شماره ۲۰۱۲ - سال هفتم - سه شنبه ۱۱ دي ۱۳۸۰
Tue, Jan 1, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
معاون وزير ارشاد:
گفت وگو
علي مرادخاني دبير جشنواره:
گفت و گو با مسعود احمدي شاعر ـ درباره شعر معاصر در دو دهه اخير

شهرام ناظري: موسيقي ما چون اقيانوسي راكد است
042540.jpg
«موسيقي ايراني مثل اقيانوسي است كه راكد افتاده و خيلي از آن استفاده نشده است، اما باتوجه به ظرفيت غني آن در صورت برنامه ريزي صحيح و آموزش ريشه اي مي تواند پاسخگوي نيازها باشد.»
شهرام ناظري خواننده شناخته شده موسيقي سنتي كه ديروز درباره كنسرت آينده اش با خبرنگار سخن مي گفت ضمن بيان اين مطلب افزود: با برنامه ريزي صحيح واصولي موسيقي ما مي تواند از مرزها بگذرد و جهاني شود، چرا كه ما سابقه ۵ هزار ساله اي در گروه نوازي داريم و از سوي ديگر موسيقي ما موسيقي مادر بوده، چرا كه سازهاي زيادي با اقتباس از سازهاي مادر جهان ساخته شده است.
به گزارش خبرنگار ما، ناظري درباره به روز نبودن موسيقي كلاسيك اظهار داشت: هنرمندان ما بايد آموزش ببينند، زيرا تفكر و شناخت است كه بطور مثال متفاوت بودن يك خواننده به خاطر تفكر و شناخت او از حوزه موسيقي است نه به خاطر صداي خوش او.
وي افزود: يكي از مشكلات ما در موسيقي تعصب در اجراي آثار گذشته و نگاه يك بعدي به اين موسيقي است. امروز موسيقي سنتي تبديل به يك پديده يادآور خاطرات دردمند گذشته شده است.
شهرام ناظري در بخش ديگري از سخنان خود گفت: اصولاً كساني كه موسيقي سنتي اجرا مي كنند كارهاي ديگران را تكرار مي كنند حال آنكه بايد تلاش كرد تا اثر تازه اي خلق شود.
وي افزود: همواره تلاش كرده ام آنچه كه وجود ندارد خلق كنم و اينكه چقدر موفق بوده ام با قضاوت اجتماع و تاريخ مشخص مي شود.
اين خواننده درباره مشكلات برگزاري كنسرت هاي متفاوت در كشور گفت: برگزاري كنسرت بتدريج مشكل تر مي شود و بايد با حمايتهاي دولت از كنسرت هاي فرهنگي وهنري حمايت شود.
ناظري درباره اجراي كنسرت خود در روزهاي آينده اظهار داشت: با همكاري مركز موسيقي برنامه اي رادر تالار وحدت و به نفع كودكان افغانستان برگزار خواهيم كرد.
وي اضافه كرد: اين برنامه با ديدگاه خاصي از دستگاه نوا و با اشعاري از مولانا و يك غزل از حافظ اجرا مي شود و يك گروه موسيقي افغاني به سرپرستي استاد خوش نواز ما را همراهي خواهد كرد.
به گزارش رسيده، درخاتمه اين نشست شهرام ناظري يك قطعه چك به مبلغ ۳۰ ميليون ريال را كه از محل فروش بليت كنسرتهاي قبلي اين گروه در حمايت از سيلزدگان شمال كشور جمع آوري شده بود به نماينده هلال احمر تقديم كرد.
گفتني است ساعت و زمان دقيق برگزاري كنسرت گروه ناظري در حمايت از كودكان افغان متعاقباً اعلام خواهد شد.

معاون وزير ارشاد:
بدون پذيرش كپي رايت، نمي توانيم در نمايشگاه هاي بين المللي حضور فعال داشته باشيم
042537.jpg
گروه فرهنگي: در پانزدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران بخش نشر داخلي به طور كامل در اختيار ناشران داخلي قرار مي گيرد و در اين زمينه طرحي هم آماده شده است. البته وزارت ارشاد تنها به كار سياستگذاري و ضوابط اجرايي مي پردازد.
علي اصغر رمضانپور معاون امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ديروز در جمع خبرنگاران ضمن اعلام اين مطلب، درباره حضور بين المللي كتاب ايران گفت: بدون پذيرش كپي رايت و اجراي قوانين بين المللي مربوط به حقوق مؤلفان و مصنفان نمي توانيم در بازارها و نمايشگاههاي بين المللي كتاب حضور جدي و فعال داشته باشيم.
وي در ادامه درباره تأثير تك نرخي شدن ارز بر آثار و فعاليتهاي بخش فرهنگي گفت: در حال حاضر كميسيوني مأمور بررسي اثرات اين امر و يافتن راهكارهاي حمايتي در اين زمينه است كه نتايج كار آن ظرف ماه جاري ارايه مي شود.
معاون امور فرهنگي با تأكيد بر طرح خريد كتاب در لايحه بودجه سال ،۸۱ اظهار داشت: امسال تاكنون در حدود ۲۰۰۰ عنوان كتاب از ۲۴۰۰ ناشر خريداري شده كه بر مبناي قيمت پشت جلد رقمي نزديك به يك ميليارد و هفتصد ميليون تومان هزينه شده است. رمضانپور رقم پيشنهادي جهت خريد كتاب از ناشران در سال آينده را سه ميليارد تومان ذكر كرد.
وي در پايان افزود: ما از فعاليت تمامي تشكلهاي فرهنگي كه اساسنامه آنها مورد تأييد هيأت رسيدگي به فعاليتهاي مجامع فرهنگي باشد، استقبال مي كنيم.

گفت وگو
امروز با دكترمحمدعلي رنجبر
محمدعلي رنجبر متولد ۱۳۴۱ «صفاشهر» استان فارس و فارغ التحصيل كارشناسي ارشد تاريخ است.
«مشعشعيان، ماهيت فكري ـ اجتماعي و فرآيند تحولات تاريخي تاپايان دوره صفوي» عنوان پژوهشي از اوست كه در ششمين دوره معرفي پژوهش فرهنگي برگزيده سال ازسوي وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي به عنوان پژوهش برتر شناخته شد و لوح تقديردريافت كرد.
042534.jpg
* آقاي رنـجبر، موضوع پژوهش شما، مشعشعيان در سده نهم هجري است. اهميت اين سده به چه لحاظ است؟
** ازسده هفتم تا دهم يك سري جنبش هايي داريم با گرايشات شيعي كه به نوعي جنبش هاي ساختارشكن تعريف مي شوند. معمولاً ماهيت اين جنبش ها آميزه اي از تصوف و تشيع است. به اين لحاظ جنبش هاي سه سده اخير ماهيت متفاوت با جنبش هاي قبل و بعد از خوددارند. مشعشعيان هم يكي از همين جنبش هاست.
* مي توانيد راجع به اهميت پرداختن به اين جنبش براي ما بفرماييد؟
** اهميت جنبش مشعشعيان و مطالعه دراين باره، در حوزه ايران شناسي و اسلام شناسي بويژه تاريخ تشيع ازجهات مختلف قابل تأمل است. يكي اينكه ازبعد اعتقادي درزمينه مهدويت نگرشي خاص داشتند. منظومه فكري شان شكل جديدي بود كه اصولي مثل الوهيت و نيابت مهدويت با مفاهيم خاصي دراين منظومه فكري دركنارهم قرارگرفته بودند. ازبعد ديگر مشعشعيان قبل از صفويان تشيع را در قلمرو خودشان دين رسمي اعلام كردند.
اين به سال بعد از ۸۴۵ برمي گردد كه سيدمحمدبن فلاح رهبر مشعشعيان باتصرف هويزه حكومت مستقل مشعشعيان را آغازكرد و ازلحاظ ديگر مشعشعيان دريك مقطع مبهم ازتاريخ سياسي ايران فعاليت داشتند.
* چرا مبهم؟ چرا آن مقطع تاريخ ايران را مبهم مي بينيد؟
** مبهم ازاين لحاظ كه قدرت هاي سياسي متعدد و پراكنده در صحنه سياسي ايران باهم اختلاف و درگيري داشتند. اين ازاهميت موضوع و مبهم بودن وضعيت است. مشعشعيان نسبت به صفويان متقدم هستند و نتوانستند حكومتي ايجادكنند.
* ازميان جنبش هاي شيعي سده نهم علاوه بر مشعشعيان و صفويان، نوربخشيان هم بودند، شما چطور به مشعشعيان پرداختيد و مثلاً به نوربخشيان نپرداختيد؟
** راجع به نوربخشيان ديگران كاركرده اند، ضرورتي نديدم.
بدنيست بدانيد سيدمحمدفلاح و سيدمحمدنوربخش كه از رهبران جنبش مشعشعيان و نوربخشيان هستند، همشاگردي بودند. هردوشاگرد ابن فهد حلي بودند و جالب اين كه هردو به نوعي خارج از چارچوب فكري استادشان واردعرصه فعاليت سياسي و ديني مي شوند و مبناي انديشه شان را با برداشت هاي خاص از مهدويت پايه ريزي مي كنند.
* آقاي دكتر علت علاقه خودتان به تحقيق در دوره صفويان را مي توانيد توضيح بدهيد؟
** براي تحقيق درخيلي از مسائل امروز در حوزه ديني ما بايد مبدأ و مبنا را صفويان قراربدهيم. من صفويان را آغازدوره جديد در تاريخ ايران مي بينم؛ دوره جديدي كه تادوران مشروطه امتداد مي يابد. موضوع انقلاب اسلامي و مسائل اين دو دهه ارتباط ما را با مسائل دوره صفويه زيادكرده است.
