شماره ۲۰۰۶ - سال هفتم - چهارشنبه ۵ دي ۱۳۸۰
Wed, Dec 26, 2001
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نسبت دين با سياست و حكومت ( بخش دوم)
گفت و شنودي با آيت الله محمدتقي مصباح يزدي
توطئه هاي دشمن عليه حكومت ديني
* دشمن ، در راستاي فعاليت فرهنگي خودسه نوع نقشه و توطئه طرح ريزي كرده كه عبارتند از:تفكيك دين از سياست ، تفكيك حكومت ديني از ولايت فقيه
و تشكيك در صحت عملكرد ولايت فقيه در ايران.
* حكومت ديني تنها به اين نيست كه قوانين مصوب مجلس، اسلامي باشد و يا مخالف اسلام نباشد، بلكه قوام حكومت ديني به اين است كه مجريان قانون دلباخته اسلام باشند.
041592.jpg
بخش دوم از گفت و گو با آيت الله مصباح يزدي پيش روي شماست. در بخش نخست اين گفت وگو، بحث عمده بر روي تبيين اركان حكومت و دولت ديني متمركز بود. در بخش حاضر، سعي بر آن است كه اجزاي نقشه مخالفان در برخورد با حكومت ديني بازگشوده شود و معارضان نظري دولت ديني دسته بندي شوند.
گروه انديشه
** محورهاي عمده آسيبهاي فرهنگ ديني و اقدامات توطئه آميز فرهنگي را در دولت ديني چه مي دانيد؟
* با توجه به اينكه مردم ايران تابع مكتب اهل بيت عليهم السلام هستند و الگوي خودشان را از ائمه اطهار و از سيدالشهدا گرفته اند و اين باور و اعتقاد كه بايد براي تحقق آرمانهاي اسلامي از جانشان و مالشان و همه عزيزانشان بگذرند، در دل آنها ريشه دارد و با شير اندرون شده است و با جان بيرون خواهد رفت؛ دشمنان مي كوشند كه اين اعتقاد را سست كنند. مي خواهند كاري كنند كه نسل آينده اين چنين فريفته حكومت ديني نباشد. افكاري را در نسل جوان رواج مي دهند كه اعتقادشان را به اين سبك حكومت ديني و كساني كه به نام دين حكومت مي كنند ضعيف كند، زيرا مردم و جوانان معتقدند كه بايد دين حاكم باشد و رشته حكومت هم در دست دين شناسان و دين مداران باشد كه در رأس آنان ولي فقيه قرار دارد؛ تا اين اعتقاد در عمق دل جوانها نفوذ دارد امكاني براي سرنگون كردن اين رژيم و براندازي حكومت اسلامي وجود نخواهد داشت.
پس بايد اين اعتقاد را از بين برد، اما از چه راهي؟ طبعاً نشر افكار به وسيله يك گروه روشنفكر ممكن است فراهم بشود، لذا سعي كردند كه يك مركزيتي درميان مراكز فرهنگي و دانشگاهي به وجود آورند، كساني را علم كنند و بفريبند و وادار كنند كه چنين افكاري را در جامعه پخش كنند؛ تا تدريجا ً با واسطه نشر اين افكار لااقل شكي در دلهاي مردم بخصوص نسل جوان پيدا بشود و اعتقاد راسخشان نسبت به حكومت اسلامي و ولي فقيه سست گردد.
در راستاي اين هدف بود كه با كمك عناصر دست نشانده خود و عوامل فريب خورده و به بهره گيري از راههاي گوناگوني كه در طول تاريخ تجربه كرده بودند و با فريفتن كساني كه در عقايد و افكارشان ضعف و سستي وجود دارد توسط وسايط مرموز خود و سوق دادن آنها به سنت اهداف خود، حركت خود را در چند محور شروع كردند:
الف ـ جدايي دين از سياست
نخستين محور فعاليت و حركت آنها جدايي حكومت و سياست از دين است. براي تبليغ اين امر زمينه هاي زيادي فراهم بود. قرنها در مغرب زمين و در اروپا اين مسأله كار شده بود، كتابها نوشته شده بود و تحقيقات گسترده اي انجام گرفته بود و درنتيجه آن فعاليتها، درمغرب زمين، مسأله سكولاريسم و تفكيك دين از سياست و از اجتماع جاي خودش را باز كرده بود. براي رسيدن به اين هدف، اينجا نيز بايد زمينه اي فراهم كرد كه دست كم كساني معتقد بشوند كه حساب دين از سياست جداست.پس يكي از محورهاي فاعليت فرهنگي دشمن ترويج تفكر تفكيك دين از سياست است.
ب ـ انكار ولايت فقيه
محور دوم فعاليت دشمنان و روشنفكران غرب زده القا اين فكر است كه بر فرض بپذيريم دين هم مي تواند در امور اجتماعي و سياست دخالت كند و احكام ديني بايد در جامعه پياده شود و در سياست نيز بايد ارزشهاي ديني رعايت شود، اما حكومت ديني به معناي حكومت فقها نيست. كافي است قوانيني كه درمجلس شورا تصويب مي شود، از يك فيلتري بگذرد كه خلاف دين نباشد. همين كه اين قوانين خلاف دين نبود حكومت ديني مي شود، چون همه قوانين موافق دين اجرا مي شود؛ حكومت ديني نيز معنايي غير از اين ندارد. پس محور دوم اين بود كه اگر نتوانيم همه مردم را قانع كنيم كه دين از سياست جداست، مي گوييم بله دين و سياست با هم توأم اند، اما معناي حكومت ديني اين است كه احكام ديني اجرا شود، ولي اينكه اجراكننده اش چه كسي باشد ربطي به دين ندارد. مردم هر كس را براي اجراي احكام ديني انتخاب كردند، او حاكم ديني خواهد بود. پس ديني بودن حكومت به اين است كه احكام دين اجرا شود، نه اين كه حاكم متدين، عالم و فقيه باشد. اين را كه دين در سياست دخالت دارد مي پذيريم، اما نمي پذيريم كه مجري احكام ديني بايد فقيه باشد، يا در رأس حكومت ديني بايد ولي فقيه قرار گيرد. بي ترديد روي اين محور؛ يعني تفكيك حكومت دين ازتئوري ولايت فقيه نيز بسيار كار كرده اند وكماكان فعاليت آنها ادامه دارد.
اين محور فعاليت مي تواند در عده زيادي از جواناني كه آشنايي چنداني با احكام اسلامي و مباني فقهي ندارند مؤثر باشد، بخصوص كه با ابزارهاي فرهنگي زيادي توأم گردد و تبليغات فراواني در جهت آن انجام بگيرد، ولي هنوز، در جامعه هستند كساني كه تحت تأثير اين افكار واقع نمي شوند و ولايت فقيه را كه در قانون اساسي نيز محور قرار گرفته ركن تفكر و حركت خودشان تلقي مي كنند و به اينكه انقلاب به حق در عالم به نام انقلاب ولايت فقيه و حكومت ولايت فقيه شناخته شده پايبند هستند.
** اصولاً جايگاه نهادهاي ديني در نظام ولايت فقيه در جهت اثربخشي توسعه فرهنگ ديني چگونه است؟
* طبيعي است كه در مواجهه با كساني كه معتقد به ولايت فقيه هستند، از راه ديگري بايد در آنها نفوذ كرد و آن القاي اين فكر است كه ولايت فقيه اشكال گوناگوني مي تواند داشته باشد و اين شكل از ولايت فقيه كه در ايران اجرا شده است مخدوش و قابل تجديدنظر است. اين نحو ولايتي كه در ايران اجرا شده است صحيح نيست و با اصول دموكراسي و با ليبراليزم نمي سازد، بايد كاري كردكه ولايت فقيه با دموكراسي و ارزشهاي پذيرفته شده دردنياي حاضر وفق پيداكند. پس محور حركت سوم فكري مخدوش كردن شكل ولايت فقيه در جمهوري اسلامي است.
حاصل بحث تا اينجا اين است كه از نقطه نظر فكري و نظري تمام اهتمام دشمن و استكبار جهاني متوجه اين است كه اين حكومت را از سه راه تضعيف كند. گرچه آنان از لحاظ عملي نيز برنامه هاي خاصي اجرا كرده اند و هنوز هم اجرا مي كنند، اما آن برنامه درازمدتي كه اميدوارند نسل آينده اين مملكت آن را بپذيرد كار فكري است. محور اول آن برنامه اين است كه دين از سياست جداست كه گروهي اين را قبول خواهند كرد. دوم اينكه دين از سياست جدا نيست، اما حكومت ديني از ولايت فقيه جداست، اين نظريه نيز در قشري مي تواند مؤثر باشد. سوم اينكه به آن كساني كه در اعتقاد به ولايت فقيه خيلي راسخ و استوارند چنين القا شود كه ولايت فقيه را قبول داريم، اما اين شكل ولايت فقيه كه در ايران اجرا شده است بايد تغيير يابد. بالاخره آنها به دنبال اين هستند كه به نحوي در دل جوانها شبهه به وجود آورند تا اعتقاد آنها به اين نظام و ارزشهاي اين نظام سست شود. اگر چنين شد، راه نفوذ براي استكبار جهاني در درون جامعه اسلامي و حتي در درون حكومت اسلامي باز مي شود.
كساني كه تحت تأثير يكي از اين سه فكر قرار بگيرند، هركجا كه باشند، هر پستي كه داشته باشند، در هر قشري از اقشار جامعه حضور داشته باشند و هر موقعيت و پايگاه اجتماعي كه داشته باشند، مي توانند كمكي به خواسته هاي استكبار جهاني بكنند و در راه رسيدن استكبار به اهداف خودش نقشي را ايفا كنند.
نهادهاي ديني كشور وظيفه دارند اين شبهات را خوب شناسايي كنند و درمقابله علمي و منطقي با آن بكوشند و دولت ديني موظف است نگذارد اين افكار در پيكره مديريت كشور راه يابد و اثربخشي توسعه فرهنگ ديني را مختل سازد.
** وظيفه ما در قبال آسيبهاي فرهنگي دولت ديني و محورهاي سه گانه توطئه دشمن چيست؟
* با توجه به اين مطلب كه دشمن تمام نيروي خودش را درحول اين سه محور صرف مي كند، اگر كساني دلبستگي به اين نظام داشته باشند. بايد به هوش باشند كه از اين سه راه دشمن در آنها نفوذ نكند. بنابراين، بايد بكوشند كه روز به روز در پذيرش اين نظريه كه دين از سياست جدا نيست راسخ تر شوند. بايد باور كنند كه اگر هر دين ديگري بتواند از سياست جدا باشد، اسلام چنين نيست. دوم اينكه در پذيرش اين نظر راسخ تر شوند كه حكومت ديني تنها به اين نيست كه قوانين مصوب مجلس، اسلامي باشد و يا مخالف اسلام نباشد، بلكه قوام حكومت ديني به اين است كه مجريان قانون دلباخته اسلام باشند. هم اسلام شناس باشند و هم بهترين علاقه مندان و مجريان احكام الهي باشند؛ وگرنه قانوني كه روي كاغذ نوشته شده باشد و مجريانش آن را رعايت نكنند، چه نفعي به حال جامعه خواهد داشت؟
پس اصل دوم اين است كه ما روز به روز بايد اعتقادمان را به اصل ولايت فقيه راسخ تر كنيم و اين تئوري را براساس ادله محكم تبيين كنيم كه هم باور خودمان محكم گردد و هم به نسل آينده بباورانيم كه حكومت اسلامي تنها در سايه ولايت فقيه قابل بقا خواهد بود.
بعد از دو مرحله فوق، نوبت مي رسد به مرحله سوم كه آيا اين شكل از ولايت فقيه كه در طول دو دهه گذشته در ايران اجرا شده همان ولايت فقيهي است كه از مكتب اهل بيت تلقي شده، يا اين بايد شكلش عوض بشود؟ مرحله سوم يك مسأله فرعي است كه بعد از تبيين مرحله اول و دوم بايد به آن پرداخت. بنابراين، پرداختن به آن دو مرحله در اولويت قرار دارد و از اين رو موضوع بحث ما تحت عنوان فلسفه سياسي اسلام راتشكيل مي دهد.
** اصولا ً چه افتهايي امروزه در عرصه فرهنگ دامنگير دولت ديني است؟ و چگونه بايد آنها را رفع كرد؟
* با توجه به آنچه گفته شد كه دشمن ، در راستاي فعاليت فرهنگي خود، سه نوع نقشه و توطئه طرح ريزي كرده كه عبارتند از: تفكيك دين از سياست، تفكيك حكومت ديني از ولايت فقيه و تشكيك در صحت عملكرد ولايت فقيه در ايران، بالطبع ما با سه طايفه و گروه روبرو خواهيم بود: يكي كساني كه باور كرده اند كه دين از سياست جداست. قلمرو دين معبد و مسجد و حسينيه است و قلمرو سياست صحنه جامعه است. طبيعي است كه در مواجهه با چنين كساني بايد شيوه خاصي از بحث را برگزيد و با كساني كه حكومت ديني را پذيرفته اند، اما درتعيين مجري آن بحث دارند، بايد به گونه ديگر بحث كرد. چنان كه اگر كسي فرضاً، در مسائل ديني، اصلاً اعتقاد به خدا نداشته باشد، بايد بحث را از مرحله ديگري شروع كرد كه به اثبات وجود خدا بينجامد و پس از آن نوبت به اثبات نبوت عامه و خاصه مي رسد. اما با كسي كه خدا و برخي از انبيا را قبول دارد؛ ولي درباره پيغمبر اسلام(ص)بحث دارد، بحث را از نبوت خاصه بايد شروع كرد.
بنابراين ما براي بررسي و بحث درباره سه ديدگاه مذكور احتياج به چند نوع بحث داريم كه متدهاي مختلفي را مي طلبد.
كساني كه حكومت ديني را پذيرفته اند، يك مرحله و يك گام به جلو آمده اند و در برابر آنها بايد سبكي از بحث را برگزيد كه ارايه گر محتواي دين مقبول آنها باشد. بايد ادله اي ذكر كنيم كه محتواي دين را تبيين كند، از اين رو منابع بحث، قرآن و سنت و متد و سبك بحث، نقلي وتاريخي خواهد بود. اما آنجا كه صحبت از عملكرد نظام است، بايد به اسناد و مدارك تاريخي مراجعه كرد و ديگر بحث نقلي و تعبدي كارساز نيست. بايد شيوه هاي رفتاري كه به كار گرفته شده مورد بررسي و قضاوت قرار گيرد. پس چون بحث ما ابعاد گوناگوني دارد، تنها از يك متد نمي توانيم استفاده كنيم: در بعضي از ابعادش بايد از متد عقلاني استفاده كنيم، در بعضي از ابعادش بايد از متد نقلي و تعبدي و ادله شرعي استفاده كنيم و در برخي از ابعادش بايد از متد تاريخي و بررسيهاي عيني استفاده بكنيم.
ادامه دارد



|   شناسنامه   |   آرشيو   |