• گروهي از اصلاح طلبان مي گويند براي ما قانع كننده نيست كه با دستهاي بسته در حكومت بمانيم.
منازعات فرسايشي و نامحدود با اين راهبرد ادامه مي يابد كه مردم از مطلوب بودن اقدامات اصلاح طلبان مأيوس و نا اميد شوند. اقليت سياسي داخل حاكميت از اين رهگذر دنبال آن است كه اصلاح طلبان ظرف چهارسال آينده منزوي شوند و كرسي هاي قدرت را در پارلمان و دولت از دست دهند. با اين همه بازپس گيري مناصب از دست رفته براي آنها جاي ترديد دارد. چون از مدتها پيش ناظران مسائل ايران تأكيد كرده اند تلاش براي انفعال مردم و رويگرداني از اصلاحات به منزله تقديم امتيازهاي سرنوشت ساز به گروه هاي سياسي خارج از حاكميت است.
ولي محافظه كاران تاكنون اين هشدارها را ناديده گرفته اند و اين خود راهي جديد فراروي برخي تئوريسين هاي جنبش اصلاح طلبي گشوده است: كناره گيري.
گروهي از اصلاح طلبان مي گويند براي ما قانع كننده نيست كه با دستهاي بسته در حكومت بمانيم و صرفاً به ساخت قدرت مشروعيت ببخشيم. آنها اين وضع را نقض پيمان با ميليونها ايراني مي دانند كه در طول پنج سال گذشته و طي چهار دوره انتخابات خود را خواهان تغيير و اصلاح نشان دادند.
البته كناره گيري از قدرت و نشان دادن اينكه وضع موجود مورد تأييد جنبش اصلاح طلبي نيست، نيازمند اجماع عمومي است و قطعاً ديدگاه هاي مجلس، دولت، نخبگان و افكار عمومي حايز اهميت خواهد بود. حال آنكه در مرحله فعلي بزرگترين حزب پارلمان در خصوص كناره گيري از قدرت، تصميم جمعي اتخاذ نكرده است. فقط محمد نعيمي پور، رئيس فراكسيون مشاركت در مجلس شوراي اسلامي مطلب مهمي را روشن كرده و آن اينكه هرگاه به «بن بست سياسي» برسيم، استعفا تنها راه حلي است كه مي توان به آن پرداخت.
در مورد علائم ورود به «بن بست سياسي» نيز هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، اما محمد نعيمي پور از جانب برخي همفكرانش تأكيد مي كند تا روزي كه با روش هاي اقتدارگرايانه درهمه حلقه هاي درون حاكميت برخورد نشده بايد ايستاد.
ايستادگي از منظر عباس عبدي، عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت مفهوم ديگري دارد. او مي گويد: هرگاه مشخص شود كه اقليت در برابر خواست و اراده مردم تسليم نمي شود بايد از موضع فعال كناره گيري كرد. عبدي مي افزايد: «در غير اين صورت ما در پاي اهداف محافظه كاران قرباني مي شويم، يأس و سرخوردگي بر مردم غلبه مي كند و محافظه كاران حريص تر و جري تر مي شوند. آيا ما مي خواهيم مسؤول اعمال محافظه كاران معرفي شويم و در خطاهاي آنان شريك باشيم؟»
از طرفي علي اكبر موسوي خوئيني، عضو جبهه مشاركت و نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي مي گويد: «باشناخت ما از آقاي خاتمي بايد دانست كه او تا حد معيني مدارا خواهد كرد. خاتمي براي سرگرم كردن مردم و تكيه بر اريكه قدرت نيامده است.»
با خروج احتمالي اصلاح طلبان از حاكميت و در نتيجه از دست رفتن مشروعيت اقليت، دو اتفاق خواهد افتاد كه عباس عبدي آن را شامل «فروپاشي» و «جابه جايي» مي داند؛ اما تأكيد مي كند احتمال جابه جايي بيشتر خواهد بود: «محاسن جابه جايي براي كل كشور بيش از فروپاشي است. جابه جايي همان اتفاقي است كه در شيلي و لهستان روي داده در حالي كه روماني و شوروي گرفتار فروپاشي شدند.»
بنا بر اين حتي در صورت كناره گيري اصلاح طلبان از قدرت نمي توان تصور كرد محافظه كاران مراسم توزيع كيك قدرت را بر پا كنند. گويا تحولات به گونه يي پيش مي رود كه آنها را ـ با خصوصيت فعلي ـ براي هميشه به حاشيه براند. با اين حال بهترين قضاوت تاريخي براي آنها اين خواهد بود كه به خواست مردم احترام نهند و از مانع تراشي در راه اجراي برنامه هاي اصلاح طلبان خودداري كنند.
عليرضا رجايي، يكي از فعالان سياسي تأكيد مي كند اگر هم محافظه كاران گفت وگو را نپذيرند، نبايد اميد را از دست داد. زيرا: «حركت اصلاحات صرفاً در سطح ساخت سياسي كند شده است و نه در سطح جامعه مدني. كند شدن در سطح ساخت سياسي به دليل محدوديت هايي است كه در قانون اساسي وجود دارد، اما در مورد جامعه مدني مي توان گفت با مجموعه اي از جنبش هاي اجتماعي كوچك در حوزه هاي جوانان، زنان و ايدئولوژي هاي متنوع ديني و غير ديني رو برو ييم كه امكان كنترل و مهار آن تا حد زيادي از دسترسي خارج شده است.»
وي پيش بيني مي كند حركت اصلاحات بار ديگر فعال شود. او وضعيت موجود را يك انفعال موقت ـ و نه دامنه دار ـ مي داند و اطمينان مي دهد كه بازوهاي اصلاحات و از جمله جنبش دانشجويي و مطبوعات بار ديگر جنب و جوش خود را از سرگيرند.
شايد اگر احزاب و اصناف قوي در مجموعه گروه هاي دوم خردادي وجود داشت، جنبش اجتماعي شهري به مثابه يك شيوه براي سرعت بخشيدن به تحقق خواسته هاي مردم مي توانست مورد توجه قرار گيرد و به انفعال موقت و مورد نظر رجايي پايان بخشيد.
در غياب چنين شرايطي، انفعال نسبي و فضاي غمبار سياسي مي تواند خطرناك و فرصتي براي ايدئولوژي هاي جايگزين باشد. آيا سرانجام آراي اكثريت مورد توجه قرار خواهد گرفت و يا اينكه اصلاح طلبان از قدرت كنار خواهند رفت؟
دكتر سيد طه هاشمي، مدير مسؤول روزنامه انتخاب اميدوار است همزمان شاهد بيدار شدن «افراطي هاي» هر دو جناح از «خواب خرگوشي» باشيم. وي با تحليل شرايط فعلي كشور و نام بردن از آن تحت عنوان «يأس مردم» مي گويد: «سردرگمي در كنارانحصارطلبي و مواضع خصمانه جناح ها نسبت به هم سبب شده هيچ گرهي از مشكلات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و قضايي گشوده نشود. اين وضع زمينه يأس مردم و تزلزل امنيت ملي را فراهم كرده است.»
طه هاشمي بدترين گزينه براي خروج از اين وضع را «كناره گيري يك جناح از حاكميت» مي داند: «كسي كه به حقيقت اصلاحات معتقد است از مشكلات هراس ندارد. حركت اصلاحي همواره با موانع روبرو است واگر اينطور نباشد بايد در حقيقت اصلاحات شك كرد. اصلاح طلب ولو به قيمت فناشدن و فداشدن مقاومت مي كند و اگر چند اصلاح طلب تدبير مديريت نداشته باشند به معناي نااميدي ساير معتقدان به اصلاحات نيست».
محمد جواد لاريجاني، مفسر سياسي نيز نسبت به «كناره گيري» ديدگاه انتقادي دارد. او با اعتقاد به اينكه گروه هاي سياسي درايران فاقد صبر و حوصله كافي اند، مي گويد: «در طول بيش از دو دهه از عمرمبارك انقلاب اسلامي شاهد رفت و آمدهاي زيادي در عالم سياست بوده ايم. بنابراين ملت دريافته كه انقلاب اسلامي قائم به شخص و گروه هاي خاص نيست. همه ما به عنوان افراد سياسي بايد افتخار كنيم كه به اندازه توان در خدمت نظام باشيم. هرگونه ايده قهر با نظام نامعقول است و ملت اين روحيه را دوست ندارد. ملت از سياستمداران، روحيه با نشاط، فكر اصولي و كارقانوني مي خواهد».
محمد جواد لاريجاني به روزي مي انديشد كه جناح ها از پيروزي ذوق زده و از مشكلات دلخور و دلزده نشوند. او معتقد است جبهه دوم خرداد بايد شعارهاي اصلي خاتمي يعني: «آزادي و حقوق مدني براساس قانون اساسي رابه شكل دقيق و استراتژيك سامان دهد».
لاريجاني به موضوع مهمي اشاره مي كند كه در پنج سال اخير به محل كشمكش دو جناح بزرگ سياسي منتهي بوده است. اما حاصل اين اختلاف نظرها دستيابي به توافق نبوده و برعكس، هزينه ها را براي مردم افزايش داده است. اين در حالي است كه ايران موقعيت مناسبي در طيف كشورهاي در حال توسعه ندارد و حتي نسبت به برخي كشورهاي منطقه عقب تر افتاده است!
بابك بانصيري
ثانيه هاي معكوس
قليان با كمي موادمخدر!
آمار و ارقام منتشره مي گويند: كشيدن سيگار دربين نوجوانان و جوانان روبه افزايش است و خطر گسترش اعتياد به موادمخدر بيش از گذشته دانش آموزان را تهديد مي كند… آيا مي توانيم اين پرسش را مطرح كنيم كه اين هشدارها براي چه كساني است ؟ آيا فقط خانواده ها بايد مراقب فرزندانشان باشند يا همه دست اندركاران امور سياسي، فرهنگي و اجتماعي نيز مخاطب اين هشدار هستند!
هشدارها يكي پس از ديگري گفته يا نوشته مي شوند و ما از نزديك شاهد پيوستن خيل جوانان به جامعه سيگاري هستيم و به نظر مي رسد كه زمينه ساز اعتياد جوانان به سيگار و موادمخدر از «قليان» به سبك جديد با تنباكو با اسانس هاي مختلف وزغال هاي جديد آغاز مي شود وهمين وسيله اي كه روزگاري بين پيرمردها رايج بود، امروز به بهانه اينكه اعتيادآور نيست يا طعم و بوي «ملسي » دارد بين نوجوانان و جوانان دست به دست مي شود و اگر گذرتان به قهوه خانه هاي سطح شهر يا پاركها بيفتد متوجه مي شويد نسبت سني جوانان به بزرگترها بيشتر است و كشيدن قليان به عنوان يك «پز» و «افه» و « سرگرمي » بين آنان تلقي مي شود وبه عبارتي اوقات فراغت بعضي از جوانان با كشيدن قليان و گفتن درباره كم وكيف تنباكوها سپري مي شود وجالب اينجاست كه اين تنباكوها از كشورهاي همسايه و به شكل قاچاق وارد مي شود و خريد وفروش آنها نيز به ظاهر ممنوعيتي ندارد ومسؤولي هم تاكنون درباره چگونگي قاچاق و نحوه مبارزه با آن سخني را نگفته و مسؤولان بهداشتي نيز تاكنون پاسخي به شايعاتي از قبيل سرطان زابودن اينگونه تنباكوها نداده اند. انگار هيچ اتفاقي درجامعه رخ نداده است و فقط روزانه دهها كيلو تنباكو دود مي شود والبته كمي هم قبح و ناهنجاربودن كشيدن سيگار بين نوجوانان و جوانان از بين رفته است (!) كه اينها آنقدر مهم نيست كه وقت دست اندركاران امور اجتماعي ، بهداشتي و رواني جامعه را بگيرد. درمجموع اعتياد به سيگارو درمرحله بعد اعتياد به مواد مخدر آرام آرام درحال «عادي»شدن است وهرگاه بي تفاوتي عارض يك ناهنجاري شود بايد به انتظار اتفاقات ديگري باشيم ، اتفاقاتي كه خيلي سريع نسل مؤثر جامعه را دچار ركود، رخوت و بي هويتي مي كند ونسلي كه هويت اش را دربين دود و دم جست وجوكند همانند ساختن خانه روي باتلاق خواهد بود.
انسان جديد
عجب روزگاري است، چندوقت پيش شركت نيرو تصميم گرفت براي لحظه يي پا روي سيم بگذارد و جريان برق را قطع كند، دليل قطع آن را ندانستيم اما هر چه بود همگي كلافه شديم. اصلاً فراموش كرده بوديم ممكن است با قطع چند لحظه اي اين فن آوري زندگي نيز تعطيل مي شود و انسان با اين همه عظمت خود راخلع سلاح ببيند. جهان امروز مملو ازاختراعات و اكتشافات خارق العاده است كه هريك از آنها به خدمت آدمي درآمده اند تا وسيله آسايش و رفاه اين موجود متفكر را فراهم كند و در اين ميان بخشي از اختراعات زيربناي ساير تحولات است كه برق و تلفن از جمله اين زيربناهاست. در واقع اگر برق يك شهر قطع شود يا تلفن ها از كار بيفتند انسان چه اقدامي مي تواند انجام دهد جز اينكه توسط سلاح خودش، خلع سلاح شود.
انسان امروز به موازات فن آوريهايي كه ابداع مي كند به همان ميزان نيز خود را وابسته و نيازمند به آن مي يابد و روز به روز اين حلقه وابستگي تنگ تر و تنومندتر مي شود تاجايي كه قادر نباشد حتي از منزل خارج شود يا به منزل خويش برگردد. البته نكته فوق به معني انكار و زيرسؤال بردن پيشرفت ها نيست زيرا انسان در شرايطي قرار گرفته كه اجتناب ناپذير است و در سراشيبي قرار گرفته كه هيچ راننده اي قادر به كنترل آن نيست.
در اين شرايط چه بايد كرد؟ و چه تدبيري مي توان انديشيد؟ آنچه امروز مي تواند موجب آسودگي خاطر يا بيش از هر چيزي مي تواند نگران كننده باشد سرنوشت گره خورده انسان با ابداعات و اختراعات خود اوست البته ديدگاه غالب ترسيم آينده اي روشن و تبديل آدمي به انساني جديد با اوقات فراغت بسيار زياد است اما نمي توان با قطع آب و برق و تلفن و به موازات آن قطع تمام روابط اجتماعي، اين نگراني را از خود دور كرد كه اين فن آوريها در عين عظيمت، انسان را در اين راهي كه قرا رگرفته تنها بگذارند و براي خوردن قطره اي آب از اين خانه به آن خانه بگردد و خويشتن به دست خويش از پاي درآيد.
شايد اين نگراني بيجا باشد و زاده تخيلاتي باشد كه از يك فن آوري براي لحظه اي محروم مي شويم وگرنه دانش بشر از فن آوريها رودست نخواهد خورد و براي مشكلات آنچناني، راهي پيدا خواهد كرد.