شماره ۲۰۰۵ - سال هفتم - سه شنبه ۴ دي ۱۳۸۰
Tue, Dec 25, 2001
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وشنود با آيت الله مصباح يزدي درباره ويژگيهاي حكومت اسلامي
• حكومت اسلامي بناچار اركاني خواهدداشت كه اگر آن اركان و مقومات وجود داشته باشند، آن حكومت را اسلامي مي ناميم و الا اگر كاستي و خللي در آن اركان و مقومات پديد آيد، حكومت اسلامي تحقق نخواهديافت
• اسلام فرموده است كه حكومت بايد عدالت را رعايت كند، اما اين كه رعايت عدالت به چه صورتي انجام بگيرد، تابع شرايط زمان و مكان است
041484.jpg
آنچه از پي مي آيد پاسخهاي آيت الله محمدتقي مصباح يزدي است به پرسشهايي در خصوص «نسبت دين و سياست». در بخش حاضر ايشان عمدتاً به وجوه مفهومي اين مسأله نظر كرده است و در بخشهاي آتي به نسبت دين با سياستگذاريهاي معطوف به توسعه و نقش دين در توسعه فرهنگي كشور و برنامه ريزيهاي جاري خواهد پرداخت. با ذكر اين نكته كه گفت وگوي حاضر به همت دبيرخانه «نخستين همايش دين، توسعه فرهنگي و برنامه سوم» تهيه شده و در اختيار گروه انديشه «ايران » قرارگرفته، توجه خوانندگان را به آن جلب مي كنيم.
گروه انديشه
** با توجه به نقش مباحث فلسفه سياسي دين در آسيب شناسي و توسعه فرهنگ ديني جامعه آيا به نظر شما ورود دين مبين اسلام به حوزه مباحث سياسي از نوع تأسيسي است يا امضايي؟ آيا بواقع اسلام در باب سياست و حكومت و مجموعه اصول و شيوه هاي كاربردي سياسي و اجتماعي نقش ابتكاري و تأسيسي دارد يا اينكه صرفاً به امضا و قبول نظرات و آراي عقلا دست زده است؟
* اين پرسش ، بسيار مهم و جدي است و ضرورت دارد در اطراف آن بررسي و تحليل مناسبي صورت گيرد تا سوءبرداشتها برطرف گردد. كساني كه با اشكال گوناگون حكومت و با مباحث فلسفه سياست آشنايي دارند مي دانند كه در اين باب نظريات مختلفي وجود دارد. يكي از آنها با عنوان «تئوكراسي» ناميده مي شود؛ يعني، حكومت خدايي. اين نظريه در قرون وسطي و در اروپا از سوي كليسا ابراز مي شد و كليسا و بخصوص كليساي كاتوليك مدعي بود كه از طرف خدا بر مردم حكومت مي كند. درمقابل، برخي از فرقه هاي مسيحي معتقدند كه اصلا ً دين حضرت مسيح با مسائل سياسي ارتباطي ندارد و به اصطلاح طرفدار تفكيك دين از سياست اند. اما فرقه هايي از مسيحيت وبخصوص دستگاه كاتوليك، در قرون وسطي، طرفدار دخالت دين در سياست و حكومت بودند و حكومت را حق دستگاه پاپ مي دانستند. آنها معتقد بودند كه كليسا از طرف خداوند از چنان اقتداري برخوردار است كه مي تواند بر مردم حكومت خدايي داشته باشد و مردم موظف اند كه به فرمان خداوند از دستورات پاپ اطاعت كنند؛ اين شكل از حكومت به «حكومت تئوكراسي» نام گرفت.
آيا وقتي گفته مي شود كه غير از حكومتهايي كه مردم اختراع كرده اند، اسلام نظريه و ديدگاه خاصي دارد و حكومت الهي را پيشنهاد مي كند، منظور از اين حكومت همان «حكومت تئوكراسي » است كه در غرب مطرح است و در فرهنگ آنها حكومتي خدايي به همان معنا شناخته مي شود؟
** آيا همان طور كه در «حكومت تئوكراسي » خداوند اختيارات گسترده اي به حاكم داده است و او به هر شيوه و هرگونه كه خواست مي تواند بر مردم حكمراني كند و فرمان دهد و مردم موظف اند كه به ميل و خواست او عمل كنند؟ آيا براساس حكومت الهي و ولايي مورد ادعاي ما و براساس انديشه سياسي اسلام و طبق نظريه ولايت فقيه، ولي فقيه مي تواند به هر شيوه كه مورد دلخواه او بود بر مردم حكومت كند و حق داردكه هر قانون و حكم متناسب با بينش خود ارايه و اعمال كند و مردم موظف اند كه به دستور او عمل كنند؟
* اجمالاً پاسخ سؤال فوق اين است كه حكومت الهي كه ما بدان معتقديم با تئوكراسي غربي از زمين تا آسمان فرق دارد. نبايد اين سوءتفاهم پيش بيايد كه حكومت الهي از منظر اسلام، همان حكومتي است كه مسيحيت، بخصوص دستگاه كاتوليك، براي خدا و ارباب كليسا قايل بود.
