شماره ۱۹۹۰ - سال هفتم - يكشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۰
Sun, Dec 9, 2001
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
مجلس
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
قرآن
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
سخنگوي شوراي سياستگذاري خانه سينما اعلام كرد
• شكل بيمه سينماگران ميان خانه سينما و سازمان تأمين اجتماعي حل شده است
• ۱۱۰ هنرمند از پاداش ماهيانه برخوردار مي شوند
سينماي رزمي همچنان مي تازد
* بچه ها جيغ مي كشند تا شهر هيولاها باقي بماند،
* يك دختربچه شجاع وارد «مانسترو پوليس» مي شود تا هيولاها پابه فرار بگذارند.

گفت وگو
امروز با صفدر تقي زاده
039723.jpg
صفدر تقي زاده نويسنده و مترجم است و از راه ترجمه، نمونه هاي خوبي از ادبيات داستاني جهان را به خوانندگان ايراني معرفي كرده است. او تاكنون چند مجموعه داستان كوتاه از نويسندگان امروز ايران از جمله مجموعه «شكوفايي داستان كوتاه در دهه نخستين انقلاب» را به چاپ رسانده است.
پاره اي از ترجمه هاي وي عبارتند از: «تورتيلافلت» از جان اشتاين بك، «سفر دور و دراز به وطن» و «آناكريستي» از يوجين اونيل، «نودونه رمان برگزيده معاصر» از آنتوني برجس، «مرگ در جنگل» از شروود اندرسن، «چرخ فلك» از آرتور شنيتسلر و «زائران غريب از گابريل گارسيا ماركز.گفت وگوي ما را با صفدر تقي زاده مي خوانيد:
ما به عينه ديديم كه اين وحشت تا چند روز همچنان ادامه داشت وهمه جا به كل تعطيل بود وبعداً هم به اوضاع بداقتصادي انجاميد كه گويا هنوز هم دستخوش نابساماني است.
* آقاي تقي زاده اخيراً سفري به خارج از كشور داشتيد، چقدر با جريانهاي ادبي و فرهنگي ارتباط داشتيد؟ با ادبيات مهاجرت مثلاً؟
** فرصت هايي پيش آمد كه با چندتن از داستان نويسان ايراني مقيم كاليفرنيا ديدارهايي داشته باشم، چيزي كه مايه خوشحالي شد اين بود كه همه آنها با وجودگرفتاريهاي زياد، با علاقه تمام به كار خلاقه مي پردازند و الحق كه داستانهاي قابل توجهي هم آفريده اند. نكته مهمتر اين كه همه آنها فعاليتهاي ادبي كشورمان رابا شيفتگي و دلبستگي زياد دنبال مي كنند وآثار تازه را مي خوانند و مثل خود ما چشم به راه آفرينش يك رمان مهم فارسي هستند كه ارزشي در سطح جهاني داشته باشد.
آن روزها، تيم فوتبال ايران مسابقه هايي براي راهيابي به بازيهاي جام جهاني داشت و بعضي از رستورانها، اين مسابقه ها را در تلويزيونهايي با صفحه بزرگ نمايش مي دادند و ما ديديم كه چگونه ايراني هاي مقيم آنجا و بويژه جوانهايي كه در خود آمريكا به دنيا آمده بودند، ساعت پنج صبح براي تماشاي اين مسابقه ها مي آمدند و با هر پيروزي تيم ايران چه شور و هيجاني از خود نشان مي دادند. ايراني هاي مقيم آنجا، فعاليتهاي ورزشي ورزشكاران ايران وموفقيت هاي ادبي نويسندگان ما را دنبال مي كنند وبه آنها فخر مي فروشند. چاپ و نشر كتابهاي پرمحتوا و جديد هم مي تواند مثل پيروزي در رشته هاي ديگر موجب سرفرازي و تعالي نام ايران در خارج از كشور شود. اين را هم بگويم كه يك مجله صرفاً ادبي خوب به نام «بررسي كتاب» در بخش مركزي كاليفرنيا منتشر مي شود كه آثار ادبي نويسندگان ايراني را به چاپ مي رساند.
