شماره ۲۰۰۲ - سال هفتم - شنبه ۱ دي ۱۳۸۰
Sat, Dec 22, 2001
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
نظرگاه
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو
نقد وبررسي شعرهاي يدالله رؤيايي
• نگرش رؤيايي به جهان، تاريك و سرد است. در شعر او همه چيز ناهموار، ويران و غيرانساني است، وحشت و نوميدي برهمه چيز سايه اي دردآلود دارد.

سير فلسفه در ايران به روايت اقبال لاهوري
041151.jpg
«سير فلسفه در ايران» به قلم محمد اقبال لاهوري و با ترجمه دكتر اميرحسين آريانپور هفته ديگر به بازار مي آيد.
ناشر اين كتاب با اعلام مطلب فوق به خبرنگار ما گفت: كتاب سير فلسفه در ايران در شش فصل تنظيم شده كه در فصل اول با عنوان «دوگرايي» به زردشت و ماني و مزدك مي پردازد. فصل دوم با عنوان ارسطوييان نوافلاطوني و بحث تحول فرهنگي ايران به فيلسوفاني چون ابن مسكويه و ابن سينا و... پرداخته مي شود.
ناشر اين كتاب در ادامه افزود: «ظهور و سقوط خردگرايي در اسلام» و «تصوف و فلسفه در عصر جديد»، فصلهاي ديگري از اين اثر است كه سير فلسفه در ايران و ديدگاههاي گوناگون در اين زمينه را تشريح مي كند.
سير فلسفه در ايران، اولين بار در سال ۱۳۴۷ توسط انتشارات آگاه منتشر شده بود و اميرحسين آريانپور قبل از درگذشتش، آخرين تصحيحات و بازنگري ها را روي آن انجام داده و اكنون با حروفچيني تازه، در ۲۴۴ صفحه چاپ شده و قرار است كه هفته آينده در سراسر كشور توزيع شود.
گفتني است اميرحسين آريانپور، مترجم و جامعه شناس برجسته و نامدار ايراني مردادماه امسال دار فاني را وداع گفت.

گفت وگو
امروز با كورش شيشه گران
«كورش شيشه گران» اگرچه فارغ التحصيل دانشكده ي هنرهاي تزييني در رشته ي معماري داخلي است اما از نقاشان و طراحان با سابقه ي كشورمان مي باشد، كه در اين راه به بياني نو نيز دست يافته است. با شيشه گران درباره ي مفهوم طراحي و پنج دوره نمايشگاه طراحي معاصر ايران در گالري برگ كه آخرين دوره ي آن اخيرا ًبه پايان رسيد، گفت وگويي كوتاه انجام داده ايم، كه مي خوانيد:
041157.jpg
* نمايشگاه طراحي گالري برگ پنجمين دوره ي خود را پشت سر گذاشت، به نظر شما به عنوان يك طراح باسابقه و يكي ازميهمانان شركت كننده نمايشگاه در اين پنج سال چه روندي داشته است؟
** هنر خط مستقيمي ندارد كه بتوان در اين ۵سال ترقي يا افت يك نمايشگاه را مشخص كنيم. با اين حال و تنها با تكيه به نوعي آگاهي كلي و ذهنيت تاريخي درباره دوره هاي قبل، مي توان گفت كه طرح هاي شركت كننده در نمايشگاه برگ، روند رو به پيشرفت داشته است.
* و آيا اصلاً اين روند مي تواند نموداري باشد از طراحي معاصر ايران؟
** هم مي تواند و هم نمي تواند. مي تواند، چون طراحي به صورت جدي وعام مطرح شده است و هم نمي تواند، چون در آن تمام ايده ها وعقيده ها و بطور كلي بنيه و بضاعت طراحي ايران به نمايش درنمي آيد.
* مي خواهم بدانم تفاوت اين نمايشگاه (گالري برگ) با نمايشگاه طراحي موزه هنرهاي معاصر، به نظر شما چيست؟
** اين درست كه نخستين بار گالري برگ باني برگزاري چنين نمايشگاه گسترده اي شد، ولي موزه هنرهاي معاصر آن را توسعه داد وخاطر نشان كرد كه جاي پرداختن به چنين هنر با اهميت و مشكلي درعرصه ي هنرهاي تجسمي ايران خالي است. مسؤوليت نمايشگاه را «غلامحسين نامي» به عهده گرفت و «دكتر سميع آذر» رئيس موزه نيز به جاي خالي اين هنر پي برد و آن را توي برنامه هاي موزه گنجاند كه حتي از طراحان خارجي هم براي پربارتر شدن نمايشگاه دعوت به عمل آمد.
* و بالاخره توصيف كلي شما از نمايشگاه امسال گالري برگ چه بود؟
** اگر كانال و الگوي طراحي را از همان نخست مشخص كنند، اين آشفتگي به وجود نخواهدآمد و كارها يكدست تر و سامان يافته خواهد شد. با اينكه زحمت گالري برگ در برگزاري نمايشگاه محفوظ است، اما بهتر آنكه سال بعد ـ اگر قرار به تكرار نمايشگاه طراحي شد ـ حتماً گرايش مورد نظر را قيد كنند تا حرفي پشت سر نمايشگاه نباشد و بيننده نيز اين انسجام را درك و دريافت كند.
* با اين تفاصيل به نظر شما، طراحي بالاخره به عنوان يك روش مطرح است يا يك ايده؟
** به هر دوصورت ياد شده مي تواند مطرح باشد، اما لزوماً اين دوصورت از هم منفك و متمايز نيستند. وقتي مشخص كنند كه نمايشگاه طراحي با كدام الگو پيش مي رود، خب معلوم مي شود كه اين نمايشگاه كدام يك از عناصري را كه پيشتر برشمردم، مدنظر داشته است. تا بدين جا طراحي به عنوان يك روش مطرح مي شود و بدين ترتيب هم مي تواند مقدمه اي براي يك كار ديگر باشد و هم مي تواند يك كار تمام شده به حساب بيايد. اما يك وقتي هم هست، كه ما طراحي را به معناي اعم كلمه در نظر داريم و مي خواهيم نمايشگاهي متناسب با اين فراخوان برگزار كنيم. اين پرسشي بود كه در حين برگزاري نمايشگاه طراحي موزه هنرهاي معاصر هم پيش آمد و با افزودن كلمه ي «دراوينگ» (Drawing) مشكل حل شد. يعني نمايشگاه سامان بيشتري گرفت و جا براي عرضه ي ايده هاي مختلف و مورد نظر نقاشان بامصالح گوناگون بازتر شد. در اين صورت اين ايده و شناخت نقاش يا هنرمند از طراحي است كه اهميت مي يابد ونه حتماً مصالح كاري او و بدين ترتيب هر نقاش، طراح (به معناي كلاسيك آن)، مجسمه ساز، گرافيست، عكاس و معماري مي تواندابتدا براساس مطالعه ي خود، ايده ي ابتدايي اش را پياده كرده و بعدها بر مبناي آن كاري نهايي عرضه كند. طراحي فكر اوليه است، اما اين فكر اوليه گاهي آنقدر زيبا و تعالي يافته است، كه نيازي به دست بردن در آن نيست. طراحي در ژانرهاي مختلف و در بي نهايت شكل ممكن است و با تغيير مصالح، شكل طرح هم تغيير مي كند. بدين ترتيب ما نمي توانيم هنرمند را محدود و مقيد به فكري خاص بكنيم، اگرو اگر هنرمندي او ـ البته ـ اثبات شده باشد.

نقد وبررسي شعرهاي يدالله رؤيايي
تعهدِ شاعر: گسترش زبان!
• نگرش رؤيايي به جهان، تاريك و سرد است. در شعر او همه چيز ناهموار، ويران و غيرانساني است، وحشت و نوميدي برهمه چيز سايه اي دردآلود دارد.
041169.jpg
شعر پرداز نسيم از دور دست،
نغمه مي بافد درامواج هوا
و ز لبان برگها پر مي دهد
گله گله واژه هاي تازه را
آيا «واژه » مي تواند تازه باشد؟ فرهنگهاي لغات سرشار از واژه ها هستند، همه واژه ها با معاني دقيق و روشن در آنها ثبت شده است و هر لغت بارها و بارها در طول قرنها در متون كلاسيك و مقاله ها و قصه هاي امروز به كار رفته است، به اين اعتبار هيچ واژه اي تازه نيست. پس چگونه «واژه» مي تواند تازه باشد؟
در حيطه هنرهاي زباني، چه متون كلاسيك و چه متون امروزي، هر واژه به عنوان علامت و نشانه «چيزي» به كار رفته است. نشانه و علامت چيزي كه بطور مستقل و خارج از دخل و تصرف ذهن حضور و هستي دارد، در زبان محاوره نيز چنين است هر «واژه» نشانه «چيز»ي است، براي ارتباط بين افراد انساني، درخت، درخت است و اندوه، اندوه و در اين مرحله «كلمات» فقط ابزاري براي برقراري ارتباط است و در هنرهاي كلامي نيز همچون زبان محاوره باز هم «لغات» ابزاري براي ارتباط است و بس. پس «واژه »ها كه اين همه تكرار مي شوند چگونه مي شود «تازه» باشند؟
زندگي شعر از همين جاست كه آغاز مي شود، زيرا شعر تنها هنر زباني است كه در آن «واژه»ها به صورت علامت و نشانه به كار نمي روند بلكه هر واژه زندگي تازه اي پيدا مي كند و در هر شعر «تازه» مي شود.
نه اينكه لباس تازه اي بر تن كند، بلكه جسميت و روح تازه اي پيدا مي كند. زيرا در شعر هر كلمه با بارهاي تازه عاطفي، فكري، تاريخي، اجتماعي و... جديدي «حضور»ي تازه و پويا پيدا مي كند. توسع زبان هر ملت با شاعران آن ديار و سرزمين است، بي شعر و شاعران زبان به جسمي مرده، هزاران بار مرده، تبديل مي شود كه حتي به كاركالبدشكافي نيز نمي خورد. شاعران با زندگي «تازه»اي كه به زبان مي بخشند، واژه ها را با طراوت و طرفه نگه مي دارند. در شعر، زبان وسيله و ابزار نيست بلكه خود هدف و غايت است. «واژه» در شعر زندگي تازه اي مي يابد كه با حيات آن در زبان محاوره و حكايت و داستان و مقاله فرق مي كند. در شعر «كلمات» دايماً تولدي تازه مي يابند.
در ميان شاعران معاصر ايران «يدالله رؤيايي» يكي از مبرزترين شاعران امروز است كه حيات دوباره واژه ها را در شعرش تضمين و تأكيد مي كند.
رؤيايي از همان نخستين دفتر شعرش كه به نام «بر جاده هاي تهي» منتشر شده است، نام خود را به عنوان شاعري متعهد به روح زبان تثبيت مي كند. تصاوير شعرش نو و بكر و از درخششي خاص بهره مند است.
چشمهاي تو دريچه هاي دريا را،
ـ پلك چون باز زهم كنند ـ بگشايند
سبزگون مزرع بيكرانه رؤيا را،
ـ صف مژگان چو به هم زنند ـ بزدايند
رؤيايي در «بر جاده هاي تهي» از تأثير «نيما» دور نيست. ليكن حركت به سوي تشخص شاعرانه را نيز به ما گوشزد مي كند، تشخصي كه در شعرهاي سالهاي بعد به آن دست يافت.
اشك شب، نشسته به خاكستر
چشم اختران سحر مبهوت
لحظه ها چو جاده بي عابر،
جاده ها، چو مرده بي تابوت
دوبيتي پيوسته «قالب» انتخابي او براي نخستين دفتر شعرش به شمار مي رود، قالبي كه درنخستين سالهاي رواج «شعر نيمايي» اكثر شاعران را به خود جذب كرد. شايد به اين دليل كه در اين قالب سرودن شعر آسان تر از ساير اشكال شعر نيمايي است، اما اكثر شاعران پس از ممارست بيشتر در زمينه شعر و شاعري، دوبيتي پيوسته را رها كردند و در ساير اوزان نيمايي كه گسترده تر و بازتر است به سرودن شعر پرداختند.
زبان شعر رؤيايي در «بر جاده هاي تهي» زباني سليس و روان و به دور از آشفتگي و شلختگي هايي است كه بويژه ميان نسل جديد شعر، سخت متداول شده است. زبان شعر رؤيايي از همان آغاز مستحكم و پربار و تصاوير شعرش روشن و گوياست.
شب، درختان قبرهاي بي تكان
دره ها، چون معبد متروك، مات
تپه ها، محرابهاي ريخته ـ
بي نيايش مانده، حيران حيات
نگرش رؤيايي به جهان، تاريك و سرد است. در شعر او همه چيز ناهموار، ويران و غيرانساني است، وحشت و نوميدي برهمه چيز سايه اي دردآلود دارد. جهاني كه در آن جز خار چيزي نيست. گلها همه مرده و تغيير ماهيت داده اند و جهان باديه شوم گذرگاههاي خسته و تاريك است. جهاني خاموش و مرده و بي خون.
زان ميان، اگر كه گلي بشكفت،
ديدمش كه خنده خاري بود:
در سرشك من زده راه خون،
بر سينه «من» شده رقص دود.
تصاوير شعر رؤيايي از همان آغاز طرفه گي خاص خود را دارد، اين تازگي در شعرهاي بعدي او تكامل مي يابد و بويژه او قادرمي شود خود را از ميدان تأثيرپذيري نيز برهاند. اين حركت باعث مي شود تا التفات او به «قالب» دوبيتي پيوسته نيز كم شود و به تجربه هاي ديگري نه فقط در «قالب» كه حتي در «فرم» بپردازد.
«بر جاده هاي تهي» ـ به عنوان نخستين دفتر شعر او ـ پربارو زندگي تصاوير و واژه ها از بدعت و تازگي سرشار است. ذهنش با توجه به جامعه اي كه درآن «افسانه زوال » را تجربه كرده بود از «بدرود باران» سخن مي گويد. شايد عشق تنها مسأله اي است كه دراين روزهاي تيره، نقبي به سوي روشنايي، مي تواند باشد. رؤيايي در دومين دفتر شعرش «از دوستت دارم» از «عشق» سايه باني از نور مي سازدو تلخي زمانه را با «عشق» درمان مي كند.
بيا كه جلوه بيدار هر چه تنهايي است
به نوشخند گواراي مهر، خواب كنيم
به روي تشنگي بي گناه لبهامان
هزار بوسه نشكفته را خراب كنيم
و يا:
تمام پنجره من،
خيال او شده بود.
تمام پوستم از عطر آشتي بيمار،
تمام ذهن من از نور و نسترن سرشار
در مجموعه «از دوستت دارم» رؤيايي به تجربه هاي زباني تازه اي همت مي گمارد كه به توسع زبان فارسي كمك بسيار مي كند. تا حدي كه تصاوير از اشكال قراردادي به كلي فاصله مي گيرد و بدعتي ديگر مي شود. شعر «من از دوستت دارم» را بطور كامل مي آورم:
از تو سخن از به آرامي
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادي

وقتي سخن از تو مي گويم
از عاشق
از عارفانه
مي گويم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فكر عبور دربه تنهايي

من با گذر از دل تو مي كردم
من با سفر سياه چشم تو زيباست
خواهم زيست.
من با به تمناي تو
خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند

ما خاطره از شبانه مي گيريم
ما خاطره از گريختن درياد

از لذت ارمغان درپنهان،
ما خاطره ايم از به نجواها…

من دوست دارم از تو بگويم را
اي جلوه اي از به آرامي
من دوست دارم از تو شنيدن را
تو لذت نادر شنيدن باش
تو از به شباهت، از به زيبايي
برديده تشنه ام تو ديدن باش!
« فرم؛ به عنوان غايت كمال و تشكلي كه يك شعر مي تواند داشته باشد در «از دوستت دارم ، جلوه اي عظيم و مهم دارد. حركت رؤيايي از شكل بخشيدن به شعراز طريق «قالب» دوبيتي پيوسته به سوي شكل بخشيدن به شعر به عنوان يكي شدن «فرم» و «محتوا» مي انجامد وتوفيق او دراين امر، بسيار ميمون و خجسته است. كاري كه به تقليد از او، بسياري را به بيراهه كشاند.
«دريايي ها» يا «شعرهاي دريايي» تكامل اين يكي شدن «فرم» و «محتوا» است. دراين مجموعه مثل هرشعركاملي «محتوا» از «فرم» و «فرم » از «محتوا» زاده شده است. سومين دفتر شعر رؤيايي توفيقي بزرگ درامر شعر وشاعري براي وي محسوب است. براي چنين شعري اگر نمونه آورده شود ناچار نمي توان به نقل قسمتي از آن اقدام كرد زيرا نمونه ناقص است و «فرم » مربوط به كليت شعراست. آن هم «فرمي» كه با «محتوا» يكي است از اين روست كه يكي از دريايي هاي او را بطور كامل مي آورم. پايان بندي اين شعر كه با مصرع اول به اتمام رسيده خيلي طبيعي وزيبا شعر را به دايره اي تبديل كرده است كه بازخواني چندباره آن رامتذكراست.
سكوت، دسته گلي بود
ميان حنجره من

ترانه ساحل،
نسيم بوسه من بود و پلك بازتربود

برآبها پرنده ي باد،
ميان لانه صدها صدا پريشان بود
برآبها،
پرنده بي طاقت بود

صداي تندر خيس،
و نور، نور تر آذرخش،
درآب آيينه اي ساخت
كه قلب روشني از شعله هاي دريا داشت

نسيم بوسه و
پلك تو و
پرنده باد ،
شدند آتش و دود
ميان حنجره من،
سكوت دسته گلي بود
درشعررؤيايي واژه ها به راستي تازه مي شوند و تازه اند و از معنايي كه درفرهنگ ها براي آنها نوشته شده مي گريزند و تشخص شاعرانه تازه اي پيدا مي كنند.
«دلتنگي ها »چهارمين دفتر شعر يدالله رؤيايي نيز كه شعرهاي كويري او هستند، دقيقاً ، همانند «شعرهاي دريايي » ادغام و يكي شدن «فرم » و «محتوا» را گوشزد مي كنند. زندگي تصوير در شعر رؤيايي، حياتي پوياست. واژه ها درهرتصوير چنان «جان» مي گيرند وهرتصوير چنان معبري نرفته است كه فقط دراشعار متعالي مي توان به آن رسيد.
ابهام اشعار رؤيايي ابهامي اصيل است كه از ذات شعراو مي جوشد و هرخواننده اصيل شعر امروز ايران مي تواند براحتي با آن ارتباط برقرار كند. «دلتنگي ها» همانند «دريايي ها» تكامل شعر رؤيايي محسوب مي شود با اين تفاوت كه بار اجتماعي «دلتنگي ها» بيشتر است كه مقوله اي است مربوط به محتواي شعر وشاعر آزاد است تا آنچه ؛ كشف و شهودهاي شاعرانه به او مي بخشد همان را بيان كند وصدق واقعي نيز همين است. به نظر من ارزش شعري «دلتنگي ها» نه كمتر و نه بيشتر از «دريايي ها»ست.
تخيل يدالله رؤيايي، تخيلي نيرومند وقوي است . به همين دليل تصاوير شعرش جاندار و اثرگذار است حتي آنجا كه محتواي اجتماعي و… خاصي را دارا نيست. بزرگترين وظيفه شعرمتوسع كردن زبان است ودراين تعهد رؤيايي شاعري ارزشمند است.
مهمترين اشعار رؤيايي در دو دفتر شعر «دريايي ها» و «دلتنگي ها» جلوه اي گيرا و جذاب دارد. اوج دوران شاعري او سروده هايي است كه دراين دو دفتر منتشر شده است و اما حيف و صدحيف از شاعري چون او كه «لبريخته ها» و «هفتاد سنگ قبر» را منتشر مي كند و با تئوري نويسي هايي كه از سال ۱۳۴۵ با انتشار جزوه شعركه توسط اسماعيل نوري علاء انتخاب و تنظيم و منتشر مي شد و «موج نو» نام گرفت و رؤيايي نيز عملاً دراين حيطه قرار داشت، مي كوشد براي كارهاي جديد خود اعتباري كسب كند. شاعران جزوه شعر از جمله خود رؤيايي به اين تئوري ها جامه عمل پوشاندند وفضاي جديدي درشعر امروز ايران ايجاد كردند و ادات تشبيه همچون و مثل و مانند را از تصوير زدودند وتصاوير چندبعدي ايجادكردند. درآن سالها مقاله هايي كه درباره توضيح «شعرموج نو» نوشته شده ، گواه برتازه نبودن حرفهاي رؤيايي تحت عنوان «شعرحجم» است. نوري علاء شعرموج نو را به دو دسته اصيل و مشكل گو تقسيم كرد و در جدول بندي هاي آخركتاب ، « صور و اسباب درشعر امروز ايران » نام شاعراني را در قلمرو «مشكل گو»يان قرار داد كه روابط در اشعارشان اصم و ناگوياست. چرا شاعري مثل رؤيايي درآخرين سروده هايش بايد چنان بسرايد كه آگاه ترين خوانندگان شعرمعاصر نيز از ناگويايي شعراو انتقاد كنند وحتي به جايي برسد كه «شعرك»هايي بسرايد كه اصلاً شعرنيست.
نگاهم كن زاير!
زمان درازي نگاهم كن
تا براي تو جالب شوم
واين واژه «جالب» چقدر جانيفتاده و «ناجالب» در «شعرك» نشسته است و يا وقتي مي نويسد:
حضور تو اينجا
غيبت تو دراينجاست
بيان انديشه اي صرف است بي آنكه از «تخيل» كه سازنده ترين عنصر شعراست بهره اي داشته باشد. رؤيايي به بيراهه رفته است ، چرا؟ وفكر مي كند با تئوري نويسي كه گاهي به شعبده بازي با كلام مي ماند، اعتباري براي «كار»هايي بي اعتبار كسب خواهد كرد.
اميد من اين است كه «لبريخته ها» و «هفتاد سنگ قبر» افول هميشگي شعراو نباشد و بازهم درميان حنجره اش، سكوت دسته گلي شود.
به ادامه اين دريغ نمي پردازم و به طرفداران متعصب «كار»هاي جديد رؤيايي هم از قول حافظ بايد بگويم:
چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخن شناس نئي جان من خطا اينجاست
شهرام شاهرخ تاش



|   شناسنامه   |   آرشيو   |