|
دين و رسانه ها در دنياي مدرن
(بخش سوم وپاياني)
رسانه هاي مدرن و اسطوره زدايي از قدرت و معرفت
* در جهان جديد، دين نه مي تواند بر رسانه اعمال سلطه كند و نه مي تواند به آن بي توجه باشد. امروزه، خوب يا بد، دين نيز جزيي از همه چيزهايي است كه تحت پوشش رسانه ها هستند.
* جامعه ما از لحاظ نسبت بين دونهاد دين و رسانه هنوز در مرحله دوم يعني مرحله چالش بين اين دو به سر مي برد.
* سازمانهاي رسانه يي امروز چنان متعدد و قدرتمند و مؤثرند كه ديگر نه تنها دين بلكه دولتهاي مقتدر و بزرگ نيز نمي توانند كنترلي همه جانبه بر آنها اعمال كنند.
|
|
|
براي نشان دادن نقش چاپ در ترويج افكار لوتر كافي است بگوييم كه در زمان حيات خود او آثارش درهفتاد وهفت شهر آلماني و اروپايي (فرانسه ، ايتاليا و انگلستان) با همكاري دويست و بيست و هفت چاپگر و ناشر، ۳۷۰۳ بار به چاپ رسيدند » (استيپچويچ، :۱۳۷۳ ۱۹ـ۴۱۸). تامسون نيز بحث نسبتاً مبسوطي را درباره نقش رسانه چاپي در موفقيت جنبش اصلاح ديني مطرح كرده است . او نيز مي گويد: «اين كه تكنيك هاي جديد چاپ نقش اساسي دراشاعه افكار لوتر و ديگر اصلاح گران ايفا كرده است، ترديدي نمي توان داشت» (تامسون، :۱۹۹۵ ۵۷).
چالش بين دو نهاد رسانه و دين با شدت و دامنه بسيار وسيعي ادامه يافت. اين چالش البته ابعاد گوناگوني داشت و صرفاً نمي توان آن را به ابعاد جامعه شناختي يا سياسي خلاصه كرد. وجه ديگر اين چالش كه بسيار مهم و جدي نيز هست، وجه معرفت شناختي آن است. صنعت چاپ امكان ظهور و حضور معرفتهاي غيرديني را هم فراهم كرد. بدين ترتيب، صنعت چاپ به فرآيند تقدس زدايي معرفت كمك كرد (تامسون ، :۱۹۹۵ ۵۸) . اسميت از منظر ديگري نيز به اين تقدس زدايي توجه كرده است. او مي گويد: «چاپ جنبه يي دنيوي و مادي به هنر تمثيلي بخشيد و آن را از حالتي زودگذر و زماني برخوردار نمود كه از بعضي جهات واقعاً به تأثير آن افزود. كنايه يا تمثيل كليسايي كه بر روي چوب يا سنگ حكاكي مي شد يا آن را روي ديوار نقاشي مي كردند، يا اين كه روي شيشه هاي رنگي نشان داده مي شد، به عنوان برداشتي لامتغير و ثابت از اوضاع و احوال انسان درنظر گرفته مي شد. آثار چاپي ، به هرحال ، به تعداد زياد توليد و مصرف مي شد. منظور از چاپ اين آثار اين بود كه در خلوت مطالعه شده از دستي به دست ديگر انتقال داده شود و از چشم كساني كه مخالف آن بودند پنهان نگاه داشته شود در دسترس افراد حامي آن قرار گيرد. براي نخستين بار هنر آزادانه مي توانست بدون هيچ گونه منعي موضوعات جاري و موردبحث روز را مورد تفسير قرار دهد» (اسميت ، :۱۳۶۴ ۳۷) .
همچنين صنعت چاپ به اسطوره زدايي معرفت نيز دامن زد، زيرا به واسطه چاپ ، معرفت عمومي شد و از دايره خواص درآمد و تفكر عقلاني همه گير شد. دوران چالش بين دو نهاد معرفتي دين و رسانه در غرب پس از چند قرن با ضعف و افول تدريجي نقش اجتماعي دين و پديد آمدن رسانه هاي جديد و بسيار قدرتمندتر نظير تلگراف، راديو و تلويزيون و اين اواخر ويديو، ماهواره و اينترنت به نفع نهاد رسانه خاتمه يافت و در واقع، مرحله سوم رابطه بين اين دو نهاد آغاز شد. اين البته به اين معنا نيست كه هم اكنون در غرب بين اين دوهيچ گونه چالشي وجود ندارد، اما چالشهاي موجود درحدي نيست كه بتوان آن را وجه مميزه نسبت بين دين و رسانه دانست .
رسانه به مثابه نهادي فراگير (دين تحت پوشش رسانه)
با تحولات عظيمي كه در تكنولوژي هاي رسانه يي روي داد ونيز با ضعف تدريجي اقتدار اجتماعي دين، مرحله چالش بين رسانه و دين به پايان رسيد و مرحله ديگري از نسبت بين اين دو نهاد آغاز شد. با اختراع تلگراف تحول قابل توجهي درحرفه روزنامه نگاري پديد آمد و سرعت انتقال اطلاعات بسي بيشتر شد . بطور تقريبي مي توان در غرب آغاز مرحله سوم را با اختراع تلگراف يا با زمان حذف يا تضعيف سانسور ديني تعيين كرد. زمانبندي اين مراحل اگرچه مهم است، اما فرع بر بحث ماست. آنچه پيداست اين است كه نسبت بين دين و رسانه، با تحول تكنولوژي رسانه يي عميقاً دگرگون شده است.
سازمانهاي رسانه يي امروز چنان متعدد و قدرتمند و مؤثرند كه ديگر نه تنها دين بلكه دولتهاي مقتدر و بزرگ نيز نمي توانند كنترلي همه جانبه بر آنها اعمال كنند. امروز بي ترديد در جهان پيشرفته، محيط اجتماعي رسانه يي شده است. تجربه هاي انسان جديد در محيط رسانه يي روي مي دهد. بحث بيشتر از اين تحول عظيم و همه جانبه به خاطر اينكه ما انسان «جنوبي» نيز كم و بيش با آثار آن آشنا شده ايم و براي ما نيز تا حدي محسوس است، چندان موجه به نظر نمي رسد. بنابراين فقط به ذكر قول تستر (Tester) اكتفا مي كنيم. تستر كه درباره تأثير رسانه ها بر اخلاق مطالعه كرده است مي گويد: «اگرچه مهم است در گفتن اينكه عصر كنوني از بن با هر عصر ديگري متفاوت است بي نهايت محتاط باشيم، باوجود اين درست است كه وضعيت كنوني ارزش فرهنگي و اخلاقي، براستي متفاوت از هر چيزي است كه تاكنون شناخته شده و مورد بحث قرار گرفته است. اين تفاوت با شماري از عوامل مرتبط مربوط است و به طور اجتناب ناپذير، بسياري از آنها به نحوي اساسي با تأثير رشد و ايجاد رسانه ها مرتبط اند. نخست اينكه توليد فرهنگي امروز تحت تسلط رسانه هاست، تا آنجا كه هيچ فعاليت يا توليد فرهنگي بي ارتباط با رسانه ها نيست. دوم اينكه رسانه ها هر چيزي را في نفسه و لنفسه جالب معرفي مي كنند؛ آنها به اين سو حركت مي كنند كه كاملاً اين امكان را كه برخي امور به لحاظ كيفي بهتر از برخي ديگرند، از بين ببرند. به واسطه رسانه ها، چيزها جالب يا كسل كننده مي شوند... سومين عامل ـ و اين عاملي است كه وضعيت كنوني را بسيار متفاوت از وضعيت هاي ديگر مي سازد...ـ سلطه رسانه ها و فروپاشي همه استعدادهاي انتقادي به نفع مقوله هاي جالب يا كسالت آور است و اين بدان معناست كه فقط ارزش فرهنگي نيست كه در حال تخريب شدن است، ارزشهاي اخلاقي نيز بطور جدي در معرض آسيب اند» (تستر، ۲:۱۹۹۴). اينكه ديدگاه تستر درباره تأثير منفي رسانه ها بر اخلاقيات درست است يا نه مي تواند موضوع مناقشه يي طولاني باشد، اما از سخن او مي توان اين نكته را دريافت كه رسانه هاي جديد زيست ـ جهان انسان جديد را متحول ساخته است. حال پرسش جدي يي كه مطرح مي شود اين است كه دين در شكل گيري اين زيست ـ جهان چه نقشي مي تواند داشته باشد؟
آنچه مسلم است اين است كه در جهان جديد، دين نه مي تواند بر رسانه اعمال سلطه كند و نه مي تواند به آن بي توجه باشد. امروزه، خوب يا بد، دين نيز جزيي از همه چيزهايي است كه تحت پوشش رسانه ها هستند. همه زندگي امروز تحت پوشش رسانه هاست و دين نيز از آن مستثنا نيست و نمي تواند باشد. درچنين وضعيتي است كه نهادهاي ديني، عالمان ديني و برخي از متألهان بزرگ مسيحي نظير پل تيليش در باب چگونگي رسانه يي شدن و ارتباطي ساختن ايمان در عصر تكنولوژيك (۱۹۸۹) انديشه مي كنند. بررسي ديدگاههاي مختلف و دامنه داري كه درباره نحوه بازنمايي دين در رسانه ها وجود دارد نيازمند بحث مستقلي است، اما صرف وجود چنين بحثهايي نشانگر نسبت جديد رسانه و دين است. لين كلارك (Clark) درباره اينكه متألهين امروزه نمي توانند رسانه را ناديده بگيرند، سه دليل مي آورد كه دوتاي آنها بسيار مهم اند: «نخست اينكه متألهين نگران فرهنگ و توزيع قدرت در جامعه اند و رسانه ها جاي مهمي براي بيان ديدگاههاي مسلط و هژمونيك جامعه اند... در هر بافت اجتماعي (context) جهان امروز، غيرممكن است كه به فرهنگ علاقه مند باشيم اما از رسانه ها غفلت كنيم. رسانه ها اعتقادات مشترك را تغذيه و تقويت مي كنند... دوم اينكه رسانه ها زبان اوليه تجربه فرهنگي مشترك را از طريق حكايات، تصاوير و انديشه ها فراهم مي كنند... رسانه ها زبان اوليه براي معنا هستند و از طريق آن است كه «دين» براي كساني كه در بافت هاي ديني سنتي زندگي مي كنند تجربه، فهم و معنادار مي شود» (كلارك۵:۱۹۹۸،) گفتن ندارد كه سخن او، درباره ضرورت توجه دين به رسانه ها نيز صادق است.
نتيجه
پيش از اين، اشاره وار گفتيم كه جامعه ما از لحاظ نسبت بين دونهاد دين و رسانه هنوز در مرحله دوم يعني مرحله چالش بين اين دو به سر مي برد. بحث تفصيلي در اين باره بي شك محتاج پژوهشي جامع تر و نيز دسترسي به داده هاي دقيق تر است، اما در اين ترديدي نيست كه ماهنوزبه مرحله سوم راه نيافته ايم و بهترين شاهد آن نيز انبوه نزاعهايي است كه بين دونهاد دين و رسانه در جامعه ما از حدود يك قرن و نيم پيش به اين سو روي داده است و همچنان با شدت ادامه دارد. چالش هايي كه امروز جريان دارد البته بيشتر از سوي دين دولتي حمايت مي شود، اما نمي توانيم همه چيز را به آن نسبت دهيم و گفتمان سنتي ديني را ناديده بگيريم. از سوي ديگر، اين نكته نيز بي ترديد هنوز هم درست است كه جامعه [ما] عادات و خصائص فرهنگ شفاهي را همچنان حفظ كرده است. راديو و تلويزيون نيز هنوز در ايران كاملاً تحت كنترل است و امكان خصوصي شدن آن ـ اگر هم موانع سياسي و حقوقي برداشته شود ـ از لحاظ تأمين مالي نيز محل ترديد است. رسانه هايي نظير ويدئو، ماهواره و اخيراً اينترنت اگرچه بتدريج در جامعه جاي خود را باز مي كنند، اما هنوز به نحوي فراگير مورد استفاده قرار نمي گيرند. بنابراين دست كم تا يكي دودهه ديگر نيز چالش بين دين و رسانه به نحوي همه جانبه ادامه خواهد يافت.
به هر حال، همه چيز حاكي از اين است كه ميزان مصرف رسانه هاي جديد ـ رسانه هايي كه استفاده از آنها را يا اصلاً نمي توان كنترل كرد يا كنترل همه جانبه آنها امكانپذير نيست ـ روز به روز بيشتر مي شود. پنجاه سال پيش يك مرجع تقليد مي توانست با تحريم يك رسانه معين ـ نظير تلويزيون ـ مقلدانش را از مصرف آن باز دارد، اما، خوب يا بد، امروزه ديگر وقوع چنين اتفاقي بس بعيد مي نمايد. حال پرسش اين است كه براي دين در برخورد با رسانه چه باقي مي ماند؟
پاسخ ما اين است كه اگر مي توان از تجربه ديگران ـ غرب ـ عبرت گرفت، كه مي توان، پس به نظر مي رسد دين بايد از مدعيات سلطه جويانه اش بر رسانه ها دست بكشد و تلاش كند تا استفاده درست و مناسب از رسانه ها را ـ كه تعريف آن نيز محتاج پژوهش يا پژوهش هايي مستقل است ـ بياموزد و بدين ترتيب بتواند به بسط و ترويج خود بپردازد. رسانه نوعي تكنولوژي است و بنابراين ويژگي هاي خود را تحميل مي كند. اگرچه قدري اغراق آميز خواه بود، اما بيراه نيست اگر بگوييم زيستن در محيط رسانه يي مثل راندن در خياباني پرازدحام است، اگر درست نراني ممكن است آسيب ببيني! آنهايي كه مي خواهند بر رسانه ها اعمال سلطه كنند بايد اين را هم در نظر داشته باشند كه برخي سياستهاي منع گاهي سبب تيزتر شدن آتشي مي شود كه در كوره متقاضيان شعله ور است. كليسا در غرب تلاش فوق العاده يي را از خود بروز داد تا بتواند براي دين در جهان رسانه يي جاي معتبري باز كند و حقيقتاً در اين كار موفق بوده است. در اين جا مجالي براي پرداختن به اين موضوع نيست، اما بي ترديد ما نيز مي توانيم از تجربه هاي آنان بسيار بياموزيم.
|