شماره ۲۰۰۵ - سال هفتم - سه شنبه ۴ دي ۱۳۸۰
Tue, Dec 25, 2001
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پابلوپيكاسو پدربزرگ بي رحم من
* آنگونه كه مارينا خاطرات خود را به ياد مي آورد هيچگاه فراموش نمي كند كه زندگي خود و اطرافيانش تاچه حد زير نفوذ پيكاسو بود.
041481.jpg
** در ميان خالقين شاهكارهاي هنري، اگرچه تنها پيكاسو نبود كه در زندگي نزديكانش دست به يك انهدام عاطفي مي زد اما اين هنرمند از خود ركورد خوبي در اين زمينه به جاي گذاشت.پس از مرگش در سال ،۱۹۷۳ همسر دوم، خدمتكار قديمي و همچنين يكي از نوه هايش خودكشي كردند؛ پسر ارشدش با افراط در مصرف الكل به زندگي خود پايان داد و تقريباً هركس كه به نوعي با او در ارتباط بود به داغ چنين تجربيات كم و بيش مشابه و مخوفي گرفتار شد اما تا پيش از انتشار اثري تحت عنوان «پيكاسو: پدربزرگم» از مارينا پيكاسو تا به حال هيچ يك از اخلاف اين هنرمند به مخالفت با ياد و خاطره او برنخاسته و خصوصيات اخلاقي اش را به زير سؤال نبرده بودند.
هريك از اعضاي خانواده پيكاسوها به طريقي از به ارث بردن نام خانوادگي و آثار هنري اين نقاش و مجسمه ساز معروف سود برده اند و به زندگي در زير سايه مردي ـ كه پس از مرگش همچون دوران حياتش براي هميشه همان «پيكاسو»ي مقتدر باقي ماند ـ تسليم شدند. حال تنها نوه دخترش «مارينا پيكاسو» به يكباره تمامي اين قيد و بندها را گسسته است. مارينا دركتابش مي نويسد: «آثار درخشانش به بهاي از خودگذشتگي افراد تمام مي شد. او نزديكان و اطرافيانش را مأيوس مي كرد و در گرداب خود فرومي برد. تابه حال هيچكس در خانواده ام موفق به گريز از نفوذ تام و شديد اين نابغه نشده. او براي امضاي هريك از تابلوهايش به خون نياز داشت: خون پدرم، برادرم، مادرم، مادربزرگم و من. او به خون كساني نياز داشت كه او را دوست داشتند، افرادي كه تصور مي كردند به يك انسان عشق مي ورزيدند درحالي كه در حقيقت «پيكاسو هنرمند» را دوست داشتند. برخلاف رمانهايي همچون «زندگي با پيكاسو» به قلم Frangoise Gilot، مادر دو فرزند پيكاسو به نامهاي كلاود و پالوما كه از ۱۹۵۳ ـ ۱۹۴۳ با اين هنرمند زندگي كرد و در اين اثر ،انگشت بر نبوغ هنري و نقاط ضعف اين هنرمند برجسته مي گذارد و يا كتاب ديگري به نام «پيكاسو: خالق و مخرب» اثر آريانا استاسينو پولوس هوفينگتون كه زن ستيزي او را به تصوير مي كشد، «پيكاسو: پدربزرگم» نخستين كتابي است كه به قلم يكي از اعضاي نزديك خانواده بزرگ پيكاسو به رشته تحرير درآمده است.
مارينا پيكاسو ۵۱ساله، طي مصاحبه اي در خانه اشرافي بزرگي كه از پدربزرگش در كن به ارث برده گفت:
قرار نيست همان قضاوتها و داوريهاي قديمي را ارائه دهم. در اين كتاب مي خواستم خطاب به كساني سخن بگويم كه ديگر در ميان ما نيستند، برادرم، پدرم، پدربزرگم. شهادتي كه ممكن است كمي خشن به نظر رسد اما حقيقت اين است كه زندگي ما نيز توأم با خشونت بود.
مارينا و برادر بزرگترش پابليتو، فرزندان پائولو، تنها پسر پيكاسو از ازدواج با رقصنده روسي «الگاكوكلووا» بودند. زني كه پرتره اي از او زينت بخش خانه اعياني مارينااست. زماني كه مارينا در سال ۱۹۵۰ به دنيا آمد، پيكاسو الگا را ترك گفته بود و بلافاصله پس از تولد او والدين خودش از يكديگر جدا شدند. در پي اين جدايي سرپرستي او و پابليتو به مادرشان Emilienneواگذار شد كه بعدها به الكل اعتياد پيدا كرد.
آنگونه كه مارينا خاطرات خود را به ياد مي آورد هيچگاه فراموش نمي كند كه زندگي خود و اطرافيانش تاچه حد زير نفوذ پيكاسو بود. پائولو، كودك مدل تابلو «Harlequin» از لحاظ مالي به پدرش ـ كه او را بي وقفه به زير رگبار اتهاماتي همچون «فرد هميشه ناكام» مي گرفت ـ تكيه مي كرد. همسر سابق پائولو و فرزندانش نيز در عوض به آنچه كه او به آنها مي داد تكيه مي كردند اما در نهايت همگي تن به زندگي تقريباً فقيرانه اي داده بودند و بدتر از همه اينكه Emilienne به الكل معتاد بود. آنها از خانواده پيكاسو بودند اما در محروميت زيستند.
آن چنانكه مارينا توصيف مي كند دردناك ترين خاطره او از پدربزرگش به بي تفاوتي اين هنرمند در برابر نوه هايش بازمي گردد. وقتي كه او و برادرش پابليتو به همراه پدرشان براي تقاضاي پول از پدربزرگ راهي منزل او مي شدند «ژاكلين روكه»، همسر دوم پيكاسو، آنها را دوتاسه ساعت منتظر نگه مي داشت و حتي برخي مواقع پيكاسو درمقابل چشمان گرسنه بچه ها غذايش را صرف مي كرد. روزي به آنها گردويي داد كه روي آن با يك خرما و انجير تزئين شده بود آنچنانكه مارينا دركتابش مي نويسد:
«تنهانشانه عشق و محبتي كه به ياد دارم از پدربزرگم دريافت كرده باشم.» هنگامي كه «روكه» همسر دوم پيكاسو به او و برادرش اجازه شركت در مراسم خاكسپاري پدربزرگشان را نداد به طور غيرمستقيم زخم عميقي بر روح حساس مارينا وارد شد. پابليتو سرخورده از اين بي اعتنايي و سرخوردگي با نوشيدن يك شيشه آب ژاول پس از سه ماه رنج و عذاب بي وقفه، از دنيا رفت. پدرشان «پائولو»، دو سال بعد در اثر اعتياد به الكل فوت كرد و خدمتكار پيكاسو «ماري ترز والتر» در سال ۱۹۷۷ خود را به دار آويخت. «روكه» هيچ وقت از مرگ شوهرش بهبود نيافت و با گلوله اي كه به شقيقه اش نشانه گرفت در سال ۱۹۸۵ به زندگي خود پايان داد. «پيكاسو: پدربزرگم» كه با كمك لوئيس والنتين به نگارش درآمده و توسط كاترين تمرسون به زبان انگليسي ترجمه شده قطعاً به يك زندگي نامه شبيه است تا شهادت نامه چرا كه نگارنده به عنوان فردي كه تن به يك سفر عاطفي طولاني داده با گذاشتن خود در نقش يك كودك، نوجوان و زني جوان به چهارده سال تحليل و روانكاوي شخصيت اين هنرمند برجسته پرداخته است.
او مي گويد: «در اين كتاب حوادث و وقايع را همانگونه كه آن زمان آنها را تجربه كرده ام باز مي گويم اما حال از ديد فردي پخته تر و بالغ تر كه آرام است و سعي دارد از خود همدلي و تفاهم نشان دهد. فكر مي كنم كه اين تحليل و روانكاوي سخن گفتن از زندگيم را سهل تر ساخته. قصد ندارم با اين كتاب جنجال به پا كنم اما در اين كتاب از چيزهاي بسيار خشن و نامطبوعي سخن گفته ام كه ممكن است باب طبع ديگر اعضاي خانواده پيكاسو ـ كه سعي دارد هر نكته منفي اي را به منظور حفظ وجهه خوب و مثبت اين هنرمند پنهان كند ـ نباشد. سعي ندارم با اين كتاب تصويري منفي و نامطبوع از وي ارائه دهم اما به اين نكته اشاره مي كنم كه در يك جا با يك هنرمند رودررو هستيد و در يكجا با يك انسان معمولي.
مارينا پيكاسو اعتراف مي كند كه تنها در اين چند سال اخير توانسته با وجهه ديگري از پيكاسو «به عنوان يك هنرمند برجسته و جهاني» به تفاهم برسد. پس از اينكه دولت فرانسه در قبال دريافت ماليات املاك، سهم قابل توجهي از آثار شخصي پيكاسو را دريافت كرد مارينا موفق به دريافت دودهم آثار هنري باقيمانده از پدربزرگش به همراه «la californie»، خانه اعياني بزرگ او در كن شد. مارينا تصميم گرفت اين آثار هنري را انبار كند و ملك اعياني را به فروش بگذارد اما خانه هيچ وقت خريدار مناسبي پيدا نكرد تا اينكه در نهايت مارينا خود مقيم اين خانه شد.
او مي گويد:« بايد يك ضدپيكاسو مي شدم. از نقاشي نفرت داشتم چون آن را منشأ همه رنج ها و ناشاديهايي مي دانستم كه با آن آشنا بودم اما به تدريج به علاقه خودم به هنر پي بردم و كم كم توانستم ماهيت زندگي واقعي ام را به عنوان نوه يك هنرمند جهاني بپذيرم. حتي با فروش برخي آثار او موفق شدم برخي مجسمه ها و تابلوهاي شخصي او را دوباره بخرم.»
درآمد حاصل از فروش اين آثار نه تنها پول لازم براي زندگي مرفه مارينا را تأمين كرد بلكه او را در انجام كارهاي خيرخواهانه و بشردوستانه از طريق تأسيس بنياد «مارينا پيكاسو» ياري بخشيد.
او عليرغم داشتن دو فرزند كه در يك آشفتگي خانوادگي بيست ساله ريشه دوانده بودند با فرزند خواندگي دو كودك ويتنامي در اوايل دهه ،۹۰ خود را از گرداب مشكلات شخصي اش بيرون كشيد و طي سالهاي آتي با سازماندهي فعاليتهاي نيكوكارانه خود در تأسيس و تأمين بودجه ملي يك يتيم خانه با سرپرستي ۳۵۰كودك در ويتنام سهم داشت. سه سال پيش، در پي تصميم بنياد پيكاسو ـ كه توسط كلودپيكاسو اداره مي شود ـ مبني بر فروش امتياز استفاده تبليغاتي نام پيكاسو براي ماشين سيتروئن، مارينا تنها فرد معترض به اين قرارداد بيست ميليون دلاري بود كه سرانجام مغلوب شد.
او مي گويد: «بعدها، مرا بخاطر دريافت سهمم سرزنش كردند اما من هم يكي از وراث هستم و تصميم نداشتم سهمم را به ديگران ببخشم چرا كه هربار از دريافت سهمم صرف نظرمي كنم.»
اين نزاع خانوادگي كه به مطبوعات و رسانه ها درز يافت دوباره توجه عموم را به كانون خانواده از هم گسيخته اي معطوف كرد كه تنها نقطه اشتراك آنها ميراث به جا مانده از پيكاسو بود.
مارينا با اشاره به ديگر اعضاي خانواده پيكاسو همچون برادرخوانده اش برنارد، كلاود و پالوما پيكاسو، مايا و اليور ويدمير (دختر و نوه ماري ترز والتر) گفت: اگر از من بپرسيد كه آيا رابطه بدي با خانواده ام دارم يا نه در پاسخ خواهم گفت نه! من اصلاً رابطه اي با آنها ندارم. هيچ نفرت و خصومتي در كار نيست. ما هيچ وقت در هيچ چيزي سهيم نبوده ايم.
از آنجايي كه هيچكس حقيقتاً نمي داند كه او و برادرش پابليتو، يا حتي پدرش يا مادربزرگش به چه زندگي تن داده اند مارينا عليرغم مخالفت «اليور ويدمير» به چاپ كتابش اصرار ورزيده و به عقايد ديگر اعضاي خانواده درمورد اين نوشته اهميتي نمي دهد. مارينا توضيح مي دهد كه چگونه «روكه» همچون يك عنكبوت بيوه سياه سعي در حفظ وجهه جهاني پيكاسو داشت و اينكه چطور هنوز بخاطر اينكه پدرش به خود اجازه مي داد كه توسط روكه و پيكاسو تحقير شود دردمند است و يا پس از گذشت سالها هنوز نمي تواند غفلت و اهمال مادرش در نگهداري از او و پابليتو را به فراموشي بسپارد اما با همه اين توضيحات اين نام بزرگ «پيكاسو» است كه از پدربزرگش به ارث برده ـ كسي كه سالها مخل خاطراتش شده و آنها را پريشان كرده بود.
مارينا مي گويد كه حال دريافته است كه نبوغ هنري نوابع همواره به قيمت گزافي براي اطرافيان آنها تمام مي شود. انسانها يا آنقدر قوي هستند كه به آساني از كنار اين مسأله مي گذرند و يا در جاذبه وجودي اين نوابغ مستحيل شده و عذاب دو يا سه نسل تباهي را به جان مي خرند. و اين همان چيزي است كه درمورد ما رخ داد. وقتي كودكي بيش نبودم نمي توانستم اين مسائل را ببينم اما امروز، در همان وضعيت مشابه،و اگر به اندازه كافي قوي بودم، فرار مي كردم و ترجيح مي دادم يك هيپي باشم.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |