|
كره ايها شش برابر ايرانيها كار مي كنند
* وقتي يك ايراني به كارخانه اي در ژاپن مي رود كه كارگران آن بيش از ۱۰ساعت در روزكار مفيد انجام مي دهند ، به خود مي گويد: «اصلاً دنيا ارزش اين همه حرص زدن را دارد؟»
* متوسط ساعات مفيد كار درايران كمتر از ۱۰ساعت درهفته است. اين رقم در ژاپن ،۴۰ كره ۶۰ و آمريكا به ۳۸ ساعت درهفته مي رسد.
* هرچه دركشورهاي جهان الگوي ثابتي براي استفاده خلاق از زمان به كار گرفته مي شود دركشور ما همه چيز به شكل وهم آلودي راكد مانده است .
|
|
|
دراروپا و آمريكا كاركردن به شيوه ژاپني ها مرسوم مي شود. كارمندان ۱۲ساعت در روز كارمي كنند وگاه تا آخر غروب هم سرگرم كارند. رشد حيرت آور صنعت سبب شده كه اين جوامع با بحران كمبود وقت وفشارهاي ناشي از آن روبرو شوند. طبق محاسبات سازمانهاي بين المللي ، متوسط ساعات مفيد كار درايران كمتر از ۱۰ساعت درهفته است. اين رقم در ژاپن ،۴۰ كره ۶۰ و آمريكا به ۳۸ ساعت درهفته مي رسد. تنها با يك حساب سرانگشتي مي توان فهميد كه دراداره هاي ايران بيش از ۱۰۰۰ساعت اتلاف وقت صورت مي گيرد. وقتي در ۱۹۰۵ يك آلماني توانست تمام دست آوردهاي يك جنتلمن انگليسي يعني نيوتون را از اين رو به آن رو كند، همه دنيا هاج و واج مانده بودند. اين شخص كسي نبود جز انيشتن . او در تئوري خود به نام «نسبيت خاص» گفت: تمام رويدادهايي كه ما با آنها برخورد داريم از قبيل زمان ومكان اموري كاملاً نسبي هستند وبستگي تام به ديدگاههاي ناظر دارند واين درست عكس آن چيزي بود كه نيوتون مي گفت. اما احتمال بيشتر ازهمه، اين دانشمندان نبودند كه ازاين تئوري شوكه شدند، بلكه ساعت سازان سوئيسي بودند و شايد بعد از آن بود كه آنها تصميم گرفتند بيشتر بانك درست كنند تا ساعت! درهرحال ممكن است اين نظر انيشتن كاملاً يك تئوري علمي به نظر برسد. اما حتي يك نظريه خالص علمي نيز مي تواند درتحليل موضوعات اجتماعي به كار آيد. ازهمين نظرگاه است كه طرز تلقي و ديدگاه انسانها درمورد موضوعات واحد باتوجه به تعدد و تنوع فرهنگها، متفاوت به نظر مي رسد. آيا واقعاً طرز تلقي ما با يك آلماني يا ژاپني درمورد زمان يكسان است؟
وقتي يك ژاپني به زندگي ما نگاه كند وبه عنوان مثال به اداره اي دولتي در ايران سري بزند و ببيند كه كارمندان آن با چه آرامشي درحالي كه استكان چاي دريك دست و پرونده اي قطور در دست ديگر دارند و چنان به آرامي آن را ورق مي زنند كه گويي يك شاهكار هنري است ونگرانندتامبادا به آن آسيبي برسد وباهمان آرامش هم به دنبال يك امضا يا فتوكپي مي گردند، بي تأمل اين فكر درذهنش نقش مي بندد كه حركات ما را روي اسلوموشن گذاشته اند. عكس اين موضوع نيز صادق است. آن هم اين كه وقتي يك ايراني به كارخانه اي در ژاپن مي رود كه كارگران آن بيش از ۱۰ساعت در روزكار مفيد انجام مي دهند ، به خود مي گويد: «اصلاً دنيا ارزش اين همه حرص زدن را دارد؟ يا مگر اينها چه خورده اند كه مثل فرفره ازاين سو به آن سو مي روند؟»
واقعيت اين است كه دركشورهايي كه مديريت زمان وبهره گيري از آن براي دستيابي به هدفهاي از پيش تعيين شده به عنوان يك اصل اساسي موردتوجه صاحبان صنايع ونيروي كار مراكز توليدي و خدماتي قرار گرفته است، بحث هرزرفتن زمان يا كم كاري همان قدر ناآشناست كه دركشورهايي با موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي ما، موضوع استفاده بهينه ومطلوب از زمان غريب و دور از ذهن است. يك محقق ايراني در سالهاي بعد از انقلاب، تحقيقي را پيرامون مقوله «كم كاري» درمؤسسه ها و شركتهاي آلمان شروع كرد و بعد از مدتي به نتيجه جالبي دست يافت كه حتي موضوع تحقيقش را زير سؤال برد وآن هم اين بود كه در فرهنگ كار آلمانيها، اصلاً اصطلاحي به نام «كم كاري» وجود ندارد ومن به ياد حرفهاي دكتر تبريزي مدرس دانشگاه روانشناسي مي افتم كه وقتي با او درباره مشكل اشتغال جوانان گفت وگو مي كردم، حرف را به فرهنگ حاكم بركار درجامعه ما كشاند و خيلي صريح گفت: «درجامعه ما كاركردن عيب است! كاركردن تنبيه وفحش است. معلم به دانش آموز مي گويد: «اگر مشقهايت را ننويسي بايد شيشه ها را پاك كني! يعني شيشه پاك كردن تنبيه است. وقتي به هم فحش مي دهيم ، مي گوييم عمله ، كارگر و …! وقتي اين فرهنگ نفوذ دارد، جوان هم ارزش را در شغلهاي خاص جست وجو مي كند.دوست دارد با كراوات پشت ميز بنشيند!جوانان ما طالب عملگي اند؟ خير! طالب نجاري اند؟ خير! طالب عرق ريختن و زحمت كشيدنند؟ خير! ما كار را ننگ مي دانيم. همين است كه يك كارمند صبح تا عصر دراداره وقت كشي مي كند، به همه كار مي پردازد، غيراز كار اصلي خودش. اين فرهنگ تا تغيير نكند وجامعه نياموزد كه كم كاري، وقت كشي، مفت خواري ضدارزش است و عملگي، عرق ريختن و كارگري و وجدان كاري داشتن ارزش و نشانه عزت نفس است، مشكلات برطرف نمي شود».
با اين همه به نظر مي رسد زمينه هاي تاريخي دركشور ما عكس جرياناتي بوده كه امروز شاهد آن هستيم. ايرانيان باستان ارزش زمان و استفاده كارآمد از آن را درك مي كردند. دربخشي از يك مقاله تحقيقي درباره ، تاريخ ايران باستان ، آمده است: ايرانيان قائل به ايزدي به نام زروان بودند كه نيروي او بر زمان احاطه داشت ـ در بند هش مي خوانيم كه زروان (ايزد زمان) زمان كرانه مند را از زمان بي كرانه آفريد…» بعدها نگرش خلاق به زمان و استفاده مفيد از آن در دين اسلام نيز مورد تأكيد قرار گرفت. دراسلام با اين كه به مسأله عبادت توجه خاصي شده است، اما درگفتار بزرگان دين به اين نكته پي مي بريم كه يك ساعت تفكر خلاق به هزار ساعت عبادت ارجح است. با اين همه همچنان راز استفاده مطلوب ومفيد از زمان مثل يك حلقه مفقوده برجامعه و مردم ما ناپيداست . تاكنون دركشور كمتر به مقوله بهره وري به شكل عملي واز بعد اجرايي توجه شده است. عليرغم وجود قوانيني كه دولت را موظف مي كند براي افزايش بهره وري نظام اداري بخشي از اعتبارات خود را هرسال به اين كار اختصاص دهد، درمرحله عمل كارچنداني صورت نگرفته است و به استناد آماربهره وري انرژي، منابع و نيروي انساني درايران چنان ناچيز است كه گاه به نظر مي آيد سير نزولي هم دارد. درحالي كه شاخص بهره وري نيروي انساني دركشورهاي آسيايي رقمي حدود ۵تا۶درصد است، رشد بهره وري نيروي انساني درايران ۱/۸درصد است.
اميرحسين ياوري ، كارشناس ارشد مديريت مي گويد: «زماني يكي از استادانم در دانشگاه ماجراي يك گروه از مهندسان ايراني را در ژاپن برايمان تعريف مي كرد كه براي دريافت اطلاعاتي پيرامون پروژه اي اقتصادي از سوي يكي از مراكز دولتي به ژاپن مي روند وبراي آن كه اين سفر از لحاظ مادي سودي هم برايشان داشته باشد ساعت به دست خود نمي بندند تا در بازگشت بتوانند از ژاپن ساعت با خود بياورند. اما مهندسان ژاپني بي خبراز همه جا دربرخورد با مهندسان ايراني متعجب مي شوند كه آنها بدون داشتن ساعت و درنظرگرفتن زمان چگونه كار مي كنند وصدالبته به زبان بي زباني مي گويند كه : شما چه مهندساني هستيد؟ از نظر اين كارشناس نداشتن انگيزه مهم ترين علت كم كاري يا عدم استفاده مطلوب و مفيد از زمان درواحدهاي مختلف كاري دركشور و درميان كاركنان است . او مي گويد: وقتي حقوقي كه فرد مي گيرد، پاسخگوي مخارج او نيست انگيزه اي هم براي تلاش وجود نخواهد داشت. » او همچنين معتقد است مهم ترين علت اين بي انگيزگي ، نبود ضابطه براي احراز مشاغل، تشويق وتنبيه و ارتقاي شغلي كاركنان است: «درنظرنگرفتن علايق و تخصص افراد براي انتصاب وقرارگرفتن درمشاغل موجب كاهش كارآيي مي شود. ازطرف ديگر درمحيط هاي شغلي بين كارآيي وارتقاي شغلي نسبت معناداري وجود ندارد. معمولاً افرادي كه به تازگي درمركز يا اداره اي استخدام مي شوند، روحيه اي فعال و خلاق دارند. اما بعد از مدتي محيط هاي خشك، يكنواخت وراكد اداري ، حس خلاقيت ، نوآوري و شوروشوق آنها را سلب مي كند. استعداد و خلاقيت شان افت كرده و به مهره اي درميان مهره هاي ديگر تبديل مي شوند وبه صورت عنصري منفعل خود را در حاشيه قرار مي دهند تا امكان باقي ماندن و حفظ شغلشان را داشته باشند . به راحتي مي توان ميان نارضايتي كاركنان از محيط كار خود و كم كاري و وقت كشي توسط آنها رابطه مستقيم برقراركرد. به اين ترتيب كاركنان ناراضي مدام برحجم غيبت هاي اداري خود مي افزايند. وقت خود را صرف تلفن ها و مكالمه هاي غيرضروري كرده و مراجعان را سردرگم مي كنند وخسارتهاي رواني و هزينه هاي اقتصادي بي شماري بر سازمان خود تحميل مي كنند». افزايش بهره وري درهرمجموعه به معناي بهبود مستمر امور و دستيابي به نتايج بهتراست. تعيين دقيق اهداف و درنظرداشتن ضابطه مشخص براي تشويق افراد و ايجاد نظام ارزيابي دروني توسط مديران و توجه به امر آموزش و به روزكردن اطلاعات كاركنان دركنار توجه به وضعيت رفاه ومعاش آنان درافزايش كيفيت امور و استفاده بهينه از زمان مؤثر خواهد بود. انسانها موجوداتي فاني هستند و زماني كه دراختيار دارند محدود است. آنها تنها يك بار به دنيا مي آيند و بايد از اين دوره براي بهره گيري بيشتر از زندگي وبهره دهي به جامعه استفاده كنند. از همين رو است كه شخصيت اصلي كتاب «زورباي يوناني » ترفندي براي خود به كار مي بندد. او هرروز صبح به خود يادآوري مي كند: «كه اين آخرين روز زندگي من است و من فردا صبح مي ميرم». وبا اين نگرش به زندگي سعي مي كند از زمان به بهترين شكل بهره ببرد. اما هرچه دركشورهاي جهان الگوي ثابتي براي استفاده خلاق از زمان به كار گرفته مي شود دركشور ما همه چيز به شكل وهم آلودي راكد مانده است . گويا استفاده مفيد وخلاق از زمان همچون يك مسؤوليت اضافه بر شانه هايمان سنگيني مي كند.
|