شكل گيري و روند توسعه نهادها و مؤسسات ديني و اساساً تعاملي كه بين مردان و رهبران ديني با مردان سياسي وجوددارد اززمان صفويان شروع مي شود و ادامه پيدامي كند. هم صفويان و هم مشعشعيان برايم ازجهت امكان هم سنجي با مسائل ديني و جامعه ديني بعد ازانقلاب اهميت داشته است. هم صفويان و هم مشعشعيان جنبش هاي شيعي بودند كه موفق شدند به قدرت هم برسند. تجربه آنها در زمينه مواجهه با مسائل مختلف پس از كسب قدرت قابل تأمل است.
* تجربه حكومت ديني در ايران و استقرار صفويه، چه درس هايي مي تواند براي جامعه امروز داشته باشد؟
** هم جنبش صفويه كه بعدها، تبديل به حكومت شدند و هم مشعشعيان هردو جنبش نشان مي دهند در مرحله مبارزه براي انديشه هاي ديني و همبستگي و احساس ديني و اساساً رهبري ديني درجهت تحريك مردم و ايجاد يك خيزش اجتماعي موفق هستند؛ اما پس از پيروزي تقريباً هردوحكومت ناتوان هستند كه ساختارهاي جديدي پايه ريزي كنند و ازآفات و آسيب هايي كه دامن حكومت هاي قبل ازخودشان را كه داراي ماهيت متفاوتي بودند، گرفته بود، در امان بمانند.
طبقات مرسوم دوباره شكل مي گيرند. اشرافيت هاي لباسي، مذهبي و نظامي به مانند قبل دوباره احيامي شوند. پايان حكومت مشعشعيان و صفويان به نوعي نشان مي دهد كه اين جنبش ها عليرغم همراهي و ياري مردم در ابتدا، سرانجام دچار يك بي مهري مردمي مي شوند. اين همانندي ها دربرابر ما قراردارند و مي توانند درس آموزي هاي فراواني براي ما داشته  باشند.

علي مرادخاني دبير جشنواره:
جشنواره موسيقي نواحي بين المللي مي شود
042531.jpg
در سال آينده، چهارمين جشنواره موسيقي نواحي ايران بين المللي مي شود.
به گزارش رسيده، علي مرادخاني در بخشي از سخنان خود گفت: «با توجه به موفقيت نوازندگان سازهاي محلي و بومي ايران در جشنواره هاي جهاني و توجه بين المللي به فرهنگ بومي و محلي سازهاي ايراني، اين نوع موسيقي در جايگاهي است كه قابليت برگزاري جشنواره هاي بين المللي را هم دارد.
در بخش ديگري ازاين جشنواره نشستي با حضور استادان موسيقي نواحي برگزار شد. در اين نشست، شيرمحمد اسپندار نوازنده «دونلي»، سهراب محمدي نوازنده «دوتار»، قال مره نوازنده «شمشال»، «خليفه كريمي صفوتي نوازنده «دف» و حيدر برف رو نوازنده «سرنا» به اجراي موسيقي محلي پرداختند.
اين مراسم روز ۸ ديماه در سالن اجتماعات هتل گواشير كرمان برگزار شد.
گفتني است طبق روال سالهاي گذشته، استادان موسيقي نواحي از مناطق مختلف به اين جشنواره دعوت شده اند، اما يكي از اتفاقات مهم اين جشنواره، حضور يك نوازنده جوان «دونلي» است.
پيش از اين، گمان مي رفت كه تنها نوازنده برجسته ساز «دونلي» شيرمحمد اسپندار است، اما حضور «بهاء الدين بلوچ» در اين جشنواره، تمام تصورات پيشين در اين زمينه را از بين برد.
طبق گزارشهاي رسيده، وي از سن ۸ يا ۹ سالگي نواختن اين ساز را نزد عمويش شروع كرده است و از ۱۰ سالگي براي فراگيري بهتر عازم پاكستان شده است. «بلوچ» دليل عدم استقبال جوانان از فراگيري اين ساز را مشكل بودن نواختن آن مي داند.
يكي از اتفاقات ديگر جشنواره، حضور يك نوازنده ۴ ساله دهل از كرند غرب كرمانشاه است. علي كمالي كم سال ترين نوازنده شركت كننده در اين جشنواره روز يكشنبه با اجراي موسيقي در بخش مسابقه سازهاي كوبه اي، حيرت حاضران را برانگيخت. در اين اجرا، پدر علي كمالي، دهل را براي وي نگاه داشته بود و يك نوازنده سرنا نيز وي را همراهي مي كرد. گفتني است اجراي اين نوازنده با استقبال تماشاچيان روبرو شد.
اما از ديگر سو، از حضور هنرمندان مازندراني در اين جشنواره خبري نيست. سه روز از آغاز جشنواره مي گذرد، اما هنوز هم تماسهاي مديران اجرايي اين جشنواره با اداره كل ارشاد مازندران در باب عدم حضور هنرمندان مازندراني بي جواب مانده است و تنها استاد حسين طيبي نوازنده و خواننده بنام موسيقي نواحي اين خطه در شب افتتاحيه به اجراي «• وا» و نغمه «اميري» پرداخت.
آخرين پديده قابل ذكر در روز سوم، حضور نامنظم داوران در جشنواره است.
طبق يكي از اخبار اشاره شده توسط ايسنا، حسن حميدي و حميدرضا اردلان، پس از دو روز تأخير، وارد كرمان شدند. گفتني است اين دو داور بسياري از اجراهاي بخش مسابقه را نديده اند و مشخص نيست، چگونه مي خواهند به قضاوت «نديده ها و نشنيده ها» بپردازند.
برخي از هنرمندان شركت كننده نسبت به اين روند برگزاري جشنواره اظهار نارضايتي كردند.

گفت و گو با مسعود احمدي شاعر ـ درباره شعر معاصر در دو دهه اخير
آدم هاي جامعه ما صداهاي گوناگون دارند
042456.jpg
* آدم هاي اين جامعه متوجه شده اند كه خودشان هم صداهاي گوناگون دارند و از همين رهگذر، «شعر چندصدايي» ما، خودي نشان مي دهد؛ البته نه به شيوه نيما در شعرهاي نمايشي اش.
* مسعود احمدي (متولد ۱۳۲۲ـ كرمان) از شاعراني است كه طي بيست سال اخير، با انتشار هشت كتاب شعر و حضور در عرصه مطبوعات [گردانندگي صفحات ادبي نشرياتي چون نگاه نو، فرهنگ توسعه و…] نقشي فعال در روند روبه توسعه شعر امروز داشته است. او با شعر آزاد[نيمايي] آغاز كرد و سپس به شعر سپيد روآورد و در آخرين كتابش «براي بنفشه بايد صبر كني»، به روايت شخصي خود از «شعر هفتاد» دست يافت. تجربيات جديدش در شعر [مندرج در اكثر نشريات ادبي يكي دو سال اخير] نشانگر تحول روزبه روز اوست. گفت وگوي زير نمايانگر نقطه نظرات «اكنوني» او درباره تحولات شعري دو دهه اخير است.
* چطور است از اوايل دهه شصت شروع كنيم؛ موقعي كه عده اي از شاعران به اين نتيجه رسيدند كه اگر بخواهند با همان نوع نگرش گذشتگانشان ـ به عبارت بهتر، نسل قبل از خود ـ سراغ شعر بروند،، حاصل يا شعري شعاري است يا شعري مبهم. شما در همان سالها، به فاصله بسيار كمي، سه كتاب منتشر كرديد و به جرگه آنان پيوستيد. تلقي فعلي شما از آن حال و هوا و حركت هايي كه شد، چيست؟
** اگر به ياد داشته باشيد من در گفت وگوي ديگري هم به اين موضوع اشاره كرده ام كه انقلاب ايران مثل هر انقلابي، دگرگوني هاي عظيمي را با خود داشت؛ به خصوص در حوزه فرهنگ. نسل شاعراني كه قبل از انقلاب شروع كرده بودند و طبيعتاً و تبعاً از شعر آن دوره؛ درواقع آموزشي ديده بودند و زيبايي شناختي و مطالبات آن دوره در آنها دروني شده بود و رسوب كرده بود به اعتقاد من، نسل سرگرداني بودند. همانطور كه مي دانيد حتي افرادي كه در حوزه سياست و تأويل و تفسيررويدادهاي اجتماعي ـ سياسي ثقه بودند، دريافت درستي از انقلاب و اهداف آن نداشتند. بنابراين شاعران هم وضع بهتري نداشتند. اين نسل سرگردان از يك طرف با آموخته ها، درك زيباشناختي و مسائل قبل از انقلاب تغذيه فكري مي شد و از طرف ديگر با رويدادهاي عظيمي روبرو بود كه آنها را به درستي نمي شناخت؛ لذا همانطور كه مي دانيد در شعر شاعراني مثل شمس لنگرودي، فرشته ساري، سيدعلي صالحي، باباچاهي و خود من، ذهن و زبان دچار تحول اساسي نمي شود. البته رگه هايي از نوگرايي پيدا مي شود. مثلاً شما در شعرهاي آخر «قصيده لبخند چاك چاك» تصاوير تازه اي مي بينيد اما در خور همان ديدگاه، همان درك زيباشناختي و همان زبان. پس بهتر است كه بياييم به دهه هفتاد كه بسياري از مقولات انقلاب شناخته مي شود و مورد تعليل و تحليل درست تري قرار مي گيرد و به تبع آن، ذهن شاعران هم روشن تر مي شود.
* در دهه شصت، با جريان هاي شعري مختلفي روبرو هستيم؛ به جز شاعراني كه از آنها نام برديد، به طور مشخص ما با دو جريان شعري ديگر هم مواجهيم؛ اول جريان «موج سوم» و دوم جريان «شعر مفيد»؛ «موج سوم» با بيانيه ها و رويكردهايش. [منعكس در بعضي مقالات آن دوره] و «شعرمفيد» با ارائه شعر چهار شاعر: ضياء موحد[كه پيش از انتشار ماهنامه «مفيد» هم، شاعري بود مطرح، در حوزه شعر پويا]، عبدالعلي عظيمي، كامران بزرگ نيا و رضا چايچي كه عده اي از آنها، همچنان فعال به دهه هفتاد پاگذاشتند.اما به نظر مي رسد كه «موج سوم» در دهه هفتاد ادامه نيافت مگر در شعرهاي تك شاعراني كه نه با كوله باري از نظريه پردازي هاي «موج سوم» كه با «شعر در حال تحول خود» به دهه هفتاد آمدند. نظرتان درباره روزگاران ديروز و امروز اين دو جريان چيست؟
** كاملاً درست تشخيص داده ايد. «موج سوم» به گمانم توسط آقاي «فرامرز سليماني» در مجله «دنياي سخن» آشكارا مطرح شد. اعتقاد من بر اين است كه بيشتر كاري تبليغاتي، ژورناليستي و جريان ساز بود؛ نه يك جريان اصيل. جرياني بود كه بيشتر منويات فردي افراد را ارضا مي كرد و تيراژ مجله را بالا مي برد. جريان «مفيد» نسبتاً اصيل تر بود. مي دانيد كه مرحوم گلشيري اولاً خود شعر مي گفتند و ثانياً شعر نيمايي را خوب مي شناختند و مجله «مفيد» را هم ايشان در واقع اداره مي كرد. از شاعراني كه نام برديد بنيانگذاران اين نحله شعري اند ولي اين نحله از ذهن و زبان قبل از انقلاب، چندان فاصله اي ندارد؛ بخصوص در قياس باكارهايي كه امروزه صورت مي پذيرد. اين را هم گفته باشم در شعر دوستاني همچون كامران بزرگ نيا، عبدالعلي عظيمي و رضا چايچي، مؤلفه هاي مشتركي هست؛ چه در حوزه ذهن، چه درحوزه زبان كه متأثر از شعر آقاي ضياء موحد است. لابد مي دانيد كه رضا چايچي خيلي زود از آنها فاصله گرفت. اگر نخستين كتابهاي اين شاعران را با «غراب هاي سفيد» آقاي موحد مقايسه كنيد، مي بينيد كه بدون امضا نمي توان تشخيص داد كه كدام شعر، متعلق به كدام يك از اينها است. عنصر«فرديت شاعر» در اين شعرها كم است؛ درست مثل همان شعري كه در دهه هاي پيش از انقلاب مؤلفه هاي بنيادين و مشتركي داشت؛ مثلاً همانطور كه بارها عرض كردم اسطوره گرايي، قهرمان ستايي، زبان فخيم و فاخر. اين خصوصيات در شعر استاد محمدرضا شفيعي كدكني در شعر استاد فقيد احمد شاملو، و همچنين در شعر آقاي آتشي بارزند. شعر دهه شصت به دليل روند تكامل اجتماعي ما و شكل گيري تدريجي زيبايي شناسي نو و تكثير و تنوعي كه از مؤلفه هاي جامعه مدني است، ديگر نمي توانست تداوم داشته باشد. لذا در دهه هفتاد، نحله هاگوناگون اند. توجه داشته باشيد كه گونه گوني ناشي از تلون پسندي است كه از تكثر ناشي مي شود. به همين دليل شما ديگر نمي توانيد نخبگاني را «بربكشيد» و بگوييد كه شعر فقط در نوع شاملويي متعين مي شود يا مثلاً در گونه شعر فروغ ياحتي در سبك و سياق سهراب سپهري. در اين دهه شاعران، هركدام از منظري فردي، هستي را تبيين مي كنند و همين ازتحولي بنيادي در جامعه اي تك صدايي خبر مي دهد. در عين حال، نشان مي دهد كه آدم هاي اين جامعه متوجه شده اند كه خودشان هم صداهاي گوناگون دارند و از همين رهگذر، «شعر چندصدايي» ما، خودي نشان مي دهد؛ البته نه به شيوه نيما در شعرهاي نمايشي اش.
بنابر اين در مجله «مفيد»، كاري اساسي تر و اصولي تر و دقيق تر نسبت به «موج سوم» انجام شد. به هرحال اين تلاقي صداهاي گوناگون دهه شصت بود كه ضعف هاي هر نحله را نشان و نقاط قوت هريك را درمعرض تكثير و تدبير قرار داد و نتيجه، پي بنايي بود براي شعر امروز كه تا اين اندازه متنوع، گوناگون، خواندني و دوست داشتني است.
042459.jpg
* با شروع دهه هفتاد، شايد اولين جرياني كه در بدو امر به چشم مي آيد، جرياني است كه نه از دل يك نشريه كه با انتشار سلسله كتابهايي به نام «شعر به دقيقه اكنون» مطرح مي شود. غالب شعرهاي اين مجلد ها ـ سه جلد ـ ادامه حركت «شعر حجم» و شعر رؤيايي است گرچه مثلاً شعرهايي همچون شعر آتشي هم در اين كتابها به چشم مي خورد اما استثناست و قاعده نيست. به نظر شما اين حركت، تعميمي براي «شعر حجم» بود يا باز توليد آن؟
** من با شما در اينجا افتراق نظر دارم. اشكالي هم ندارد. به نظر من اين حركت ادامه «موج ناب» بود كه «هوشنگ چالنگي» و شاعراني چون او بنيان نهادند. البته به نوعي هم حق با شماست؛ چرا كه بخشي از شاعران اين كتابها را، شاعران «شعر حجم» تشكيل مي دادند. درواقع التقاطي بود و نماينده نحله خاصي نبود؛ چون جدا از اين دو گروه، همانطور كه شما هم گفتيد شعر آتشي هم در آنجا چاپ شده يا شعر هرمز عليپور كه دوره هايي «موج نابي» بود و در همان زمان، درحال تغيير تا جايي كه به جرگه شاعران امروز پيوست. به گمان من، غالب شعرهاي «شعر به دقيقه اكنون»، «موج ناب» و «شعر حجم» را باز توليد كردند. شايد جرياناتي كه روبه پايان بودند خواستند با آخرين توانشان خودي نشان دهند و به آخر برسند و شاعران همچنان پوياشان، راهي ديگر در پيش گيرند و به شعر امروز بپيوندند.
* نزديك ترين حركت شعري پس از «شعر به دقيقه اكنون»، جريان «شعر گفتار» است كه توسط سيدعلي صالحي، بنيانگذاري شد جدا از اينكه اين عنوان را بپذيريم يا نه [باتوجه به تفارقي كه ميان زبان گفتار و زبان نوشتار توسط سوسور منظور شده است] فكر مي كنيد اين گرايش صالحي از زبان غامض به زباني ساده، چه تأثيري بر شعر دهه هفتاد داشت؟
** ناچارم ـ چون اين مسأله اي است كه بايد روزي در اين مملكت، درباره اش صحبت شود و مثل اينكه دارد مي شود ـ اين را بگويم كه فرق است ميان اين كه ما چيزي را از جايي بشنويم و زود بگيريم و نگواريده به عمل بكشيم بااينكه شرايط عيني ومادي جامعه، و مطالعات ما به نتيجه اي برسد و ما ابتدا شعر را بنويسيم و بعد اصول و مباني اش را. من در مورد كار آقاي صالحي بسنده مي كنم به اين نكته كه اين شعر، شعر گفتار يا شعر محاوره اي يا هرچه از اين دست نيست؛ براي اينكه شما مي بينيد زبان و لحن به زبان كوچه و بازار نزديك مي شود اما شعر، شعر نمادين است، سمبليك است. شما نمي توانيد از ابزاري «چنان» براي جان مايه اي «چنين» استفاده كنيد. آقاي «بهزاد زرين پور» هم در مصاحبه مندرج در كتاب «با شاعران امروز» به اين مهم اشاره كرده اند.
شما در شعر آقاي صالحي دائم با «دريا» و «ستاره» و… روبروييد كه در جايگاه واقعي خود جلوه گر نيستند بلكه در مكاني نمادين، به معناهايي برگرفته از فرامتن هاي اجتماعي ـ سياسي نظر دارند. ممكن است كه شما در «زبان گفتار» با «مثل» ها روبرو باشيد كه برخوردي استعاري با زبان اند اما برخورد نمادين را شاهد نيستيد. برخورد نمادين با مفاهيم و مضامين، مال شاعر و شعر امروز نيست.
ما اينك به دنبال دنياهاي نو در جامعه اي كثرت گراييم كه به اصول جامعه مدني متكي باشد. در چنين جامعه اي، مردمي «واقعي» در طلب خواسته هايي «واقعي» با زباني «واقعي» سخن مي گويند.
* بعد از «شعر گفتار»، به نظر مي رسد كه بطور همزمان با دو جريان ديگر روبروييم؛ نخست جرياني خود انگيخته است كه به شكل رودهايي مستقل از هم به مصب تهران مي ريزد و متعاقب همنشيني ها و جانشيني هاي متعدد بعدها مشهورمي شود به «شعر هفتاد» كه البته در سالهاي پاياني دهه هفتاد، به انشعاب مي انجامد. از دل اين انشعاب، حافظ موسوي، راهبر جريان متعادل تر، بهزاد زرين پور نمايانگر جريان پرمخاطب تر [در نسل قبل و نسل حاضر] و مهرداد فلاح وعلي عبدالرضايي نشانه گذار شعبه راديكال جريان پيشين مي شوند.
جريان دوم، جريان شعر براهني است كه از خودش آغاز و به خودش ختم مي شود. كارگاه شعر براهني هم ـ البته ـ هست كه باز توليدكننده افكارو آثار اوست [با وجود استعدادهاي فراواني كه در اين كارگاه به چشم مي خورد] نظر شما درباره اين دو جريان چيست؟
** من جرياني را كه آقايان حافظ موسوي، رضا چايچي، مهرداد فلاح و ديگران آن را نمايندگي مي كنند اصيل تر مي دانم و انشعابي كه از آن ياد كرديد يكي از دلايل اين اصالت است؛ يعني مرجعيت و شيخوخيتي در آنجا نبوده كه آنها زير چتر آن، به صورت آحاد يك قبيله، تحت الحمايه قرار گيرند. الآن شعر آقاي موسوي، شعر موردپسند و علاقه من است. از بعضي از شعرهاي آقاي فلاح هم بدم نمي آيد، گاهي هم لذت مي برم. بعضي از كارهاي اوليه آقاي عبدالرضايي را هم دوست دارم؛ مخصوصاً كارهايي از دو كتاب اولش را. اما بعدها اين راديكاليسم به جايي مي رسد كه به گمان من شعر را به غير شعر تبديل مي كند؛ يعني ترفند و... بر شعر پيشي مي گيرد. شاگردان آقاي براهني يا به عبارت بهتر، جرياني كه آقاي براهني به راه انداختند و معروف است به «كارگاهي»، به نظرم جريان خودجوشي نيست. به نظر مي رسد كه يك «قديس»، تمامي كتابهاي تئوريك را خوانده و اينك، آموخته هاي خود را به پيروان خود منتقل مي كند. شاگردان ايشان گمان مي كنند كه جز اعضاي اين فرقه، ديگران نه نيچه را مي شناسند نه ليوتار، نه دريدا، نه فوكو، نه ريكور، نه بورديورا. اگر هم بشناسند به تمامي نخوانده اند واگر خوانده باشند فهم نكرده اند و اگر فهم كرده باشند لابد بهره هوشي شان پايين تر است و در نتيجه، دانش شعري در انحصار اعضاي اين «كاست» است و بس! اين جريان به اين دليل غيراصيل است كه منشعب نمي شود. هر جريان اصيلي منشعب مي شود؛ هر جرياني كه تحت قيموميتي پدرشاهي نيست، منشعب مي شود؛ چرا كه تعين افراد مدني در باورهاي مشترك، سلايق مشترك، آداب و خرافه هاي مشترك و... نيست، در فرديت آنهاست. براي همين است كه شعر آقاي موسوي را بدون امضا مي توانيد تشخيص دهيد. شعر آقاي فلاح را هم. اما كار شاگردان يا حواريون آقاي براهني بدون اسم و امضاي هر فرد، قابل تشخيص از بقيه نيست؛ مگر آنكه وقت زيادي صرف كنيد و به عنوان كاشف، كشف. همانطور كه مي دانيد فرديت يكي از مؤلفه هاي بارز انسان مدني است و مدنيت بدون فرديت بي معناست.
* از ميان شاعران كارگاه، نظر شما درباره شمس آقاجاني هم به همين ترتيب است؟
** سؤال بسيار بجايي كرديد. آقاي شمس آقاجاني اندكي متفاوت است؛ وقتي مي گويم اندكي، احساس مي كنم كه پخته تر از ديگران است و تصور مي كنم كه در آينده نزديكي از اين جريان كنده شود. در قبيله هم همينطور است؛ يعني وقتي يك نفر معترض مي شود به مجموعه و فضاي آن و به اوتوريته اي كه بر آن حاكم است ناگزير است كه كنده شود و اگر كنده نشود طردش خواهند كرد.
به نظر من، مشكل شاگردان آقاي براهني فقط تبرا جستن از فرديت انسان مدني نيست بلكه گسستن از ريشه هاي فرهنگ ملي و غير آن است.
* جدا از اين جريانات، ما در دهه هفتاد با شاعران مستقلي روبروييم كه از دهه هاي قبل آمده اند اما زبان شخصي خود را متحول كرده و به «شعري ديگر» دست يافته اند از اين ميان مي توان به خود شما، علي باباچاهي، كلاهي اهري، تقي خاوري، ايرج ضيايي، هرمزعلي پور و اخيراً فرخ تميمي و حتي شعرهاي متأخر منوچهر آتشي [كه وارد سومين دوره كاري اش شده است] اشاره كرد. فكرمي كنيد اكثر اين شاعران، براساس چه نيازي از جايگاه تثبيت شده شان نقل مكان كرده اند به جايگاهي نو تا باز درگير ساخت زبان شخصي تازه اي شوند؟
** اميدوارم كه سوءتعبير نشود اما عده اي اين توانايي را داشته اند كه زمانه را درك كنند و «به روز» شوند. طبيعي است كه بضاعت ها، تواناييها و امكانات هر يك از شاعران مورد اشاره متفاوت است. در عين حال، همه در يك وجه مشترك اند و آن اينكه در انكارگذشته خود، جهت دستيابي به جهان نو كه هنر زمانه از آن نشأت مي گيرد، توانايند. مهم اين نيست كه نسلي نو به زباني نو سخن گويد؛ چرا كه اين پيشنهاد تاريخ است. مهم آن است كه نسل قبل، آنقدر توانا باشد كه زمانه تازه را درك كند؛ چرا كه هيچكس در طرد زمانه متأخر توانا نيست. آنچه طرد مي شود، در نهايت خود اوست.
* به نظر مي رسد كه طي هشتاد سال اخير، ما بيشتر با اسامي مردانه در عرصه شعر روبرو بوده ايم كه حاصل «نحله ناپذيري رسمي» زنان طي اين سالهاست. گمان مي كنيد بشود طي بيست سال اخير، با در كنار هم قرار دادن اسامي و آثار استعدادهايي كه مستقل از هم بوده اند ـ بطور فرضي و در دستگاه فكري يك منتقد ـ به يك نحله يا نحله هاي متعدد شعر زنانه دست يافت؟
** ببينيد! جهان، جهان مردانه اي است و طبيعي است كه اجازه نمي دهد كه زنان، خود و بضاعت ها و قابليت هاي خود را بشناسند و به تبع آن نحله هاي ويژه اي را در حوزه شعر پديد آورند كه وجوه فارقي با شعر مردان داشته باشند. به عبارت ديگر، زيبايي شناسي و نحوه ارايه آن، توسط مردان به شكل مستقيم يا بطور غيرمستقيم ديكته مي شود و مورد تأييد يا تكذيب باز همان آقايان قرار مي گيرد. در داوري جوايز ادبي، ما با داوراني روبروييم كه از جنس بنده و شمايند و جاي به فرض خانم آذرنفيسي خالي است. اگر هم داوري ازميان زنان باشد بسيار اندك است و متناسب با سهم زنان در جامعه ما نيست. نتيجه اين اوتوريته مردانه، تجلي شعر زنانه در شعر تك شاعراني است همچون مهستي و فروغ فرخزاد. در دو دهه اخير، به علت تحولاتي كه در جامعه، در حال تكوين و تدوين است شما شاهد صداهاي بيشتري در حوزه شعر زنانه هستيد؛ اين صداها كم كم به استقلال مي رسند و در شعر اين مملكت ريشه مي دوانند. شما اين حركت را در شعرهاي خانمها نازنين نظام شهيدي، آزيتا قهرمان، شمسي پورمحمدي و مهرنوش قربانعلي كمابيش مي بينيد؛ به عنوان مثال در شعر نخست كتاب اخير خانم قربانعلي [راه به حافظه جهان] شما با عصياني زنانه روبروييد كه نظير عصيان راديكال فروغ فرخزاد نيست بلكه به تبع پيشروي جامعه به سوي عقلانيت، بهره مند از عقلانيت مدني است؛ البته اين اشاره، به اين معنا نيست كه شعر ايشان يا ديگر شاعران زن، شعري تام و تمام و خودبسنده است اما در رسيدن به چنين سرمنزلي ساعي و كوشاست.
* به عنوان سؤال آخر، مي خواهم بروم سراغ اين موضوع كه اينك در سال ۱۳۸۰ كه سال آغازين دهه هشتاد است آيا شما با دورنماي نسلي نو با دريافتهايي نو، در شعر روبروييد؟
** بله! يقيناً. من بطور جزمي و آييني به روند تكامل تاريخ اعتقادي ندارم ولي نمي توانم تكامل بشريت را انكار كنم. اگر ما به يك سير نه خطي، بلكه به سيري كه رو به كمال است و شايد حلقوي و فرارونده معتقد باشيم مي بينيم كه در همه زمانها، حركت رو به جلو بوده است مگر مواقعي كه جامعه سير قهقرايي داشته كه حرفي است جدا. ازميان جرياناتي كه شاهد آن بوده ايم آنقدر تضاد و طباق و... بيرون زده كه بي ترديد در آينده اي نه چندان دور منجربه زايش نحله هاي گوناگوني خواهد شد كه شايد درحد ادبيات جهاني باشند و البته اين به معناي آن نيست كه خواننده فراوان خواهند داشت؛ چراكه مهندسان جهان جديد، درصدد توليد انساني نوين اند كه ارتباطش با فرهنگ منقطع است. به همين دليل در ايالات متحده، تيراژ كتاب شعر حدود ۵۰۰نسخه است. در اينجاست كه مديران فرهنگي كشور، متوليان ابزارهاي ارتباط جمعي و... بايد با پرورش انساني فرهنگمند و طبعاً هنردوست، از تكثير رباتهاي انسان گونه پيشگيري كنند.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |