شماره ۱۹۹۱ - سال هفتم - دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۰
Mon, Dec 10, 2001
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* اگر بازار را تخليه هم كنيم وآن را به جاي ديگر انتقال دهيم، هويتش را از دست مي دهد.هويت بازار وقتي حفظ مي شود كه كاربري داشته باشد.
* بازارتهران مسؤوليت تغذيه تمام بازارهاي كشور را دارداين حجم كار
براي بازار تهران كمرشكن است . اگر انتقال بازار عملي شود، بازار يك نفسي مي كشد درغيراين صورت نرم نرمك خفه و ذوب شده واز بين مي رود.

معرفي كتاب
039783.jpg
* آقاي پوتين كيست/ ناتاليا گورگان، ناتاليا تيماكوا، آندري كاسينكوف، مژگان صمدي ـ تهران: نشر ديگر، ،۱۳۸۰ ۱۱۰۰تومان.
گفت وگوي ما با ولاديمير پوتين در شش جلسه چندين ساعته انجام گرفت. در اين جلسات ما يكديگر را تحمل مي كرديم. او پرسشهاي متعدد و حتي خصوصي ما را تحمل مي كرد و ما دير كردن هاي او را. ملاقات ما معمولاً بدون تشريفات رسمي و معمولاً شبها انجام مي شد و...

* سيماي نماز در قرآن و حديث/ محمد محمدي ري شهري، ترجمه و تلخيص: عبدالهادي مسعودي ـ قم: دارالحديث. ۵۰۰تومان.

* سيماي علم و حكمت در قرآن و حديث/ محمدي ري شهري، تلخيص و ترجمه: عبدالهادي مسعودي ـ قم: دارالحديث، ،۱۳۸۰ ۷۰۰تومان.
دانش، حكمت، مبادي، موانع، فضيلت تعلم، ميانه روي در خوراك، حرص، استمرار، آداب پرسيدن، احكام تعلم: آموزش، دانشمند، حقوق دانشمند و آموزگار و دانشجو.

039786.jpg
* سيماي حج و عمره در قرآن و حديث/ محمدي ري شهري، ترجمه جواد محدثي، تلخيص: عبدالهادي مسعودي ـ قم: دارالحديث، ،۱۳۷۹ ۴۵۰تومان.
حرم، مسجدالحرام، خانه خدا، آيات و نشانه هاي كعبه، حج، ترك حج، واجبات حج عمره و تمتع، واجبات حج تمتع، آداب حج، مدينه منوره، زيارت پيامبر، زيارت فاطمه، دختر پيامبر، زيارت امامان، زيارت قبور شهدا و...

* لحظات سرنوشت ساز / اشتفان تسوايك؛ داريوش كياني . ـ كرمانشاه: انتشارات كرمانشاه، ،۱۳۷۹ ۱۴۰۰ تومان.
موسيقي مي خواست هر يك را از جا كنده و به كناري بزند ولي آنها همين طور بيشتر به هم مي چسبيدند. طوري كه انگار مي خواستند تنها با يك قلب بشنوند و چون جماعتي مؤمن پيام رابا اعتقاد دريابند. پيامي كه هر بار شكل ديگري مي گرفت و …

انتقال بازار تهران رؤيا يا كابوس دولتمردان
* اگر بازار را تخليه هم كنيم وآن را به جاي ديگر انتقال دهيم، هويتش را از دست مي دهد.هويت بازار وقتي حفظ مي شود كه كاربري داشته باشد.
* بازارتهران مسؤوليت تغذيه تمام بازارهاي كشور را دارداين حجم كار
براي بازار تهران كمرشكن است . اگر انتقال بازار عملي شود، بازار يك نفسي مي كشد درغيراين صورت نرم نرمك خفه و ذوب شده واز بين مي رود.
039780.jpg
اول فكر كردم درون موجودي ام كه نفس مي كشد، نبضش مي زند، مي شنود، مي بيند وحتي مي تواند با همه بزرگي اش مرا ببلعد. بعد حس كردم اين موجود واقعيت دارد. مانند پيرمردي عاقل درگوشه اي لميده وبه اطرافش خيره شده است. هوا سنگين بود و سرم به دوران افتاده بود. نرم نرمك چشمهايم به تاريكي عادت مي كرد. باريكه هاي نور كه از سوراخهاي سقف به درون مي تابيد مثل آبشاري برسرم مي ريخت. مردمي كه در رفت وآمد بودند تنه مي زدند و بي اعتنا و سريع مي گذشتند ومن آرام آرام داشتم به موجودي كه درآن بودم خو مي گرفتم وصداي نفسهايش را مي شنيدم. صداي بازار بزرگ را!
|||
مستقيم به من نگاه مي كند وچنان حرف مي زند كه گويي بيانيه اي سياسي را مي خواند.با نگاه كنجكاوش همه جا را در نظر دارد. مثل يك سياستمدار كهنه كار آنچه را مي گويد كه خودش مي خواهد، درغيراين صورت حتي با گازانبر هم نمي توان حرفي از دهانش بيرون كشيد. سالها تجربه دربازار او را مرد دقيقي كرده است . كسي كه بخوبي از قوانين نانوشته حاكم براين محيط و رموز ماندگاري آن خبردارد. آنچه از نسلي به نسل ديگر انتقال يافته است با اين همه مي توانم درعمق نگاهش ترس را ببينم. ترس از روزي كه همه چيز دچار دگرديسي عجيبي شود و از بازار و بازاري تنها يك خاطره برجاي بماند. شايد وضعيت او نماي كلي از بازار بزرگ باشد. بازاري كه يك دست در سياست دارد و دستي ديگردر اقتصاد.
بازار تهران آنقدر رويداد به خود ديده و سرد وگرم روزگار را چشيده كه براحتي با آدم اخت نمي شود ودرهرحال فاصله اش را حفظ مي كند. روابط درون اين ارگانيسم اقتصادي برمبناي اصول خاصي است كه جايي ثبت و ضبط نشده اما موبه مو اجرا مي شود. خيلي ها بازار را يك دانشگاه مي دانند كه واحدهايش يك عمر به درد مي خورد. بازارتهران، لم كاسبي راآموزش مي دهد واين اندوخته كمي نيست، دست كم از مدارك بسياري از دانشگاههاي كشور معتبرتر و كارآمدتراست.
درسيستم اقتصادي ما بازار حرف اول وآخر را مي زند. چه وارد كننده ، چه صادركننده وچه توليدكننده وچه واسطه ، همه و همه به يك حجره متصلند. حتي اگر اين حجره يك سوراخ يك در دومتر باشد. با اين وصف حرف از انتقال بازار يك كابوس است يا رؤيايي شيرين!
زماني دوردست درسال ۱۶۸۶ يك نجيب زاده انگليسي بحث جالبي را شروع كرد كه بعدها به نام خودش نيوتون و اصل دوم او ناميده شد. نيوتون علاوه برمراقبت از درختان سيب و پاييدن آنها ، به جرم و وزن هم علاقه نشان مي داد. او مي گفت : «همه اجسام دوست دارند درهمان حالت خود باقي بمانند، مگر آنكه نيرو يا نيروهايي به آنها وارد شود». به اين ترتيب بايد پرسيد مجموع نيروهاي وارد بر بازار براي حركت دادن موجودي به وسعت بازار مؤثر است يا نه؟! هفت سال پيش دراين شهر ماجراهايي درحال وقوع بود كه موجبات نگراني خيلي ها را فراهم مي كرد. درآن روزها برخي طرح تأسيس فروشگاههاي زنجيره اي شهروند و رفاه را دامي برسرراه بازار و شبكه سنتي توزيع مي دانستند كه نتيجه اي جز ورشكستگي بازاريان و كسبه جزء به همراه نخواهد داشت. اگر نبض اقتصاد در بخش توزيع از دست بازار خارج مي شد، آيا خود به خود چراغ حجره ها روبه خاموشي نمي رفت؟ اما طراحاني كه ايده «هزار فروشگاه زنجيره اي » را داشتند فعاليت دولت در بخش توزيع و اصلاح و بهبود اين شبكه را مهم ترين عاملي مي دانستند كه ضرورت تأسيس فروشگاههاي زنجيره اي را مطرح مي كرد. با اين همه، حدس ديگري هم مي شد زد و آن كاستن از قدرت اقتصادي واحتمالاً يكه تازي گروهي از اهالي بازار درعرصه هاي سياسي بود. اما حتي با وجود چنين فرضي ، دراختيارگرفتن شبكه توزيع توسط دولت وبه تبع آن دستيابي به اهداف سياسي موضوعي نبود كه تنها دريك دوره خاص توجه دولتمردان وسياستمداران را به خود جلب كند. زمزمه تأسيس فروشگاههاي زنجيره اي حتي پيش از انقلاب نيزشنيده مي شد و اوج آن رويارويي دولت شاه با بازاريان درسال ۱۳۳۶ بود. اين اتفاق وقتي رخ داد كه بازاريان درحمايت از ملي شدن صنعت نفت دست به اعتراض زدند اما بزودي با مقابله نيروهاي شاه حتي شايع شد كه بازار تخريب شده واثري از آن باقي نخواهد ماند. اين قبيل ماجراها با كم و كيف متفاوت و درشكلهاي مختلف همواره وجود داشته ودارد. در دوران كار دولت سالهاي ۶۸ تا ۷۶ پروژه هاي شهرسازي كه تامدتها تقريباً به حالت تعطيل يا نيمه تعطيل درآمده بود جان تازه اي گرفت. انتقال ميادين ميوه و تره بار وكشتارگاه تهران به خارج از شهر، ساخت بزرگراهها وتوسعه راههاي درون شهري ازجمله اين پروژه ها بود. همزمان با اين طرحها، سؤالي كه آن روزها در اذهان نقش مي بست اين بود كه آيا پروژه نواب مي تواند رؤياي ديرينه دولتمردان را براي تسلط بر بازار تحقق ببخشد؟ كلنگ شروع به كار بزرگراه نواب كه به زمين زده شد زمان مناسبي براي طرح اين نقطه نظر فرا رسيد كه مي توان بازار تهران را به بزرگراه نواب منتقل كرد. پيش بيني ايجاد پاركينگ ، فضاي سبز و تأسيسات خدماتي در بخشي از اين بزرگراه مي توانست نمايي از يك بازار مدرن را براي شهروندان تهران به نمايش بگذارد. اين طرح مسكوت ماند . با تأخير در راه اندازي زمان بندي شده بزرگراه نواب و تحويل واحدهاي تجاري و مسكوني آن، تمام اميدها نقش برآب شد و بالاخره آن كه بازار همچنان زيرپاي صدهاهزارنفري كه روزانه در دالانها و سراهاي آن به اين سو و آن سو مي روند ، آرام و صبور دركنار هياهوي شهربزرگ نفس مي كشد.
دراين ميان يك موضوع مهم و ديگري هم وجود دارد . يك گروه سياسي كه ريشه درساختار سنتي بازار دارد و بخش عمده اي از فعاليت هاي اقتصادي بازار را نيز دراختيار خود گرفته ، تلاش مي كند تا نبض بازار را در اختيار خود داشته باشد واز قدرت سياسي اش نيز كاسته نشود. به نظر مي آيد اهداف،قدرت و خواسته هاي چنين گروهي مي تواند هرطرحي را درمحدوده بازار به ناكامي بكشاند يا به پيش ببرد.
دست كم اين تأثير را در جو محافظه كاري حاكم برمسؤولاني كه حاضر نيستند اظهارنظر ي درباره طرح انتقال بازار كنند مي شود حس كرد. چنين جوي بيش از همه در شهرداري منطقه ۱۲ حاكم است . گويا هراظهارنظري دراين باره خاطره هاي آخرين بهار و تابستان دشوار سال ۷۷ را براي آنان تداعي مي كند. آيا دراواخر سال ۸۰ رويدادي كه از سرگذرانده شده مي تواند ماجراي ديگري بيافريند؟ استدلال يكي از مسؤولان شهرداري منطقه ۱۲ كه حاضر نيست درباره انتقال بازار اظهارنظري كند ، اين است كه دولت هنوز سياستي در زمينه جابجايي بازار ندارد: «اگر اين سياستگذاري انجام شود، موظفم اطلاع رساني كنم. درحال حاضر مي توانم فقط مشكلات را بگويم و راه حلهاي مناسبي كه مي تواند اين مشكلات را برطرف كند، پيشنهاد بدهم».
و با تأكيد بيشتري مي افزايد كه اصلاً اعتقادي به جابجايي بازار ندارد. از نظر او بازار گذرگاههايي دارد كه روزگاري براي جمعيت ۲۰۰هزارنفري تهران ساخته شده بود.اين گذرگاهها و معابر حالا براي عبور ومرور بيش از ۷۰۰هزارنفري كه روزانه به بازار تهران رفت وآمد مي كنند، تنگ و كوچك است. با اين حجم عبور ومرور در بازار و وجود انبارهاي كالا احتمال آتش سوزي هم وجود دارد. به خاطرسدمعبرها درچنين شرايطي كار اطفاي حريق براي مأموران آتش نشاني به سختي صورت مي گيرد. ترافيك زياد در محدوده بازار هم مشكل ديگري است . بايد براي حل اين مشكلات فكر اساسي كرد». وجود همه اين مسائل سبب مي شود كه اين مقام مسؤول پيشنهاد ساماندهي بازار را به جاي انتقال آن مطرح كند. از نظر شهرداري، تمام سازمانهاي امنيتي وخدماتي شهرتهران بايد براي ساماندهي وضعيت بازار مشاركت كنند.
مخالفان با انتقال بازار نظر ديگري هم ابراز مي كنند. درشهرداري كه هستم از كسي مي شنوم كه ما فقط حرف توريسم را مي زنيم ولي عمل نمي كنيم. توريستي كه به كشور ما مي آيد، ديدن آثار تاريخي و باستاني ما برايش جالب و ارزشمند است نمي آيد كه برج ميلاد ما را ببيند، بهتراز آن را دركشور خودش دارد، بازار ما ديدني است وچه بسا به سرعت مي تواند جذب توريست كند. اگر بازار را تخليه هم كنيم وآن را به جاي ديگر انتقال دهيم، هويتش را از دست مي دهد. هويت بازار وقتي حفظ مي شود كه كاربري داشته باشد.
يك رويداد ديگر ممكن است درآينده اي نه چندان دور به جابجايي خود خواسته بازار منتهي شودو آن حركت و ديدگاه اقتصادي ـ سياسي و اجتماعي جواناني است كه اغلب پسران صاحبان حجره يا آشنايان درجه اول آنان محسوب مي شوند. نسلي كه چه از لحاظ ظاهري و چه از نظر فكري با نسل كهن بسيار متفاوت است . اين نسل حتي اگر وارد دانشگاه نشده باشد، نوع نگاه، علايق فرهنگي و تعلقات ديگري به دنياي پيرامونش دارد. بيش از همه به نظر مي آيد ديدگاههاي اقتصادي او نيز تغيير شكل داده و بيشتر شركتي شده است تا يك كاسب سنتي همين امر موجبات مهاجرت خودخواسته گروهي ازاين نسل از بازار را به شركتهاي بيرون فراهم آورده است . البته همين گروه نيز به احتمال زياد دفاتر فروش خود را در بازار حفظ مي كند، اما نوع وشكل آن با گذشته متفاوت خواهد بود. نسل جديد بازار از يك سو نيم نگاهي به شركت هاي نوين دارد و از ديگر سو دل بسته سيستم كهن بازار است . سيستمي كه مشتري وفروشنده رودرروي هم مي ايستند. حرف مي زنند، مي فروشند ومي خرند واين تعامل ازگذشته دور ادامه داشته است و ويژگي بازار سنتي به حساب مي آيد. اما موافقان انتقال بازار معتقدند نبايد به اميد اين قبيل تغييرات نشست. ناصر پازوكي مديركل اداره ميراث فرهنگي استان تهران ازجمله اين موافقان است: «درحال حاضر بازارتهران مسؤوليت تغذيه تمام بازارهاي كشور را دارداين حجم كاربراي بازار تهران كمرشكن است . اگر انتقال بازار عملي شود، بازار يك نفسي مي كشد درغيراين صورت نرم نرمك خفه و ذوب شده واز بين مي رود. جمعيت روبه ازدياد است و به همان ميزان نيازها هرروز بيشتر و متنوع تر مي شود . اگر فعاليت بازار تهران به نقطه ديگري انتقال يابد مكان بازار فعلي تهران يك بافت توريستي تزيين شده و بازسازي شده اي را حفظ خواهد كرد كه براي حفظ پيشينه اش مي توان مورد بهره برداري فرهنگي قرار داد البته اين كه حيات بازار كاملاً هم قطع شود به صلاح نيست. مشاغلي مي توانند به كارخود ادامه دهند . مشاغلي كه جنبه فرهنگي دارند يا براي گردشگران جذابند. حتي درآن صورت بازار مي تواند به كار مطالعات شهرسازي دانشجويان بيايد». به عقيده او عملي شدن طرح انتقال بازار به يك پيش شرط مهم بستگي دارد و آن هم اين است كه مجلس اين موضوع را پيگيري كند و دولت هم موظف به اجراي اين كار شود. ناصر پازوكي نگران بازار است. براي او هشتي ها، دالانها ، كاروانسراها و مسجدها گذشته پرباري را به ياد مي آورند. به نظر او در شرايط فعلي ميراث فرهنگي فقط ناظر است وغصه مي خورد . بعداز لحظه اي سكوت وقتي دوباره صدايش را مي شنوم مي توانم به نگراني اش پي ببرم: «اگر هم هيچ خطري بازار را تهديد نكند، همين سايش بدن و دست افرادي كه دربازار رفت وآمد مي كنند، براي ازبين بردن آن كافي است».
وسوسه بازار مثل وسوسه آب درگرماي سوزان تابستان است . از حدود ۲۰سال پيش به اين طرف با تغيير معيارهاي اجتماعي و اقتصادي كم كم شوق تكنوكرات شدن يا به عبارت ديگر كارمند دولت شدن براي جوانان و افراد جوياي كار جاي خود را به ورود به بازار داد. شغلي كه بسياري از پرسش نامه ها و گفتارهاي اداري از آن به عنوان «آزاد» نام مي برند. حالا آزاد از چه معلوم نيست. بسياري ازاين افراد داستانهاي زيباي بازار را شنيدند ، اين كه كسي دست خالي به بازار رفته و صاحب يك ساختمان چندطبقه درشمال شهر شده است و… كم كم سحروجادوي اين داستانها آنان را نيز دربرگرفت و به اين ترتيب خود را در بازار يافتند. گروهي موفق شدند و گروهي شكست خوردند وعطاي بازار را به لقايش بخشيدند . اما عده اي كه در بازار ماندگار شده اند به راحتي از آن خارج نخواهند شد. داستان بازار بار ديگر تكرار مي شود، داستان زندگي و بقاي آن. دوستي مي گويد: وقتي زمين بازار سانتي متر به سانتي متر خريد و فروش مي شود، بعيد است كه هرطرحي براي ساماندهي يا انتقال آن عملي باشد».
حجره پيرمردي كه مرا به آن راه مي دهد، ساده است. شمايلي از حضرت علي (ع) وعكس كوچكي از خاتمي نخستين چيزهايي است كه مي بينم.
پيرمرد بيش از آن كه نگران انتقال بازار باشد، نگران آينده حجره خود است كه حالا ديگر جزيي از خانواده اش به شمار مي آيد. هنگام نماز پيرمرد مي رود و من او را مي بينم همانند ذره هاي كوچكي كه به سوي نور مي روند، درهياهوي بازار گم مي شود ، اگر فردا بيايد.
فاطمه اميري



|   شناسنامه   |   آرشيو   |