عموم نظريه پردازان سياسي، در نگرش كلان به حكومتها، آنها را به دو دسته تقسيم مي كنند:
.۱ حكومتهاي ديكتاتوري .۲حكومتهاي دموكراتيك. البته هر يك از اين دو قسم انواع و گونه هاي مختلفي دارد، ولي بطور كلي و در يك تقسيم بندي كلي حكومتها دو قسم اند: قسم اول حكومتي كه در آن شخص حاكم به دلخواه و ميل خود در همه امور دخالت مي كند و خودسرانه فرمان مي دهد و به شيوه هاي گوناگون توسل مي جويد و عمدتا ً از شيوه هاي متكي بر ارعاب و زور و قدرت نظامي براي وادار ساختن مردم به اطاعت بهره مي گيرد. در برابر اين نوع حكومت، حكومت دموكراتيك قرار دارد كه براساس خواست و اراده مردم شكل مي گيرد و مردم با رأي و خواست خود حاكمان را برمي گزينند و آنها مكلف اند كه به اراده و خواست مردم جامه عمل پوشند و مشروعيت آنها از اراده و خواست مردم ناشي مي شود. كساني كه تقسيم رايج در غرب را پذيرفته اند و معتقدند كه حكومتها از دو قسم خارج نيستند، يا ديكتاتوري هستند و يا دموكراتيك و مردمي. سؤال مي كنند كه حكومت اسلامي حكومت ديكتاتوري است؟ يعني، كسي كه به حكومت مي رسد، مثلاً درزمان ما ولي فقيه، به زور اسلحه قدرت خود را بر مردم تحميل مي كند و به ميل و خواست خود حكومت مي كند؟ يا شكل ديگري از حكومت است؟ در اين صورت، آيا همان حكومت دموكراسي است كه در غرب در مقابل ديكتاتوري قرار دارد؟ يا شكل سومي از حكومت است؟ با توجه به تقسيم دوگانه اي كه مورد پذيرش قرار گرفته است حكومت اسلامي نمي تواند خارج از دو قسم مذكور باشد: يا حكومت ديكتاتوري ويا مردمي است. در صورتي كه اين حكومت مردمي باشد، بايد در آن همان شيوه هايي كه دركشورهاي غربي و حكومتهاي دموكراتيك وجود دارد و اعمال مي شود، به كار گرفته شود؛ در غير اين صورت حكومت اسلامي مردمي نخواهد بود و حكومت ديكتاتوري ومتكي بر خواست واراده فرد است و ما گزينه سومي پيش رو نداريم. ضرورت دارد كه ما به اين سؤال مهم نيز پاسخ دهيم و بيان كنيم كه آيا حكومت اسلامي ديكتاتوري است و يا به سبك دموكراسي غربي است و يا شق سومي است؟
** اركان اساسي دولت ديني و حكومت اسلامي چيست؟ اركاني كه در حكمراني و تدبير جامعه بايد حفظ و رعايت شوند تا حكومت اسلامي تحقق عيني يابد كدام اند؟
* كساني كه با فرهنگ و فقه ما آشنايي دارند، مي دانند كه مثلاً براي نماز اركاني ذكر شده كه اگر آنها چه از روي عمد و چه سهوا ً ترك شوند، نماز باطل است و در واقع بدون آنها ماهيت و هويت نماز تحقق نمي يابد. حكومت اسلامي نيز بناچار اركاني خواهد داشت كه اگر آن اركان و مقومات وجود داشته باشند، آن حكومت را اسلامي مي ناميم والا اگر كاستي و خللي در آن اركان و مقومات پديد آيد، حكومت اسلامي تحقق نخواهد يافت. حال با توجه به اهميت و نقش حياتي اركان و مقومات حكومت اسلامي در شكل گيري آن، ضرورت دارد كه ما به آنها آگاه شويم؛ چون در اين صورت معيار و ملاك اسلامي بودن حكومت را شناخته ايم و قادر خواهيم بود كه شاكله و ماهيت حكومت اسلامي را از حكومت غيراسلامي بازشناسيم ووارد بحث تعامل دين و دولت و توسعه فرهنگ ديني شويم. از اين روست كه ارايه پاسخ به اين سؤال جدي نيز ضروري خواهد بود.
** با توجه به شكل دولت و حكومت ديني، حدود و گستره اختيارات و وظايف آن را تبيين فرماييد؟
* نخست بايد ديد كه آيا اسلام شكل خاصي را براي حكومت تعيين كرده است؟ چنان كه اطلاع داريد امروزه، در جهان، اشكالي از حكومت وجود دارد و قبلاً نيز اشكالي وجود داشته است كه امروزه منقرض شده است. برخي از اشكال حكومتها عبارتند از: حكومت سلطنتي مشروطه و مطلقه، جمهوري رياستي و پارلماني و حكومت تئوكراسي.
آيا اسلام يكي از اشكال را پذيرفته، يا شكل خاصي را براي حكومت تعيين كرده است كه با اشكال فوق فرق دارد و يا شكل خاصي را براي حكومت تعيين نكرده است و تنها يك سلسله ارزشها و معيارهايي را براي حكومت تعيين كرده است كه در هر زمان و درهر شكلي از حكومت آن معيارها و ارزشها بايد رعايت شوند؟ مثلاً اسلام فرموده است كه حكومت بايد عدالت را رعايت كند، اما اين كه رعايت عدالت به چه صورتي انجام بگيرد، تابع شرايط زمان و مكان است و در هر منطقه اي از دنيا و در هر زمان خاصي اجراي عدالت به شكل خاصي مي تواند تحقق يابد و بر گزينش شكل خاصي اصرار و تأكيد ندارد و شكل مناسب حكومت از نظر اسلام بستگي به رعايت معيارها دارد؟ بر فرض كه اسلام شكل خاصي را براي حكومت انتخاب كرده است، آيا شاكله حكومت از نظر اسلام ثابت و انعطاف ناپذير است و يا شكلي است كه كم و بيش انعطاف پذير است؟ به اين سؤالات بايد پاسخ داد.
ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |