شماره ۲۰۰۴ - سال هفتم - دوشنبه ۳ دي ۱۳۸۰
Mon, Dec 24, 2001
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
* مهمترين مسؤوليت هاي اجتماعي امنيت خصوصي، كم كردن بوروكراسي، جلوگيري از ارتشاء اداري، كاهش مشكلات مديريت شهري، كاهش هزينه هاي دولت، پاسخگويي اجتماعي و افزايش ضريب امنيتي جامعه است.

مهاجرت سه جوان ايراني با گذرنامه پرتغالي به زندان «ساموي» يونان
گروه حوادث: ناپديدشدن مرموز سه جوان ايراني در مرز آبي تركيه، يونان پليس ايران را بر آن داشت تا در عمليات مشتركي با پليس يونان، اين معماي پيچيده را حل كند. اين اقدام برون مرزي در حالي صورت گرفته است كه گرداننده باند قاچاق انسان ادعا كرده است، سه جوان ايراني در زندان جزيره «ساموي» يونان به سر مي برند.
041409.jpg
هومن و عليرضا ـ دو تن از جوانان ايراني كه ناپديد شده اند
بنا به اين گزارش، روز يكم تيرماه سال جاري، جوان ۲۱ساله اي به نام «هومن رشيدبيگي» در حالي كه از سوي اعضاي باند قاچاق انسان اغفال شده بود، سوار بر هواپيماي پرواز تهران، استانبول از فرودگاه مهرآباد، خاك ايران را ترك كرد و سرنوشت خود را به دست قاچاقچيان انسان سپرد.
وقتي هواپيماي ايراني در فرودگاه استانبول به زمين نشست، مردي به نام «جاويد» كه باند قاچاق انسان را رهبري مي كرد، به ملاقات «هومن» آمد و دقايقي بعد جوان ايراني در هتل «گون آيدن» واقع در جنوبي ترين بخش استانبول با دو جوان ايراني ديگر هم اتاق شد.
اعضاي باند «جاويد» كه اقدامات غيرقانوني خود را در هتل «گون آيدن» متمركز كرده بودند با دادن وعده هاي مهاجرت بي خطر به مسافران خود، ابتدا اقدام به تهيه گذرنامه هاي پرتغالي كردند و قرار شد پس از مهيا شدن شرايط سفر به اروپا، آنان را در قالب اكيپي از مرز آبي تركيه ويونان، به اين كشور برسانند و از يونان به سمت اروپا مهاجرت كنند.از سوي ديگر، «هومن» و دو هم اتاقي اش كه «عليرضا سليماني» و «محسن آجوداني» نام داشتند در تماس با خانواده هاي خود در تهران و اسلام آباد غرب، آنان را در جريان سفر خود قرارمي دادند.

* آخرين تماس
روز ۱۵ تيرماه سال جاري، «هومن» در آخرين تماس تلفني اش به مادرش اطلاع داد قاچاقچيان انسان قرار است او و دو هم اتاقي اش را به بندر ازمير تركيه برده و از آنجا سوار بر قايق، آنان را به خاك يونان انتقال دهند.
«هومن» در اين تماس تلفني ادعا كرد بخاطر درخواست «جاويد» آنان هيچ اثاثي را نبايستي به همراه ببرند و او چمدان هايش را در نزد مردي به نام «حميد» كه در هتل «گون آيدن» سكونت دارد، به امانت گذاشته است.

* شكايت در ايران
خانواده «هومن» و دوهم اتاقي وي كه پس از آخرين تماس سه جوان ايراني وبي خبري از آنان با ضدونقيض گويي هاي گردانندگان باند «جاويد» روبرو شده بودند براي به دست آوردن اطلاعاتي از سرنوشت سه جوان، در دستگاه قضايي ايران طرح شكايت كردند.
قاضي باقري، رئيس شعبه ۱۶۰۹ مجتمع امورجنايي تهران پس از تحقيقات اوليه قضايي، بررسي هاي برون مرزي ويژه را در اختيار دايره ۱۱ اداره آگاهي تهران قرارداد.
بدين ترتيب، سروان قدرتي با دستور سرهنگ حيدري تجسس هاي گسترده اي را در دستور كار خود قرارداد و در نخستين اقدام خانواده سه جوان ناپديد شده را تحت بازجويي قرارداد.مادر «هومن» در تحقيقات به كارآگاهان گفت: وقتي پسرم از خدمت سربازي برگشت باتوجه به اينكه يكي از دوستانش در همسايگي ما توسط باند قاچاق انسان «جاويد» توانسته بود خود را به يكي از كشورهاي اروپايي برساند، وي نيز از سوي اعضاي اين باند اغفال شد و از ما خواست به او اجازه بدهيم تا به اروپا سفر كند.
با اصرارهاي «هومن» قرار شد او به تركيه رفته و با پرداخت يك هزار دلار به «جاويد» خود را به اروپا برساند.
وي در ادامه افزود: اين كار صورت گرفت اما «هومن» بعد از ۱۵ روز اقامت در تركيه ما را از سرنوشت خود بي خبر گذاشت و ما به هردري زديم، خبري از وي و دو دوستش به دست نياورديم.
نخستين تماس كه از سوي باند «جاويد» صورت گرفت، سه روز بعد از آن بود كه پسرم ادعا كرده بود به سمت ازمير حركت مي كنند، مردي كه خود را «حميد» معرفي مي كرد به من گفت قايق «هومن» و دو دوست وي پشت سر آنان در حركت بود اما وقتي قايق آنان به خشكي رسيده است، هيچ اثري از قايق سه جوان ايراني نبود.
مادر «هومن» ادامه داد: «وقتي اين خبر را شنيدم، بلافاصله با «جاويد» تماس گرفتم. اين مرد ابتدا ادعا كرد هنوز هيچ اقدامي براي عبور دادن پسرم از مرز تركيه، يونان انجام نداده است اما چند روز بعد با تناقض گويي ادعا كرد وقتي «هومن» و دوجوان ايراني ديگر در قايق بودند از سوي پليس يونان دستگير و در زندان جزيره «ساموي» بسر مي برند.او ادعا مي كرد مي خواهد وكيل بگيرد و تصورش اين بود در كمتر از سه ماه سه جوان بازداشت شده را از زندان جزيره «ساموي» نجات دهد اما اين كار صورت نگرفت تا اينكه پس از واقعه ۱۱ سپتامبر هرچه با تلفن هاي همراه «جاويد» در كشورهاي مختلف اروپايي تماس مي گرفتيم همه اين خطوط مسدود بود.»
كارآگاهان در تحقيقات خود دريافتند برادر گرداننده باند كه بيژن نام دارد و باجناق جاويد در خاك ايران و در تهران و اسلام آباد به شناسايي طعمه هاي خود مي پرداختند و «جاويد» نيز از تركيه آنان را حمايت مي كرد.
بدين ترتيب، «بيژن» از سوي پليس رديابي شد و با احضار به اداره آگاهي تهران تحت بازجويي قرار گرفت.
اين جوان با ادعاي اينكه اطلاعي از ۵ ميليون توماني كه توسط دوجوان كرمانشاهي به حساب وي در يكي از بانكهاي تهران واريز شده ندارد، گفت: «برادرم در تركيه زندگي مي كند و مدتي است با جواناني كه مي خواهند به كشورهاي اروپايي بروند، همكاري مي كند، من از پول هايي كه خانواده «محسن» و «عليرضا» مي گويند به گفته «جاويد» به حساب من واريز كرده اند، اطلاعي ندارم.»

* پليس يونان: سه جوان ايراني در خاك يونان نيستند!
كارآگاهان پس از تحقيقات داخلي، در اقدامي برون مرزي نتايج تجسس ها را در اختيار وزارت امور خارجه ايران قرار دادند و سفارت ايران در يونان مأموريت يافت در صورت ورود سه جوان ايراني به خاك يونان، آنان را رديابي كنند.
بدين ترتيب، رديابي سه جوان ايراني از سوي پليس يونان تحت پيگيري قرار گرفت و آنان پس از بررسي سايت رايانه اي زندان جزيره «ساموي» و زندانهاي ديگر يونان، در گزارشي اعلام كردند، هيچ ايراني با مشخصات سه جوان ناپديد شده به خاك يونان وارد نشده اند.»بنابه گزارش خبرنگار جنايي ما، عمليات مشترك پليس ايران و يونان باتوجه به بن بست هاي تحقيقاتي روي شاخه هاي ويژه اي متمركز شده است تا راز ناپديد شدن اين سه جوان ايراني فاش شود.

كلاهبردار با نيروي خارق العاده اش به زندان رفت !
گروه حوادث ـ يك زن و شوهر جوان كه به بهانه حل مشكلات مردم با توسل به نيروهاي خارق العاده ازچندنفر كلاهبرداري كرده بودند، در دادگاه عمومي تهران محاكمه شدند.
اين زن و شوهر متهم اند تحت پوشش يك شركت خصوصي تجاري از ۹ زن و مرد، مبلغ ۱۶۰ميليون ريال كلاهبرداري كرده اند.
رسيدگي به اين پرونده هنگامي ازسوي قاضي شعبه ۲۲۰ دادگاه عمومي تهران دردستور كار قرارگرفت كه ۹ زن و مرد باحضور در دادگاه مدعي شدند، ازسوي زن و شوهري به نام «داوود» و «آسيه» فريب خورده و آنان با استفاده از ساده لوحي ما اقدام به كلاهبرداري ميليوني ازماكرده اند.
علي (سرهنگ بازنشسته) درباره شكايت خود به قاضي دادگاه گفت: توسط يكي از دوستانم به آن شركت معرفي شدم. ازمديرعامل شركت خواستم كه دو پسر مرا درآن شركت استخدام كند و او نيز با دريافت مبلغ يك ميليون تومان آنها را استخدام كرد. اما پس از مدتي متوجه شدم كه مديرعامل شركت با دريافت مبلغي از پسرانم به آنها گفته است در زيرزمين خانه تان «گنج» وجوددارد و آنها نيز براي دستيابي به صندوقچه طلا و جواهرات سلاطين، قصدداشتند شبانه خانه را خراب كنند.يك زن جوان به قاضي دادگاه گفت: چندي قبل اطلاع پيداكردم همسرم قصددارد با يك زن بيوه ازدواج كند. من هم براي جلوگيري از اين ازدواج، نزد «داوود» مديرعامل شركت رفتم به اميد آنكه او مشكل مرا حل كند. او نيز با دريافت دو ميليون تومان يك سري داروي علفي به من داد. ولي پس از خوراندن داروهاي تجويزشده به همسرم، اخلاق شوهرم بدترشد تاجايي كه قصددارد مرا طلاق داده و با دخترموردعلاقه اش براي ادامه زندگي به خارج از كشور برود.شاكي سوم درباره شكايت خود گفت: من در نزديكي شركت متهم، يك سوپرماركت دارم او با فريب و حقه بازي ۵تن مرغ از من گرفت تا بين چندهتل توزيع كند. اما با گذشت چندماه هنوز بامن تسويه حساب نكرده است.
داوود ـ متهم پرونده ـ در دفاع از اتهامات وارده به دادگاه گفت: من كلاهبردار نيستم، بلكه با نيروي فوق العاده ام با «اجنه» ارتباط برقرارمي كنم و مشكلات مردم را حل مي كنم.وي ادامه داد: تاكنون «اجنه» به من دروغ نگفته اند و من مطمئن هستم درخانه آن مرد يك «گنج» كه متعلق به سلاطين است، دفن شده است.ضمناً من ۵تن مرغ را بين افراد نيازمند تقسيم كردم و دراين رابطه نبايد پولي به كسي پرداخت كنم واگر من پول از كسي دريافت كردم درقبال آن كاري انجام داده ام و يا وسايلي را به آنها فروخته ام.
براساس همين گزارش، شاكيان پرونده به دفاعيات متهم اعتراض كردند و دادگاه رسيدگي به پرونده را به جلسه ديگري موكول كرد.

دستگيري ۲سارق طلافروشي
گروه حوادث ـ دو پسرجوان كه با همدستي يك پسرودخترفراري اقدام به سرقت از يك طلافروشي كرده بودند، رديابي و دستگيرشدند.
ساعت ۱۲ ظهر سه شنبه ۲۰آذرماه سال جاري چند رهگذر در خيابان بلال حبشي طي تماسي با پليس۱۱۰ اعلام كردند لحظاتي قبل چهارسارق مسلح اقدام به سرقت از طلافروشي گنجينه كرده و پس از شليك هوايي متواري شده اند. پس از اعلام سرقت، اكيپي از مأموران كلانتري ۱۲۸ تهران نو در محل حاضر و تحقيقات خود را آغازكردند.
در تحقيقات مأموران مشخص شد سارقان سه مرد و يك زن بوده اند و پس از ورود به طلافروشي و تهديد با اسلحه مقدار يك كيلو و ۱۰۰گرم طلا و جواهرات را سرقت كرده و پس از شكستن شيشه و شليك هوايي متواري شده اند.
مأموران توانستند يكي از سارقان را با چهره نگاري رديابي و چهارشنبه ۲۸ آذرماه در افسريه دستگيركنند.رضا پس از دستگيري و بازجويي ها به سرقت از طلافروشي اعتراف كرد. تلاش براي دستگيري همدستان ديگر وي ادامه دارد.

مظنون اصلي جنايت در«آلونك بياباني» شناسايي شد
041403.jpg
قاضي جنايي دادگستري تهران، از مردم خواست مخفيگاه اين جوان را در اختيار پليس قرار دهند
گروه حوادث: مأموران دايره ۱۰ اداره آگاهي تهران در تجسس هاي تخصصي خود، پسرعموي ناتني دو خواهر نوجوان را، عامل جنايت آلونك بياباني شناختند.
در اين كاوشهاي پليسي كه در كمتر از ۲۴ ساعت انجام شد، «امين الله اميري» كه در سرقت جنايتكارانه اي، دخترعموهاي خود را به قتل رسانده است، تحت تعقيب قرار گرفته است.
بنا به اين گزارش، ظهر جمعه ۳۰ آذرماه سال جاري به كلانتري ۱۵۷ تهران گزارش شد دو دختر ۱۶ و ۹ ساله به نامهاي «وحيده» و «تمنا» نوري در خانه خود واقع در بيابانهاي مشرف به كوههاي مسگرآباد در جنوب شرق تهران به قتل رسيده اند.
دقايقي بعد، با حضور قاضي حجت الاسلام حسيني كوه كمره اي، مأموران تجسس كلانتري و اكيپي از كارآگاهان دايره ،۱۰ آلونك بياباني پدر قربانيان، تحت تجسس قرار گرفت و مشخص شد كه عامل جنايت با چاقويي به جان قربانيانش افتاده و با وارد آوردن بيش از ۱۵ ضربه چاقو، آنان را از پاي درآورده است.
در اين بررسي ها، كارآگاهان دريافتند صبح روز جنايت، پدر و ديگر اعضاي خانواده قربانيان وقتي با اصرارهاي دو خواهر براي ماندن در خانه خود روبرو شده اند، آنان را در خانه تنها گذاشته و خود به ميهماني رفته اند.
پدر «وحيده» و «تمنا» كه تحت بازجويي قرار گرفته بود، به كارآگاهان گفت: «ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه ظهر بود كه دايي بچه ها به خانه يكي از بستگانمان كه ما در آنجا ميهمان بوديم، آمد و وقتي دو دخترم را پيش ما نديد و از من شنيد كه آنها در خانه مانده اند، ادعا كرد دقايقي پيش وقتي در خانه ما را كوبيده است، هيچ كس در را به رويش باز نكرده است.
خيلي نگران شدم، به همراه پسر كوچكم و دايي بچه ها، خود را به خانه رساندم، وقتي در ساختمان را كسي باز نكرد، پسرم از بالاي ديوار خود را به محوطه خانه رساند و با داد و فرياد كردن، بيرون دويد، وقتي داخل خانه شدم، پيكر خون آلود دختر بزرگترم را جلوي در ديدم و دختر ۹ ساله ام در چندقدمي او روي زمين افتاده بود.»
پرونده اين جنايت با دستور قاضي جنايي تهران در دستور كار كارآگاهان دايره ۱۰ قرار گرفت و اكيپي به سرپرستي سرهنگ شفيقي و سروان بوستاني تحقيقات جنايي ويژه اي را آغاز كردند.
در اين بررسي ها، كارآگاهان جنايي دريافتند عامل جنايت پس از قتل دو خواهر نوجوان، ۳۵۰ هزار تومان تراول چك و پول نقد را به سرقت برده است و اين نشان مي دهد وي در قتل دو خواهر انگيزه اي غير از سرقت نداشته است.
بدين ترتيب، با توجه به اينكه جنايت در روز روشن صورت گرفته است و اينكه اعضاي خانواده قربانيان در ميهماني بودند، قاتل آشنايي كه مي توانست شناختي بر جزئيات زندگي اين خانواده داشته باشد، تحت تحقيق قرار گرفت.
كارآگاهان كه در نخستين اقدام عملياتي خود، بستگان قربانيان را مد نظر قرار داده بودند، پي بردند پسرعموي ناتني «وحيده» و «تمنا» بعد از وقوع جنايت به طرز مرموزي ناپديد شده است.
اين پسر جوان كه «امين الله» نام دارد، تحت تعقيب قرار گرفت و كارآگاهان دريافتند اين پسرعموي ناتني آخرين بار قبل از جنايت ديده شده است و او اطلاع داشت كه عمو و خانواده اش روز جمعه ميهمان هستند.
مأموران با پي بردن به فراري بودن «امين الله»، تحقيقات خود را روي اين فرضيه كه روز جنايت اين جوان با تصور اشتباهي مبني بر اينكه هيچ كس در خانه عمويش نيست، از ديوار خود را به محوطه آلونك رسانده و به محض روبرو شدن با دخترعموهايش، با چاقو به جان آنان افتاده است.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، قاضي جنايي دادگستري تهران با توجه به شناسايي شدن عامل جنايت آلونك بياباني، از مردم خواست در صورت شناسايي مخفيگاه وي، اطلاعات خود را در اختيار پليس قرار دهند.

شكايت در آمريكا براي مجازات مهندسي كه پدر تاجرش را در ايران كشت
041406.jpg
از راست بهزاد (متهم ) و محمد باقر ( مقتول)
گروه حوادث: پرونده جنايتي كه در آن مهندس جواني، پدر تاجرش را به طرز فجيعي به قتل رسانده بود با ارسال دو شكايت نامه از آمريكا، وارد مرحله تازه اي شد.
اين اقدام در حالي صورت گرفت كه تصور مي شد برادران و خواهران عامل جنايت از قصاص نفس ـ اعدام ـ وي گذشت كنند.
بنا به اين گزارش، روز ۹ارديبهشت ماه سال جاري، مردي با مراجعه به دايره ۱۱اداره آگاهي ادعا كرد برادر ثروتمندش از چندروز قبل بطرز مرموزي ناپديد شده است.
كارآگاهان در تجسس هاي اوليه، دريافتند تاجر ۸۰ساله، «محمدباقر شركت» نام دارد و اسفندماه سال ۷۹ پس از مدتي زندگي در نزد دو فرزندش در آمريكا به تهران بازگشته و در خانه اش واقع در ميرداماد نزد پسرش به سر مي برده.
بدين ترتيب، پسر ۴۰ساله تاجر ايراني كه «بهزاد» نام دارد و مهندس رايانه است تحت بازجويي قرارگرفت و پس از تناقض گويي هاي بسيار، اعتراف كرد هفت ماه پيش پدرش را در يك اختلاف شديد و درگيري به قتل رسانده، سپس براي رهايي از دست جسدش، آن را مثله كرده است…
پرونده اين جنايت كه تحقيقات پليسي روي آن خاتمه يافته بود در اختيار شعبه ۱۶۱۲ مجتمع امورجنايي تهران قرارگرفت و قاضي جعفرزاده در حاليكه تصور مي شد اولياي دم ـ فرزندان تاجرثروتمند ـ نسبت به مجازات برادر خود گذشت كنند، دستور داد تا آنان تقاضاي خود را از دستگاه قضايي مطرح كنند.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، «فريبا» و «بهرام » دختر و پسر قرباني جنايت خانوادگي كه در واشنگتن زندگي مي كنند، ديروز با ارسال دادخواستي كه در آمريكا تنظيم شده بود، با مجرم دانستن برادر مهندس خود، خواستند وي به اشد مجازات تعيين شده در قانون مجازات اسلامي محكوم شود.
با طرح اين دو شكايت، در آينده اي نزديك «بهزاد» در پاي ميز محاكمه حضور خواهديافت و در صورت عدم تغيير نظر خواهر و برادر مقيم آمريكاي خود به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم مي شود.

واكسن كهنه، ۷ كودك را در الجزاير به كشتن داد
گروه بين الملل ـ هفت كودك پس از تزريق واكسن سرخك در الجزاير كشته و تعدادي نيز در بيمارستان بستري شدند.به گزارش خبرگزاري فرانسه، سه تن از قربانيان كه سنشان بين ۳ تا ۱۸ ماه بود، بلافاصله پس از مايه كوبي در درمانگاهي در ۳۶۰ كيلومتري غرب الجزيره مردند و چهار نفر ديگر در طول چند ساعت بعد جان سپردند.

سرما، سرايدار يك مجتمع مسكوني را به كام مرگ فرستاد
سرايدار ۱۷ ساله يك مجتمع مسكوني براي فرار از سرما، وقتي داخل خودروي يكي از ساكنان پناه برد، با گاز زغال خفه شد و جان سپرد.اين حادثه دلخراش شب يكم ديماه سال جاري در پاركينگ يك مجتمع مسكوني واقع در شهرك قدس رخ داد و در آن، پسري به نام «صباح مرادي» وقتي منقل زغال را در داخل خودروي رنويي برده بود، با گازگرفتگي روبرو شد.

مادر «جلال» لب به سخن گشود
041343.jpg
گروه حوادث: مادر «جلال كوچولو» كه با مراجعه به بيمارستان، خواستار تحويل گرفتن وي شده است، در گفت وگو با خبرنگار روزنامه ايران، پرده از سرنوشت غمبار كودك دوساله اش برداشت.«سكينه» وقتي متوجه شد مسؤولان بيمارستان مفيد، «جلال كوچولو» را به وي تحويل نمي دهند به سمت پرستاران حمله برد. اين زن سرانجام حاضر شد با ما گفت وگو كند، ادعاهاي اين زن را مي خوانيد:
* چه اتفاقي براي «جلال كوچولو» افتاد؟
ـ آخر، چي بگويم خدا از خانواده پدر ناتني ام نگذرد، هم مرا بدبخت كردند و هم سراين بچه بلا آوردند، نمي دانيد چه زجرهايي را كشيده ام و براي فرار از دست نامهرباني هاي آنان تن به چه ازدواجهاي اجباري دادم.
* چه كسي، «جلال كوچولو» را شكنجه مي داد؟
ـ ببينيد، من تا سه سال پيش نمي دانستم خانواده اي كه در آن زندگي مي كنم در بچگي مرا از پدر و مادرم جدا كرده اند و در اصل پدر، مادر، برادر و خواهرانم ناتني هستند.
هميشه «خديجه» كه فكر مي كردم مادر است بين من و بچه هاي ديگرش فرق مي گذاشت، آنان در حق من خيلي نامردي كردند. بين من وشوهر اولم كه جهانگير نام داشت و در سازماني نگهبان است اختلاف انداختند و به بهانه اينكه من ديوانه هستم واختلال حواس دارم باعث شدند من و او از هم طلاق بگيريم و من را از پنج پسر و دخترم كه «مسعود»، «مازيار»، «مهرنوش، «بابك»، و «ماهرخ» نام دارند، دور كند.
* بعد چه شد؟
ـ هيچي، من به خانه ناپدري ام برگشتم ودر آنجا كلفت شدم، جهانگير هم بچه هايم را زير دست نا مادري بزرگ مي كند و به شهرستان لالي رفته اند، من خيلي به بچه علاقه دارم به خاطر همين تن به ازدواج دوم دادم كه از همسر دومم كه فروشنده مواد مخدر بود صاحب دختري شدم كه «فاطمه» نام دارد و او را با هماهنگي پليس و قاضي دادگاه تحويل بهزيستي مشهد دادم.
* «جلال كوچولو» از كدام همسرت است؟
ـ از همسر سومم، اولش شرط گذاشتم كه اگر بچه دار شديم چه دختر و چه پسر براي من باشد، پدر «جلال كوچولو» راننده اتوبوس هاي خطي در شوشتر بود، وقتي قرار شد با «رضا» ازدواج كنم تنها هدفي كه داشتم به دنيا آوردن بچه اي براي خودم بود، من در واقع به خاطر عشق به بچه تن به خفت دوباره دادم.
* پدر «جلال كوچولو» الآن كجاست؟
ـ پيش زن و بچه اش، بعد از حادثه من از تهران به شوشتر رفتم، «رضا» هيچ كمكي براي درمان پسرش نكرد. او اصلاً نسبت به «جلال» مهر و محبت ندارد.
* خرجي شما راكي مي داد؟
ـ خودم، كارهاي هنري مي كردم و برخي مواقع خريد و فروش مي كردم و خرجي را در مي آوردم، مدتي در پاكدشت به تنهايي مستأجر بودم و با كار كردن خرج خود و جلال را درمي آوردم تا اينكه از سه ماه پيش بافشارهاي خانواده پدر ناتني ام بناچار به شوشتر نزد آنها رفتم.
* برخورد پدر ناتني ات با تو و «جلال كوچولو» چگونه بود؟
ـ آنها در واقع كلفت خانه مي خواستند، همه كارهاي خانه را انجام مي دادم، مادر ناتني ام هميشه آزارم مي داد، يك برادر ناتني ناخلف به نام «غلامرضا» دارم او خيلي بدجنس است، به خاطر مشكلاتي كه داشت همسرش به نام «پروانه» از او طلاق گرفت و به اصفهان رفت.
* دايي ناتني «جلال كوچولو» چه ربطي به اين حادثه دارد؟
ـ وقتي همسر «غلامرضا» رفت، بهانه گيري هايش شروع شد. او از نامادري ام مي خواست برايش زن بگيرد و «خديجه» مي گفت كه اين روزها يك عروسك برايت مي گيرم، اصلاً تصور نمي كردم كه «جلال» من روزي عروسك شود.
از وقتي «پروانه» برادر ناتني ام را تنها گذاشت، «جلال» هر روز بيمار بود، اسهال هاي شديد وناله هاي شبانه، «غلامرضا» نسبت به من نيز بداخلاقي مي كرد تا اينكه يكبار مرا به اندازه اي زد كه نصف صورتم كبود شد تا اينكه يك روز ديدم مايعات سياهي از معده «جلال» بيرون مي آيد، ترسيده بودم پسرم را برداشتم و دور از چشم خانواده ناپدري ام از خانه فرار كردم وقتي به تهران رسيدم چون چندباري به بيمارستان زعيم مامازن رفته بودم، جلال را به آنجا بردم.
* مي دانيد چه بلاي سر «جلال كوچولو» آمده است؟
ـ در بيمارستان وقتي شنيدم چه اتفاقي براي پسرم افتاده است سرم گيج رفت باور نداشتم كه پدر و برادر ناتني ام به اين اندازه سنگدل باشند.
* چرا وقتي «جلال كوچولو» در بيمارستان بستري شد، فرار كردي؟
ـ من هيچ وقت فرار نكردم، وقتي «جلال» بستري شد براي تهيه هزينه درمان وي به اهواز و بعد به شوشتر رفتم، ابتدا سراغ پدرش رفتم و با تهديد خواستم به فكر بچه اش باشد وقتي ديدم خبري نشد مقداري از اثاث خانه را فروختم و به تهران بازگشتم.
* در شوشتر وقتي به خانه ناپدري ات رفتي، آنان چه كردند؟
ـ خيلي خونسرد بودند و سراغ «جلال» را گرفتند اما من هيچ چيزي به آنها نگفتم و سريع به تهران بازگشتم.
* شما از كسي شكايت داريد؟
ـ بله، من در تهران به چند مجتمع قضايي مراجعه كرده ام و از خانواده پدر ناتني ام بخصوص دايي ناتني «جلال» شايت كرده ام و مي خواهم عاملان اين حادثه به اشد مجازات برسند از قانون انتظار دارم، من و «جلال» را تحت حمايت خود قرار دهد.
* اطلاع داري كه رئيس قوه قضاييه، براي پيگيري پرونده «جلال كوچولو» دستور ويژه صادر كرده است؟
ـ بله، من از آيت الله شاهرودي تشكر مي كنم، از مسؤولان و مردم نيز كه نسبت به «جلال» محبت داشتند، متشكرم و مي خواهم هركجا كه قانون صلاح مي داند «جلال» در آنجا باشد، من را نيز در كنار او قرار دهند، «جلال» تنها اميد من در زندگي است، نگذاريد بي اميد بمانم.

دستگيري دزد ميليوني خيابان نفت
مأموران آگاهي مركزي با رديابي هاي تخصصي، دزد ميليوني خانه اي را در خيابان نفت دستگير كردند.اين دزدي روز ۶ آبانماه سال جاري به كلانتري گاندي گزارش شد و مردي ادعا كرد در غياب وي و اعضاي خانواده اش، به خانه اش دزد زده است.
بدين ترتيب، مأموران آگاهي مركزي وارد عمل شدند و توانستند با رديابي «اصغر» وي را تحت نظر قرار داده و در اقدامي غافلگيرانه اين دزد را در خانه اش دستگير كنند.

مديريت «امنيت خصوصي» و مسؤوليتهاي اجتماعي
* مهمترين مسؤوليت هاي اجتماعي امنيت خصوصي، كم كردن بوروكراسي، جلوگيري از ارتشاء اداري، كاهش مشكلات مديريت شهري، كاهش هزينه هاي دولت، پاسخگويي اجتماعي و افزايش ضريب امنيتي جامعه است.
041340.jpg
تشكيل شركتهاي امنيت خصوصي در بخشهاي اداري، صنعتي، بازرگاني و حتي شهركهاي مسكوني با نظارت نيروي انتظامي يادآور مبحثي از علم مديريت است كه امروزه تحت عنوان «مسؤوليتهاي اجتماعي سازمانها» (Social Responsibilities org) مورد توجه جدي صاحب نظران قرار گرفته است. براي مديراني كه در رأس سازمانهاي كلان قرار دارند، ديگر انجام وظايفي در قالب برنامه ريزي، سازماندهي و كنترل به منظور اثربخشي، كافي نيست بلكه پاسخگويي به نيازهاي جامعه و خواست شهروندان از زمره وظايف اساسي آنان محسوب مي شود، بنابراين ناجا به عنوان يك سازمان كلان طرح شركتهاي مذكور را در راستاي مسؤوليت اجتماعي دنبال مي كند.
حال اين فرضيه مطرح است كه احتمال دارد بعضي از مديران شركتهاي خدمات ايمني (امنيت خصوصي) با وجود ملاحظه بحرانهاي مختلف سياسي، اقتصادي و اجتماعي جامعه تنها به فكر منافع خود و حفظ و بقاي سازمانهايشان باشند و نسبت به رويدادها و اتفاقات محيط خويش بي تفاوت بوده و يا بعضاً تلاش كنند كه از بحرانهاي محيطي به نفع خود بهره گيرند.
در مقاله حاضر سعي بر اين است كه با ارايه مفاهيم مسؤوليت اجتماعي سازمانها ابعاد مختلف آن درباره طرح مديريت امنيت خصوصي مورد بررسي قرار گيرد.
ترنس آر.ميچل (Tranc. R. Michle)معتقد است: «مسؤوليت سازمانها اين نيست كه صرفاً اثربخش باشند بلكه مسؤوليت آنها اين است كه به جامعه اي كه در آن فعاليت دارند خدمت كنند.»(۱)
در عصر حاضر هر يك از تصميمات مديران مي تواند دير يا زود، سرنوشت تمامي نهادهاي جامعه را دستخوش تغيير كند لذا يكي از مسائلي كه اخيراً توجه بسياري از صاحبنظران را به خود جلب كرده عدم توجه و پايبندي مديران به مسؤوليت اجتماعيشان است، اين موضوع بويژه در كشور ما بخاطر شرايط خاص و نياز به توسعه اقتصادي و صنعتي از اهميت بيشتري برخوردار است. امروز لازم است مديران ما از جزءنگري صرف نسبت به اهداف سازماني خود دست بردارند و اهداف جامع كشور را به عنوان راهنما فراروي تلاشهاي خود قرار دهند.
بدون شك نمي توان جامعه سربلند و كشوري سرافراز داشت در حالي كه مديران و سازمانهاي آن هر كدام به دنبال اهداف سازماني خود بوده و منافع كلي را مدنظر نداشته باشند، از اين رو بايد بين اهداف سازمانها و جامعه پيوند زده شود و در منشور هر سازمان اهداف اجتماعي سرلوحه امور قرار گيرد. بدون شك عدم احساس مسؤوليت در قبال مردم مانع از خدمت مؤثر مديران به آنها مي شود لذا مديران شركتهاي امنيت خصوصي بايد خدمت به مردم رابه صورت يك وظيفه و يك «امر خير» مورد توجه قرار دهند. بنابراين مي توان گفت كه مسؤوليت اجتماعي مديران امنيت خصوصي يعني نوعي احساس تعهد كه باعث مي شود اين شركتها در تصميم گيريهاي مربوط به سود مؤسسه، سطح رفاه و آرامش مردم را در نظر بگيرند.
اساساً يك سازمان برحسب نياز عمومي و اجتماعي به وجود مي آيد. خواه اين نياز از طريق عامه مردم يا قشري خاص احساس شود يا آنكه از سوي بنيانگذاران سازمان مطرح گردد، درست مثل طرح تأسيس شركتهاي امنيت خصوصي كه طبق برنامه سوم توسعه تحت نظارت نيروي انتظامي ايجاد خواهد شد. امنيت به عنوان مهمترين نياز جامعه همواره مورد توجه بوده و بخشهاي خصوصي حاضرند در اين زمينه سرمايه گذاري كنند. انجام هزينه توسط اين بخش مي تواند انگيزه اي براي كسب درآمد باشد. لذا بايد در نظر داشت كه كسب درآمد براي بخش امنيت خصوصي خود باعث ناامني در جامعه نباشد براي اين منظور ضروري است تعامل شركتهاي امنيت خصوصي رابا جامعه مورد بررسي قرار دهيم:
شركتهايي كه به منظور تأمين امنيت خصوصي به وجود مي آيند براي نيل به اهداف خود مجبورند با بخشها و گروههاي مختلف جامعه ارتباط داشته باشند و خود را ملزم به ارضاي نيازهاي آنها بدانند. به عبارت ديگر نه شركتهاي مذكور مي توانند خود را از جامعه جدا بدانند و نه جامعه امروزي مي تواند بدون شركتهاي خدمات ايمني، آرامش زندگي مردم را تأمين كند. از برآيند اين رابطه لاينفك مي توان چنين نتيجه گرفت كه تمام تصميمات مربوط به شركتهاي امنيت خصوصي يا هرگونه فعاليت آنها به نحوي روي جامعه تأثير خواهد گذاشت، از سوي ديگر بايد گفت كه نگرش مردم نسبت به امنيت خصوصي و اقدامات شركتهايي با اين مضمون، بر روي اعتبار و بقاي چنين تشكيلاتي اثرگذار خواهد بود لذا پيش بيني چگونگي تعاملات شركتهاي امنيت خصوصي با جامعه از سوي نيروي انتظامي، اين امكان را فراهم مي آورد كه از طريق خود مردم نسبت به عملكرد شركتهاي مذكور ارزيابي لازم به عمل آيد و بدين وسيله از آسيبهاي امنيتي طرح مذكور جلوگيري شود.
به نظر مي رسد تعاملات شركتهاي امنيت خصوصي رابا جامعه مي توان تحت عنوان تعاملات اصلي و فرعي دسته بندي كرده و ابعاد مختلف آن را مورد دقت قرار داد. تعاملات اصلي شامل كليه روابط متقابل واحدهاي مختلف شركتهاي امنيت خصوصي با گروههاي مختلف جامعه است كه براي انجام فعاليتهاي خود نيازمند آن هستند. در اين تعامل سهامداران و مؤسسات مالي اعتبارات لازم را تأمين مي كنند ، كاركنان مربوطه مهارتهاي كاريشان را عرضه مي دارند، عرضه كنندگان ابزار و تجهيزات ايمني و امنيتي امكانات مورد نياز را ارايه مي دهند، مشتريان نسبت به خريد خدمات امنيتي اقدام مي كنند، مؤسسه ناظر نسبت به كيفيت كار شركتها نظارت مي كند، كلانتريها در راستاي وظايف قانوني خود با شركتهاي مذكور همكاري لازم را خواهند داشت.
اين شركتها در تعاملات فرعي خود با دولت، گروههاي فعال، گروههاي پشتيبان، رسانه هاي گروهي، افكارعمومي و رقبا در قالب قوانين، مقررات، سياستهاي مالياتي، نظرات احزاب سياسي، روشنفكران، دانشگاهيان، اقليتها، اتاق بازرگاني، بانكهاي اطلاعاتي، تبليغات راديو، تلويزيون، روزنامه ها، مجلات، برداشتهاي مثبت و منفي مردم و شركتهاي مشابهي كه در ارايه خدمات ايمني فعالند، ارتباط دارند:
نظري اجمالي به عوامل مؤثر بر هر يك از تعاملات اصلي و فرعي شركتهاي خدمات امنيت خصوصي و جامعه حكايت از آن دارد كه تعاملات فرعي فراتر از روابط سازماني و كاري اين شركتها بوده به طوري كه مي تواند منشأ آثار مثبتي در زمينه مسؤوليتهاي اجتماعي آنها باشد. مهمترين مسؤوليتهاي اجتماعي امنيت خصوصي را مي توان به شرح ذيل برشمرد:
۱ـ كم كردن بوروكراسي
۲ـ جلوگيري از ارتشاء اداري
۳ـ كاهش مشكلات مديريت شهري
۴ـ كاهش هزينه هاي دولت
۵ـ پاسخگويي اجتماعي
۶ـ افزايش ضريب امنيتي جامعه
به نظر مي رسد دقت در نحوه برقراري هر يك از تعاملات اصلي و فرعي مي تواند نيروي انتظامي را در نيل به آثار مثبت مديريت امنيت خصوصي با موفقيت مواجه سازد. (ان شاءالله)
محمدتقي پورخليل
۸۰‎/۹‎/۲۵

۱ـ ترنس آر. ميچل، «مردم در سازمانها»، ترجمه حسين شكرشكن، تهران: انتشارات رشد ،۱۳۷۳ ص۶۵۰

داماد دست بزن داشت مادرزن كادو اش را پس گرفت
گروه حوادث: مادري كه متوجه شده بود دخترش از سوي دامادش مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد، خودرويي را كه به عنوان كادوي عروسي به او داده بود، پس گرفت. اين اقدام عجيب از طرف اين مادر زن هنگامي صورت گرفت كه دختر او يك ماه پس از برگزاري مراسم عروسي با سرو صورتي كبود به خانه مادرش آمده و ادعا كرد شوهرش او را مورد ضرب و جرح قرار داده است.
اين مادر كه با مشاهده وضعيت به وجود آمده بسيار خشمگين شده بود به محل شركت داماد خود رفته و با استفاده از كليد يدكي كه داشت خودروي سواري كه به عنوان چشم روشني به دامادش هديه كرده بود، را به خانه خود انتقال داد.
داماد جوان وقتي پس از پايان كار در شركت قصد داشت به خانه بازگردد، متوجه شد خودرواش نيست. اين داماد ۳۲ ساله كه «افشين» نام دارد وقتي متوجه شد مادر زنش حاضر به بازگرداندن كادوي عروسي اش نيست، با مراجعه به مجتمع عمومي شميرانات شكايتي را تسليم دادگاه كرد.اين مرد جوان در طرح شكايتش به قاضي دادگاه گفت: يك ماه قبل وقتي روز بعد از عروسي براي «پاگشا» به خانه مادرزنم رفتيم، او به عنوان چشم روشني يك خودروي سواري «لنسر» به ما هديه داد. قرار شد تا مدتي بعد سند آن را به نام من بكند.
قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين داماد جوان، مادر زن و همسر او را به دادگاه احضار كرد. اين مادر زن ۴۷ ساله به قاضي دادگاه گفت: آقاي قاضي براساس مداركي كه دارم، وقتي مي خواستم اين خودرو را به دامادم هديه كنم، شرط كردم تا يك سال اگر او و دخترم زندگي خوبي داشتند، سند خودرو را به نامش كنم ولي اين مرد تنها پس از گذشت ۳۰ روز از شروع زندگي مشتركشان تنها بخاطر سوختن پيراهنش هنگام اتو سرو صورت دخترم را كبود كرده است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |