شماره ۲۰۱۰ - سال هفتم - يكشنبه ۹ دي ۱۳۸۰
Sun, Dec 30, 2001
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
مجلس
فرهنگ و انديشه
تاريخ
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پس از دستگيري دختر ۱۸ ساله توسط كارآگاهان دايره ۱۱ فاش شد
ازسوي قاضي شعبه دوم دادگاه عمومي تاكستان صادر شد

دزدان مسلح به خانه دانشمند سال هواشناسي جهان دستبرد زدند
گروه حوادث: سه مردمسلح كه با حمله به خانه پدر هواشناسي ايران اقدام به سرقت اشياي عتيقه و گرانقيمت كرده اند، از سوي پليس تحت تعقيب قرارگرفتند.
اين سرقت مسلحانه، ساعت ۱۱ ظهر پنجشنبه ۶ديماه سال جاري در خيابان انقلاب ، مقابل خيابان صفي علي شاه ، كوچه شهردار رخ داد و در آن دزدان در غياب دكتر «محمدحسن گنجي» همسر سالخورده وي را طناب پيچ كردند و به جمع آوري اشياي عتيقه و با ارزش دست زدند.بنا به اين گزارش، همسر ۷۵ساله دكتر گنجي در بازجوييهاي پليسي كه كارآگاهان كلانتري نامجو با دريافت گزارشي از يكي از همسايگان مالباخته، در دستور كار خود قرارداده بودند، گفت: وقتي زنگ در به صدا درآمد و من آن را بازكردم، مردي با كت و شلوار شيك و طوسي رنگ به سرعت وارد حياط شد و با دو دست دهانم را گرفت.همدستان او كه دو مرد جوان بودند با تهديد مرا به اتاق پذيرايي كشاندند، دستان و پاهايم را با چسب بستند و هرچه اشياي عتيقه و پول نقد در خانه بود را برداشته و فرار كردند.با ادعاهاي همسر دكتر «گنجي»، پليس اقدام به چهره نگاري رايانه اي از سه مرد مسلح كرده است و اين دزدان با ردپاهايي كه از آنان و نحوه دستبرد به خانه پدرهواشناسي ايران به دست آمده است، تحت تجسس هاي ويژه پليسي قرارگرفته اند.استاد دكتر گنجي در سال ۲۰۰۱ از سوي سازمان هواشناسي جهاني سازمان ملل به عنوان دانشمند سال هواشناسي جهان انتخاب شد.

پس از دستگيري دختر ۱۸ ساله توسط كارآگاهان دايره ۱۱ فاش شد
ربودن دختر ۵ ساله، نقشه ميهمان ناخوانده
042261.jpg
«زهرا» به همراه يكي از كارآگاهان در دادگاه
گروه حوادث: دختر جواني كه در اقدامي مرموز و بخاطر عاطفه گمشده اش دست به كودك ربايي زده بود، در رديابي هاي تخصصي از سوي پليس شناسايي و دستگير شد.
ظهر سه شنبه چهارم ديماه سال جاري، يك دختر ناشناس كه توانسته بود با اغفال خانواده اي، خود را به آنان نزديك كند، دست دختر ۵ ساله اي خانواده را گرفت و به بهانه گردش، خانه شان را در خيابان استخر تهران ترك كرد. ساعتي بعد، دختر كودك ربا در حالي كه طعمه اش را به آغوش گرفته بود از ترمينال شرق تهران رهسپار ساري شد.
بنا به اين گزارش؛ عصر روز آدم ربايي پدر و مادر دختر بچه اي به نام «ملاحت سادات موسوي» با حالتي پريشان خود را به كلانتري ۱۱۵ رازي رساندند و با طرح شكايتي از پليس خواستند رباينده دخترشان را رديابي كند.
مادر «ملاحت» كه متأثر بود با بيان اين كه دخترش را دزديده اند، گفت: «صبح بود كه يك دختر جوان با دردست داشتن امانتي از عموي دخترم كه وي در ترمينال ساري به او داده بود، به خانه امان آمد چون مسافر بود و از شهرستان ساري مي آمد او را به داخل دعوت كردم و از وي پذيرايي كردم.
او بعد از صرف صبحانه و استراحت كوتاهي وقتي با «ملاحت» گرم گرفت رو به من كرد و خواست اجازه بدهم دخترم به همراه وي تا ميدان رازي بروند، او مي خواست به خانه پسر عمه مادرش برود تا امانتي ديگر را به آنان برساند. مادر كودك ربوده شده، ادامه داد: «چون ميهمانم را دختر ساده اي مي ديدم و اطلاع داشتم كه بستگان او از سوي برادر شوهرم در ساري شناسايي شده اند، دخترم را به او سپردم، تا اينكه پس از ساعتها وقتي ديدم از دختر ناشناس و «ملاحت» خبري نشد نگران شديم.»
042258.jpg
مأموران در نخستين اقدام به بررسي سايت رايانه اي سوانح مرگبار درساعات گذشته دست زدند و با پي بردن به اينكه هيچ نشاني از ميهمان ناشناس و كودك ربوده شده درميان حادثه ديدگان پايتخت نيست، پرونده را در اختيار مجتمع امور جنايي تهران قرار دادند.
قاضي رسول غنيمي، رئيس شعبه ۱۶۰۶ پس از تحقيقات قضايي براي به دست آمدن ردپايي از دختركودك ربا، مأموريت ويژه اي را در اختيار مأموران دايره ۱۱ اداره آگاهي تهران قرار داد. بدين ترتيب، به دستور سرهنگ حيدري، تيم تخصصي به سرپرستي سروان بيرانوند وارد عمل شدند و در تجسس هاي اوليه توانستند محل خدمت نامزد دختر كودك ربا را كه در مهمانسرايي واقع در ميدان ونك بود، شناسايي كنند.
اين سرباز تحت تحقيق قرار گرفت و ادعا كرد نامزدش «زهرا» نام دارد، در شهرستان ساري زندگي مي كند و براي سرزدن به وي به تهران سفر كرده است.
وقتي كارآگاهان توانستند هويت آدم ربا را شناسايي كنند با دستور قاضي غنيمي به شهرستان ساري اعزام شدند و در كمين دختر جوان نشستند. از سوي ديگر، وقتي زهرا به همراه «ملاحت» به خانه پدرش رفت، پدر و مادر با ديدن دختر بچه، او را سؤال پيچ كردند. «زهرا» براي فاش نشدن رازش ادعا كرد «ملاحت» دختر يكي از دوستانش است كه در يكي از مدارس خدمتكاري مي كند.
پدر و مادر «زهرا» با بي تابي هاي «ملاحت» و گريه هاي اين دختربچه از شوهر خواهر دختر جوان خواستند به همراه او و دختربچه به نزد مادر «ملاحت» بروند.
وقتي «زهرا» خود را در بن بست ديد تسليم خواسته هاي پدر و مادر شد، دقايقي بعد آنها در برابر دبيرستان دخترانه اي بودند، «زهرا» دستان «ملاحت» را گرفت و داخل مدرسه شد و دور از چشم شوهر خواهرش از در ديگري خارج شده و پا به فرارگذاشت.
كودك ربا، سوار بر تاكسي خود را به ترمينال مسافربري ساري رساند، سوار اتوبوس مسير تهران شد و روز ششم ديماه با پياده شدن از اتوبوس، مشخصات و نشاني خانه «ملاحت» را در كاغذي نوشت آن را در جيب كاپشن دختر بچه گذاشت و در محوطه ترمينال رها كرد.
«ملاحت» كه تنها شده بود با چشماني گريان درمحوطه ترمينال راه مي رفت تا اينكه مأموران كلانتري ترمينال شرق او را پيدا كردند و با پي بردن به اينكه دختربچه ربوده شده است و پليس در جست وجوي وي است، «ملاحت» را تحويل كارآگاهان دايره ۱۱ دادند. كارآگاهان كه دريافته بودند، «زهرا» با رها كردن طعمه كوچكش سوار براتوبوس به ساري بازگشته است به تيم اعزامي گزارش كردند كه ميدان امام خميني ساري راتحت نظر قرار دهند تا با پياده شدن كودك ربا از اتوبوس مسافربري، او را بازداشت كنند.