* در زمينه شعر و نقد ادبي و نمايشنامه نويسي هم آثار خوبي منتشر شده است؟
** اتفاقاً شاعران نوپرداز خوبي در آنجا ظهور كرده اند، هرچند تعدادشان نسبت به افزايش شاعران نوپرداز اينجا، چندان زياد نيست اما شعر نسبت به داستانها ونمايشنامه پيشرفت بهتري داشته است، شايد به اين علت كه در آنجا دسترسي به كار شاعران نوپرداز خارجي آسانتر است. چند منتقد ادبي تراز اول هم هستند كه غالباً از استادان دانشگاهند و به شيوه هايي نوين نقدنويسي، كتابها و از جمله آثار منتشر شده در ايران را نقد مي كنند. در زمينه تئاتر ظاهراً نمايشنامه نويس قابل اعتنايي ظهور نكرده است.
* از دنياي كتاب و نشريه هاي ادبي خارجي چه خبرهايي داريد؟
** به كتابخانه هاي چند دانشگاه سرزدم و كما بيش با كتابها ونشريه هاي ادبي تازه، آشنا شدم. به يكي دو كتابفروشي جديد هم رفتم و ديدم كه جماعت علاقه مند به آنجا مي آيند و كتابها و نشريه ها را سرفرصت تورق مي كنند و قهوه شان را مي نوشند و كارمندان كتابفروشي به پرسش هايشان با ميل پاسخ مي دهند و به اين ترتيب مي كوشند آنها را به خريد كتاب ترغيب كنند.
از طريق اينترنت هم مي توان كتاب خريد. من در سفر قبلي، كتابي از اين طريق خريده بودم. امسال هم دنبال كتابي از راه اينترنت گشتم و ديدم كه آنها به دليل سابقه خريد، مرا مي شناسند و در اينترنت با من خوش وبشي كردند و حتي خبر دادند كه از آن كتاب مورد درخواست، نسخه هاي دست دومي هم دارند كه مي توانند ارزان تر در اختيارم بگذارند. وقتي كسي از اينترنت كتابي مي خرد كه مي خواهد آن را مثلاً به كسي هديه بدهد، نمونه هاي لفاف هديه را به تو نشان مي دهند كه تو انتخابش كني و دو سه روز بعد كتاب بسته بندي شده، با قيمتي ارزان تر از كتابفروشي ها، به در خانه ات مي رسد. هم كتابفروشي ها و هم اينترنت به انواع كارها دست مي زنند تا تو اغوا شوي و كتابي بخري، ما در اينجا ناشراني داريم كه هنوز معتقد نيستند كه بايد براي كتاب خود در نشريه ها يك آگهي تبليغاتي منتشر كنند.
* الآن چه آثاري آماده انتشار داريد؟ وبهترين كتابي كه به تازگي خوانده ايد چه نام دارد؟
** چند ترجمه نيمه كاره از جمله كتابي درباره چخوف دارم و با برنامه اي كه تنظيم كرده ام اميدوارم بتوانم آنها را به سرانجام برسانم.
حاصل يك كلاس داستان نويسي، مجموعه اي است از داستانهاي كوتاه چند نويسنده جديد و با استعداد كه به نام «سهم من كو؟» اخيراً منتشر شده است.
كتابي كه همين چند روز پيش خوانده ام. مجموعه چند داستان كوتاه است به نام «هولا... هولا» اثر ناتاشا اميري، اين كتاب شامل نه داستان كوتاه است و من از مطالعه آن لذت فراوان برده ام و خوشحال و سرمست شدم. به گمان من، بسياري از داستانهاي كوتاه اين مجموعه به خوبي مي تواند با بهترين داستانهاي كوتاه خارجي برابري كند. من در اين جا اعلام مي كنم كه حضرات، اثري باكيفيتي در سطح جهاني منتشر شده و نويسنده اي با استعداد شگرف و ديد تيزبين و ذهن ناب و سرشار در ادبيات فارسي ظهور كرده است.

سخنگوي شوراي سياستگذاري خانه سينما اعلام كرد
سينماگران مستمري بازنشستگي دريافت مي كنند
• شكل بيمه سينماگران ميان خانه سينما و سازمان تأمين اجتماعي حل شده است
• ۱۱۰ هنرمند از پاداش ماهيانه برخوردار مي شوند
039729.jpg
فعاليتهاي تازه شوراي سياستگذاري خانه سينما توسط علي معلم سخنگوي اين شورا و بازرس خانه سينما اعلام شد.
به گزارش خبرنگار ما، معلم بيمه اعضاي صنوف مختلف خانه سينما، تأمين امور رفاهي اعضا در راستاي اجراي طرح تكريم هنرمندان سينما، پررنگ شدن نقش خانه سينما در تصميم گيري هاي امور سينمايي، تشكيل ۶كميسيون مختلف در شوراي سياستگذاري و راه اندازي ساختمان شماره۲ خانه سينما را به عنوان مهمترين فعاليتهاي اخير اين نهاد معرفي كرد.
معلم درباره رفع مشكلات بيمه كاركنان خانه سينما گفت: همه مي دانند بخش زيادي از انتقاداتي كه به خانه سينما مي شد به وضع نامشخص بيمه اعضا بازمي گشت كه با تلاش يكي دوماه اخير اغلب اين مشكلات ميان خانه سينما و سازمان تأمين اجتماعي رفع شده است. وي افزود: كليه بازنشستگان و از كارافتادگان خانه سينما مي توانند با تشكيل پرونده از مزاياي بيمه بهره مند شوند.
معلم يكي ديگر از تصميمات خانه سينما را تأمين امور رفاهي براي اعضا عنوان كرد و افزود: طي طرح تكريم از هنرمندان اسامي و پرونده ۱۱۰ هنرمند براي دريافت پاداش ۱۱۰ تا ۱۵۰هزارتومان معرفي شده اند كه از اين تعداد ۲۶نفر تاكنون در كميسيون مرجع تصويب شده است.
وي افزود: طي ۳هفته گذشته با جلسه مشتركي با حضور اعضاي ستاد و محمدحسن پزشك معاونت سينمايي، محمدمهدي عسگرپور مديربنياد فارابي و جعفر صانعي مقدم مديركل نظارت و ارزشيابي در خانه سينما برگزارشد، مقرر گرديد كارهاي كارشناسي و بررسي مسائل سينمايي كشور به خانه سينما واگذار شود.
وي افزود: براي بررسي مسائل سينمايي كشور تصميم گرفته ايم كميسيون هايي از دو هفته آينده در خانه سينما تشكيل شود.
سخنگوي شوراي سياستگذاري خانه سينما در ادامه گفت: كميسيون فني و تجهيزات با مسؤوليت مجيد مسچي، كميسيون توزيع و نمايش با مسؤوليت سيدضياهاشمي، كميسيون آموزشي و پژوهش با مسؤوليت محمدعلي حسين نژاد، كميسيون توليد با مسؤوليت منوچهر محمدي و كميسيون بين الملل با مسؤوليت عليرضا رئيسان شش كميسيون مذكور خواهندبود و كميسيون رسانه ها و مطبوعات نيز در اين مجموعه قراردارد كه فعلاً مسؤولي براي آن انتخاب نشده است.
وي افزود: طر ح هاي پيشنهادي هر كميسيون پس از تصويب در شوراي سياستگذاري به معاونت سينمايي ارسال و پس از آن به عنوان برنامه كلان سينماي كشور در سال ۱۳۸۱ به اجرا درخواهد آمد.
معلم در بخشي از سخنان خود ضمن تأكيد بر كار كارشناسانه در حوزه توزيع و پخش فيلم گفت: در نهايت مسائل موجود در اين بخش بايد تبيين و سازماندهي شود. وي همچنين بودجه سينماي ايران را بسيار پايين و نياز به پژوهش را در بخش سينما ضروري خواند.
سخنگوي شوراي سياستگذاري خانه سينما درباره واكنش هاي اخير شوراي مركزي اتحاديه تهيه كنندگان گفت: پاسخهاي متعددي كه گاهي در قالب اظهارنظر فردي وگاه در قالب بيانيه و جوابيه طرح مي شود نشاندهنده نوعي شتابزدگي در برخورد با موضوعات مطروحه است و باوجود انتقاد دوستان ما هرگز به مطبوعات اخطار نكرده ايم چرا كه هيچ كس نمي تواند براي مطبوعات تعيين تكليف كند. بازرس خانه سينما در ادامه با اشاره به كمبود فضا براي فعاليت خانه سينما گفت: در آينده نزديك ساختمان شماره۲خانه سينما در خيابان فرشته فعاليت خود را آغاز خواهدكرد.

خانه نيمايوشيج اثرملي شد
039738.jpg
خانه نيمايوشيج در شميرانات كه بيش از ۶۰سال قدمت دارد، با تلاش مسؤولان ميراث فرهنگي در فهرست آثارملي به ثبت رسيد.
ناصر پازوكي ـ مديركل ميراث فرهنگي استان تهران ـ با اعلام اين خبرگفت: اين خانه كه در ضلع جنوبي خيابان شهيدباهنر شميرانات قراردارد، مربوط به نيمه حكومت رژيم گذشته است و با سبك و سياق آن دوره معماري شده است.
پازوكي افزود: اين خانه درون حياط بزرگي قراردارد و يك طبقه است و داراي سقف شيرواني و شش ستون فلزي دركنار ايوان است.
مديركل ميراث فرهنگي استان تهران اظهارداشت: اگرچه خانه نيمايوشيج در شميرانات ارزش هنري ويژه اي ندارد ولي سازمان ميراث فرهنگي براي زنده نگه داشتن ياد و نام پدرشعرنو اين خانه را كه شأن ملي يافته است، به شماره ۴۶۰۳ امروز ـ شنبه ـ به ثبت رسانيد.
وي اظهارداشت: طبق قانون هرگونه خسارتي كه به خانه نيمايوشيج واردشود ۳ تا ۱۰سال مجازات را براي عاملين آن درپي خواهدداشت و ثبت اين اثر به عنوان يك اثرملي خللي به مالكيت افراد واردنخواهدكرد. تنها هرگونه دخل و تصرفي در اين بنا و بناهاي به ثبت رسيده ديگر ملي بايد با اجازه ميراث فرهنگي صورت گيرد.
مديركل ميراث فرهنگي استان تهران در خاتمه ازمردم و مسؤولان خواست تا ميراث فرهنگي را در حفظ بناهاي تاريخي به ثبت رسيده و يا ثبت نشده ياري دهند.

سينماي رزمي همچنان مي تازد
كاراته كايي كه با خودش مي جنگد
039645.jpg
در هفته هاي اخير بجز «ميمون آهني»، يك فيلم ديگر از شرق آسيا با تم رزمي و دربردارنده حركات كاراته و كونگ فو، درهاليوود سروصداي زيادي به پا كرده و فروش فراواني هم داشته است. اين فيلم The one نام دارد كه مي توان آن را به دو معنا آورد. نخست به معناي مستقيم لغوي آن كه «يك» مي شود و ديگري با اين فيلم و موضوع آن مناسبت ومطابقت بيشتري دارد، «خودي» و «خود» است. بواقع جت لي هنرپيشه نقش اول اين فيلم، باخودش و نفس بد وكاراكتر بد «خود» در اين فيلم مي جنگد.
روزي روزگاري در چين
جت لي در پكن پايتخت چين به دنياآمده است و نام حقيقي وكاملش لي لين جي است. اما وقتي با بازي در فيلم «روزي روزگاري در چين» كار سال۱۹۹۰ تسويي هارك فيلمساز مشهور هنگ كنگ مشهور شد ترجيح داد نامش را به جت لي تغيير بدهد. نخستين فيلم او در هاليوود «اسلحه مرگبار۴» به سال۱۹۹۸ بود. او در آن فيلم در آخرين روزها جانشين هنرپيشه ديگري شد كه در اصل براي ايفاي نقش موردنظر انتخاب شده بود. مشابه اين حادثه براي وي در مورد فيلم «يك» (يا «خود»، هرجور كه عنوان آن را مي پسنديد!) روي داده است. در اين فيلم نيز او به جانشيني «دوان جانسون» كه يك كشتي گير «كچ» حرفه اي است، به بازي گرفته شده است و البته جت لي نيز آدم كوچكي در عرصه ورزش نيست و لازم است بدانيد از ۸سالگي در يك مدرسه ورزشي پكن به تحصيل پرداخت و ۴سال متوالي قهرمان چين در رشته رزمي ووشو بود.
مشكل بزرگتر
در «خود»، جت لي دو نقش را بطور همزمان بازي مي كند. مشكل بزرگتر او اين است كه اين دو كاراكتر دايماً در حال جنگ با يكديگر هستند. بنابراين امكان ندارد كه مثلاً با زرنگي جيمز وانگ كارگران «خود» (كه فيلمنامه را هم به اتفاق گلن مورگان به رشته تحرير كشيده و بواقع اين دو نويسندگان سناريوي سريال تلويزيوني بسيار موفق «پرونده هاي ايكس» هم هستند) اين دو با يكديگر تقابل نداشته باشند و در صحنه ها و سكانسها به كمترين ميزان بطور همزمان حضور داشته باشند. برعكس، كاراكتر خوب جت لي، بايد درتمام طول فيلم براي نابودي كاراكتر بد وي تلاش و مبارزه كند و اين يعني حضور فراوان و مكرر هر دو در صحنه ها و سكانسهاي فيلم.
چند دنياي متفاوت
در «خود»، چند «دنيا»ي متفاوت را پيش رو داريم و يك سيستم شبيه به سازمان ملل بر آنها نظارت و احاطه دارد. مسافران و ترددكنندگان خلافكار در بين اين دنياها، هميشه در معرض بازداشت پليسهايي هستند كه جيمز وانگ آنها را براي برقراري نظم و حيات دراين جهانهاي بكلي متفاوت الزامي مي انگارد. در چنين هنگامه اي، جت لي در دو نقش ظاهر مي شود: يكي گيب لاو كه كاراكتري خوب است و ديگري يولاو كه آدمي بد است.يولاو درمي يابد كه در صورت محو كردن قواعد و قوانين اجتماعي در ساير دنياهايي كه بطور پارالل و موازي با دنياي وي قرار دارند، مي تواند قدرت زيادي را به هم بزند، در «خود»، گيب لاو آخرين نماينده نيكي ها معرفي مي شود كه مي تواند يو را متوقف كند و از رسيدن به هدفش بازدارد.
در يك «شات»
جيمز وانگ با حركت در سبك و مسير و «متريكس» (محصول ۱۹۹۹)، «ببر خم شده، اژدهاي پنهان» (۲۰۰۰) و همچنين «ميمون آهني» (كه با وجود تازه اكران شدن در آمريكا و كانادا متعلق به سال۱۹۹۳ است)، پرواز كاراكترهايش رادر آسمان به تصوير مي كشد. كاراكتر «يو» در فيلم وي در عين اينكه يكي از افراد گروه مخالف رابا يك لگد ناكار كرده و در حال فرود آمدن به روي زمين است، در حركت بعدي كه كاملاً همزمان است، دوباره به سمت بالا و چپ راست پرواز كرده و درحال ضربه زدن به سايرين ديده مي شود و همه اينها در يك ثانيه و در يك «شات» صورت پذيرفته است و البته با كمك ادغامهاي كامپيوتري.
كاري سخت
جت لي در فاصله نه چندان زيادي تا پايان پاييز ۲۰۰۱ و در حالي كه توفيق جالب و فروش ۴۳ميليون دلاري «خود» طي ۵هفته نخست اكرانش در آمريكا وي را شارژ روحي كرده است، مي گويد: كاراكتر بد من در اين فيلم بسيار قدرتمند است و مهارتهاي چينگ گونگ (هنرهاي رزمي، از كاراته گرفته تا پرواز درآسمان و راه رفتن روي درختها كه مدتها است درسينماي هنگ كنگ باب شده است!) را بسيار خوب آموخته است. اينكه در طول فيلم مجبور بودم با خودم و به روايتي كاراكتر بد خودم بجنگم، كارم را بسيار سخت كرده بود. البته ديژيتال هاي كامپيوتري و هنر اسپشيال افكت ياري زيادي را به من رساند.
اين كجا و آن كجا؟
اما جت لي بسيار راضي است. او هميشه آرزو داشت كه روزي در يك فيلم رزمي هاليوودي شركت كند و حالا در «خود» كه با بودجه ۴۰ميليون دلار ساخته شده، به آرزويش رسيده است. اين فيلم كجا و دستمزد او براي نخستين فيلمش كجا؟ آن فيلم، «معبد شائولين» بود كه در سال۱۹۸۲ در چين ساخته شد و جت لي مثل اكثر بازيگران فيلم، بابت هر روز فيلمبرداري آن ۲۰سنت گرفت(!) كه حتي از حقوق كارگران آن كشور نيز درآن زمان بسيار كمتر بود.
ترديدي كه محو شد
جت لي در دو سال اخير دو پيشنهاد پرصرفه را براي بازي در فيلمهاي «ببر خم شده، اژدهاي پنهان» و «متريكس۲» (كه اين دومي هنوز اكران نشده است) رد كرد ولي حضور او در فيلمهاي ديگري مثل «رومئو بايد بميرد» (با آمار فروش ۵۶ميليون دلار در آمريكا) و «بوسه اژدها» (۳۷ميليون دلار) محسوس و جلب كننده نظرها بود. با اين وجود تا قبل از عرضه و موفقيت «خود» ، استوديوهاي هاليوود راجع به اينكه «جت لي» توانايي محل كامل يك پروژه سينمايي بر روي دوش خود و ايجاد جاذبه لازم و اصلي آن راداشته باشد، ترديد داشتند، ترديدي كه به نظر مي رسد محو شده باشد. در «خود»، او پرواز مي كند و هرچند جذابيت رمانتيك هيچيك از ۴ستاره فيلم «ببر خم شده، اژدهاي پنهان» انگ لي تايواني را ندارد، اما همان چيزي است كه استوديوهاي هاليوودي مي خواستند: عامل و وسيله تازه اي براي سودرسان كردن فيلمهاي رزمي شرق آسيا در آمريكا.

وقتي هيولاها مي ترسند…
* بچه ها جيغ مي كشند تا شهر هيولاها باقي بماند،
* يك دختربچه شجاع وارد «مانسترو پوليس» مي شود تا هيولاها پابه فرار بگذارند.
039642.jpg
تا اين لحظه (اواخر پائيز ۲۰۰۱) «شركت هيولاها» دومين فيلم پرفروش سال روبه پايان ميلادي (۲۰۰۱) است و فقط «هري پاتر و سنگ جادو» بيش از آن فروخته است. اما دليل توفيق اين «شركت» خاص كه رقم ۲۱۰ ميليون دلار را در آمريكا وكانادا رد كرده و با آغاز اكران آن در اروپا، در آن قاره نيز چنين ركوردي را به جاي خواهد نهاد، چيست؟
ابتدا اين را بدانيد كه «شركت هيولاها» جديدترين ساخته ي استوديوي پيكسار است كه اين استوديو متعلق به كمپاني والت ديسني يعني بزرگترين و موفق ترين و ديرپاترين استوديوي سازنده ي آثار سينمايي كودكان و نوجوانان است. «پيكسار» بود كه ۶ سال پيش با ساخت و ارائه ي فيلم بسيار پرفروش و موفق «داستان عروسك يك» به هنر انيميشن كامپيوتري مفهومي تازه بخشيد و به روايتي آن را از نو معنا و مفهوم كرد.
يك پيچ ساده
اما در فيلم تازه كه پيرو و محصول همان علم و روش و گرافيك هاي كامپيوتري است، هيولاها مثل آدم هاي عادي اند. سوار ماشين مي شوند، قرار شام و ناهار مي گذارند و مراوده و رفت و آمد دارند. اما حرفه و وظيفه ي آنها ترساندن بچه ها است، به اين قصد كه آنها فرياد بزنند و جيغ بكشند! و با اين جيغ ها است كه شهر زندگي هيولاها (به نام مانستروپوليس) انرژي حياتي لازم را براي ادامه بقاي ساكنانش مي يابد. عجبا كه اين شهر شباهت زيادي به نيويورك دارد(!). اما ماجرا يك پيچ و تفاوت ساده دارد و آن اينكه هيولاها از بچه هايي كه اينگونه آنها را مي ترسانند، در دل بشدت وحشت دارند!
مردان اسم و رسم دار
بديهي است كه مثل اكثر فيلم هاي كارتوني دهه اخير، از صداي يك سري هنرپيشه اسم ورسم دار براي اين هيولاها و ساير كاراكترهاي اين فيلم كارتوني استفاده شده است، عمده ترين آنها بيلي كريستال است كه به جاي كاراكتر مركزي مايك وازوفسكي حرف مي زند. اين موجود، يك هيولاي سبز است كه فقط يك چشم درشت در وسط صورتش دارد و دست و پاهايش لاغر است. دوست نزديك مايك كه جان گودمن معروف و خيكي به جاي او حرف مي زند، يك موجود پر از پشم آبي رنگ است كه به اعتقاد بينندگان در بين بازيگران «شركت هيولاها» از بقيه ترسناك تر است.
موجودي ديوانه وار
بيلي كريستال كه در دهه اخير در ۶ نوبت و به شكلي موفق مجري مراسم توزيع جوايز اسكار بوده است و در ماههاي اخير در مراسم مختلف پخش ومعرفي «شركت هيولاها» حالت نماد و ستاره اصلي فيلم را از خود بروز داده است (البته ستاره اي كه فقط صدايش را مي شنويم)، اينك مي گويد: «اگر نقش مايك وازوفسكي را پذيرفتم، به اين خاطر است كه او موجودي ديوانه وار و احمق است.»
از ديرباز
كريستال، صدايي را كه براي ايفاي كاراكتري موسوم به «ويلي مازوخيست» در برنامه پرطرفدار تلويزيوني «نمايش زنده ي شنبه شب» مورد استفاده قرار مي داد، براي صحبت كردن به جاي وازوفسكي نيز به كار گرفته است. در همه حال كريستال مدعي است كه كارهاي والت ديسني را از ديرباز دوست مي داشته است و حتي در سال ۱۹۹۵ به عنوان يكي از اعضاي آكادمي علوم سينمايي و هنرهاي تصويري رأي خود را براي جايزه اسكار بهترين فيلم سال به «داستان عروسك» داده است (آن جايزه به «شجاع دل» كار ميل گيبسون رسيد).
