعتلا مي بخشد، عزت هنرمند است. اين عزت چگونه تأمين مي شود؟ البته بين امكانات و عزت، مرزي قرارمي دهند؛ يعني ممكن است كه در شرايطي همه امكانات هم براي هنرمندان آماده باشد اما هنرمند عزيز نباشد؛ ضرورتاً دادن امكانات و دسترسي به امكانات باعث عزت نمي شود ولي عكس آن صادق است. يعني اگر هنرمند عزيز باشد امكانات را هم به دنبال خود خواهدداشت.
نگاه ديگري هم ممكن است نسبت به هنر وجود داشته باشد كه من آن را نگاه ابزاري مي دانم؛ يعني هنر، وسيله اي در دست صاحبان قدرت يا صاحبان ثروت باشد (كه معمولاً اينها قريب به يكديگر هستند) و هنرمند ابزاري باشد براي تأمين مقصود آنها. در اين نگاه به هنرمند، سفارش داده مي شود كه محصولي خاص را با مقصودي معين، خلق كند. در اين شرايط هم كار هنري اتفاق مي افتد و عده اي مي آيند طرح مي دهند پيش پرداخت مي گيرند، كارهاي هنري توليد مي شود كتاب نوشته مي شود و فيلم ساخته مي شود اما هنر حقيقي شكل نمي گيرد و حرف استواري زده نمي شود و پايه محكمي گذاشته نمي شود، زيرا هنر سفارشي نيست. هنر حكمت است، هنرمند حكيم است. هنرمند كسي است كه به نحو ديگري مي بيند، چشمها و گوشهايش را شسته است و چيزي را مي شنود كه ديگران نمي شنوند و چيزي را مي بيند كه همگان نمي بينند.
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
هنرمند كسي است كه مي تواند به باطن عالم راه پيدا كند. بنابراين، عالمي برايش روشن مي شود كه آن عالم براي همه روشن نيست. امتداد احساس او به عالم ديگر راه مي برد. از اين حيث شايد در مرز اعجاز قرار بگيرد و اينجاست كه گفته اند: «بس شعرا آمد و پيش انبيا». «هنرمند» احساسي قوي دارد و عالم را به گونه اي ديگر مي بيند و چون به گونه اي ديگر مي بيند، به نحو ديگري تعريف مي كند و وقتي به گونه ديگري تعريف مي كند، اين تعريف قراردادي نيست و شما نمي توانيد بگوييد اينگونه تعريف كن. او است كه مي گويد اينگونه تعريف مي كنم و اينگونه مي فهمم. اساساً شايد خود هنرمند هم دقيقاً نداند كه چگونه بايد تعريف كند، بلكه او خود مقهور جريان خلق و آفرينش است. آن جريان زنده، پويا، بي انتها و نامتناهي آفرينش و ابلاغ است كه هنرمند را راه مي برد. اينجا است كه مبناي جديدي گذاشته مي شود. اثر هنري اثري اينچنين است، نه اثري سفارشي. فرق نمي كند كه ما بخواهيم هنر را در خدمت چه هدفي قرار دهيم، خواه توسعه اقتصادي يا اشرافيت باشد و خواه در خدمت سياست و يا هر امر ديگري برعكس، اقتصاد و سياست را بايد در خدمت هنر به كار گرفت و همه را در محضر حكما نشاند. مگر مي شود از حكمت استفاده ابزاري كرد؟ مگر مي شود از دين استفاده ابزاري كرد؟ اگر نمي شود، به دليل سنخيتي كه هنر با حكمت و دين دارد، از هنر هم نمي شود در هيچ جزئي استفاده ابزاري كرد و هنرمند سخني دارد كه در نسبتي كه با عالم و طبيعت و خودش پيدا مي كند، به آن حرف مي رسد و آن را بيان مي كند. اين حرف گاهي بيان نسلها و قرنها است. مثلاً سحري خواني اين نيست كه يك نفري در گوشه اي نشسته و به قول بزرگواري دلش پر از سحري خواني باشد. وقتي به استقبال ماه رمضان مي رويم، چه آهنگي است كه همه عالم را تحت تأثير قرار مي دهد؟ اين كه مي گوييم همه عالم، فقط از اين جهت نيست كه ما ارتباط عاطفي با رمضان برقرار مي كنيم، بلكه اين ارتباط عميق تر و اساسي تر است. من جاهايي شاهد بوده ام كه همين قرارداد كلامي و اين رابطه ذهني هم برقرار نمي شود. اين تأثيرگذاري عاطفي به دليل كلام و پيامي است كه موسيقي ما ارايه مي كند. ما در عرصه عالم حرفهاي بسياري داريم. من انكار نمي كنم. صورت هايي از تهاجم فرهنگي وجود دارد، اين يك بعد از قضيه است. بعد ديگر اين است كه ما كشوري هستيم داراي گنجينه هاي گرانقدر فرهنگي و هنري به بزرگي همه عالم. اين گنجينه ها مي تواند پايه و اساس هنري باشد كه عالم امروز تشنه آن است. ما مثل يك باستان شناس هستيم، يعني كسي كه علم و حوصله و تدبير دارد و بايد به كند و كاو بپردازد. آرام آرام زمين و صخره را بكاود، اشياي پراكنده را جمع كند، با دقت و شكيبايي، غبار و خاك را از آن بزدايد و در كنار هم بچيند و شيئي را به دست آورد كه با ما راز نهان مي گويد. نزد اهلش اين شيء موزه اي بر همه كريستالها و برليان ها برتري دارد. همين است كه مبناي تمدن قرار مي گيرد و اين چيزي است كه در هنر ما وجود دارد. هنر ما جهاني است و پيام جهاني دارد. هنر ما به تصادف و سهولت شكل نگرفته است. همه هنرمندان در جامعه ما عزيز بوده اند. در واقع عزت هنرمند عزت جامعه ايراني بوده است. ارزش هنر و عزيز داشتن هنرمند در تاريخ و فرهنگ ما شواهد فراواني دارد. گفته اند هنگامي كه شاه اسماعيل صفوي هرات را از تصرف تيموريان خارج ساخت، بزرگان هنر را حفظ كرد. او عده اي از آنان از جمله بهزاد را با خود به تبريز آورد. نقل است كه چون جنگ چالدران درگرفت، نخستين كسي كه به عنوان يك گنجينه حفظ شد، طلا و جواهرات نبود، بهزاد بود. گفت: «بهزاد از دست نرود.من بهزاد را با قسمتي از كشور خود نيز عوض نمي كنم. او را در امن ترين جا نگهداري كنيد.» اين در حالي است كه سلاطين آدمهايي بودند كه اجازه استفاده از اسم خودشان را به كسي نمي دادند و نمي گذاشتند كه كسي در كنار اسم آنها لقبي براي خودش جست و جو كند. از سوي ديگر، شاه اسماعيل اجازه داده بود تعدادي از هنرمندان به نام او خوانده شوند. امري كه كمتر سابقه دارد. كساني چون عليرضا عباسي، رضا عباسي و شفيع عباسي بدين نحو منسوب بدو شده اند.
039483.jpg
در ميان فرمانروايان كه هميشه مفتخر به حسب و نسب و ثروت و قدرت بوده اند نيز كساني چون سلطان حسين بايقرا و الغ بيك و سلطان ابراهيم تيموري خود به خطاطي و نقاشي مي پرداخته اند و اين حاكي از ارزش هنر و گرامي بودن هنرمندان نزد آنان است. پيدايش اثر هنري ارزشمندي چون شاهنامه بايسنقري و شاهنامه تهماسبي كه دربردارنده تذهيب، نقاشي و... است، با حضور مستقيم و فعال فرمانروايان همان دوره در كنار هنرمندان و دست اندركاران ساخت اين آثار هنري ممكن شد.
يعني هنرمندان هميشه با عزت و حرمت بودند و اگر كشور ما مركز و مهد هنرها است و پيام هنري براي امروز و فرداي عالم دارد، به دليل عزتي است كه در جامعه ما براي هنرمند وجود داشته و حفظ اين عزت نخستين وظيفه ما و جامعه هنري است. اگر اين عزت باشد، امكانات هم مي آيد. من خود كاملاً به كمبودها واقف هستم و مي دانم كه ما فرهنگسرا كم داريم و اعتباراتمان اندك است و بايد افزوده شود. ولي اينها فرع است و اصل آن است كه هنر و هنرمند عزيز باشد. اگر همه امكانات را بدهند و عزت و استقلال هنرمند را بگيرند، كار مهمي صورت نخواهد گرفت، ولي اگر اين عزت و استقلال هنري برقرار باشد، همه امكانات سمت و سوي واقعي خودش را پيدا مي كنند. اين عزت دوطرفه است. جامعه هنري هم در حفظ و حراست اين عزت نقش مهمي دارد. همانقدر كه هنرمند به دلها و ارزشهاي مردم نزديك مي شود، اين عزت نيز پايدارتر مي ماند. عزيز و سربلند باشيد.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته



|   شناسنامه   |   آرشيو   |