ساعت ۶ صبح جمعه هفتم ديماه سال جاري، وقتي «زهرا» از اتوبوس پياده شد، كارآگاهان تهراني وي را غافلگير كرده و با دستگيري اين دختر جوان، او را به تهران انتقال دادند. صبح ديروز، «زهرا» در حالي كه گريه مي كرد در برابر قاضي غنيمي حضور يافت و با به گردن گرفتن كودك ربايي، گفت: «نمي دانم چه شد كه «ملاحت» را ربودم، او دختر زيبا و جذابي بود. من هميشه دنبال عاطفه گمشده اي بودم. وقتي محبت كودكانه «ملاحت» به دلم نشست او را با خود بردم اما احساس كردم او در خانه پدرم راحت نيست، بخاطر همين او را به تهران بازگردانده و در برابر پاسگاه ترمينال شرق رهايش كردم.
وقتي مادر ملاحت ادعا كرد كه گوشواره هاي طلاي دخترش از سوي «زهرا» به سرقت رفته است، دختر كودك ربا سرقت را به گردن نگرفت و «ملاحت» از سوي قاضي غنيمي تحت بازجويي قرار گرفت.
اين دختر بچه با زبان كودكانه اي گفت: «من در ترمينال گريه مي كردم كه يك آقاي كچل گوشواره هامو از گوشهام در آورد و فرار كرد.»
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما؛ تحقيقات پليس براي روشن شدن ابهامات در اعترافات دختر كودك ربا ادامه دارد و قرار است درچند روز آينده تصميم قضايي اخذ شود.

ازسوي قاضي شعبه دوم دادگاه عمومي تاكستان صادر شد
حكم اعدام براي عامل قتل دختر دانشجو
042255.jpg
گروه حوادث: پسر جواني كه در جريان يك انتقامجويي خونين، دختر دانشجويي را به قتل رسانده بود، ازسوي قاضي شعبه دوم دادگاه عمومي «تاكستان» به اعدام محكوم شد.
اين انتقامگيري خونين ساعت ۱۸روز دوشنبه ۵آذرماه سالجاري در حوالي خوابگاه دانشجويي شماره۲ دانشگاه آزاداسلامي شهرستان تاكستان رخ داد كه در جريان آن پسرجواني به نام «حسن» با ضربات كارد دختر دانشجويي به نام «رؤيا» را به قتل رساند. كارآگاهان آگاهي تاكستان دقايقي پس از اين جنايت در قالب اكيپ ويژه اي به دستور قاضي كشيك جنايي اين شهرستان مأموريت يافتند تا با تجسس هاي گسترده خود پرده از راز اين قتل بردارند. آنان در جريان تحقيقات خود چندتن از دوستان و همكلاسي هاي قرباني جنايت را تحت بازجويي هاي پليسي قراردادند. يكي از دانشجويان كه شاهد عيني وقوع قتل بود، در اين باره به مأموران گفت: حسن از مدت ها قبل «رؤيا» را دوست داشت و بارها علاقه مندي خود را براي ازدواج با او در ميان گذاشته بود ولي هربار با پاسخ منفي دختر دانشجو روبرو شده بود. رؤيا مي خواست ادامه تحصيل بدهد.
وي افزود: آن شب زماني كه «رؤيا» به همراه دوتن ديگر از دوستانش از سرويس دانشگاه پياده شدند، هنوز چندقدمي به طرف خوابگاه نرفته بودند كه «حسن» در حاليكه هيجان زده و عصباني بود، جلوي آنها را گرفت. حسن در حاليكه از خشم مي لرزيد، رؤيا را مخاطب قرارداده و گفت: مي خواهم خانواده ام را براي خواستگاري تو بفرستم و تو بايد اجازه بدهي. رؤيا كه از اين برخورد حسن شوكه شده بود، با عصبانيت از حسن خواست تا مزاحم او نشود. وي ادامه داد: «حسن» در حاليكه از خشم مي لرزيد، با گفتن اين جمله كه ديگر باتو كاري ندارم و مزاحمت نخواهم شد، چندقدم از آنها دور شد ولي ناگهان با كارد بلندي كه در دست داشت به سوي رؤيا، هجوم آورد و ضربه يي به پهلوي او زد و گريخت. رؤيا بدون آنكه فريادي بزند، دستش را بر پهلو گذاشته و آرام روي زمين نشست. كارآگاهان آگاهي باتوجه به ادعاهاي دوستان قرباني جنايت، عمليات گسترده اي را براي رديابي «حسن» در دستور كار قراردادند.
