* ما اگر قرار باشد پوسته باورهاي قديمي را نشكنيم و نگاهي به بيرون نيندازيم هيچ وقت نخواهيم فهميد كه قارقار فوتبال همين كشورهاي كوچك خليج فارس دارد به صداي مهيب سيمرغ تبديل مي شود.
* علي دايي، با صراحت مي گويد: «ما احتياج به مربي خارجي داريم مخصوصاً مربي درجه يك و بلاژويچ نيز يك مربي درجه يك است.»
ورود ميروسلاو بلاژويچ به ايران و به دست گرفتن سكان رهبري تيم ملي فوتبال كشورمان در بدو امر واكنشهاي زيادي رابه همراه داشت و به روال گذشته كه هر بار يك مربي خارجي سرازتيمهاي ملي درمي آورد عده اي به مخالفت با او پرداختند. عدم صعود تيم ملي به رقابتهاي جام جهاني ۲۰۰۲ نيز بهانه خوبي به دست منتقدان وي داد تا با شانتاژهاي خاص خود، تأثيرگذاري اين مربي را در فوتبال ما و بالاخص تيم ملي كم رنگ و يا بي رنگ نشان دهند. بر اين اساس در شماره گذشته بخش نخست از گزارش «يك برش عميق از تأثير حضور ميروسلاو بلاژويچ در ايران» را خوانديد وحال بخش دوم اين مطلب از نظرتان مي گذرد.
صورت قضيه اين است، خداحافظ تا ۴ سال ديگر
مهدي دادرس مديرعامل باشگاه پيكان تأثير كار بلاژويچ را مهمتر از مثبت يا منفي بودن آن مي داند و مي گويد: «بلاژويچ تلاش خود را كرد و نكته اي كه بسيار مهم است و بايد به آن توجه كرد تأثير كاري اوست. ما مي بينيم زماني، بلاژويچ مربيگري فوتبال كشورمان را برعهده گرفت كه مربيان داخلي ما باهم درگير بودند و اگرچه در كوتاه مدت تسكين مي يافت اما متأسفانه باز شاهد آغاز مخالفتها بوديم.»
دادرس، انتقاد را زماني خوب مي پندارد كه منتقد راهكاري پيشنهاد كند؛ «علت مخالفتهايي كه با مربي تيم ملي ايران شد را نمي دانم، ولي اين را مي دانم كسي كه قوي باشد دليلي بر مخالفت ندارد. كساني كه ادعا مي كنند ما بيشتر از ديگران مي دانيم، كجا مي توانند كارنامه عملي كه شايد مملو از بار منفي باشد از ديگران، پنهان كنند؟»
مديرعامل باشگاه پيكان ادامه مي دهد: «مربيگري فرازونشيب دارد، ما نبايد تحت تأثير يكسري جوسازيهاي جامعه ورزشي، لجبازي كنيم و بر همان طرز تفكر تصميم بگيريم.»
دادرس كارنامه عملكرد فني بلاژويچ را مورد بررسي قرار مي دهد و مي گويد: «صورت مسأله اين است: خداحافظ تا ۴ سال ديگر. با بستر كاملاً آماده نتوانستيم به جام جهاني صعود كنيم ولي اين پايان ماجرا نيست و ما مي توانيم با تجربه اي هر چند تلخ به آينده اميدوار باشيم.»
يك نكته كاملاً حرفه اي در حرفهاي دادرس پنهان است. آيا متوجه آن نشديد؟ او توانسته است با شيوه مديريت خود تيمي را روانه ليگ برتر سال ۸۰ كند كه از هفته اول درصدر جدول قرار گرفته است! نكته پنهان دقيقاً همين جا است. نگاه شبه حرفه اي مديرعامل باشگاه پيكان به مسأله بلاژويچ و اعتقاد بر تأثيرات مثبت حضور او نشأت گرفته از متفاوت بودن ديدگاهش نسبت به مسأله ي تيمداري است. او متفاوت عمل كرده، متفاوت نگاه مي كند و طبق يك اصل منطقي تيمش هم نتايجي متفاوت با پارسال به دست آورده است!
اين هر چند عجيب است ولي واقعيت دارد.
وجود مربي خارجي براي ما الزامي است؟
«وجود مربي خارجي در هر سيستمي از فوتبال جهاني الزامي است. زيرا تركيب تفكرات منطقه اي و فرامنطقه اي را به دنبال دارد.»
اين عقيده جلال چراغپور، تئوريسين صاحب نام فوتبال ايران است. چراغپور حرفهايش را اينگونه ادامه مي دهد: «حتي در كشوري مانند انگلستان هم وجود مربيان خارجي باعث شده كه نقاط ضعف كمرنگ شود. در باشگاههاي اروپا نيز به خوبي نتايج اين تركيب سبك را مي بينيم و نمود آن در سطح تيم هاي ملي هر روز بيشتر و بيشتر احساس مي شود.»
او سپس كشور چين را مثال مي زند كه توانست با تركيب دو سبك به جام جهاني راه يابد. چراغپور ادامه مي دهد: «تيمهاي عربي منطقه نيز قبل از شروع مسابقات مهم از مربيان خارجي براي تركيب دو سبك استفاده مي كنند و به اين ترتيب ضمن از بين بردن ضعفهاي بومي خود، نقاط قوت تفكر مربي يك سبك را به فوتبال خود اضافه مي كنند.»
وي حضور مربي خارجي در ايران را در صورتي كه با روشن نگري، تحليل، بررسي، شناخت سبكهاي مربيان و نظرات كارشناسانه همراه باشد را امري ضروري براي فوتبال ايران مي داند.
|
|
دادرس
|
هدف از نوع پيشرفت
مصاحبه مطبوعاتي بلاژويچ كه چند روز پس از مشخص شدن حذف تيم ملي ايران در سالن اجتماعات كمپ تيمهاي ملي برگزار شد نشان داد با وجود جبهه گيريهايي كه منتقدان بعد از آن انجام دادند، اين مربي توانسته است تأثير روحي مناسبي با توجه به شخصيت جذابش بر جامعه بگذارد. اين در حالي است كه گزارشگر يك شبكه تلويزيوني در محفلي خصوصي به دوستانش گفت: «صفايي فراهاني استعداد زيادي در انحراف افكار عمومي دارد، او چيرو را سپر بلا كرد تا خود از مهلكه پرسشگري مردم فرار كند.» اين نظريه حتي اگر هم صحيح باشد باز هم نمي توان در دنياي پيچيده اي كه ورزش و سياست به هم گره خورده اند، آن را نفي كرد. به هر حال شرايط ايجاب مي كند كه مديران از تمام عناصر فعال در حوزه مديريت خويش براي رسيدن به اهداف استفاده كنند و اگر هدف رئيس فدراسيون فوتبال ايران شكستن كليشه هاي رايج و مهيا كردن بستر براي پديد آمدن پروسه هاي زماني آينده هم باشد، در آن صورت كسي نمي تواند منكر قابليت بلاژويچ براي ايفاي نقش اين مهره باشد.
پرويز زاهدي، كارشناس فوتبال مي گويد: «مربيان در دو جبهه در فوتبال ما وارد شدند. اول باشگاه، دوم تيم ملي. اگر وجود مربيان خارجي در باشگاه تأثيري عميق تر داشته به علت زماني طولاني تر بوده است كه بازيكنان را در اختيار داشته اند. مثل رايكوف در استقلال يا واسيلي گوجا در تراكتورسازي. موفقيت اين مربيان در بلندمدت كه همراه آرامش و اختيارات بوده بسيار عميق تر است به اين نكته توجه كنيد كه باشگاهها طرفداران خاص خود را دارند، تيم بهتر كار مي كند و نتايج هم معلوم است. اما در تيم ملي نگاه متفاوت است . اثرات مربيان، داخلي يا خارجي بسيار كمتر است با اين وجود مربياني كه در تيم ملي مي آيند نگاه و نگرش بازيكنان را تغيير مي دهند و نتيجه آن مي شود كه پس از پايان اردوي تيم ملي و برگشتن به باشگاههايشان ديگر آن بازيكنان سابق نيستند. آنها توقعاتي بالا دارند و درنتيجه مديران مجبور مي شوند يا مربيان داخلي رابراي آموزش به خارج از كشور بفرستند يا مربيان خارجي را به خدمت بگيرند تا شورش و نافرماني بازيكنان خود را بخوابانند.
|
|
شرفي
|
علي دايي، نيز با صراحت مي گويد: «ما احتياج به مربي خارجي داريم مخصوصاً مربي درجه يك و بلاژويچ نيز يك مربي درجه يك است.»
مخالفان هميشه بوده اند
۷۰ سال پيش هيچ سنتي در فوتبال ما وجود نداشت چون يك فوتبال تازه متولد شده چيزي تاريخي براي فرهنگ سازي ندارد. با اين حساب ناخودآگاه نظريه زير رد مي شود:
«مربيان زنجيره اي اهداف واحدي را به دليل سيستماتيك نبودن فوتبال ايران دنبال نمي كنند، آنها يا دكترين به ارث رسيده از سنتها را دنبال مي كنند يا از جنجال دوري مي گزينند. اگر هفتاد سال پيش ايرانيها عليه ملوانان بريتانيايي كه درواقع نخستين مربيان ما بودند جبهه گيري كردند به دليل عرق ملي و احساس استقلال طلبي بود. مسير آن هم درمبارزه با استعمار پير شكل مي گرفت. اكنون شرايط متفاوت است، اما چگونه افرادي حاضر نيستند باور كنند ميروسلاو بلاژويچ به معناي تعريف شده يك مربي مطرح مورد حمايت مردم قرار نگرفته، بلكه به عنوان يك جريان در معرض توجه عموم نهادينه شده است؟
مسؤوليت پذيري… ركن اصلي آموزه ها
وينگو بگوويچ، هم وطن چيرو و مربي فولاد اهواز مي گويد: «بلاژويچ به تيم ملي آموخت كه مسؤوليت پذيري بيشتري داشته باشند. مسائلي همچون تاكتيك، انضباط در تيمش احساس مي شد و از لحاظ آمادگي جسماني تأثيرات مثبتي را در بازيكنان ديديم.»
او عقيده دارد كه مربي خارجي براي فوتبال ايران بسيار مهم ولازم است چرا كه آموخته هاي نو و جديدي را به تيم فوتبال تزريق مي كند.
بگوويچ ادامه مي دهد: «مربيگري در فوتبال تنها تمرين نيست بلكه مسائل زيادي دارد. استفاده از فيزيولوژي و تكنولوژي و اطلاعات از آخرين تحولات، پيشرفتها و دانش فني فوتبال جهان لازم و ضروري است. تخصص در ميان مربيان با داشتن تحصيلات دانشگاهي مهم است.
مربي فولاد اهواز بازيهاي تيم ملي در زمان مربيگري بلاژويچ را تحسين كرد، مخصوصاً دوبازي اخير با تيم ملي ايرلند را. بگوويچ مي افزايد: «من خود مربي هستم و براي مربيان ايراني احترام خاصي قائلم و كارهايشان را محترم مي شمارم و قصد من به هيچ وجه انتقاد از آنان نيست ولي وجود مربيان خارجي در ايران الزامي است، ارتباط آنان با مربيان ديگر بسيار خوب است.»
بگوويچ نگاه خود را متوجه نكته ديگري مي كند و مي گويد: هر مربي و هر بازيكن بايد هدفمند باشند. تماشاي يك مسابقه فوتبال تنها نبايد صرف تفريح و لذت باشد بلكه بررسي و دنبال كردن مسائل اين رشته پرطرفدار نيز بايستي مورد توجه قرار گيرد.
|
|
بگوويچ
|
چرا كسي از باشگاههاي داخلي انتقاد نمي كند
زاهدي و چراغپور هر دو در مورد نقش باشگاهها و تأثير مربيان باشگاهي بر فوتبال يك عقيده را دارند: زاهدي، از يك مثل استفاده مي كند؛ » اگر فردي در جامعه و در طبقه اي رشد كند كه از نظر ما آن طبقه صفات ناپسندي داشته باشد و ما آن شخص را به طبقه اي ديگر كه جايي است با اخلاقيات و صفات نيكو و پسنديده اجتماعي منتقل كنيم مشاهده مي كنيم آن شخص تا زماني كه آرامش حاكم است تأثير پذيرجو جديد است اما به محض بروز كوچكترين اختلاف، آن شخص هويت اصلي خود را نشان مي دهد و بسرعت همان فردي مي شود كه طبيعت اصلي اوست. بلاژويچ سعي كرد بازيكنان ملي ما را كه خودرو رشد كرده اند يابد آموزش ديده اند با روشهاي نوين آشنا كند. بازيهاي ملي مقابل اسلوواكي و در جام ال جي متكي بر همان آموزشهاي جديد بود اما وقتي نوبت مسابقات رسيد و فشارهاي روحي بر تيم ملي حاكم شد، كم كم هر بازيكن به طبيعت عادي خود برگشت و آموزش هاي غلط باشگاهي روشد و بلاژويچ مستأصل ماند. با فوتبال ايران كه هميشه متكي بر حادثه ها بوده است چه مي توانست بكند. هر چند كه او باز هم سعي خودش را كرد. پس وقتي تيم ملي در آرامش بود از تيم ملي گلهايي را مي ديديم كه برنامه ريزي شده بود و نه اتفاقي. اين گلهاي سيستماتيك كه ديگر اتفاقي نبودند! مگر آنكه بخواهيم با عينك بدبيني به اطراف نگاه كنيم.»
چراغپور نيز مي گويد: «عده اي از مربيان زماني به فوتبال ما وارد مي شوند كه فرصت سازندگي وجود ندارد. آنها تنها مي توانند گونه اي از مديريت را اعمال نمايند و ساختار تيمي را مورد بررسي قرار دهند، اما گروه ديگري از مربيان بخصوص آنهايي كه در سطح باشگاهها، كار مي كنند فرصت بيشتري براي سازندگي دارند. درواقع فوتبال ما، نياز به مربياني از نوع دوم دارد.»
پرويز زاهدي معتقد است: توجه به واژه باشگاهها مي تواند ما را از شرايط دشوار به سوي مسيري مطمئن هدايت كند.
او ادامه مي دهد: «بلاژويچ فعاليت هاي بسيار خوبي كرد، اما زماني كه تيم به بن بست خورد، به دليل آنكه بازيكنان از بستر باشگاههاي حرفه اي برنيامده بودند دچار نوعي خلأ فكري شدند و به عادت هاي خود روي آوردند. به اين خلأ فشارهاي حاشيه اي را هم اضافه كنيد. ببينيد چه جوي درست مي شود و چه محصولي مي دهد هر كس كه ساده نگر باشد و نخواهد توجه كند كه بلاژويچ در اروپا نام و نشاني دارد واقعاً چطور مي تواند به يك نقد واقعي از چيرو بپردازد.»
نقد منصفانه
به نظر مي رسد كمتر كسي در ايران جرأت نقد منصفانه باشگاههاي بزرگ را داشته باشد. انگار ترسي دايمي از چيزي پنهان به شما مي گويد: «يا با ما باش، بمان و يا بي ما باش، بمير!»
اطلاح طلبي
سالها پيش اوفارل به ايران آمد. در آن زمان نيز بسيار او را مورد هجوم قراردادند. درست مانند چيرو كه ۴۸ ساعت پس از ورودش به ايران زير شديدترين انتقادات قرارگرفت. اما حالا از اوفارل به عنوان يك مرد متحول كننده نام برده مي شود.
كجاي كار ما ايراد دارد؟
ما اگر قرار باشد پوسته باورهاي قديمي را نشكنيم و نگاهي به بيرون نيندازيم هيچ وقت نخواهيم فهميد كه قارقار فوتبال همين كشورهاي كوچك خليج فارس دارد به صداي مهيب سيمرغ تبديل مي شود.
ونه در افسانه.
و نه درخوابهاي طلايي خودمان با بادكنك هاي پوست ناز ك و نه در رؤياها… بلكه همين جا. كنار هر دستي كه بلد است با واقعيت دست بدهد. فرار ديگران به سوي پيروزي را اگر نبينيم و دور خودمان چنبره اي از حرفهاي هميشگي و عادتهاي دل خوش كنك ببنديم آن وقت روزي، روزگاري بايد جواب كساني را بدهيم كه اكنون در قنداق ها دارند شير مي خورند. اصلاً به اين فكر كرده ايد كه مخاطبان فوتبال ۳۰ سال ديگر به بت سازي هاي فعلي ما از برخي آدم ها و تفكرات داخلي چقدر مي خندند؟
جريان اصلاح طلبي در فوتبال را جدي بگيريم. اگر نه محكوم مي شويم. باور كنيد.