شماره ۲۰۱۵ - سال هفتم - جمعه ۱۴ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 4, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
سيمرغها بر شانه چه كسي مي نشينند؟(۱)
نگاهي به فيلم قطعه ناتمام
يادداشت سينمايي
برداشت آخر
معرفي «فيلم روز» سينماي جهان
داستاني از يك مجموعه آماده چاپ
ماراتن جشنواره فيلم فجر

سيمرغها بر شانه چه كسي مي نشينند؟(۱)
برنده خوشبخت اين جنگ ديدني كيست؟
043230.jpg
كمتر از يك ماه ديگر به پرواز سيمرغها مانده. سيمرغها، پس از جشنواره برشانه كدامين برندگان خوشبخت خواهند نشست. به رغم ادعاهايي كه درباره بي اهميت بودن جوايز جشنواره ها مطرح مي شود، تأثير سيمرغها در سينماي ايران بيشتر از آن است كه بتوان ناديده اش گرفت. افزايش دستمزد، افزايش پيشنهاد كار و... نتيجه سيمرغهايي است كه هر سال گويا قرار است فقط يك نفر را به ساحل خوشبختي برسانند...
تصميم داريم هر هفته، تا آغاز جشنواره به گمانه زني در باره شانس هاي دريافت جوايز جشنواره دست زنيم. اول از بازيگران زن شروع مي كنيم. بازيگران مرد، كارگردانان و فيلمها در شماره هاي بعدي خواهد آمد.
در اين چند ساله، هر وقت سخن از بازيگر زن نقش اول به ميان آمده، مسيرها بي اختياز به سمت هديه تهراني و نيكي كريمي چرخيده است. امسال هم از اين مسأله مستثني نيست. با اين تفاوت كه از ميان اين دو هنرپيشه پر طرفدار، يكي ميدان را خالي كرده است. امسال نيكي كريمي در جشنواره فيلم، يا هيچ فيلمي شركت ندارد. وي، سال گذشته، پس از بازي در فيلم «نيمه پنهان» ساخته جنجالي تهمينه ميلاني تصميم گرفت ديگر به بازي در فيلم ها ادامه ندهد و در عوض انرژي خود را روي كارگرداني متمركز كند. اين در حالي است كه سوي ديگر رقابت، يعني هديه تهراني امسال با سه فيلم حضور دارد، و باتوجه به نام كارگردانان فيلمها، احتمالاً هرسه اين فيلمها اگر برسند، در بخش مسابقه حضور خواهند داشت.
«زمانه» ساخته حميدرضا صلاحمند دستيار كارگردان با سابقه سينماي ايران، «كاغذ بي خط» ساخته ناصر تقوايي و «خانه اي روي آب» ساخته بهمن فرمان آرا سه فيلمي هستند كه هديه تهراني در آنها حضور دارد. نكته مهم اين كه برخلاف ساليان پيش، هديه تهراني در فيلمهاي «زمانه» و «خانه اي روي آب» نقش محوري ايفا نكرده، اما آنان كه حضور او را در فيلم «كاغذ بي خط» ناصر تقوايي ديده اند، شانس اول دريافت سيمرغ امسال را به تهراني مي دهند. مي گويند او اين بار از قالب هميشگي خود بيرون آمده و در يك فيلم كمدي به نحو درخشاني ظاهر شده است. راست و دروغش گردن راوي. اما نبايد از نظر دور داشت كه حضور در فيلمي از تقوايي اغلب براي بازيگران، بهترين فرصت براي خودنمايي بوده و قطعاً خانم تهراني هم مستثني نيست.
امسال، پس از تهراني، شانس بعدي را مي توان به ميترا حجار دادكه با دو فيلم در جشنواره حاضر است. شايد اوكه پس از شروعي درخشان با چند كارگردان نامدار چون كيميايي و بيضايي، با حضور در فيلمهايي نازل جايگاه سابق خود را از دست داده، با «مزاحم» سيروس الوند سعي مي كند همان حجار سال هاي آغاز بازيگريش باشد. فيلم فراري هم كه ساخته رضا جعفري است، به نظر مي رسد كه نتواند امتيازي مثبت براي حجار به شمار آيد. پس فعلاً «مزاحم» را مدنظر قرار مي دهيم تا بعد!
«ارتفاع پست» حاتمي كيا و «مرباي شيرين» مرضيه برومند فيلم هايي هستند كه ليلا حاتمي با آنها حاضر خواهد بود. وي كه سال گذشته با درخششي نسبي در آب و آتش نگاهها را به سوي خود برگرداند، با اين دوفيلم فرصت خواهد داشت تا شانس خود را يكبار ديگر امتحان كند. اما توجه كنيم كه اگر فيلم ها به جشنواره برسند. كه البته اين امر در مورد «ارتفاع پست» كمي مشكل به نظر مي رسد.
«لعيا زنگنه» با فيلم هفت ترانه، مهناز افشار، با نگين، هانيه توسلي و كتايون رياحي، با شام آخر، شقايق فراهاني، بهاره رهنما و... ديگر زنان هنرپيشه جشنواره هستند. اما... هيچ وقت تاكنون اين عده درميان شانسهاي جوايز مطرح نبوده اند. به نظر نمي رسد امسال هم غير از اين باشد.
و در نهايت مي رسيم به «فاطمه معتمدآريا». اين هنرپيشه، هميشه شانس اصلي دريافت جايزه و يا حداقل يكي از اصلي ترين شانس هاي دريافت آن است. جنگ معتمد آريا با نسل بعدي بازيگران ديدني خواهد بود. به شرطي كه مثل سال گذشته اتفاقي غيرمترقبه رخ ندهد. جايزه سيمرغ بهترين بازيگر سال گذشته را كه يادتان هست؟ يك درخشش خيره كننده در فيلمي كه كمتر كسي به آن اميد داشت. آيا امسال هم چنين خواهد شد؟
مهيار خسروي

نگاهي به فيلم قطعه ناتمام
قابليت هايي كه به هدر مي رود
043239.jpg
۱ـ «قطعه ناتمام» فيلم اول ميري است. اين مي تواند نكته اي كليدي در نوشتن درباره اين فيلم قلمداد شود. حداقل اينكه مي توان چنين فيلمي را، با اغماض نگاه كرد. با اينكه حتي با اين نگاه هم، نقاط ضعف اثر، كه خوشبختانه به نسبت نقاط قوت آن كم شمارند، بدل به نقطه قدرت نمي شود. همچنين بايد اشاره كنم جنجال هايي كه در ارتباط با اكران يا عدم اكران اين فيلم ايجاد شد، فضيلتي براي قطعه ناتمام نيستند...
۲ـ فيلم، شروعي اميدوار كننده براي ميري است، چه در مضمون و چه در ساختار. الگوي خطي فيلم، هرچه پيشتر مي رود، علاوه بر تكوين ساختاري هوشمندانه، كه خطوط فرعي اطراف و اكناف خط اصلي را مي پرورد، حقايقي را نيز از عمق فرهنگ هميشه در بند ملي و بومي آشكار مي سازد كه حقيقتاً تكان دهنده اند. با اينكه بايد اذعان داشت در بعضي از لحظات، فيلم با روي آوردن به نوعي بيان روزنامه اي، از عمق و ژرفاي بيان هنري دور مي افتد.
۳ـ فيلم، سؤالي را مي پروراند كه ساليان سال جزو «تابو» هاي فرهنگي اين ديار محسوب مي شد. اينكه چگونه، فرهنگ غالب حكومت فرموده، در يك همنشيني ظاهراً نامتجانس با فرهنگ منحط كوچه و بازاري، ادراكات جمعي مردم را خالي از هر وجه فرهنگ اصيل و ريشه دار مي خواهد، حكايتي ـ البته ـ مكرر است كه تاكنون در سينه ها مدفون مانده. چسباندن انگ ابتذال به هنر بيرون مانده از محيط فرهنگ رسمي، از آن مسائلي است كه حتي اگر در فيلمي بالنسبه خام چون قطعه ناتمام هم پرداخت شده باشد، مي تواند فضيلتي براي فيلم به شمار آيد...
۴ـ اما رعايت هوشمندانه دلالت هاي منطقي، سببي، علّي و معلولي و... مي توانست فيلم را نسبت به ايني كه هست، بيشتر ارتقا بخشد؛ اما خامدستي كارگردان و ـ شايد ـ سهل انگاري نويسنده، فيلم را از اين داشته، محروم كرده است. فيلم، الگوي خطي خود را كه آگاهانه مسيري گزارشي به فيلم داده بود (همانگونه كه فيلم جز آن را اقتضا نمي كند) در لحظاتي دورافتاده و چند رخداد تصادفي چون آشنايي قبلي حيران (خواننده) با خانواده فرهاد كه فرهاد فرزند معشوق حيران از آب در مي آيد و... فيلم را از سير استنادي آن دور ساخته و جامه يك فيلم داستاني ضعيف را، با رويكردي متشتت در چگونگي داستان پردازي برازنده آن مي كند.
۵ـ فرم اپيزوديك فيلم، هوشمندانه، پرشهايي را كه در اول بحث گفته شد، برجسته مي سازد. اين فرم، در كنار فرم خطي روايت، لحظه به لحظه مخاطب را به عمق فاجعه مي برد، اما...
۶ـ همه چيز، اين انتظار را در فيلم ايجاد مي كند كه حيران و آواز او را ببينيم. زمينه چيني براي حضور او، اگرچه گاه ـ همانگونه كه گفتم ـ به واسطه خامدستي هايي مخدوش مي شود، اما در كل به خوبي انجام شده است. اما مشكل اينجاست كه اين انتظار پاسخ بهينه خود را پيدا نمي كند. اگرچه حيران پيدا مي شود و حتي مي تواند آواز بخواند، اما اين آواز، آني نيست كه بتواند محققي را ترغيب به تحقيق نمايد! مشكل عمده فيلم همين است كه قابليتهايي را كه خودش ايجاد كرده بود، به سهولت هدر مي دهد.
۷ـ ضعف هاي فيلم را، بياييد با تسامح ناديده بگيريم. فيلم، فيلم اول جواني است كه آشكار است عاشقانه آن را ساخته. به رغم ايرادات آشكار و نهان آن، البته نكته مهمي كه نبايد ناديده بماند، جسارت كارگردان در پرداخت مضمون هاي تاكنون در پرده مانده اي است كه اميدوارم بازپرداخت آنان بيش از پيش پي گرفته شود. اميدوارم.
نگار باباخاني

يادداشت سينمايي
بايد فكري كرد
بيست و اندي سال است كه سياستگذاران فرهنگي، ادعاي داشتن سينمايي پويا و سالم را كرده اند، اما نتيجه، الآن با نيم نگاهي به توليدات آشكاراست. اينها همه، نتيجه نوع نگاهي مي تواند باشد كه در اين سال ها به سينما انداخته شده است. سينماي نازل شهرستاني و سينماي ظاهراً نخبه گراي جشنواره اي، نتيجه محتوم روندي است كه از سال هاي انتهاي دهه پنجاه و ابتداي دهه شصت آغازشده و با فرازو نشيبي اندك به امروز رسيده است.
كمك هاي جانبي و وام ها تاكنون نتوانسته اند تغييري در اين روند و تكوين دوگانگي نگرش به مخاطب، كه يكي تماشاگر محروم داخلي و ديگري فستيوال نشينان خارجي را مدنظر قرارداده، ايجادكنند.
به نظرمي رسد اين مسائل درسال هاي آتي حادترشود. در سينمايي كه بودجه يك ساله آن، فقط و فقط كفاف ساخت دوسالن سينما را مي دهد (خصوصاً در سينماي محروم ايران كه تعداد سالن هاي آن حتي نسبت به بيست سال گذشته هم كاهشي آشكار را نشان مي دهد)، انتظار تفكري فرهنگ مدارانه از دست اندركاران اين هنر به صنعت، اندكي بي انصافي به نظرمي رسد.
دريك سينماي فرهنگي، قاعدتاً بايد اهرم هاي خاصي، حمايت از اين نوع سينما را برعهده داشته باشند. اما در اين مرزوبوم، عادت كرده ايم فقط شعارهاي فرهنگي بدهيم و بس. ازديگر سوي، فضاي پيش رو آن گاه هولناك تر مي شود كه چشم اندازي از سينماي سال هاي آتي، آن هنگام كه تك نرخي شدن ارز تأثيراتش را بر سينماي ايران گذارد ترسيم كنيم. سه برابرشدن هزينه توليد سينما، شايد تنها راهي كه پيش پاي سينماگرگذارد، گذشته از بحران توليد، نگرش صرف به گيشه است كه اين گيشه مي تواند داخل و خارج از كشور را دربربگيرد... و اين جاست كه شاهد دودشدن تتمه شعارهاي فرهنگي هم خواهيم بود.
به هرحال، بايد فكري كرد، سينماي كم جان ما، شايد ديگر توان ايستادن درمقابل چنين بحران بزرگي را نداشته باشد. خصوصاً در سينمايي كه انواع مميزي ها، تماشاگر را كاملاً از سالن ها فراري داده، اين امر اهميت بيشتري پيدامي كند. بايد فكري كرد. بايد.
امين فرج پور

برداشت آخر
گفت وگوي منتشر نشده با مرحوم علي حاتمي
... همه عمر دير مي رسيم
گفت وگوي زير لابد به اين دليل تاكنون منتشر نشده كه مصاحبه كننده فراموش كرده بود چنين نواري در صندوقخانه خاطره هايش موجود است. يك روز كه خاطره هايش را مرور مي كرده به اين گريخته از ذهن برخورده است «پرويز چهاردولي» اين گفت وگوي كوتاه با مرحوم حاتمي را وقتي انجام داد كه هنوز سلامتي جسمي اش را براثر سانحه از دست نداده بود. خودش اين جمله را مدام تكرار مي كند: «حقيقت چيزي است كه بايد وجود داشته باشد. اما واقعيت چيزي است كه وجود دارد.»پس لطفاً اهالي مطبوعات پرويز و پرويزها را بخاطر از كف دادن سلامتي اشان از ياد نبرند. او را بنگريد، واقعيت است. و نيزاين گفت وگو كه لابد نيز براي اولين بارمنتشر مي شود!
043224.jpg
سفره قند و قندشكني كنار تخت مرحوم «رقيه چهره آزاد» كه نقش مادر را بازي مي كرد پهن است. «حاتمي » به طرف «محمدعلي كشاورز» مي رود و چيزهايي را در رابطه با پلاني كه قرار است در اين سكانس از فيلم گرفته شود، به او مي گويد.
«حاتمي » در حالي كه مشغول نگاه كردن به صحنه «بازي كشاورز» است مي گويد: مي بيني با چه سختي و مشكلاتي كار مي كنيم؟
* آقاي «حاتمي » قند شكستن آقاي كشاورز براي شما مشكلات داره؟
** نه، نه، منظورم اين نيست. منظورم اين است كه كار در سينما مشكلات داره.
* كار در سينماي كشور ما يا بطور كلي؟
** بطور كلي كار در سينما مشكل است.
* ولي من چيزي را كه شما به عنوان مشكل عنوان مي كنيد مي گويم.
** ها، بله، والله راستش را بخواهيد خسته شده ام. به خاطر اينكه من يك چهارچوبي براي ساخت فيلمهايم پيدا كرده ام و براي آنها دوست دارم از يك گروه خاص استفاده كنم. مثلاً دوست دارم كار در بازيگرهاي من از آقايان «كشاورز»، «مشايخي»، «نصيريان»،«انتظامي» و «داود رشيدي» باشد اما به من گفته اند از همه اين آقايان اجازه نداري در يك فيلم استفاده كني. در هر فيلم يكي يا دو نفر از آنها بايد باشند. همين فيلم «مادر» را هم مي خواستم با ساختار ديگري جلو «دوربين » ببرم ولي مجبور شدم از آن نفرات فقط از آقاي «كشاورز» استفاده كنم. آن هم بخاطر اين بود كه وقتي قصه فيلم «مادر» را طراحي مي كردم اين نقش را از ابتدا براي آقاي «كشاورز» پايه ريزي كرده بودم. چون ايشان مي تواند نقشي را به تيپ تبديل كند.
* چه كساني اين قانون را براي انتخاب بازيگر براي شما طراحي كرده اند.
* * [نيشخندي مي زند] مي گويد: مسؤولان فلات نفت قاره اي(!) خوب معلوم است ديگر همان كساني كه برنامه ريزي هاي كلان سينما را انجام مي دهند.
* اين حرف در مورد فقط بازيگران است يا بطور كلي كادر فيلمبرداري است؟
** نه خير در مورد كل عوامل و گروه مثل فيلمبردار و گريمور هم هست.
* بسيارخوب بررسي موشكافانه تر آن را به زماني ديگر موكول مي كنيم. چطور شد شما به اين دوران، يعني دوران حكومت قاجارها و فيلمسازي به اين برهه از تاريخ كشورمان رسيديد؟
** راستش شخصيت ناصرالدين شاه و پرداختن به دوران حكومت او برايم جالب بود به همين خاطر سريال تلويزيوني «سلطان صاحبقران» را طراحي و تدارك ديده بودم، تا اينكه در ضمن بررسي اين دوران به حضور شخصيت «مليجك» در دربار ناصري رسيدم. به اين شخصيت علاقه مند شدم، در آن زمان كار را به مرحوم «پرويز فني زاده » محول كردم كه انصافاً هم خوب بازي كرد. يعني همه بازيگران آن سريال مرا راضي كردند و خوب بازي كردند.
در بين صحبتهاي مرحوم «حاتمي » نمي دانم «محمدعلي كشاورز» در حال بازي و تمرين چه پلاني از فيلم مادر بود چه حركتي كرد كه مرحوم «حاتمي » به وجد آمد لبخندي زد و زير لب گفت: «ممدل ديگه بسه» و از جا بلند شد به طرف «كشاورز » رفت.

معرفي «فيلم روز» سينماي جهان
كشف دوباره ي عشق و زندگي در سال نو ميلادي
043233.jpg
يكي از مطرح ترين فيلم هاي روز سينماي جهان، «شي پينگ نيوز» كار تازه ي لاسه هالستروم سوئدي است. فيلمي كه امروز (جمعه ۱۴ دي) چهارمين روز نمايش اش را در آمريكا و كانادا شروع مي كند و باز هم نتيجه ي رويكرد اين فيلمساز به يك كتاب رمان است.
هالستروم در چنين روندي، در سال ۱۹۹۹ فيلم «قواعد خانه ي سايدر» و به سال ۲۰۰۰ «شكلات» را عرضه كرد و هر دو نيز بسيار خوب بودند و كانديداي جايزه اسكار بهترين فيلم سال شدند. اولي لحني جدي داشت و تلخ بود و «شكلات» بيننده ها را به دنياي شيرين يك روستاي فرانسوي در دل جنگ جهاني دوم برد. اگر اولي مشكل سقط جنين را به عنوان مشكل و سوژه مركزي اش مطرح كرد، دومي هنر شيريني پزي را براي تسخير قلوب دوست و دشمن در يك تم بسيار سبك تر فراروي ناظران قرار داد!
«شي پينگ نيوز» به جديت «قواعد خانه ي سايدر» و به اميد آفريني «شكلات» است و چيزي بين اين دو است و البته عاشقانه تر از هر دوي آنها است. در اين فيلم كه براساس رمان پرطرفداري با همين نام و نوشته ي آني پرو ساخته شده است. كارآكتر كويل (با بازي مثل هميشه خوب كوين اسپيسي) مردي است كه انواع توسري ها را در زندگي اش خورده است و دهها بار شغل عوض كرده و همسر متقلب اش پتال بي ير (با بازي كيت بلنچنت) نيز خوشبختانه او را رها كرده و رفته است. اما او عمه ي خود اگنس (با ايفاي نقش از سوي جودي دنچ) را بازمي يابد و در معيت وي و دختر كوچك و شيرينش باني راهي خانه ي آبا و اجدادي اش در ايالت نيوفاوند لند در كانادا مي شود و آنجا زندگي و عشق را در كارآكتر و سيماي يك زن ديگر( با بازي جولي ين مور) كشف مي كند و از نو متولد مي شود. او دوباره زندگي مي كند و شيريني و معناي آن را مي فهمد.
ناگفته نگذاريم كه اين فيلم ۱۱۱ دقيقه اي مثل اكثر كارهاي «نيمه مستقل» و موفق و اسكاري و پرسروصداي سالهاي اخير، زير چتر حمايتي كمپاني ميرامكس قراردارد. آيا انتظاري بجز اين داشتيد؟!

داستاني از يك مجموعه آماده چاپ
فعل كشتن
اشاره: «لوئيسا والنسوئلا» از نويسندگان مطرح آرژانتين است. نويسنده اي كه با «بورخس» و «اوكامپو» همكار بوده است. تاكنون تعدادي از داستان هاي شاخص او را اسدالله امرايي، به فارسي برگردانده است. آنچه در پي مي آيد داستاني است از اين نويسنده.
043092.jpg
مي كشد. كشت. خواهد كشت. كشته است. شايد بكشد. شايد كشته باشد. الان مي كشد. مي كشت. در حال كشتن بوده است. شايد در حال كشتن بوده باشد. در حال كشتن خواهد بود. شايد در حال كشتن باشد. ممكن است بكشد. به اين نتيجه رسيديم كه هيچ كدام از زمان ها با حال او جور در نمي آيد. آيا كشت؟ آيا مي كشد؟ آيا خواهد كشت؟ فكر مي كنيم الان مي كشد. با هر گام، با هر نفس با هر. . . دوست نداريم به ما نزديك شود، اما وقتي دنبال جمع كردن صدف خوراكي به ساحل رفته بوديم با او روبرو شديم. از شمال به جنوب مي رفتيم و او از جنوب به شمال مي آمد. نزديك تلماسه ها انگار دنبال سنگريزه مي گشت. به ما نگاه كرد، ما هم نگاهش كرديم. آيا كشت؟ آيا مي كشد؟ آيا خواهد كشت؟ آيا الآن مي كشد؟ كيسه صدف ها را به زمين گذاشتيم و دست به دست هم داديم تا بگذرد. هيچ سنگريزه اي به طرف ما نينداخت. حتي نگاهمان نكرد، اما بعد از آن پاهايمان سست شد و ديگر نتوانستيم سراغ صدف ها برويم. روز بعد از كنار ما گذشت و درست بعد از آن مرغ دريايي زخم خورده اي را توي ساحل پيدا كرديم. حيوانكي را به خانه برديم و توي راه به او مي گفتيم كه ما خوبيم و مثل او نيستيم و لازم نيست از ما بترسد، حتي ژاكت مرا دور او پيچيديم كه باد بال شكسته اش را نيازارد. بعداً مرغك را بار گذاشتيم خورديم. كمي چغر بود، اما چسبيد. روز بعد به ساحل برگشتيم تا بدويم. او را نديديم و حتي يك دانه هم مرغ دريايي مجروح پيدا نكرديم. شايد بد بود، اما چيزي داشت كه جانورها را جذب مي كرد. مثلاً گاهي براي ماهيگيري مي رفتيم. ساعت ها معطل مي مانديم بي آن كه ماهي اي به قلاب بيفتد، اما تا او سر و كله اش پيدا مي شد يك خورشيد ماهي گنده مي گرفتيم. به شكار ما نگاه نمي كرد و لبخند نمي زند. بهتر، چون با آن موهاي ژوليده و چشم هاي براق لبخند كه مي زد بيشتر از مواقع عادي شبيه قاتل ها مي شد. فقط سنگريزه هايش را جمع مي كرد. انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده، به دخترهايي فكر مي كرد كه كشته است، مي كشد و خواهد كشت. از كنار ما كه مي گذرد، يخ مي كنيم. آيا نوبت ما هم مي رسد؟ توي مدرسه فعل كشتن را صرف مي كنيم ولرزه اي كه به جانمان مي افتد هماني نيست كه وقتي از كنارمان مي گذرد و باد به آستين مي اندازد و سنگريزه جمع مي كند. لرزه توي ساحل مثل نسيم دريا به جانمان مي آويزد و تحريك كننده تر است. او همه سنگريزه ها را جمع مي كند كه قبر قربانيان خود را بپوشاند. سنگريزه هاي شفافي كه گاه جلو آفتاب مي گيرد و از پس آنها به خورشيد چشم مي دوزد تا لابد مطمئن شود سر جايش قرار دارد. مامان مي گويد وقتي تمام روز دنبال سنگريزه است لابد آنها را مي خورد. مامان به چيزي جز خوردن فكر نمي كند، اما من مطمئن هستم كه چيز ديگري مي خورد. مثلاً آخرين نفس قرباني هايش را. چيزي مقوي تر از آخرين آه نيست، هماني كه با خود همه چيزهايي را مي آورد كه طرف طي سال ها جمع كرده. بايد سرّي توي كار او باشد كه اين عصاره را از قرباني ها مي گيرد و جمع مي كند. به همين دليل هم نيازي به ويتامين ندارد. من و خواهرم مي ترسيم شبي ما را گير بيندازد و بخورد و همه چيزهايي را كه طي اين چند سال خورده ايم توي شكم خودش بچپاند. ما خيلي مي ترسيم چون خوب خورده بوديم. مامان هميشه مراقب بود كه غذاي متعادل بخوريم و هيچ وقت از ميوه و سبزي كم نمي گذاشت. هر چند توي اين بخش مملكت خيلي گران بود. مامان مي گفت صدف هاي خوراكي پر از يد است و بهترين و سالم ترين غذا ماهي است هر چند طعم آن گاهي آدم را آزار مي دهد، اما چرا بايد او تحمل كند؟ چون وقتي قرباني هاي خودش را كه هميشه دختر هستند مي كشد، بايد از آن كارهاي وحشتناكي بكند كه من و خواهرم خيال مي كنيم. ساعت ها مي نشينيم و به شوخي از بلاهايي كه قبل از كشتن سر قرباني هايش مي آورد حرف مي زنيم. روزنامه ها همه اش از آدم هاي منحطي مثل او حرف مي زنند، اما او از همه بدتر است چون مي خورد. روز بعد پنهاني او را نگاه كرديم كه با كاهوي توي باغچه اش حرف مي زند. غير از منحط بودن، ديوانه هم بود. او حرف هاي دلپذيري به كاهو مي زد و قربان صدقه اش مي رفت. شك نداشتيم كه كاهو مسموم شده. طرف هاي ما كسي با كاهو حرف نمي زد. آن را مي خورديم با روغن زيتون و آب ليمو. حال آدم به هم مي خورد، اما مجبور بوديم چون مامان مي گفت كلي ويتامين دارد. خوب، مجبور بوديم ويتامين بخوريم به خاطر او، چه فايده، ما هر چه بهتر مي خورديم او را خوشحال تر مي كرديم و او بيشتر به فكر آزار و اذيت ما مي افتاد و از آن كارهايي كه توي روزنامه ها مي نوشتند و ما خيال مي كرديم، به سرمان مي آورد. آخرين رمق ما را با يك لقمه چپ مي كشيد و فرو مي داد. كارهايي كه قرار بود بكند آن قدر منزجركننده بود كه ما خجالت مي كشيديم به كسي بگوييم و توي ساحل هم كسي نبود در گوشي به هم مي گفتيم. او آخرين رمق ما را مي كشيد بعد مثل گاو قوي مي شد تا برود و بقيه دخترها را بكشد. دوست داشتم «پوچا» را بگيرد.
043086.jpg
دلم مي خواست آن كارهاي مشمئزكننده را با او نكند، چون ممكن بود پوچا از آن كارهاي كثيف خوشش بيايد. اميدوار بودم تا او را مي گيرد كارد را بكند توي شكمش و او را بكشد. اما با ما از آن كارها مي كند، چون قشنگ هستيم و او از شنيدن صداي ما كه جيغ مي كشيم خوشش مي آيد. ما هي جيغ مي كشيم، جيغ مي كشيم اما كسي صدايمان را نمي شنود، چون او ما را به جاي پرتي مي برد. بعد آن چيز ترسناكي را كه مي دانيم دارد توي دهان ما مي گذارد. پوچا قبلاً به ما گفته بود كه او چيز عظيمي دارد كه با آن قرباني هايش را مي كشد. خيلي گنده بود هر چند ما نديده بوديم. براي اين كه ثابت كنيم سر نترسي داريم يكبار كه چيز مي كرد رفتيم تماشا. اما او ما را ديد و دنبالمان كرد. نمي دانستيم چرا نشانمان نمي دهد. شايد مي خواست ما را غافلگير كند كه تا آخرين روز ما را پاك و پاكيزه گير بيندازد تا بيشتر لذت ببرد. لابد همين طور است؛ خودش را نگه داشته تا آخرين روز. به همين دليل به ما نزديك نمي شود. ديگر نه. بابا سرانجام وقتي اصرار ما را ديد و چند بار از او خواستيم تفنگش را به ما داد كه با آن خرگوش شكار كنيم. به ما گفت كه بزرگ شده ايم و مي توانيم اگر بخواهيم تفنگ ببريم، اما بايد مواظب باشيم. گفت كه جايزه درس خواندن و نمره خوب مدرسه است. درست است. ما در مدرسه خوب درس مي خوانديم. سخت نبود كه فعل ها را درست صرف كنيم: او كشته خواهد شد. او كشته شده. او كشته شده است.

ماراتن جشنواره فيلم فجر
فيلمهايي كه مي رسند و فيلمهايي كه نمي رسند...
با اين كه شصت و چهار فيلم ايراني براي حضور در بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اعلام آمادگي كرده اند، اما آشكار است كه برخي از فيلمها به جشنواره نخواهند رسيد. تاريخ بيست ساله جشنواره نشان داده كه ترافيك شديد روزهاي آغازين جشنواره، سرانجام به نرسيدن تعداد زيادي از فيلمها منتج شده است. به نظر مي رسد كه امسال هم بدينگونه باشد. چنان كه آشكار است از ميان شصت و چهارفيلم متقاضي شركت، فقط چهارفيلم تاكنون موفق به دريافت پروانه نمايش شده و غير از اين، فقط چهارده فيلم ديگر در حال حاضر آماده نمايش هستند. به اين ترتيب آشكار است كه ترافيك براي رسيدن چهل و شش فيلم ديگر همچنان ادامه داشته و با توجه به آخرين مهلت دريافت فيلمها، طبيعي به نظر مي رسد كه بسياري از فيلمها نتوانند به موقع به دفتر جشنواره تحويل شوند...
اما نكته مهم تر آن جاست كه از ميان اين هجده فيلم آماده، كمتر فيلمي وجود دارد كه ناظران و كارشناسان از آنان به عنوان شانس هاي جشنواره نام مي برند. به عبارت بهتر، اغلب فيلمهايي كه احتمالاً توان گرم كردن تنور جشنواره فيلم را دارند، در مراحل مختلف فني بوده و رسيدن يا نرسيدن آنها به جشنواره در پرده ابهام قرار دارد...
از ميان اين فيلمها «قارچ سمي» رسول ملاقلي پور، هنوز مراحل فيلمبرداري را پشت سرمي گذارد و احتمال رسيدن آن به جشنواره اندك به نظر مي رسد. «ارتفاع پست» ابراهيم حاتمي كيا، «كاغذ بي خط» ناصر تقوايي و «مزاحم» سيروس الوند مراحل تدوين را از سر مي گذرانند. به نظر مي رسد اين فيلم ها هم شانس اندكي براي رسيدن به جشنواره داشته باشند... اما «ايستگاه متروك» عليرضا رئيسان، «بماني» داريوش مهرجويي، «تك درخت ها»، سعيد ابراهيمي فر، «خانه اي روي آب» بهمن فرمان آرا، «سفره ايراني» كيانوش عياري و «من ترانه پانزده سال دارم» رسول صدر عاملي با قرار گرفتن در مراحل مختلف فني پس از تدوين نگاه خود را به جشنواره معطوف كرده اند...
هر كدام از اين فيلمها كه به جشنواره نرسند، بي شك چيزي از جشنواره كم خواهد شد. اما بي شك روزي شاهد جشنواره اي به ياد ماندني خواهيم شد كه تمام نامداران به جشنواره برسند. آيا چنين خواهد شد؟ منتظر مي مانيم!



|   شناسنامه   |   آرشيو   |