|
نقش « رسانه » درفرايندبخشي شدن اقتدار ديني
* مهمترين اتفاقي كه با ايجاد رسانه چاپي براي نهاد دين افتاد اين بود كه رسانه به عنوان رقيبي براي دين ظاهر شد و بتدريج انحصار قدرت فرهنگي رااز چنگ آن درآورد.
* مورخان، رسانه چاپي را يكي از مهمترين علل موفقيت مارتين لوتر و جنبش پروتستانتيسم مي دانند. لوتر كه متوجه شده بود صنعت چاپ چه امكان فوق العاده يي براي تبليغات ديني عرضه كرده است، آن را «بزرگترين و آخرين نعمت خدا» دانست.
|
|
|
در بخش نخست از مطلب حاضر، نويسنده كوشيد با تبيين درست نسبت ميان دين و رسانه در جهان جديد، موضوع مسأله را بازشكافد. در آن بخش، ويژگي هاي مهم و محوري رسانه در دنياي نو برشمرده شد و با تكيه بر آراي تامسون، تمايزات رسانه هاي كلاسيك و مدرن را گوشزد كرد. در بخش حاضر نويسنده كوشيده است سه دوره را در سنت تعامل ميان دين و رسانه تشخيص دهد و ويژگي هاي هر دوره را برشمارد. ذكر اين نكته ضروري است كه مطلب حاضر، به دليل بلند بودن، با تلخيص عرضه مي شود.
گروه انديشه
دين و رسانه ها: سه نوع رابطه در سه مرحله تاريخي
آراي گودي، گيدنز و تامسون ما را با نقش رسانه ها در برخي تحولات اجتماعي دوران جديد آشنا مي كند. ديدگاه آنان و برخي ديگر از متفكران به خوبي نشان مي دهد كه رابطه دين و رسانه در دوران جديد متحول شده است. با تكيه براين رويكردهاي نظري و نيز باتوجه به شواهد تاريخي فراواني كه در اين باره موجود است، به نظر مي رسد كه متناسب با سه فرهنگ شفاهي، چاپي و الكترونيك مي توان از سه نوع رابطه بين دو نهاد معرفتي رسانه ودين سخن گفت.
.۱ مرحله سلطه دين بررسانه ها (مرحله دين به مثابه يك نهاد فراگير)
مي دانيم كه در دوره طولاني يي از تاريخ ، قدرت فرهنگي صرفاً در دست نهادهاي ديني بوده است. دراين دوره روحانيون عمدتاً ونيز قليلي از اشراف و اعضاي طبقه حاكمه ، افراد باسواد جامعه ر ا تشكيل مي دادند. اين دوره، دوره فرهنگ شفاهي است. اگرچه در بخشي از آن، اشكال نمادي درقالب نوشتار هم وجود دارد، اما نوشتار دراين دوره داراي دوام پذيري ناچيز و بازتوليدپذيري محدودتر و ناچيزتراست. كتاب دراين دوره صرفاً به صورت نسخه هاي خطي وجود دارد و باز توليد آن به آساني قابل كنترل است.
دراين دوره ارتباطات اغلب به صورت چهره به چهره است. فاصله زماني و مكاني بين دوطرف يك ارتباط وجود ندارد، بلكه هم حضوري از ويژگيهاي اصلي ارتباطات دراين دوره است (همان: ۸۲) . بنابراين ، كيفيت ارتباطات به نحوي است كه نه تنها دين بلكه هرنهاد قدرتمند ديگري نيز مي تواند ارتباطات را تحت كنترل و نظارت همه جانبه خود درآورد. اين نوع ارتباط را برخي ارتباط سنتي ناميده اند(معتمدنژاد، ،۱۳۷۱ فرقاني ، بي تا). گيدنز معتقد است كه در فرهنگ شفاهي كاركرد ارتباطات بيشتر ناظر به تحكيم و تثبيت سنتها است (گيدنز، :۱۳۷۷ ۴۶). فرقاني نيز كه درباره ارتباطات سنتي در ايران مطالعه كرده است، به درستي براين نكته تأكيد مي كند كه «ارتباطات سنتي عمدتاً به جاي تغيير عقيده بر تقويت و تثبيت عقايد تأكيد مي كند ودراين زمينه موفق تر از ساير زمينه هاست» (فرقاني ، بي تا: ۱۸). به اين نكته نيز توجه مي دهد كه صبغه ديني در ارتباطات سنتي غلبه دارد. (همان ، ۱۵).
رسانه فني ارتباطات دراين دوره محدود به اعضاي شنوايي، صوتي و بينايي بدن و نيز متن مكتوب به صورت دست نوشته است. از لحاظ تاريخي مي توان پايان اين دوره را زماني دانست كه گوتنبرگ دستگاه چاپ را اختراع كرد. درايران نيز پايان اين دوره را بطور نسبي مي توان با زمان ورود نخستين دستگاههاي چاپ به ايران تعيين كرد. بي ترديد اصلي ترين منبع قدرت نهادهاي ديني قدرت فرهنگي بوده است و سلطه آنها بر عرصه هاي ديگر قدرت (سياسي، اقتصادي ، اجباري ) به تبع سلطه آنها بر قدرت فرهنگي حاصل مي شده است. كيفيت ارتباطات دراين دوره چنان بوده است كه انحصار قدرت فرهنگي را براي نهادهاي ديني تضمين مي كرده است. حال ببينيم كه پس از اختراع دستگاه چاپ كه آغاز دوره شكل گيري رابطه يي جديد بين دو نهاد دين و رسانه است، چه شرايط تازه يي پديد آمده است.
.۲ مرحله چالش بين دين و رسانه ها
شكي نيست كه اختراع دستگاه چاپ تحول عظيمي در ارتباطات پديد آورد. دستگاه چاپ سبب شد كه درجه دوام پذيري ، توليدپذيري و فاصله گذاري فضا ـ زمان رسانه فني به نحو بي سابقه يي افزايش يابد. هم چنان كه پيش از اين نيز اشاره كرديم، تامسون معتقد است كه در اواخر قرون وسطي و اوايل دوران مدرن «دگرشد فرهنگي نظام مندي» در غرب روي داد. او اين دگرشد فرهنگي نظام مند را «رسانه يي شدن فرهنگ » مي نامد (تامسون ، ۴۶:۱۹۹۵) . رسانه يي شدن فرهنگ از نظر وي شالوده نهادي مشخصي داشت و آن «توسعه سازمانهاي رسانه يي بود كه نخست در نيمه دوم قرن پانزده پديد آمدند و از آن موقع تاكنون فعاليتهايشان گسترش يافته است » (همان). اين دگرشد فرهنگي نظام مند «به واسطه مجموعه يي از نوآوريهاي فني مرتبط با چاپ و سپس كدگذاري الكتريكي اطلاعات » محقق شد (همان). دنيس مك كوييل مي گويد «تاريخ رسانه مدرن با كتاب چاپي آغاز مي شودكه قطعاً نوعي انقلاب بوده است… بدين ترتيب، انقلابي در جامعه رخ داد كه كتاب نقش قابل توجهي درآن ايفا كرد» (مك كوييل ، ۹:۱۹۸۷). استيپچويچ نيز درباره اهميت چاپ در شكل گيري جهان مدرن مي نويسد: «تاحدود صدسال پس از اختراع گوتنبرگ ميليونها نسخه كتاب بر سركليه كشورهاي اروپايي فرو ريخت. بدين ترتيب، كتاب ابزار اساسي پخش اطلاعات علمي و فني و درنتيجه ، عامل اصلي پيشرفت علم و فرهنگ در اروپاي نوين شد. روند شتابان انتشار چاپخانه ها كه پيوسته درحال افزايش بودند و كتابهاي فراوان گوناگوني را منتشر كردند، نشانگر نقش مهم كتاب در دگرگون كردن زندگي درآن زمان است؛ زماني كه براي اروپا و سراسر جهان سرنوشت ساز و تعيين گر بود. بدين سان، درآن زمان پيوند تنگاتنگ كتاب و كتابخانه با پيشرفت اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي استوار مي شد. ميان پيشرفت شگفت توليد كتاب و توسعه شبكه كتابخانه هاي عمومي از يك سو و خيزش عظيم اقتصادي ، سياسي وفرهنگي كه در آن روزگار اروپا را فرا گرفته بود ، پيوند مستحكمي وجود داشت. واقعيت آن است كه درگذشته، هيچ گاه كتاب براي جامعه بشري وپيشرفت بشريت، آن معناي عظيمي را كه پس از اختراع گوتنبرگ داشت دارا نبوده است » (استيپچويچ ، :۱۳۷۳ ۶ـ۴۴۵).
مهمترين اتفاقي كه با ايجاد رسانه چاپي براي نهاد دين افتاد اين بود كه رسانه به عنوان رقيبي براي دين ظاهر شد و بتدريج انحصار قدرت فرهنگي را از چنگ آن درآورد. مقامات ديني درغرب ابتدا از صنعت چاپ استقبال و از آن حمايت كردند. به تعبير روبرنتس «چاپ پيش از هرچيز كشفي تلقي مي شد به قصد آسان ساختن انتشار دانش ونيز گفتار مقدس » (نتس، ۲۰:۱۳۷۷). تامسون نيز مي گويد كه حدود چهل وپنج درصد از كتابهايي كه درآغاز منتشر مي شدند كتابهاي ديني بودند (تامسون، ۵۵:۱۹۹۵). «درسالهاي نخست صنعت چاپ، كليسا قوياً از توسعه روشهاي جديد باز توليد متن حمايت كرد» (همان : ۵۶). اما كليسا بزودي دريافت كه ديگر نمي تواند برچاپ و توزيع متون ، كنترل «لازم » را داشته باشد (همان)، لذا ديري نگذشت كه كليسا و نيز دولت احساس كردند كه نيروي جديدي درحوزه قدرت آنان سربرآورده است و بدين ترتيب بود كه نهاد سانسور را پديد آوردند و دين و دولت درهمكاري با هم ، سانسور همه جانبه يي را در اروپا به راه انداختند (نتس ، ۲:۱۳۷۷ـ ۲۱).
اما رسانه چاپي به واسطه ويژگي هايي كه داشت از ميدان به در نرفت و به هرشكل به پويايي و بالندگي خود ادامه داد و بدين ترتيب ، بر كل جامعه و از جمله نهاد دين تأثير گذاشت: «تيراژ عظيم كتاب تأثيري عميق برنهاد دين گذاشت و باعث رواج خواندن و نوشتن، بويژه درميان طبقات متوسط و حتي پايين و انتشار زبانهاي ملي به عنوان ادبيات و دانش شد و به نتايج مهم و ديرپايي در زمينه دانش و فرهنگ انجاميد. شايد يكي از مهمترين دستاوردهاي كتاب چاپي ، شتاب بخشيدن به مبادله اطلاعات ميان اقشار گوناگون جامعه و كشورهاي مختلف اروپا باشد (بابايي و رييسي مباركه، ۱۰۴:۱۳۷۸) . روبرنتس نيز اين نكته را خاطرنشان مي كند كه «ساختار قرون وسطايي نظارت بر دست نوشته هاي كتاب به يقين براي انقلابي كه صنعت چاپ موجد آن بود آمادگي نداشتند» (نتس، :۱۳۷۷ 20) . تامسون نيز به اين نكته اشاره مي كند كه كليسا ديگر نمي توانست نظارتي را كه در «عصر دست نوشته ها» اعمال مي كرد در عصر صنعت چاپ نيز اعمال كند(تامسون ، ۵۶:۱۹۹۵). استيپچويچ نيز به ناتواني دو نهاد دين و دولت در كنترل روند انتشار كتاب توجه مي دهد و مي گويد: «چاپ برخلاف انتظار بسياري ، به صورت خطري بزرگ براي دين و ديگر نهادهاي اجتماعي آن روزگار و مفاهيم محافظه كارانه علمي و فلسفي نمايانگر شد. تقريباً بيست سال پس از چاپ تورات گوتنبرگ، نگراني عده يي از احتمال سوءاستفاده از چاپ ، بويژه در صورت پرداختن افراد «غيرمسؤول» به اين حرفه بتدريج خود را نشان داد. اما آنچه در خارج رخ داد اين بود كه اين افراد «غيرمسؤول » به همان سرعت انتشار چاپ روبه افزايش نهادند؛ زيرا آنچه در چاپخانه ها مي گذشت غالباً از كنترل مقامات حكومتي و ديني خارج بود» (استيپچويچ۴۰۱:۱۳۷۳،).
اما ضربه اساسي صنعت چاپ و رسانه چاپي به نهاد دين در غرب وقتي وارد شد كه فرآيند بخشي شدن اقتدار ديني به مرحله يي اساسي رسيد و نخستين نمودهاي جدي خود را بروز داد. «كافي بود بحران ايدئولوژيك عمده يي در غرب پيش آيد تا صنعت چاپ بتواند اين نقش فرهنگي مؤثري را كه بر عهده دارد و هنوز درست درك نشده بود كاملاً آشكار سازد. لوتر و نهضت اصلاح دين بودند كه وسايل اين كار را به آن دادند و امكان اوج گرفتن آن و درهمان حال امكان اوج گرفتن سانسور را فراهم كردند» (نتس، :۱۳۷۷ ۲ـ۲۱). بدين ترتيب، ابعاد چالش بين دو نهاد دين و رسانه فراگيرتر و گسترده تر شد. مورخان، رسانه چاپي را يكي از مهمترين علل موفقيت مارتين لوتر و جنبش پروتستانتيسم مي دانند. لوتر كه متوجه شده بود صنعت چاپ چه امكان فوق العاده يي براي تبليغات ديني عرضه كرده است، آن را «بزرگترين و آخرين نعمت خدا» دانست (نتس ، ۲۴:۱۳۷۷) . استيپچويچ درباره وضعيت انتشار آثار لوتر مي گويد: «اطلاعاتي كه از سرعت انتشار كتابهاي لوتر درآن زمان سخن مي گويند باورنكردني به نظر مي رسند . براي مثال ، كتاب ملت آلمان او در ۱۸ اوت ۱۵۲۰ درچهارهزارنسخه چاپ شد و تنها در چهار روز بعد، يعني در ۲۳ اوت، چاپ دوم آن انتشار يافت. از يكي از كتابهاي او هزاروچهارصدنسخه درنمايشگاه كتاب فرانكفورت به فروش رسيد. مهمترين اثر او، ترجمه كتاب مقدس بارها چاپ و منتشر شد. نخستين چاپ عهد جديد به سال ۱۵۲۲ م درسه هزار نسخه انتشار يافت و تا پايان زندگيش (۱۵۴۶م) ترجمه كتاب مقدس او، بطور كامل يا به صورت منتخباتي از آن، بارها چاپ شده بود كه تيراژ آن مجموعاً به نيم ميليون نسخه بالغ شد.
ادامه دارد
|