|
علوم انساني دردانشگاهها؛ ضعيف و ناكارآمد
* دركشورهاي جهان سوم ازجمله ايران كه تلاش مي كنند اولويتهاي بودجه اي واهتمام توجه خود را معطوف به علوم غيرانساني كنند، مسير را به بيراهه رفته اند.
* وقتي تمدني به مرحله غنا رسيد يعني متخصصان براي آن جامعه مهم و باارزش هستند. درآن صورت براي آن تمدن تفاوتي ميان يك جراح و روزنامه نگار وجود ندارد.
* نظام آموزش علوم انساني درايران به جاي ايجاد فضايي درجهت توليد فكر به مكاني مبدل شده است كه به مرور انديشه ها مي پردازد.
|
|
|
ما درعصري زندگي مي كنيم كه تحولات اجتماعي بخش اعظم زندگي ما را دستخوش دگرگوني كرده است. بطوري كه با گسترش شبكه هاي عظيم ارتباطي ، انقلابي در روابط بين انسانها ايجاد شده است. درجريان اين دگرگوني كه فرهنگهاي ملي را به چالش كشيده، عوامل محيطي ، بخصوص درحوزه علوم انساني تأثيرات فراواني روي سيستم آموزشي برجاي گذاشته است .
علت اولويت اين تغييرات درحوزه دانش انساني نسبت به ساير علوم ، به ماهيت وموضوع اين علوم برمي گردد.
بطوركلي مقوله نگرش به انسان، به دليل پيچيدگيهاي فكري انسان امروز و پيش بيني ناپذيربودن آن ، بنيان توجه را به حوزه شناخت انسان منتقل كرده است . برهمين اساس دركشورهاي جهان سوم ازجمله ايران كه تلاش مي كنند اولويتهاي بودجه اي واهتمام توجه خود را معطوف به علوم غيرانساني كنند، مسير را به بيراهه رفته اند.
اين ساختارهاي ناصحيح نهايتاً به اين گونه رشته ها، سبك و سياقي لوكس و بدون كاركرد عملي درجامعه خواهد بخشيد ونهايتاً سبب ضعف داده هاي پژوهشي ما نسبت به سايركشورها خواهد شد.
اما به واقع اين سؤال به ذهن متبادر مي شود كه ريشه هاي ضعف وناكارآمدي رشته هاي علوم انساني درايران نسبت به علوم طبيعي چيست؟
دكتر ثقفي جامعه شناس واستاد دانشگاه آزاد اسلامي واحد مركز دراين باره مي گويد: « آن تمدنهايي كه در دنيا داراي ساختار توليد درعرصه هاي متفاوت علمي هستند به حالت غنا رسيده اند. وقتي تمدني به مرحله غنا رسيد يعني متخصصان براي آن جامعه مهم و باارزش هستند. درآن صورت براي آن تمدن تفاوتي ميان يك جراح و روزنامه نگار وجود ندارد. روزنامه نگار و يا تاريخ تمدن نويس مثل ويل دورانت، دريك كشور مترقي مثل يك جراح يا مهندس باتجربه مطرح است. اما تمدنهايي كه درحال اقتباس اند ، آن ارزيابي صحيح را از علوم و معارف نمي توانند داشته باشند و به علت عقب مانده بودن ساختار علم ، نوعي پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي متفاوت براي متخصصين حوزه هاي مختلف علوم قائلند. واز آنجايي كه دراين كشورها يك دكتر جراح داراي اعتبار و منزلت ودرآمد بالاتري نسبت به متخصصان علوم انساني است لذا آن پرستيژ ومنزلت اجتماعي ، گرايشاتي درطبقات تحصيل كرده وبا استعداد ايجاد مي كند كه اين رشته ها را دراولويت قرار دهند كه خاصيت آثارآن دراستخدام دانشگاهها، ازدواج درخانواده ها، استخدام درادارات با حقوق مكفي نمود پيدا مي كند.
دكتر ثقفي ضمن تفكيك ميان حوزه مطالعاتي علوم انساني وعلوم طبيعي ورياضي مي افزايد: «ما درقلمرو علوم طبيعي علم اينجا و آنجايي نداريم. درطبيعت، علم شيمي ، آمريكايي ، ايراني مطرح نيست. اما در رشته هاي علوم انساني نوعي بومي كردن ودرك مسائل آن جامعه مطرح است.»
به عنوان مثال عده اي به دكترنوربخش چنين انتقاد مي كردند كه او مي خواهد نظريات اقتصادي جامعه آمريكا را درايران پياده كند كه آن تئوريها با سيستم اقتصادي ـ اجتماعي ايران قابل انطباق نبود. لذا عوارض آن را درعمل ملاحظه كرديم. برهمين اساس دركشورهايي مثل ايران محققان علوم انساني يك سري تئوريهايي را مي خوانند كه كاركردي براي آن، درجامعه خود نمي يابند درنتيجه از نظر توده مردم طرد ودرنهايت سرخورده مي شوند.
دكترتنهايي جامعه شناس و محقق و استاد دانشگاه آزاد اسلامي واحد مركز دراين باره معتقد است كه : «دربررسي پديده هاي اجتماعي بخصوص درجامعه شناسي دوگرايش درجوامع غربي رشد وگسترش يافت. رهيافت اول كه حوزه وسيعي از مطالعات را دربرگرفت درپي اثبات تمدن غرب و حفظ و انسجام و يكپارچگي بيشتر درآن سيستم بود. نگرش دوم پس از تبيين وضع موجود، به قضاوت و نقد وبررسي وارائه راهكار پرداخت. براين اساس بسياري از متخصصان علوم اجتماعي دركشورما، كه درنظام هاي اروپايي وآمريكايي تحصيل كردند، تربيت شده ديدگاه اول هستند.»
اينان با يك بينش يكسويه به ايران آمدند ودرشناخت معضلات اجتماعي به توصيف بخشي از واقعيت روي آوردند. بدون آنكه بدانند واقعيت لايه هاي دروني بسيار ديگري نيز دارد واين درحالي است كه جامعه به دنبال پاسخهاي قطعي و روشن براي مسائل و مشكلاتش مي گردد.
اما در رهيافت علوم پزشكي وفني و مهندسي چنين پارادوكسي به چشم نمي خورد به عنوان مثال يك پزشك با نوشتن نسخه به بيمار خود پاسخي مي دهد كه ممكن است درصورت مصرف دارو بهبودي حاصل شود واين خود حداقل آرامشي براي افراد جامعه درپي دارد. اما يك جامعه شناس اثباتي چه جواب و راهكار قطعي مي تواند براي مردم داشته باشد؟
محقق علوم انساني كه هم از نظرحقوق و دريافتها و هم از نظر ماهيت موضوع موردمطالعه با موانعي بزرگ روبروست چه مشتري مي تواند داشته باشد؟ دكتر تنهايي ضمن انتقاد از عملكرد دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي دربي توجهي به رشته هاي علوم انساني چنين مي گويد: «يكي از دلايلي كه باعث بي اعتباري علوم انساني درايران شده است تورم بيش از حدظرفيت دانشجو دراين حوزه ها است. گاهي اوقات ديده مي شود كه دربعضي از گرايشها مثل روانشناسي ويا جامعه شناسي درتطبيق با نظام عرضه و تقاضاي بازاركار سه تاچهاربرابر بيش از حدنياز فارغ التحصيل داريم كه براي آنان شغلي وجود ندارد.
از سوي ديگر پاره اي از بخشنامه ها و دستورالعمل هاي رسمي آموزش عالي بسياري از ترجيحات را براي گروه علوم طبيعي و رياضي درنظر مي گيرند.
درهمين راستا، دربرخي از واحدهاي دانشگاه آزاداسلامي وقتي مي خواهند آزمايشگاهي براي رشته هاي شيمي و يا فيزيك ايجاد كنند ظرفيت پذيرش را در گروه علوم انساني افزايش مي دهند تا بتوانند بدين طريق بودجه لازم را براي تأسيس آن لابراتوار فراهم كنند. دكترتنهايي مي افزايد: بايد نگرش ما نسبت به علوم انساني تغيير يابد درغيراين صورت درآينده شاهد اين كنش نابه هنجار خواهيم بود كه اگر كسي بخواهد دراين رشته ها موفق شود بايد به شغلهاي دوم وسوم روي آورد واين معضل باعث تقليل سطح خلاقيتها و نوآوريها خواهد شد.
درنهايت اينكه به تعبير بسياري از كارشناسان هنر يك محقق علوم انساني در كشورهاي درحال توسعه مثل ايران اين است كه متون تخصصي را به بهترين و شيواترين متد ترجمه كند كه به دليل تفاوت و عدم انطباق فرهنگي ما با غرب آن كتب ترجمه شده كارآيي لازم را در حل مسائل ايران نخواهد داشت . نكته دوم اينكه نظام آموزش علوم انساني درايران به جاي ايجاد فضايي درجهت توليد فكر به مكاني مبدل شده است كه به مرور انديشه ها مي پردازد. اما اروپاييان پس از يك دوره ده قرني جهل و تاريكي (قرون وسطي ) متوجه شدند اگر بخواهند به قله هاي تكامل و پيشرفت برسند بايد دستگاه فكري خود را مسلح به شناسايي علمي كنند. برهمين اساس امروزه بزرگترين آكادمي هاي فلسفه، جامعه شناسي، روانشناسي و… شكل گرفته است. حتي آنها براي آنكه بتوانند درمبالات جهاني درارتباط با كشورهاي جهان سوم سهم بيشتري داشته باشند رشته هاي شرق شناسي، ايران شناسي ، اسلام شنايي و… در دانشگاهها تأسيس كردند. اما درايران به دليل خواب تاريخي ، بدون آنكه خود متوجه باشيم بعد از انقلاب مشروطيت درمقابل فرهنگ غرب قرار گرفته و وارد عرصه نظام مبادلات جهاني شده ايم واز آن زمان تاكنون دربرابر آنها چهره اي منفعل و حاشيه اي پيدا كرده ايم. امروزه ما شيفته علم و تكنيك غرب شده ايم بدون آنكه تفكر وعقلانيت ملازم با آن را درك كرده باشيم.
|