شماره ۲۰۱۵ - سال هفتم - جمعه ۱۴ دي ۱۳۸۰
Fri, Jan 4, 2002
Sports black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
قديما
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
استقلال ـ الاتحاد
فوتبال باشگاههاي برتر ايران
هفت
مرد هفته
به بهانه چاپ مصاحبه محمدرنجبر در شماره چهارشنبه روزنامه جهان فوتبال
اين پايان كار نيست...

به خاطر حسين خونساري كه اين جا نيست
هفته گذشته مصطفوي ـ رئيس اسبق فدراسيون فوتبال ـ در گفت وگويي افشاگرانه با كيهان ورزشي، هر آنچه را كه در عمر ۶۰ ساله خود آموخته بود، عيان كرد. آنهم فقط به خاطر اين كه ديگر «عشق رئيس شدن ندارد». مثل بسياري از رؤساي اين مملكت كه فقط به خاطر عشق مفرط به جانداران و جمادات رئيس مي شوند. در اين گفت وگو چند نوبت اشاره به نام حسين خونساري شده بود. مردي كه فعلاً دور از اين سرزمين است و بوق و بلندگو براي پاسخگويي ندارد. خطابم به سعيد مدني ـ دوست و همكار ديرينه ـ است. قرار بود اين نوشته در كيهان ورزشي چاپ شود. اما وقتي خود زيلو براي نشستن داري، چرا فرش ديگري را اشغال كني؟
سعيد عزيز! هم تو خوب حسين رامي شناسي و هم من شايد بيشتر از تو. شخصيتي پاك و مهربان و بافهم خوب فوتبال. اوايلي را كه حسين با فدراسيون مصطفوي مشغول به كار شد، هم من و هم تو به ياد داريم، پرشده بود از اميدواري و نشاط براي خدمت به آنچه كه در درك و تخصص خود داشت. اما عمر همراهي و همكاري او بسيار كوتاهتر از نشستن ـ حتي ـ برسر سفره چلوكباب مصطفوي بود! كمتر از يكماه به گمانم و بعد به سرعت خود را از آن محيط خارج كرد و از اين كه براي چندمين بار ابزار دست فرصت طلبان شده بود، بشدت گلايه مند بود. او كسي نبود كه به خاطر چندرغاز پول و بوي كبابي كه از سرخ شدن قاطر بر مي خاست، پاروي آبرو و شخصيت خود بگذارد. تا وقتي هم از ايران رفت، دلش از دست نارفيقان ومافياي فوتبال و بهم ريختگي ورزش دردمند و غصه دار بود.
سعيد عزيز! تو بهتر از امثال مصطفوي مي داني كه اگر او مي خواست مثل بعضي ها با ايجاد رابطه و تملق و نيرنگ و... به پول برسد، خيلي راحت تر و سريع تر مي توانست. اما او وقتي از ايران رفت، هنور مستأجر خانه يك و نيم اتاقه پدرش ـ خدا بيامرزد ـ بود و همان پيكان فكسني رنگ ريخته مدل ۵۴ را داشت.
همكار گرامي! تو كه بهتر يادت هست آن دوران نيز خود ايشان يكي از تسريع كنندگان بوي كباب براي لمپن هاي ورزشي بود و تو خود بهتر مي داني ميخ مشكل ورزش ما در جاي ديگري كوبيده شده است. همان ميخ هايي كه در حوزه هاي ديگر نيز فرو رفته اند.
تنها تفاوت امروز با ديروز در اين است كه نه فقط از تعداد لمپن ها كم نشده كه با ريخت و قيافه مرتب تر و با تعداد فراوانتر مشغول سفت كردن اين ميخ هايند.
اين چند خط را صرفاً به خاطر احساس مسؤوليت در قبال مردي نوشتم كه اگر خود حضور داشت، احتياج به اين قلم نداشت و خود محكم تر و رساتر پاسخ مي داد.
اسدالله مشايخي

استقلال ـ الاتحاد
برنده اين بازي فيناليست است
علي فتح الله زاده، مدير عامل استقلال تأكيد مي كند كه هيچ اتفاقي باعث نخواهد شد او به تركيب فني تيم اش دست بزند. اين درحالي است كه كارشناسان معتقدند باتوجه به سوابق استقلال و نوع تصميم گيريها در اين باشگاه حذف احتمالي از جام قهرماني باشگاههاي آسيا يا باخت به پرسپوليس در هفته نهم ليگ برتر، موقعيت پورحيدري را كاملاً به خطر خواهد انداخت.
پورحيدري مي گويد: «قرار نيست من استعفا بدهم. اما معتقدم وقتي يك تيم خوب نتيجه نمي گيرد، مربي اش بايد عوض شود. اگر استقلال نتيجه نمي گيرد، من بايد عوض شوم. در چنين صورتي جاي فتح الله زاده باشم، پورحيدري را كنار مي گذارم.» حرفهاي سرمربي استقلال بيشتر به يك تعارف مي ماند، يك جور شكسته نفسي، قطعاً او دوست ندارد موقعيتي را كه براي به دست آوردنش از سر مربيگري تيم ملي هم چشم پوشيده به اين راحتي ها از دست بدهد. حتي اگر اين آخرين حضور پورحيدري با استقلال در جام باشگاهها باشد، بهتر است پايان خوشي داشته باشد، «من خودم اين را مي دانم كه ما امروز فقط يك برد مقابل الاتحاد مي خواهيم. هيچ عجله اي هم نداريم. بعضي ها شايد فكر كنند بهتر است ما از دقيقه اول روي دروازه آنها حمله كنيم ولي من مي گويم نيازي به عجله نيست. كار و روش خودمان را براساس بازي رفت الاتحاد مشخص و انتخاب كرده ايم.»
خوشبختي استقلال در اين است كه دو روز قبل از اين بازي مهم، مجوز بازي سهراب بختياري زاده از تركيه رسيد. پورحيدري مي گويد: «من واقعاً از اين موضوع خوشحالم، به احتمال زياد از او استفاده خواهم كرد.»
بازي حساس امروز، ساعت ۱۵ در ورزشگاه آزادي برگزار مي شود. استقلال بازي رفت را دو بر سه باخته و حالا با برد يك بر هيچ يا حتي دو ـ يك هم صعود خواهد كرد. فتح الله زاده مي گويد:« اگر ما از الاتحاد رد شويم به احتمال ۸۰درصد يك پاي فينال هستيم. الاتحاد هم ببرد، تا فينال مشكلي نخواهد داشت، اما نمي توانم بگويم ما مي بريم يا آنها.»

فوتبال باشگاههاي برتر ايران
پاس، پرسپوليس را هم ۱ـ۳ شكست داد
043269.jpg
عكس: فرشاد عباسي
هفته هشتم از مسابقه هاي فوتبال قهرماني باشگاههاي برتر ايران، عصر ديروز با برگزاري ۶ ديدار در شهرهاي گوناگون برگزار شد و در مهمترين ديدار تيم پاس تهران مقابل تيم پرسپوليس اين شهر به برتري دست يافت. در اين ديدار كه به قضاوت «جلال مرادي» در ورزشگاه آزادي تهران برگزار شد، تيم پاس با نتيجه ۳ بر يك مقابل قرمزپوشان پرسپوليس به برتري دست يافت.
«اسماعيل حلالي» در دقيقه ۲ دروازه تيم پاس را باز كرد و «رسول خطيبي» در دقايق ۷ و ۳۲ و «جواد نكونام»در دقيقه ،۲۷ گل هاي تيم پاس تهران را به ثمر رساندند.
در همين چارچوب يك ديدار ميان تيمهاي سايپا تهران و استقلال رشت در ورزشگاه شهيد شيرودي تهران برگزار شد كه اين ديدار با ۲ گل به سود تيم سايپا به پايان رسيد.
«جواد كاظميان» بازيكن جوان تيم سايپا در دقايق ۲۳ و ۷۰ هر دو گل اين ديدار را به ثمر رساند.
در دومين ديدار اين ورزشگاه تيم پيكان تهران مقابل تيم تراكتورسازي تبريز به تساوي بدون گل رسيد.
در ديگر ديدار ديروز تيم ذوب آهن اصفهان در ورزشگاه حافظيه شهر شيراز مقابل تيم فجر شهيد سپاسي اين شهر با ۲ گل به برتري دست يافت.
«امير وزيري» و «رضا صاحبي» در دقايق ۵۴ و ۹۰ براي تيم ذوب آهن گلزني كردند. تيم ذوب آهن در دقيقه ۸۳ بازي به دنبال اخراج حميد عزيززاده ده نفره به بازي ادامه داد. قضاوت اين ديدار را كه در حضور ۵۰۰ تماشاگر انجام شد، هدايت ممبيني به كمك فريدون جباري و عبدالواحد بيت سياح به عهده داشت.
تيم ابومسلم خراسان كه در اين چارچوب ميزبان تيم ملوان بندر انزلي بود در ورزشگاه تختي اين شهر با يك گل مهمان خود را با شكست بدرقه كرد.
تنها گل اين ديدار در دقيقه ۴۵ توسط رضا عنايتي براي ابومسلم به ثمر رسيد.
داوري اين ديدار برعهده حسين عرب براقي بود كه حميد ثابت و رحمان اصلان پرويز وي را در امر قضاوت ياري كردند. عرب براقي در اين ديدار به مصطفي صنوبري از ابومسلم و سيامك زاد طالبيان از ملوان اخطار داد. داور اين ديدار در دقيقه ۸۵ رضا صفرخواه بازيكن ملوان را اخراج كرد.
در آخرين ديدار امروز تيم فولاد مباركه سپاهان به يك پيروزي با ارزش مقابل تيم برق شيراز دست يافت.
در اين ديدار تيم فولاد مباركه سپاهان با ۳ گل دقايق ۴۹ «لئون استپانيان» ، ۵۱ «ادموند بزيك» و ۸۵ اردلان سرتيني» تيم برق شيراز را شكست داد.

گزارش از بوق و تمرين در آزادي
043254.jpg
ساعت سه بعدازظهر: زمين شماره دو ورزشگاه آزادي. تمرين يكي از تيم هاي پرطرفدار. هنوز ساعتي به تمرين مانده است. اما تعداد افرادي را كه براي تماشا آمده اند، نمي توان شمرد. همه جور آدم هست. كوتاه، بلند، چاق، لاغر، كوچك، بزرگ، باوقار، لات، پولدار، پاپتي…
باد مي آيد ولي هوا آنچنان سرد نيست. پاهاي علي كه با دمپايي پلاستيكي براي ديدن تمرين تيم مورد علاقه اش آمده، سرخ شده است. اين كه او چگونه از انتهاي شهرك مسعوديه تا استاديوم آمده است را نه من مي دانم و نه خودش درست و واضح مي گويد. بيشتر مي ترسد كه مبادا او را بيرون كنم! آخر هم درمي رود و مدتي بعد او را در كنج ديگري از زمين مي بينم. بعد كه بازيكنان مي آيند با ماشين هاي ته تپل و جورواجور، به اين فكر مي كنم كه آيا آنها اصلاً متوجه اين پسر بچه دمپايي پوش هستند؟ به ياد حرفهاي حاج آقايي مي افتم كه بخاطر طرفداران اين تيم هم سكته كرده، هم خانه اش را فروخته، هم ماشين اش را و آواره ايتاليا و تركيه و آلمان است تا خداي نكرده مبادا دوزار به كسب صادرات بازيكنانش ضرر برسد. بميرم براي اين حاجي پيوسته در حال ناله و استعفا و سفر كه بخاطر امثال علي كوچولو هر روز از وزنش كم مي شود!
اين يكي كه خيلي موقر و عصبي تمرين را مي نگرد، كارمند بانك است. او آنقدر عشق آبي است كه حتي از كنار بيماري فرزند ۵ساله اش گذشته تا خود را به مرغزار آبي برساند. همسرش از ديدن و شنيدن رنگ آبي دچار تهوع مي شود. چون آبي هووي اوست. او از تيم خود «غيرت» و «تعصب» مي خواهد! لطفاً حاجي تشريف بياورد كمي از غيرت و تعصب نسبت به فرزند ۵ساله براي طرفداران سخنراني بفرمايد. صواب دارد. مگر او دنبال صواب نيست براي آخرت!
به به! اين كه مي بينيد با قدمهاي بلند به سوي محل تمرين مي رود و لباس روحانيت بر تن دارد و لبخند بر لب، مدير روابط عمومي ورزشگاه آزادي است. خودش اينطور مي گويد و اصرار هم مي كند كه طرفدار همه تيم هاست. اما سرانجام از چشمان سياهش رنگ آبي متصاعد مي شود. او از بازيكنان مي خواهد روز جمعه حتماً حريف عرب خود را شكست دهند.
اين كه مي بينيد چشمانش سرخ است، آقا عرفان ده ساله است. از بس گريه كرد، برادر بزرگش ذله شد و او را به محل اجتماع آبي هاي محبوبش آورد. مي پرسم «پسركم خيلي دوست داري استاديوم بيايي؟»
ـ بله… البته دوست دارم. اما حركات و شعارهاي بزرگترها را دوست ندارم. حركات هركس نشانه شخصيت اوست…
بابا ايواله! نميري تو بچه با اين حرف زدنت. ببخشيد كه شما را پسرك خطاب كردم. مردك هم كه بد است. آقا عرفان چطور است هان؟
ـ بد نيست. خوبه. حالا لطفاً برو اون طرف بگذار بازي رو ببينيم.
آن خانم كه نامش روشنك است و در كنار نامزدش متفكرانه ميخ بازي شده اند، هردو از طرفداران پروپاقرص آبي اند. آنقدر كه قرار است همزمان با بازي استقلال پرسپوليس، مراسم جشن عروس برپا كنند. از همين جا از تيم قرمز خواهشمنديم بخاطر ناتمام نماندن جشن عروسي اين دو زوج متفكر شش گل بخورند!
مردي با فرزند خردسالش نزديك مي شود و به من و عكاس تذكر مي دهد كه بهتر است از زمين خارج شويم:
ـ ببخشيد جنابعالي؟
كارتي نشانم مي دهد. صادره از فدراسيون فوتبال همراه با نام و نام خانوادگي طرف و سمت…
شما فكر مي كنيد سمت اين آقا چيست؟ رئيس سازمان تربيت بدني؟ رئيس فدراسيون؟ مشاور؟ مربي؟…
خير آقاجان! مقابل سمت ايشان نوشته شده: «مشوق»! نامش افشار است و سمتش مشوق. بعد مي گويند در اين مملكت سمت كم است و جوانان بيكار. از اين طريق حداقل مي شود دويست، سيصد هزار جوان را سركار گذاشت. آن هم با سمت! افشار با سمت مشوق مي گويد: «من در همه مسابقات حضور دارم. حتي به ايرلند هم رفتم.»
ـ ايرلند. باريكلا. يعني شما اينقدر نسبت به سمت خود احساس مسؤوليت داري؟
: بله. به عربستان هم رفتم. همراه تيم ملي.
ـ بفرماييد شما با هزينه شخصي تشريف برديد يا…
: خير بنده با كمك و عنايت مهندس فائقي. من تنها نبودم بوق زنها هم بودند. با هزينه فدراسيون…
هيهات! اي دريغا! بوق زن هم نشديم. البته بوق بوده و هستيم و انشاءالله خواهيم بود.
پيشنهاد: بهتر است فدراسيون فوتبال دانشكده اي براي رشته كاملاً تخصصي بوق ايجاد و آموزش دهد.
فريبا پژوه

هفت
از گربه كشي تا تبريك هفته
۱ـ گربه كشي بعد از حجله هفته: ماجراي انتقال پايان رأفت، مهاجم مورد علاقه پروين در سالهاي گذشته منجر به اين شد كه علي آقا از تمرين پرسپوليس محترمانه بيندازدش بيرون. جمله علي آقاي خشگمين پس از رؤيت پايان شرمگين در ورزشگاه كارگران ـ زمين تمرين پرسپوليس ـ اين بود: «كي اينو راه داده؟» خلاصه، حالا اگر كسي جرأت دارد برود دنبال يك تيم خارجي!
۲ـ تيتر هفته: «نامه اي به خدا!» دبير ورزشي يك روزنامه سياسي پس از دريافت نامه بلند بالاي علي ميرزايي كه به اعتقاد خودش هر آنچه كه مي دانسته را در آن نوشته، با كمي تغيير، فكس را با تيتر «نامه اي به خدا» به حروفچيني فرستاد. اما... سانسور حقيقت تلخي است!
۳ـ شست هفته: آقاي عقاب آسيا در اصفهان با عده اي تماشاچي بد دهن و بي حيا مجادله اي دايمي دارد. پنجشنبه گذشته جواب او به فحش هاي اين عده «چيز» بود!
۴ـ علي بي غم هفته: علي انصاريان پس از كلي افشاگري در روزنامه هاي ورزشي، در جلسه يكشنبه كميته انضباطي عقب كشيد و در جلسه چهارشنبه شب مدارك خود را تحويل كميته داد. آخر چه مدركي؟ قراردادي هست؟ كاغذي؟ دست نوشته اي؟ نواري؟ نه بابا از اين خبرها نيست. علي فوتباليست جواني است و ارزشش را دارد كه براي آينده اي كه براي خودش متصور است ـ تيم ملي و اشتغال به يك تيم خارجي ـ چند كلمه در ستايش عذرخواهي و مذمت دوره جواني بنويسد! آقا آب توبه داري؟
۵ـ لهجه هفته: حاجي رفت تركيه. بعد رفت پيش رئيس ارزروم اسپور، بعد گفت: ناسلامتي ما هم زبانيم. معرفتت كجا رفته؟» رئيس ارزروم اسپور شرمنده شد و سرش را انداخت پايين و گفت: داداش، ببخشيد.» بعد پريد توبغل حاجي و اشك ريخت. حاجي كه احساساتي شده بود، گفت: ما فقط يك آي تي سي ناقابل ازت خواستيم. گربونت برم!» خلاصه ساعتي گذشت و حاجي آي تي سي را گرفت و خوش و خرم شد و كفش و باراني اش را پوشيد تا برگردد ايران، موقع رفتن رئيس ارزروم به او گفت: «وقتي اومدي نفهميدم كي اومده، حالا كه داري مي ري مي فهمم كي داره مي ره عين يه كركس ـ همان كفتر ـ روشونه م بودي!» اين دفعه چشماي حاجي پراشك شد... [متن فوق با رعايت اصول ترجمه از زبان تركي برگردانده شده است!]
۶ـ دودره باز هفته: الاتحاد پس از كلي شايعه درباره اينكه ملي پوشانش را به تهران نمي آورد، خلاصه با تمام برو بچه ها به تهران آمد. اما آخرين پلتيك آنها اين است كه هيچكس نمي داند، «محمد نور» گلزن بازي رفت با آنها آمده يا نه. تا فردا بايد صبر كنيم. امان!
۷ـ و خلاصه تبريك هفته: «شنور هاور نوردارين» سال نو مبارك برادران هموطن و گل و بچه باحال مسيحي! يكي از بازيكنان مشهور مسيحي مي گويد: «دعا كردم دوباره همه جمع شيم توي تيم آرارات!» يعني مي شود؟
پژمان راهبر

مرد هفته
مأموري از كدام خطه؟
وقتي راننده اتوبوس استقلال براي تمرين در زمين شماره يك آزادي به سمت تونل پيچيد، هرگز تصور نمي كرد ميله هاي سبز و سفيد ورودي اجازه پيشروي را به او ندهند. ساعت دوي بعد از ظهر بود. راننده نگه داشت و ترمز دستي را دوسه بار بالا و پايين كرد و آمد به سمت در. كسي نبود. در را فشار داد، اما لبخند يك قفل بزرگ طلايي او را از اين كار بازداشت. داد زد: «آهاي !» جوابي نيامد: «دوباره داد زد، «الو!» جوابي نيامد. ۵دقيقه بعد پرويز مظلومي و منصور رشيدي هم پيش راننده بودند. اين بار سه نفري داد زدند: «درو باز كنيد.» نچ. خبري نشد. در اتوبوس استقلال عمونصي خواب بود و پورحيدري داشت با سيگار روشن حرص مي خورد. خلاصه، استقلال را به زمين شمار يك راه ندادند! گروه مصاحبه مرد هفته با مرد هفته مصاحبه اي انجام داده است:
* خودتان را معرفي كنيد.
ـ بنده چراغعلي، شما مي تونيد مهتابي صدام كنيد.
* شغل؟
ـ مأموري!
* مأمور چي؟
ـ مأمور معذور.
* چرا استقلال را به زمين شماره يك راه ندادي؟
ـ استقلال نمه نه دي؟
* همين تيمي كه قرار است با الاتحاد بازي كند.
ـ چه وقت؟
* جمعه!
ـ تپ بازي؟
* بله. بنده خداها يك ساعت پشت در ماندند و بعد رفتند زمين شماره دو.
ـ علي پروين هم پشت در بود؟
* نه.
ـ علي دايي چي؟
* نه.
ـ كريم؟
* نه.
ـ استا اسدي؟
* نه.
ـ پس خوب كردم.
* چرا؟
ـ مگه اينانباشن مي شه؟ ابداً. شما هم بفرما.
* پيامي براي خوانندگان ما نداريد؟
ـ جان؟ خير!

به بهانه چاپ مصاحبه محمدرنجبر در شماره چهارشنبه روزنامه جهان فوتبال
لنگي پاي من از ناهمواري راه شما بود
حق با محمد رنجبر است: «جاده فوتبال ايران ناامن شده» اما نه به خاطر اينكه آدمهايي پيدا شده اند كه گاهي بي پرده از هم انتقاد مي كنند.
ناامن است چون يك نفر پا نمي شود بگويد آقاي رنجبر طبق كدام ضابطه شما به تيم ملي ايران راه پيدا كرديد. چقدر پول گرفتيد، چه كار كرديد و حالا كه تيم به جام جهاني نرفته و اين همه آدم طرفدار فوتبال دل شكسته و بي آرزو هاج و واج مانده اند شما چه كار داريد مي كنيد؟ نامردي است اگر بگوييد روزي دو ساعت در مورد دلايل شكست تيم ملي تحقيق مي كنيد، مشورت مي كنيد يا حتي به آن فكر مي كنيد. نامردي است چون خودتان مي دانيد و ـ ان شاءالله ـ قبول داريد كه مثل بقيه آدمهاي فوتبال حتي تعريف درستي از پست ومقام و وظايف خود نداريد. مثل همه آدمهاي محافظه كار فوتبال اين مملكت شما هم براي اينكه با صفت «با اخلاق» مورد خطاب قرار بگيريد، در هيچ مصاحبه اي از هيچ بازيكن خاصي به بدي اسم نمي بريد. از بلاژويچ به بدي اسم نمي بريد، از صفايي فراهاني به بدي اسم نمي بريد، از علي انصاريان به بدي اسم نمي بريد، از خداداد، هاشمي نسب و رهبري فرد هم همين طور، از روزنامه خبر ورزشي هم همين طور، تا تمام رابطه هايي را كه احتمالاً يك روز به درد مي خورند، حفظ كرده باشيد. حفظ كنيد! ان شاءالله روزي به دردتان مي خورد! تاريخ همين چند سال پيش نشان داده كه اين محافظه كاري، اين روابط خوب، بالاخره يك وقتي مشكل گشا مي شود. همان طور كه سياست چلوكباب براي آقاي داريوش مصطفوي كارگشا شد. يكي نيست بپرسد اين آقا كه چهار سال پيش از رياست فوتبال كه تاگردن در منجلاب روابط پشت پرده غرق شده بود، حذف شد، چگونه مي تواند هنوز سوژه داغ بسياري از روزنامه ها باشد. چگونه مي تواند گفت وگو بكند، تيتر يك بدهد، يادداشت بدهد و براي ديگران خط و نشان بكشد.
بله، آقاي رنجبر! ناراحت نباشيد، فقط شما نيستيد كه كارهايتان در دنياي امروز عجيب و غريب به نظر مي رسد. بقيه هم مثل شما هستند. علي انصاريان مدتهاست به هيچ مصاحبه بلندي دعوت نشده. چرايي اش مهم نيست، مهم فكري است كه بايد به حال خودش بكند. در عرض دو روز نزديك به هشت ساعت از وقتش را صرف حرف زدن با خبرنگارهايي مي كند كه چيزي نمانده از بي سوژه اي بميرند. او بدون هيچ تعهدي ـ اما با آگاهي دقيق از پيامدهاي خوب يك مصاحبه جنجالي ـ عده اي را به باندبازي متهم مي كند و عده اي را به دلالي. اوضاع شلوغ مي شود. روزنامه هاي ديگر اين موضوع را دنبال مي كنند. عكس انصاريان روي جلد مي رود. جملات بي سر وته اش بافونت بزرگ ناگفته ها را افشا مي كند، وقتي هم كار به كميته انضباطي كشيده شد، خيلي راحت با يك عذرخواهي و اشتباه كردم، قضيه را فيصله مي دهد. اما اين تازه شروع كار است.
بعد از دخالت رهبري فرد پاي علي دايي هم وسط مي آيد. دوست دارم شما هم مثل من بدانيد آقاي كاپيتان از فوتبال ايران چه مي خواهد؟ جواب ساده است: هر چقدر بيشتر، بهتر. البته اعتراف مي كنم علي دايي حالا ديگر زياد دنبال پول نيست. او همه افتخاراتي را مي خواهد كه تا حالا هيچكس نتوانسته باهم داشته باشد. او بازوبند تيم ملي را تا هر وقت تشخيص داد مي خواهد. او ركورد بهترين گلزني تاريخ فوتبال ايران ـ شايد هم بهترين گلزن ملي جهان ـ را مي خواهد. ركورد بيشترين تعداد بازيهاي ملي را مي خواهد، طنين جاويدان اسم علي دايي در آسيا را مي خواهد و شايد هم تضميني براي مربيگري تيم ملي آينده، رياست فدراسيون فوتبال، رياست سازمان تربيت بدني يا حتي پست هايي در كنفدراسيون فوتبال آسيايي. لابد فكر مي كند همه اينها حق اوست و شايد هم واقعاً حقش باشد اما سؤال اين است: به چه قيمتي مي خواهد اين سزاواري را ثابت كند؟ با كدام روش؟ فراموش نكنيد او يك آدم ذاتاً تند خو و جنگنده است. در رفتارش هم ترجيح مي دهد مثل فوتبالش موانع را نه با ظرافت بلكه با خشونت از سر راه بردارد. فقط در اين صورت است كه مزه پيروزي به او مي چسبد.
پس طبيعي است هميشه براي يك پيروزي شيرين نياز به موانع يا دشمناني داشته باشد كه با قدرت آنها را حذف كند. حتي اگر اين موانع يا دشمنها وجود خارجي نداشته باشند، آنها را در ذهن خود مي سازد، عليه شان جبهه مي گيرد و تمام توان اش را در كانال رسيدن به اين هدف مي اندازد. به همين خاطر است كه امروز علي دايي غير از چند روزنامه خنثي با هيچ روزنامه ديگري ارتباط دوستانه ندارد.
بله آقاي رنجبر ! امير عابديني ، مدير عامل سابق پرسپوليس، پاروي شانه هاي طرفداران تيم اش گذاشت و بعد از سالها در شوراي شهر تهران قاطي سياستمداران شد، اما هنوز حاضر نيست سفره پربركت فوتبال را فراموش كند. حسين محلوجي، عليرغم سالها وزارت و روابط نزديك بالايه هاي فوقاني قدرت، يك قدم از جنگ سهامداران پرسپوليس عقب نمي كشد و با تفكرات خود و نام علي ميرزايي جلو مي رود. علي فتح الله زاده، مدير عامل استقلال، در ظاهر اتومبيل اش را براي حل مشكل بازيكن تيم اش مي فروشد و در باطن به راهي فكر مي كند كه عابديني راحت از آن گذشت و او هنوز در آن قدم نگذاشته است به نمايندگي! همه اين مردان مدعي يك صفت مشترك بودند و هستند. اينكه بيش از هر چيز دلشان براي فوتبال اين مملكت مي سوزد! و ما متأسفانه بارها اين دروغ را باور كرديم.
آقاي رنجبر! شما و دوستان شما جام جهاني را از ما دريغ كرديد. حالا آمده ايد از «ناامني جاده فوتبال ايران» براي ما حرف مي زنيد؟ از رد تفكرات امه ژاكه و برتي فوگتس صحبت مي كنيد؟ با اين افكارتان كاش هيچ وقت سكوت را نمي شكستيد، حداقل ما با آرامش بيشتر براي يك ماه جام جهاني تيم محبوبمان را انتخاب مي كرديم.
هيوا يوسفي

اين پايان كار نيست...
«اوون»، در پي «۱۰۰ تاي دوم»
043257.jpg
مايكل اوون درهفته اي كه گذشت صدمين گلش را نيز در مسابقات رسمي براي تيم فوتبال ليورپول زد. اما او به اين نيز راضي نيست و مي گويد: «۱۰۰تاي دوم» را مي خواهد و حداقل هدفش رسيدن به ۲۰۰ گل زده طي سالهاي بعدي است.
اوون دارنده جديد و ۲۳ساله توپ طلايي اروپا كه صدمين گلش را به عنوان گل تساوي ساز و نجات بخش سرخهاي انفيلد طي نبرد با وستهام زد، مي گويد: از اينكه نامم كنار راش و فاولر (مهاجمان سابق ليورپول كه مثل وي ۱۰۰گل و بيش از آن زدند) قرار گرفته، بسيار مسرورم.
اما اين پايان كار من نيست و قصد استراحت هم ندارم. شايد بخاطر آسيب ديدگي هاي شديد و مكررم طي سالهاي اخير آن تعداد كه دلم مي خواسته براي ليورپول به ميدان نيامده باشم. اما هنوز جوانم و همين حالا نيز تعداد ديدارهاي رسمي ام براي ليورپول و تيم ملي انگليس از رقم ۲۲۰فراتر مي رود.
يك تفاوت ديگرهم در كار اوون پديد آمده و آن، گلزني وي با پاي چپ و ضربات سر طي فصل جاري است. خودش اظهار مي دارد: حريفان روي پاي راست من زوم كرده اند تا من سرعت عملم كمتر شود. ولي ايرادي ندارد. با پاي چپم گل خواهم زد!
كجايي «۱۰۰تاي دوم»؟!



|   شناسنامه   |   آرشيو   |