|
در راهبندان آزادي رهاشدگي لجام گسيخته سرمي رسد
* تفسير هرگونه «اعتراض» به «خصومت» و راهبندان بروز اعتراض به گونه مدني از مجراها و كانالهاي پذيرفته اجتماعي و سياسي؛ پيش بيني تحركاتي چنين غيرعقلايي و افسارگسيخته را چندان سخت نمي نمايد.
* سرانجام استراتژي انزواي روشنفكران، پيامدي جز به ميدان آمدن ناهنجاريهاي اجتماعي و سياسي نخواهد داشت.
|
|
|
برافراشتن پرچم ورزشي چون فوتبال، هيچگاه به تنهايي نمي تواند تعارضات اجتماعي و سياسي را پشت سر خود راه بيندازد كه در اين مدت كمتر سياستمدار، جامعه شناس يا داناي سياسي اي است كه بدان نينديشيده باشد. مكشوفاتي كه هر روز از شواهد و تحليل هاي پيرامون اين قضيه به دست مي آيد از كبدي بيمار در پيكره موجود زنده اجتماع خبر مي دهد كه تظاهرات ناسالم خود را به شكل بثوراتي دردناك در پوست صاحب خود نمايان ساخته است. اما درمان اين درد كه ظاهر زشتي را نيز به بيمار خويش بخشيده است گويا از خنك بخشي خاكشيرهاي متعددي از جمله اشتغال، مقابله با توطئه ها در لواي جمع آوري آنتن ها و برخورد با جريانات نفوذي نيز ساخته نيست.
هنگامي كه گزارش «يك شادي دسته جمعي از آغاز تا پايان» عنوان تحليل و مشاهده اي كوتاه از شبهاي پيروزي يا شكست دروازه ها در خيابان هاي تهران را گرفت، بن مايه اصلي گزارش تحليل شكاف رو به عمق بين فرهنگ رسمي و غيررسمي و از سويي مشاهده نسلي مانده، رانده و واخورده بود. نسلي كه در عين نداشته ها از دارايي خود نيز بهره اي نبرده است. ياسر و عمار و ارژنگ و هوتن تفاوتي ندارند. حال يا فرزند سردار «موج مرده» و همنواي دختر غربتي در آبهاي خليج و بازارهاي امارات باشد و يا جواني باشد كه راه مي بندد و به هجو و لغو بر زن باردار حكم مي راند كه مي تواني در داخل اتومبيل بزايي!
***
خانم…، تهيه كننده صفحه گزارش روز شماره ،۱۹۵۸ چهارشنبه ۸۰/۸/۱۶ درحالت بيماري و نقاهت پس از زايمان مطلب فرهنگي، سياسي، اجتماعي شما را خواندم. من نه سياسي هستم و نه كارشناس علوم اجتماعي، بلكه زني هستم پرستار… اين سرآغاز ۲ صفحه سپيدي بود كه فضايي نه چندان روشن را بر خوانندگان آن كه نه تنها نگارنده گزارش شماره… كه همكاران وي نيز بودند، مستولي كرد. هم ميهن مسيحي كه ۱۲ سال پرستار برگزيده دو بيمارستان بوده نگارنده اي بود كه بازگويي سرگذشت خود را از شادي و شعفي آغاز كرده بود كه در پايان ۱۲ سال محروميت از فرزند، بر زندگي او و همسرش سايه افكنده بود. اما طولي نمي كشد كه از آن «شب لعنتي» ياد مي كند: شب لعنتي مسابقه، درد زايمان و راه بيمارستان… و در نهايت راهبندان خيابان، به وسيله «جواناني كه مانند وحشي هاي بدوي بالا و پايين مي پريدند» او فرياد زده است، خواهش كرده و گريه كرده كه راه را باز كنيد، خانمي روبه زايمان است اما آنها شيشه را مي شكنند، كريه ترين جملات را بر زبان مي رانند اما راه را نمي گشايند تا اينكه در نهايت با مداخله پليس، مادر به بيمارستان مي رسد. پس از آن همه درد و رنج و اضطراب به اصرار، تنها دختربچه اي كبود و سياه در برابر ديدگان زن رنجديده قرار مي گيرد. او در پايان نامه اش مي نويسد آيا من و شما و شما بي وجدان و بي شرف نيستيم؟!
***
شايد و شايد اين همان چيزي باشد كه سرمقاله نويس همشهري ماه از آن تحت عنوان «جنبش فرومايگان» نام مي برد. آنجا كه مي گويد: «تبديل فرومايگان به گروهي براي مرجعيت افكار عمومي تنها ناشي از انتخابي نادرست توسط توده ها نيست. توده ها آنگاه كه در برابر انتخاب هاي محدودي قرار مي گيرند چاره اي جز دل سپردن به انتخابهاي ممكن ندارند ولو آن كه آنان را فرومايگاني فاقد هرگونه فرهيختگي بيابند.» اما حتي اگر از ظهور طبقه اي تحت عنوان لمپن بورژوا نام ببريم «طبقه اي كه نه تنها فاقد فرهنگ است بلكه حتي از فقر هم رنج نمي برد، فسادشان به دليل نيازشان نيست و فاقد آرمان اجتماعي و ملي است،» ـ كه البته اين حكم نيازمند مستندات بيشتري براي عموميت دادن آن است ـ اما در نهايت بايد گفت كه اين نسل تحت هر نام يا دسته بندي جامعه شناسي نيز كه قرار گيرد خود يك معلول اجتماعي است و هر معلولي به تبع، علت يا علتهاي حادث خود را مي طلبد. همان «نسل جديدي كه طي دو دهه دعوت درمعرض سياست زدايي قرار گرفته و طي چهار سال فعاليت سياسي با سوءاستفاده برخي گروههاي سياسي مواجه شده اينك خود به ميدان آمده حتي مي خواهد مستقيماً هيجان را نام شادي برنهد و آن را به كف آورد.»
***
نسل جواني كه در طول دو دهه گذشته باليده است و امروز اينگونه در برابر ساختارهاي حاكم بر جامعه به انحاي گوناگون گردن فرازي مي كند و يا از سويي كسالت، تن پروري ومغزناپروري را شيوه كار خود قرار داده (البته بدون آنكه عموميت دراين طبقه سني داشته باشد) خود حاصل تئوري پردازيها و كشف و شهودهاي مختلف و متغيري است كه بر روي آن انجام شده است. تولد اين نسل حجيم و گسترده با فرضيه به مصداق قانون هر آن كس كه دندان دهد نان دهد در لواي پوشش مذهبي و الهي آن صورت گرفت. قانون ورشكسته اي كه سرانجام پس از دو دهه مأمورين كنترل جمعيت را خانه به خانه و مركز به مركز گسيل كرد. اين آغاز راه بود. نسلي كه روزگاري در چنبره تأكيد صرف بر مليت، عربي زدايي و عنصر ايراني بودن گرفتار بود، اينك فرزندان همان نسل در نقطه مقابل قرارگرفتند. اين است كه مي بينيم دولتهاي ايدئولوژيك در رابطه با بحران هويت از طريق ارائه يك هويت و دستگاه يكپارچه بر چند هويتي غلبه و ايدئولوژي واحدي عرضه مي كنند اما سرانجام ناكام مي مانند. از آنسو دولتهاي سكولار باعث گرايش ناخودآگاه به مذهب مي گردند و برعكس دولتهايي با ايدئولوژي مذهبي صرف، زمينه كمرنگ شدن مذهب را فراهم مي كنند. همچنين فقدان تفكيك عرصه عمومي از عرصه خصوصي كه خود به عامل دامن زننده نفاق دروني در سطح جامعه تبديل مي شود، در اين دولتها به شدت وجود دارد. تفسير هرگونه «اعتراض» به «خصومت» و راهبندان بروز اعتراض به گونه مدني از مجراها و كانالهاي پذيرفته اجتماعي و سياسي؛ پيش بيني تحركاتي چنين غيرعقلايي و افسارگسيخته را چندان سخت نمي نمايد. از سويي آموزش و پرورش يك سويه از بالا به پايين، تضادهاي ارزشي و ناديده گرفتن صورتهايي از زندگي فرهنگي و كاركرد شادماني عمومي و خصوصي؛ اينك در نگاهي كلي ما را بانسلي روبرو كرده است كه نه به دين پايبند است نه به اخلاق، نه به دانش و كسب علم ارج مي نهد و نه تفكر اقتصادي كارآمدي دارد. سرگرداني و بي هويتي اين نسل در طبقات اقتصادي متفاوت مشهود است. با اين تفاوت كه طبقات پايين اقتصادي با سختي گذران معيشت خود نيز روبرو هستند و همين راه بر ناهنجاريهاي ديگر مي گشايد. گذشته از آن كه فقر و ثروت غيرمعمول هر دو فساد مي پرورند. اما نسلي كه در فقدان آزادي مثبت و كارآمد اينك به آزادي لجام گسيخته مي انديشد هيچگاه ما را از همذات پنداري با خود نمي راند. زيرا دودي كه از تركه هايي كه در آتش مي سوزند برمي خيزد، چشم هاي ديگران را نيز مي سوزاند. واقعيتي كه با آن روبروييم ما را نه بركنار مي دارد و نه به خصومت وامي دارد. آنها همگي بي تقصيرند و نيازمند.
***
وضعيت ناهنجار يا Anomy قاعده و معياري براي رفتار به جا نمي گذارد. نيكي و بدي، فضيلت و رذيلت همواره با شك روبروست. جامعه مذهبي ـ اخلاقي ما هم اكنون دچار تزلزل شده، هرچند مواردي از رفتارهاي نابخرد و ديگر ستيز كه در حوادث فوتبال پيش آمد، عموميت نداشته است اما فضاي مساعدي براي بروز چنين رفتارهايي پديد آمده. ما بدون آنكه خود بخواهيم يا نخواهيم وارد دنيايي با معيارهاي متفاوت شده ايم. پس بايد تدابيري مي انديشيديم. در يك وضعيت اجتماعي در ارزشها و ديدگاهها و نگرشها بايد تجديد نظر مي شد. درحالي كه تغييرات ملازم با رخدادهاي به وقوع پيوسته وجود نداشت. ما در يك شهرنشين بزرگ زندگي مي كنيم ولي هنوز در بافت فكري ارزشي سنتي به سر مي بريم. تمام اين عوامل، ناسازگاري و اختلال ايجاد مي كند. شكست هايي كه ما در نظريه پردازيهاي خود داشتيم اينك درقالب برخي باورهاي حال فروريزي نمايان شده است. سرانجام استراتژي انزواي روشنفكران، پيامدي جز به ميدان آمدن ناهنجاريهاي اجتماعي و سياسي نخواهد داشت.
گزارش: مهري حقاني
|