هرگز فكر نكردم
بيلي كريستال باز هم مي گويد: در «داستان عروسك»، موجوداتي را داشتيم كه طبعاً چهره ي عروسكي داشتند اما در «شركت هيولاها»، موجوداتي را مي بينيم كه در بافت و درون وجودشان، شبيه به انسان اند. درمورد نقش محوله به من (يا صداي من!) نيز بايد بگويم كه شبيه به يك سيب است كه دستهاي سامي ديويس جونيور را داشته باشد!
هنرپيشه ها و بهتر بگوييم صاحبان صداها، ابتدا كاريكاتورها و انيميشن كاراكترهاي خود را ديدند و سپس شروع به صحبت روي آن كردند و آنگاه مجريان و سازندگان فيلم آخرين كارگذاريها را روي تصاوير حاصله صورت دادند. كريستال مي گويد: «به محض اين كه صداگذاري ها شروع شد، من حتي براي يك لحظه هم فكر نكردم كه آدم فعلي هستم وكاملاً در قالب همان موجود فرو رفتم و خودم را نيز به همان چشم مي ديدم. من همان موجود كوچك سبز رنگ شدم. اين حرف را جان گودمن هم مي زند.»
يك دختر كوچولوي نترس
در چنين حال و فضايي و در ادامه ي فيلم، يك دختربچه كه از هيولاها نمي ترسد، وارد مانستروپوليس مي شود و هيولاها كه معتقدند بچه ها عفونت دارند، شهر را خالي و ساختمانها را ضدعفوني مي كنند…
بيلي كريستال به شوخي مي گويد كه اين صحنه ها، مردم را به ياد ماجراي پودر سياه زخم مي اندازد كه در حملات اخير به آمريكا به كار گرفته شد و عده اي را نيز بيمار و بستري كرد. اما حقيقت آن است كه «شركت هيولاها» نتيجه ي ۱‎/۵سال كار پيوسته است و از نظر جذابيت در سطحي بالا است و يك كارتون (البته كارتون كامپيوتري) شيرين محسوب مي شود وحتي هيولاهاي آن نيز به نوعي دلنشين اند و بچه هاي پاك سرانجام بر آنها پيروز مي شوند و در پايان كار ديگر جيغ نمي كشند!
* منبع: نشريه پرمي ير

« امه لي » پيام آور عشق
039639.jpg
مي دانيد كانديداي فرانسه براي تصاحب جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي (غيرآمريكايي ) سال كدام اثر سينمايي است؟
درپاسخ بايد گفت «امه لي» عنوان اين فيلم است كه از ۴هفته پيش درآمريكا و كانادا هم اكران شده و به عنوان يك اثر هنري و روشنفكرانه فروش خوبي هم دراين كشورها داشته وچنان عميق و تأثيرگذار است كه عده زيادي مي گويند به احتمال قريب به يقين جايزه مذكور را در دهه اول فروردين ،۱۳۸۱ يعني هنگامي كه آكادمي علوم سينمايي و هنرهاي تصويري جوايز اسكار را به رسم هرسال درشهر لس آنجلس اهدا مي نمايد، صاحب خواهد شد. به نظر اين عده، «امه لي » همان قدر برساير فيلم هاي كانديداي اين جايزه «سر» است كه «زندگي زيبا است» از ايتاليا، «همه چيز درباره مادرم » از اسپانيا و «ببرخم شده، اژدهاي پنهان» از هنگ كنگ در سه سال گذشته بر رقبايشان حاكميت مطلق داشتند و پيروزي شان دراين شاخه اسكار ماهها قبل ازاعلام ، محقق به نظر مي رسيد. سخني كه البته قدري خوش بينانه است .
تغيير باورها
اما چه «امه لي » كه ساخته «ژان پي يرژونه» فرانسوي است ، اين جايزه را ببرد يا خير و چه اصولاً در دهه سوم بهمن ماه امسال نامش جزو ۵فيلم كانديداي اسكار بيايد يا نه، در مورد آن بايد مسائل ذيل را گفت:
سالها است كه به سينماي فرانسه اين اتهام وارد مي شود كه آثارش بيش از حد خشك و جست وجوگرانه وسنگين است . كاري كه ژونه با ارائه «امه لي» انجام داده، اين است كه اين روند و باور را تغيير داده و صداقت آرام و ماجرايي ساده و شيرين و دلچسب را عرضه كرده است. ژونه در آخرين روزهاي پائيز ۲۰۰۱ مي گويد: «گاهي وقتها خوب است كه آدمي برخودش و ديگران سخت نگيرد وگاهي اوقات خوب است كه آدمي رؤيا ببيند».
روشني پس از تيرگي
اين حرفها را كسي مي زند كه قبلاً كارهاي خاص و تأييدشده ديگري مثل «دلي كاتسن»، «شهربچه هاي گم شده» و قسمت چهارم «بيگانه» را نيز ساخته و تم مشترك تمامي آنها ، نوعي تيرگي و كدربودن اصل ماجرا است واين البته در تضاد مستقيم با تم «امه لي»، جديدترين كار اوست.
داستان دوست داشتن
«امه لي » با بازي متيو كاسوويتز وادري تاتوي تازه كار، يك داستان مدرن درباره مهربان بودن با غريبه ها و دوست داشتن و عشق ورزيدن به يكديگر است. شايد هم «امه لي » نان وقايع ۱۱سپتامبر (حمله به نيويورك و واشنگتن) و پيامدهاي آن اتفاقات را مي خورد چرا كه مردم پس از آن عنادها و تندي ها، در دل خود مهرباني و صلح را مي جويند. حتي كاسوويتز هم معترف است كه دليل اصلي توفيق «امه لي» درماههاي اخير ، نيازهاي رواني وروحي زمان، پس از وقايع مذكور بوده است. البته زمان آغاز اكران فيلم درفرانسه و ساير نقاط اروپاي غربي نه حالا بلكه اواخر فروردين امسال بوده و تا به حال ۶۳ميليون دلار دراين قاره فروخته است و بجز مردم فرانسه كه عاشق اين فيلم شده اند ، درسوئيس فرانسه زبان و حتي آلمان نيز هواداران بسياري يافته است. در بريتانيا هم «امه لي » مي رود كه به پرفروش ترين فيلم خارجي (غيربريتانيايي ) در دوران حيات اين كشور بدل شود. مقامي كه اكنون در اختيار «ببر خم شده ، اژدهاي پنهان » كار انگ لي تايواني است. باز به حرف هاي ژونه باز مي گرديم كه مي گويد: «انتظار اين توفيق ها رانداشتم و فقط مي خواستم كه يربه ير كنم و فيلم خرج ساختش را درآورد. بنابراين مثل موضوع فيلم ، تصور مي كنم كه درحال خواب ديدن و تماشاي يك رؤيا هستم».
صندوقچه خاطرات
اما موضوع «امه لي » دقيقاَ چيست؟ درپاسخ بايد گفت كه …
…امه لي يك گارسون زن جوان و آرزومند است كه روزي بطور تصادفي درآپارتمان اجاره اي اش يك صندوقچه حاوي نامه ها و خاطرات را مي يابد. به دنبال نويسنده آنها كه حالا يك فرد ميانسال شده است مي رود . وي را مي يابد و صندوقچه را به او مي دهد وقتي مي بيند كه آن فرد با يادآوري خاطرات و نشانه هاي گذشته اشك به چشم آورده ، تصميم مي گيرد كه مشابه اين كار را براي ديگران نيز بكند و براي بقيه نيز پيام آور شادي وبه ارمغان آورنده گذشته هاي از دست رفته باشد.
آيا او تنها مي ماند؟
دراين راستا، او در رستوراني كه كار مي كند ، مهرومحبت را مي پراكند، به يك بيوه غمگين دلداري مي دهد، به يك همسايه بينوا ياري مي رساند و براي يك مرد نابينا، زيباييهاي اين جهان را شرح مي دهد. فقط اين سؤال باقي مي ماند: آيا اين پيام آور تنهاي عشق، سرانجام خودش روزي زوج دلخواهش را مي يابد؟ وآيا براستي اين يك فيلم فرانسوي است؟
وآيا اعضاي پير آكادمي علوم سينمايي وهنرهاي تصويري (اهداكننده هاي جايزه اسكار) با قلب هايي كه معمولاً درمقابل مسائل عاطفي تسليم و مغلوب است ، مي توانند اين فيلم را كانديداي اسكار امسال نكنند؟



|   شناسنامه   |   آرشيو   |