شماره ۲۰۱۵ - سال هفتم - جمعه ۱۴ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 4, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگوي صريح و بي پرده با افشين علا درباره آشفته بازار شعر كودك و نوجوان
• ناگهان با فضايي مواجه شدم كه در آن هنجارشكني هاي مبتذل، شاعران كودك را ذوق زده مي كرد
• شعركودك مجال نوگرايي نبود و همين نكته بيشتر شاعران را به سمت شعر نوجوان سوق داد
مكتبهاي ادبي

گفت وگوي صريح و بي پرده با افشين علا درباره آشفته بازار شعر كودك و نوجوان
شعركودك؛ فضاي خوبي كه از دست رفت
• ناگهان با فضايي مواجه شدم كه در آن هنجارشكني هاي مبتذل، شاعران كودك را ذوق زده مي كرد
• شعركودك مجال نوگرايي نبود و همين نكته بيشتر شاعران را به سمت شعر نوجوان سوق داد
043218.jpg
• بحران شعر كودك به دلايل گوناگوني نسبت داده مي شود؛ دلايلي چون شعرهاي بازاري و ويروس بزرگسالي، نظرشما چيست؟
•• شعر كودك قبل از اين كه به معضلاتي مثل ابتذال يا بازاري بودن دچار باشد، با واقعيتي تلخ تر روبرو است و آن اين كه درحال حاضر مرز محسوسي بين شعرهاي بازاري و سروده هاي رسمي كودك مشاهده نمي شود، در حالي كه اين موضوع در شعر بزرگسالان قابل مرزبندي است، دليلش هم شايد اين است كه شاعران كودك دچار سطحي نگري و توليد انبوه شده اند و نبود فضاي نقد هم به سهل انگاري هاي فراوان آنها دامن زده است. ديگراني هم كه از راه مي رسند، همين شاعران را الگو قرارمي دهند و نتيجه اين مي شود كه شاهد رشد روزافزون اشعار سستي هستيم كه عاري از بديهي ترين اصول و قواعد شعري اند، متأسفانه در كنار اين معضلات، تعداد شاعراني هم كه به دليل توفيق نيافتن در شعر بزرگسال به سرودن براي كودكان روي مي آورند، كم نيست كه از قضا همين افراد مورد تشويق هم قرارمي گيرند.
• از نبود فضاي نقد سخن گفتيد، در حالي كه منتقدان شعر كودك كم نيستند، در نشرياتي چون كتاب ماه كودك، پژوهشنامه و مطبوعات كودك و نوجوان.
•• اغلب نقدهايي كه به آنها اشاره مي كنيد، متأسفانه به جاي مرزبندي محسوس در ذهن مخاطب براي تشخيص سره از ناسره، رسالت خود را در اين مي بينند كه تمام جريان شعر كودك را به نقد بكشند و اساساً آن را انكار كنند، من در بين اين منتقدان كمتر نقدي را ديده ام كه به ظرافتهاي شعر شاعران كودك توجه كند: معمولاً همه را يك كاسه ديده اند، در حالي كه هريك از اين شاعران هويت بخصوصي دارند، اخيراً يكي از منتقدان ادبيات كودك كتابي چاپ كرده و من خلاصه اي از كتاب را در نشريه اي خواندم. او از اساس منكر پديده شعر كودك و نوجوان در روزگار ما شده و همه را محكوم به پيروي از كيانوش كرده است؛ از طرفي چون اين منتقد شعركيانوش را ضعيف عنوان كرده، شعر كودك را هم از حيز انتفاع ساقط دانسته است؛ اين نوع نقد ادامه جريان معمول نقد شعر در ايران است كه در آن منتقدان با مخالف خواني و انكار از اساس مي كوشند سري در ميان سرها در بياورند.
• تعادلي كه در سالهاي اول انقلاب بين شعر كودك و نوجوان وجود داشت تا حدودي به هم خورده؛ بطوري كه شعر نوجوان عرصه را برسروده هاي كودك تنگ كرده است؛ چرا؟
•• خوشبختانه من خودم كار شعر را در سالهايي كه به آن اشاره كرديد، شروع كردم؛ مي توانم بگويم كه ما فضاي بسيار خوبي را از دست داده ايم؛ چرا كه صرفنظر از اوج و فرودهاي اشعار، اراده محكمي در جمع شاعران كودك وجود داشت كه آنها را به سمت پايه ريزي مباني رسمي شعر كودك سوق مي داد، در آن سالها محدوديت ها و قيدهاي لازم براي شعر كودك به خوبي توسط شاعران مراعات مي شد؛ دايره واژگان، جنس تخيل، فرم، قالب و تمام مراحل تكوين شعر كودك در ذهن شاعران نظام مند بود و همه براساس آنها حركت مي كردند؛ اما متأسفانه عده اي از شاعران نتوانستند اين فضا را حفظ كنند؛ مثلاً به نظر من هنجارشكني هاي شاعري مانند محمدكاظم مزيناني آفات زيادي به دنبال داشت كه حتي شاعران پيشكسوت ما را هم تحت تأثير خود قرارداد و من ناگهان با فضايي مواجه شدم كه همه شاعران در مقابل هنجارشكني هاي سطحي و گاه مبتذل در شعر كودك دچار ذوق زدگي شده بودند، ناگهان قالبها فروريخت و نگاه و بيان شاعران دستخوش تغيير شد؛ تقليد ناشيانه از نوگرايي شعر بزرگسال، بدون پشتوانه علمي و ذوقي برشعر كودك سايه انداخت و مثلاً بطور همزمان صدها و هزاران شعر با حرف ربط «و» آغاز شد، البته بتازگي پيشكسوت ها متوجه دامنه رو به گسترش اين ابتذال شده اند، ولي به نظر مي رسد كه ديگر دير شده باشد؛ چون صدها جوان و نوجوان با همين نگاه به شعر كودك پيوسته اند، نتيجه اين شده كه وضعيت اشعاري كه اين روزها در مطبوعات كودك و نوجوان به اسم شعر كودك و نوجوان چاپ مي شود، سرسام آور است. از اين مقدمه طولاني مي خواستم نتيجه بگيرم كه چون اين شكل از نوگرايي ها براي مخاطب كودك امكان بروز نداشت، گرايش عمومي شعر نوجوان را برگزيد و شعر كودك با همه حساسيت هايش از ياد رفت. بنابراين، اين موضوع فقط بخاطر جلب توجه مخاطب وسيع نوجوان صورت گرفته كه تشنه نوگرايي و هنجارشكني بودند.
• شما ۱۰ سال پيش در گفت وگو با روزنامه اطلاعات از ناصركشاورز به عنوان نمونه موفق شاعر كودكان يادكرديد، امروز از چه كساني نام مي بريد؟
•• اي كاش شعر كودك، متولي دلسوزي داشت تا امثال كشاورز را از توليد انبوه كتابهاي بازاري بي نياز مي كرد، چرا كه جدا از كارهاي انبوه بازاري كشاورز، شعرهاي واقعي كودكانه او، واجد همه شرايط شعر كودك هستند.
• در اين سالها شاعراني چون شكوه قاسم نيا و اسدالله شعباني به ترانه سرايي روي آورده اند؛ حركت آنها چه مقدار براي شعر كودك مفيد بوده؟
درباره قاسم نيا مي توانم بگويم كه تصميم بجايي گرفت، چون در ترانه سرايي توفيق شعري هم به دست آورد، اما فرقي بين ترانه ها و شعرهاي شعباني نمي بينم.
• گذشته از اين در شعر نوجوان شاهد دو جريان موازي بوده ايم؛ شاعراني چون بيوك ملكي و قيصرامين پور با رويكرد به شاعرانگي بيشتر و سرايندگاني چون رحماندوست و شعبان نژاد با مخاطب گرايي پررنگتر، به نظر شما كدام جريان موفق تر بوده است؟
•• ميزان توفيق اين دو جريان موازي هم، موازي با يكديگر بوده است؛ اما به نظرمي رسد زمينه كشف و بالندگي در گرايش اول بيشتر باشد، براي مثال هر بار كه شعري از خانم شعبان نژاد مي خوانم، از شماي كلي آن لذت مي برم، اما با هر شعر امين پور احساس كشف تازه اي مي كنم؛ انگار كه شاعر دست مخاطب را مي گيرد و چشم اندازهاي تازه اي را به او نشان مي دهد؛ در حالي كه در گرايش دوم فقط يك حال و هواي خاص است كه ثابت مي ماند؛ با همه زيبايي هايش.
• چراگرايش اول در شعر كودك، مجال بروز پيدانكرده است؟
•• من هميشه گرايش اول را در شعر كودك هم ترجيح داده ام؛ چون اگر چه محدوديت ابزار درك مخاطب در شعر كودك او را محور قرارمي دهد، اما از آنجا كه در صورت شاعرانه نبودن اثر، اساساً شعر كودكي وجود نخواهدداشت تا از آن بحث كنيم، بنابراين سعي كرده ام در شعر كودك هم شاعرانگي را برمخاطب گرايي مقدم بدارم؛ در عين حال مخاطب هم در برقراري ارتباط با اين گونه اشعار دچار مشكل نبوده است.
• اين دو نقيضه چگونه در كنار هم مي آيد، مخاطب گرايي و توجه به جوهر و «آن» شعري در اثري كه كودك بايد قادر به درك آن باشد؟
•• من اين تناقض را با الهام از خود مخاطب حل كرده ام. بارها گفته ام كه كودك در عين محدوديت دايره واژه گان و ابزار تفكر، هم طبيعي حرف مي زند و هم دامنه تخيل وسيعي دارد؛ اين ما شاعران هستيم كه به دليل عدم اشراف همزمان برهر دو وادي دچار بيان ضعيف يا تخيل غلط مي شويم؛ در حالي كه جمع اين دو كارشدني است.
مثلاً مي توانم ادعا كنم كه در شاعرانه ترين حالت ممكن در شعر كودك، به قواعدي چون آموزش، دايره واژگان و منطق و تخيل كودكانه پايبند بوده ام.
• به نظر مي رسد جمع اين دو نكته در شعر شما، تلفيقي از دوگرايش اول و دوم را ارايه كرده است، آيا اين تلاش هيچ گاه در فضاي شعركودك ترويج شده است؟
•• در اظهار نظرهاي لفظي بله، اما در عرصه نقد هيچ تلاشي براي شناسايي آن مشاهده نكرده ام؛ ضمن اين كه به نظرمي رسد تكيه به يكي از اين دو گرايش به تنهايي، براي اغلب شاعران پذيرفتني تر بوده است.
• شاعران جوانتري چون آتوسا صالحي و مهديه نظري و ديگران نيز امروز در عرصه شعر نوجوان حضور دارند؛ ارزيابي آينده اين شعر در آثار اين نسل نو از نظر شما چگونه است؟
•• باتوجه به بحث گرايش ها، صالحي و نظري را پيامدهاي مثبت گرايش اول مي بينم، هرچند شخصاً سياق كمرنگ و بي تپش اين شعرها را هم تأييد نمي كنم؛ اما حساب ديگران جدا است، خيلي از اين ديگران را نمي شود در هيچ گرايشي تعريف كرد، چرا كه شعر آنها ملغمه اي از كشفهاي ديگران در سست ترين قالب ممكن است؛ به هر حال وقت آن رسيده كه جلو گرايشهاي سطحي و عوام پسند شعر كودك توسط منتقدان جدي يا ناظران فرهنگي گرفته شود. گرايشهايي كه جز آفت چيزي به شعر كودك نمي افزايد.
• به جز افرادي كه از آنها نام برده شد، آثار چه شاعران ديگري را واجد گزينش تلفيقي (هم شاعرانگي و هم مخاطب گرايي) مي بينيد؟
•• در اين باره بايد به شعرهاي وحيد نيكخواه آزاد اشاره كنم كه در همان سالها تأثيرگذار بود و تا امروز آثار آن در شعر كودك جاري است و شعرهاي كنوني پدرام پاك آيين كه هنوز هم ادامه دارد.

جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان
پنجمين جشنواره مطبوعات كودك و نوجوان در روزهاي ۱ تا ۸ بهمن ماه سال جاري در محل مركز آفرينشهاي فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزارمي شود.
به گزارش روابط عمومي كانون، اين جشنواره شامل برنامه هايي چون نمايشگاه بزرگ مطبوعات كودك و نوجوان، مراسم اهداي جوايز جشنواره در روز سوم بهمن، سمينار تخصصي يك روزه مخاطب در مطبوعات كودك و نوجوان امروز ايران در روز چهارم بهمن ماه، نكوداشت جعفرابراهيمي درروز هفتم بهمن ماه و همچنين برنامه هاي جشن نشريات مختلف باحضور خوانندگان و علاقه مندان نشريات خواهدبود.
دربخش داوري اين جشنواره بيش از ۶۰۰۰عنوان اثر منتشرشده درمطبوعات طي سالهاي ۷۹ ـ ۷۸ توسط ۱۲ گروه داوري بررسي شده و به پديدآورندگان بهترين آثار جوايزي اهداخواهدشد.
داوران پنجمين جشنواره مطبوعات عبارتنداز: مصطفي رحماندوست، افشين علاو جعفرابراهيمي (شعر)، داوود غفارزادگان، اميرحسين فردي و حميدرضا شاه آبادي (داستان). شهرام اقبال زاده، پروين علي پور و رضي هيرمندي (ترجمه)، كيومرث صابري، مسعودكيمياگر و طاهره ايبد (طنزمطبوعاتي). يونس شكرخواه، ليلا رستگار و مناف يحيي پور (تيتر و خبر). زهرا احمدي، چيستايثربي و علي عباسي (نقدادبي و هنري).
فريدون صديقي، حسين قندي و اسماعيل عباسي (سرمقاله و يادداشت)، مجيد عميق، مجيد جلالي نيا و حسين بكايي (مقالات علمي) كورش پارسانژاد، بهروز غريب پور و كاظم طلايي (گرافيك مطبوعاتي)
پنجمين جشنواره مطبوعات درسال جاري به صورت دوسالانه برگزار مي شود.

مكتبهاي ادبي
اكسپرسيونيسم
043215.jpg
اكسپرسيون (Expression) در لغت به معناي «بيان ، عبارت ، حالت و چهره» است و اكسپرسيونيسم دراصطلاح به مكتبي اطلاق مي شود كه در هنرهاي مجسمه سازي ، نقاشي ، ادبيات و … روشي را به كار مي گيرد تا حالات، طرزتفكر واحساسات دروني هنرمند و خالق اثر را بيان كند.
اكسپرسيونيسم زباني براي بيان افكار، احساسات دروني ، غرايز انساني وزباني تند براي برخورد با قوانين و اصول موجود در قالبهاي هنري است و اكسپرسيونيستها با طغيان انديشه ، قدرت كلمات ونيروي هنر كه همراه با سركشي و نافرماني از اصول سنتي است اثر خود را ارائه مي دهند.

• عقايد اكسپرسيونيستها:
.۱نفي جامعه سرمايه داري و مدرنيته: اكسپرسيونيستها مي خواهند جامعه سرمايه داري و زندگي هاي پرتجمل، منظم و حساب شده بورژوازي را از بين ببرند و كلاً با زندگي مدرنيته ، از خودبيگانگي و اختلاف طبقاتي درجامعه مخالف هستند.
.۲ نفي قالبهاي سنتي : اين مكتب، سنت، نظم ، قوانين و قراردادهاي موجود در قالبهاي هنري گذشته را نفي مي كند. درواقع اكسپرسيونيستها به دنبال از بين بردن ارزشهاي پيشين و به وجود آوردن ارزشهاي جديد هستند و دراين امر گاهي نيز زياده روي و افراط مي كنند.
.۳ تغيير وضعيت موجود : اكسپرسيونيستها نگاهي نو به زندگي دارند كه با نوعي عصيان و طغيان همراه است. آنان خود را از يك طرف تحت فشار زندگي درحال پيشرفت ومدرن شهري مي بينند واز طرف ديگر تحت فشار نوعي احساس خطر پيش از وقوع حادثه هستند و همين احساس خطر و اضطراب دروني ، آنان را به فكر تغيير وضعيت موجود مي اندازد.
.۴ هنر انتزاعي : اكسپرسيونيسم دوران هنر آبستره است . پيروان اين مكتب ، تقليد و پيروي از طبيعت را در ادبيات وهنر اكسپرسيونيست جايز نمي دانند. چون به عقيده آنان تقليد مستقيم از طبيعت به دليل اينكه مانع خلاقيت هنرمند مي شود، ديگر جايي درهنر مدرن ندارد. بلكه هنر در دنياي جديد بيشتر با انتزاع (Abstration) خلق مي شود و به اين وسيله هنرمند، فريادهاي دروني ، اسرار، دلتنگي ها ، رنج ها ، فشارهاي ناشي از اين دنياي مدرن را در هنرخود بيان مي كند.

• قالبهاي ادبي وهنري:
.۱ نقاشي : اكسپرسيونيستها در وهله اول افكار وعقايد خود را در قالب نقاشي به تصوير مي كشند. نقاش سبك اكسپرسيونيسم باا لهام و تأثيري كه از طبيعت مي گيرد، انگيزه و احساسي دروني دراو برانگيخته مي شود كه آن را بطور غيرمستقيم دراثر خود منتقل مي كند. برخلاف امپرسيونيستها كه بطور مستقيم از طبيعت الهام مي گيرند.
.۲ شعر: اشعار اكسپرسيونيستها «بيان واقعيت » و «تصويرسازي » است و هدف آنان از ايجاد اين تصوير در ذهن خواننده اين است كه مي خواهند از واقعيت براي خواننده دنياي رؤيايي بسازند. آنان دراين زمينه از ترجمه اشعار رمبو و بودلر فرانسوي نيز بسياربهره برده اند.
.۳ تئاتر: بعد از نقاشي و شعر، اكسپرسيونيستها قالب تئاتر را براي ارائه كارها و تفكرات خود ترجيح مي دهند. درواقع تئاتر اكسپرسيونيستي پاياني براي تئاتر روانشناختي و طبيعت گرا يا ناتوراليستي است. نمايشنامه نويسان اين سبك به مسائل روز جامعه مانند جنگ، خشونت، انقلاب و مشكلات نسل جديد مي پردازند. آنان مي خواهند تماشاگر را باديدي كه از دنيا و جامعه خود دارند آشنا كنند. اغلب اين نمايشنامه نويسان تحت تأثير كارهاي اوگوست استريندبرگ (August Strindberg) هستند . اين نويسنده سوئدي اولين نمايشنامه هاي سبك اكسپرسيونيستي را ارائه داده است.
رمان ، موسيقي ، سينما، معماري ، هنرهاي تزييني و تبليغاتي از ديگر قالبهايي است كه هنرمند اكسپرسيونيسم از طريق آنها ، مخاطبان را با تفكر، عقايد و احساسات خود آشنا مي كند.

• موضوع و مضمون آثار اكسپرسيونيستي :
مرگ و پايان زندگي ، بي هدفي و پوچي دنيا، بروز احساسات دروني، بيان عقايد مذهبي و اخلاقي ازجمله مضامين اشعار اكسپرسيونيستها است . تغييروضعيت، بازگشت، شورش و انقلاب از اصطلاحهاي رايج درآثار نويسندگان وشعراي اين مكتب است. كه طرح اين موضوعها اغلب با شدت بيان، صحنه پردازي هاي خيالي و بازگوكردن واقعيتهاي ذهني نويسنده همراه باكمي افراط بيان مي شود.
اكسپرسيونيستها معمولاً صحنه هاي دلخراش وحوادث زندگي را به تصوير مي كشند ودرآثار خود عذاب، دلزدگي و بحران زندگي و تمدن مدرن را بيان مي كنند.
منبع : اينترنت ـ مترجم : ليدا فخري

زير باران خيال
• سفر
مي رفت و كوله باري بر شانه سفر داشت
شوق رهايي از من، در زير بال و پر داشت
با آفتاب جاده، شانه به شانه مي رفت
با آنكه از هواي ابري دل خبر داشت
وقتي به باغ چشمم باران جوانه مي زد
چتر رها شدن را چون كاكلي به سر داشت
فانوس روشن دل در شام تيره مي سوخت
مي رفت و با خيالي كز صبح تازه تر داشت
با يك سبد شقايق كز باغ ديده مي برد
در طول راه شبها فانوس شعله ور داشت
وقتي كه سينه مي سوخت از التهاب گريه
بر باور لب خويش لبخند مستمر داشت
بي تابي دلم را با خود به گريه بردم
با خويشتن صبوري همراه در سفر داشت
رضا عبداللهي


• دير مي شود
بيهوده استخاره نكن، ديرمي شود
چشم و دلت، ز ديدن من، سير مي شود
امروز شوق آمدنت در ضمير ماست
فردانيا كه عاشق تو، پيرمي شود
وقتي كه گريه مي كنم احساس مي كنم
غم در نگاه آينه، تكثير مي شود
خورشيد انتظار، مرا ذوب مي كند
دريا، ببين كه رود تو، تبخير مي شود
يك پنجره به سوي دلم، وانمي كني
هر لحظه بي تو، آه نفسگير مي شود
سنگيني حضور دقايق به قلب من
دردي نگفتني است كه زنجير مي شود
سوت قطار، آخر اين ايستگاه بعد
تنهايي من است كه تعبير مي شود
شيدا شيرزاد

043221.jpg
• براي خدا
در تو معنا مي شود، آرامش اين تل درد
از تو فردا مي شود، تاريكناي شب نورد
هرچه دارم از گلاب و عشق و فانوس و حضور
از تو مي بارد به من، از تو، شعور لاجورد
تو خداوند زمين و آب و باد و آتشي
من حقير بستاني از برگ و بهاري بي تو زرد
امشب از دروازه هاي معني ات رد مي شوم
تا بمانم پشت آن دروازه ها، يك دوره گر…!
مهري محبي


• «نقاش تويي»
زيبا گل ما را چه نيازي ست به نقاش
هر آنچه قشنگ است تماماً به تو مجموع
بر حسن محاسن بزني رنگ قصيده
از مصرع اول و تمام غزلي رقص
در محضر ذاتي، به تجلي نه به خود باش
منهاي سياهي، مثلاً كاش تو اي كاش،
حالا تو چه بسيار نگاهي ببري راش
هر لحظه نگاهي بكني فرش به فراش
 آسيه خويي


• سرد نشويد
عمري در آتش عشقت مذاب شده ايم
از انجماد سكون تازه آب شده ايم
درنايمان چه نفسها كه حبس شده است
از بس براي وصالش عذاب شده ايم
ديگر در اوج فلك بي هراس برويد
ما سهره هاي حقارت عقاب شده ايم
هرچندكشته عشقيم، سرد نشويد
ما نيز جزو شهيدان حساب شده ايم
باور كنيد كه در سقف ساده شهر
تصوير زنده عشقيم كه قاب شده ايم
ديگر براي هدايت چراغ نبريد
ما خود براي سفر آفتاب شده ايم
علي داودي جاويد


• نامشخص
تحمل مي كنم زجر گناهي نامشخص را
به گردن مي كشم بخت سياهي نامشخص را
امانت داده بودم دانه هاي لاله را اما
زمين پس مي دهد اكنون گياهي نامشخص را
گمانم خنده پنهان شيطان نيز در كار است
شنيد از دور گوشم قاهقاهي نامشخص را
و مردم نيز در اين شهر اسيران خيابانند
كه مي پرسند از هم ايستگاهي نامشخص را
دريغا كس نمي داند كه بعد از اين شقاوتها
كه خواهد كرد جبران اشتباهي نامشخص را
و من در جست وجوي سرپناهي بهتر از دنيا
تحمل مي كنم زجر گناهي نامشخص را
سيدموسي زكي زاده


• تاول
تنها
يك تاول به جا مانده بود
بر دلي كه دوستت داشت
و حالا
كه تاول اشك مي ريزد
از تو
هيچ ندارم
محبوبه حقيقي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |