شماره ۲۰۰۹ - سال هفتم - شنبه ۸ دي ۱۳۸۰
Sat, Dec 29, 2001
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بررسي سبك همينگوي
درجست وجوي طبيعت انساني
• نثر همينگوي، نثري پر از تنش است. فضاي داستانهايش فضايي است كه در آن مبارزه براي تسلط يافتن صورت مي گيرد. فشار و تنش سبك، مبين اين واقعيت است كه شخصيت ها داراي تنش هستند. تنشي كه از آثار و باقي مانده هاي جنگ است.
042084.jpg
درباره سبك همينگوي مي توان با كلام ديويد لاج، منتقد بزرگ معاصر، آغاز كرد. او سبك همينگوي را مي ستايد و ابراز مي دارد كه همينگوي دونوع طرح داستاني را در هم مي آميزد. طرح سنتي كه نويسنده سعي مي كند خواننده را به دنبال خود بكشد تا به نتيجه آخر رمان برسد يعني همان سبكي كه خواننده در حين خواندن از خود مي پرسد كه بعداً چه اتفاقي خواهد افتاد و چه خواهد شد و نوع دوم كه طرح داستاني مدرن است و آن را با عنوان طرح داستاني روشنگر مي شناسند و نويسندگاني چون «جيمز جويس» و «ويرجينيا وولف» از ماهرترين كاربران آن هستند. در اين نوع طرح داستاني و نوشتار، خواننده به دنبال اين نيست كه در آخر، نتيجه داستان چه خواهد شد. بلكه به دنبال اين است كه در داستان، چه چيزهايي از طريق شخصيت ها و درباره آنها روشن مي شود. لاج براي مقايسه اين دونوع طرح رماني، دومثال ذكر مي كند. اولي، «غرور و تعصب» اثر جين آستن كه آن را از نوع سنتي و ديگري «خانم دالووي» اثر ويرجينيا وولف كه آن را از نوع مدرن مي داند. اومعتقد است كه همينگوي به شيوه اي بسيار ماهرانه اين دونوع طرح داستاني را به هم پيوند مي دهد واز هر دو استفاده مي كند.
منتقدان، در مورد سبك همينگوي، اختلافات زيادي دارند. نظرات مختلفي وجود دارد اما آنچه بطور كلي مي توان گفت اين است كه بسيار ساده و بي پرده مي نويسد. نثرش هيچ گونه آرايش و زينتي ندارد. صفت و قيد حتي الامكان، تحت تأثير ازرا پاوند از نثرش حذف شده است. يكي از منتقدان، نثر او را در مقايسه با نثر آن دوره به دونوع غذاي مختلف تشبيه مي كند. نثر همينگوي را مانند يك استيك خوش پخت و نثر آن دوره را چون غذايي فرانسوي مي داند. استيك هيچ ادويه ومخلفاتي ندارد اماخوش طعمي خاص خود را داراست.
از ديگر ويژگي هاي نثر، مذكر بودن آنست. منظور از مذكر بودن، خشن بودن نثر است. همينگوي استاد ديالوگ نويسي است. او خالق نوع جديدي ديالوگ است. بسياري سعي كرده اند كه از وي تقليد كنند اما تواناييش را نداشته اند. هيچ نويسنده اي قادر به تقليد از ديالوگ نويسي و سبك او ودر عين حال حفظ اصالت و جذابيت اثر نبوده است.
همينگوي بر اسم ها (از نظر دستوري) تأكيد زيادي دارد. او اسم ها را پشت سر هم در جمله رديف مي كند و دليل آن را هم اين ذكر مي كند كه اسم ها نزديك ترين نوع كلمه به چيزها و اشيا هستند. او اين نثر را مديون سالهاي روزنامه نگاري خود مي داند و معتقد است كه سبكش «روزنامه اي» است. در عين حال، در جايي مي گويد: «در نوشتن بسيار دقت مي كنم. بسيار مرور مي كنم و كلمات را به دقت، يكي يكي، انتخاب مي كنم. قبل از اين كه ديالوگ هايم را بنويسم بارها و بارها كلمات را، تك تك، در ذهنم مرور مي كنم. گوش را بهترين وسيله انتخاب مي دانم. به ديالوگ هايي كه مي خواهم بنويسم گوش مي دهم. دقت مي كنم كه ديالوگ ها طبيعي باشند و همان چيزهايي باشند كه شخصيت بايدبگويد. مشهور است كه در آخرين رمانش «پيرمرد و دريا» بيش از دويست بار متن را تصحيح كرده است. زبان جديدي كه همينگوي از لحاظ نثرنويسي به جود آورد «انگليسي آمريكايي» است. اولين كسي كه اين سبك را در رمان نويسي به كار برد مارك تواين بود. همينگوي خود را مديون وي مي داند و نثر او را نثر آمريكايي خالص مي خواند.
منتقد معروف، كارلوس بيكر، درمقاله اي تحت عنوان «مكان، واقعيت و صحنه» اينگونه مي نويسد كه همينگوي، هدف مندانه، سعي دارد هر گونه پيش ذهني را در نوشته هايش از خواننده سلب كند. به همين دليل است كه درنوشته هاي او هيچ تفسير و توضيحي از وقايع نمي يابيم. آنچه مي خوانيم صرف وقايع است. اين شيوه دقيقاً مانند شيوه دكارت در فلسفه است.
فيليپ يانگ، همينگوي شناس معروف، در دايرة المعارف آمريكانا ابراز مي دارد كه همينگوي عليه نثر مطول و رنگارنگ دوره خويش، قيام و زبان را از هرگونه توضيح اضافي تخليه كرده است. او اضافه مي كند كه نثر همينگوي ممكن است به سادگي كتابهايي باشد كه بچه ها در مدرسه مي خوانند. اما اين سادگي، صوري و ظاهريست و در لايه هاي زيرينش پيچيدگي بسيار وجود دارد. جمله هايش بسيار كوتاه، ساده و خبري هستند. اسم ها و فعل ها كاملاً ملموسند و از كلمات انتزاعي استفاده نمي كند. جملات، آهنگ و وزن خاص خود را دارند كه البته اين آهنگ يكنواخت به درون مايه آثارش باز مي گردد. او عمداً وزن جملات را يكنواخت مي سازد تا يكنواختي روحيه بعد از جنگ را به خواننده منتقل كند.درمصاحبه اي گفته است كه اين تهي سازي نوشتار از پيرايه هاي اضافي در ابتدا برايش بسيار مشكل بوده اما نهايت تلاشش را براي انجام آن به كار برده زيرا قصدتلقين به خواننده را نداشته و خواهان اين بوده كه خواننده، خود، معنا را از بين جملات و خطوط بيرون بكشد و تفسير كند.
وي، همچنين، از بيان احساسات شخصيت هاي داستانهايش شديداً اجتناب مي كند. شخصيت ها فقط حرف مي زنند وعمل مي كنند اما هيچ توضيح وتفسيري از احساسات آنها به چشم نمي خورد. همينگوي معتقد است كه خواننده، خود، بايداز لابه لاي خطوط، اين احساسات را بيرون بكشد و آنها را حس كند.
واقع گرايي همينگوي بسيار نزديك به همان مفهومي است كه تي.اس.اليوت آن را به صورت تكنيك «همبستگي عيني» بيان مي كند. اليوت معتقد است كه اشياء، موقعيت ها و اتفاقات، خود بايد قادر باشند كه حس را به خواننده منتقل كنند و اين دقيقاً همان شيوه همينگوي است.
تأثير «استيون كرين» بر همينگوي و شباهت خصوصيات نثر او با همينگوي كاملاً بارز است. آهنگ موجز و غيراديبانه نثر همينگوي و نيز بسياري از خصوصيات ديالوگ هاي وي را مي توان در آثار كرين يافت.
042081.jpg
همينگوي از جويس نيز تأثير پذيرفته است. اولاً، به علت وجود جريانهاي ذهني در داستانهاي كوتاهش كه شخصيت اصلي آنها نيك آدامز است و دوم، به دليل اينكه درمي يابد نويسندگي، سخن پردازي نيست بلكه ضبط تجربه هاي انساني است.
اينكه همينگوي به اين شيوه نگارشي با جملات كوتاه و منقطع دست مي يازد به علت كاربرد شيوه نگارشي خبرنگاري در دوران جنگ و متون تلگرافي كه خبرنگارها براي يكديگر مي فرستادند نيز بوده است. وقتي كه به متون تلگرافي دقت مي كنيد درمي يابيد كه يك تلگراف، بسيار موجز و مختصر است اما مي تواند معاني زيادي در خود داشته باشد.
نثري كه در آن زمان، نويسندگان انگليسي مانندهنري جيمز به كار مي بردندنثري بسيار مزين بود. همينگوي برخلاف اين نثر عمل مي كند. فضاها را بسيار ساده عملي و مصرفي خلق مي كند و برخلاف جويس، به هيچ وجه، از لفاظي، سجع وجناس استفاده نمي كند. اومعتقد است كه نبايد به خواننده القاء شود كه چه بايد حس كند بلكه خود بايد آن حس را به دست آورد. در نوشته هاي وي، غيبت نويسنده از صحنه كاملاً آشكار است (تكنيك نويسنده پنهان). توضيح، اظهارنظر و صفت و قيدي كه حاكي از نقطه نظر نويسنده باشد نمي يابيم. نوشته هايش به توصيف امور عيني و مشهود منحصرند. درواقع، او مروج آنگونه نثري است كه «نثر علمي» ناميده مي شود. ريشه هاي ترويج نثر علمي را مي توان در ترويج علم و بويژه علم روان شناسي در دهه هاي آغازين قرن بيستم جست. همينگوي معتقد است كه عواطف و احساسات بدون جسم وجود ندارند. وي، اين اصل را از علم روان شناسي فرا گرفته است و معتقد است آنچه كه بايد ثبت شود رويداد قابل ملاحظه است، نه عواطف و احساسات. خواننده، خود، بايد عواطف و احساسات را درك كند.
سبك آثارش را مي توان «رئاليسم جديد» ناميد زيرا همينگوي غالباً با مسائل اجتماعي سر و كار دارد و تنها سبكي كه مي تواند اين مسائل را بيان كند رئاليسم است. او با جامعه انسانها سرو كار دارد و نه با ذهنيت فرد. نويسندگاني كه با ذهنيت شخصي سر و كار دارند از سبك هايي مانند سوررئاليسم يا سمبوليسم استفاده مي كنند اما رئاليسم است كه ويژه مسائل كلي اجتماعي است. نثر همينگوي، آزمايشي پيشتاز است.
بي ارتباط بودن جملات و مختصر بودن اين نثر بر خواننده فشار عصبي واردمي كند. نه تنها خواننده بلكه شخصيت هاي اصلي داستان نيز دچار فشار عصبي هستند. آنها معمولاً در حالت «بي فكري» هستند. در عين حال، اين نياز را در خود حس مي كنند كه نبايد انديشه كنندچون فكر كردن براي آنها منقلب كننده است. در واقع، وقتي كه مي انديشند چيزهايي را به خاطر مي آورند كه نمي خواهند به ياد آورند. چرا كه هر آنچه به ياد مي آورند مربوط به جنگ و خاطرات جنگ است. نثر همينگوي، نثري پر از تنش است. فضاي داستانهايش فضايي است كه در آن مبارزه براي تسلط يافتن صورت مي گيرد. فشار و تنش سبك، مبين اين واقعيت است كه شخصيت ها داراي تنش هستند. تنشي كه از آثار و باقي مانده هاي جنگ است. همينگوي توسط اين نوع خاص از نثر، رمان را به ضدرمان و قهرمانانش را به ضدقهرمان تبديل مي كند. او از شخصيت هايش قهرمانان جنگ نمي سازد. آنها ترس از جنگ را تجربه كرده و فرار مي كنند، پس ضدقهرمان هستند، همچون شخصيت هاي داستانهاي كامو و سارتر.در «پيرمرد و دريا» قهرمان داستان پيرمرد نحيف و ضعيفي است كه قاعدتاً يك ضدقهرمان حساب مي شود. در «وداع با اسلحه»، قهرمان از جنگ مي گريزد، فرار مي كند و به سوييس مي رود. در «خورشيد همچنان طلوع مي كند» زندگي بي معنا و بي هدف است. در «داشتن و نداشتن»، شخصيت اصلي داستان، يك قاچاقچي است. همه اين شخصيت ها به گونه اي ضدقهرمان هستند.
پس از دهه۱۹۲۰ كه نتيجه اش براي همينگوي، دورمان «خورشيد همچنان طلوع مي كند» و «وداع با اسلحه» است، بحران اقتصادي آمريكا و بحرانهاي اقتصادي ـ سياسي اروپا در دهه۱۹۳۰ آغازمي شود. به همين علت است كه موضوع اصلي آثار اغلب رمان نويسان در دهه۳۰ مسائل اجتماعي است ونويسندگان به شكاف بين طبقه متوسط و فقر طبقه پايين مي پردازند. براي مثال مي توان به سينكلر لوييس، آپتون سينكلر، جان دوس پاسوس و جان اشتاين بك اشاره كرد كه جنبش ادبيات پرولتري را به وجود آوردن. همينگوي تا سالها سعي كرد كه خود را از اين نهضت دور نگاه دارد و در سواحل كوبا با همسرش همراه با ثروتمندان به تفريح پرداخت. در همين دوره، كتاب «مرگ در بعدازظهر» (۱۹۳۲) را نوشت كه درباره گاوبازي است. در سال،۱۹۳۵ نيز «تپه هاي سبز آفريقا» را در مورد طبيعت آفريقا وشكار نوشت. در اين كتاب از مسائل كشورهاي آفريقايي مانند آپارتايد، فقر، بيماري و استقلال طلبي هيچ سخني به ميان نياورده است. اما بالاخره در سال،۱۹۳۶ توان خود را براي دور ماندن از جريانها از دست داد و رمان «داشتن و نداشتن»را نوشت كه درباره فقر اقتصادي است. شخصيت اصلي رمان در اثر فقر ناچار به قاچاق مي شود و در انتها نيز به عنوان يك قاچاقچي مي ميرد.
سپس، رمان «آن سوي رودخانه و در ميان درختان» را در مورد جنگ جهاني دوم و اثرات آن نوشت. همگان از اين رمان توقع زيادي داشتند اما متأسفانه اين اثر نيز همچون «داشتن و نداشتن» اثر موفقي نبود ونتوانست تأثيري در منتقدان ومردم بگذارد. منتقدان معتقدندكه همينگوي در اين دو رمان شديداً به سوي سمبوليسم و گنجاندن معاني مرموز در آثارش تمايل پيدا كرده اما در اين كار موفق نبوده است. پس، به سوي شيوه رئاليسم قبلي خود بازگشت كه نتيجه آن رمان كوچك «پيرمرد و دريا» بود كه عامل مؤثري براي اعضاي جايزه نوبل به همينگوي بود در اين رمان قهرمان ـ يا در واقع ضدقهرمان ـ يك پيرمرد ضعيف و بسيار سرسخت است. او شباهتي به قهرمان هاي ديگر آثار همينگوي ندارد. آنها معمولاً آدمهاي جوان وسرسختي هستند كه به ضعف و زخم پذيري مي رسند اما در «پيرمرد و دريا»، پيرمرد ضعيف و زخم پذيري را به تماشا مي نشينيم كه هر چه زمان مي گذرد و به مرگ نزديكتر مي شود سرسخت تر نيز مي گردد. در رمانهاي قبلي با قهرمان روشنفكر و حساسي روبرو هستيم كه از جنگ مي گريزد. قهرمان اين رمان، ماهيگير ساده اي است كه هر روز به جنگ طبيعت مي رود. در رمانهاي قبلي شاهد قهرمانهايي بوديم كه سعي در نينديشيدن و بروز ندادن احساساتشان داشتند. اما در «پيرمرد و دريا»، پيرمرد مدام در حال فكر كردن است وحتي با ماهي ها، پرندگان و دريا حرف مي زند. قهرمان همينگوي، در اين رمان آخر، خصوصياتي متضاد با قهرمانهاي قبلي دارد. به عبارت ديگر، همينگوي به مرتبه جديدي از آگاهي رسيده است.
در ادبيات غرب، درياهميشه در بردارنده واقعيت هاي ژرفي بوده است و انسان در درگيري با دريا هويت و سرنوشت خويش را مي جويد. سانتياگو، شخصيت اصلي «پيرمرد و دريا» پيرمردي است كه مي خواهد به جاي دوري برود و مي رود و پا فراتراز حد معمول مي گذارد. بالاخره، موجود شگفت انگيز خود را به وي مي نماياند (منظور همان ماهي بزرگي است كه در صيد سانتياگوست.) اين ماهي، يك ماهي عادي نيست، بلكه موجودي است كه از آن بخشي ديگر از هستي است. سانتياگو با گرفتن اين ماهي در واقع به ماوراء دست مي يابد ولي بهاي آن را بسيار گزاف مي پردازد و در آخر مي ميرد.
يكي از مفاهيمي كه ناتوراليست هاي آمريكايي به آن مي پردازند جنبه هاي ناخوشايند زندگي است: از جمله اينكه انسان ظاهراً متمدن مي نمايد اما اساساً برتري بر ديگر حيوانات نيافته است. همينگوي ودي.اچ. لارنس از جمله اين ناتوراليست ها هستند كه در جست وجوي درك و بيان انسان طبيعي و يا طبيعت انساني اند.
فرح يگانه تبريزي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |