خوانندگان خوب و گرامي!
با گذشت چند هفته از درج نامه هاي صميمي شما و پاسخهاي من در اين هفته بر سرآنم كه به خلاصه پاسخهايي بپردازم كه امكان درج اصل نامه ها وجود نداشت.هرچند هفته يكبار شما دراين صفحه، پاسخهاي كوتاه همراز را ملاحظه مي كنيد. اميدوارم اين مطالب براي نويسندگان نامه ها و ساير دوستان مفيد و مثمرثمر باشد.اگر مايليد نامه هاي شما به همراه پاسخهاي ما در اين صفحه كار شود و يا پاسخهاي كوتاه همراز را به نامه هاي خويش مطالعه كنيد دست به كار شويد و با نشاني تهران ـ صندوق پستي ۱۹۵۶۵/۱۸۳ مكاتبه كنيد. چشم انتظار نامه هاي سبزتان هستيم.
* خواهر خوب و مهربانم معصومه ـ م از كرمانشاه
نواركاستي را كه از صداي خود ضبط و ارسال كرده بودي رسيد. چرا گمان كرده اي كه با گوش كردن نوار تو را مسخره مي كنم. خواهرم! مسخره كردن و نيشخند زدن در قاموس همراز نيست. از نامه نوشتن و بدحرف زدنت! نيز نگران نباش، هرچند من اعتقاد دارم بد حرف نزده اي. كسي را كه تو عاشقش شده و ديوارهاي اتاقت را از عكس هاي او پركرده اي، از لحاظ موقعيت اجتماعي، سن و سال، سطح خانوادگي و تفاهم و اخلاق مناسب تو نيست. فكر كردن به او و غصه خوردن علاوه بر آنكه باعث اتلاف عمر تو و هدردادن نيرو و انرژي جواني توست هيچ ثمري نيز در پي ندارد. من توصيه مي كنم سرخود را با مطالعه، سرگرمي هاي مفيد، و ايجاد ارتباطي صميمي با ساير دوستان گرم كني و ديگر چندان به او نينديشي. موفق باشي.
* برادر ارجمندم هادي ـ ط، ۲۰ساله از تهران
در آغاز نامه ات نوشته اي: «براي همراز عزيز، كسي كه مرا درك مي كند».
حالا كه قبول داري من تو را درك مي كنم پس به حرفهايم گوش كن. از ظريفي پرسيدند برادر بهتر است يا دوست؟ گفت برادري كه دوست باشد! برادر خوب نعمت بزرگي است كه خداوند به برخي از آدمها عطا مي كند. تو آنگونه كه نوشته اي از داشتن چنين برادري محرومي و در عوض برادري داري كه به قول خودت: «باطنش هيولايي وحشت آور و پست است و ظاهرش يك فرد متظاهر». كسي كه براي همه اهل خانه تصميم مي گيرد، از اعتماد مادر سوء استفاده مي كند و سرانجام توانسته تو را «كله پا» كند!
خب؛ من مجبورم يك تنه به قاضي بروم و لابد انتظار داري راضي برگردم! اگر فرض را بر اين بگذاريم كه همه حرفهاي تو درست باشد وواقعاً برادرت همانگونه باشد كه تو نوشته اي، باز هم راه خلاصي از دست چنين برادري فرار از خانه نيست. كاري كه تو با افتخار از آن ياد كرده وگفته اي: «امروز اولين روز فرار موفقيت آميز من است»! تو در فرار موفقيتي سراغ داري؟ تو امروز وضعيت كشتي گيري را داري كه ضربه فني شده اما در همان لحظاتي كه حريف او را خاك كرده است فرياد مي زند: اين لحظات، لحظات شكست افتخارآميز من است! برادر خوبم؛ در فرار موفقيت و در شكست افتخار را نبايد جست وجو كرد. فرار نهايت ترس انسانها در مقابله با سختي هاست. كمي اگر صبر مي كردي همانطور كه خود گفته اي، دوران سربازي ات فرا مي رسيد. او نيز قطعاً بعد از ۲۷سال سن و سال در آستانه ازدواج است و راه شما از هم جدا خواهد شد. با اين حرفها كه گفتم تصميم خود را بگير و مرا هم در جريان كار خود قرار بده. آرزومند سعادتت هستم.
* خواهر گرامي و شايسته ام هانا شكيبا، ۱۷ساله از گرگان
قبول دارم كه شرايط بسيار سختي را پشت سر گذارده اي. مرگ مادر در سن دوسالگي و مرگ پدر در دوران نوجواني مي تواند ضربه بسيار مهلكي به انسان واردكند. در نامه ات آورده اي كه هنوز صفحه همراز را نديده اي و توسط دوستي به من معرفي شده اي. خواهر خوبم! ياري و صميميت ما ويژه خوانندگان روزنامه ايران جمعه نيست كه تو از اين بابت احساس دلتنگي كني. اگر كمكي از ما برآيد، همگان در اين زمينه مساوي و برابرند. راست گفته اي كه پول و ثروت براي امروز تو نه تنها كارگشا نيست، بلكه مي تواند مشكل ساز باشد. اما از نامه ات پيداست كه اهل تدبير و دورانديشي هستي و با زندگي به گونه اي احساسي برخورد نمي كني. قطعاً در بين اقوام تو شخص يا اشخاصي پيدا مي شوند كه اهل خدا، امانتداري، عقل و زيركي و وفا وانسانيت باشند. بگرد و اين آدم را پيدا كن و از اودر زندگي خود كمك بخواه. مبادا فريب پسراني را بخوري كه امروز روي خوش به تو نشان مي دهند تا فردا سرمايه ات را به تاراج برند. فعلاً زمان ازدواج تو فرا نرسيده است، اين مقوله را هر چند از اين پس با پيشنهادات زيادي مواجه شوي، به زماني ديگر واگذار كن. اگر هيچ معتمدي را پيدا نكردي با من همچنان در تماس باش تا فرد مورد اعتمادي را در شهر تو گرگان به تو معرفي نمايم. دست حق يارت.
حسين سروقامت