هنر شهادتي است صادقانه / نوري كه فاجعه را ترجمه مي كند / تا آدمي حشمت موهونش را بازشناسد
احمد شاملو
عليرضا اسپهبد در آذرماه ۱۳۳۰ در تهران متولد شد. از كودكي ذوق به نقاشي او را شاگرد استادي مانند جعفر رهنما ساخت. بعد از آن در سن هفده سالگي وارد دبيرستان هنرهاي زيباي پسران تهران شد و در رشته نقاشي شروع به تحصيل كرد. در سال ۱۳۵۰ از آن رشته فارغ التحصيل گشت و در سال ۱۳۵۴ وارد دانشگاه هنرهاي تزئيني شد. بعد از آن در دانشگاه دولتي انگلستان شروع به ادامه تحصيل در رشته دلخواهش نمود و در سال ۱۳۵۷ در رشته نقاشي (Litography Eching) با درجه فوق ليسانس فارغ التحصيل شد.
اسپهبد را مي توان نقاش بي قاب ناميد زيرا آثارش گويي براي جلوه بيشتر نياز به قاب ندارد و خود او نيز رغبتي به قاب كردن نقاشي هايش از خود نشان نمي دهد شايد او هم همانند دوست نزديكش احمد شاملو، كه شاعر آزادي لقب گرفته بود، «نقاش آزادي» است. او انگار با اين كار اجازه مي دهد، شخصيت هايي كه خود خالق آنهاست بعد از مدتي بدون هراس از حضور قاب، بوم را ترك كنند و مجالي براي رهايي داشته باشند. همين نگاه و رعايت التزام و تعهد اجتماعي است كه شاعراني همچون احمد شاملو، نصرت رحماني، منوچهر آتشي، منوچهر نيستاني و جواد مجابي را تحت تأثير او قرار مي دهد تا شعري براي او به يادگار بسرايند.
اسپهبد نقاش حماسه هاست. حماسه هايي كه آنها را از منظره هميشگي صفحه كتاب زندگي مي يابد و با بر كشيدنشان، به حماسه اي بزرگ و تلخ تبديلشان مي كند. طرح هاي او مفاهيم مورد نظرش را محكم، ساده و مؤثر بيان مي كند. مي تواند تخيلش را به راحتي پرواز دهد چرا كه بالهاي اين پرواز را با كار مداوم به دست آورده. او در سال هاي اخير در خارج از كشور بيشتر و بهتر شناخته شده است. زيرا توانسته همپاي نقاشان مدرنيست جهان جايي داشته باشد. به طور مثال، طرح هاي او در كنار آثار نقاشاني چون پيكاسو و دالي بر روي بدنه گيتارهاي محبوب و مشهور «فندر» توسط فيلهلم و ولر ترسيم شده است. عليرضا اسپهبد يك نقاش «مفهومي» است، راوي بي طرف منظره ها و اشيأ و نقش هاي تزئيني نيست. نقاشي است نويسنده كه پيامش را از راه غيرمستقيم منتقل مي كند. هر كدام از بومهاي او خود يك داستان است نه صحنه اي از يك داستان.
اسپهبد در همان آغاز راه همراه با نقاشي، گرافيك را نيز تجربه كرده و هنوز هم از گرافيست هاي فعال اين سالهاست و از تصويرگران معتبر گرافيك معاصر ايران زيرا كه به نظر آيدين آغداشلو، نقاش و منتقد معاصر ايران: «تصويرگري، نزديك ترين عنصر گرافيك به نقاشي است. او در طي سال هاي ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۰ در چندين نمايشگاه گروهي همراه با ديگر هنرجويان هنرستان نقاشي پسران نمايشگاه داشته، پس از آن در سال ۱۳۵۰ همزمان با رفتن به دانشگاه، عضو تالار ايران قندريز شده و تا سال ۱۳۵۲ در چند نمايشگاه گروهي در همين تالار شركت داشته. در سال ۱۳۵۴ اولين نمايشگاه انفرادي خود را در نگارخانه سيحون به نام كلاغ ها به نمايش در آورده. چنان كه خودش مي گويد: «به هنگام خواندن درس نقاشي در انگلستان نمونه ظريف و نيرومندي از طراحي هاي خطي كار كرده بود كه جهت حركت تند و تيزش را از مجموعه كلاغ هايي كه كشيده، در همان طراحي هاي خطي مي توان ريشه يابي كرد. »
آيدين آغداشلو درباره اين دوره از كارهاي او مي گويد: «دوره كلاغ هاي او قبل از رفتنش از ايران شكل گرفته، كه برداشت معين و مشخصي از كلاغ است. كلاغ كه تمثيلي گسترده از عنصري است بيگانه، مداخله گر، مزاحم و مشكل آور و در نهايت شايد همزاد شوربخت آدمي. » در واقع كلاغ سمبلي است از برهنگي و بي دفاعي در برابر حمله اي گسترده و همه سويه. در كارهاي اسپهبد فاصله انسان و حيوان كمتر و كمتر مي شود تا جايي كه به هم مي رسند ادغامي نظير آن آدم - كلاغ سال هاي پنجاه. »
اسپهبد خود در اين باره مي گويد: «من رنگ را هميشه با عنوان مضمون و محتوا پياده مي كنم، نه به خاطر زيباييش، رنگ هر جا كه آمده يك نقشي را عهده دار بوده است. گرايش آبستره در من هيچ نقشي مستقل پيدا نكرده است. در درگيري دروني ام هميشه آبستراكسيون به سورفيگورو در نهايت به نفع مفهوم گرايي عقب مي نشيند. من با رنگ به سوي فرم مي روم. رنگ كه بخارگونه نيست روي تابلو فرمي دارد. حالا يا مشكل هندسي و طبيعي به خود مي گيرد يا شكل آميبي. به هر حال سطح و حجمي را مي سازد كه ذهن زود خطوط دورش را مي كشد و در يك فرم محصورش مي كند اين فرم رنگي در ارتباط با فرم هاي خطي در خدمت كمپوزيسيون نهايي تابلو در مي آيد. در تابلوهاي من آنچه در وهله اول به ذهن متبادر مي شود اين است كه آنها در يك فضا و معماري داخلي قرار گرفته اند، اين هم ناشي از زندگي شهرنشيني است. »
|
|
|
شيوه كار اسپهبد كه همراه با حذف منطق و حرف موضوعات به معناي واقعيات عيني است؛ سبب مي شود آثارش را در زمره «سورئاليست ها» قرار دهند. انگار جهت حركت قلم او مستقيم به سمت آزادي است. شايد او تئوري هاي خود را در بعضي نقاشي هايش با برهان خلف ثابت مي كند. به طور مثال او در به تصوير كشيدن صحنه تيرباران نشان مي دهد كه در جستجوي رهايي است.
آيدين آغداشلو در اين باره مي نويسد: «او تصويرگي جهاني پيچيده و هزار توي است كه انسان محبوبش، جايگاه مطمئن و در خور عزت و شوكتش را در آن نمي يابد. پهنه هاي وسيع بوم، آوردگاه تضاد و تصادمي در هم شكننده اند كه در آن انسان و حيوان با شتاب و سراسيمه در جهات مختلف زير آوار شتك رنگ توده شده قطور مدفون مي شود. هر دوره از تجربيات عليرضا اسپهبد حدود انتظام ذهني او را مي سازد كه بعدها تبديل به نظم هندسي مي شود. اين نظم هندسي، در نهايت هنرمند را - هر چند ناخودآگاه - به سويي هدايت مي كند كه حاصل شناخت اجتماعي و مهارت فني تجربه هاي متنوع و طرح هاي ذهني ناشي از نقاشي و گرافيك اش براي خلق اثر خود استفاده كند. » به گفته جواد مجابي اسپهبد توانسته نظم هندسي آثارش را با معماري زيباشناختي هم آغاز سازد و آن دو را در بستر مناسب طي سالها رشد دهد. نقاش در فضايي كه واقعيت آن از رويا تميز دادني نيست به خلق آثاري با تأكيد بر وضعيت بشري در شرايط نامطمئن دست مي زند. انفجار كمپوزيسيون اكسپرسيو با جريان هاي گريز از مركز، توأم مي شود با مهارتي نويافته در ساخت و پرداخت طبيعت گراي اندام ها و اشيأ و با تجربه هاي شگرف در كار بوم و رنگ، تا آن دنياي عنان گسيخته روياوار تجسم مي يابد.
استقرار و آرامشي در كار نيست، هر چه هست تلاطم و آشفتگي و گمگشتگي است.
زيرا او بنا به گفته ارسطو «از آشفتگي به آرامش مي رسد. » آخرين نمايشگاه گروهي او چهار ماه پيش در لندن برگزار شد به نام «نگاهي به چهل سال نقاشي مدرن ايران» همراه با جمعي از نقاشان به نام و معاصر ايران مانند حسين كاظمي، آيدين آغداشلو و. .