آنان در تحقيقات خود دريافتند متهم به قتل از اهالي لنگرود بوده ودردانشگاه آزاد اسلامي تاكستان در رشته معارف اسلامي مشغول به تحصيل بوده است. بنابراين با احتمال اينكه متهم پس از ارتكاب به جنايت به سمت شهرستان محل سكونتش خواهدگريخت، خودروهاي تاكستان به لنگرود را تحت نظر قرارداده و او را دستگير كردند. «حسن» هنگامي كه ازسوي قاضي «رشتوند» ـ رئيس شعبه دوم دادگاه عمومي تاكستان تحت بازجويي هاي قضايي قرارگرفت، ضمن اعتراف به قتل دختر دانشجو گفت: من رؤيا را خيلي دوست داشتم، بارها از او تقاضاي ازدواج كردم ولي او هيچ وقت گفته هاي مرا جدي نمي گرفت و گاهي اوقات حتي مرا مسخره مي كرد. ديگر راهي نداشتم، با كاردي كه از قبل تهيه كرده بودم در مسير دانشگاه تا خوابگاه دانشجويي به كمين نشستم و او را در نزديكي خوابگاه به قتل رساندم.
قاضي دادگاه عمومي تاكستان باتوجه به درخواست اولياي دم و اقرار صريح متهم به قتل، او را پس از دريافت نصف ديه يك مرد مسلمان از طرف خانواده اولياي دم به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم كرد.
• گفت وگو با متهم به قتل
* از خودتان بگوييد؟
** حسن ندايي ـ۲۰ساله، اهل و ساكن لنگرود. دانشجوي رشته معارف با گرايش تاريخ، ورودي سال .۷۹
* چگونه با رؤيا آشنا شدي؟
** هر دوي ما ورودي ۷۹ بوديم. بعضي از درس ها را با هم در يك كلاس مي گذرانديم، دو ماه قبل از او خواستگاري كردم. ولي از من خواست اين قضيه را فراموش كنم. من بازهم به تلاش خودم ادامه دادم. اين بار دوست او را واسطه قراردادم. يكي دو هفته اول به صحبت هاي من گوش نمي داد، سرانجام يك روز با او صحبت كردم. احساس كردم بازهم بي ميل است ولي دوست او گفت مي تواند «رؤيا» را راضي كند. اين نوع برخورد او باعث افت تحصيلي من شده بود. طوري كه ترم اول مشروط شدم. هر بار از من مي خواست كه او را فراموش كنم. ولي من در همه احوالات در فكر او بودم. فكر مي كردم با سماجت مي توانم او را راضي به ازدواج كنم، تا اينكه يك هفته قبل از حادثه با عصبانيت به من گفت از تو متنفرم. وي افزود: از آن لحظه تصميم گرفتم او را بكشم. ولي توانايي اين كار را در خودم نمي ديدم. يك هفته به دانشگاه نرفتم، ولي ديگر طاقت نداشتم، مي دانستم ساعت ۱۶ عصر كلاس دارد و ساعت ۱۷ و ۲۰دقيقه به خوابگاه بازمي گردد. بنابراين سركوچه خوابگاه كمين كردم. رؤيا به همراه چند تن از دوستانش به طرف خوابگاه مي رفتند، با بي محلي از كنارم گذشت. قمه را بيرون آورده و به طرف او حمله كردم، يك ضربه به پهلوي او زدم و فراركردم. شب را در خانه يكي از دوستانم گذراندم. روز بعد در راه تاكستان به لنگرود شناسايي و دستگير شدم.
* الآن چه احساسي داري؟
** مرا بايد اعدام كنند، چون شخص بي گناهي را به قتل رسانده ام.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |