منصوره شريف زاده فوق ليسانس ادبيات تطبيقي را در سال ۵۹ اخذ كرده و امروز نيز عضو هيأت علمي دانشگاه و پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است.
شريف زاده درسال ۵۶ اولين داستانش را درمجله سخن چاپ كرد؛ مجموعه داستان «مولود ششم» درسال ۶۳ از او توسط نشربين الملل به بازار آمد، «سرمه دان ميناكاري» مجموعه داستان ديگر او در سال ۷۴ توسط نشر روشنگران منتشر شد و «اطلس هاي لگدمال شده» اثر تنسي ويليامز شامل دو نمايشنامه را در سال ۶۵ منتشر ساخت. او علاوه بر اين «داستانهاي اشباح» مجموعه اي از داستانهاي نويسندگان جهان در سال ۷۹ و «بيست داستان از بيست نويسنده ايراني» در سال ۷۸ را توسط انتشارات نگاه سبز به بازار فرستاد كه هم اكنون «بيست داستان از ...» در حال تجديد چاپ است.
* خانم شريف زاده، در داستان نويسي امروز، شما چقدر به فرم و چقدر به زبان اهميت مي دهيد؟
** به نظر من زبان در داستان نويسي امروز اهميت ويژه اي دارد. چون در داستان نويسي امروز بايد زبان هر شخصيت ويژگي هاي آن شخصيت را نشان بدهد. كسي كه مثلاً دانشمند است، روشنفكر است زبانش با زبان يك فرد عامي يا زبان يك كارگر تفاوت دارد. چون دايره واژگانش و نوع واژگانش وسيع تر و برگزيده تر است.
* اين كه شما مطرح مي كنيد، ويژگي هاي شخصيتي بازيگران عرصه داستان است. بحث من ويژگي زبان و فرم است. مثلاً زبان آثار گلشيري با زبان آثار دولت آبادي فرق مي كند.
** اينجا ديگر مسأله فرق مي كند. خودم براي زبان به اندازه فرم اهميت قايل هستم. به گمانم اگر ما بتوانيم محتوا و سوژه اثر را با فرم هاي جديد مطرح كنيم و بنويسيم تأثيرش بيشتر است.
مخاطبان ما در داستان كوتاه مخاطبان خاص هستند بنابراين توجه به زبان و فرم و شكل مهم است.
* فكر مي كنيد چرا تيراژ نويسندگان روشنفكر ما حداكثر سه هزار نسخه است ولي تيراژ نويسندگان روشنفكر امثال فوئنتس، يوسا، ساراماگو و كوندرا در ايران چندين برابر است؟
** اين جا دو تا مسأله پيش مي آيد. يكي اين كه مخاطب عام بايد بتواند با محتواي اثر ارتباط بر قرار كند و به نوعي با شخصيت ها احساس همذات پنداري بايد داشته باشد. در اين شرايط مخاطب حتماً آن اثر را مي پذيرد. به هر حال اگر زبان اثر هم تا حدي مشكل باشد اثر را خواهد خواند. به گمانم در ايران شكافي بين مخاطب عام و نويسندگان روشنفكر هست كه يك مقدار اين مسائل را حاد كرده و ظهورش را درتيراژ پايين كتاب مي بينيم. يادتان باشد مردم كشور ما هم آسان پسند هستند.
* فكر نمي كنيد اين مشكل به مدارس بر مي گردد كه از دبستان، خواننده خوب تربيت نشده اند؟
** اين را درست مي گوييد. حتي در دبيرستان و دانشگاه هم، دانش آموز و دانشجو با ادبيات جديد و قديم، بخصوص با داستان و رمان آشنا نمي شوند. براي همين اين فاصله ها بين مخاطب و نويسنده ايجاد مي شود. در غرب و در اكثر كشورها يك دانش آموز موظف است در طول سال چندين رمان و داستان بخواند. دانشجويان هم همين طور.
* مجموعه داستان «عطرنسكافه» كه تا چند روز ديگر منتشر مي شود، آيا حال و هواي داستانهاي مجموعه «سرمه دان ميناكاري» را دارد؟
** فكر مي كنم حال و هواي اين مجموعه داستان به كلي فرق كرده است. از نظر فرم و محتوا تفاوتهاي زيادي با «سرمه دان ميناكاري» دارد. ده داستان اين مجموعه بيشتر به مسائل زنان پرداخته است.
* رمانهايي كه امسال برنده جوايز شده اند، به نظر شما چطور بوده اند؟
** در مورد اين رمانها اين جا نظر دقيقي نمي دهم. نقدي بر تعدادي از اين رمانها نوشته ام كه چاپ خواهند شد. نمي توان كلي نظر داد. همه را خوانده ام؛ هركدامشان ويژگي هايي داشتند؛ يكي در محتوا، يكي در شخصيت پردازي ها، يكي درزبان.
هرچند احساس مي كنم اين رمانها از نظر موضوعي درجهت پيشرفت داستان نويسي امروز نيستند. من پنج تا از رمانهاي زنان نويسنده را نقد كرده ام كه قرار است در مجله فرهنگ و توسعه چاپ كنم.
در مجموع در مقايسه با رمان در داستان كوتاه ، خيلي پيشرفت داشته ايم.
* از چه نظر مي فرماييد؟
** همين كتاب «بيست داستان از بيست نويسنده زن» كه منتشر شده، به من اطلاع دادند چند تا از داستانهايش را در آمريكا و در دانشگاههايش تدريس مي كنند. اين مسأله اقبال به داستان كوتاه ايران و پيشرفت داستان نويسي امروز را نشان مي دهد. در ايران هم استقبال خوبي از آن شده و قرار است كه چاپ دوم آن به زودي منتشر شود.